بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمین
  یک‌شنبه 17 فروردین 1399
بروز شده: 17 فروردین 1399
 
  کد خبر: 387       تاریخ انتشار: 15 آبان 1382 - 11 ماه رمضان 1424









 









 

تشرّفات حضرت آیت الله العظمی شیرازی به محضر مقدس امام زمان (عج الله تعالی فرجه شریف)


این مقاله درشماره 13 مجله خورشید مکه ویژه نامه ماه رمضان 1424 درج شده است. شبکه خبری آیت الله العظمی شیرازی ضمن تقدیر  و تشکر از مسؤل محترم آن مجله توجه شما را به این مقاله جلب می کند .

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه شوال المکرم، یادآور مصائب بزرگی برای شیعیان و آرامشی برای بزرگان وارسته ای است که در این ماه به دیدار معبود شتافتند و خود را در دریای بی کران رحمت واسعه و ما را در بیابان غم رها ساختند.

مرحوم آیة الله العظمی "حاج آقا حسین بروجردی" – اعلی الله مقامه الشریف – در این ماه و سیزدهمین روز آن به دیدار معبود شتافت و شیرازی بزرگ عصر ما نیز کأنّه طاقت برخاستن از سفره ضیافت الله ماه مبارک رمضان را نداشت و در آغاز ماه شوال 1422 مطابق با 1380 هجری شمسی بر سفره ضیافت الله برای همیشه باقی ماند و عالم تشیع را به سوگ خود نشاند.

بزرگ مرجعی که به برکت فرمان ملوکانه مولایش حضرت ولی عصر (أرواحنا فداه) بیش از هزار و سیصد کتاب ارزشمند نوشت و ده ها مؤسسه فرهنگی، مرکز خیریه، مسجد و ... را تأسیس فرمود.

به همین مناسبت و به جهت بزرگداشت مقامات معنوی آن بزرگ مرد و بیان قسمتی از حالات این منتظر عالی مقام، یادمان زیر، تقدیم منتظران قدوم محبوب می گردد.

« آشنایی مختصر»

حضرت آیة الله العظمی شیرازی – قدس الله نفسه الزکیه – از خاندان بلند و با عظمت شیرازی ها بود که برجسته ترین آنها عبارتند از:

1. حضرت آیة الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی - قدس سره الشریف - بزرگ مرجع عالم تشیع و رهبر جنبش تنباکو، ایشان، عموی جدّ بزرگوار پدر و جدّ مادر آیة الله شیرازی می باشند.

2. دایی ایشان، حضرت آیة الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی، از مراجع بزرگ تقلید و رهبر انقلاب 1920 میلادی عراق علیه استعمار انگلستان، که منجر به خروج انگلیسی ها از عراق گردید، می باشند.

3. مرجع بزرگ عصر ما مرحوم آیة الله العظمی سید عبد الهادی شیرازی – اعلی الله مقامه الشریف – که در نجف اشرف سکونت داشتند.

4. مرحوم آیة الله العظمی میرزا مهدی شیرازی – اعلی الله مقامه الشریف – پدر بزرگوار ایشان و از مراجع تقلید شیعه و رهبر حوزه علمیه کربلا، عالِم بزرگواری که تلاش فراوانی در جهت گسترش دین اسلام در نقاط مختلف جهان داشت.

5. برادر شهید ایشان، شهید انقلاب اسلامی عراق، مرحوم آیة الله سید حسن شیرازی – قدس سره الشریف – مؤسس حوزه علمیه زینبیه در سوریه که عمری را در راه احیاء دین و حقیقت تشیع سپری کرد و با تحمل زندان های مخوف حزب بعث عراق و شکنجه های سخت و سپس هجرت به لبنان و سوریه و احیاء تشیع در آن سامان سرانجام به دست عوامل حزب بعث در بیروت شربت شهادت نوشید.

