بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمین
  شنبه 2 تیر 1397
بروز شده: 1 تیر 1397
 
  کد خبر: 6943       تاریخ انتشار: 3 خرداد 1397 - 8 ماه رمضان 1439









 









 

در محضر مرجعیت
سلسله جلسات علمی حضرت آیت الله العظمی شیرازی در ماه مبارک رمضان (جلسه پنجم)


 
طبق رسم دیرینه مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی مدظله العالی در شب های ماه مبارک رمضان، جلسات علمی معظم له و علمای اعلام، مدرسین حوزه علمیه، فضلا و طلاب علوم دینی در بیت ایشان برگزار شد.
 
جلسه پنجم
 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام علی محمد وآله الطاهرین

فرق مختلف و اطلاق ناصبی

سؤال شد: در بعضی روایات بر بعضی از فرق مانند زیدیه و غیر آن، اطلاقِ ناصبی شده است و حال آنکه فقهاء با آنان معامله مسلمان نموده اند، وجهش چیست؟

حضرت آیت الله العظمی شیرازی دام ظله فرمودند: این مسأله، دهها روایات مختلف دارد، به نحو عام و خاص، عموم مطلق یا من وجه، و برداشتِ فقهاء نیز طبق روایات مختلف است. مشهور طبق این روایات عمل نکرده و صاحب جواهر تصریح دارند که از آن اعراض شده است.

إعراض مشهور

از جمله مباحث مطروحه: اعراض مشهور از روایت صحیحة السند و ظاهرة الدلالة است که آیا کاسر می باشد یا نه؟

اگر مبنی، وفق مشهور قدیماً و حدیثاً باشد که إعراض کاسر است، حتی در جایی که روایتی در مقابل نباشد، آن روایت از حجیّت ساقط می شود.

البته در خصوص مسأله ناصبی روایات معارض نیز دارد، و مؤید بلکه دلیل بر صحت طائفه دوم از روایات، عمل معصومین علیهم السلام است.

و نادری از فقها فتوا به ناصبی بودن مثل زیدیه داده اند. این قول به مرحوم سید مرتضی منسوب است، اما بنده تتبعی نداشتم ببینم خود سید مرتضی در این مسأله همین یک قول را دارد یا قول دیگری بر خلاف هم داشته است.

عدم وجوب علاج برای روزه

سؤال شد اگر شخصی در ماه رمضان مریض باشد مرضی که مجوّز افطار است، آیا واجب است علاج کند تا بتواند روزه بگیرد؟

معظم له فرمودند: دلیل نداریم که علاج برای روزه واجب باشد، دلیل فرموده: «فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا» این شخص الآن مریض است و اینکه تبدیل موضوع واجب باشد، دلیل می خواهد.

مانند این مسأله در جاهای دیگر مثل وضو و غسل و نماز نیز می آید. اگر شخصی بیمار است و نمی تواند وضو یا غسل انجام دهد و باید تیمم کند اما اگر خود را معالجه کند می تواند وضو بگیرد یا غسل کند، آیا واجب است معالجه کند؟

شخصی کمردرد دارد و نمی تواند ایستاده نماز بخواند اما اگر دکتر برود و علاج کند می تواند ایستاده نماز بخواند، آیا واجب است علاج کند؟ ظاهراً واجب نیست، با اینکه دلیل داریم: «لا صلاة لمن لم یُقم صُلبه».

مقدمات واجب

سؤال شد: تحصیل مقدمات واجب، واجب است، مثل اینکه می خواهد وضو بگیرد اما آب ندارد و فاقد الماء است اما می تواند فحص کند یا آب تهیه کند، باید فحص نموده و آب تحصیل کند.

معظم له فرمودند: موارد فرق می کند. در آنجا دلیل خاص داریم، گذشته از اینکه در آنجا واجب مطلق است، ولی روزه واجب مطلق نیست.

