بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمین
  چهارشنبه 28 آذر 1397
بروز شده: 27 آذر 1397
 
  کد خبر: 6285       تاریخ انتشار: 26 آذر 1396 - 28 ربيع الاول 1439









 









 

مشروح بیانات ارزشمند حضرت آیت الله العظمی شیرازی در اجتماع عظیم عزاداران به مناسبت شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله؛
ندای نامیرای حضرت فاطمه سلام الله علیها


 
در روز جمعه 26 آبان 1396ش و به مناسبت فرارسیدن یادروز شهادت جانسوز پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله و سبط گرانقدرش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سید صادق حسینی شیرازی دام ظله، در جمع هیئت های عزاداری از شهرهای مختلف ایران و طلاب گرامی سخنانی راهگشا بیان فرمودند. مشروح بیانات معظم له به شرح زیر می باشد:

تجلیل و تقدیر

این مناسبت مهم و مصیبت بزرگ شهادت جانسوز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سبط گرامی ایشان، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام را به محضر رفیع و مقام والای امامت و عصمت، حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف تعزیت می گویم و تسلای خاطر آن جناب و همه ی شیعیان ایشان را از درگاه ربوبی مسئلت می جویم.

پیش از هر چیز بر خود واجب می دانم از برگزارکنندگان شعیره ی مقدس اربعین در هر نقطه جهان قدردانی کنم، خاصه کسانی که از هر گوشه ی جهان، پیاده یا سواره به زیارت بارگاه ملکوتی حضرت سیدالشهدا علیه السلام موفق گردیدند؛ باشد که این زیارت ذخیره ی آخرت و مایه ی حفظ و برکت زندگی آنان گردد. وظیفه ی شرعی خود می دانم که از همه ی کسانی که به هر نحو خدمتی به زائران کردند، چه با بذل مال و چه تهیه ی وسایل و مقدمات سفر برای آنان یا هر خدمت دیگری تشکر کنم و عاجزانه برای سلامتی و توفیق افزون تر آنها به درگاه خدای متعال دعا می کنم و همچنین از زن و مردهایی که در تبلیغ این شعیره ی مقدس کوشیدند و به هر نحو فعالیتی فرهنگی در این زمینه انجام دادند و فرهنگ اسلام را که همان فرهنگ خدا و اهل بیت علیهم السلام و قرآن کریم است، در جهان نشر دادند.

جزای کار مقدس کسانی را که با تصحیح عقاید مردم، بیان مسائل شرعی، اقامه ی نماز جماعت، تشریح اخلاق اهل بیت علیهم السلام و بیان سرگذشت انبیای امم سابق، دانش و فرهنگ مردم را برکشیدند، از خدای متعال خواستارم.

دیگر این که کسانی که خورد و خوراک و وسایل رفاه و اقامت زائران را فراهم کرده اند، چه آنهایی که با مکنت و توان مالی خود این کار را کرده اند و چه آنهایی که قرض گرفته اند، شایسته ی سپاس و تجلیلِ فراوان اند. امیدوارم خدای متعال در دنیا به مال و دارایی آنها برکت بخشد و در آخرت جزای جزیل خود را شامل حال آنان گرداند.

قرض گرفتن برای اقامه ی شعائر

چنین نیست که انسان فقط برای رفع مشکلات زندگی و معیشتی خود به قرض گرفتن دست بزند. تنگناهای زندگی و مشکلاتی همچون بیماری ها و حادثه های مالی و جانی و بسیاری مسایل تلخ یا حتی شیرین زندگی اگر در حالت تنگدستی بر انسان روی دهند، طبیعی است که او را به قرض گرفتن وا دارد. نه فقط کسی که خانه ندارد برای تهیه مسکن و سرپناهی زیر بار قرض می رود، بلکه کسی که در امرار معاش خانواده اش در می ماند، یا کسی که مریضی بر بستر بیماری دارد و از عهده ی درمان آن بر نمی آید نیز قرض می گیرد، حتی در امور خیر و در برآوردنِ حوائج دیگران نیز قرض گرفتن شایسته است؛ کاری که سیره ی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و شیوه ی یک یک معصومان علیهم السلام بوده است.

برای بنده نقل کرده اند که در یکی از هیئت های عراقی که خدمات متنوعی به زائران اربعین حسینی ارائه می دهد و گردانندگان آن چند جوان بیشتر نیستند، مبلغی بالغ بر یک میلیارد تومان برای این منظور قرض گرفته اند. بنده گفتم: بارک الله، خوشا به حالشان. البته باید سعی کنند که بدهی خود را ادا کنند و تا آنجا که در توانشان است برای پرداخت بدهی های خود تلاش کنند، اما اگر نتوانستند آن را ادا کنند، از نظر شرع اسلام مسئله حل شده است. آیین مقدس اسلام در این خصوص تمهیدات و تسهیلاتی برای قرض گیرنده در نظر گرفته است، با این حال جای بسی تأسف است که در اکثر کشورهای اسلامی به کسی که از عهده ی پرداخت بدهی خود بر نمی آید، بر خلاف نصّ صریح قرآن، سخت می گیرند.

رفتار اسلام با بدهکار

قرآن درباره ی بدهکار و پرداخت بدهی اش می فرماید: «وَإِنْ کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَی مَیْسَرَةٍ؛ و اگر [بدهکارتان‌] تنگدست باشد، پس تا [هنگام] گشایش‌، مهلتی [به او دهید]» (بقره/280).

تأسف بار تر آنکه در برخی کشورهای اسلامی فرد مدیون که قدرت پرداخت بدهی اش را ندارد، حبس می شود. این کار خلاف دستور قرآن است. جای شگفتی است که این کشورها به نام اسلام نیز مزیّن اند. فرمایش قرآن کریم و نیز اجماع عموم عالمان اسلامی بر این است که باید با بدهکاری که امکان پرداخت بدهی برایش فراهم نیست مدارا و همراهی کرد. طرفه آنکه پیامبر در ضمن حدیثی فرمودند: «من ترک دیناً او ضیاعاً فعلیّ؛ هرکس دینی یا زمینی مزروعی بر جای گذارد [و مالی و وارثی نداشته باشد] ادای آن دین بر عهده ی من است».

هنگامی که اشرف آفریده های خدا، چنین می گوید، بر زمامداران و حاکمانِ اسلامی است که این شیوه را سرمشق خود گیرند. گوینده ی این سخن خدای متعال است که فرمود: «یا احمد لولاک لما خلقت الأفلاک؛ ای احمد اگر تو نبودی به یقین افلاک را نمی آفریدم».

پیامبر با این مقام و شأن فرازمندش می فرماید «فإلیّ وعلیّ»، یعنی دین کسی که در ولایت من است و در دنیا از عهده ی ادای آن بر نیامد، بر عهده ی من است که آن را پرداخت کنم. آشنایان به لغت عرب و قرآن و تفسیر آن، واقف اند که «عَلَیّ» بار معنایی مسئولیت پذیری را دارد. یعنی من مسئولم که فلان کار را انجام دهم یا فلان جریمه را متحمل شوم و امثال آن. در اینجا رسول گرامی خدا صلی الله علیه وآله مسئولیت بدهی کسی را به عهده می گیرد که آن را در حرام مصرف نکرده است. حتی کسی که خانه و کاشانه ای دارد و قرضی بر گردن اوست که آن را حلال مصرف کرده و نتوانسته آن را بپردازد، هرچند زندگی رو به راهی داشته و از نعمت های خانه و امکانات زندگی در حدّ معروف بهره مند بوده است، باز رسول خدا صلی الله علیه وآله متولی و مسئول دین اوست.

اسلامِ تو خالی

عملی ساختنِ این دو جمله یعنی آیه ی قرآن که می فرماید: «وَإِنْ کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَی مَیْسَرَةٍ» و این سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرمودند: «من ترک دیناً او ضیاعاً فعلیّ وإلیّ» تحول عظیمی در جامعه مسلمانان به وجود می آورد و با اجرایی کردن آن بسیاری مشکلات و ناهنجاری ها از جامعه رخت می بندد. اگر کسی که اداره ی امور مسلمانان را به عهده گرفته و حاکم و متولی مسلمانان است فقط به همین دو جمله ملتزم شود و اعلام کند که کسی که قرضی به عهده ی اوست و آن را در راه حرام و نادرست مصرف نکرده و اکنون در بازپرداخت آن درمانده است من مسئول استیفای آن هستم، قطعاً این کار مسبب تحول و شکوفایی چشمگیری در وضع اجتماعی دنیا خواهد شد.