6. برادر گرامی ایشان حضرت آیة الله سید صادق شیرازی – مد ظله العالی – که هم اکنون به جای برادر بزرگوارشان، مرجع رسیدگی به امور می باشند.

مرحوم آیة الله العظمی حاج سید محمد شیرازی – قدس سره الشریف – در دامان چنین پدری و در میراث تربیتی چنین خاندانی پرورش یافت و خداوند متعال او را به جانشینی جدّ بزرگوارش، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) که در اخلاق و آداب زندگی و علم و تقوا، توانسته بود انعکاسی از نور رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) باشد، قرار داده بود. حقیقتاً او "محمد" و پسندیده بود و تا آخر عمر شریفش محمد ماند. در وصف او نوشته اند:

«او پیشوای توده های مردم بود و بر قلب ها سلطنت می کرد، بی تاج و تخت و مهر و اقلیم. اقلیم و کشورش پهنه دل های خداجویی بود که کوی و برزن را در پی یافتن مردان الهی  می گشتند، قدرت و شوکتش در گرو راستی و صداقت و ساده زیستی اش بود، احکام حکومتی اش در یک جمله خلاصه و تکرار می شد: "تساوی انسان ها و بندگی در مقابل خدا"».

نشست و برخاست با ایشان، حتی برای مدت کوتاهی، آن چنان در روحیه شخص تأثیر می گذاشت که خاطره زیبای آن برای همیشه در ذهن او باقی می ماند. اخلاق پیامبر گونه و سیرت علی مانندش درس تواضع به همگان می آموخت.

مخالفانش در وصف او می گفتند: «نباید به دیدارش رفت چرا که خُلق و خویش انسان را مسحور می کند(1).»

با تمام اشتغالات علمی و نوشتن بیش از هزار جلد کتاب و رسیدگی به امور مراجعین و کارهای فراوانی که یک مرجع بزرگ چون او که در نقاط مختلف دنیا مقلدین فراوانی داشت، در عین حال در منزل به کمک خانواده می شتافت و نمی گذاشت به خاطر او آنها به سختی و مشقت بیفتند و هر گاه یکی از فرزندانش – هر چند در سنین اندک – دچار بیماری می شد، او مانند پدر بزرگوارش، مرحوم آیة الله العظمی میرزا مهدی شیرازی، خود شخصاً به پرستاری از آنها می پرداخت و با سخنان شیرین به آنها روحیه می داد(2).

او می فرمود: «هر گاه کسی به در خانه آمد و کاری داشت، هر چند که خواب بودم بیدارم کنید، نگران خواب من نباشید! بعد از مرگ برای خوابیدن وقت بسیار است(3)».

«قبض یک صد تومانی هم می نویسم»

یکی از اطرافیانش نقل می کند: روزی دیدم قبضی را به مبلغ یک هزار تومان برای یک کارگر ساده افغانی که از مقلدانش بود می نوشت، پس از رفتن او، به ایشان عرض کردم: این مبلغ به قبض و مهر شما نیاز ندارد و شما نباید وقت گران بهای خود را صرف این کار کنید، اما حضرت آیة الله شیرازی فرمودند: گاهی برای یک دهم این مبلغ یعنی صد تومان هم قبض و رسید می نویسم، گر چه بعضی مستضعف هستند اما به اندازه دیگران تلاش کرده اند و به اندازه دیگران مقید به امور شرعی هستند، سپس آیه شریفه «والّذین لا یجدون إلاّ جهدهم(4)» (و آنان که جز تلاشی که کرده اند چیزی نمی یابند تقدیم کنند) را تلاوت فرمود(5).

«باید مؤدب بود»

یکی از طلاب اصفهانی نقل می کند:

با عده ای از رفقای طلبه عازم سفر به قم شدیم. تمام راه سفر را به شوخی و خنده گذراندیم. شب را نیز در قم به استراحت پرداختیم، البته با شوخی و خنده که خنده های ما از حدّ معمول گذشت و به حدّ قهقه رسید.