تغییر موضوع عناوین ثانویه

سؤال شد: اگر شخص بتواند عناوینِ ثانویه مثل ضرر و حرج را که مغیّر حکم است بردارد و به عنوان اولی برگردد، آیا لازم است چنین کاری بکند؟

معظم له فرمودند: بر وجوب آن دلیل لازم است، و الا دلیل لا ضرر ولا حرج اطلاق دارد. مگر یک جایی دلیل خاص داشته باشیم. مثلاً در باب وضو و غسل دلیل خاص داریم که اگر آب ندارد، آب بخرد چنانچه در برخی روایات وارد شده است.

گفته شد: اگر رفعِ عناوینِ ثانویه واجب نباشد، پس باید ایجادِ عناوین ثانویه نیز اشکال نداشته باشد.

معظم له فرمودند: باید طوری باشد که شخص، عادی و باغی نباشد، آیه کریمه می فرماید: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ». باغی کسی است که بر امام معصوم علیه السلام خروج می کند و عادی کسی است که کاری می کند که در حرام بیفتد.

گفته شد: پس بنابراین اگر در وسط روز کاری کند که مریض شود و مجبور به افطار شود باید جایز باشد.

معظم له فرمودند: حرمت آن نیاز به دلیل دارد، مگر خودِ آن إمراض فی نفسه جایز نباشد. بله در مواردی که تفویت واجب است، مثل اینکه می داند اگر سحری نخورد نمی تواند روزه بگیرد، در اینجا لازم است سحری میل کند، وگرنه تفویت واجب است و دلیلش ارتکاز متشرعه می باشد.

اما اگر مریض است و نمی تواند روزه بگیرد، لکن چنانچه یک قرص مسکّن بخورد می تواند روزه بگیرد، چه بسا گفته شود لازم نیست، زیرا در این مورد ارتکاز متشرعه نداریم. به هر حال اگر شک شد اصل عام، برائت است.

بله در باب حج به جهت اینکه عادة با بعضی امراض یا خوف همراه بوده، نمی توان آن را مسقط وجوب حج دانست. و در برخی روایات آمده: سؤال می کند قصد حج دارد لکن أخاف البحر. حضرت فرمودند: برو به حج.

با اینکه همین مقدار خوف چه بسا در واجبات دیگر مسقط وجوب باشد.

در روایت دیگری دارد که به حضرت عرض می کند با کشتی باید به حج بروم اما ترس دارم که در آب واژگون شود. حضرت فرمودند: در این صورت در بهشت واژگون خواهد شد.

از ادله مختلفه استفاده می شود که در حج باید بعضی امراض یا خوف هایی را تحمل کند، وگرنه حتی در حج می گفتیم تحمل آن واجب نیست. زیرا اصل عام، عدم لزوم تحمل است.

اما در نماز و روزه، عموم دلیل لا ضرر و لا حرج در مواردش جاری می شود، و در مواردی که شک در ضرر و حرج قبلاً بیان شد که شک در ضرر، حکم ضرر را دارد، اما شک در حرج، حرج نیست.

ملاک بیماری مجوز افطار

سؤال شد: ملاک بیماری که مجوّز افطار است چیست؟ آیا رجوع به دکتر لازم است؟

معظم له فرمودند: آیه شریفه می فرماید: «بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ». و حضرت در روایتی به همین آیه تمسک فرمودند.

فقها نیز از جمله صاحب عروه می فرماید: ملاک تشخیص خود فرد است. بنابراین اگر پزشک بگوید: روزه برایت ضرر دارد اما خودش تشخیص بدهد که ضرری ندارد، یا بر عکس پزشک گفت: روزه برایت ضرر ندارد اما خودش خوفِ ضرر داشته باشد، در این دو صورت، قول پزشک اعتبار ندارد.

اما نسبت به رجوع به دکتر، دلیلی بر وجوب آن نداریم، بلکه طبق تشخیص خود عمل می کند. بله اگر خودش نتواند تشخیص دهد، به دکتر مراجعه می کند، یا در صورت تشخیص، برای مزید اطمینان می تواند مراجعه کند.