این قبیل اقدامات موجب می گردد به جای آنکه شهروندان کشورهای اسلامی به کشورهای غیر اسلامی پناه آورند، غیر مسلمانان به کشورهای اسلامی بیایند و شاهد پناهندگان بسیاری از آن کشورها به دیار مسلمانان خواهیم بود.

اگر پژوهندگان و فرهیختگانی که به مسائل اجتماعی و فرهنگی مردم می پردازند، تنها همین آموزه و سخن پیامبر صلی الله علیه وآله را مطالعه کنند و ابعاد و دستاوردهای آن را بکاوند، به ارزش و اهمیت والای آن پی خواهند برد. اما متأسفانه این قبیل مسائل در اکثر کشورهای اسلامی مطرح نیست و اینکه قرآن و رسول خدا صلی الله علیه وآله چه پیامی برای ما دارند، و چه راهکارهایی برای حلّ مشکلات اجتماعی و فردی ما ارائه داده اند، چندان مورد توجه مسئولان و دست اندرکاران کشورهای اسلامی نبوده است. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله این اوضاع را پیش بینی کرده است آنگاه که فرمود: «سیأتی علی أمتی زمان لا یبقی من القرآن الا رسمه ولا من الإسلام الا اسمه یسمّون به وهم أبعد الناس منه؛ بی گمان روزگاری بر امت من فرا خواهد رسید که از قرآن جز رسم و خطی و از اسلام جز نامی به جای نخواهد ماند. با آنکه به آن (اسلام) نامیده می شوند، دورترینِ مردم اند از آن» (ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، ص253).

آیا نام دارو شفابخش است و آیا اسم غذا انسان را سیر می کند یا کلمه ی آب تشنگی را از انسان برطرف می کند؟ پس نام اسلام نیز به تنهایی فایده و بهره ای برای کسی در بر نخواهد داشت.

در مجموع، خوشا به حال آنانی که توانستند دستی در خدمت زائران امام حسین علیه السلام و شرکت کنندگان در شعیره ی مقدس اربعین بجنبانند و سهمی، هرچند کوچک از این مراسم را به خود اختصاص دهند. به ویژه کسانی که خود، مال و بودجه ی این کار را نداشتند و به قرض گرفتن مبادرت ورزیدند. این سنت پیامبران، خاصه پیامبر ما بوده است. اغلب اوقات ایشان در سختی و دشواری به سر می بردند. دارایی ایشان از این دنیا، خانه ای در مکه بود که پس از هجرت به مدینه یکی از بستگانش آن را فروخت و پول آن را برد. حال آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله خود متولی اموالِ مردم است؛ چراکه درباره ی صدقه فرمود: «امرت أن آخذها من اغنیاکم وأردها فی فقرائکم؛ مرا امر شده که آن (صدقه) را از ثروتمندانتان برگیرم و به [مصرف] تهیدستانتان برسانم» (علل الشرائع، ج1، ص217).

با همه اینها گشوده دستی و اختیاری که به پیامبر صلی الله علیه وآله از جانب خدای متعال عطا شده است، که اموال را از اغنیا گرد آورد و آنها را برای تهیدستان خرج کند، راه را بر برخی نابکاران گشوده است که این جسارت را به خود دهند که اموال او را مصادره کنند.

خوشا به حال آنهایی که برای پر رنگ تر کردن شعیره ی عظیم و مقدس زیارت اربعین و ایام پس و پیش آن، پولی گرد آوردند و آن را به مصرف زوّار حضرت رسانیدند و کسانی را که توان مالی رفتن به زیارت نداشتند کمک کردند، از جمله کسانی که برای آنها وسیله نقلیه کرایه کردند. از جمله فعالیت های مسرت بخش در این ایام آنکه برخی هواپیما کرایه کردند و رایگان جمعیت کثیری را به زیارت بردند. خوشا به حال آنکه اموالِ خود را در این راه صرف کرد، همچنین کسانی که نداشتند و قرض گرفتند.

برای پر رنگ کردن این شعیره ی مقدس و با شکوه تر برگزار کردنِ آن در آینده بایستی تلاش شود. وعده ی خدای عزوجل است که روز به روز این شعیره ی مقدس پر رنگ تر و پر دامنه تر گردد. این فرموده ی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است. در این میان، تنها چیزی که از ما بر می آید این است که از این رهگذر نامه ی عمل خود را با پول و زبان و تشویق هایمان، یا با هر کمک دیگری که از دستمان بر می آید، پربار تر و درخشان تر کنیم. در جاهایی از دنیا که تاکنون شعیره ی مقدس راهپیمایی اربعین نبوده است کوشش شود از سال دیگر آغاز شود. شنیده ایم که متأسفانه در بعضی کشورهای اسلامی به عزاداران اجازه ی این راهپیمایی را ندادند. در این کشورها نیز باید با مسئولان مذاکره شود و تلاش شود تا سال دیگر مجوز آن را دریافت کنند. در کشورهایی هم که آزادی فراهم است باید بیشتر تلاش کرد تا اجرای این شعائر آسان تر گردد.

بنده از همه ی عزاداران و شرکت کنندگان در شعائر مقدس حضرت امام حسین علیه السلام تشکر و قدردانی می کنم و توفیق افزون تر آنها را در راه اعتلای اسلام، و نه فقط اسم آن، از خدای منان خواستارم؛ اسلامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام آن را در عمل نشان دادند. و اینکه کسانی که در این راه موفق بوده اند، توفیقاتشان را در فرزندان و نسلشان مستدام و مستقر گرداند.

مخالفان شعائر

همیشه و همه جا هستند کسانی که با دین سر ستیز دارند.

مطاع کفر و دین بی مشتری نیست *** یکی این را پسندد دیگری آن

در زیارت اربعین نیز متأسفانه عده ای کارشکنی کردند و گاهی ـ نستجیر بالله ـ زائران را آزردند یا مانع زیارت آنها شدند. خدا آنها را به اینکه استغفار کنند و از گناهان خود به درگاه الهی پناه آورند و حتماً از حضرت امام حسین علیه السلام پوزش بطلبند که زوارش را اذیت کردند، هدایت کند.

البته کار به اینجا ختم نمی شود. مرحله ی سومی نیز هست و آن، کسب رضایتِ زائرانی است که به هر نحو به آنها تعدی شده؛ زیرا این، حق الناس است و در روایات متعدد آمده است که خدای متعال از حق الناس نمی گذرد تا آن هنگام که صاحبش از حق خود درگذرد. اگر کسی را زدند یا او را بی جهت معطل کردند، باید او را پیدا کنند و از او معذرت بخواهند و رضایتش را کسب کنند. این کار بسا بهتر از آن است که به آخرت کشیده شود و به حساب و کتاب آن سرا بینجامد. خدای متعال این دسته را نیز به توبه و تضرع به درگاه الهی و طلب پوزش از آستان سیدالشهدا علیه السلام و کسب رضایت صاحبان حقوق موفق بدارد.

صحیفه ی سجادیه، در این خصوص سرشار از مضامین عالی دعاها و درخواست هاست که درِ توبه را بر گنهکار می گشاید. جز با گریه و زاری و توسل جستن به حضرت اباعبدالله علیه السلام و یافتن کسانی که به آنها ستم شده و دلجویی از آنها، این هدف محقق نمی گردد.

در اینجا داستان یک مورد از هزاران مورد کسانی که به زائران امام حسین علیه السلام تعدی کردند و تاوان سختی دیدند را عرض می کنم. در کتابی به نام مآثر الکبری نوشته ی مرحوم آقا شیخ ذبیح الله محلاتی ـ که از شاگردان مرحوم آقا میرزا تقی شیرازی در سامرا و از هم دوره ای های مرحوم پدر بنده بود ـ شرح حال نمونه ای از کسانی که زائر امام حسین علیه السلام را زده و بعدها به عقوبت سخت کار خود گرفتار شده بود، ذکر شده است.

زائری قصد وارد شدن به حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام را داشت و کسی جلوی او را گرفت و یک چوب به او زد. زائر به زمین خورد. (خواننده گرامی را برای اطلاع از تفصیل ماجرا به آن کتاب ارزشمند ارجاع می دهم). کتاب در سه مجلد است که تازگی نیز دوباره چاپ شده است. تاوانِ تعدّی به زائر امام حسین علیه السلام دامن آن شخص را گرفت و زندگی اش را درهم پیچید. آشنایانش به سراغ آن زائر رفتند و دست به دامن او شدند، ولی سودی نبخشید. زائر صدمه دیده و آشنایانش از حق خود گذشتند، اما خدای متعال و امام معصوم از حق او نگذشتند. قرآن داد سخن از عدالت بی نظیر خدای متعال می زند.

«إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ؛ خدا [حتی] هم‌وزنِ ذرّه ای ستم نمی کند» (نساء/40).

«وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِنْ کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ؛ و ترازوهای عدل را در روز رستاخیز می ‌نهیم پس هیچ کس [در] چیزی ستم نمی ‌بیند و اگر [عمل] هم‌وزنِ دانه ی خردلی باشد آن را می ‌آوریم، و کافی است که ما حسابرس باشیم» (انبیاء/47).

خردل دارویی است خاکستری رنگ با دانه های ریزی مانند خاکشیر. خدای متعال در این آیه می فرماید اگر اعمال انسان هم‌سنگ دانه ی خردلی باشد، نه تنها آن را به شمار می آوریم بلکه آن را حاضر می کنیم. با این حساب کارشکنی در شعائر امام حسین علیه السلام در نظر خدای متعال بی عقوبت نمی ماند. به هر حال خدا آنهایی را که در این راه کارشکنی کردند یا آنها را دلسرد کردند، یا به هر شکل مشکلاتی فرا راهِ عزاداران ایجاد نمودند، در زیر چتر هدایت و مغفرت خود جای دهد.

یک سال بیماری، تاوان یک سخن

دلسرد کردنِ یک زائرِ امام حسین علیه السلام و کاشتن بذر تردیدِ بی جا در دل او، جریمه ای سنگین به همراه دارد. کسانی که با آوردن «نه» تردید را در دل زائران می دوانند و آنان را از رفتن به زیارت دلسرد می کنند، البته که خطایی بس سنگین و گران متحمل شده اند. گاهی گفتنِ این «نه» دنیا و آخرت انسان را تباه می کند.

یکی از اصحاب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام ـ که روایات بسیاری از ایشان نقل کرده است و تمامی فقهای شیعه به روایاتش عمل می کنند ـ به آن حضرت فرمود: کسی برای رفتن به حج با من مشورت کرد و من به او گفتم که تو از پسِ این سفر بر نمی آیی و نمی توانی حج بگزاری. این شخص که گزارش کارش را به امام می داد به پندار خود کار خوبی کرده بود، غافل از آنکه از حقیقت دور افتاده و سخنی ناصواب زده بود. خدای متعال در قرآن درباره ی امثال او فرموده است: «الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا؛ [آنان] کسانی‌ اند که کوشش‌شان در زندگی دنیا به هدر رفته و خود می ‌پندارند که کار نیک انجام می‌ دهند» (کهف/104).

این شخص با آنکه از یاران حضرت امام صادق علیه السلام است، دچار خطا شد. حضرت عبارتی با این مضمون به او فرمود: چرا چنین گفتی؟ کاش جایِ این سخن یک سال بیمار شوی(1).

نباید از سخن امام صادق علیه السلام تعجب کرد. رنج یک سال بیماری به مراتب آسان تر از عقوبت اخروی ناشی از دلسرد کردنِ آن شخص از ادای فریضه ی حج است. هرچه جزای خطاها و گناهان را در این دنیا ببینیم، قطعاً برای ما سودمندتر و تحمل پذیرتر است تا آنکه در نامه ی اعمال ما ثبت گردد و در آخرت به تاوان آن گرفتار شویم. از این روست که حضرت به او فرمود: «ما اخلقک أن تمرض سنة»؛ چه خوب بود اگر به سزای این سخن یک سال بیمار می شدی و تاوان آن به آخرت نمی کشید. از قضا، آن شخص می گوید: از نزد امام که بیرون رفتم یک سال بیمار شدم و هرچه در این مدت مداوا کردم سودی نبخشید. البته زهی سعادت او را که یک سال بیمار شد و از عقوبت آخرت نجات یافت.

به این ترتیب چگونه است حال کسی که چوب لای چرخ زائران بارگاه امام حسین علیه السلام می گذارد. بماند که بنا به روایات متعدد وارد شده از سوی ائمه ی طاهرین علیهم السلام، زیارت امام حسین علیه السلام به مراتب افضل از حج است. در روایتی حضرت فرمودند: اگر نبود که می ترسیدم مردم زیارت خانه ی خدا و حجّ بیت الله الحرام را واگذارند و به زیارت امام حسین علیه السلام بشتابند، بیش از این از فضیلت زیارت مزار ایشان می گفتم؛ زیرا حرام است که حجّ خانه ی خدا به کلّی ترک شود و در موسم حج خالی گردد، حتی اگر مردم به جای آن به زیارت امام حسین علیه السلام بروند.

به هر حال خدای متعال کسانی را که در زیارت امام حسین علیه السلام کارشکنی کردند اگر از شیعیان اهل بیت علیهم السلام هستند موفق به توبه بدارد، و ای کاش در عوض، عقوبت اخروی یک سال بیماری را در همین دنیا متحمل شوند. یک سال بیمار شدن، در برابر عذاب آخرت چیزی نیست. یک سال بیماری نهایتاً ممکن است انسان را از کار و زندگی، و اگر اهل درس و بحث است از درس و مطالعه عقب اندازد، ولی بعداً دوباره آن را از سر می گیرد و زندگی خود را همچون سابق سر و سامان می دهد.

مفهوم یابی و پیشینه جویی ندای «ایها الناس»

از آنجایی که خدای متعال قصد کرده که همه را امتحان کند، در جریان شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز امتحانی بزرگ برای مردم رخ داد. اتفاقات پس از شهادت ایشان و دو دستگی به وجود آمده در جامعه، همگی بلاها و امتحاناتی برای مردم است تا به فرموده ی قرآن از این رهگذر بهشتیان از دوزخیان جدا گردند.

«فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ؛ گروهی در بهشت اند و گروهی در آتش» (شوری/7).

امتحان سنت دشواری است، اما چاره و گریزی از آن نیست. حضرت صدیقه ی کبری سلام الله علیها چندی پس از شهادت پدر بزرگوارش خطبه ای ارزشمند در میان مردم ایراد فرمودند که مطالب گرانبهایش حاوی نکته های ارزشمند فراوانی است، به گونه ای که می توان آن را چکیده ای از آموزه های اسلام دانست. حضرت در این خطبه جمله ای را با خطاب «یَا أَیُّهَا النَّاسُ» آغاز می کند، به این معنی که: «ای مردم».

دایره ی مردم بسیار گسترده تر از حاضران آن مجلس و حتی عموم مسلمانان است. حضرت خطبه اش را در میان جمعی از مسلمانان ایراد فرمود که در میان آنها یهودی و مجوسی و نصرانی نبود. این خطاب حضرت حاکی از شمول گسترده ی سخن ایشان است، یعنی که دامنه ی این سخن فراتر از مسلمانان، همه ی مردم جهان را حتی در ادوار مختلف دربر می گیرد.

مانند این گونه خطاب ها در قرآن و همینطور در کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله سابقه مند است. خدای متعال در قرآن کریم به رسول خود می فرماید: «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا؛ بگو ای مردم من پیامبر خدا به سوی همه شما هستم» (اعراف/158).

همانند آن نیز پیامبر در غدیر خم مردم را با «یا معاشر الناس؛ ای گروه های مردم» فرا خواند. مراد از همه ی این خطاب ها عموم مردم جهان است. در اینجا حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها ـ که حائز مقام عصمت است و همانند دیگر معصومان، یعنی پدر بزرگوارش و یازده فرزند از نسلش، از جانب خدا دارای عصمت کبری هستند ـ مطالبی برای همه ی انسان ها بیان داشت که در طول تاریخ سینه به سینه و در دلِ نوشته ها و کتاب ها نسل به نسل، گشت تا امروز به دست ما رسید. این خطبه راهنما و روشنگر مسائل بسیاری از دین ماست و جویندگان حقیقت را به آن، رهنمون است.

وظیفه ی تبلیغ حقایق اسلام

حضرت زهرا سلام الله علیها وظیفه ی خود را به خوبی انجام دادند تا جایی که جان خود و طفل معصومش، حضرت محسن علیه السلام را نیز در این راه فدا کرد. ما نیز در این مورد وظیفه ای بر عهده داریم. وظیفه ی ما و جمیع خانم ها و آقایان مؤمن، رسانیدن پیام حضرت زهرا سلام الله علیها به مردم جهان است. این کار به این سادگی نیست و با زحمت ها و هزینه هایی همراه است که البته هنر ما در این کار تحمل این هزینه ها و تقبل آن زحمت هاست. این کار با راه اندازی ماهواره و مجله و روزنامه و چاپ کتاب میسّر است. افزون بر اینها باید امکانات و رسانه های جدیدی را که از محرمات منزّه است نیز در رساندن این مهم به مردم دنیا به کار گرفت.

