کد خبر: 7046       تاریخ انتشار: 21 خرداد 1397 - 26 ماه رمضان 1439

مشروح بیانات حضرت آیت الله العظمی شیرازی در گردهمایی سالیانه بانوان؛
تزکیه نفس و هدایت دیگران

 
در روز هفدهم ماه مبارک رمضان 1439، ماه هدایت و معنویت، گردهمایی سالیانه بانوان، با بیانات ارزشمند بزرگ مرجع جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی مدظله العالی در شهر علم و فقاهت قم و در بیت معظم له برگزار شد.
 
در این گردهمایی که جمع کثیری از بانوان ولائی و فعالان فرهنگی در بیت مرجعیت جلیل القدر شیعه حضور بهم رساندند، مرجع عالیقدر بیانات ارزشمند و راهگشایی ایراد فرمودند که مشروح بیانات حکیمانه معظم له به شرح زیر می باشد:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطیبین الطاهرین
 
درآمد

امید آنکه خدای متعال به برکت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و عترت طاهره اش خاصه حضرت بقیة الله الأعظم حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف در این ماه مبارک رمضان عنایتی ویژه به همگی ما از پیر و جوان و مرد و زن و دانشجو و خانه دار و غیره عنایت بفرماید و توفیق بیش از پیش به شناخت وظایف و انجام دادنِ آن ها عطا کند.

دعاهای وارد شده از ائمه معصومین علیهم السلام دریای پرژرفای معارف الهی است که هیچ پژوهنده ای را توان رسیدن به قعر آن نیست. این گنجینه های معنوی میراث ماندگار به جای مانده از امامان ما ـ سلام و صلوات خدا بر آن ها ـ برای ما شیعیانی است که نسل اندر نسل میراث خوار سفره معارف و کرم آن بزرگواران هستیم.

حضرت جواد الأئمه علیه السلام دعایی در خصوص شب اول ماه مبارک رمضان دارند که گنجینه ای است از معرفت که خواننده اش را سعادتی جاودانی می بخشد. خوشا به سعادت کسی که توفیق خواندن و فهم این دعا به او عنایت شده است. حضرت در این دعا می فرماید: «اَللّهُمَّ وَلا تَجْعَلْنا ... مِمَّنْ هُوَ عَلی غَیْرِ عَمَل یَتَّکِلُ؛ بار پروردگارا، مرا از زمره آنانی قرار مده که بی آنکه کاری کنند [بر فضل خدای متعال] توکل کرده اند و امیدوارند».

«خدایا ما از آنانی نباشیم که بدون عمل فقط بر تو توکل کنیم». این مضمون دعای حضرت است. همان گونه که رفت دعاهای وارد شده از ائمه همگی گنجینه هایی است از معارف و اخلاق و فضائل و معنویت به ویژه دعاهای مذکور در ماه مبارک رمضان چه ادعیه مشترک برای همه شب های ماه مبارک مثل دعای افتتاح و همچنین دعای حضرت سجاد علیه السلام که ابوحمزه ثمالی آن را نقل کرده است و دعاهای مخصوص برخی شب های ماه مبارک مانند شب های قدر که آن ها نیز سرشار از معرفت الهی اند.

نمونه آن همین دعای حضرت امام جواد علیه السلام است که ده ها نکته بدیع و معرفت بلند و رفیع در آن جای گرفته است. «خداوندا، ما به گونه ای نشویم که فقط با توکل بر تو سعادت دنیا و آخرتمان را بجوییم و از تلاش و عمل برای رسیدن به این سعادت دست بکشیم».

دستیابی به هر چیزی شروط و مقدماتی دارد. شروط سالم بودن بدن بسیار است. برای تحصیل سعادت رعایت همه شروط ایمنی و بهداشت ضروری است. باید در خوردن دقت کافی داشت و از خوردن چیزی که سلامت بدن را به خطر می افکند، پرهیز کرد. کم خورد، خوب خورد، ورزش کرد و بسیاری نکات دیگر. یا هنگامی که ـ خدای ناکرده ـ دچار بیماری می شویم و به طبیب مراجعه می کنیم، باید دستورات او را مو به مو اجرا کنیم. تنها خوردن نسخه ای که طبیب گفته برای ما شفابخش است و بی اعتنایی به پرهیزهای غذایی نمی تواند سلامتی ما را ـ دست کم زود ـ بازگرداند.

باری، هر چیزی شروطی دارد. توکل بر خدا البته کاری شایسته و بلکه لازم است، اما آن هم به جای خود و با رعایت هم نیازهایش. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ و هر کس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می کند» (طلاق/3).