صبح خدمت حضرت آیة الله العظمی شیرازی رسیدیم. ایشان ما را به اخلاق، تقوا، خدمت به مردم و تقویت زبان و قلم برای ترویج فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) سفارش نمودند. آن گاه چند ثانیه ای تأمل نمودند (که متوجه شدیم قصد بیان مطلب مهمی را دارند) و بعد فرمودند: در مشهد شخصی بود به نام شیخ حسن علی نخودکی که از تاریخ فوت خود خبر دادند. همه جمع شدند. علما نیز حاضر شدند و دیدند ایشان در حال احتضار، سخت جان می دهد، یکی از علما با تعجب پرسید: شما دیگر چرا چنین جان می دهید؟

ایشان گفته بودند: «الآن ملائک اینجا حاضرند و من، همین مطلب را از آنان پرسیدم در جواب گفتند: شما در حریم مشهد الرضا (علیه السلام) دو مرتبه بلند خندیده اید که این رفتار از شما سزاوار نبوده است.

وقتی معظم له این حکایت را نقل کردند همه ما به یاد خنده های در بین راه و شب گذشته خود افتادیم و بسیار شرمنده شدیم.

هنگام مرخص شدن، این سؤال در ذهن همه ما نقش بسته بود که چگونه شد ایشان در بین فرمایشات خود حکایت شیخ حسن علی را نقل کردند، در حالی که این حکایت ربطی به صحبت های دیگر ایشان نداشت(6).

«مبارزات»

حجة الاسلام شیخ جمال وکیل (دام عزه) دبیر کل حرکت وفاق اسلامی در عراق می گوید: سابقه مبارزه ای ایشان با صهیونیزم و نیز حمایت همه جانبه از مردم مظلوم فلسطین به بیش از چهل سال قبل باز میگردد ایشان نخستین مرجعی بود که در کربلا مبادرت به ایجاد بازار مشترک نمود که درآمد آن به کمک به مردم فلسطین اختصاص می یافت(8).

آن بزرگوار ده ها حرکت جهادی و آزادی خواهانه را علیه حزب بعث و نظام های فاسد حاکم بر عراق و نیز صهیونیزم بین الملل و استکبار جهانی پایه گذاری کرد و حزب بعث عراق او را غیاباً به اعدام محکوم و حکم مذکور را در روزنامه الثوره به چاپ رساند و لذا ایشان مجبور به ترک عراق و اقامت هشت ساله در کویت و سپس هجرت به ایران شد.

«آرامش روح»

حجت الاسلام حاج شیخ حامد نواب (دامت توفیقاته) داماد معظم آیت الله حاج سید رضا شیرازی (دامت برکاته) فرزند ارشد مرحوم شیرازی (قدس سره الشریف) نقل میکند:

شنیدم هنگامی که مرحوم آقا در کویت تشریف داشتند، خبر غارت منزل و تمام وسایل آیت الله العظمی شیرازی توسط حکومت بعث عراق، به کویت رسید.

نوعی تحیر در میان دوستان آقا به وجود آمد که چگونه این خبر را به آقای شیرازی برسانند.

تصمیم گرفته شد خطیب حسینی آیت الله حاج سید مرتضی قزوینی (دامت برکاته) با مقدماتی موضوع را به استحضار آقا برساند.

وقتی ایشان خدمت آقا میرسند میگویند: حکومت بعث همواره، کارش قتل و زندان است و از این قبیل صحبت ها میکنند، تا زمینه را برای بیان خبر مورد نظر آماده کنند.

آقا به او میفرمایند: آقا سید مرتضی چه میخواهی بگویی؟

شاید میخواهی بگویی حزب بعث خانه و مایملک ما را در عراق مصادره کرده؟ ایشان میگویند شما میدانستید؟!