چندی پیش قطعه فیلمی به من نشان دادند ـ که به احتمال قوی بسیاری از خوانندگان نیز مانند آن را دیده باشند ـ این کلیپ درباره ی نهر عظیمی بود که جمعیت بسیاری از بت پرستان هر سه سال یک بار در این نهر وارد می شوند تا گناهانشان پاک شود. در این مراسم از اقصی نقاط جهان زنان و مردانی گرد هم می آیند و این آیین به ظاهر مذهبی را اجرا می کنند. بنده خود آن را گذرا دیدم و از مشاهده ی همه ی آن خودداری کردم. نوشته اند پس از هر دوازده سال جمعیتی قریب به بیست میلیون نفر از زن و مرد به طور مختلط، در آنجا حاضر می شوند تا پا در آب آن نهر بگذارند و پاک و طاهر گردند. اینکه مبنا و اساس این باور چیست و خاستگاه آن از کجاست دقیقاً معلوم نیست، ولی در کل این عقیده بسیار حیرت آور است. سؤال اینکه چرا از این نهر حاجت های دیگر خود را طلب نمی کنند، مثلاً خانه نمی خواهند یا شفا نمی طلبند؟ حقیقتاً چه هنگام این جمعیت عظیم متوجه باطل بودنِ این باور خواهند شد؟

حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها در خطبه ی خویش سرنخ ها را برای ما مشخص فرمودند. در ندای «ایها الناس» به واقع همه ی مردم را خطاب قرار می دهد و همگان را درباره راهنمایی دیگران مسئول می داند، مگر آنکه کسی واقعاً کاری از دست او بر نیاید یا از فهم و درک این مطالب ناتوان باشد.

اتمام حجت و بستن راه عذر و بهانه

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در بخشی از خطبه ی خود فرمودند: «ایها الناس اعلموا أنی فاطمة وأبی محمد؛ ای مردم، آگاه باشید که من فاطمه ام و پدرم محمد».

حاضران در مسجد، همگی آن حضرت را می شناختند. قریب به ده سال بود که پیامبر صلی الله علیه وآله دخترش، حضرت فاطمه سلام الله علیها را به مردم مدینه معرفی کرده و از جلالت قدر او بسیار سخن گفته بود. صدها داستان و رویداد اتفاق افتاده بود که در ضمن آنها مردم مدینه با شأن فرازمند آن بانوی آسمانی آشنا شده بودند. با همه اینها حضرت در آغاز خطبه ی خویش به معرفی خود و پدر گرامی اش برآمد. مراد حضرت از این کار قطعاً توضیحِ واضح نبود.

حضرت از این کار دو هدف را دنبال می کرد. منظور نخست حضرت از یادآوری جایگاه و پایگاه خود در میان مسلمانان، اتمام حجت بر آنان است. در این معنی سخنان حضرت در عده ای اثر گذاشت و آنان را به اشتباه خود و راهی که به خطا برگزیده بودند متوجه ساخت. از این رو در کتاب های تاریخ ثبت شده است که در فردای آن روز و روزهای پس از آن، بسیاری از مسلمانان دهان به اعتراض گشودند. برخی از آنان به این سبب متعرض مشکلاتی شدند و برخی حتی کتک خوردند. شرح این حوادث در بسیاری از کتاب های تاریخ از جمله کتاب بحارالانوار مرحوم علامه مجلسی ذکر شده است. آن عده که اعتراضی نکردند دست کم حجت بر آنان تمام شد. قطعاً نمی گویند که گوینده ی آن سخنان را نشناختیم. همان سان که در قرآن در شرح حال گنهکاران آمده است که هنگامی که در روز حساب خدای متعال آنان را به محاسبه می کشد، کرده های خود را حاشا می کنند و دروغ می گویند و قسم می خورند که خداوندا، به ذات اقدست قسم که ما مرتکب این کارها نشدیم و خدا در پاسخ می فرماید: «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَی أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛ امروز بر دهان آنها مهر می زنیم، و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان کارهایی را که انجام می دادند شهادت می دهند» (یس/65).

تبیین اسلام ساختگی و گزینشی

«من فاطمه ام و پدرم محمد است». این جمله دستور العملی است فرا راه همه ی ما. وظیفه ی همگی ما رسانیدنِ حقایق اسلام به جهانیان است. بنیادی ترین حقایقی که شایسته ی تبلیغ به مردم جهان است، شناساندن اسلامی است که حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها برای آن جان داد و فرزندش، حضرت محسن علیه السلام کشته شد. این اسلام باید برای مردم جهان شناسانده شود، نه اسلامی اسمی و ساختگی، همچو اسلامِ دروغینی که بنی امیه و امثال ایشان به مردم نشان دادند. معاویه و یزید و هارون و مأمون و همانندانِ آنان به نام اسلام، عملاً شرک را به مردم تحمیل می کردند. ایشان در عین آنکه نماز می خواندند و حج به جا می آوردند، اسلامی وارونه و سقیم با باطنی پوچ برای مردم زمانه ی خود ساختند. قرآن کریم ویژگی آنان را نیک به ما شناسانده است آن جا که می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلًا * أُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا؛ کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر می ‌ورزند و می‌ خواهند میان خدا و پیامبران او جدایی اندازند و می‌ گویند: "ما به بعضی ایمان داریم و بعضی را انکار می ‌کنیم" و می‌ خواهند میان این [دو] راهی برای خود اختیار کنند * آنان در حقیقت کافرند» (نساء/150ـ151).

کفران الهی در آیه ی فوق، نه اینکه مربوط به نصاری و یهود و بت پرستان باشد، بلکه دامنِ مسلمانان نمازخوان را گرفته است. کسانی که پاره ای از احکام اسلام را به جا می آورند و پاره ای دیگر را که بر خلاف میل و منفعت آنان است رها می کنند. اینان نماز می خوانند، روزه می گیرند، حج می روند و به دیگر احکام دین به ظاهر عمل می کنند و از احکام مهمی همچون پیروی از امام منصوب و نگاهداشت حرمت امامت و وصایت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سر باز زده اند. این، بنا به نصّ آیه ی قرآن است و هیچ تردید و ابهامی در آن راه ندارد. «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ»؛ به دسته ای از احکام ایمان داریم و به آنها عمل می کنیم و دسته ای دیگر را قبول نداریم و پس می زنیم. این، ماهیت و حقیقتِ اسلامِ ساختگی است که در طول سده های متمادی حاکمان غاصب و جائر، یکی در پس دیگری، بر مبنا و شالوده ی آن، بر مردم حکومت کردند و جلوه ای ناقص و علیل از اسلام به خوردِ مردم زمان خود دادند و نسل در نسل آنها را گمراه کردند.

امروزه در کشورهای اسلامی به گستردگی شاهدِ این اسلامِ گزینشی و میلی هستیم. پایبندی به نماز و روزه در اغلب نقاط جهان اسلام دیده می شود، اما تأسی به عترت رسول خدا صلی الله علیه وآله به ندرت به چشم می خورد. مگر نه آنکه خدای متعال فرموده است: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ؛ و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگیرید» (حشر/7).

احکام ترک شده

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دو چیز گرانبها برای ما به جای نهاد: «کتاب الله وعترتی أهل بیتی؛ کتاب خدا و عترتم أهل بیتم». با این همه تأکید بر اهل بیت علیهم السلام جای شگفتی است که برخی به قرآن بدون اهل بیت علیهم السلام بسنده کرده اند. بعضی در پشت ماشین های خود نوشته اند: «فقط خدا». این جمله به خودی خود فاقد اعتبار است؛ زیرا خود خدا گوینده ی چنین سخنی نیست و عترت پیامبرش را هم‌سنگ کتابش ـ و در بسیاری روایات برتر ـ برشمرده و هر دو را برای سعادت بشر لازم و اجتناب ناپذیر دانسته است و در کتاب خود و از زبان رسولش بارها آن را به بشر یادآور شده است. البته که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در بیان فرمان های خدا هرگز دچار سهو و لغزش نمی شود؛ چراکه خدا در قرآن کریم در درستی گفتار ایشان می فرماید: «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی؛ و از سر هوس سخن نمی‌ گوید * این سخن جز وحی ای که [از جانب ما] وحی می ‌شود نیست» (نجم/3و4).

به این ترتیب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله جز راست نمی گوید و مطلبی جز از جانب خدای متعال ایراد نمی فرماید. هرچه می گوید وحی است و کلام خدا. همو فرموده است: «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی أهل بیتی...؛ قطعاً دو چیز با ارزش در میان شما به جای گذاشتم: کتاب خدا و عترتم که همان اهل بیتم هستند...».