شرط «لا إله إلا الله»

حضرت امام رضا علیه السلام هنگامی که به فرمان مأمون عباسی مجبور به ترک مدینه شد، راه خراسان را در پیش گرفت. حضرت در این مسافرت تحت مراقبت شدید مأموران مأمون بود. در شهرهایی که در طول این مسیر از آن ها می گذشت گاهی با یاران و دوستانشان روبرو می شدند، هرچند مأموران عمداً او را از مسیر نامعروف بردند تا از شهرهای مشهور کمتری عبور کند و دوستان و مردم این شهرها با حضرت روبرو نشوند.

به همین دلیل حضرت در طول این سفر چندان نمی توانستند محبان اهل بیت علیهم السلام را با سخنانشان سیراب کنند. هزاران حدیث از ایشان در مدینه و نیز در طوس نقل شده است اما محدودیت های حضرت در طول این سفر علاوه بر گزارش تاریخ از قلت مرویات از ایشان کاملاً آشکار است.

با این حال هنگامی که حضرت پا در نیشابور می گذارد، علمای آن دیار گرد او جمع شدند و اصرار کردند سخنی را از اجداد طاهرش برای آن ها نقل کند. نیشابور از دیرباز مهد علم و فرهنگ بوده و علمای بسیاری را در خود پرورش داده است.

هزاران قلمدان طلا آماده نوشتن حدیث حضرت بود. علمای آن سامان همگی تشنه شنیدن سخنی از لبان ایشان بودند. در اینجا بود که حضرت حدیث مشهور خود را به نام «سلسلة الذهب» بیان فرمودند. وجه تسمیه این حدیث و نسبت طلایی دادن به سلسله آن به دلیل آن است که در آن سلسله نام مطهر حضرات امامان معصوم علیهم السلام تا حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله از زبان خود حضرت امام رضا علیه السلام نقل شده است. وگرنه ده ها هزار حدیث از امامان معصوم ما نقل شده است که همگی آن ها ارزشمندند. و این مقدار بسیار کمتر از کل احادیثی است که حضرات معصومین علیهم السلام بیان کرده اند و شمار بسیاری از آن ها یا سوخته است و یا از بین رفته و یا به هر دلیل دیگری به دست ما نرسیده است.

حضرت امام رضا علیه السلام پس از درنگی کوتاه در نیشابور عزم ادامه سفر کردند. در آن هنگام علمای نیشابور در گرد ایشان جمع شدند و گفتند: آقا جان شما به شهر ما آمدید و اکنون شهر ما را ترک می کنید بی آنکه حتی یک حدیث از جدّ خود، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای ما نقل کنید. پس از اصرار علما حضرت یک حدیث و آن هم تنها یک حدیث در آنجا بیان کردند که بعدها در کتاب ها به حدیث «سلسلة الذهب» مشهور شد.

حضرت فرمودند: از پدرم موسی بن جعفر علیهما السلام شنیدم که از پدرش جعفر بن محمد علیهما السلام و ایشان نیز از پدرش محمد بن علی، حضرت امام محمد باقر علیهما السلام و ایشان نیز از پدرش علی بن الحسین زین العابدین علیهما السلام و ایشان نیز از پدرش حضرت امام حسین علیه السلام و ایشان نیز از پدرش علی بن ابی طالب علیهما السلام نقل فرمودند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود که جبرئیل از خدای عزوجل این حدیث را برای من نقل فرمود: «کلمة لا إله إلا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی؛ جمله لا اله الا الله دژ من است. پس هر کس در این دژ درآید از عذاب من در امان خواهد بود» (بحارالانوار، ج49، ص123، حدیث4).

کلمه «لا اله الا الله» بَست خدای عزوجل است. «حصن» یعنی سنگر یا دژ. در گرد این کلمه حصاری کشیده شده است پس هرکه در آن پناه گیرد به خدا پناه برده است. از این رو از هر گزند و آسیبی چه در دنیا و چه در آخرت ایمن خواهد بود.

حضرت سوار بر عماری اش شد. «عماری» شتری بود که بر آن تختی می بستند و بر آن به هیأت کجاوه پرده ای می افکندند و بر روی آن تخت می نشستند. حضرت پس از اندکی خود پرده را کنار زدند و فرمودند: «بشرطها و شروطها وأنا من شروطها؛ البته به شرط آن و شروط آن که من نیز از شروط آن هستم».

