بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمین
  دوشنبه 27 خرداد 1398
بروز شده: 27 خرداد 1398
 
  کد خبر: 8675       تاریخ انتشار: 7 اردیبهشت 1398 - 21 شعبان 1440









 









 

سلسله جلسات علمی ـ فکری حجت الاسلام والمسلمین سید حسین شیرازی
«نظم و چیره شدن بر غیر ممکن ها» (جلسه هشتم)


 
«قالب ها و صورت های نوعی (2)»
 
در روز پنج شنبه 15 جمادی الثانیه 1440ق (1397/12/2) جلسه هشتم از سلسله جلسات علمی ـ فکری حجت الاسلام والمسلمین سید حسین شیرازی با موضوع: «نظم و چیره شدن بر غیر ممکن ها» با حضور علما، فضلا و اساتید حوزه و دانشگاه برگزار شد.
 
در این جلسه حجت الاسلام والمسلمین شیرازی به مباحثی در زمینه «قالب ها و صورت های نوعی (2)» پرداختند که سرفصل این مباحث از قرار زیر است:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وعترته الطیبین الطاهرین ولعنة الله علی أعدائهم إلی یوم الدین 

ـ خدای متعال می فرماید: «وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیهِمْ بَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یعْرُجُونَ * لَقَالُوا إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ؛ و اگر دری از آسمان بر آنان می‌ گشودیم که همواره از آن بالا می ‌رفتند * قطعاً می گفتند در حقیقت ما چشم بندی شده‌ ایم بلکه ما مردمی هستیم که افسون شده‌ ایم» (الحجر/15ـ14).

به جهت این قالب ها انسان برجسته ترین و بالاترین نعمت ها را نقمت و عذاب می داند.

ـ نیز خدای سبحان فرموده است: «قَالَ یا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ * قَالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛ فرمود ای ابلیس، تو را چه شده است که با سجده‌ کنندگان نیستی * گفت من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک از گلی سیاه و بدبو آفریده‌ ای سجده کنم» (الحجر/33ـ32).

[صلصال] گل خشک و سیاهی است که بوی متغیر دارد و اگر بر آن تلنگر زنند صدا از آن بر می آید.

ـ در نهج البلاغه آمده است که امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: «وقد نظرت فما وجدت أحداً من العالمین یتعصّب لشیء من الاشیاء الا عن علّة تتحمّل تمویه الجهلاء أو حجّة تلیط (تلصق) بعقول السفهاء؛ نگریستم و حقاً هیچ یک از مردم جهان را ندیدم که در چیزی تعصب ورزند، مگر آنکه آن را علت و سببی بود که مایه فریب و اغفال نادانان می شد، با تراوش ذهن مشتی مردم بی خرد که به عنوان حجت بیان می گردد» (نهج البلاغه، خطبه قاصعه).

ـ نیز فرموده اند: «کذب العادلون بک اذ شبّهوک بأصنامهم... وقدّروک علی الخلقه المختلفة القوی بقرائح عقولهم؛ دروغ می گویند آنان که موجودی از موجودات عالم را با تو برابر دانند و تو را با بت های آنان همانند سازند... و برای تو پیکری با قوای مختلف تصور می کنند» (نهج البلاغه، خطبه اشباح).

ـ به دست آوردن و شکل گیری «قالب های نوعی» به هیچ وجه کوشش، تلاش، فعالیت و تقلای بسیار نمی خواهد، بلکه بر عکس آن، یعنی رهایی از بخشی اندک از آن مستلزم تلاش جدی است و زمان فراوانی را می طلبد که البته رسیدن به آن تضمینی نخواهد بود.

ـ انسان به عنوان انسان محال است که از «قالب های نوعی» و فرو افتادن در دام و قربانی آن شدن ایمن باشد، چه رسد به اینکه بتواند از شکل گیری و پیدایش خودکار و غیر ارادی آن در گذر زمان و ضمن مراحل پیدایش و سیاق های آن جلوگیری کند، لذا داشتن قالب های نوعی «لابد عقلی» و قانون هستی است که بر انسان تحمیل می شود و نمی توان از زیر بار آن شانه خالی کرد و این مقوله «شری است که گریزی از آن نیست».