پس پذیرفتن یکی و واگذاشتن دیگری، نافرمانی رسول خدا صلی الله علیه وآله است. کسانی که قرآن را برای راهنمایی خود کافی می دانند، به فرموده ی صریح خود قرآن، کافرند. کسی که قرآن را نپذیرفته، قطعاً اسلام را قبول نکرده است. در میان این عده، شاید برخی قاصر باشند و حقیقت به آنها نرسیده باشد، اما مسلمانانی که در صدر اسلام پیامبر صلی الله علیه وآله را مشاهده کرده و سخنان ایشان را شنیده اند و با این حال از اطاعت او سر پیچانده اند و به وصیت او عمل نکرده اند، مسلماً به خدا و رسول او کفر ورزیده اند.

یکی دیگر از احکام فروگذاشته ی اسلام مدارا با بدهکار است. خدای متعال در کتاب خود در آداب رفتار کردن با بدهکار چنین دستور فرموده است: «وَإِنْ کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَی مَیْسَرَةٍ؛ و اگر [بدهکارتان‌] تنگدست باشد، پس تا [هنگام] گشایش‌، مهلتی [به او دهید]» (بقره/280).

بنا به این دستور نباید شخص بدهکار را از خانه اش بیرون کرد. چنین کاری خلاف روحیه ی اسلام و حرام است. همه فرق اسلامی بر این قاعده اجماع و اتفاق نظر دارند که حتی خانه ای که در خور شأنش است و محل سکونت اوست را نباید به جای بدهی اش از او برد. اما اگر خانه و اموالی افزون بر نیازش دارد، در آن صورت بردن آنها به جای بدهی اش اشکالی ندارد. اما اگر بدهکار توان بازپس دادنِ بدهی اش را ندارد، بر عهده ی امام مسلمانان است که بدهی اش را بپردازد. حتی اگر بمیرد امام مسلمانان، آنکه اموال مسلمانان و بیت المال در نزد اوست، مکلف به استیفای بدهی اوست.

همان گونه که در قرآن سفارش «أَقِیمُوا الصَّلَاةَ» آمده است، دستور «فَنَظِرَةٌ إِلَی مَیْسَرَةٍ» نیز هست. پس عامل به قرآن نمی تواند یکی را بگیرد و بی توجه از کنار دیگری بگذرد. این مطالب حقایق مسلمِ اسلام است که باید به گوش همه ی مردم جهان برسد.

مقایسه ی ساختار سیاسی پایدار لبنان با دیگر کشورهای منطقه

از هنگامی که بنده به خاطر دارم، از زمانی که انقلاب مصر در سال 52 میلادی پیروز شد تاکنون، نزدیک به شصت و اندی سال می گذرد. در همه ی این سالیان کشورهای اسلامی متأسفانه در سیری نزولی و قهقرایی فرورفته اند و سال به سال اوضاع اجتماعی و امنیتی آنان بدتر و دشوارتر شده است. جدا از آن، فقر و آدم کشی و اعدام های بی اساس و غیر منطقی و جنگ های گسترده، سالیان سال آن کشورها را دستخوشِ انواع محرومیت ها و بدبختی ها کرده است. البته این مشکلات در کشورهای اسلامی یکسان نبوده و در جایی کمتر و در مکانی دیگر بیشتر بوده است. اما تقریباً اکثر آنها ـ کم و بیش ـ با این مشکلات دست به گریبان بوده اند.

بعد از انقلاب مصر در سال 52 میلادی و بعد از آن، انقلاب عراق در سال 58 میلادی به دست عبدالکریم قاسم و نیز تحرکاتی مشابه در دیگر کشورهای اسلامی، موجی از کشتار و ناامنی در کشورهای اسلامی خاورمیانه به وجود آمد. در آن فضای خون آلود و زهرآگینی که بر کشورهای عربی آن سال ها سایه افکنده بود به یاد دارم که روزی در یکی از روزنامه ها به قلم روزنامه نگاری لبنانی مطلبی با این مضمون خواندم: اگر امروز در برخی کشورها با یک دانه تیر می توان سرنوشت و شرایط سیاسی کشوری را دگرگون کرد، کشوری نیز به نام لبنان هست که با میلیون ها تیر نمی توان تغییری در اوضاع سیاسی آن به وجود آورد.

در آن ایام در کشور عراق با ترور عبدالکریم قاسم و اصابت تیری به سرش، اوضاع آن کشور و حاکمیت آن کاملاً عوض شد. در آن کشور امور قائم به یک شخص، از قبیل رئیس جمهور یا رئیس مجلس وزرا، و در مسئولیت های پایین تر مثل استاندار و فرماندار، بود. این شیوه ی حکومت داری در کشورهای دیگر آن محدوده، همچون مصر آن دهه ها نیز حاکم بود و رویدادهای مشابه، مردم و حکومت آن کشورها را دستخوش تغییر و تحول های اساسی کرده بود. در این میان کشوری همچون لبنان با فعالیت های فرهنگی پر دامنه اش از این تغییر و تحولات در امان ماند. آزادی موفور در لبنانِ آن روزگار و شرایط فرهنگی حاکم بر آن کشور، آگاهیِ نسبی ای به شهروندان آن دیار بخشیده بود. لذا در آنجا با تحرکات و ترورها نمی شد حکومتی را جا به جا کرد و ساختار سیاسی آن را یکباره فرو ریخت. در این کشور رئیس جمهور یا نخست وزیر یا رئیس مجلس متولی همه ی امور کشور نیست و با فقدان او نظام اداری کشور درهم فرو نمی ریزد و به حیات سیاسی خود ادامه می دهد.

در کشور عراق که بنده شاهد آن بودم همه کاره ی کشور شخص اول آن بود. در روزگار عبدالکریم قاسم و پس از او عبدالسلام عارف و عبدالرحمن عارف و طاهر یحیی، تا زمان سر کار آمدن بعثی ها، آزادی ها و اختیارات افراد جامعه بسیار محدود بود و تصمیمات کلی جامعه همگی در اختیار شخص اول آن کشور بود. با این توصیف، طبیعی است که با اصابت تیری به آن شخص، رشته ی امور جامعه از هم می گسست و هرج و مرج و ناآرامی آن جامعه را فرا می گرفت. پس از ترور او نیز ممکن بود اوضاع جامعه بدتر و شاید هم بهتر می شد، ولی آنچه مهم است ضعف این ساختار است که بر اساس خودخواهی و خودکامگیِ حاکم آن کشور بنیاد نهاده شده بود.

سرمشق و پیشینه ی نظام های پایدار سیاسی

لبنان ساختاری دیگرگونه داشت و دایره ی اختیارات رئیس حکومت و دیگر مسئولان آن کشور به آن گستردگی نبوده که با نابودی او رشته ی امور جامعه از هم بپاشد. عموم افراد جامعه به طور متوازن و متناسب از آزادی کافی برخوردار بودند. در این میان نکته ای ناگفته مانده و آن، پیشینه و آبشخور این آزادی است. لبنان کشوری است که در این زمینه برخلاف دیگر کشورهای اسلامی ساختار اداره ی آن اندک همانندی ای با نظام اداره ی حکومت اسلامی در عهد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و وصیّ او، حضرت امیرمؤمنان صلوات الله علیه دارد. این، رمز پایداری و استواری نظام حکومتی این کشور بود. از این رو شایسته می نمود آن خبرنگار پس از یادکردن از این ویژگی ممتاز لبنان، به خاستگاه و منشأ آن نیز اشاره ای می کرد.

مطالعه ی تاریخ حکومت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و حضرت امیرمؤمنان علیه السلام الهام گر حقایق بسیاری در خصوص شیوه ی صحیح اداره ی جامعه است. شیوه ی حکومت صحیح و استوار را می توان با بررسی رفتار و عملکرد آن دو بزرگوار در روزگار عهده داری امور مسلمانان، به خوبی دریافت. پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله در طول حکومت ده ساله ی خود در مدینه ی منوره تنها اداره ی احکام و نظارت بر اجرای صحیح آنها را عهده دار بودند و دیگر وظایف را به عهده نمی گرفتند. اگر لبنان با یک میلیون تیر سیاست و اقتصاد آن از هم نمی پاشد و حکومت و قانون دیگری بر سر کار نمی آید، برگرفته و الهام جسته از حکومت های پیامبر اکرم و حضرت امیرمؤمنان صلوات الله علیهما وآلهما است.

امیرمؤمنان صلوات الله علیه با فاصله ی بیست و پنج سال پس از شهادت رسول گرامی خدا صلی الله علیه وآله حکومت مسلمانان را به دست گرفتند و در طی مدتی کوتاه ـ قریب به پنج سال ـ نمونه ای والا و بی نظیر از حکومتداری را به جهانیان نشان دادند.