یعنی صرفاً گفتن «لا إله إلا الله» به تنهایی نجات دهنده انسان نیست. «لا إله إلا الله» بدون «محمد رسول الله» فایده ای ندارد و نیز کسی که «علی ولی الله» را قبول ندارد نیز سودی از گفتن «لا إله إلا الله» نخواهد برد. نیز به همین ترتیب حضرت امام حسن مجتبی و حضرت امام حسین و حضرت امام زین العابدین و حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق و حضرت امام کاظم و حضرت امام رضا و حضرت امام جواد و حضرت امام هادی و حضرت امام حسن عسکری صلوات الله علیهم اجمعین و حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف همگی شروط رستگاری و مؤثر واقع افتادن کلمه «لا إله الا الله» هستند به گونه ای که اگر یکی از این ها را قبول نکنیم بهره ای از «لا اله الا الله» نخواهیم برد.

حسرت آخرت

توکل بدون عمل راه به جایی نمی برد. حضرت امام جواد علیه السلام در اول ماه مبارک به درگاه الهی عرض می کند که این ویژگی در ما نباشد. پس مبادا ما به توکلِ بی عمل گرفتار شویم.

«اَللّهُمَّ وَلا تَجْعَلْنا ... مِمَّنْ هُوَ عَلی غَیْرِ عَمَل یَتَّکِلُ». حقا که این دعاها گنجینه هایی ماندگار است. اکنون که در میانه این ماه مبارک قرار داریم بقیه آن را دریابیم. همگی به ویژه خانم های جوان و نوجوان را که پذیرش و آمادگی بیشتری دارند توصیه می کنم قدر روزها و شب های این ماه پر برکت را بدانند مبادا تمام شود و از آن بهره کافی نگرفته باشند. مبادا کسی می توانست بیشتر استفاده کند و نکرد. همه این ها حسرت های جبران ناپذیری در آخرت به بار می آورد. این حسرت ها به نحوی مایه عقب ماندگی خواهد بود که اندوه دنیا و آخرت را در پی خواهد داشت.

راه در امان ماندن از این حسرت ها و توفیق عمل یافتن، تلقین دو موضوع به خودمان است. این دو موضوع در پوست و گوشت ما باید درآمیزد و همواره از آن جدا نشویم. همه ما در هر جای جهان به این دو موضوع اساسی نیازمندیم. دو موضوعی که مایه توفیقات افزون تر ما می گردد.

نخستین موضوع تزکیه نفس است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا؛ که هر کس نفس خود را تزکیه کرده، رستگار شده» (شمس/9).

این جمله از نظر بلاغت عربی ظهور در حصر دارد. آنهایی که با بلاغت عرب آشنایی دارند می دانند که تعابیر قرآن از حیث بلاغت بلند و بی نظیر هستند. در این آیه خدای متعال با این تعبیر بیان می کند که یگانه راهِ فلاح و رستگاری تزکیه نفس است.

تزکیه نفس پالایش او از آلودگی گناهان است و این هم تنها از راه محاسبه نفس میسر می گردد. با محاسبه نفس نظارت بر اعمال بیشتر می شود و انسان دقت می کند که واجبی را ترک نکند و به گناهی تن ندهد. و اگر خدای ناکرده به گناهی آلوده شد فوراً از آن توبه کند. با استغفار و توبه خدای متعال گناه انسان را می بخشاید، وگرنه گناهان یکی در پس دیگری بر آلودگی های نفس انسان می افزاید و راه را بر تزکیه نفس او می بندد. اگر باز هم گناه کرد، چاره ای جز توبه ندارد. حتی اگر صدها بار این گناه را تکرار کند درِ توبه و پشیمانی همواره باز است. اما هرگز نباید نا امید شود. فقط کسی که در تزکیه و پاکسازی نفسش می کوشد، به فلاح و رستگاری نائل می گردد. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا».

تزکیه نفس واجبی عینی است. یعنی واجبی کفایی نیست که در صورتی که دیگران آن را انجام دهند از گردن ما ساقط گردد.

تزکیه نفس بر همه واجب است. مانند نماز صبح می ماند، یا روزه ماه مبارک رمضان. اگر کسان دیگری باشند که نماز فریضه را به جای آورند و روزه این ماه مبارک را بگیرند، باز بر ما واجب است که ما نیز نمازهای فریضه را بخوانیم و روزه بگیریم. این معنای واجب عینی است. تزکیه نفس نیز واجب عینی است. بر هر کسی واجب است که واجبات خود را به جای آورد و از محرمات پرهیز کند. مداومت بر این کار را تزکیه نفس گویند.

توبه فوری ابزاری برای تزکیه نفس

تزکیه نفس مقدمه ای است بر آنکه انسان در اینکه واجبی از او ترک نشود و ـ خدای ناکرده ـ به گناهی گرفتار نشود توانمندتر گردد. همان گونه که اشاره شد از ابزارهای تزکیه نفس توبه است. انسان موجودی است خطاکار و هر آن ممکن است تحت تأثیر نفس اماره اش قرار بگیرد و شیطان، دشمن قسم خورده اش نیز در کمین اوست، از این رو احتمال خطا کردن در او بسیار است. در این میان او می تواند با تزکیه نفس از طریق توبه مانع سلطه یافتن نفس اماره و شیطان بر او شود.