آقا با خون سردی میفرماید: آقا سید مرتضی! اگر تمام سرزمین عراق در ملک من باشد و یک شبه حزب بعث همه را مصادر کند پیش من به اندازه یک حبه قند ارزش ندارد و اگر هر شب، مثلاً ساعت 10 میخوابیدم، شبی که چنین خبری به من برسد حتی پنج دقیقه هم به این علت خوابم به تأخیر نمیافتد(9).

حضرت آیة الله سید صادق شیرازی دامت برکاته:

مرحوم اخوی به یک مناسبتی درباره قضیه تشرفی که در مسجد سهله بر ایشان حاصل شده بود نقل فرمودند که: «حضرت ولی عصر (علیه السلام) به من امر فرمودند که بنویس، تألیف کن».

او پس از فرمان ملوکانه مولایش حضرت ولی عصر (علیه السلام) در مسجد سهله که فرمود: "بنویس" بیش از هزار و سیصد کتاب نوشت که تنها یک عنوان از این کتاب ها که دائرة المعارف فقهی اوست بالغ بر یکصد و پنجاه جلد است و او آن قدر نوشت تا انگشتان دستش از کار افتاد و در اواخر عمر بوسیله ضبط صوت مطالب ضبط و سپس از نوار پیاده می شد.

« تشرفات»

حضرت آیة الله العظمی سید محمد شیرازی – اعلی الله مقامه الشریف – تشرفاتی مکتوم و ناگفته به محضر مقدس حضرت ولی الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشته اند که سه إلی چهار موارد از آن ها را برادر مکرم ایشان حضرت آیة الله حاج سید صادق شیرازی – دامت برکاته – در یک سخنرانی در جمع بستگان و نزدیکان اظهار می دارند. ایشان فرموده اند: اجمالاً ایشان سه بار خدمت حضرت بقیة الله (أرواحنا فداه) رسیده اند که فرمودند نمی خواهند مطلب گفته شود، البته شاید بیش از این سه مورد هم بوده باشد، اما سه بارش را من می دانم.

مرتبه اول، سالی بود که قبل از ازدواجشان، چهل شب چهارشنبه، مسجد سهله می رفتند و خیلی هم به سختی این کار را انجام می دادند، یک بار چشم درد عجیبی گرفته بودند که در عمرشان سابقه نداشت، زمستان سردی هم بود و ماشین هم گیر نمی آمد و بعد هم هر کس از ایشان پرسید قضیه چه بود، چیزی نگفتند و فقط وقتی بعضی خیلی فشار آوردند، ایشان فرمودند به آقا (پدر مرحومشان آیة الله العظمی میرزا مهدی شیرازی – قدس سره الشریف -) گفته ام و به دیگری هم بنا ندارم بگویم.

آنها آمدند به مرحوم آقا فشار آوردند و ایشان هم به چند نفری گفتند و فرمودند: آن چیزی که آقا محمد می خواسته به دست آورده و دیده است؛ بیش از این هم چیزی نگفتند.

من هم از این قضیه اطلاع نداشتم، بعد از فوت مرحوم پدرم، مرحوم اخوی به یک مناسبتی نقل فرمودند:

«حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به من امر فرمودند که بنویس، تألیف کن».

در آن وقت ایشان شبانه روز 24 ساعت درس و تدریس و مباحثه داشتند. یک دفعه همه را قطع کردند – که حوزه کربلا یک شکستی در این جهت خورد – و مشغول نوشتن شدند.

«ما پشتیبان شما هستیم»

مرتبه دوم در سرداب مطهر سامرا بود. یک مدتی حرم مطهر سامرا غریب شد و شیعیان کمتر به زیارت می رفتند چون مشکل بود؛

مرحوم برادرم – خدا رحمتشان کند – ماه رمضان یک برنامه راه انداختند و تشویق کردند که بعد از نماز ظهر و عصر که روزه ها باطل نشود، یک روز که با این ماشین ها به سامرا رفته بودیم، من در خدمت مرحوم برادرم رفتیم سرداب مطهر حضرت (صلوات الله وسلامه علیه)، چرا که درب سرداب را می بستند اما حرم تا صبح باز بود.