حکومت آن حضرت بسیار گسترده بود و تا دل اروپا، اندلس، همان اسپانیای امروزی، و تا قعر افریقا کشیده می شد و شمار بالایی از کشورهای امروز جهان زیر سیطره ی حکومت امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام بود. نقش حضرت در این حکومتِ گسترده صرفاً اداره کردن بود و بس.

در منطق اسلام حکومت کردن یعنی اداره کردنِ امور مردم، همین و بس. بقیه ی امور همه را به دست مردم و در اختیار مردم قرار داده است. آری، رئیس حکومت باید قلمرو خود را اداره کند و دشمنان را از گزند رساندن به آن حفظ کند. مانع آن شود کسی به دیگری ظلم کند.

کشورهای غیر اسلامی با آزادی نسبی که در آنها موفور است، تا اندازه ای از این شیوه ی پیامبر اکرم و حضرت امیرمؤمنان صلوات الله علیهما وآلهما پیروی کرده اند و این همه موفقیت های چشم گیر را به بار آورده اند. از آن سو کشورهای اسلامی، علی رغم فرهنگ و آیین غنی و کامل خود، به این مسائل بی توجه اند و در چاله های مشکلات و محرومیت ها دست و پا می زنند. پس جای آن دارد که مسلمانان ساکن دیار مغرب زمین مردم آن سامان را متوجه حقیقت اسلام کنند و چهره ی حقیقی آن را به ایشان بنمایانند.

حضرت امیرمؤمنان علیه السلام در نامه ای که به مالک اشتر نخعی ـ هنگامی که او را به کارگزاری مصر گماشت ـ نوشت، بیان کرد که به تجارت مردم کاری نداشته باش، یعنی در آنچه وارد می کنند و آنچه صادر می کنند مداخله نکن. تنها مواظب باش کسی حق دیگری را پایمال نکند. کسی در داد و ستد خود خدعه نورزد.

آیا مردم دنیا با این حقایق آشنا هستند؟ بی گمان اکثر غربیان با معارف و لایه های ژرف اسلام بیگانه اند. آشنایی آنان با اسلام حقیقی و معرفی حقایق اسلام به آنان، البته کار ماست. حضرت زهرا سلام الله علیها در میان مسلمانان و در جمعی که هیچ غیر مسلمانی حاضر نیست می فرماید: «أیها الناس؛ ای مردم». به واقع منظور حضرت از «ناس» چیست و چرا آنها را با کلمه مؤمنان مورد خطاب قرار ندادند؟

پیش از او پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز در روز غدیر ندا داد: «یا معاشر الناس؛ ای گروه های مردم». و پیش از ایشان خدای متعال در قرآن کریم فرمود: «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ؛ بگو: ای مردم». آیا فراخواندن مردم، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، معنایی جز این دارد که اسلام، رسالتی است به سوی همه ی مردم جهان؟ و دیگر اینکه رساندنِ این رسالت، به تبعیت از بزرگان دین ما وظیفه ای همگانی است که بر دوش همه ی ما قرار دارد؟

اسمِ اسلام و حقیقت اسلام

امروزه اسمِ اسلام هست، اما از خود اسلام خبری در میان نیست. گذشته از این در بیشتر کشورهای اسلامی، نه تنها نامِ اسلام را یدک می کشند، بلکه برخلاف آن عمل می کنند. آنان اسلامی دروغین را علم کرده اند؛ همان اسلامی که بنی امیه و بنی عباس در طول تاریخ داعیه دار آن بودند. شاید همه ی کشورهای اسلامی به این بلا گرفتار نباشند، اما متأسفانه در اکثر آنها اسلامی پوشالی و قلابی به چشم می خورد که با روحیه و تعالیم پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام کاملاً مغایر است. چگونه می توان کشوری اسلامی بنیاد نهاد و در آن شعار اسلام و مسلمانی سر داد ولی از آموزه های معاویه و یزید دم زد؟ مگر نه این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به ما امر فرمود که از علی علیه السلام اسلام و دین خود را برگیریم؟

«علی مع الحق والحق مع علی؛ علی با حق است و حق نیز همواره با علی است».

«علی مع القرآن والقرآن مع علی؛ علی همواره با قرآن [و قرین آن] است و قرآن نیز همواره با علی [و مؤید او] است».

با این همه سفارشِ مؤکد به پیروی از حضرت علی علیه السلام، چه دلیل و حجتی برای پیروی از هارون و مأمون و متوکل به جای می ماند؟ در ده ها کشور اسلامی امروزه نام اسلام هست، اما نه اسلامِ علی علیه السلام بلکه اسلام کسانی که به ناحق خلافت را غصب کرده اند و جلوه ای سقیم و ناساز از اسلام به جهانیان معرفی کرده اند. مردم دنیا نیز البته حق دارند که این اسلام ناقص و نادرست را نپذیرند و آن را پس بزنند.

در اسلام فقط سه ملاک وجود دارد: قرآن کریم، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عترت طاهره ی ایشان علیهم السلام. خدای عزوجل در قرآن کریم خطاب به فرستاده اش می فرماید: «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا؛ بگو ای مردم من پیامبر خدا به سوی همه شما هستم» (اعراف/158).

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله معصوم بودند و حائز مقام عصمت کبری. در ده سال حکومت ایشان در شهر مدینه، یک بار در اداره ی حکومت خود مداخله ی نظامی نکردند. ایشان فقط اداره کارها را به دست گرفته بودند. حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز در تمام حکومت گسترده اش ـ که بزرگ ترین کشور آن روز زمین بود ـ به مسائل جزئیِ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی تا آن گاه که مربوط به مصالح مسلمانان و کیان اسلام نباشد، نمی پرداختند. آن بزرگوار هرچند مردم را از نصایح خود محروم نمی کردند، لزوماً در همه ی امور نیز مداخله نمی کردند.

حتی در قرض گرفتن، از پیامبر صلی الله علیه وآله سرمشق بگیرید

گفتیم که رساندن این حقایقِ ناگفته یا مغفول مانده، وظیفه ای است همگانی. از طرفی با گسترش فناوری شبکه های فضایی و آسان یاب شدن آنها، بستر خوبی برای نشر حقایق اسلام فراهم شده است.

چندی پیش در حضور مهمانی از یکی از کشورهای اسلامی رشته ی سخن به اینجا کشیده شد که به او گفتم: حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام خیلی مظلوم اند. آن شخص پرسید: چرا؟ گفتم: هنوز هیچ شبکه ی ماهواره ای به نام ایشان راه اندازی نشده است. و به او اجرای این کار را پیشنهاد کردم. کشوری که او در آن می زیست نسبتاً محدود بود و افراد آن از آزادی کافی برخوردار نیستند. او نیز همین موضوع را مانعی برای این کار قلمداد کرد. کشور عراق را به او پیشنهاد کردم که این کار در آن به سادگی و راحتی خریدن یک کیلو سیب است.

دیگر آنکه نگران آن بود که از عهده ی مسائل مالی آن برنیاید.

به او گفتم: آیا رسول خدا صلی الله علیه وآله فقط در نماز شب اسوه ی ما هستند. چرا در کارهای دیگر او را سرمشق خود قرار نمی دهیم؟ حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله بارها برای گره گشایی از کار دیگران قرض گرفته است. حتی گاهی نتوانسته قرض خود را ادا کند و برای بازپرداخت آن دوباره قرض گرفته است. آیا کاری با اهمیت تر و پر ارزش تر از راه اندازی شبکه ای ماهواره برای نشر و گسترش معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به مردم جهان هست. شناساندن چهره ی واقعی اسلام و برطرف کردن ابهام ها و تهمت ها از آن، امر مهمی است که شایسته است برای تحقق آن حتی زیر بار قرض رفت.

ندای جهانی حضرت فاطمه سلام الله علیها

پس باید این کار را دنبال کرد و دیگران را تشویق نمود که با وسایل ممکن مثل روزنامه و ماهواره این کار را انجام دهند.

بی دلیل نبوده است که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در خطبه ی فدکیه اش، در آن برهه ی حساس و ضرورتی که او را به خواندن خطبه در مسجد کشانده بود، فرمود: «أیها الناس...». ایشان صاحب عصمت کبری است و رفتار و گفتار او از هر حیث سنجیده، و از هر خطا و کراهتی مبرّاست.