برای این منظور اگر به گناهی آلوده شود باید فوراً توبه کند. تأکید می کنم فوراً؛ زیرا گناه تأثیر منفی بر روحیه انسان دارد که اگر اثر آن از نفس انسان پاک نشود آثار سلبی در پی خواهد داشت و مانع رشد و توفیقات معنوی او می گردد.

در شتاب کردن در توبه موضوع لحظه و دقیقه مطرح است. علما تأکید بسیاری بر آنی بودن توبه داشته اند. به این معنی که اگر مثلاً کسی در ساعت پنج گناهی از او سر بزند توبه را به پنج و دو دقیقه و حتی یک دقیقه عقب نیفکند و در همان لحظه از کرده خود پشیمان شود و با خدای خود عهد کند که دیگر آن گناه را مرتکب نشود.

همان گونه که رفت تزکیه نفس واجب عینی است. انسان تا زنده است باید نفس خود را تزکیه کند وگرنه پس از وفاتش کسی نمی تواند این واجب را برای او به جای آورد. چه بسا تأثیر نماز و روزه ای که می توان پس از مرگ به نیابت برای او گرفت، بارها کمتر است از نماز و روزه ای که به دست خودش و در ایام مدت حیاتش می گیرد. بی اثر نیست اما آن تأثیری را که اگر خودش آن ها را انجام می داد ندارد.

پیمودن پله های موفقیت

پس توکل بر خدا بدون تزکیه نفس مردود است. «اَللّهُمَّ وَلا تَجْعَلْنا ... مِمَّنْ هُوَ عَلی غَیْرِ عَمَل یَتَّکِلُ». دنیایی علم و آموزش و معرفت در این تک جمله از دعای حضرت جواد الائمه علیه السلام نهفته است. کلید موفقیت است که همیشه به کار می آید. به ویژه در ماه مبارک رمضان ـ که بهار موفقیت است ـ بیشتر کارگر است.

بسیاری در این ماه مبارک توفیق لازم را کسب می کنند و هنگامی که این ماه رو به پایان است، تغییر ملموسی در خود احساس می کنند. جای آن دارد که ما نیز از این قافله عقب نمانیم وگرنه حسرتی گران بر جان و روانمان باقی می ماند. انسان باید در این ماه آن قدر به خدا و اهل بیت علیهم السلام متوسل شود و آن قدر دعا بخواند و چنان تزکیه نفس را به خودش تلقین کند تا در آخر موفق گردد. هرچند تزکیه نفس درجات بسیاری دارد و مراحل زیادی را باید سپری کرد تا بتوان نفس را کاملاً و به تمامی از همه آلودگی ها تزکیه نمود، با این حال هر موفقیتی از پیمودن نخستین مرحله های آن آغاز می شود. هر راهی با برداشتن اولین گام طی می شود و به هر ارتفاعی حتی اگر هزاران پله بالا باشد، فقط پله پله می توان رسید. انسان یک باره و با یک گام نمی تواند به پشت بام برسد برای رسیدن به آن ها حتماً باید پله پله بالا رفت.

راهنمایی دیگران، واجب کفایی

مسئله دیگری که طرح آن اهمیت بسیاری دارد، راهنمایی دیگران است. خدای متعال بشر را نیروی فهم و ادراک داده است تا افزون بر آنکه خود را نجات دهد دست دیگران را نیز بگیرد. راهنمایی دیگران وظیفه ای است که بر عهده همه ماست. همگی موظفیم علاوه بر اینکه خود را نجات دهیم به فکر نجات دیگران نیز باشیم.

البته دومی، یعنی هدایت دیگران واجب کفایی است، بر خلاف آن، اولی واجب عینی است. بر همگی ما واجب است که همسر، فرزندان، پدر و مادر، دوستان و آشنایان، فرزندان آن ها و در کل همه افرادی را که به نحوی با آن ها ارتباط داریم از راهنمایی های خود محروم نکنیم و در انجام دادن آن همانند یک فریضه نباید کوتاهی کنیم. البته در حدی که قانع شود. حال بپذیرد و به راهنمایی های ما عمل کند یا خیر، مسئولیتی از آن بابت متوجه ما نیست. «فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ؛ هر کس می خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود) و هر کس می خواهد کافر گردد» (کهف/29).