نذر حدیث کساء

سؤال شد: شخصی نذر کرده حدیث کساء بخواند، آیا نذرش منعقد است با توجه به اینکه بعضی نسبت به سند حدیث کساء اشکال کرده اند؟

معظم له فرمودند: شرط انعقاد نذر، رجحان منذور می باشد. و حدیث شریف کساء قطعاً سند معتبر دارد. و اگر بر فرض، سند معتبری نداشته باشد از باب تسامح در ادله سنن بلا اشکال فضیلت دارد، علاوه بر وجود عمومات رجحان ذکر فضائل اهل بیت علیهم السلام.

تعیین سر سال خمس

سؤال شد: شخص کاسب یا تاجر می تواند هر وقتی از سال را که بخواهد سر سال خمسی خویش قرار دهد هرچند با زمان کسب یا سود او مناسبت نداشته باشد؟

معظم له فرمودند: در روایتی ندیدم که شخص هر وقت از سال را که بخواهد می تواند سرِ سال خویش قرار دهد، و همچنین در کلام فقها نیافتم. بله فقیه جامع الشرایط به جهت ولایتی که دارد (حال یا به اندازه حسبه یا بیش از آن) می تواند سرِ سال تعیین کند.

مثلاً اگر شخصی شروع کسب او، اول ذی القعده و اول حصول ربحش، اول ذی الحجه باشد، نمی تواند اول ربیع را سر سال خود قرار بدهد، مگر با اجازه فقیه که عرض شد. خواه اجازه سابق باشد یا اجازه لاحق.

به طور کلی در این مسأله چند قول است، که اول سال خمسی را چه وقت قرار دهد:

1: شروع کسب را سر سال قرار دهد.

2: اول حصول ربح و سود را سر سال قرار دهد.

خلاصه: این که شخص هر وقت را بخواهد سر سال قرار دهد، خلاف اطلاقات خمس است. «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ». حضرت فرمودند: «هی والله الإفادة یوماً بیوم». فقط رخصت داده شده که تا سر سال تأخیر بیندازد، مانند نماز ظهر و عصر که رخصت دارد تا قبل از غروب تأخیر بیندازد.

سپس معظم له فرمودند: در اینجا مسأله مهم دیگری است که مغفول عنهاست و کم بحث شده و خوب است مورد بحث قرار گیرد، آیا رخصت شخص برای تأخیر خمس تا سر سال، برای همه است یا خاص به کسی است که سرِ سال دارد و خمس می دهد، یعنی کسی که سر سال ندارد و خمس نمی دهد اگر سودی کرد همان وقت واجب است خمسش را بدهد و حق تأخیر ندارد تا اگر صرف مؤونه شد خمس از او ساقط شود.

گفته شد: ما اطلاقِ دلیل «الخمس بعد المؤونة» را داریم.

معظم له فرمودند: بعضی قائلند این اطلاق از چنین شخصی که سر سال خمس ندارد منصرف است.

گفته شد: وجه انصراف چیست؟

ایشان فرمودند: صحیحه علی بن مهزیار از حضرت جواد علیه السلام که در آن عام وارد شده و تسالُم فقها بر عام است. می فرماید: «هی والله الافادة یوماً بیوم». از طرفی دلیل (سنة) تقیید کرده آن را که تا سر سال حق تأخیر دارد. و همچنین دلیل (الخمس بعد المؤونة) می گوید: اگر صرف مؤونة شد، خمس ساقط می شود.

اما اگر دلیل نداشتیم که تا سر سال رخصت تأخیر دارد، می گفتیم همان وقت، خمس را بدهد. خاصه بر مبنای کسانی که قائلند حجیت ظهور مطلق در اطلاق مشروط است به اینکه محرز باشد متکلم در مقام بیان اطلاق من هذه الجهة بوده است.

هرچند بنده در این مورد حرف داشته و در بعضی کتب اشاره کرده ام، اما بسیاری از متأخرین آن را در حجیت مطلق و دلالتش بر اطلاق، شرط می دانند.