ـ برجسته ترین عوامل تباه و ضایع کننده در سرشت و طبیعت انسان که بارزترین منشأ شکل دهنده «قالب های نوعی» می باشد، قدرت فراوان بر سازگاری، انسجام، پی در پی و هماهنگ بودن و همراهی و تطابق با موارد زیر را دارد:

1) روبروشدن با اباطیل؛

2) موضع گیری های گمراه کننده که با آن روبرو می شود؛

3) تهاجم و یورش فرهنگی که انسان را احاطه می کند؛

4) تبلیغات رسانه ای فریبکارانه که با زیرکی در قالب متن و تصویر و داستان و نکته ها و شواهد ساخته و پرداخته می شود.

ـ دومین مورد از عوامل برجسته مؤثر و کارآمد در پدید آوردن «قالب های نوعی» گمراه کننده جنبه فوق برجسته مجد و عظمت و لیاقت و قابلیت در انسان است و آن قدرت و نیروی سترگ در عقل انسان است که می تواند پس از دسته بندی ادراک و مفاهیم دریافت شده از طریق ترکیب آن ها با یکدیگر و انتزاع «لازم و ملزوم و ملازم ها»ی قرین شده با آن را در محیطِ کور اجتماعی آن را پس از دسته بندی کردن، هماهنگ و سازگار می کند.

ـ فاجعه در داشتن «قالب های نوعی» نیست، بلکه تبلور فاجعه در به کارگیری و اجرا کردن و تطبیق آن به شکل رادیکالیِ افراطی و هنجارشکنانه و غلو آمیز بر هر مورد جزئی و هر واژه ای که در زندگی رخ می نمایاند است.

ـ «قالب های نوعی» به صورت خودکار و غیر ارادی بر سامان یافتگی فکری و دیدگاه های عقلی و احکامی که صادر می کنیم و بر تصمیم و سلوک و فعل و انفعال های ما اثر می گذارد.

ـ «قالب های نوعی» مفاهیم افراطی و رادیکالی عمیق را [چنان] فعال می کند که برتر و فراتر از تعریف هایی می شود که در فرهنگ لغات ارائه شده است. مثلاً واژه «فتی؛ جوان، جوانمرد» مفاهیمی از قبیل: زیبایی، پدیده شگفت، سرعت و شتاب، هوشمندی، قدرت حافظه، فعالیت، سرزندگی، تیزبینی و بینایی قوی را تداعی می کند. در مقابل واژه «عجوز؛ پیر، فرتوت، سالخورده و کهنسال» قرار دارد که سستی، تنبلی، بی حالی، گمنامی، کودن بودن، بسیار فراموش کار بودن، ضعف شنوایی و بینایی را تداعی می کند.

ـ از مقتضیات طبیعت «قالب های نوعی» این است که در فعال کردن مفاهیم افراطیِ رادیکالی حدّی بازدارنده ندارد و اگر این طبیعت به حال خود رها شود، مورد غفلت و بی توجهی قرار گیرد یا فرد نسبت به این روند دقت نداشته باشد و یا از نظرش دور بماند، جریان و حرکت تکاملی و رو به افزایش خواهد داشت. حال اگر طبیعتِ یادشده مهار شود و تندروی و سرسختی آن از طریق «کنترل و مراقبت اثرگذاری» گوناگونِ لحظه ای و سعی در ارزش گذاری و از سرگیری ترکیب و هماهنگ کردن آن به شیوه ای کاملاً متفاوت صورت گیرد، می توان از یکه تازی آن جلوگیری کرد.

ـ از حضرت استادمان میرزا جواد تبریزی قدس سره الشریف مطلبی شنیدم مبنی بر اینکه در محضر استاد ایشان آقای خویی قدس سره میان جمعی از استوانه های حوزه علمیه نجف اشرف گفتگویی درباره طلاب ملیت های «افغانستانی و هندی و پاکستانی» مطرح شد و آن اینکه شهروندان این کشورها به کشورهای غربی رفته در دانشگاه ها و انجمن ها و دیگر مراکز علمی آن سامان ابداعات و نوآوری های خود را ارائه می دهند و در تمام عرصه های علمی مقام های عالی و فوق عالی را کسب می کنند، ولی هنگامی که به حوزه های علمیه نجف اشرف یا حوزه علمیه قم وارد می شوند کمترین دستاوردی ندارند.