وظیفه ما این است که در حق دیگران کوتاهی نکنیم. اما به هر حال این کار واجب عینی نیست. یعنی اگر شخصی دیگر راهنمایی آن ها را به عهده گرفت از گردن ما ساقط می شود. اگر همسر ما را برادر یا خواهر یا فرزند یا پدرش راهنمایی کند، دیگر ارشاد او از ما ساقط می شود. اما آیا همیشه «من فیه الکفایه» هست؟ آیا به اندازه کافی کسانی هستند که بتوانند دیگران را در مواقع ضرورت راهنمایی کنند؟ اگر چنین چیزی بود که این همه فساد در جهان راه نمی افتاد. این همه جهان در ظلم و تباهی فرو نمی رفت و این همه محرمات رواج نمی یافت. متأسفانه در جهانی انباشته از ظلم و گناه و تعدی به سر می بریم که دلیل آن نیز راهنمایی نکردن مردم است. چه کسی موظف است از افراد آلوده به گناه و یا کسانی را که در معرض گناه قرار دارند دستگیری کند و آن ها را نجات دهد؟ قطعاً این وظیفه بر عهده همه ماست. همه ما از زن و مرد و پیر و جوان، موظفیم که دیگران را نجات دهیم. زیرا «من فیه الکفایه» به قدر کافی برای اجرای این فریضه در جهان نیست. پس همگی برای هدایت و راهنمایی دیگران باید آستین همت بالا بزنیم.

رواج فساد و کساد ارشاد

قرآن کریم می فرماید: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ؛ فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده‌ اند آشکار شده» (روم/41).

منظور قرآن در این کلام بلیغ و بلندش از «بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ»، دستان مردم در مقابل پاها یا سرهایشان نیست، مقصود اراده و خواست آنان است. مقصود نیرو و توان آنهاست. بشر در هر مقام و سمتی که هست اندازه ای توان و نیرو دارد. کسی که در رأس حکومت است و قدرت و پول فراوانش او را به ظلم به زیردستان می کشاند. کسی که قدرت بدنی دارد و فریفته آن شود و به دیگران زور می گوید. شوهری که به همسرش ظلم می کند یا زنی که به شوهرش ظلم می کند. عامل ظلم فرزندان به والدین و بسیاری دیگر «بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ» است، همه آن ها ثمره دستان خود ماست.

اگر هریک از ما نسبت به وظیفه راهنمایی همنوعان خود کوتاهی نمی کردیم این همه ظلم و فساد در جهان رواج نمی یافت. آری، این واجب کفایی است. اگر در میان میلیون ها نفر کسی پیدا شد که هدایت شده است دیگر وظیفه راهنمایی او از گردنِ شما ساقط است. مهم آن است که هرکس راهنما و مرشدی داشته باشد.

پس هدایت خویش واجب عینی است و هدایت دیگران واجب کفایی. اما همه این ها شروطی دارد. در روایت است که اگر کسی در واپسین لحظات زندگی اش جمله «لا اله الا الله» را بر زبان آورد به بهشت می رود. آیا «لا اله الا الله» که آن شخص در احتضار می گوید، شرطی ندارد! مگر نه آنکه حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: «کلمة لا اله الا الله حصنی ومن دخل حصنی امن من عذابی» پس چرا در ادامه آن فرمود «بشرطها وشروطها وأنا من شروطها» شرط رستگار شدن با «لا اله الا الله»، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عترت طاهره ایشان علیهم السلام است. اگر این شروط نباشد نجاتی از «لا اله الا الله» نخواهد بود و هیچ فایده ای در پی نخواهد داشت.

دشمنان خدا، امثال معاویه و یزید و حرمله و شمر و سنان بن انس فراوان در زندگی خود «لا اله الا الله» گفتند، اما سودی برای آن ها نداشت؛ زیرا شروط آن را نداشتند.

یک حدیث که بدانی، به از هزار که فقط روایت کنی

دعاهای وارد شده از ائمه معصومین علیهم السلام البته بسیار ارزشمند است اما صرف خواندن دعا بدون دریافتن معنا و معارف آن، سود چندانی ندارد. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: «حدیث تدریه خیر من ألفٍ ترویه؛ فهمیدن یک حدیث بهتر از هزار حدیث که [فقط] آن ها را روایت کنی [و به مفهوم آن ها پی نبری]» (بحارالانوار، ج2، ص185.

«تدری» از «درایت» به معنی فهم و ادراک می آید و «تروی» برگرفته از «روایت» به معنی نقل و بازخوانی روایت است. مقصود حضرت از این حدیث برتری دادنِ آن یک حدیث بر هزار حدیث دیگر نیست. مراد فایده حاصل از فهم و ادراک حدیث است که اگر در حدّ یک حدیث هم باشد، بسا مفیدتر و کاراتر است تا هزاران حدیث که پی به مقصود و معنای آن نبریم.