یک شخص عادی که دارای چنین منزلتی نیست نیز عادتاً در جمعی از مسلمانان نمی گوید: «أیها الناس» بلکه بهتر است آنان را با «أیها المسلمون» یا «أیها المؤمنون» فرا بخواند؛ البته همان گونه که رفت این خطاب حضرت صدیقه ی کبری سلام الله علیها سابقه مند بود. پیش از او دست کم پدر بزرگوارش و خدای متعال آن را به کار برده بودند. حضرت غرضی از این خطابِ نامرسوم داشته و آن اینکه دامنه ی شنوندگان سخنش را از آن مجلس و آن روزگار فراتر ببرد و آن سوی مرزهای اسلام و در طول تاریخ، همه مردم جهان را متوجه سخنان معرفت افزا و روشنگرانه ی خود کند.

آن حضرت با این بیان، وجوب و اهمیتِ آگاه ساختنِ مردم جهان را از حقایقِ در نقاب فرو رفته ی اسلام برای همه ی ما آشکار می سازد. پس همگی، به تأسی از آن بانوی آسمانی شایسته است راه ایشان را در پیش گیریم و پیر و جوان، و تاجر و کاسب، و فقیر و دارا، حوزوی و دانشگاهی، کارمند و کارگر، فریضه ی آگاه سازی مردم جهان و معرفی اسلامی حقیقی به آنها را به طور جدّی دنبال کنیم.

این وظیفه حتی از فقرا و قشر پایین دستِ جامعه نیز ساقط نیست. مگر نه اینکه انبیای خدا غالباً افرادی بودند که از مال دنیا بهره ی چندانی نداشتند و عموماً با کارهایی همچون شبانی روزگار سر می کردند؟ و مگر نه آنکه پیامبر گرامی خدا صلی الله علیه وآله زندگی بسیار ساده ای داشتند و حتی از بسیاری از اطرافیان خود نیز مال و اموال کمتری داشتند؟ با این حال، برای دستگیری از دیگران، حتی قرض می گرفتند. از کسی می گرفتند و به شخص دیگری می دادند. البته نه اینکه آنان را به این کار ملزم کنند. اگر الزامی در این کار تصور شود، آن الزام نیز الهی است، وگرنه آن حضرت کسی را مجبور به قرض دادن یا انجام کاری نمی کردند.

آزادیِ سازنده در اسلام

آیین شکوهمند اسلام چنان زیباست که نمی توان با بیان یکی دو نکته از حقایق نهان آن، پرده از همه ی ابعاد و جلوه های زیبای آن برکشید. تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و حضرت امیرمؤمنان علیه السلام و روایات ائمه ی اطهار علیهم السلام سرشار از نکات ضروری و سازنده ای برای بشر است. ترقی و پیشرفت مادی دنیای غرب تا حدودی مرهون رعایت کردن نکته هایی از این فرهنگ و آیین پر شکوه است. آزادی موجود در غرب در زمینه ی تبادل نظرات و تعاطی افکار، موجب گسترش دانش و تفوق علمی و حتی فنی آنان شده است. آزادی در امر تجارت، آنان را روز به روز غنی تر می کند. با این همه، هنوز نتوانسته اند احکام اسلام را به طور کامل در کشورهای خود پیاده کنند. مثلاً هنوز تجارت و خرید و فروش در کشورهای آنان، بدون مالیات نیست. مالیات در این کشورها امری ناگزیر و گریزناپذیر است. در صورتی که در آیین اسلام و در سیره ی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و حضرت امیرمؤمنان علیه السلام در حکومتداری، هرگز چیزی به نام جبر و زور در تجارت و کسب و کار به چشم نمی خورد. آزادی در تجارت هرچند ممکن است راه را برای تخلف عده ای باز کند، اما آنان هم بسیار اندک شمار هستند؛ زیرا هنگامی که نیازهای مردم برطرف شود، میل به تخلف رفته رفته از میان آنان رخت می بندد.

خمس و زکات از حقوق واجبی است که بر گردن مسلمانان است. هرکس شرایط پرداخت هریک از این دو را دارا باشد باید آن را بپردازد. روایات مربوط در این باره مفصل است. از جمله می توان به کتاب «وسائل الشیعه» مراجعه کرد. در این روایات بارها دیده می شود که پیامبر صلی الله علیه وآله کسانی را که برای دریافت زکات به گوشه و کنار روانه می کنند و به آنها تأکید می ورزند که هرگز به زور از کسی چیزی نستانند. حتی در برخی روایات آمده که پیامبر به نمایندگان خود فرموده است که درخواست خود را تکرار نکنید و اگر زکات بر کسی واجب است اما آن را نمی پردازد یا اظهاری خلاف واقع می کند، او را به پرداخت زکات وادار نکنید.

شاید بودند کسانی که خمس و زکات بر آنها واجب بود، اما دروغ می گفتند و اظهار می کردند که زکات بر عهده ی آنان نیست. حضرت درباره ی این دسته تأکید می کند که به آنها اصرار نورزید و درخواست خود را تکرار نکنید. این کار روحیه ی انسانیتِ انسان ها را می پرورد. اگر این کار انجام شود باز متخلفان اندک اند.

همانند این، در سیره ی حکومتی امیرمؤمنان علیه السلام نیز مذکور است. حضرت هنگامی که کسی را برای دریافت زکات می فرستادند به آنها می فرمودند که اگر کسی گفت ندارم، رد شو و دیگر چیزی به او نگو.

باری، پیشوایان ما فضیلت را در جامعه پرورش دادند و مردم را با فضیلت بار آوردند. اکثر مردم اگر نیاز مالی و گرفتاری نداشته باشند، معمولاً از دروغ بیزارند و نباید به خاطر عده ی اندکی بدذات همه را کیفر کرد. اما سیره ی خلفای پس از پیامبر کاملاً با ایشان متفاوت بود. هنوز یک سال از شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله نگذشته بود که امیرمؤمنان صلوات الله علیه را کنار گذاشتند و خلفای غاصب کسانی را برای اخذ زکات به سوی گوشه و کنار گسیل داشتند و به هر وسیله ای حتی جبر و تهدید زکات را از مردم می ستاندند.

بسیاری از مردم می گفتند که پیامبر صلی الله علیه وآله، حضرت علی علیه السلام را وصیّ خود تعیین کرده بود و روش ایشان این گونه نبود. اما اعتراض ها سودی نبخشید. کارگزارانِ زکات با زور و تهدید زکات را از مردم می گرفتند. در این راه حتی برخی را کشتند. در یک مورد رئیس کارگزاران زکات، رئیس قبیله ای را سر برید و در همان شب با زنِ مؤمن و متدینِ او زنا کرد.

اسلام نبوی و اسلام اموی

با این همه، آیا باز باید اسلام را از اینها آموخت؟ در این صورت آنچه دستگیر ما می شود اسلام بنی امیه و بنی عباس است. کار به جایی می رسد که یزید لعنت الله علیه امام حسین علیه السلام نوه ی پیامبر را به نام اسلام می کشد. در حالی که هزاران تن شاهد مهرورزی های پیامبر صلی الله علیه وآله به امام حسین علیه السلام بودند و هنوز سخن ایشان در حق فرزندانش بر سر زبان ها می گشت که فرموده بود: «الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة؛ حسن و حسین علیهما السلام سرور جوانانِ بهشتی اند».

پنجاه سال از شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله گذشته بود و هنوز بسیاری از احادیث در شأن امام حسین علیه السلام در ذهن و بر زبان مردم جاری بود که ایشان را به اسم اسلام کشتند. ادعا کردند که خارجی شده است و فتوا دادند: «خرج عن دین جدّه فدمه هدر؛ از دین جد خود خارج شده است، پس خونش مباح و هدر است». این دیگر اسلامی فروتر از اسلام اسمی است. این ضدّ اسلام و اسلامی دروغین است. اگر بنی امیه و بنی عباس نبودند چه بسا امروز غیر مسلمانی در جهان نبود. اسلامی این گونه نارسا و نازیبا به هرکس برسد حق دارد آن را برنتابد و از خود براند.

تک‌موضوعِ مالیات برای کاوش در ژرفای احکام اسلام بس است. آیا در جهان کشوری هست که از شهروندان خود مالیات نگیرد و آن را ناروا بداند؟ بماند اینکه مالیاتی که می ستانند اسلامی هست یا خیر؛ چراکه اسلام فقط بر چهار چیز مالیات قرار داده است.