مرحوم میرزا جواد تبریزی فرمود: آقای خویی این تزلزل و ناتوانی آنان را در این معنا مقتضای ترکیب [و اندوخته] عقلی در سه دسته یادشده (افغانستانی، هندی و پاکستانی) دانست و فرمود که این افراد در عقل عملی نبوغ دارند اما در عقل نظری نه.

به نظر من این نظریه از واقعیت به دور و در نهایت ضعف و سستی است. در این معنا چند مطلب بایسته توجه و بیان است:

یک) دستاوردهای سه دسته یادشده مهاجر به غرب شامل جنبه عملی، نظری و اخلاقی می شود، ولی شکست و عدم موفقیت و تزلزلی که اینان در حوزه های علمیه با آن مواجه می شوند هر دو جنبه (حوزوی و غربی) را دربر می گیرد.

دو) این ادعا نیازمند دلیل است. به نظر قاصرِ من سبب اساسی و اصلی دو وضعیت یادشده (غرب و حوزه) به «قالب های نوعی» بر می گردد که در این سه گروه ریشه ای و بنیادین شده است، بدین ترتیب که:

1) خویشتن شان به خودشان پیام های منفی می دهد که به صورت پیوسته روح یأس و نومیدی مفرط و نابودگر نفس را در آنان می دمد.

2) آنان در حوزه ها و از سوی حوزه ها در تمام عرصه ها خوار و تحقیر می شوند و در رتبه بندی در رتبه دهم قرار می گیرند و بیشترین و بالاترین کاری که در حوزه ها می توانند انجام دهند تدریس مقدمات است.

ـ بسا انسانی گروه مشخصی از مردم را آگاهانه تحقیر نکند و در باطن خود آنان را خوار ننماید، اما سخت حساس است که مبادا از نظر افکار عمومی و بسط اجتماعی بخشی از آنان به حساب رود، از این رو می کوشد تأثیری نامرغوب و ناپسندیده از خود بر دیگران نگذارد تا در میان محیط زندگی و عشیره خود به گونه ای نباشد که دیگران درباره او نگرش خاصی داشته و این عین بی مقداری و خوار شمردن دیگران اما به صورت ناآگاهانه است.

ـ آموزش با شیوه ها و ساختارهای گوناگون خود (حتی در سطوح عالی) اثری در درمان «قالب های نوعی» ناخودآگاه و خودکار نمی گذارد و بیشترین عرصه اثرگذار «قالب های نوعیِ» آگاهانه می باشد البته به صورت کاملاً محدود و اُفتان و خیزان است.

ـ «قالب های نوعی» در برابر عواملی جز آموزش نیز مقاومت می کنند، مانند:

1) تلاش های [همراه با] احساس عاطفی؛

2) رفتارهای قهر آمیز و غلبه و به کار بردن زور سرنیزه و شمشیر و تازیانه، چراکه «قالب های نوعی» در گنج عقل ناآگاه خانه کرده است، لذا تأثیرگذاری های آگاه و هشیار بر آن اثر ندارند و بسا که دست اصلاح و تغییر به هیچ وجه بدان دست نیابد، زیرا عقل ناآگاه نسبت به عقل آگاه با فاصله و عمق بیشتری در انسان نهادینه شده است.

ـ انسان می تواند در تمام ابعاد زندگی از دو گرایش متعارض و متضاد عقلی برخوردار باشد. در این معنا ممکن است که هر یک از آن دو به طور جداگانه صاحب خود را گمراه کنند و انسان در تمام عمر خویش به تعارض فکری خود پی نبرد و این امر سبب می شود که گمراهیش در ایجاد و پدید آوردن بارزترین مصادیق گمراه کننده «قالب های نوعی» به طور پیوسته ادامه داشته باشد و این بارزترین تبلورِ بی منطقی و فقدان عقلانیت در زندگی است.
 
صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی
فرستنده Email
نظر شما
کد امنیتی
 

نظرات کاربران: (0 نظر)
 
 
به اهتمام مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بیت مرجع عالیقدر: قم مقدس، خيابان انقلاب، كوچه 6
Powered by: Parseh ITG