آن موقع نماز مغرب را مرحوم برادرم، در صحن حضرت هادی (علیه السلام) اقامه می کردند و بعد از افطار بر می گشتند، موقع غروب که به سرداب رفته بودیم، شاید دو سه نفری بیشتر در آن جا نبودند و همه برای اقامه نماز رفته بودند و مرحوم برادرم هم فرمودند شما بروید، من می آیم.

من احتمال دادم مسأله ای در کار باشد، لذا بالا آمدم و منتظر شدم چند دقیقه بعد ایشان از سرداب بالا آمدند، حالشان خیلی متغیر و غیر طبیعی بود و موقع نماز هم صدای ایشان، صدای معمولی و صاف نبود، با این که در بقیه اوقات حتی تا آخر عمر صدای ایشان صاف بود اما آن شب صدایشان طور دیگری بود.

به ایشان گفتند چیزی شده؟ کسالتی دارید؟ فرمودند: نه، من هم پرسیدم چیزی شده؟ فرمودند: نه (آن موقع، زمانی بود که بعثی ها قصد جان ما را کرده بودند و همه ما به اعدام تهدید شده بودیم، عده ای را گرفته و در حبس بودند و خلاصه هر لحظه، ممکن بود علیه ما کاری کنند).

ما در چنین وضعیتی به سر می بردیم. بعدها ایشان به مناسبتی قضیه آن شب را ذکر فرمودند که حضرت مهدی (أرواحنا فداه) فرمودند: شما کار خودتان را بکنید، ما هم پشتیبان شما هستیم و بلایی سرتان نمی آید.

مرتبه سوم، کنار دریای کویت بود که مرحوم برادرم شب ها می رفتند کنار دریا قدم می زدند، نیم ساعت، گاهی دو ساعت و بعضی اشخاص هم که آن جا حضور داشتند در خدمتشان می رفتند، هم راه می رفتند، هم صحبت می کردند.

ایشان فرمودند: وقتی کنار دریا قدم می زدیم و جوانی کنار من بود، یک دفعه دیدم حضرت ولی عصر (أرواحنا فداه) این طرفم تشریف دارند و دارند فرمایشی می فرمایند و دیدم آن جوان هم متوجه نیست و همین طور صحبت می کند.

حضرت فرمودند: کارهایتان را، همین کارهایی که می کنید ادامه بدهید، هیچ طوری نمی شود. (در آن موقع حسودان و مخالفین پشت سر ایشان خیلی حرف می زدند). 

«همیشه به فکر شما بوده و خواهیم بود»

قضیه دیگری که همه می دانند، این بود که فرمودند: در قضیه ای (مشکلی که متوجه ایشان شده بود) یک شب خیلی بر من سخت گذشت، به حضرت عرض کردم: آقا بنا نبود که این طور شود، ایشان فرمودند: یک دفعه دیدم حضرت از کنارم رد شدند و فرمودند: «ما به فکر شما بوده وهستیم وخواهیم بود».(پایان سخنان حضرت آیة الله العظمی سید صادق شیرازی دامت برکاته).

«از آن بسته خیلی مراقبت کنید»

یکی از افراد مورد وثوق بیت معظم له نقل می کند:

من بعضی از شب های چهارشنبه به خدمت آقا مشرف می شدم، یک شب فردی را که از شهرستان خودمان بود، در آن جا دیدم و ایشان مرا شناخت و از من آدرس گرفت.

پس از چند ماهی، من مجدداً آمدم خدمت آقا مشرف شدم و به خاطر بعضی از مشکلات تصمیم داشتم فعلاً خدمتشان نروم، اما سه شب بعد در عالَم خواب (به جان آن عزیزی که حضرت آیة الله شیرازی افتخار خدمت به او را دارد) به من فرمودند: برو و آن جا را ترک مکن.