حال آیا محرز است که متکلم حکیم یعنی امام معصوم علیه السلام وقتی فرموده: «الخمس بعد المؤونة» در مقام بیان من هذه الجهة بوده که چه شخص خمس می داده یا نه؟ لا اقل من الشک، وحینئذ اگر فتوا ندهیم قاعده اش احتیاط وجوبی است.

سپس معظم له راجع به اهمیت خمس فرمودند: با توجه به اهمیتی که نماز دارد که نسبت به آن فرموده اند: «إن قبلت قبل ما سواها وان ردّت رُدّ ما سواها». اما بنده روایتی ندیدم که در روز قیامت خدای متعال قطعه خاصی از زمان را به نماز تخصیص می دهد. بله از نماز سؤال می شود اما تخصیص یک قطعه زمانی در عرصه قیامت به نماز، در روایتی ندیدم. همچنین نسبت به روزه یا حج یا غیر آن. اما نسبت به خمس در روایت وسائل آمده: خداوند قطعه ای از زمان را تخصیص می دهد که معلوم شود چه کسی خمس داده و چه کسی خمس نداده است.

و همچنین روایتی از اهل بیت علیهم السلام ندیدم که نماز بخوانید یا روزه بگیرید یا حج بروید تا دعایتان کنیم. اما درباره خمس روایت از حضرت رضا علیه السلام است که در نامه ای به شیعیانِ خود نوشتند: «لا تحرموا أنفسکم دعاءنا».

فقط یک آیه در خمس

سؤال شد: با اهمیتی که خمس دارد چرا فقط یک آیه در قرآن درباره خمس هست؟

معظم له فرمودند: این دلیل نیست. بعضی واجبات است حتی یک آیه هم در قرآن ندارد. و نماز صبح با آن اهمیتی که در روایات دارد که (تکتبها) یا (تحضرها ملائکة اللیل وملائکة النهار)، با این حال، قرآن یک کلمه درباره نماز صبح فرموده: «وَقُرْآنَ الْفَجْرِ».

یا اینکه در قرآن، حضرت موسی علیه السلام به مراتب از حضرت ابراهیم علیه السلام و از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله بیشتر ذکر شده، آیا این دلیل اهم و افضل بودن حضرت موسی علیه السلام است؟

قرآن از منکِر خدا تعبیر به کفر نموده، از منکر نماز تعبیر به کفر کرده و از کسی که متدین است اما کفران نعمت می کند نیز تعبیر به کفر کرده است. کفران نعمت یک عرضی وسیع دارد. روایت دارد حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله یک تکه نان دیدند روی زمین افتاده به زوجه شان فرمودند: «اکرمی جوار نعم الله فانّها ان نفرت لا تعود».

خلاصه قرآن یک اُسلوب خاص دارد که قابل درک نیست.

بسمله های قرآن

سؤال شد نسبت به معانی بسمله در قرآن.

ایشان فرمودند: یکی از مسائلی که خوب است اهلِ آن، در موردش تحقیق کنند: اینکه در قرآن 114 «بسم الله الرحمن الرحیم» آمده، 113 در ابتدای 113 سوره، منهای سوره توبه که بسمله ندارد، و به جای آن سوره (النمل) دو بسمله دارد.

ایشان فرمودند: من ندیدم در تفاسیر مختلف خاصه و عامه برای هر کدام از این بسمله ها وجه خاص و معنای جدایی ذکر کرده باشند. تنها تفسیری که الآن سراغ دارم به این جهت توجه داشته تفسیر مرحوم اخوی به نام (تقریب القرآن إلی الاذهان) است که برای هر «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدای سور قرآن وجه خاصی بیان فرموده اند، حال وجه بلاغی باشد یا تفسیری یا تأویلی یا غیر آن.

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین
 
صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی
فرستنده Email
نظر شما
کد امنیتی
 

نظرات کاربران: (0 نظر)
 
 
به اهتمام مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بیت مرجع عالیقدر: قم مقدس، خيابان انقلاب، كوچه 6
Powered by: Parseh ITG