دعا خواندن نیز همانند حدیث و فهم آن است؛ دعا خواندن با تأمل چندین و چند برابر سودمندتر است تا صرف خواندن آن و توجه نکردن به مضامین آن.

انسان ها هریک در این دنیا حیات و معاشی دارند. تفاوتی نیز نمی کند که مرد باشند یا زن، یا پدر و مادر باشند یا فرزندان، فروشنده باشند یا خریدار، در هر موقعیت و مقامی که باشند به نحوی با دنیا سر و کار دارند. اما عاقبت باید این دنیا و زندگی موقت آن را ترک کنند و به سوی جهان آخرت و حیات جاودانه آن بروند. حال با توجه به کوتاهی زندگی دنیا و درنگ کوتاه ما در آن، چه اندازه از وقتمان را باید صرف دنیا بکنیم؟ مگر آدمی چقدر می خواهد در این دنیا بماند؟ شاید خیلی عمر کند صد سال زنده باشد. اما از آن سو میلیون ها سال حیات آخرت و بیشتر از آن، طبعاً نیازمند آمادگی است و باید مقداری از وقتمان را هم صرف امور آخرتی مان بکنیم. در غیر این صورت روزی فرا خواهد رسید که حتماً پشیمان خواهیم شد. «وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ؛ آنها را از روز حسرت (روز رستاخیز که برای همه مایه تأسف است) بترسان» (مریم/39).

واقع آنکه دنیا با کمی و زیادی اش، هرگونه که بگذرد حسرت و پشیمانی ندارد. اگر در این دنیا بیمار شد، به فقر مبتلا شد، آبرویش ریخت، یا اتفاق ناگوار دیگری برای او افتاد، چندان جای ناراحتی ندارد؛ زیرا دنیا گذران است و باقی نیست. اما آخرت سرای جاودانگی است. زندگی آخرتی، زندگی حقیقی ماست که باید خود را برای آن مهیا کنیم. پس اگر این آمادگی به وجود نیاید حسرت های بزرگی در انتظار خواهیم داشت. به این دلیل است که آن را «یوم الحسرة» نامیده اند. افسوس و ناراحتی های دنیا هرچند بزرگ باشد، در برابر حسرت های اندوهبار جهان آخرت ناچیز و بی اهمیت است.

سی سال مسئله می گوید، اما...

دعاهای اهل بیت علیهم السلام راهنمایی است برای تزکیه نفوس ـ که واجبی عینی است ـ نیز به کار هدایت دیگران می آید. پیش از آنکه چیزی را به دیگران یاد بدهیم خودمان باید آن را به خوبی یاد گرفته باشیم.

در یکی از جلسات علمی شبانه ماه مبارک امسال، در پاسخ یکی از آقایان اهل علم، مسئله ای به مناسبت مطرح شد. مسئله مطرح شده که همه علما بر آن اجماع دارند از این قرار است که هنگامی که بچه ای تازه به دنیا می آید پدرش ولی اوست و وظیفه تأمین خوراک و پوشاک و دیگر نیازهای حیاتی او را بر عهده دارد. پدر او باید خرجش را بدهد. در کل واجب النفقه پدر است.

از همان لحظات آغازین حیات بچه نیاز مبرمی به شیر مادر دارد. حتی شیر دادن با همه ابرامی که دارد بر مادر واجب نیست. البته شایسته است که مادر از شوهر خود بابت شیر دادن به بچه اش پول نگیرد و تبرّعاً این وظیفه را تقبّل کند. این کار فضیلتی برای مادر است، اما وظیفه پدر است. پس اگر مادری از شیر دادن به بچه اش امتناع ورزد گناه نکرده است. مادر حتی می تواند در قبال پولی که از پدر بچه اش می گیرد تن به این کار دهد. خلاصه آنکه پدر واجب النفقه است، نه مادر. اما اگر پول ندارد که بر شیر دادن به بچه اش هزینه کند، آنگاه مادر واجب النفقه خواهد بود و در آن حال دیگر شیر دادن به بچه اش بر او واجب می گردد.

مسأله ای که مطرح شد این است که اگر این نوزاد تازه متولد شده به طریقی صاحب مالی شد. مثلاً ـ خدای ناکرده ـ یکی از بستگانش را از دست داد و ارثیه ای به او رسید یا اینکه کسی هدیه ای به او بدهد که مخصوصاً در تملک آن نوزاد باشد، مثل گوشواره یا پولی که تصریح شده برای آن نوزاد است. برخی از هدایا نوعی بده بستان فامیلی است. خانواده فرزند پیشتر هدایایی به کسانی داده اند و اکنون به جبران آن خوبی هدایایی از آشنایان و دوستان دریافت می کنند. جدای از این هدایا پول هایی که به هر نحو متعلق به نوزاد است از آنِ اوست.