پس از آن قضیه، دیگر همه هفته مشرف می شدم و یک خاطره جالب این است که در همان ایام، همان شخص که یک شب من در خدمت آقا او را دیده بودم، طبق آدرسی که به او داده بودم به منزل ما آمد و گفت: «شما هنوز شب های چهارشنبه به مسجد جمکران می روید؟».

عرض کردم: «بلی» گفت: «هنوز هم به محضر آیة الله العظمی شیرازی می رسید؟»

گفتم: «بلی» گفت: «زحمتی دارم آیا شما قبول میکنی؟»

گفتم: «افتخار است» گفت: «روز سه شنبه ساعت یک بعد از ظهر خدمت می رسم» و خداحافظی کرد و رفت.

روز سه شنبه آمد و یک بسته کوچک به من داد و فرمود: این را خدمت آقا بدهید. همین که آن را در جیب بغلم قرار دادم فرمود: خیلی مواظب آن باشید و رفت سوار ماشین شد.

همین که آمد حرکت کند باز به من گفت: حاج آقا خیلی از این بسته مراقبت شود و رفت آخر کوچه دور بزند و همین که برگشت از جلوی من رد شود، برای بار سوم گفت: «از آن بسته خیلی مراقبت کنید». من وقتی خدمت آن مرجع بزرگ رسیدم و خواستند آن بسته را باز کنند، چون برچسب رویش بود نتوانستند باز کنند؛ من باز کردم دیدم داخل آن 2 بسته صدتایی چک های مسافرتی پانصد هزار تومانی قرار دارد.

ایشان یکی را برداشتند و صفرهای آن را شمردند متوجه شدند که شش صفر دارد و همه دویست برگه همین طور است که جمع آن صد میلیون تومان می شود.

یک مرتبه دیدم اشک از چشمانشان سرازیر شد، رنگ چهره شان تغییر کرد و آن قدر اشک ریختند که محاسن و لباس های مبارکشان تر شد، حالتی پیدا کردند که من خیلی ترسیدم و نگران حالشان شدم.

زیر لب سخن می گفتند، خوب گوش دادم متوجه شدم که با آقا صحبت می کنند و از آقا صاحب الزمان (علیه السلام) تشکر می کنند و عرضه می دارند: «آقا ازت ممنونم، آبرویم را حفظ کردی».

بعد از ساعتی که به حال طبیعی برگشتند، فرمودند: دو سه شب و روز است که خدمت آقا عرض می کنم، آقا جان شهریه داخل و خارج، زمین مانده است، برسانید و آبروی مرا حفظ فرمایید، حالا مشاهده می کنید که از ناحیه آقا و مولایم رسیده و نگذاشتند در این وضعیت بمانم.

«عصر غیبت پذیرش این خوبان را ندارد»

چراغ های هدایت از سوی پروردگار برای افراد بشر در همه زمان ها روشن و استوار بوده و خواهد بود اما تاریخ نشان داده است، پذیرش خوبی از این چراغ های هدایت و انسانیت صورت نگرفته و آنها بسان گنج های دست نخورده به دیار باقی شتافتند.

مرحوم آیة الله العظمی شیرازی (قدس سره الشریف) نیز چنین بود و عصر غیبت او را نشناخت و قدر او را ندانست؛ جناب حجة الاسلام والمسلمین حاج سید باقر فالی – دامت برکاته – داماد معظم له نقل می کند:

روزی مرجع عالی قدر و فقیه اهل بیت (علیهم السلام) حضرت آیة الله العظمی "سید شهاب الدین مرعشی نجفی – قدس سره الشریف –" برای دیدن آیة الله العظمی شیرازی – اعلی الله مقامه – به منزل ایشان آمده بودند، هنگامی که از اتاق ملاقات خارج شدند، دیدم اشک در چشمان مرحوم آیة الله العظمی مرعشی نجفی حلقه زده است. حجب و حیا مانع از آن شد که علت را جویا شوم، اما خود ایشان خطاب به من فرمودند: « می دانید چرا گریه می کنم؟»  عرض کردم: « نه»

فرمودند: « تأسف من برای این است که شیعیان و مسلمانان، دویست سال دیگر می فهمند که حاج آقا محمد چه می گویند و متأسفانه ما بعد از مرگ بزرگان آنان را می شناسیم(10)».

«آمدم تا دلم باز شود»

هم چنین حجة الاسلام حاج شیخ محمد علی آخوند – دامت برکاته – نقل می کند: روزی با چند نفر از رفقا، به زیارت حضرت آیة الله العظمی شیرازی – قدس سره الشریف – رفتیم بعد از چند دقیقه ای که خدمتشان بودیم، به ایشان خبر دادند که حضرت آیة الله العظمی مرعشی – قدس سره الشریف – به دیدن شما آمده اند.

حضرت آیة الله شیرازی به استقبال ایشان رفته و گفتند: «آقا چرا شما زحمت کشیدید؟ من خودم به دیدن شما می آمدم».

حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی – قدس سره الشریف – گفتند: «دلم گرفته بود، به دیدن شما آمدم تا دلم باز شود(11)».

« رحلت»

سرانجام عالِمی مجاهد، فقیهی وارسته، پدری دلسوز برای شیعه امینی با اخلاص برای مولایش حضرت ولی عصر (أرواحنا فداه) در آغاز ماه شوال المکرم سال 1422 مطابق با آذر ماه یک هزار و سیصد و هشتاد هجری شمسی در حالی که دو ساعت بعد از نیمه شب قلم به دست گرفته و مشغول نوشتن کتابی در وصف بانوی دو عالَم حضرت فاطمه زهرا – علیها السلام – بود، درست پس از پایان مقدمه کتاب، سر در دامن پر مهر مادر مظلومه اش فاطمه زهرا – علیها السلام – گذاشت و چشم از دنیای تیره عصر غیبت بست تا شاهد حضور در کنار اجداد طاهرینش و استفاده از محضر مبارک آنان باشد.

مزار آن مرحوم در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه – علیها السلام – و در مسیر عبور زائران آن بانوی مخدره و در کنار مرقد برادر شهیدش آیة الله سید حسن شیرازی قرار دارد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) . جملات فوق الذکر از کتاب «در امتداد فقاهت» که ترجمه کتاب «فی رحاب الامام الشیرازی» می باشد نقل گردید.

(2). مصدر سابق.

(3). مصدر سابق.

(4). توبه/79.

(5). همان مصدر.

(6). نقل از کتاب داستان ها و خاطراتی از آیة الله العظمی شیرازی – قدس سره الشریف – مؤسسه فرهنگی سیدة النساء – علیها السلام – ص89 – 90.

(7) نقل از ویژه نامه روزنامه رسالت به مناسبت اربعین رحلت آیة الله شیرازی – قدس سره الشریف – بهمن ماه 1380

(8). مصدر سابق.

(9). نقل از کتاب داستان ها و خاطراتی از آیت الله العظمی شیرازی (قدس سره الشریف)، مؤسسه فرهنگی سیده النساء علیها السلام ص105- 106.

(10) . نقل از کتاب داستان ها و خاطراتی از آیة الله العظمی شیرازی – قدس سره الشریف -، مؤسسه فرهنگی سیدة النساء – علیها السلام – ص67.

(11) . همان مصدر ص84.
صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی
فرستنده Email
نظر شما
کد امنیتی
 

نظرات کاربران: (0 نظر)
 
 
به اهتمام مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بیت مرجع عالیقدر: قم مقدس، خيابان انقلاب، كوچه 6
Powered by: Parseh ITG