خطوط قرمز اسلام ـ همان گونه که رفت ـ سه تاست: قرآن، پیامبر صلی الله علیه وآله و عترت طاهره علیهم السلام. در اسلام این سه ملاک است و چیزی جز اینها ملاک نیست. هرچه با این سه مطابقت دارد صحیح است و هرچه مغایرت دارد، نادرست. برای مثال قرآن درباره ی مدیون (بدهکار) می فرماید که نباید در مطالبه ی دین (بدهی)، او را به تکلّف افکند. اگر بدهی را در راه حلال مصرف کرده و در بازپرداخت آن ناتوان مانده است نمی توان او را مجبور به پرداخت آن کرد. در اینجا رسول گرامی خدا صلی الله علیه وآله ـ که یکی از ملاک های سه گانه و خطوط قرمز در اسلام است ـ درباره ی بدهکار جمله ای با این مضمون دارد: اگر مدیونی مُرد و مالی نداشت، بنده که رئیس حکومت اسلامی هستم، ضامن پرداخت بدهی او هستم. ای کاش رؤسای حکومت های معاصر نیز همانند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چنین ادعایی می کردند.

حکومت پیامبر صلی الله علیه وآله هزاران ویژگی ممتاز دارند که این مطلب، یک نکته از هزاران است. باید کوشید جلوه های گوناگون حکومت پربار آن حضرت را به جهانیان معرفی کرد. این کار در روزگار ما با آزادی موجود در آن، ممکن است، در حالی که در روزگار بنی امیه و بنی عباس چنین امکانی میسر نبوده است. حتی تا یکصد سال پیش نیز به زحمت چنین فرصتی فراهم می شده است.

اسلام پیامبر و امیرمؤمنان و اسلامی را که امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه ی زهرا و دیگر حضرات ائمه صلوات الله علیهم اجمعین به ما معرفی کرده اند باید به دنیا معرفی شود. مسئولیت کوتاهی در این کار بر دوش همه ی ماست. البته پذیرفتن یا رد کردن آن دیگر برای ما مسئولیت بار نخواهد بود؛ چراکه خدای متعال می فرماید: «فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ؛ هر کس می خواهد ایمان بیاورد [و این حقیقت را پذیرا شود] و هر کس می خواهد [بدان] کافر گردد» (کهف/29).

روایاتی که مبیّن احوالِ مولا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند درباره ی ایشان می گویند: «یسیر بسیرة جده امیرالمؤمنین؛ [آن حضرت] به سیره ی جدش امیرمؤمنان علیه السلام رفتار می کند».

پس حضرت قائم ارواحنا فداه که از بین برنده ی بدهی ها و راست کننده ی کجی هاست، شیوه و سیره ی جدش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و حضرت امیرمؤمنان علیه السلام را در پیش خواهد گرفت. به این ترتیب می زیبد که ما نیز سیره ی حکومت و زندگی آن دو بزرگوار را به جهانیان معرفی کنیم.

ملاک تشخیص شعائر حسینی

تعظیم شعائر مقدس امام حسین علیه السلام از اهمّ دستورات دینی است که بر آن تأکید و اصرار وافری شده است؛ من جمله: «وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ؛ و هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد، در حقیقت آن [حاکی] از پاکی دل هاست» (حج/32).

فارغ از این همه سفارش و تأکید، اعمالی که به عنوان بزرگداشت شعائر حسینی انجام می شوند، همگی حلال و درست هستند و از نظر قرآن بی اشکال اند.

«وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛ خدای متعال هرگز در دین بر شما هیچ گونه سختی ای قرار نداده است» (حج/78).

امسال دوستان تصویر کودکی را نشان دادند که در مراسم پیاده روی اربعین، کفش زائران را تمیز می کرد و پای زائران مولا ابا عبدالله الحسین علیه السلام را می بوسید. آری، امام زین العابدین علیه السلام نگذاشتند ابوحمزه ثمالی پای ایشان را ببوسد، اما نگفت که این کار حرام است. اگر ابوحمزه پای مبارک ایشان را می بوسید البته کاری درست و روا انجام داده بود. پیامبر خدا و امیرمؤمنان صلوات الله علیهما وآلهما نان گندم نمی خوردند. آیا می توان جواز به حرمت آن داد؟ یا در روایتی آمده است که حلوایی نزد حضرت امیر علیه السلام آوردند. حضرت از آن نخورد. به ایشان عرض کردند: «أتحرّمه یا امیرالمؤمنین؟». حضرت فرمود: نه، ولی من نمی خورم.

بوسیدن پای زائر امام حسین علیه السلام کار نامشروعی نیست و در تجلیل و بزرگداشتِ مقام زائرِ امام حسین علیه السلام و به تبع آن، از شعائر مقدس آن حضرت است، پس نه اینکه رواست بلکه شایسته نیز هست. البته نباید به کسی که پای زائر را می بوسد به دیده ی تحقیر نگریست. در تفحص هایی که درباره ی برخی از این افراد نموده اند در میان آنها مهندس و دکتر نیز یافته اند. غرض آنکه افراد با شأن و منزلت اجتماعی مختلف به این کار مقدس مبادرت می ورزند.

در جایی دیگر برای بنده نقل کرده اند که کسی در یکی از شهرهای اسلامی سوار تاکسی شده بود و صحبت به زیارت کشیده شد. آن شخص ابراز داشت که در آن سال به زیارت عتبات مشرف شده است. راننده ی تاکسی با شنیدن این سخن شروع کرد به طرح سؤالاتی پی در پی از آن زائر: آیا کربلا رفتی؟ آری. نجف هم رفتی؟ بله، سامرا هم رفتی؟ آری. کاظمین چی؟ زائر حوصله اش سر رفت و گفت چرا این سؤال ها را می پرسی؟ راننده تاکسی یکباره خم شد و پای آن زائر را بوسید. زائر گفت چرا این کار را کردی؟ راننده گفت: چون با این پاها به زیارت این اماکن مقدس مشرف شده اید. قطعاً این پاها از آن مکان های شریف قدر و شرافتی ویژه یافته است.

قطعاً بوسیدن پای زائر امام حسین علیه السلام از شعائر مقدس آن حضرت است. شاید برخی بپندارند چون این کار پیشینه ای در روایات و حدیث نداشته و از ائمه نقلی در این خصوص در دست نیست، نادرست است یا اینکه جزو شعائر نیست. در پاسخ باید گفت: آیا گنبد و بارگاه امام حسین علیه السلام در زمان ائمه علیهم السلام بوده است؟ البته که نبوده، ولی ارج و احترام بسیاری دارد و شرافتی از صاحب آن مکان کسب می کند. به این دلیل آن را می بوسند.

گذشته از همه ی اینها، این قبیل اشکال بافی ها دور از منطق است و اغلب از سوی افراد بی سواد ممکن است شنیده شود. بوسیدن پای پدر و مادر حرام نیست. کاری است خوب و شایسته، اما جزو شعائر نیست. اما بوسیدن پای شخصی که پیاده یا سواره به زیارت مولایش امام حسین علیه السلام می رود، جزو شعائر است.

در مجموع هر کاری که فی نفسه حرام نباشد و دیگر آنکه وجهی از تجلیل و بزرگداشت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و زیارت ایشان در آن باشد، از شعائر محسوب می شود. زنجیرزنی که شعیره ی رایج و محترمی است نیز در زمان ائمه علیهم السلام نبوده است. بر همین سبیل، دسته های عزاداری و دیگر شیوه ها و گونه های تعزیه که هیچ کدام شاید در آن روزگار مرسوم نبوده، اما دارای دو شرط مذکور است، لذا شعیره ای مقدس به شمار می آید. بزرگداشت شعائر حسینی امری است که قرآن کریم و پیامبر اکرم و ائمه طاهرین علیهم السلام ـ سه رکن و ملاک آیینِ ما ـ بر آن صحه نهاده اند.

امیدواریم که خدای متعال همگی ما را بیش از پیش به بزرگداشت شعائر مقدس مولا اباعبدالله الحسین علیه السلام موفق بدارد.

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

* اسحاق بن عمار گوید: «قلت لأبی عبدالله علیه السلام إنّ رجلا استشارنی فی الحجّ وکان ضعیف الحال فأشرت إلیه أن لا یحج فقال ما اخلقک أن تمرض سنة قال فمرضت سنة؛ به امام جعفر صادق علیه السلام گفتم مردی درباره ی گزاردن حج با من مشورت کرد. از آنجا که ایشان سست بنیه بود، بنده به او گفتم که حج نگزارد. اما آن حضرت به من فرمود برای تو چه بهتر می بود اگر به جای این کار یک سال بیمار می شدی» (الکافی، ج4، ص271).
 
صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی
فرستنده Email
نظر شما
کد امنیتی
 

نظرات کاربران: (0 نظر)
 
 
به اهتمام مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بیت مرجع عالیقدر: قم مقدس، خيابان انقلاب، كوچه 6
Powered by: Parseh ITG