همچنین پدر نوزادی که صاحب مالی است دیگر واجب النفقه نیست، یعنی پرداخت مخارج نوزاد بر او واجب نیست. می تواند گوشواره او را بفروشد، و با پول آن یا از مالی که در اختیار دارد خرج لباس و خوراک و لوازم مورد نیاز بچه را بپردازد.

محلّ مورد بحث مسأله اینکه پول نوزاد حکم اموال بر آن جاری است، از جمله خمس. مال بچه چه تکه طلایی که نقد شده و چه پولی که هدیه گرفته از لحظه ای که در مالکیت او قرار گرفته است، سالِ خمسی او آغاز می شود. و پدر او اگر متدین باشد، یک سال پس از آن روز را که «یوم حصول الربح» است سرِ سال قرار می دهد و حقوق شرعی آن را پرداخت می کند. این نظر مورد اجماع علماست. قول دیگری هم هست که خمس را پیش از این مدت نیز واجب می داند.

مشهور این است که هر چه عاید بچه شود و تا یک سال مصرف نشود و اضافه بر نیازش بود، در محاسبه خمس لحاظ می شود. اما اگر گوشواره ای را به گوش بچه آویزان کردند یا دستبندی را به دستش کردند، اینها مؤونه هستند و خمس ندارد. اما اگر سکه یا پول به او دادند، مؤونه به حساب نمی آیند.

پس از روزی که بچه به دنیا می آید سال مالی او آغاز می شود. اگر چیزی از اموالش باقی می ماند مشمول خمس می گردد. از طرفی بچه خود مکلف نیست و این به عهده پدرش است که خمس اموالش را از بقیه آن جدا کند و آن را بپردازد.

طرفه اینکه یکی از حاضران جلسه رو به من کرد و گفت: من سی سال است که مسئله می گویم چگونه این مسئله تا به حال به گوش من نخورده است؟ بنده هم به او گفتم مسئله مورد اجماع عمده علماست و در اکثر کتب فقهی یافت می شود. در کتاب عروة الوثقی هست. شیخ انصاری و نیز میرزای شیرازی و همچنین صاحب جواهر و بسیاری دیگر از علما در رساله های خود به آن اشاره کرده اند.

آیا این گونه مسائل از شروط رستگاری هستند یا خیر؟ البته آن قدر که به گوشش نرسیده و به ذهنش خطور نکرده که از کسی بپرسد و کسی نیز او را راهنمایی نکرده، یعنی به قدری که قاصر است معذور است. اما مبادا مقصر باشد. جاهل مقصر خاصه اگر از قشر متدین باشد در درگاه خدای متعال معذور نیست. شخصی که می گوید سی سال است که مسأله می گوید، اما تا به حال این مسأله را نشنیده است آیا مقصر نیست؟ حتی اگر ایشان مقصر نباشد، کسانی که باید به او می گفته اند و این کار را انجام نداده اند، قطعاً مقصرند؛ زیرا همان گونه که رفت، راهنمایی دیگران واجب کفایی است.

راهنمایی دیگران، کاری است زمانبر و پر زحمت

تکلیف راهنمایی غیر شیعیان چه می شود؟ آیا مگر نه این است که هدایت مردم واجب کفایی است؟ صدها میلیون غیر مسلمان جهان همه نیاز به راهنمایی دارند. طبق برخی آمارها جمعیت بانوان جهان قریب به چهار میلیارد است. یعنی هم اکنون چیزی قریب به چهار میلیارد خانم بر روی کره زمین زندگی می کنند. مسئولیت راهنمایی این همه خانم با کیست؟ همه در قبال راهنمایی آن ها مسئول هستند. البته اگر کسی توان یا امکان آن را ندارد معذور است.

باید خداپرستی و معرفی صفات ثبوتی و سلبی خدای متعال را به مردم معرفی کرد. پیامبر شناسی، امام شناسی، معاد شناسی و دیگر حقایق دین را به دیگران معرفی کرد به گونه ای که باور و ایمان به آن در وجود آنان رسوخ کند. قرآن بارها فرموده است: «الْبَلَاغُ الْمُبِینُ؛ بلاغ آشکار». بلاغ یعنی رساندن. باید آن قدر به دیگران گفت تا حقیقت را باور کنند و قانع شوند.

تزکیه نفس که واجب عینی است وقت چندانی نمی خواهد، تنها تصمیم می خواهد، اما راهنمایی دیگران وقت زیادی می طلبد. مگر انبیا که مسئولیت راهنمایی بشر را به عهده داشتند عمرشان را در چه صرف کردند؟ آیا جز این بوده که وقت خود را صرف راهنمایی و ارشاد مردم می کردند. اغلب انبیا ـ جز عده ای همچون سلیمان و داوود ـ کاری جز راهنمایی مردم نداشتند. به این دلیل که در هر زمان فرصت راهنمایی را داشته باشند. از این رو بنا بوده است که کاری جز این نداشته باشند.

امکانات گسترده جهان امروز

یک روزی راهنمایی دیگران کار مشکلی بود، اما امروز بسیار ساده تر شده است. امکانات گسترده ای که حتی در دستگاه های موبایل یافت می شود، فضاهای مجازی هر یک ظرفیت بالایی برای هدایت دیگران دارد، اگر درست استفاده شود و ظرفیت های آن کشف گردد. واجب کفایی تا زمانی که «من فیه الکفایه» وجود نداشته باشد، واجب عینی است. از این رو، با توجه به امکانات گسترده ای که امروزه در اختیار همگان است، و با توجه به وجوب آن، باید به راهنمایی دیگران توجه بیشتری کرد.

بیان مسائل شرعی از غسل و وضو و تیمم و نماز و روزه و دیگر عبادات تا حج و نحوه درست معاملات، و در کل تبیین حلال و حرام خدا و معرفی واجبات و محرمات، همه واجب است.

توجه به اولویتِ فرائض بر نوافل

تقدیم مستحبات بر واجبات از اموری است که بسیاری ناآگاهانه به آن گرفتار می شوند. امیرمؤمنان علیه السلام در کتاب نهج البلاغه می فرماید: «لا قربة بالنوافل إذا اضرّت بالفرائض؛ سودی در مستحبات نیست اگر به واجبات زیان رسانند» (نهج البلاغه، حکمت39).

نوافل یعنی مستحبات؛ اعمالی که انجام دادنِ آن ها واجب نیست، اما موجب تقرب جستن به خداست. حضرت امیرمؤمنان علیه السلام در حدیث مذکور نوافل را اگر به فرائض، یعنی کارهای واجب ضرر بزند، ناپسند می داند و آن ها را مایه تقرب جستن به خدا نمی داند. پس اول فرائض. یعنی عمل به واجبات و ترک محرمات، که اساس آن عقاید و اصول دین است و در مرحله بعد احکام واجب و حرام و در آخر اخلاق واجب و حرام است. پس از مجموعه فرایض نوبت نوافل می رسد.

گاهی برخی امور مستحب در مواردی وجوب می یابد. صبر همیشه مستحب نیست، گاهی واجب است. خوش برخوردی نیز همین طور گاهی وجوب می یابد.

در کل نباید مستحبات را بر واجبات مقدم کرد و مشغول شدن به مستحبات ما را از انجام واجباتمان بازدارد.

یک خانم واجباتی در قبال همسرش دارد که اگر آن ها را انجام ندهد و وقت خود را صرف امور مستحبی مثلاً دعای ابو حمزه ثمالی ـ با آن همه اهمیت و فوایدی که دارد ـ بکند، سودی برای او نخواهد داشت. چراکه به فرموده حضرت: «لا قربة بالنوافل إذا أضرّت بالفرائض».

مداومت بر دعای ابو حمزه ثمالی تزکیه نفس می آورد. خواندن نماز شب برکات و فواید بسیار دارد و تأکید بسیاری بر آن شده است، اما همه این ها در دایره نوافل جای دارد و اگر باعث شود واجبی ضایع گردد، مثلاً حقوق همسر رعایت نشود، مایه تقرب به درگاه الهی نیست. پس این نکته را همواره باید در نظر داشت که اول واجبات بعد مستحبات. همانند دیگر معارف دین باید خود را به این آموزه عادت داد و دیگران را نیز به آن راهنمایی کرد.

چکیده سخن اینکه در این فرصت گرانبهایی که پیش روی ماست یعنی ماه مبارک رمضان به همه به ویژه جوانان و بانوان این دو نکته را سفارش می کنم: تزکیه نفس و راهنمایی دیگران.

امیدوارم خدای متعال همگی ما را بدان موفق گرداند و اعمال و تلاش هایمان را ولو اندک به درگاه خویش بپذیرد و حضرت بقیة الله الأعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف در این ماه شریف عنایت ویژه اش را از ما دریغ نفرماید، و در نهایت عاجزانه به درگاه خدای متعال دست نیاز بلند می کنیم و مسئلت می کنیم که در ظهور مولایمان، حضرت بقیة الله الأعظم تعجیل بفرماید؛ چه همه مشکلات به دستان با کفایت او حل می شود.
 
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین