بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمین
  پنج‌شنبه 2 آذر 1396
بروز شده: 2 آذر 1396
 
  کد صفحه: 262       تاریخ درج: 10 اردیبهشت 1396









 
 









 


امام حسين عليه السلام

1 - قضيه ي سرورمان حضرت امام حسين عليه السلام قضيه اي استثنايي است، لذا شايسته و لازم است هر فرصتي را براي خدمت در اين راه مغتنم شمريم و آن را فرصتي طلايي بدانيم. البته طلا در برابر چنين خدمتي بسيار ناچيز و بي مقدار است و به كارگيري اين اصطلاح به دليل فقر واژگاني است.
به عنوان مثال ممكن است انسان به پاس يك سال نماز شب خواندن در روز قيامت پاداشي داشته باشد، ولي گاهي ممكن است براي مسأله اي جزئي پاداشي به مراتب بيشتر و بزرگ تر به انسان داده شود، بدين معنا كه انسان زماني كوتاه (در حدّ چند دقيقه) را براي اصلاح و رفع كدورت ميان دو نفر هزينه كند. مسلماً كوتاهي در اين كار انسان را در روز سخت و پرالتهاب قيامت به شدت پشيمان مي كند.
اين امر بر تمام كارهاي نيك صادق است، اما نسبت به قضيه حضرت امام حسين عليه السلام نمود و تجلي بيشتري دارد و بي ترديد كوتاهي در انجام اين خدمت حسرتي به مراتب بيشتر و سنگين تر از هر حسرتي دارد.
در روايات آمده است كه كوتاهي در زيارت امام حسين عليه السلام براي كساني كه توان آن را داشته باشند، حسرت و ندامتي در پي خواهد داشت كه هيچ حسرت و ندامتي با آن برابر نمي شود، زيرا خادمان و زائران امام حسين عليه السلام منزلت والايي دارند و در روز قيامت به ديدن مقام والاي آن حضرت در بهشت برين نايل خواهند شد. از اين رو تمام كساني كه در اين راه كوتاهي كرده باشند، غرقِ حسرتِ از دست دادن چنان ثواب و پاداشي خواهند شد.
 
2 - آنچه مردان و زنان با ايمان در راه خدمت به قضيه امام حسين عليه السلام هزينه مي كنند، محفوظ خواهد ماند و در روز واپسين به بهترين وجه به ايشان بازگردانده خواهد شد. همگي مان بايد با دل هاي آكنده از اخلاص و محبت و مهرباني و با آراستگي به اخلاق فاضله، صبر و تحمل سختي ها در راه خدمت به امام حسين عليه السلام و قضيه ايشان بكوشيم. سعادتمند و خوشبخت كسي است كه بتواند خدمتي به امام حسين عليه السلام كند و در اين راه به هيچ وجه دچار سستي و كم كاري نشود و نگون بخت كسي است كه بتواند در اين راه كاري كند، اما از خدمتي هرچند ناچيز دريغ ورزد، چراكه چنين كسي يا كساني در روز قيامت كه «روز حسرت» نيز نام دارد سخت پشيمان خواهند شد و البته فرصتي براي جبران نخواهند داشت.
 
3 - در راه نشر محبت و انديشه امام حسين عليه السلام بكوشيد و بر اساس انديشه و اهداف حضرتش كار كنيد. در بيان مسئوليت هاي ما نسبت به قضيه امام حسين عليه السلام مي توان به دو موضوع اشاره كرد:
1. معرفي امام حسين عليه السلام و فرهنگ آن حضرت است، آن سان كه چون پرچمي برافراشته شود و تمام جهانيان آن را نظاره كنند؛
2. موضوع دوم مهمتر است، چندان كه موضوع اول مقدمه اي براي آن است و آن دنبال كردن اهداف امام حسين عليه السلام است.
همان گونه كه شهادت امام حسين عليه السلام آزموني الهي بود، ماه محرم نيز آزمون همه ساله الهي است. غافل نباشيم كه هدف امام حسين عليه السلام از نهضت مقدسشان رهايي مردم از گمراهي هاي جهالت و شك و ترديد بود، لذا بر همگان است كه در حد توان خود در تحقق بخشيدن به اين هدف بكوشند.
 
4 - شما وظيفه داريد كه در برگزاري گونه هاي مختلف، اما مشروع عزاداري حضرت سيدالشهدا عليه السلام فعاليت كنيد و فقيهان، يعني مراجع تقليد كه كارشناسان بيان حلال و حرام است حدّ و مرز امور جايز را مشخص مي كنند و لذا نبايد در چنين اموري به سخنان ديگران توجه كرد يا بدون دانش لازم چيزي گفت. بنابراين در تعظيم شعائر حسيني، بناي حسينيه، برگزاري مراسم سوگواري و دسته هاي عزاداري، اشاعه نماد اندوه و عزا و اشك بكوشيد تا از سعادت دنيا و آخرت برخوردار شويد.
 
5 - سعي كنيد از اين سفر استثنايي [سفر زيارت امام حسين عليه السلام]، بهره استثنايي ببريد. در اين مدت به سفارش چهار امام معصوم كه همان محاسبه نفس است اهميت دهيد و هر روز براي دقايقي اعمال شبانه روز گذشته را از نظر بگذرانيد. امام حسين هميشه براي افاضه لطف و نور آماده اند. اين عمل را در اين سفر حتما انجام دهيد تا شما نيز قابليت دريافت و گيرندگي اين الطاف را پيدا كنيد. در همه مشاهد مشرفه اگر حالي دست داد براي همه گرفتاران شيعه ـ به ويژه ملت مظلوم عراق ـ دعا كنيد؛ زيرا چنين حالي به اجابت نزديك است و شايد دعاي شما مورد نظر خداي تعالي قرار گيرد.
 
6 - عبد الله بن بكير مي گويد: به امام صادق عليه السلام عرضه داشتم من ساكن ارّجان [شهري باستاني در خوزستان قديم] هستم ودلم براي زيارت آرامگاه پدرت پر مي كشد. وقتي براي زيارت [از شهر خود] بيرون مي روم تا موقعي كه باز مي گردم دلم از ترس سلطان وخبرچينان وسلاح به دستان هراسان وترسناك است. حضرت فرمودند: اي پسر بكير، آيا دوست نداري خدا تو را به خاطر ما ترسان ببيند؟ آيا نمي داني هركه به سبب هراس ما هراسناك شود خدا او را در سايه عرش خود جاي مي دهد وحسين عليه السلام در زير عرش همسخن او خواهد بود وخدا او را از بيم هاي قيامت ايمن خواهد داشت؟ در آن روز مردم هراسناك مي شوند ولي او دچار بيم نمي شود واگر هراسي به دل راه دهد فرشتگان او را دلداري مي دهند و دلش را به نويد آرامش مي بخشند.
زيارت امام حسين در گذر تاريخ هميشه با ترس واز جان گذشتگي وتحمل دشواري ها همراه بوده است، حتي بر زبان آوردن نام امام حسين عليه السلام موجب آزردگي ستمگران مي شد. زمامداران خودسر هرگاه نام امام حسين برده مي شد يا براي ايشان عزاداري مي كردند يا كسي به زيارت آن حضرت مي رفت، يا از مصائبي كه بر سر ايشان وخاندان ويارانشان رفته است ياد مي شد بر مؤمنان سخت مي گرفتند وبرايشان مشكل ها مي آفريدند. از همين روست كه در اين روايت امام به ابن بكير مي فرمايد: آيا دوست نداري خدا تو را در راه ما وبه خاطر ما ترسان ببيند؟
نكته ديگر عظمت اقامه شعائر حسيني وبرخورداري از يك ويژگي استثنايي است كه در ديگر عبادات ـ حتي واجبات ـ وجود ندارد وآن عبارت است از اين كه حكم جواز واستحباب آن حتي در حالت ترس ساقط نمي شود.
اگر جهاد را كه غالباً وبه طور طبيعي با ترس توأم است استثنا كنيم، هيچ عبادتِ واجب يا مستحبي را در اسلام نمي توان يافت كه حكم وجوب يا استحباب آن حتي در حالت ترس باقي بماند. براي نمونه نماز، اوجب واجبات ونخستين چيزي است كه به سبب آن بندگان را مورد محاسبه قرار مي دهند واگر نمازِ بنده اي پذيرفته شود ديگر اعمال او نيز به درگاه خدا پذيرفته مي شود. با اين حال اگر زماني انسان به سبب نماز بر حال خود بترسد، بايد اداي نماز را به زماني كه ترس زائل شود محول كند وقضاي آن را به جا آورد.
همچنين روزه از مهم ترين عبادات اسلامي است ولي اگر انسان بترسد كه گزاردن روزه به قيمت جانش تمام شود بايد افطار كند وبعداً آن را قضا نمايد.
حج نيز از اركان مهم اسلام است وامام صادق عليه السلام در اين باره فرموده اند: هركه بميرد وبدون عذر موجه يا بيماري اي كه مانع اداي حج شود يا ترس از سلطاني كه مانع اداي حج باشد، حَجةالسلام [حج واجب] خود را به جا نياورده باشد يهودي يا نصراني مرده است. با اين حال نبود ترس يكي از شرايط حج به شمار مي آيد وفقها از آن به «خالي بودن سِرب» تعبير كرده اند. بر اين اساس اگر كسي با ترس حج به جا آورد از او پذيرفته نيست واگر حج واجب باشد بايد آن را اعاده نمايد.
اما احياي شعائر حسيني ـ از جمله زيارت سيدالشهدا عليه السلام ـ اينگونه نيست. با اين كه مشهور فقهاي شيعه معتقد به استحباب ـ ونه وجوبِ ـ آنند در حالت ترس حكم آن ساقط نمي شود وحكم استحباب آن همچنان برجاست، چه رسد به جواز آن. از همين روست كه امام به ابن بكير فرمودند: آيا دوست نداري خدا تو را به خاطر ما ترسان ببيند؟ مانند چنين تعبيري در جاي ديگر از معصومين عليهم السلام شنيده نشده است.
در اين خصوص روايات بسيار وجود دارد وفقط به روايت يادشده منحصر نمي باشد. علاوه بر روايت ابن بكير، روايات مشابهي نيز از «مسمع» وديگران وارد شده است ودر اين خصوص باب مستقلي تحت عنوان «باب استحباب زيارت امام حسين عليه السلام با ترس» وجود دارد. در حالي كه در مجموعه هاي حديثي، بابي درخصوص استحباب يك عبادت در حالت ترس وجود ندارد.
 
7 - شخصي از ثقات اصحاب امام رضا عليه ‌السلام به نام ابراهيم ‌بن ابي ‌محبوب از آن جناب نقل كرده است كه فرمودند: «إنّ يومَ الحسينِ أقرح جفوننا وأسبل دموعنا وأذل عزيزنا؛ روز شهادت امام حسين عليه ‌السلام پلك چشمانمان را [از فرط گريه] زخم نمود واشك ‌هايمان را سرازير وعزيزانمان را خوار كرد».
برخي از نادانان بر اين حديث اشكال گرفته ‌اند كه چگونه ممكن است پلك چشم زخمي شود. اين قبيل سخنان بي‌ اساس درباره اهل ‌بيت عليهم ‌السلام هميشه وجود داشته وهيچ‌گاه اين بازار بي ‌مشتري نبوده است. براي نمونه وقتي پيغمبر خدا ثواب زيارت امام حسين عليه ‌السلام را همانند چندين وچند حج خود قلمداد فرمودند عايشه با شگفتي پرسيد: همانند حجِ خود شما؟!
پلك انسان از اعضاي ظاهري بدن وچه ‌بسا لطيف ‌ترين عضو آدمي است. بديهي است هرچه اين عضو لطيف ‌تر باشد، آسيب پذيرتر است. پشت چشم آدمي غده ‌هايي وجود دارد كه وقتي قلب انسان از شدت مصيبت واندوه به درد آمد، خون شيرين را به اشك شور بدل مي‌ كند. از همين ‌روست كه حضرت ولي ‌عصر عجل ‌الله ‌تعالي ‌فرجه ‌الشريف مي ‌فرمايند: «لأبكين عليك بدل الدّموع دما؛ [در مصيبت تو] به جاي اشك خون از ديدگان خواهم افشاند».
حال وقتي فشاري كه به قلب وارد مي ‌شود بسيار، وشدت اندوه فوق‌ العاده باشد، اين غده ‌ها فرصت تبديل خون را به اشك نخواهند داشت وبه جاي اشك، از چشم آدمي خون جاري مي‌ شود.
از طرفي همان‌طور كه مي ‌دانيم اشك شور است وبر اثر تماس فراوان با پلك آدمي كه در نهايت ظرافت است، البته كه به آن آسيب مي ‌رساند وباعث زخم‌ شدن پلك ‌ها مي شود.
فرمايش امام رضا عليه‌ السلام بدين معنا نيست كه فقط در ايام محرم پلك چشمانمان از شدت گريه آزرده بود. چنين قيدي در كلامشان وجود ندارد وبدين معناست كه صحنه واندوه عاشورا هميشه در ذهن وزبان وخاطر شريفشان حضور داشت وهيچ ‌گاه از خاطرشان محو نمي‌ شد.
 
8 - دهه عاشورا وماه هاي محرم وصفر ـ كه متعلق به آقا سيدالشهدا عليه السلام است ـ سپري خواهد شد اما مسئله مهم اين است كه ما در اين دو ماه دستاوردهاي مثبت ومناسبي داشته باشيم وخدمات ارزنده اي به جا آوريم. شايسته است كه هريك از ما عزم خود را جزم وتمام توش وتوان خود را صرف اين كند كه با دست پر از اين دو ماه بيرون آيد. بكوشيد فعاليت ها وتلاش هايتان را در عرصه خدمت به سيدالشهدا ــ هر اندازه كه هست ــ گسترش وافزايش دهيد.
 
9 - مسئله سيدالشهدا مسئله‌ اي نيست كه بتوان با آن مبارزه وآن را تضعيف كرد.علماي سلف پس از عيد غدير خود را مهياي مقدمات وجودي اقامه شعائر حسيني مي ‌كردند. خداي متعال وعده فرموده كه هرچه با نام وعزاي سيدالشهدا بيشتر مبارزه شود نام وياد ايشان بيشتر در دل‌ ها رسوخ يابد وبلندآوازه‌ تر گردد.
البته خداي متعال به آدمي چنان اختياري داده است كه مي‌ تواند همچون فرعون وشداد با او از در دشمني درآيد. اما جا دارد در اين نكته بينديشيم كه خدا به فرعون چهارصد سال و ـ بنا به گفته مجلسي ـ به شداد نهصد سال فرصت داد ودر كيفر آنان شتاب نكرد ولي به امثال يزيد، شمر، عمر سعد وابن زياد مهلت نداد واراده الهي بر نابودي آنان تعلق گرفت. علت آن است كه ماجراي سيدالشهدا عليه‌ السلام تمام جنبه‌ هايش استثنايي است وخداي متعال با آن رفتاري استثنايي دارد.
معالي السبطين كتابي در فضايل امام حسين وامام حسن عليهماالسلام است ولي شايد مطالب مربوط به سيدالشهدا در اين كتاب بيش از ده ‌برابر مطالب مربوط به برادر بزرگوارشان باشد واين به دليل همان جنبه استثنايي امام حسين عليه ‌السلام وجهانگير بودن نام ايشان است. وانگهي در طول تاريخ چه بسيار كتاب‌ها وروايات مربوط به سيدالشهدا كه به كام شعله ‌هاي آتش سپرده شد وبا هر چيزي كه به نوعي با آن حضرت و پدر بزرگوارشان سر وكار داشت مبارزه نمودند ولي با اين حال به گفته برخي صاحب‌ نظران، نام سيدالشهدا عليه السلام در جهان از نام خود خداي جليل نيز افزون‌ تر وپرآوازه‌ تر است. چرا كه ماجراي سيدالشهداعليه السلام استثنايي است وخود خدا چنين خواسته است.
 
10 - تضعيف‌ كنندگان ماجراي عاشورا در همين جهان به كيفر خود مي ‌رسند. يزيد، شمر، ابن سعد و... همگي در فاجعه شهادت سيدالشهدا عليه‌ السلام نقش داشتند ولي آن حضرت هيچ كدام را نفرين نكردند. حضرت طي يك تاكتيك نظامي در اطراف خيمه‌ ها گودالي كندند وآن را از آتش وخاشاك و... آكندند تا دشمن نتواند از همه سو بر آنان حمله كند وفقط از پيش‌ رو با وي مواجه شوند. نقل است كه شخصي به نام ابن حوزه جلو آمد وحضرت را صدا زد وگفت: اي حسين، قبل از آتش جهنم براي خود در دنيا آتش مهيا كرده‌ اي. در برخي از مقاتل آمده است كه امام به درگاه الهي عرضه داشتند: «اللهم حزه الي النار؛ خدايا او را به سوي آتش دوزخ راه بر». پس از اين فرمايش امام، پاي اسب او در گودالي گير كرد و او را بر زمين افكند وآن‌ قدر بر زمين و روي سنگ وخار كشيد كه جان داد.
چندي پيش يكي از برادران عراقي براي بنده نقل كرد: چندسال قبل از سقوط نظام بعث اقدامات محدودكننده بعثي‌ ها عليه زوار پياده امام حسين شدت بيشتري يافت. روزي گشتي ‌هاي بعثي از كنار كودكي گذشتند كه حدس زدند راهنماي زوار است والبته حدسشان درست بود. از او استنطاق [بازپرسي] كردند ويكي از آنها يك سيلي به صورت آن كودك نواخت. چند دقيقه‌ اي طول نكشيد كه موقع سوارشدن به ماشين قنداق اسلحه‌ اش به ماشين گيرد كرد واسلحه‌ اش به سمت گلوي او نواخته شد. حال اگر چنين كسي كفرگو بود به اين سرعت خدا از او تاوان مي‌ ستاند؟َ
حسن نيت كافي نيست وحسن عمل لازم است. بكوشيد از شما حتي سهواً چيزي صادر نشود كه به زيان دستگاه سيدالشهدا عليه السلام باشد؛ زيرا حتي اگر غير عمدي هم باشد، حسرت اخروي را به دنبال خواهد داشت.
 
11 - خداي متعال به واسطه جان نثاري ها و از خودگذشتگي هاي فراوان سيدالشهدا عليه السلام براي آن حضرت ويژگي هاي منحصر به فرد وبي مانندي قرار داد كه پيش از ايشان سابقه نداشته است. براي نمونه خداي سبحان امامان بزرگوار را از نسل طيب وطاهر ايشان قرار داد، شفا را در تربت معطرشان واستجابت دعا را زير گنبد ملكوتي ايشان نهاد وچنان آوازه وغوغايي براي آن حضرت، وعزاداري ايشان قرار داد كه روز به روز افزون تر مي شود و به رغم خواست دشمنان هرگز شعله نام ويادشان به خاموشي نمي گرايد.
در روايت آمده است: «امام صادق عليه السلام بيمار شدند وفرمان دادند شخصي را برايشان اجير سازند تا به كربلا برود ونزد قبر مطهر سيدالشهدا عليه السلام براي آن حضرت دعا كند. بدين منظور شخصي را تعيين كردند، ولي او گفت: من مي روم اما امام حسين امامي است مفترض الطاعة وامام صادق نيز همچون ايشان امامي مفترض الطاعة است [كنايه از اين كه امام صادق نيز همانند جدشان مي باشند وچه نيازي به دعا دارند؟] اين مطلب را كه به امام صادق رساندند، فرمود: همين طور است، ولي آيا نمي داند كه خداي متعال بقعه هايي دارد كه دعا در آنها مستجاب مي شود؟ بقعه سيدالشهدا عليه السلام نيز در شمار همين بقعه ها قرار دارد». نيز روايت شده كه امام هادي عليه السلام بيمار شدند وشخصي را مأمور كردند نزد قبر مطهر سيدالشهدا براي بهبودي شان دعا كند. اين روايات نشان مي دهد كه استجابت دعا زير گنبد آن حضرت حتي شامل امامان بزرگوار نيز مي شود.
 
12 - يكي از ويژگي هاي منحصربه فرد حضرت امام حسين عليه السلام همين عزاداري هاي بي مانند است. در جاي جاي جهان وحتي جاهايي كه شايد به نظرمان بعيد باشد نام وياد ايشان زنده است وبرايشان مجلس عزا برپا مي شود. اين در حالي است كه ما از عالم بالا وعزاداري آسمانيان در اندوه ايشان خبر نداريم. رسول خدا فرمودند: «والذي بعثني بالحق نبيّاً إنّ الحسين بن علي في السّماء أكبر منه في الأرض؛ سوگند به خدايي كه مرا به حقيقت مبعوث كرد حسين بن علي عليهماالسلام در آسمان بزرگ تر [وشناخته شده تر] از زمين است».
 
13 - حضرت سيدالشهدا عليه السلام روز عاشورا خود وخانواده بزرگوارشان را در راه خدا قرباني كردند، اما نه براي اين كه دعا زير گنبدشان مقرون به استجابت شود يا تربت مقدسشان مايه بهبود بيماري هاي ظاهري و باطني گردد. در حقيقت اين امور فقط هديه هايي است كه خداي متعال در برابر جان فشاني هاي بي مانند حضرت به ايشان تقديم كرده است وهدف حضرت به دست آوردن اين ويژگي هاي بي مانند نبوده است. امام جعفر صادق عليه السلام هنگام زيارت جدشان حضرت سيدالشهدا عليه السلام به درگاه باري تعالي عرضه مي داشتند: «وَبَذَلَ مُهجَتَهُ فيكَ لِيَستَنقِذَ عِبادكَ مِنَ الجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ؛ [پروردگارا، حضرت سيدالشهدا عليه السلام] خون قلبش را تقديم كرد تا بندگانت را از ناداني وحيرت گمراهي نجات بخشد». بي شك خود سيدالشهدا عليه السلام از ويژگي هاي منحصربه فردي كه خداي متعال به ايشان عطا نموده آگاه بودند، ولي هدفشان به گفته امام صادق عليه السلام فقط وفقط نجات دادن بندگان خدا از جهالت، سرگشتگي وگمراهي بود.
 
14 - خدمات وزحماتي كه در دسته جات عزاداري صورت مي گيرد پاداشي فوق العاده دارد واز حد تصور ما بيرون است وتنها خداي متعال مي تواند اجر عزاداران حسيني را بدهد وحق شان را ادا نمايد. اما در كنار اين مسأله دست اندركاران ومسئولان هيئات و خود عزاداران محترم بايد اين نكته را مد نظر قرار دهند كه از همه چيز مهم تر همسويي با اهداف والاي سيدالشهدا وكوشش براي هدايت بندگان خداست. بايد تلاش ها به گونه اي باشد كه خانه سيدالشهدا محل هدايت گمراهان شود.
بايد محيط هيئت هاي عزاداري به گونه اي باشد تا كساني كه در احكام واخلاق ودين ضعيف هستند تقويت وبا تعاليم دين آگاه شوند. سعي كنيد به هدف هدايتگرانه امام حسين عليه السلام جامه تحقق بپوشانيد وعزاخانه سيدالشهدا را مركز هدايت جوانان ونوجوانان وديگر افراد قرار دهيد.
 
15 - هريك از شما [مسئولان هيئات] اين توفيق را از ناحيه حضرت اميرمومنان، حضرت سيدالشهدا وامام عصر سلام الله عليهم اجمعين به دست آورده ايد كه بتوانيد در راه اهل بيت ودر خدمت آنان باشيد.
بسيار بودند كساني كه در راه اهل بيت عليهم السلام تلاش كردند ولي تنها عده كمي از آنان اخلاص داشتند وتمام هدف وهمت شان احياي امر اهل بيت عليهم السلام وتعظيم شعائر از طرق گوناگون ازجمله اقامه مجالس عزاداري بود.
ازجمله اموري كه بايد هميشه مدنظر شما باشد توجه واهتمام هرچه بيشتر به جوانان است؛ زيرا آنان اميدهاي آينده اند و پس از شما اداره مساجد، حسينيه ها وهيئت هاي مذهبي در دست آنان خواهد بود. همان طور كه پدرانتان در تربيت شما بسيار كوشيدند وشما را بر اساس خدمت به اهل بيت عليهم السلام به بار آوردند شايسته است تا شما نيز در تربيت وپرورش وگردآوردن جوانان تلاش كنيد. اين را بدانيد كه بسياري از جريان هاي مسموم مثل وهابيت تلاش مي كنند كه از طرق گوناگون وبا امكانات گوناگون وگسترده، جوانان ما را به فساد وتباهي بكشانند واز راه وروش نوراني اهل بيت عليهم السلام دور كنند. پس تا مي توانيد تمام توان وامكانات خود را در اين راه صرف نماييد تا خداي ناكرده در آخرت دچار پشيماني وحسرت نشويد.
 
16 - ممكن است كسي با خود بينديشد اگر ماه هاي محرم وصفر نبود ومراسم سوگواري حضرت سيدالشهدا عليه السلام برگزار نمي شد وبه جاي اين كه وقت خود را در اين مجالس مي گذراندم، در بازار به كسب وتلاش مي پرداختم يقيناً سود بيشتري به دست مي آوردم. حقيقت اين است كه چنين پنداري بيهوده وقضيه كاملاً برعكس است، چراكه پاداش خدمت در راه مولاي مان حضرت سيدالشهدا عليه السلام چنان گرانسنگ وارزشمند است كه هيچ سود وپاداشي با آن برابري نخواهد كرد. از رسول اكرم صلي الله عليه وآله روايت شده است كه فرمودند: «الحسين في السماء أكبر منه في الأرض، فإنّه مكتوب علي يمين عرش الله عزوجل؛ [منزلت امام] حسين در آسمان [ها] بزرگ تر [وبرتر از منزلت] او در زمين است، چه اين كه [نام يا بزرگي او] بر سمت راست عرش خداي عزوجل نوشته شده است».
 
17 - امام حسين عليه السلام وسيله نجات است و كسي كه با آن حضرت باشد، قطعاً بي وسيله نخواهد بود.
كشتي هميشه انسان را نجات نمي دهد زيرا گاهي خود كشتي نيز آسيب مي بيند وغرق مي شود اما كشتي نجات وسيله اي است كه براي نجات غرق شدگان است و آسيب ديدن وغرق شدن آن معنايي ندارد.
امام حسين عليه السلام هم كشتي نجات و هم چراغ هدايت هستند كه نجات بخشي و هدايتگري آن حتمي است.
دو جمله گهربار «مصباح الهدي» و «سفينة النجاة» دو جمله اي است كه رسول اكرم صلي الله عليه وآله وقتي به معراج رفتند در بازگشت آن را به عنوان هديه آوردند وخطاب به مردم فرمودند: يكي از چيزهايي كه من در معراج ديدم اين دو جمله است كه بر ستون عرش الهي نوشته شده بود.
اميدوارم به بركت اين چراغ هدايت و كشتي نجات همه عزاداران و خدمتگزاران حضرت سيدالشهدا عليه السلام بتوانند نسل بعد از خود را نيز «حسيني» تربيت كرده، اين كشتي نجات و چراغ هدايت را به خوبي به آنها معرفي كنند تا بتوانند از اين اقيانوس پرخطر دنيا در امان مانند.
 
18 - تشويق، به ويژه تشويق نوجوانان و جوانان به خدمت به دستگاه امام حسين عليه السلام امري است بسيار بسيار مهم. پس از پايان مراسم مقدس اربعين حسيني با صدور بيانيه اي، پس از تشكر از زائران حضرت سيدالشهدا عليه السلام يادآوري كردم كه بنا بر آنچه در روايات شريفه آمده است، كساني كه به زائران آن حضرت خدمت مي كنند، بيش از زائران ايشان نزد خداي متعال منزلت دارند و برترند، آن جا كه متذكر شدم: «كساني كه به زائران امام حسين عليه السلام خدمت كرده، انواع خدمات مادي و معنوي را در اختيار آنان نهاده اند، شيريني و پاداش الهي اين خدمت ها گوارايشان باد، چراكه پاداشي به مراتب بيشتر از زائران دارند».
اين فزوني فضيلت و پاداش بدان جهت است كه اين خدمتگزاران حسيني زمينه ي توفيق زائران بيشتري را براي زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام فراهم آورده اند.
 
19 - فقرا امتحان خود را پس دادند. به تجار و حاكمان اسلامي مي گويم كه امام حسين عليه السلام به همه تعلق دارد و بايد در خدمت به زوّار آن حضرت كوتاهي نكرد. تجار و حاكمان مسئول بايستي مسكن زوّار را در كربلا و اطراف آن فراهم كنند؛ زيرا تحقق كامل آن از عهده ي فقرا خارج است.
ديگري مسأله حمل و نقل است. فراهم كردن وسايل و باز كردن راه در اين امر بسيار مهم است و نمونه اش در جاهاي ديگر ديده شده است.
بايد بر ضرورت احياي شعائر و تكريم زوّار و تأمين مسكن و رفاه و همچنين برداشتن ويزا و قانوني كردن اين تسهيلات تمركز كرد.
 
20 - در حديث شريف از رسول خدا صلي الله عليه وآله آمده است كه درباره ي شعائر مقدس حسيني فرمودند: «وليجتهدن أئمة الكفر وأشياع الضلالة في محوه وتطميسه فلا يزداد أثره إلا ظهورا وأمره إلا علوّا؛ و ائمه ي كفر و پيروان گمراهي در نابود كردن و محو كردن آثار [مزار مطهر] ايشان بسيار مي كوشند، اما تلاش آنان جز آشكارتر شدن و باشكوه تر شدن آن، اثري ندارد».
آري، اين حكم تكوينيِ الهي درباره ي شعائر مقدس حسيني و وعده ي رسول خدا صلي الله عليه وآله است كه عقيله ي بني هاشم حضرت زينب كبري سلام الله عليها در روز عاشورا براي امام سجاد عليه السلام بازگفتند.
خداي عزوجل اراده فرموده كه امام حسين عليه السلام عظمت داشته باشند و تمام شعائر مقدس و آنچه با آن حضرت مرتبط است، بالنده و آشكار باشد. تاريخ اين مطلب را از حدود 1400 سال قبل تا به امروز ثابت كرده است. امام حسين عليه السلام و اهل بيت ايشان با آن وضعيت فجيع به شهادت رسيدند اما خداي متعال خواست تا با همان شهادت، اسلام و اخلاق زنده بماند و هدايت و خير در سراسر جهان سايه اندازد.
پس از شهادت آن حضرت و يارانشان [در روزگار حاكميت بني اميه و بني عباس و پس از روزگار آنان] بارها و بارها قبر مقدس امام حسين عليه السلام ويران شد، به گونه اي كه هيچ نشانه و علامتي يا تخته سنگي كه گواه از قبر مطهر آن حضرت باشد بر جاي نماند. قبر مطهر امام حسين عليه السلام با زمين اطراف، همسان و مساوي بود، چندان كه نشانه اي كه آن را از زمين هاي اطراف متمايز و نسبت به آن برجسته و مشخص كند وجود نداشت.
در راه اين تربت مقدس، هزاران بلكه ده ها هزار انسان قرباني و شهيد شدند. حاكمان جبار و ستمكار تمام توان خود را به كار بستند تا نام و ياد امام حسين عليه السلام را از يادها و دل ها بزدايند، ولي خداي متعال براي امام حسين عليه السلام و شعائر مقدس آن حضرت بالندگي و جاودانگي مقرر فرموده بود.
رسول مكرم اسلام صلي الله عليه وآله نيز فرمودند كه ستمكاران تمام تلاش و توان خود را براي محو و نابودي اين دستگاه به كار خواهند برد، اما نتيجه ي معكوس خواهند گرفت. آن حضرت افرادي را كه در اين مسير كارشكني و سنگ اندازي مي كنند «پيشوايان كفر و پيروان گمراهي» خواندند.
 
21 - در تاريخ آمده است كه حكومت اسلامي اي كه متوكل به ستم در اختيار گرفته بود، نيمي از جهان را دربر مي گرفت. رئيس شرطه [پليس] به كربلا رفت تا از نزديك امور را وارسي كند. در آن برهه خانه هايي كوچك گرد قبر ساخته شده بود تا زائران در آن مستقر شوند و خستگي راه را از تن دور كنند. به دستور رئيس شرطه تمام آن خانه ها را ويران كردند و اعلام كرد كه هركس كنار قبر مطهر ديده شد به زندان «مطبق» كه سياهچالي بود و از سوي حاكمان بني عباس ساخته شده بود، برده شود. در معرفي اين زندان همين بس كه هركس وارد آن مي شد تحت شكنجه و بر اثر گرسنگي و تشنگي ديري نمي پاييد كه جان مي داد. اندك زماني پس از مرگ متوكل عباسي، درب آن زندان گشوده شد و زندانيان بازمانده و جان به سلامت به در برده از زندان بيرون آمدند، اما پس از آزادي چشمان شان كور شد، چراكه ماه ها به هيچ وجه نور و روشنايي نديده و در تاريكي مطلق روزگار سپري كرده بودند.
البته از بني اميه، بني مروان و بني عباس جناياتي جز اين نيز سر زده است كه چهره تاريخ را سياه كرده است و تمام اين اقدام ها براي اين بود كه ميان امام حسين عليه السلام و مردم فاصله اندازند و از اقامه ي شعائر مقدس حسيني جلوگيري كنند.
به گواه تاريخ در روزگاري نه چندان دور، يعني روزگار ياسين الهاشمي در عراق و حاكميت پهلوي در ايران كه به حدود هشتاد سال پيش باز مي گردد، به مدت پنج سال تمام هيچ مجلس عزاداري اي در ايران ديده نمي شد. در شب و روز عاشورا نيز همين گونه بود و هركس مجلسي براي امام حسين عليه السلام برپا مي كرد خود را در معرض سخت ترين مجازات ها، مانند: مصادره ي اموال، زندان، شكنجه و كشته شدن قرار مي داد.
آن سوي مرزهاي ايران، يعني در عراق هزاران مجلس براي حضرت سيدالشهدا عليه السلام برگزار مي شد، اما ياسين الهاشمي در برابر مجالس و شعائر مقدس امام حسين عليه السلام سر ستيز و دشمني برافراشت.
به راستي متوكل ـ كه هيچ قبر و نشانه اي از او نمانده ـ پهلوي و ياسين الهاشمي كجايند؟
در روزگار خودمان و در سه دهه ي سياهي كه ملت صبور و ستمديده اما مقاوم عراق با آن دست به گريبان بودند؛ در عراقِ اميرمؤمنان حضرت علي عليه السلام و فرزندان پاكش ـ كه درود خدا بر آنان باد ـ بسيار و بسياري از مجالس سوگواري و زيارت امام حسين عليه السلام را منع كردند و زائرانِ پياده ي آن حضرت را از رفتن به كربلاي معلي بازداشتند و البته بسياري را به همين علت كشتند، زنداني و شكنجه كردند، اما علي رغم تمام اين تلاش هاي شكست خورده و ناموفق، امام حسين عليه السلام جاودانگي يافت و نام مقدس ايشان در گوش هستي طنين انداز شد و همچنان بر سر زبان ها به نيكي و عظمت ياد مي شود. حسينيه هايي كه در اصل خانه بودند منتسب به حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام در جاي جاي اين كره ي خاكي ساخته شد و مورد بهره برداري قرار گرفت؛ اين از آن جهت است كه خداي متعال براي شعائر مقدس آن حضرت ماندگاري و جاودانگي رقم زده است.
 
22 - بيان و يادآوري مسأله اي بسيار مهم را به همگان، خصوصاً ملت ارجمند عراق به ويژه آن بخش از شهروندان عراقي كه در كربلاي معلي زندگي مي كنند، لازم مي دانم و آن اين است كه دشمنان از ديرباز تا به امروز و فرداها و فرداها با ابزارها و راهكارهاي گوناگون از جمله طرح مسائل سلبي در صدد تضعيف شعائر مقدس امام حسين عليه السلام هستند. از اين رو شما حاضران و همگان در هر جا كه هستيد و هستند، خصوصاً كساني كه در عراق، به ويژه آناني كه در كربلاي معلا زندگي مي كنند بايد از مسائل و طرح هاي سلبي دوري گزينند و از مسائل ايجابي در برگزاري شعائر مقدس حسيني باز نمانند و سرگرم سلبيات نشوند. نبايد پرداختن به سلبيات آنان را از برگزاري هرچه بهتر و گسترده تر زيارت مقدس اربعين باز دارد، بلكه بايد مسائل سلبي را ناديده بگيرند و آن را پشت سر گذارند تا همان طور كه رسول اكرم صلي الله عليه وآله فرمودند زيارت مقدس اربعين همه ساله ظهور و بالندگي بيشتري يابد.
مسلّم اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در اين مسأله مهم يعني رو تافتن از سلبيات و پرداختن به امور ايجابي الگوي همگان هستند كه بايد به ايشان اقتدا كرد. برخي از مردم زمان آن حضرت ايشان را آماج تهمت قرار داده، مطالبي دروغين را به حضرتش نسبت مي دادند، تا آن جا كه حضرت اميرمؤمنان علي عليه السلام از ايشان نقل كرده اند كه فرمودند: «كثرت عليَّ الكذابة؛ دروغ زنان بر ضد من فزوني گرفته اند».
لفظ «الكذابة» صيغه مبالغه است و از فراواني آن جماعت دروغ زن حكايت دارد. آنان در زمان حيات رسول اكرم صلي الله عليه وآله به حضرتش دروغ مي بستند و سلبيات و مطالب منفيِ فراواني به ايشان نسبت مي دادند و از زبان آن حضرت مطالبي بيان مي داشتند كه حضرت آن را نفرموده بود. بيشترين نسبت هاي دروغ كه به آن حضرت بسته مي شد از سوي منافقان ساخته و پرداخته و به رسول الله صلي الله عليه وآله نسبت داده مي شد.
اين منافقان اظهار اسلام و مسلماني مي كردند، ولي در باطن كافر بودند و كفر مي ورزيدند و البته در كنار حضرت نماز مي خواندند و روزه مي گرفتند و با حضرت بودند. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ؛ و برخي از باديه نشيناني كه در اطراف شما هستند منافقند و از ساكنان مدينه [نيز عده اي] بر نفاق خو گرفته اند»(توبه/101).
با تمام اين تفاصيل در تمام تاريخ جايي ثبت نشده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله دل مشغول و سرگرم اين دروغ پردازي ها و مسائل سلبي شده، از پرداختن به امور ايجابي بازمانده باشند و به يك سخن، آن حضرت سراسر ايجابي بودند.
بنابراين به امور سلبي نپردازيد و مبادا كه دشمنان، شما را سرگرمِ اين جنبه و قضيه كنند.
 
23 - اي حسيني ها و پيروان امام حسين عليه السلام در سراسر جهان! در حسينيه ها، در مساجد، در عراق و در خارج عراق، توجه داشته و به هوش باشيد كه شما را هرچند اندك و ناچيزي از وقت شما را به مسائل سلبي سرگرم و تباه نكنند و از مسائل ايجابي باز ندارند. ملاك رفتار و تصميم گيري شما بايد چهارچوب و سيره اهل بيت عليهم السلام باشد كه سراسر ايجابي است.
مبادا در سطح محله، شهر، كشور يا جهان به مسائل سلبي گرفتار و درگير شويد. هر يك از شما خواه عالم و روحاني، بازرگان، كارمند، كاسب، كارمند و زن و مرد هريك در محدوده و حيطه ي خود بايد توان و نيروي خود را براي تقويت شعائر مقدس حسيني و گسترش دادن و عمق بخشيدن به آن صرف كند و به ديگر بيان بايد مسائل ايجابي را پذيرفت و به مسائل منفي و سلبي «نه» گفت.
 
24 - توجه داشته باشيد كه خداي متعال به مقداري كه بنده وقت مي گذارد و هزينه مي كند، مي نگرد و شما نيز از اين قاعده مستثنا نيستيد. ممكن است يكي از شما ده ساعت براي خدمت به امام حسين عليه السلام وقت بگذارد و ديگري دو ساعت در اين راه خدمت كند و خستگي كار را به جان بخرد، اما هر دو به يك اندازه اجر و پاداش داشته باشند، زيرا فردي كه دو ساعت خدمت كرده رنج و زحمت بيشتري را به جان خريده است. با اين توضيح اگر كسي ديد كه شخصي ديگر زمان كمتري در راه امام حسين عليه السلام خسته شده است، مبادا تصور كند و مطمئن باشد كه پاداشش از آن فرد بيشتر است به اين دليل كه زمان بيشتري در اين راه صرف كرده است.
بايسته ي توجه است كه امام حسين عليه السلام از اين امور غافل نيست، چراكه حضرتش پرورش يافته خداي متعال و پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و اميرمؤمنان عليه السلام است.
بنابراين هريك از شما بكوشد از مصاديق اين آيه كريمه باشد كه مي فرمايد: «وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ؛ و در اين [نعمتها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشي گيرند» (مطففين/26).
 
25 - متأسفانه و دردمندانه امروزه شاهد آنيم كه عراقِ اهل بيت عليهم السلام و ملت مظلوم، شكيبا، مقاوم و نستوهِ آن در دريايي متلاطم از مشكلات غوطه ور هستند، اما اين ملت جز امام حسين عليه السلام را نمي پذيرد و هماره شتابنده و پايا و پويا از شعائر مقدس امام حسين عليه السلام حمايت و صيانت مي كند. در روزگار بني اميه و بني عباس و در سه دهه سياه حاكميت دين ستيزان بر عراق، امام حسين عليه السلام حتي يك زائر در كنار قبر مطهر خود نداشتند، اما امروز شما و جهانيان شاهد حركت عظيم و شگفت انگيز و شكوهمند زائران امام حسين عليه السلام براي حضور در روز اربعين در حرم قدسي و ملكوتي آن حضرت هستيد؛ چيزي كه در تاريخ مانند و سابقه نداشته است. دست و دل بازي، بخشندگي و گذشتن از داشته ها و وقت و تمام فداكاري هاي ملت عراق براي برگزاري هرچه شكوهمند زيارت مقدس اربعين بسيار شكوهمند و با ارزش است. من از تمام كساني كه در بزرگداشت شعائر مقدس حسيني در سراسر جهان مي كوشند، به ويژه فعالان در امر برگزاريِ زيارت مقدس اربعين كه امروزه مهم ترين شعائر حسيني است قدرداني و تشكر مي كنم.
 
26 ـ امام حسين عليه السلام را كفيل خود قرار دهيم
در يكى از زيارت هاى مخصوصه امام حسين عليه السلام كه به نقل شيخ صدوق از صحيح ترين زيارات حضرت سيدالشهداعليه السلام است و اين زيارت را مرحوم شيخ عباس قمى در زيارات مطلقه امام حسين عليه السلام و مرحوم اخوى در كتاب الدعاء والزيارة به عنوان دومين زيارت نقل كرده اند، جمله اى وجود دارد كه در زيارات ديگر نيست و آن اين كه خطاب به امام عليه السلام عرض مى كند: «والسبيل الذي لايختلج دونك في الدخول في كفالتك التي اُمِرْتَ بها...؛ استوار راهنمايم شوى كه از ورود در كفالت تو - كه خدا بدان فرمانت داده - بازم ندارد».
به نظر بنده ارزش اين جمله از كل دنيا بيشتر است، چرا كه در اين يك جمله به اندازه يك كتاب سخن نهفته است و اجمالاً معنى آن را عرض مى كنم.
در اسلام «كفالت» داريم و «ضمانت». ضمانت مربوط به پول است، مثلاً شما از شخصى پول طلب داريد، شخص ديگرى او را ضمانت مى كند. در اين مورد اگر بدهكار، بدهى خود را نپردازد شما به ضامن مراجعه مى كنيد. اما كفالت در مورد شخص است، مانند متهمى كه هنوز موعد دادگاهش فرا نرسيده و او را در بازداشت نگه مى دارند. شخص معتبرى به دادگاه مى رود و مى گويد: شما اين متهم را آزاد كنيد، هر وقت لازم شد، خودم او را به دادگاه مى آورم. اين معناى كفالت است.
آن قدر كه بنده خوانده ام و شنيده ام، در ميان چهارده معصوم عليهم السلام اين جمله فقط در مورد امام حسين عليه السلام وجود دارد، يعنى حضرتش عده اى از بندگان را كفالت مى كند، بدين صورت كه امام عليه السلام در دادگاه عدل الهى شخص را آزاد مى كنند.
در اين زيارت عرض مى كنيم: يا ابا عبداللَّه كفالت من را به عهده بگير. و اين گونه خواستن را امام صادق عليه السلام به شيعيان ياد داده اند.
 
چه بخواهيم؟
حقيقت اين است اگر از امام حسين عليه السلام پول بخواهيد، روزى تمام مى شود و اگر فرزند بخواهيد روزى از او جدا مى شويد. بنابراين ارزش هيچ كدام از اين ها به كفالت امام حسين عليه السلام نمى رسد و جاى آن را پر نمى كند.
اصلاً ما معنى اين جمله را نمى فهميم؛ اگر كوه دماوند تبديل به طلا بشود، ارزش آن از چهار حرفِ «ح،س،ى،ن» هم كم تر است و اصلاً چنين مقايسه اى جسارت به ساحت مقدس حضرت سيدالشهداعليه السلام است.
بايد توجه داشت كه امام حسين عليه السلام هر كسى را كفالت نمى كنند، بلكه كفالت ايشان شروطى دارد و آمادگى مى خواهد. حال اگر كسى بخواهد از اين عطيه امام حسين عليه السلام برخوردار شود بايد خود را به رنگ حسينى در آورد، مقام امام حسين عليه السلام بسيار بالاست. اگر فرد كثيف يا نجسى به شما، التماس كند كه مرا به مجلس عالمان، پرهيزگاران و مؤمنان ببر، يقيناً شما نمى پذيريد، زيرا مى دانيد اجابت چنين خواسته اى اهانت به اشخاصى است كه در آن مجلس حضور دارند. امام حسين عليه السلام كسى را كفالت مى كنند كه لياقت داشته باشد و البته كليد اين لياقت هم در دست خودِ شخص است.
 
27 - چشم پوشي از اختلافات براي امام حسين عليه السلام
كسانى كه در مراسم عزادارى آن بزرگوار فعاليت دارند، سعى كنند درباره اختلاف نظرها با همديگر صحبت كنند و اگر با حرف زدن به جايى نرسيدند، يكى كوتاه بيايد. اين كوتاه آمدن براى امام حسين عليه السلام قيمتش بيشتر است و امام عليه السلام بيشتر به چنين كسى عنايت مى كند، چون براى رفع نزاع پيش قدم شده و در واقع فروتنى كرده است. سعى كنيد به سبب اختلاف سليقه و كم و زيادها اتحاد فرزندان امام حسين عليه السلام از بين نرود و دچار تفرقه نشوند.
در روايت آمده است كه هم شيطان جن وجود دارد و هم شيطان إنس، كه هماره مشغول فتنه انگيزى هستند و از كار خود دست بر نمى دارند و هر كدام سعى مى كنند بين افراد با امام حسين عليه السلام فاصله بيندازند و البته اگر در كار خود موفق شوند غرق در شادى مى شوند.
سعى كنيم بين ما و آن حضرت فاصله نيفتد و اگر - خداى ناكرده - فاصله اى هم هست آن را كم كنيم، چرا كه كم و زياد كردن اين فاصله به انتخاب خودمان است.
 
28 - امام حسين عليه السلام نماد امتحان الهي
اراده خداى متعال بر اين تعلق گرفته است كه همگان در هر روزگارى امتحان شوند؛ و اين مطلبى است كه در قرآن كريم آمده و ائمه اطهارعليهم السلام و خود امام حسين عليه السلام نيز به اين امر تصريح داشته اند.
شش ماه قبل از واقعه كربلا، افراد بسيارى به امام حسين عليه السلام عرض كردند كه به كربلا نرويد. چرا از اين سفر صرف نظر نمى كنيد؟ امام عليه السلام فرمودند:
...فإذا أقمت في مكاني فبما يمتحن هذا الخلق المتعوس؟؛ اگر من در جاى (شهر) خود بمانم، خدا به چه وسيله اى اين خلق نگون بخت را بيازمايد؟
اين امتحان فقط در روز عاشورا نبوده است. يك عده امام حسين عليه السلام را شهيد كردند و يك عده نماز مغرب و عشا را پشت سر ايشان خواندند، ولى بعد امام عليه السلام را تنها گذاشتند. گروهى نيز روز عاشورا به ايشان پيوستند. اگر امام حسين عليه السلام نبود اين امتحانات واقع نمى شد. اين امتحان ها امروز هم وجود دارد. بايد حواسمان جمع باشد و فاصله هاى ميان خود را كم كنيم و نگذاريم اتحادمان از بين برود و در راه حضرت سيدالشهداعليه السلام با تمام توان بكوشيم تا از كفالت حضرتش برخوردار شويم، چه اين كه هركس بيشتر زحمتِ خدمت در اين دستگاه را بر خود هموار كند، از كفالتش بهره مند خواهد بود. نبايد كسى درباره امام حسين عليه السلام و دستگاه ماندگار و انسان ساز او مانع تراشى كند كه - خداى ناكرده - مورد قهر الهى قرار گرفته، و سخت كيفر خواهد شد و اگر در اين دنيا كيفر نبيند، به يقين در سراى ديگر كيفرى سخت و دردناك خواهد ديد.
 
29 - اخلاص در خدمت به امام حسين عليه السلام
هركس به دنبال يك چيزى است و با هدفى در روضه امام حسين عليه السلام شركت مى كند و اين را فقط خودش مى داند و امام عليه السلام، شما براى چه دنبال امام حسين عليه السلام مى رويد؟
مرحوم والد ما مى فرمودند: دلم مى خواهد فلان جاى حرم مطهر سيدالشهداعليه السلام دفن بشوم، اما وصيت نمى كنم كه ديگران به زحمت بيفتند. اتفاقاً همان جا دفن شدند. ايشان مى فرمودند: اين جا خانه فلان شخص بود و وقتى به او گفتند: مى خواهيم صحن امام حسين عليه السلام را بزرگ كنيم، با دل و جان خانه اش را تقديم كرد.
گفتند: چقدر پول مى خواهى؟
گفت: من از امام حسين عليه السلام پول مى خواهم، از شما نمى خواهم. او از دنيا رفت، حال اگر ده برابر قيمت واقعى منزلش هم پول مى گرفت، الآن آن پول ها به درد او نمى خورد، اما همين يك كلمه چقدر با ارزش است. چند درصد از اعمال ما براى سيدالشهداعليه السلام است؟ اگر كسى چوب لاى چرخ دستگاه امام حسين عليه السلام گذاشت، حرف زشتى زد، و شخصى را مسخره كرد، امام حسين عليه السلام و خداى او مى دانند، پس باكى نيست و بايد براى خشنودى آن بزرگوار صبور بود.
 
30 - امام حسين عليه السلام مي بيند!
امام حسين عليه السلام جمله اى را كه عرض مى كنم دو بار فرمودند: يك بار روز تيراندازى به جنازه امام حسن مجتبى عليه السلام، چون امام عليه السلام همه كارى مى توانستند انجام بدهند، اما صلاح نبود، لذا از شورش جلوگيرى كردند. يك بار هم وقتى آخرين شهيد يعنى حضرت على اصغرعليه السلام را تقديم خدا كردند اين جمله را بر زبان راندند و اين نشان مى دهد كه اين دو جا بر قلب مقدس ايشان سنگين تر بوده است. حضرت سيد الشهدا عليه السلام در دو موضع فرمودند: «هوّن ما نزل بي أنه بعين اللَّه» اين وضع و صحنه بسيار سنگينى است. اما چون خدا مى بيند، برايم آسان است.
ما نيز به عنوان فرزندان امام حسين عليه السلام بايد از ايشان درس بياموزيم و استقامت كنيم و اگر در راه برپايى عزادارى حضرتش مشكلى پيش آمد، باور داشته باشيم خدا و حضرت سيدالشهداعليه السلام مى بيند و همين براى ما كافى است و لازم نيست كس ديگرى بفهمد. فراموش نكنيد كه اگر شخص ديگرى فهميد، حداكثر اين كه چند روزى براى شما دلسوزى كند و فرض كنيد اندكى هم به شما عقيده پيدا كرد. اين دلسوزى چه فايده اى براى شما دارد؟ مهم اين است كه خدا و امام حسين عليه السلام ناظر برآنند و كارگشاى شما خواهند بود.
 
31 - نجات گمراهان
حضرت سيدالشهداعليه السلام در حالى كه مى دانستند فرزندان و برادران و اصحابشان، شهيد مى شوند، روانه كربلا شدند.
راستى چرا خودشان را در معرض كشته شدن قرار دادند؟ مسلّم اين است كه حضرت خود را در راه دو چيز فدا كردند: اول اين كه كسانى را كه با آموزه ها و اوامر و نواهى قرآن كريم و احكام اسلام بيگانه بودند، آشنا كنند. دوم اين كه روى برتافتگان از اهل بيت عليهم السلام را به سوى اين راهنمايان و هاديان الهى راهنمايى و به آنان نزديك گردانند.
هميشه اين به عنوان واجب و فريضه در حد توان بر تك تك افراد واجب بوده و مى باشد. توضيحاً عرض مى شود كه اگر كسى بتواند به نحو احسن از انجام واجب كفايى برآيد، اين واجب از ديگران ساقط مى شود و در غير اين صورت، بر همگان واجب خواهد بود. اگر واجب كفايى باشد اما مَن به الكفايه نباشد، آن واجب كفايى، واجب عينى مى شود.
 
32 - هدف از قيام حسيني در كلام امام صادق عليه السلام
امام صادق عليه السلام با اشاره به قبر حضرت سيدالشهداعليه السلام به درگاه خدا عرض مى كنند: «وَ بَذَل مُهجَتَه فِيك لِيستَنقِذَ عِبادَك مِنَ الجَهالَة و حَيرَة الضَلالَة؛ خون (قلب) خود را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانى و سرگشتگى گمراهى وارهاند».
اين عبارت از امام صادق عليه السلام به اين مطلب تصريح دارد كه هدف امام حسين عليه السلام از بذل جان اين بود كه بندگان خدا را از جهل و گمراهى نجات دهند.
امام حسين عليه السلام در مسير مكه به كربلا در كلامى فرمودند كه بنى اميه از من دست بر نمى دارند تا آن كه خون مرا بر زمين بريزند. امام صادق عليه السلام در اين جمله كوتاه تمام هدف امام حسين عليه السلام را بيان فرموده اند و آن اين بود كه حضرتش با تمام وجود كوشيد تا دينى را كه خداى متعال به عنوان آخرين دين بر پيامبرش نازل فرموده و بنى اميه مشغول ريشه كن كردن آن بودند بار ديگر به مردم باز گرداند و از به هدر رفتن زحمات پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، فاطمه زهرا، اميرمؤمنان، امام حسن و امام حسين عليهم السلام جلوگيرى كند.
 
33 - تحقق اهداف امام حسين عليه السلام در گرو عزاداري
ائمه اطهارعليهم السلام در تبيين هدف امام حسين عليه السلام از قيام كربلا فرموده اند: آن حضرت براى رهايى مردم از بند جهل و گمراهى شهادت را به جان خريدند كه رساترين و صريح ترين آن ها مطلبى است كه از امام صادق عليه السلام در زيارت امام حسين عليه السلام بيان شده كه مي فرمايد: وَ بَذَل مُهجَتَه فِيك لِيستَنقِذَ عِبادَك مِنَ الجَهالَة و حَيرَة الضَلالَة؛ خون (قلب) خود را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانى و سرگشتگى گمراهى وارهاند.
از اين رو بايد هدف شما از شركت در اين مجالس، تحقق بخشيدن به هدف امام حسين عليه السلام باشد، يعنى در پايان ماه محرم و صفر، هركس بايد در پرتو مكتب امام حسين عليه السلام گفتار، موضع گيرى، رفت و آمدها و روابطش با افراد بهتر و پسنديده تر از گذشته اش باشد، چرا كه تمام اين عزادارى ها و كوشش هايى كه در برگزارى مجالس امام حسين عليه السلام انجام مى گيرد، مقدمات وجود تحقق هدف امام حسين عليه السلام هستند.
به عنوان مثال، كسى كه به مكه مشرف مى شود و تمام هزينه هايى كه براى تهيه بليط هواپيما و ديگر لوازم رفت و برگشت و پذيرايى و ديگر موارد مربوط به سفر حج مى پردازد و همه زحمات و مشكلاتى كه بر خود هموار مى كند، مقدمه وجود مراسم كوتاه دو سه روزه در مكه، عرفات، مشعر، منى، ميقات و ديگر مناسك حج است. بنابراين شخص بايد در تمام واجبات، ذى المقدمه و هدف نهايى را لحاظ داشته باشد نه مقدمات، هر چند انجام مقدمات براى تحقق بخشيدن به ذى المقدمه لازم است.
انگيزه ما از شركت در مجالس عزادارى و ايراد سخنرانيها، نوشتن كتابها، چاپ و نشر آن ها، نيز مقدمات تحقق بخشيدن به هدف حضرت سيدالشهداعليه السلام به شمار مى رود و اگر موارد فوق در تحقق هدف آن حضرت تأثير نداشته باشد، عملى لغو خواهد بود.
 
34 - خدمت به سيد الشهدا عليه السلام ضامن سعادتمندي
در شهر كربلا، دو رفيق بودند كه با عزادارى سيدالشهداعليه السلام ميانه اى نداشتند و اگر از بستگانشان كسى مى خواست در عزادارى آن حضرت شركت كند، او را مسخره مى كردند.
البته آنها از جمله كسانى بودند كه قابليت خوب بودن را داشتند، اما نفس أماره و رفيق نا أهل آنها را از راه روشن و صراط مستقيم دور كرده، به بيراهه برده بود. آن دو چند سالى را به همين منوال سپرى كردند تا اين كه يكى از آن ها شبى در عالم رؤيا ديد كه قيامت برپا شده است؛ قيامتى كه اوصاف آن را قبلاً شنيده بود. اين شخص در عالم رؤيا تشنگى و گرسنگى روز قيامت را ديد. جن و انس و شياطين كه تعدادشان از انسان بيشتر است و فرشتگان كه از اجنه و شياطين و هم از انسان ها بيشترند، همه در صحراى محشر جمع بودند. آن شخص در اين اثنا جاى بزرگى را ديد كه اهل آن در كمال آسايش به سر مى بردند، چنان كه قرآن كريم درباره شان مى فرمايد: «تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ؛ از چهره هاى شان طراوت نعمت [بهشت] را در مى يابى».
پرسيد: آن جا چه خبر است؟
ملائكه گفتند: آن جا امام حسين عليه السلام نشسته اند و افرادى به آن جا مى روند كه به نوعى در دنيا با ايشان رابطه داشته اند.
اين شخص و رفيقش گفتند: ما هم به آن جا برويم تا از اين وانفسا نجات بيابيم. جلو رفتند تا به آن جا رسيدند، اما فرشتگانى كه آن جمع را در ميان گرفته بودند، گفتند: شما حق نداريد وارد شويد.
پرسيدند: چرا؟ ما كه در دنيا به امام حسين عليه السلام اعتقاد داشتيم و به ايشان علاقمند بوديم.
فرشتگان گفتند: به ما نام هايى داده اند و گفته اند: اين افراد حق ورود به اين جا را ندارند و شما از آن جمله ايد.
پرسيدند: چرا؟
پاسخ دادند: چون شما عزاداران سيدالشهداعليه السلام را مسخره مى كرديد.
گفتند: خوب الآن توبه مى كنيم.
پاسخ شنيدند: اين جا، جاى توبه نيست!. و هرچه التماس كردند به آنها اجازه ورود به آن جمع را ندادند.
در آن هنگام وحشت زده از خواب پريد. ديد يكى دو ساعت به اذان صبح مانده است برخاست و وضو گرفت و به طرف خانه دوستش روانه شد و با ديدنش گفت: وضو بگير.
پرسيد: مگر چه شده است؟
گفت: وضو بگير، در راه برايت تعريف مى كنم.
پرسيد: كجا برويم؟
گفت: به حرم حضرت امام حسين عليه السلام.
گفت: الآن درب حرم بسته است.
گفت: اشكالى ندارد، پشت در منتظر مى مانيم تا درب را باز كنند.
در بين راه ماجرا را براى دوستش تعريف كرد و گفت: من آمده ام تا دير نشده چاره اى بينديشم. آن گاه هر دو وارد حرم سيدالشهداعليه السلام شده، توبه كردند و به حضرتش متوسل شدند. فرداى آن روز نزد بستگان خود رفته به جهت مورد تمسخر قراردادن شان از آنان معذرت خواهى كردند و مقدار زيادى اموالشان را صرف عزادارى كردند و كار به جايى رسيد كه در اين زمينه از دوستانشان هم پيشى گرفتند. خدا مرحوم والد و اخوى را رحمت كند، آن دو بزرگوار مى فرمودند: فكر زحمت خدمت در راه اهل بيت عليهم السلام را نكنيد، به فكر اجر و ثواب آن باشيد. انسان در قيامت وقتى سود اعمال نيك را ببيند افسوس مى خورد كه ديگر قدرت تحصيل آن را ندارد.
 
35 - كربلا عرصه غربال شدن مردم
حضرت سيدالشهداعليه السلام در مسير مكه به كربلا در پاسخ برخى كه عرض مى كردند: اى فرزند رسول خدا، اگر شما به كربلا برويد، با توجه به اين كه حكومت بنى اميه از قدرت برخوردار است و شما با تعداد سربازان اندك، توان مقابله با آن را نداريد و فرزندان، برادران و اصحاب تان به شهادت خواهند رسيد، به خصوص كه قصد معجزه هم نداريد، حضرت در پاسخ آنان فرمودند:
فَبِما يُمتَحَنُ هذَا الخَلق؛ [اگر به كربلا نروم] اين مردم چگونه امتحان شوند؟.
در آن زمان، حكومت اموى بزرگ ترين حكومت روى زمين را به نام اسلام در اختيار داشت و از جمعيت، قدرت، ثروت و ارتش و سلاح فوق العاده اى برخوردار بود.
بنابراين بايد به حادثه كربلا به عنوان برنامه امتحان و آزمايش مردم نگريست، زيرا در آن برنامه بود كه حبيب بن مظاهر و زهير بن قين به آن مقام بلند رسيدند و نقاب از چهره كسانى كه اصحاب امام حسين عليه السلام و خاندان رسول خداصلى الله عليه وآله را شهيد كردند، برداشته شد. اگر حادثه كربلا نبود شايد باطن سنان بن انس، شمر، حكيم بن طفيل، حرمله و ديگر ستمگرانى كه برخى در ظاهر اهل عبادت، مسجد و نماز بودند هويدا نمى شد، چرا كه آنان حتى پس از پايان حادثه كربلا و ارتكاب آن جنايات بى نظير در طول تاريخ، در شب يازدهم همه براى اقامه نماز مغرب و عشا حاضر شدند و اذان و اقامه گفتند و نماز را به جماعت خواندند.
 
36 - جمله اي ژرف!
جمله «وبذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة وحيرة الضلالة» بسيار در خور دقت و بررسى است. علماى ادب و بلاغت مى دانند همين يك جمله زيارتى كه من خواندم، نه يك صفحه و ده صفحه كه يك كتاب مطلب دارد. اين كه امام صادق عليه السلام با اين واژه ها هدف امام حسين عليه السلام از قيام كربلا را بيان فرمودند جاى بحث فراوانى دارد تا روشن شود، چرا آن حضرت اين واژه ها را به كار بردند و واژه هاى مترادف آن را بكار نبردند. به عنوان مثال چرا خطاب به خدا از واژه «بذل» استفاده كردند، نه «أعطى». ديگر اين كه چرا كلمه «مهجته» به كار بردند، نه «نفسه» يا «رأسه» (سرش)، چه اين كه حضرت سيدالشهداعليه السلام در راه خدا هم سر، و هم بدن و هم خون دادند، پس چه خصوصيتى دارد كه حضرت از ميان اين واژه ها «مهجته» را برگزيدند؟ اينها مباحثى است كه بايد در جاى خود بررسى شود.
 
37 - توجه به اصول دين و فروع آن
هركس اميد دارد در دهه عاشورا كارى كند تا در ملاقات با حضرت زهراعليها السلام حضرت زينب عليها السلام، حضرت ام كلثوم عليها السلام، حضرت معصومه عليها السلام، حضرت نرجس عليها السلام و حضرت حكيمه عليها السلام از ديگران جلوتر باشد و بر بقيه پيشى بگيرد، بايد به اصول دين، فروع دين و اخلاق و آداب اسلامى بيشتر از ديگران توجه كند، چه اين كه هر اندازه شناخت و ايمان فرد به اصول دين و عملش به احكام و اخلاق اسلامى بيشتر باشد، زودتر به ملاقات آن بزرگواران نائل خواهد آمد. آن بزرگواران توجه نمى كنند چه كسى سنش، تجربه اش، قدرتش، پول و زيركى اش بيشتر است، بلكه تأكيد آنان بر اين است كه چه كسى در عمل به وظايف دينى، موفق تر است. البته اگر انسان آن امتيازات را داشته باشد و در عمل به احكام دين هم موفق شود چه بهتر.... اگر اهل سخنرانى هستيد و اين توفيق بزرگ نصيبتان شده است كه ذاكر امام حسين عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام باشيد، لحظه اى كه در حال خواندن روايت يا موعظه هستيد خود را نيز ملزم كنيد به آنچه مى گوييد پاى بند باشيد و اگر به آن عمل مى كنيد، تصميم بگيريد پاى بندى تان به آموزه هاى اسلامى بهتر و بيشتر از گذشته باشد.
 
38 ـ امام حسين عليه السلام ضامن بقاي اسلام
دو امانت بزرگ رسول خداصلى الله عليه وآله (قرآن و اهل بيت عليهم السلام) را حضرت سيدالشهدا عليه السلام حفظ كردند، چه اين كه امام حسين عليه السلام پاره اى از وجود پيامبر است، چنان كه رسول اللَّه صلى الله عليه وآله فرمودند:
حسين مني و أنا من حسين؛ حسين از من است و من از حسين هستم.
همه مى دانيم كه امام حسين عليه السلام نام پيامبرصلى الله عليه وآله را حفظ كرد و همين حضورمان در پايان ماه صفر در اين مجلس به ياد پيامبرصلى الله عليه وآله بهترين گواه بر اين سخن است.
همه كسانى كه در اين ماه صفر، در راه گسترش فرهنگ اهل بيت عليهم السلام كوشش، و به اين مكتب خدمت كرده اند، توفيق چنين سعادتى را به سبب سالگرد شهادت امام حسين عليه السلام به دست آوردند، و هركس از اين ماه بى بهره مانده، خود زمينه كم سعادتى خويش را فراهم كرده، و گرنه خوان كريمانه اين خاندان براى همگان گسترده است.
همان گونه كه در سخنان حضرت سيدالشهداعليه السلام و در روايات متعدد، با عبارات مختلف از ديگر معصومان عليهم السلام نقل شده، اگر جريان عاشورا و كربلا نبود، امروز نامى از اسلام و پيامبر خداصلى الله عليه وآله وجود نداشت. پيامبران بسيارى آمدند و رفتند، اما هيچ نامى از آن ها باقى نمانده است. از ميان يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر، فقط نام چند تن از آنان مانده است كه آن هم به وسيله قرآن و روايات است و روشن است اين دو را نيز خون امام حسين عليه السلام زنده نگاه داشته و اگر فداكارى حضرت سيدالشهداعليه السلام نبود، تلاش هاى تبليغاتى، سياسى و فرهنگى بنى اميه و ديگران نامى از اسلام بر جاى نمى گذاشت.
از اين رو آن حضرت مى بايست براى حفظ اسلام و قرآن و صيانت از اهداف مقدس رسول خداصلى الله عليه وآله جان خود را فدا مى كردند. نبايد غافل بود كه خداى متعال اين گونه تقدير فرمود كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله، اسلام، قرآن، نماز و ساير احكام و معارف دينى از طريق طبيعى باقى بمانند نه به كمك معجزه، زيرا خدا نمى خواهد همواره خواسته هاى خود را با معجزه پياده كند، بلكه بايد امور دنيا از طريق طبيعى و قانونِ سبب و مسبَّب و علّت و معلول انجام پذيرد.
 
39 - زيارت با ترس و اضطراب
علامه مجلسى - رضوان اللَّه عليه - در كتاب بحارالانوار بابى تحت عنوان «لزوم زنده نگهداشتن راه امام حسين عليه السلام، حتى با وجود ترس نسبت به جان و مال» تدوين و حدود چهل حديث در آن باب نقل كرده است، و من بخشى از يكى از روايات آن باب را بازگو مى كنم:
عبداللَّه بن بكير به اصطلاح علماى رجال، يكى از اصحاب موثّق امام صادق عليه السلام است و فقهاى شيعه غالباً روايات او را مى پذيرند. وى مسأله اى درباره زيارت امام حسين عليه السلام براى امام صادق عليه السلام نقل كرده و حكم آن را از ايشان پرسيد كه روشن كننده موضوع بحث ما مى باشد. عبداللَّه به امام صادق عليه السلام عرض كرد:
من براى تجارت به شهرى نزديكِ كربلا سفر مى كنم.
حضرت از او سؤال كردند: آيا به زيارت امام حسين عليه السلام در كربلا مى روى؟
عرض كرد: يابن رسول اللَّه، بسيار علاقه مندم به زيارت آن حضرت بروم و با توجه به اين كه تا نزديك كربلا مى روم، مشكل چندانى از جهت پيمودن راه ندارم، اما مشكلم اين است كه اگر خليفه به كمك نيروهاى امنيتى اش كه در شهرها پراكنده هستند، يا نيروهاى مسلح كه شهر كربلا را محاصره كرده اند و با ايجاد پُست هاى بازرسى، ورود و خروجِ افراد به شهر را كنترل مى كنند، با خبر شود كه به زيارت كربلا رفته ام، سرانجامى جز شكنجه و مرگ ندارم.
نكته مهم اين قضيّه آن است كه اگر كسى مى خواست به حج برود و با چنين مشكلاتى روبه رو مى شد و حكم مسأله را از امام صادق عليه السلام جويا مى شد، آن حضرت مى فرمودند: استطاعتْ تحقق نيافته و رفتن به حج، واجب نيست. فقها نيز بر اساس دستورات قرآن و عترت مى گويند: در چنين شرايطى استطاعت حاصل نمى شود و نبايد حج برود. برخى از فقها نيز مى گويند: اگر كسى با ترس به حج برود، حجش باطل است. قرآن درباره حج مى فرمايد:
«... وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ»؛ و براى خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است؛ البته بر كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد و هر كه كفر ورزد يقيناً خدا از جهانيان بى نياز است.
مى بينيم كه قرآن اهميت بسزايى به حج داده و ترك آن را كفر شمرده و نيز در روايت آمده است:
فليمت يهودياً أو نصرانياً...؛ [كسى كه حج واجب را به جاى نياورده] يهودى يا نصرانى مرده است.
در حالى كه فقها شرط كرده اند كه نبايد در راه زيارت خانه خدا خطرى او را تهديد كند، ولى هنگامى كه عبداللَّه بن بكير اين مسئله را خدمت حضرت عرض كرد و توضيح داد كه از جهات مختلف نسبت به اين مسأله ترس دارد، حضرت در پاسخ او نفرمودند: پس زيارت امام حسين عليه السلام را ترك كن، و نيز نفرمودند: - انشاء اللَّه - خدا به نيّت شما پاداش مى دهد، بلكه از او سؤال كردند، آيا دوست ندارى خدا تو را در راه ما اهل بيت، ترسان و وحشت زده ببيند؟
از اين سخن امام صادق عليه السلام روشن مى شود كه خداى متعال دوست دارد زائر امام حسين عليه السلام در انجام زيارت آن حضرت، هراسان باشد. به گفته علما در اين مسأله، مورد (مصداق) خصوصيت ندارد، بلكه فرموده امام عليه السلام عموميت و اطلاق دارد. مى سِزد كه علما و فضلا روايت را ملاحظه و در آن تأمل كنند.
از روايت چنين بر مى آيد كه مقصود امام صادق عليه السلام كربلاىِ تنها نيست، بلكه كربلا رفتن يكى از آن موارد است. حضرت در توضيح اين جمله فرمودند:
... أما تحب أن يراك اللَّه فينا خائفاً؛ آيا دوست ندارى خدا تو را در راه ما هراسناك ببيند؟
مضمون كلام امام صادق عليه السلام اين است كه اگر با ترس كارى براى ما انجام دهيد - مثلاً براى اهل بيت عليهم السلام مجلس عزا برپا كنيد، يا به زيارت آنان برويد، براى گرفتن كمك به منظور نشر معارف اهل بيت عليهم السلام و احياى امر آنان با كسى گفتگو كنيد، براى تعظيم شعائر آنان بكوشيد، يا هر عملى براى گسترش فرهنگ اهل بيت عليهم السلام انجام دهيد كه همراه با ترس باشد - خداى متعال در عوضِ آن ترس، سه پاداش به شما خواهد داد:
اول: در روز قيامت ملائكه به شما مژده مى دهند كه چون در دنيا در راه خدمتِ به مكتب و اهداف اهل بيت عليهم السلام ترسيدى، امروز ترس و هول سهمگين قيامت از تو برداشته شده است و در آرامش خواهى بود.
نكته مهمى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه عمر انسان غالباً زير صد سال است، اما آن گونه كه خدا در قرآن فرموده، روز قيامت پنجاه هزار سال طول مى كشد و بسيار ترسناك است. قرآن درباره قيامت مى فرمايد:
«... إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظِيمٌ»؛ چرا كه زلزله رستاخيز امرى هولناك است.
ترس و اضطراب شگفت انگيز قيامت به گونه اى است كه هركس هرچه دارد، بر زمين مى گذارد و فرار مى كند. حتى زنى كه در حال شير دادنِ فرزند خود است و اين امر اوج عطوفت اوست، فرزند خود را از شدت ترس و اضطراب قيامتْ پرت مى كند و مى گريزد. ترس و اضطراب قيامت با شكنجه و مرگ دنيا اصلاً قابل مقايسه نيست، اما بنا به فرموده امام صادق عليه السلام، خدا در عوضِ ترس در دنيا، ترس روز قيامت را از انسان رفع مى كند.
دوم: بر اساس آيات و روايات، خداى متعال بخشى از صحراى قيامت را به صورت يك باغ و گلستان زيبايى قرار مى دهد كه از شدت زيبايى ضرب المثل است. به عبارت ديگر، بخشى از صحراى محشر به صورت بهشت در مى آيد. خداى سبحان كسانى را كه در راه خدمتِ به مكتب اهل بيت عليهم السلام در دنيا ترسيده اند، در سايه اين بوستان زيبا جاى خواهد داد. ارزش اين پاداش هنگامى روشن مى شود كه به ياد داشته باشيم، در روز قيامت افراد از شدت ترس و اضطراب و حسرت قيامت، انگشت حسرت و دريغ به دندان مى گزند كه بر اثر آن فشار، انگشت قطع مى شود، ولى مغز به سبب هول و هراس قيامت، كارآيى خود را از دست مى دهد، به گونه اى كه انسان تمام انگشتان خود را با دندان قطعه، قطعه مى كند، اما متوجه نمى شود. در چنين روزى با آن فشار طاقت فرسا، كسانى كه در راه خدمت به فرهنگ اهل بيت عليهم السلام با ترس روبه رو بوده اند، زير سايه عرش الهى، در آسايش و آرامش به سر مى برند و از آن همه ترس و رنج در امان هستند.
سوم: حضرت امام حسين عليه السلام با آن مقام والايى كه دارند، با آنان به گفت و گو مى پردازند، چنان كه در روايت آمده است:
و كان محدثه الحسين عليه السلام؛ و هم سخنش امام حسين عليه السلام خواهد بود.
قطعاً همه دوست دارند با تحمل رنج و ترس دنيا از آن همه پاداش هاى ارزشمند، بهره مند شوند و از آن گرفتاريها و رنج هاى طاقت فرساى قيامت رهايى يابند. البته اين پاداش مربوط به زمانى است كه خدمتِ به اهل بيت عليهم السلام و حضرت سيدالشهداعليه السلام همراه با ترس باشد، اما امروز - بحمد اللَّه - عزادارى امام حسين عليه السلام ترسى ندارد.... اگر عملى با قرآن و فرهنگ اهل بيت عليهم السلام سازگار باشد، تحمل خجالت موجب پاداش الهى خواهد شد و اگر عده اى هم انسان را مسخره كنند، هيچ اشكالى ندارد.
بنابراين كوشش كنيد در طول سال، برگزارى مجالس عزادارى حضرت سيدالشهداعليه السلام را ادامه دهيد و براى عزادارى به ماه محرم و صفر بسنده نكنيد. در طول سال مجالس عزادارى آن حضرت را در خانه ها، حسينيه ها و مساجد برپا و در آن شركت كنيد و ديگران را نيز براى برگزارى و شركت در اين جلسات تشويق و ترغيب نماييد.
 
40 - شيوه زيارت امام حسين عليه السلام
مفضّل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمودند:
تزورون خير من أن لاتزوروا، ولا تزورون خير من أن تزوروا؛[قبر جدم حسين عليه السلام را]زيارت كنيد، بهتر از آن است كه زيارت نكنيد و [اگر آن را]زيارت نكنيد، بهتر از آن است كه زيارت كنيد.
گفتم: [اى فرزند رسول خدا، با اين سخن] كمر مرا شكستى [پس در اين باره چه مى فرمايى؟].
فرمودند: تاللَّه إنّ أحدكم ليذهب إلى قبر أبيه كئيباً حزيناً، وتأتونه أنتم بالسُّفَر! كلّا حتّى تأتونه شُعْثاً غُبْراً؛ به خدا سوگند هرگاه كسى از شما آهنگ قبر پدر خود كند، افسرده خاطر و اندوهگين به آن جا مى رود، ولى شما با ساز و برگ سفر (چنان كه افراد به سياحت و گردش مى روند) به زيارت او (امام حسين عليه السلام) مى رويد. هرگز، [چنين زيارتى نشايد] تا اين كه ژوليده موى و غبار آلوده به زيارتش رويد.
امام صادق عليه السلام با اين سخن متذكر مى شوند كه آن دسته از زائران امام حسين عليه السلام كه در زيارتشان به فكر مسائل دنيايى و تفريح و سرگرمى نيستند و تنها به زيارت آن حضرت مى انديشند و شور حسينى دارند، بهتر است آن حضرت را زيارت كنند، اما كسانى كه براى تفريح و سرگرمى به كربلا سفر مى كنند، به زيارت آن حضرت نروند بهتر است؛ زيرا اگر به زيارت آن حضرت بروند در نامه اعمالشان براى آنان زيارت نوشته نمى شود.
 
41 - فتواي بي خردانه در شعائر حسيني عليه السلام
... هنگامى كه ماه محرم الحرام وايام شهادت سالار شهيدان عليه السلام فرا مى رسد، امور شگفت انگيزى رخ مى دهد ومشاهده مى شود كه عده بسيارى از عوام الناس خود را متكفل صدور فتوا كرده اند! يكى پوشيدن لباس سياه را حرام مى شمارد، ديگرى فتوا به حرمت سينه زنى مى دهد. در حالى كه هيچ يك از مجتهدان فتوا به حرمت هيچ يك از انواع عزادارى نداده است؛ زيرا مجتهدان وكارشناسان امور دينى هيچ گاه با بى پروايى وشتاب حكم صادر نمى كنند. بلكه چه بسا گروهى از آنان براى صدور حكمى سه هفته خود را به رنج افكنند، ودر نهايت نتوانند حكم قاطعى در مسئله صادر نمايند وبه فتواى احتياط بسنده كنند. اما مشاهده مى شود كه مردمِ بى خرد در امورى كه كم ترين ربطى به آنان ندارد ودر آن تخصص ندارند به سرعت حكم صادر مى كنند وكم ترين ملاحظه وباكى به خود راه نمى دهند!
چگونه ممكن است سينه زدن براى امام حسين عليه السلام حرام باشد در حالى كه شاعر اهل بيت، دعبل خزاعى، در حضور امام رضا عليه السلام اين اشعار را در رثاى ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام قرائت نمود ولى آن حضرت به او اعتراض نكرد:
أفاطم لو خلتِ الحسين مجدّلاً
وقد مات عطشاناً بشطّ فرات
إذاً للطمت الخدّ فاطم عنده
وأجريت دمع العين فى الوجنات؛
اى فاطمه، اگر حسين را به ياد مى آوردى كه با لب تشنه در كنار شط فرات بر زمين افتاده است، در آن صورت بر صورت خود سيلى مى نواختى واشك از گونه هايت روان مى شد.
امام رضا عليه السلام نه تنها به او اعتراض نكرد، بلكه از او خواست ادامه دهد وابيات بيشترى بخواند. آيا ممكن است دعبل خزاعى در حضور امام رضا عليه السلام عمل حرامى را به حضرت زهرا عليها السلام نسبت دهد، ولى امام خاموش بماند؟!
وقتى از امام صادق عليه السلام درباره چنين مسائلى پرسش كردند، فرمود:
وقد شَقَقنَ الجيوب ولطمن الخدود الفاطميات على الحسين بن على عليهما السلام وعلى مثله تُلطم الخدود وتُشقّ الجيوب؛ زنان حرم امام حسين عليه السلام در سوگ آن حضرت گريبان دريدند وسيلى به صورت زدند والبته بر مثل آن حضرت بايد گريبان دريد وسيلى به صورت زد.
آيا حضرت زينب كبرى عليها السلام وديگر بانوان حرم حسينى وحتى شخصى چون امام جعفر صادق عليه السلام حرام وحلال را نمى شناسند و زيد وبكر آن را مى شناسند؟!
پوشيدن جامه سياه در عزاى سالار شهيدان عليه السلام نيز چنين است وپيشوايان معصوم عليهم السلام چنين رفتار مى كردند.
بايد تاريخ را ملاحظه كرد وآن گاه سخن گفت. ابتدا بايد به كتب فقهاى عظام ورسائل عمليه مراجعه كرد وسپس اظهارنظر كرد.
 
 
42 ـ حسين عليه السلام، زينت آسمان
حضرت سيدالشهدا عليه السلام دين جدشان رسول خدا صلى الله عليه وآله را برپا داشتند واگر ايشان نبودند، در پيكر اسلام رمقى به جا نمى ماند. اين مطلب چيزى است كه در اين گفتار آن را تبيين خواهيم كرد، باشد كه بخشى ناچيز - هرچند به قدر سر سوزن - از مسئوليت خود را در قبال آن بزرگوار ادا كنيم. چراكه سخن گفتن از سيدالشهدا عليه السلام سخن گفتن از خداى سبحان وقرآن ورسالت وحق وهمه فضيلت هاست.
خداى متعال در چند جا ماجراى «اسراء» ومعراج پيامبر صلى الله عليه وآله را به آسمان ها بيان داشته است؛ از جمله در سوره نجم فرموده است:
«ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى »؛ آن گاه نزديك ونزديك تر آمد تا فاصله اش به قدر دو كمان يا كمتر شد.
از ابن عباس روايت شده است كه گفت:
فلما بلغ صلى الله عليه وآله إلى سدرة المنتهى فانتهى إلى الحجب فقال جبرئيل: تقدم يا رسول اللَّه، ليس لى أن أجوز هذا المكان ولو دنوت أنملة لأحترقت؛ هنگامى كه پيامبر به سدره المنتهى رسيد وحجاب ها را درنورديد جبرئيل به آن حضرت عرضه داشت: پيش تر رو اى رسول خدا كه مرا رخصت در گذشتن از اين مكان نيست واگر به قدر يك انگشت نزديك تر شوم خواهم سوخت.
در روايت ديگرى آن حضرت مى فرمايند:
فلما انتهيت إلى حجب النور قال لى جبرئيل: تقدمْ يا محمد، وتخلَّفَ عنى. فقلت: يا جبرئيل فى مثل هذا الموضع تفارقنى؟ فقال: يا محمد، إن انتهاء حدّي الذي وضعني اللَّه عزّوجلّ فيه إلى هذا المكان، فإن تجاوزته احترقت أجنحتى بتعدّي حدود ربي جلّ جلاله. فزجَّ لي في النور زجّة حتى انتهيت إلى ماشاء اللَّه من علوّ ملكه؛ وقتى به حجاب هاى نور رسيدم جبرئيل به من گفت: «پيش رو» وهمراه من نيامد. گفتم: اى جبرئيل، در چنين موقعيتى از من جدا مى شوى؟ گفت: اى محمد [صلى الله عليه وآله] حدى كه خداى متعال برايم مقرر داشته به همين جا ختم مى شود. اگر از اين مكان رد شوم، به سبب تعدّى از حدود الهى بال هايم خواهد سوخت. سپس در ميان نور افكنده شدم وبه جاهاى بالايى كه خدا اراده فرموده بود رسيدم.
در اين جا هنگامى كه خداى متعال حبيب خود را به اين مرتبه والا رساند، آيات كبراى خود را به او نشان داد. خداى متعال در اين باره مى فرمايد: «لَقَدْ رَأَى مِنْ ءَايَتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى؛ او پاره اى از نشانه هاى بزرگ پروردگارش را به عيان ديد».
يكى از آيات بزرگى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در اين هنگام مشاهده كردند جايگاه والاى نواده ارجمندشان حضرت سيدالشهدا عليه السلام وعظمت ايشان در آسمان ها بود.
از خود امام حسين عليه السلام روايت است كه فرمودند:
أتيت جدّي رسول اللَّه صلى الله عليه وآله فرأيت أُبىّ بن كعب جالسا عنده، فقال جدّي مرحباً بك يا زينَ السماواتِ والأرضِ. فقال أبىّ يا رسول اللَّه وهل أحد سواك زين السماوات والأرض؟ فقال النبي صلى الله عليه وآله: يا أُبى بن كعب! والذى بعثنى بالحق نبياً، إن الحسين بن على فى السماوات اعظمُ مما هو فى الأرض، واسمه مكتوب عن يمين العرش: إن الحسين مصباح الهدى وسفينة النجاة؛ نزد جدم رسول خدا صلى الله عليه وآله رفتم وديدم اُبَىّ بن كعب نزد ايشان نشسته است. جدم به من فرمود: خوش آمدى اى زينت آسمان ها وزمين. اُبى از آن حضرت پرسيد: اى رسول خدا، آيا كسى جز شما زينت آسمان ها وزمين است؟ ايشان فرمودند: اى اُبى بن كعب، قسم به خدايى كه مرا به نبوت برانگيخته است حسين بن على در آسمان ها عظيم تر از زمين است ونام او در سمت راست عرش چنين نوشته شده است: همانا حسين چراغ هدايت وكشتى نجات است.... آيا نه اين است كه هر نمازى كه روى كره زمين خوانده مى شود، مديون امام حسين عليه السلام است؟ آيا خون مبارك ايشان بر كعبه وبيت الحرام حق ندارد؟ اگر از خودگذشتگى وكوشش آن جناب وخون ايشان نبود امروزه نه نماز وروزه اى وجود داشت ونه خمس وزكاتى پرداخت مى شد، ونه از ديگر احكام اثرى برجا مانده بود.
 
43 - كشتي نجات و چراغ هدايت
نيروى محدود انديشه ما كجا ودرك عظمت امام حسين عليه السلام كجا؟ امامى كه خداى سبحان او را از آيات كبرى مى شمارد ودرباره وى مى فرمايد: «چراغ هدايت وكشتى نجات است». اين تعبيرْ سخن امام صادق، يا اميرمؤمنان يا حضرت پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين نيست، بلكه كلام خداست كه پيش از زاده شدن امام حسين عليه السلام بر ساق عرش نوشته شده است.
جا دارد بپرسيم كه چرا خداى متعال اين تعبير را كه درباره نواده پيامبر است به رسول خدا صلي الله عليه وآله در معراج نشان مى دهد وآن را آيتى بزرگ مى شمارد؟ چه رازى در پس اين كار نهفته است؟ در پاسخ بايد گفت: امام حسين عليه السلام بهترين كسى است كه آيه«أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ» وسفارش خداى متعال به نوح وابراهيم وموسى وعيسي را اجرا نموده است.
آن حضرت دين خدا را برپا داشتند وشريعت جدشان را از خطر نابودى حفظ كردند. اگر سيدالشهدا عليه السلام نبودند امروزه از نماز وروزه اثرى برجا نبود وهيچ كس به حج خانه خدا نمى رفت؛ زيرا بنى اميه در آستانه نابودى كامل اسلام قرار داشتند، اما امام حسين عليه السلام با خون خود وخاندانشان آن را حفظ كردند وبرپاى داشتند.
 
44 - من از حسينم!
رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: حسين مني وأنا من حسين. اين كه امام حسين عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله و نواده اوست جاى بحث ندارد، اما چگونه ممكن است جد از نواده، يعنى پيغمبر از امام حسين عليه السلام باشد؟ بى ترديد منظور پيامبر صلى الله عليه وآله از اين سخن استمرار رسالت ايشان است، واين حديث شريف نبوى برگرفته از همان جمله اى است كه بر ساق عرش الهى نقش بسته است ـ حسين چراغ هدايت و كشتي نجات است ـ زيرا بقاى نام پيامبر صلى الله عليه وآله واين كه روزانه چند بار از فراز گلدسته ها نداى «اشهد أن محمداً رسول اللَّه» گفته مى شود، نتيجه فداكارى هاى امام حسين عليه السلام است. اگر آن جناب نبودند، معاويه ويزيد وپس از آنان آل مروان اين نام را يكسره مى زدودند، وجاهليت از نو بازمى گشت. معاويه چنين نقشه پليدى در سر داشت، ولى از آن جا كه خداي متعال مى خواست از طرق واسباب طبيعى - ونه غيبى - دين خود را نجات دهد مشيت او بر اين تعلق گرفت كه امام حسين عليه السلام را كشته ببيند. از اين جاست كه مى گوييم نجات دين خدا وابسته به خون امام حسين عليه السلام بود واگر شهادت آن حضرت واهل بيت ايشان نبود، از اسلام اثرى برجا نمى ماند وتاريخ گواه اين مدعاست.
بنابراين هر مسجدى كه امروز وارد آن مى شويم مديون حضرت سيد الشهدا عليه السلام است وهر نماز، روزه، امر به معروف، نهى از منكر، نيكى به پدر ومادر وهر عمل مخلصانه اى كه به جا آورده مى شود وحتى نام مبارك رسول خدا صلى الله عليه وآله هنگامى كه از فراز مأذنه ها گفته مى شود، همه وهمه از امام حسين عليه السلام است واين معناى اين سخن رسول خداست كه فرمودند: «أنا من حسين».
اگر امام حسين عليه السلام نبود نام رسول خدا صلى الله عليه وآله - همچنان كه معاويه آرزو داشت - همانند نام ابوبكر وعمر مى بود وحداكثر گاهى از ايشان نيز ياد مى شد ومى گفتند: محمد چنين وچنان بود. اما اين كه نام ايشان روزانه پنج بار در اذان گفته مى شود وبا تعاليم ايشان نظير نماز، روزه، مساجد، حج وتمام دين قرين است مرهون خون سيدالشهدا عليه السلام است.
اكنون معناى اين جمله كه در زيارت آن حضرت بر زبان مى آوريم روشن تر مى شود: «أشهد أنك قد أقمت الصلاة؛ گواهى مى دهم كه تو نماز را برپا داشتى»؛ زيرا اگر آن حضرت نبودند، هيچ كس نماز نمى گزارد.
 
45 - سه سفارش، نسبت به امام حسين عليه السلام
در اين جا سه پيشنهاد وسفارش ارائه مى كنم كه اميد است با عمل به آنها بخشى از كوتاهى هايمان در قبال سيدالشهدا عليه السلام جبران شود:
نخست آن كه چند روز مانده به ميلاد مسعود آن حضرت، خانواده، همكاران، بستگان وهمه كسانى را كه با آنان ارتباط داريد از اين نكته آگاه كنيد كه روز سوم شعبان روز ميلاد امام حسين عليه السلام است. اگر بگويم بسيارى از مسلمانانى كه ميان آنان زندگى مى كنيم از اين مطلب ناآگاهند مبالغه نكرده ام!
دوم آن كه در روز ميلاد آن حضرت خانواده وفرزندانمان را با يكى از انديشه ها يا آموزه هاى (هرچند ساده) اهل بيت عليهم السلام وبه ويژه صاحب اين روز يعنى امام حسين عليه السلام آشنا كنيم تا با مهر اهل بيت عليه السلام پرورش پيدا كنند.
سوم آن كه در روز ميلاد مبارك ايشان اظهار شادى نماييم وبا دادن هديه وشيرينى به خانواده وهمكاران وهمسايگانمان اين شادى را نشان دهيم.
عمل كردن به اين سه سفارش كم ترين كارى است كه مى توانيم انجام دهيم وكم ترين چيزى كه از ما انتظار مى رود تا بدين ترتيب دوستدار امام حسين عليه السلام به شمار آييم.
 
46 - خضوع و بينش در حضور امام حسين عليه السلام
در كربلاى معلا يكى از مؤمنان بود كه هنگام خواندن زيارت نامه سيدالشهدا عليه السلام به يكى از عبارات كه مى رسيد آن را نمى خواند ومى گفت: من از امام حسين عليه السلام شرم دارم كه هنگام سخن گفتن با ايشان دروغ بگويم. آن عبارت اين بود: «عبدُك وابن عبدكِ؛ من غلام وغلام زاده توام». آن مؤمن مى گفت: خود را در مقام غلامى امام حسين عليه السلام نمى بينم ولذا موقعى كه به اين عبارت مى رسم نمى توانم آن را بر زبان آورم.
در اين جا به درستى عمل اين شخص كارى نداريم. آنچه در اين ماجرا بيش از هر چيز شايان دقت است، توجه وآگاهى او نسبت به اين معناست كه او در حال مكالمه با امام معصومى است كه سخن او را مى شنود وسلام او را پاسخ مى گويد. همچنين مفهوم عبارت «عبدك وابن عبدك» را به خوبى مى فهميد ومى دانست كه اين عبارت ناظر به درجه ومقامى است كه او هنوز بدان دست نيافته است. لذا مى گفت: برايم دشوار است كه اين فقره را بر زبان آورم؛ زيرا به خوبى مى دانم كه رابطه من با امام حسين عليه السلام آن چنان كه بايد وشايد رابطه بنده ومولاى خود نيست وگرنه از فرمان ايشان سرپيچى نمى كردم ومى دانم كه امام حسين عليه السلام نيز اين مطلب را مى داند.
در حقيقت نور الهى باعث شده بود اين مرد نسبت به اين حقايق بصيرت حاصل كند. وگرنه هزاران - بلكه ميليون ها - نفر هستند كه به زيارت امام حسين عليه السلام مى روند وهمگى اين عبارت را بر زبان مى آورند، وحالِ بسيارى از آنان با مضمون اين عبارت فرسنگ ها فاصله دارد.
 
47 ـ تعظيم امام حسين عليه السلام به دست دشمنان
ابراهيم بن ابى محبوب از حضرت امام رضا عليه السلام روايت مفصلى نقل كرده كه در يكى از فقرات آن چنين آمده است:
إنّ يومَ الحسينِ اقرحَ جفونَنا وأسبل دموعنا؛ روز [شهادت ومصيبت] امام حسين عليه السلام پلك چشمان ما اهل بيت را زخم كرد وديدگانمان را پر اشك ساخت.
برخى بر اين فرمايش حضرت ثامن الائمه عليه السلام اشكال گرفته وگفته اند: چگونه ممكن است مصيبتى بتواند پلك چشمان آدمى را زخمى كند؟ البته بازار فضل فروشى وعرض اندام در برابر اهل بيت عليهم السلام هميشه وجود داشته وهيچ گاه از مشترى تهى نبوده است. هميشه كسانى بوده اند كه در برابر گفتار پيغمبر خدا واهل بيت عليهم السلام از خود نوعى مقاومت نشان مى دادند. اين مطلب در زمان خود پيامبر صلى الله عليه وآله نيز وجود داشته است. براى نمونه از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند:
كان الحسين بن على عليه السلام ذات يوم فى حجر النبي صلى الله عليه وآله يلاعبُهُ ويضاحِكُهُ فقالت عايشة: يا رسول اللَّه ما اشدَّ إعجابَكَ بهذا الصبى. فقال لها: ويلكِ وكيف لا أحبُّهُ ولا أعجب به وهو ثمرة فؤادى وقرّة عينى. أما إن أمتي ستقتله فمن زاره بعد وفاته كتب اللَّه له حجة من حججى. قالت: يا رسول اللَّه: حجة من حججك؟! قال: نعم، حجتين من حججى. قالت: يا رسول اللَّه حجتين من حججك؟! قال: نعم واربعه. قال فلم تزل تزاده ويزيد ويضعف حتى بلغ تسعين حجة من حجج رسول اللَّه بأعمارها؛ روزى امام حسين عليه السلام در آغوش پيامبر صلى الله عليه وآله بود وپيامبر مشغول سرگرم كردن وخنداندن او بودند. عايشه گفت: اى رسول خدا، راستى كه چقدر شيفته اين كودك هستيد! حضرت به او فرمودند: واى بر تو چگونه دوستدار وشيفته او نباشم حال آن كه ميوه دل ونور ديده من است. بدان كه امت من او را خواهند كشت وهركه او را زيارت كند خدا پاداش حج مرا در نامه اعمالش مى نويسد. عايشه با شگفتى پرسيد: اى رسول خدا، پاداش حج شما را؟! فرمود: بله و[ بلكه] پاداش دوبار حج مرا به او مى دهد. گفت: اى رسول خدا، دوبار حج شما؟! فرمود: آرى و[بلكه] چهار حج. عايشه همين طور رقم را مى افزود وحضرت نيز پاداش آن را دوچندان مى كرد تا اين كه به نود حج همراه با عمره رسيد.
اين قبيل عرض اندام ها وكارشكنى ها تا به امروز نيز ادامه داشته است ولى جز ناكامى ورسوايى چيز ديگرى براى صاحبانش در بر نداشته است؛ زيرا خداى متعال وعده فرموده است كه هرچند مخالفان در اين خصوص اصرار بيشترى بورزند ناكام تر شوند. حضرت زينب كبرى عليها السلام روز يازدهم محرم ضمن بازگويىِ حديثى نبوى فرمودند:
وليجتهدنَّ ائمةُ الكفر واشياعُ الضلالة فى محوِهِ وتطميسِهِ، فلا يزدادُ أثرُهُ إلا ظهوراً وأمره إلا علواً؛ هرقدر پيشوايان كفر وپيروان ضلالت در زدودن واز بين بردن نشانه هاىِ [كربلا] بكوشند، روز به روز اثر آن پديدارتر ونام آن بلندآوازه تر مى شود.
 
48 ـ پلك خونبار، در رثاي حسين عليه السلام
پلك انسان در نهايت لطافت است وشايد از جهتى بتوان آن را لطيف ترين عضو ظاهرى انسان دانست. در پشت چشم انسان غده هايى وجود دارد كه وقتى قلب انسان از اندوهِ مصيبتى به درد مى آيد، خون شيرين را به اشك شور تبديل مى كنند. اين غده ها اعضاى ريز وبسيار ظريفى است كه وظيفه آنها تبديل كردن خون به اشك مى باشد ومقدار مشخصى توان دارند. حال اگر بر اثر شدت مصيبت وگريه بسيار اين غده ها فعاليت زيادى كنند وفشارى بيش از اندازه به آنها وارد شود، ضعيف مى شوند وفرصت تبديل كردن خون را به اشك نخواهند داشت. در چنين حالتى به جاى اشك مستقيماً خون از ديدگان انسان خارج مى شود. از همين روست كه حضرت ولى عصر «عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف» خطاب به جد بزرگوارشان مى فرمايند:
فلأندبنّك صباحاً ومساءً ولأبكين عليك بدل الدموع دماً؛هر بامداد وشامگاه در اندوه تو زارى مى كنم وبه جاى اشك، خون از ديدگان خواهم افشاند.
وانگهى در صورتى كه بر اثر گريه بسيار، پلك ظريف وحساس آدمى تماس مداوم وفراوانى با اشك - كه شور است - داشته باشد، آزرده وزخمى مى شود. از اين روست كه امام رضا عليه السلام فرمودند: إنّ يومَ الحسينِ اقرحَ جفونَنا وأسبل دموعنا؛ روز شهادت ومصيبت امام حسين پلك چشمانمان را زخمى كرد و اشك هاي ما را جاري نمود.
 
49 ـ عاشورا در صحاح سته
نويسندگان صحاح سته، در ذكر نكردن نام امام حسين عليه السلام تعمد فوق العاده اى داشته اند وكسى كه خبره فن باشد واين كتاب ها را مطالعه كند به روشنى مى بيند كه تلاش ونيروى بسيارى در اين خصوص به كار برده اند. اما به رغم تلاش مذبوحانه روات عامه درخصوص نام نبردن از اهل بيت عليهم السلام، در همين صحاح بارها وبارها ماجراى سيدالشهدا عليه السلام ذكر شده است. براى نمونه اصحاب صحاح آورده اند:
حضرت اميرمومنان علي عليه السلام در مسيرشان به سمت صفين هنگامى كه به محاذات نينوا (كربلا) رسيدند ندا دادند: يا ابا عبداللَّه صبر پيشه كن، يا ابا عبداللَّه در كنار شط فرات صبر پيشه كن. وقتى علت اين فرمايش ايشان را جويا شدند، فرمودند: روزى نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله رفتم وديدم چشمانشان لبريز اشك است. عرضه داشتم: اى رسول خدا، آيا كسى شما را خشمگين كرده است؟ چرا چشمانتان از اشك لبريز است؟ فرمودند: لختى پيش جبرئيل نزد من بود وگفت: حسين در كنار شط فرات كشته خواهد شد. او هم چنين گفت: دوست دارى مقدارى از خاك تربتش را به تو دهم تا ببويى؟ گفتم: آرى. آن گاه دست دراز كرد ومشتى خاك به من داد. از اين رو نتوانستم چشمانم را از اشك نگاه دارم.
ماجراى گذر حضرت اميرمؤمنان عليه السلام از برابر سرزمين كربلا در حدود بيست سال پيش از واقعه كربلا بوده است. در اين خبر تعبير «وعيناه تفيضان» يا «فاضت عينه» با تعابير مشابهى چون «بكى» يا «دمعت عيناه» تفاوت دارد. وقتى ظرفى پر از آب شود وآب از اطراف آن سرازير شود، در زبان عربى به چنين حالتى «فيضان» مى گويند. اين تعبير هنگامى كه آب رودخانه اى بالا آيد وسيل به راه افتد نيز به كار مى رود. معمولاً وقتى انسان گريه مى كند اشك فقط از گونه چشمش خارج مى شود. به چنين حالتى «فيضان» چشم نمى گويند بلكه فيضان چشم مربوط به زمانى است كه از فرطِ اندوهِ بسيار چشم انسان لبريز اشك شود واشك از همه جاى آن سرازير شود. از اين رو تعبير فيضان در كلام اميرمؤمنان عليه السلام با توجه به اين كه آنان «امراء الكلام» مى باشند جاى دقت دارد.
نكته شايان توجه ديگر در اين روايت سؤالى است كه حضرت علي عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه وآله پرسيدند. اين قبيل پرسش ها در اصطلاح «سؤال العارف» خوانده مى شود. مسلماً آن حضرت از علت گريه پيامبر خبر داشتند وچنين نيست كه پيامبر چيزى بدانند وحضرت علي عليه السلام از آن بى خبر باشند.
اين قبيل پرسش ها حكمت هاى متعددى دارد كه از جمله آن تعليم دادن به ما است ودر قرآن وكلام خردمندان كاربرد بسيار دارد. براى مثال خداى متعال كه به هر پيدا وناپيدايى عليم است از حضرت موسى عليه السلام مى پرسد: «وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَامُوسَى؛ اى موسى، در دست راست تو چيست؟» مسلماً خداى متعال بهتر از حضرت موسى مى دانست چه چيزى در دست وى قرار دارد.
 
50 ـ امام حسين عليه السلام استثناي عالم وجود
سوگوارى براى حضرت سيدالشهدا عليه السلام وبزرگداشت نام ايشان ماجرايى كهن وريشه دار است ومربوط به امروز وديروز نيست. خداى متعال خود چنين چيزى را مشيت فرموده است وبا مشيت الهى نمى توان مبارزه كرد. البته اين دنيا صحنه امتحان، وآدمى داراى اختيار است وخداى متعال به آدمى اين اختيار را داده است كه حتى با خود او نيز از در پيكار وستيز برآيد. فرعون با خدا مبارزه وادعاى خدايى كرد ولى با اين حال خدا چهارصد سال به او مهلت داد. شداد نيز با همه خيره سرى وگردن كشى كه داشت - بنا به گفته مرحوم علامه مجلسى رحمه الله - خداى متعال به او نهصد سال مهلت داد ودر كيفر او شتاب نكرد.
اما خداى متعال به شمر، يزيد، عمر سعد و... مهلت چندانى نداد واين افراد پس از عاشورا عمر چندانى نكردند. يزيد ادعاى خدايى نداشت وفقط آشكارا اظهار بى دينى مى كرد.
خداى متعال به هر حال در قيامت، هم امثال فرعون وشداد وهم يزيد وقاتلان حضرت سيدالشهدا عليه السلام را كيفر خواهد كرد وشتاب كردن در كيفر آنان ظاهراً لازم نيست. ولى ماجراى امام حسين عليه السلام از همه جهت استثنا است وتاريخ شهادت مى دهد كه دشمنان آن حضرت در همين دنيا كيفر شدند وخدا مهلتشان نداد.
اساساً مشيت الهى بر اين تعلق گرفته است كه با ماجراى سيدالشهدا عليه السلام وهر چيزى كه به نوعى با ايشان مربوط است به شكلى استثنايى برخورد نمايد. يكى از استثنائات حضرت اين است كه نام ايشان از ديگر معصومين عليهم السلام بيشتر بر سر زبان هاست. معالى السبطين كتابى است كه در احوالات امام حسن مجتبى وحضرت سيدالشهدا عليهما السلام نگاشته شده ومولف فاضل آن به خوبى مى دانسته است كه امام مجتبى عليه السلام از برادر بزرگوارشان افضل مى باشند، ولى با اين حال فقط در حدود شصت صفحه از اين كتاب مربوط به امام حسن مجتبى عليه السلام وبيش از ششصد صفحه آن درباره حضرت سيدالشهدا عليه السلام مى باشد. اين در حالى است كه در طول تاريخ بسيارى از مطالب وكتاب هاى مربوط به سيدالشهدا عليه السلام به شعله هاى آتش سپرده شده وناقلان اين آثار مورد جنايت وآزار قرار گرفته اند. شايد بتوان گفت تنها يك هزارم مطالب مربوط به آن حضرت به دست ما رسيده است. اما به رغم آن تلاش ها واين كارشكنى ها امروزه نام هيچ كس در جهان به اندازه نامِ نامىِ سيدالشهدا عليه السلام آوازه اى به اين گستردگى نيافته است. بسيارند كسانى كه خدا را قبول ندارند وبت مى پرستند ولى براى امام حسين عليه السلام گريه مى كنند ونام ايشان را بزرگ مى دارند.
شايسته است كه ما نيز همچون خداى متعال با ماجراى سيدالشهدا عليه السلام به نحوى استثنايى برخورد كنيم وبدانيم كه خداى متعال به كسانى كه با نام وشعائر ايشان مبارزه مى كنند مهلت نمى دهد وبه سرعت آنان را مشمول قهر وكيفر خود قرار مى دهد.
 
51 ـ امام حسين عليه السلام، رمز رستگاري
شكى نيست كه سوگوارى براى اباعبداللَّه الحسين عليه السلام وبزرگداشت نام ايشان وهرگونه خدمت به مجالس حضرت فوق العاده ارزشمند است وهر قطره اشكى كه در سوگ ايشان برگونه عزاداران جارى مى شود آتش دوزخ را خاموش مى كند. اما عكس اين مطلب نيز صادق است وهر اندازه كه يك قطره اشك در سوگ ايشان اين همه ارزش دارد، به همان نسبت، كم ترين سخنى عليه عزاى ايشان وعزاداران حضرت براى گوينده اش زيانبار وخطرناك است. دلسرد كردن عزاداران، مسخره كردن عزادارى، وكارشكنى در اين امر، خطرناك واز هر آتشى سوزنده تر است.
از اين رو شايسته است كه هر يك از ما براى سعادت دنيا وآخرت خودمان هم كه شده به قدرى كه مى توانيم عزادارى حضرت سيدالشهدا عليه السلام را تقويت كنيم ودر اين راه از پول، جوانى، موضع گيرى وزبان استفاده كنيم وبه قلم وقدم وحتى به دل از آن حمايت نماييم. اين كار به جوانى انسان قيمت مى دهد ودر عمر آدمى بركت ايجاد مى كند.
 
52 ـ تعجيل در عذاب كارشكنان شعائر حسيني
چندى پيش يكى از برادران عراقى نقل مى كرد: «در يكى دو ساله قبل از سقوط نظام بعثى نسبت به كسانى كه پياده به سمت كربلا مى رفتند سخت گيرى فوق العاده اى اعمال شده بود واگر كسى را به اين جرم مى گرفتند او را به زندان مى فرستادند وشكنجه وچه بسا اعدام مى كردند. روزى گشت بعثى هاى ظالم به نوجوانى ده - دوازه ساله بر خوردند وحدس زدند او را براى راهنمايى زوار پياده در آن مكان گماشته اند. البته حدسشان نيز صائب بود واين كودك زوار پياده را براى استراحت وپذيرايى نزد قبايل اطراف مى برد يا دست كم راه را نشانشان مى داد. ماشين گشت با ديدن آن كودك ايستاد ويكى از آنها از آن كودك بازجويى كرد وبه گونه آن كودك كه سخت ترسيده بود سيلى محكمى زد. چند لحظه بعد كه سرباز مى خواست سوار ماشين شود، قنداق اسلحه اش به ماشين گير كرد وماشه اش به سمت خود او شليك شد ودر جا مُرد.
خداى متعال براى امام حسين عليه السلام در همين دنيا انتقام مى گيرد ودر كيفر چنين كسانى شتاب مى كند. حال اگر اين شخص ده ها سال كفر مى گفت خداى متعال اين قدر در كيفر او شتاب نمى كرد ونمونه روشن چنين كسانى فرعون وشداد مى باشند كه خداى متعال مهلت بسيارى به آنان داد. اين افراد علاوه بر عذاب عاجل دنيوى، عذاب آجل اخروى نيز در انتظار آنان است.
خداى متعال با ماجراى سيدالشهدا عليه السلام به نحوى استثنايى برخورد مى كند وكسانى را كه در اين مسير مانع تراشى وكارشكنى مى كنند، به سرعت مجازات مى نمايد.
از اين رو بهتر است ما نيز در ماجراى سيدالشهدا عليه السلام مثبت برخورد كنيم نه منفى. بدين معنا كه اگر امرى يا مراسمى به نظرمان مناسب نيامد از آن انتقاد نكنيم وفقط بگوييم چه كارى مناسب است. نگوييم اين گونه خوب نيست، حتى به همين اندازه هم منفى عمل نكنيم.
 
53 ـ اثر تكويني مبارزه با دستگاه امام حسين عليه السلام
مشهور ميان فقها اين است كه پوشيدن لباس مشكى ونماز خواندن با آن مكروه است (يعنى حرام نيست) ومجموعه اى از فقها بر اين نظرند كه پوشيدن لباس مشكى براى حضرت سيدالشهدا عليه السلام مستحب مى باشد. يعنى هرچند اين كار مكروه است، براى سيدالشهدا عليه السلام مستحب مى شود. البته در مقابل علماى ديگرى هم وجود دارند كه اين ديدگاه را قبول ندارند.
يكى از علما كتابى در فقه دارد كه در حدود صدسال پيش چاپ سنگى شده است وبنده نيز يك نسخه از آن را دارم. ايشان نيز مانند برخى از فقهاى ديگر قبول ندارند پوشيدن لباس مشكى براى حضرت سيدالشهدا عليه السلام مستحب است. به هر حال اين يك نظريه فقهى است وطرفين در اين مسئله مبناى ويژه خود را دارند.
اين عالم معتقد بود پوشيدن لباس مشكى در هر حال مكروه است وحتى اگر براى سيدالشهدا عليه السلام پوشيده شود كراهت آن باقى مى ماند. اما ايشان در توضيح ديدگاه خود مثالى مى زند كه نامناسب است وبنده وقتى به تمثيل ايشان رسيدم بسيار شگفت زده شدم.
بنده از اين كتاب وديدگاه هاى اين عالم در آثار خود نقل كرده ام وهميشه اين سؤال وابهام در ذهنم وجود داشت كه چرا هيچ يك از فقها به كتاب هاى ايشان استشهاد نكرده اند واو را نمى شناسند. ميان بنده وايشان حدود شش يا هفت طبقه از فقها وجود دارند وهمگى كتاب هايى در فقه نوشته اند ولى هيچ يك به كتاب وآراى ايشان ارجاع نداده اند. روزى نزد يكى از مراجع بزرگ قم - كه در يك دوره مرجعيت عام پيدا كردند - رفته بودم ومطلبى نقل كردم كه ايشان منبع آن را پرسيدند. گفتم: فلان كتاب. آن مرجع تقليد نود ساله حتى نام آن كتاب را هم كه به چاپ رسيده بود نشنيده ونشانى از آن نديده بود!
بعدها كه مسئله پوشيدن لباس مشكى وآن تمثيل نامناسب را در كتاب ديدم به راز گمنامى فوق العاده ايشان پى بردم ودانستم علت مجهوليت بى اندازه ايشان آن تمثيل نامناسب است.
آن عالم سوء نيت نداشته وبه اصطلاح اين كارايشان قُبح فعلى داشته ونه فاعلى، ولى با اين حال خداى متعال همين اندازه مقابله با دستگاه سيدالشهدا عليه السلام را نيز برنمى تابد.
به نظرم آمد تمام مشكل اين كتاب فقط براى همين چند كلمه است كه باعث شده است چنين كتاب مهمى در قلب حوزه علميه وحتى در ميان مراجع تقليد هم ناشناخته بماند ودر غبار گمنامى از يادها فراموش شود. از آن جا كه ترسيدم نكبت اين كتاب دامنگير آثار بنده هم شود هرچه از ايشان نقل كرده بودم پاك كردم وبا خود گفتم: به هرحال علم متوقف بر نقل اين موارد نيست.
غرض اين كه در دستگاه سيدالشهدا عليه السلام حسن نيت كافى نيست وحسن عمل لازم است؛ زيرا يك اشتباه هرچند ناخواسته واز سر قصور باشد اثر وضعى خود را خواهى نخواهى به جا مى نهد وشواهد بسيارى در تأييد اين معنا وجود دارد.
هنگامى كه فصل نخست عاشورا با شهادت سالار شهيدان حضرت ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام به پايان رسيد، دو گروه خير وشر كاملا از هم جدا شدند واصحاب امام حسين عليه السلام مستحق ثواب ورحمت عظيم خدا، ودشمنان ايشان مستوجب خشم وكيفر الهى شدند.
خداى متعال درباره روز قيامت فرموده است: «يَوْمَئذٍ يَتَفَرَّقُونَ»؛ «در آن روز مردم متفرق وگروه گروه مى شوند».
اين آيه شريفه هرچند مربوط به قيامت است بايد دانست كه قيامت ما در همين جا واز اعمال ما در اين دنيا نشأت مى گيرد ونحوه عملكرد مردم در عاشورا آنان را به دسته هاى اهل سعادت واهل شقاوت تقسيم مى كند.
 
54 ـ عاشورا، عبرت تاريخ
در تاريخ آورده اند كه حبيب بن مظاهر اسدى وشمربن ذى الجوشن همشهرى بودند وسال هاى سال همديگر را مى شناختند. اما سرانجامِ آنها فرسنگ ها با هم فاصله داشت وماجراى عاشورا راهشان را از هم جدا كرد. سرنوشت حبيب اين بود كه در شمار ياران سيدالشهدا عليه السلام جانفشانى كند وبه فيض شهادت در جوار مولايش برسد، در حالى كه پايان كار شمر اين بود كه در صف دشمنان وقاتلان امام حسين عليه السلام در آمد.
زهيربن قين، عثمانى ومنحرف از اميرمؤمنان عليه السلام بود. وهب نيز در ابتداى كار نصرانى بود. اما با اين حال ماجراى عاشورا اين دو را به جايى رساند كه ميليون ها تن از علما، مراجع تقليد، محدثان وعموم مردم از گذشته تاكنون در برابر قبورشان مى ايستند وبه آنها عرضه مى دارند «بأبي أنتم واُمي؛ پدر ومادرمان فدايتان».
اين در حالى است كه شخصى چون عبيداللَّه بن حر جعفى كه خود را از شيعيان به شمار مى آورد وامام حسين عليه السلام او را هم مثل زهيربن قين دعوت به همراهى كرد، به دعوت امام پاسخ منفى داد وبا رو برتافتن از امام خسران وشقاوت دنيا وآخرت را برگزيد وامروزه براى ما معلوم نيست كه چه حالى دارد ودر چه عذابى به سر مى برد.
 
55 ـ عاشورا، امتحاني دشوار
بسيارى از افراد در راه امام حسين عليه السلام به خدمتگزارى وعزادارى پرداختند ودر راه اقامه شعائر حسينى - كه شعائراللَّه است - از هيچ جانفشانى وكوششى كوتاهى نكردند، در حالى كه عده ديگرى در مقابل عزادارى آن حضرت به مانع تراشى وتشكيك پرداختند وعزاداران آن حضرت را مورد ريشخند يا آزار قرار دادند.
حسين بن روح رحمه الله سومين نايب خاص حضرت ولى عصر «عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف» نقل كرده است كه وجود مبارك سيدالشهدا عليه السلام در قنوت نمازهايشان دعايى مى خواندند كه يكى از فقرات آن بسيار تأمل برانگيز وهشداردهنده است. آن جناب به خدا عرضه مى داشتند:
وأعذ أوليائك من افتتان بي؛ پروردگارا، به اولياى خود رحم كن وآنان را از اين كه به سبب من مورد آزمون وفتنه قرار گيرند، نجات ده.
در اين جا حضرت از خدا مى خواهند كه اولياى خود را از گرفتارشدن به آزمون هاى دشوار به سبب حضرت نجات دهد. روشن است كه تعبير «اوليا» شامل كسانى نمى شود كه پيروان اهل بيت عليهم السلام نيستند. مسلماً چنين كسانى از اولياى الهى ودوستان خدا نيستند.
اين فقره از دعاى امام حسين عليه السلام فوق العاده تأمل برانگيز است وبنده در هيچ يك از دعاهاى وارد شده از معصومين عليهم السلام مشابه چنين تعبيرى را نديده ام. در اين جا حضرت سال ها پيش از واقعه عاشورا از درگاه بارى تعالى مى خواستند كه اولياى الهى به واسطه ايشان در آزمون دشوار الهى مردود نشوند. در حقيقت اين فقره نشان مى دهد كه ماجراى سيدالشهدا عليه السلام ماجراى حساس وآزمون دشوارى است كه ممكن است بسيارى از افراد نتوانند با سربلندى از آن بيرون آيند.
نخستين طائفه اى كه در اين آزمون مردود شدند، بيش از يك هزار تن بودند كه در ركاب حضرت سيدالشهدا عليه السلام وارد كربلا شدند. اين افراد منحرف از سيدالشهدا عليه السلام نبودند. بلكه ايشان را قبول داشتند، حضرت را دوست مى داشتند، از اصحاب ايشان به شمار مى رفتند، پشت سر ايشان نماز مى گزاردند، ومسائل شرعى خود را از حضرت مى پرسيدند. اين افراد تا شب عاشورا دوام آوردند ولى چنين آزمون دشوارى را تاب نياوردند. در حقيقت خداى متعال آنان را از گرفتارشدن به اين آزمون بزرگ پناه نداد. از اين رو در دسته هاى ده بيست نفرى با حضرت خداحافظى كردند وكربلا را ترك گفتند.
در حقيقت ماجراى سيدالشهدا عليه السلام ماجراى جدايى حق از باطل وسره از ناسره است والبته چنين آزمونى، آزمون دشوارى است. در روزگار ما نيز برخى از اين آزمون دشوار سربلند بيرون مى آيند وهمين طور بسيارند كسانى كه امروزه ودر آينده از دوستداران اهل بيت عليهم السلام به شمار مى روند، ولى همانند آن گروه هزار نفرى، در اين آزمون مردود وشرمسار مى شوند.
در كربلا فقط عده قليلى از اين آزمون سربلند بيرون آمدند واين افراد همان كسانى بودند كه خداى متعال از سقوط در اين آزمون دشوار پناهشان داده بود.
 
56 ـ پرهيز از القاي شبهه در شعائر حسيني
يكى از وظايف ما اين است كه بدانيم شعائر حسينى شعائراللَّه است واظهار نظر در خصوص آن مربوط به مراجع تقليد مى باشد كه در زمينه احكام اللَّه تخصص كافى دارند. فقط فقهايى كه در اين زمينه خبره اند مى توانند در اين زمينه اظهارنظر كنند. از اين رو در زمينه شعائر حسينى بايد به آنان مراجعه واز آنان پرسش كنيم واز حكم كردن به غير ما انزل اللَّه بپرهيزيم.
ماجراى سيدالشهدا جدا كننده حق از باطل وماجراى حساسى است كه در آن آدمى زود اهل سعادت وبهشت يا خداى ناكرده اهل شقاوت ودوزخ مى شود. بكوشيم از اظهارنظرهاى سطحى در اين خصوص خوددارى كنيم وخود، خانواده، وبرادران جسمانى وايمانى خود را از مردود شدن در اين امتحان دور كنيم وبا حكمت وموعظه حسنه آنان را از تشكيك واظهارنظر در اين خصوص باز داريم.
 
57 ـ تشكيك جاهلانه در شعائر حسيني
چندى پيش شخصى كه خود را با سواد مى پنداشت نزد من آمد ودرخصوص يكى از شيوه هاى عزادارى تشكيك مى كرد. سبب تشكيك وى را كه جويا شدم اظهار داشت اين كار دو اشكال دارد: نخست آن كه اين شيوه عزادارى در زمان پيامبر صلى الله عليه وآله وائمه معصومين عليهم السلام وجود نداشته است، ديگر آن كه برخى از كسانى كه به اين نحوه عزادارى مى پردازند، مرتكب برخى از محرمات مى شوند.
درباره اشكال نخست به وى گفتم: اين اشكال از سخنان وهابيان است وكسى مثل شما نبايد آن را بر زبان آورد. وهابيان پشتوانه استوارى ندارند. پشتوانه آنان كسانى چون احمدبن حنبل، ابن تيميه، ومحمدبن عبدالوهاب است كه اگر بخواهيم جانب داري كنيم واز واقعيت آنان چشم پوشى كنيم، بايد بگوييم مشتى بى سواد بوده اند كه از اسلام آگاهى وبهره اى نداشته اند. اما شيعيان از ركن ركين وپشتوانه هاى استوارى چون اميرمؤمنان، امام حسين، امام صادق، وحضرت بقية اللَّه عليهم السلام برخوردارند. عقايد شيعه مستند به فقه وانديشه اهل بيت عليهم السلام مى باشد كه هيچ شائبه اى در آن راه ندارد ودر طى تاريخ بسيارى از افراد مذاهب ديگر را كه حقيقت جو وبدون عناد وغرض بوده اند متحول كرده است.
اگر بخواهيم به صرف نبودِ اين نحوه عزادارى ها در زمان پيامبر صلى الله عليه وآله آنها را بى اساس بدانيم، پس با قبه وبارگاه امام رضا «عليه آلاف التحية والثناء» چه كنيم كه نه در زمان پيامبر ونه در زمان ائمه عليهم السلام به اين صورت نبوده است؟! آيا به صرف اين كه قبه وبارگاه امروزين امام رضا عليه السلام به صورت فعلى در زمان ائمه عليهم السلام نبوده است بايد آن را باطل بشماريم؟! آيا قبه وبارگاه آستان مقدس مولاى متقيان عليه السلام، قبه وبارگاه سيدالشهدا عليه السلام، مدارس علميه، حسينيه ها، كتاب هايى چون كتب اربعه، وسائل الشيعه، مستدرك الوسائل، دستگاه مرجعيت و روحانيت وهزاران نهاد ودستگاه ديگر به صورت امروزين آن در زمان ائمه معصومين عليهم السلام وجود داشته است؟ هيچ يك از اين امور در عصر ائمه نبوده است ولى آيا مى توان بر همه اين امور خط بطلان كشيد؟ مسلماً اعتقاد به چنين چيزى سخنى سخت بى پايه واساس است وبه صرف نبود چيزى در عصر ائمه نمى توان آن را مردود انگاشت.
وانگهى براى اين عزادارى ها دست كم دو دليل فقهى وعلمى مى توان اقامه نمود:
نخست آن كه ائمه ما قواعد كلى وعموماتى وضع فرموده اند. واين شعائر نيز تحت عمومات قرار مى گيرند. همان طور كه عموماتْ، قبه وبارگاه وضريح مطهر امام حسين عليه السلام را - كه در زمان ائمه عليهم السلام نبوده است - در بر مى گيرد، همه انواع عزادارى را نيز شامل مى شود. كسى كه چنين اشكالى را مطرح مى كند در حقيقت با قرآن وحديث وعمومات مستفاد از كلمات معصومين عليهم السلام بيگانه است.
دوم آن كه اين نوع عزادارى ها به اصطلاحِ فقهى وعلمى از مقدمات وجود واجب است. علماى شيعه وبزرگان ما از شيخ مفيد ومحقق حلى وعلامه حلى تا علماى معاصر در اين باره مفصل سخن گفته وفرموده اند: مقدمات وجود واجب نيز واجب عينى يا كفايى است.
پس چنين اشكالى كاملاً بى اساس ومربوط به كسانى است كه قرآن وحديث را نخوانده اند يا اگر خوانده اند نفهميده اند.
در پاسخ اشكال دوم كه از اشكال نخست بى پايه تر است بايد گفت حتى اشخاص عادى - چه رسد به اشخاص دين شناس - به خوبى مى دانند كه اگر جايى يا كارى با معصيت توأم شد، اين به معناى حرام بودن آن جا يا كار نيست ومشروعيت آن را خدشه دار نمى كند، بلكه فقط نفس آن معصيت حرام است. براى مثال اگر شخصى از سپيده صبح تا طلوع آفتاب در مسجد باشد ونسبت به نماز سهل انگارى كند ونماز به جا نياورد، آيا بايد درِ آن مسجد را تخته كنيم؟! يا با سخنان نرم وحكيمانه آن شخص را هدايت كنيم ونسبت به بدى كارش آگاه سازيم. مسلماً نماز نخواندن يا حتى ارتكاب معصيت از سوى يك شخص مشروعيت مسجد را خدشه دار نمى كند واز قديم گفته اند: براى يك بى نماز در مسجد را نمى بندند. اهل سنت در كتاب هاى خود آورده اند كه روزى زينب بنت جحش براى رسول خدا صلى الله عليه وآله كه در آن هنگام در خانه عايشه بودند ظرف غذايى فرستاد ولى عايشه با ديدن آن برخاست وظرف غذا را بر زمين زد وشكست.
در اين ماجرا غذا براى پيامبر فرستاده شده بود، نه عايشه، وعايشه با اين كار در مال ديگرى تصرف كرد. ديگر آن كه ظرف ديگرى را شكست وضامن شد، ديگر آن كه نعمت خدا را تبذير نمود وتلف كرد، واز همه مهم تر اين كه با ارتكاب اين فعل ناپسند در محضر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، حضرت را آزرد. غرض اين كه بر اساس اين روايت عايشه در يك جا مرتكب چندين كار حرام شده است. جا دارد بپرسيم حال كه عايشه در خانه پيامبر مرتكب چندين حرام شده است، ديگر خانه پيامبر مشروعيت ندارد وحرام است؟!
 
58 - احتياط در فتوا و سختي اجتهاد
نكته مهمى كه در خصوص شعائر حسيني مى خواهم بدان توجه دهم خطر حكم كردن به غير ما انزل اللَّه واظهار نظرهاى غيركارشناسانه در مسائل شرعى است. مؤمنان بايد از اظهارنظر در اين خصوص خوددارى نمايند واين كار را به كسانى واگذارند كه حق افتا وبيان احكام اللَّه را دارند؛ زيرا احكام خداى سبحان فوق العاده حساس ومهم است واز سوى ديگر دست يافتن به احكام الهى آسان نيست وتلاش بسيارى مى طلبد. از همين روست كه مى بينيم فقهاى بزرگوار سال هاى سال عمر خود را صرف آموختن مسائل شرعى و راه هاى استنباط احكام مى كنند. چه بسا يك فقيه وكارشناس خبره دين هفته ها وماه ها را صرف بحث ومطالعه وانديشه در باب يك فرع كوتاه فقهى كند تا بتواند به نتيجه برسد وفتوا دهد، وچه بسا پس از صرف هفته ها وماه ها هم چنان به نتيجه نرسد ومجبور شود فتوا به احتياط دهد.
مرحوم والد ما «قدس اللَّه نفسه الزكيه» مى فرمودند كه به همراه چند فقيه برجسته ديگر سه هفته در باب يك مسئله به بحث وتبادل نظر پرداختند ولى با اين حال نتوانستند به نتيجه روشنى برسند وفتوا دهند.
وقتى به موسوعه عظيم الفقه مرحوم اخوى مراجعه مى كنيم مشاهده مى نماييم كه ايشان در موارد بسيارى درباره مسئله اى كه چه بسا فقط چند كلمه بيشتر نيست ده ها صفحه پژوهش علمى كرده اند. روشن است كه اين پژوهش هاى فقهى وقايع نگارى يوميه نيست كه به آسانى نوشته شود وچه بسا هركدام يك ماه از ايشان وقت گرفته باشد.
غرض اين كه فتوا دادن كار آسانى نيست واز همين رو در روايت آمده است:
المفتى على شفير جهنم؛ فتوادهنده بر كرانه دوزخ قرار دارد.
همين روايات باعث شده است كه دست ودل فقهاى واقعى را از فتوا دادن بلرزاند؛ زيرا خداى ناكرده كم ترين لغزشى در اين خصوص انسان را گرفتار آتش دوزخ مى كند.
در ميان ابواب فقهى، باب حج هزاران فرع ومسئله پيچيده دارد. شخصى به امام صادق عليه السلام عرضه داشت: ما چهل سال است كه درباره مسائل حج از شما پرسش مى كنيم ولى هنوز اين مسائل تمام نشده است. حضرت پاسخ دادند: آيا مى خواهى مسائل حج در چهل سال تمام شود؟! اين در حالى است كه امام صادق عليه السلام، همانند ما نياز نداشتند كه پژوهش وجستجو وتأمل كنند، بلكه بى درنگ پاسخ هر مسئله اى را مى فرمودند؛ زيرا دانش فراوان آن حضرت از نوع علم لَدُنّى ومتصل به سرچشمه دانش لا يزال الهى بود.
در ميان مسائل بى شمار حج وديگر ابواب فقهى، مسئله اى وجود دارد كه در نوع خود كاملاً بى نظير است. در تمام ابواب حج هرگاه كسى سبب شود ديگرى مرتكب حرام شود، كفاره فقط بر عهده كسى است كه مرتكب حرام شده است. به عبارت ديگر هرگاه كسى سبب وقوع ديگرى در حرام شد بى شك خود نيز كار حرامى انجام داده است، ولى كفاره اى بر گردن او نيست وفقط كسى كه آن كار حرام را انجام داده است بايد كفاره بپردازد. اين اصل كلى فقط يك استثنا دارد وآن مربوط به جايى است كه شخص فتواى به غير ما انزل اللَّه دهد وديگرى را در حرام افكند. به عنوان مثال اگر يك حاجى از شخصى مسئله اى پرسيد وآن شخص مسئله را به صورت نادرست پاسخ داد وسبب شد كه آن حاجى عملِ مورد نظر را صحيح انجام ندهد، در اين جا كفاره بر هردو واجب است. اين تنها جايى در باب حج است كه كفاره هم بر سبب واجب است وهم بر مسبب، واين خود نشان از حساسيت بى اندازه حكم به غير ما انزل اللَّه وبازى كردن با احكام خدا دارد.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله عزيزترين وافضل آفريده هاى خدا است. خداى متعال براى ايشان نظيرى نيافريده ومشيت الهى چنان است كه براى ايشان نظيرى آفريده نشود. حتى كسى چون مولاى متقيان كه خودِ پيامبر ونفسِ نفيسِ ايشان است. در حق رسول خدا فرموده اند: «أنا عبد من عبيد محمد؛ من يكى از بندگان پيامبرم».
خداى متعال بارها پيامبر خود را ستوده واز جمله در حق ايشان فرموده است: «وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ»؛ «تو اخلاق عظيم وبرجسته اى دارى».
خداى متعال مقام والايى به رسول خدا عنايت فرموده ودر معراج چنان جايگاهى به ايشان داده كه فرموده است:
«فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى »؛ تا آن كه فاصله پيامبر با ساحت قدس ربوبى به قدر طول دو انتهاى كمان يا نزديك تر شد.
اما به رغم اين جايگاه بالا ووالايى كه پيامبر نزد خداى متعال دارد، وقتى نوبت به احكام مى رسد خداى متعال با تندى سخن مى گويد ومى فرمايد:
«وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَجِزِينَ»؛ اگر او سخنى دروغ بر ما مى بست او را با قدرت مى گرفتيم وسپس رگ دلش را قطع مى كرديم وهيچ كدام شما نمى توانست ما را از مجازات او باز دارد.
به قول علما قضيه شرطيه حتى در صورت كذبِ دو طرفِ آن صادق است. شكى نيست كه رسول خدا صلى الله عليه وآله كه امين وحى اند، دامن پاكشان از گَرد هر گونه خطا ولغزشى پاك است، وخداى متعال در اين آيه در حقيقت مى خواهد پرده از واقعيت مهمى بردارد وآن عظمت واهميت احكام الهى وحرمت فوق العاده دروغ بستن به خدا ودست بردن در احكام الهى است. به عبارت ديگر وقتى نوبت به احكام اللَّه مى رسد، اين مسئله چنان حساس ومهم مى باشد كه خدا حتى با اشرف خلايق وبرترين انسان ها نيز اين گونه رفتار مى كند، چه رسد به ديگران كه مقامشان با رسول اللَّه فرسنگ ها فاصله دارد.
 
59 - تلاش شيطان در تشكيك در شعائر حسيني
در كتاب كامل الزيارات روايت «وليجتهدنَّ ائمةُ الكفر واشياعُ الضلالة فى محوِهِ وتطميسِهِ، فلا يزدادُ أثرُهُ إلا ظهوراً وأمره إلا علواً؛ هرقدر پيشوايان كفر وپيروان ضلالت در زدودن واز بين بردن نشانه هاىِ [كربلا] بكوشند، روز به روز اثر آن پديدارتر ونام آن بلندآوازه تر مى شود.» از زبان حضرت زينب كبرى عليها السلام وبه نقل از ام ايمن از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله نقل شده است. در عين حال حضرت زينب عليها السلام يادآور شده است كه درباره صحت روايت ام ايمن از پدر بزرگوارشان پرسش كردند وايشان بر اين روايت صحه نهادند وفرمودند:
يا بنية، الحديث كما حدثتك ام أيمن، وكأنى بك وبنساء أهلك سبايا بهذا البلد أذلاد خاشعين تخافون أن يتخطفكم الناس فصبراً صبراً فو الذي فلق الحبة وبرأ النسمة ما للَّه على ظهر الارض يومئذ ولي غيركم وغير محبيكم وشيعتكم ولقد قال لنا رسول اللَّه صلى الله عليه وآله حين أخبرنا بهذا الخبر إن إبليس - لعنه اللَّه - في ذلك اليوم يطير فرحاً فيجول الأرض كلها بشياطينه وعفاريته فيقول: يا معاشر الشياطين قد ادركنا من ذرية آدم الطلبة وبلغنا فى هلاكهم الغاية وأورثناهم النار إلا من اعتصم بهذه العصابة فاجعلوا شغلكم بتشكيك الناس فيهم وحملهم على عداوتهم وإغرائهم بهم واوليائهم حتى تستحكموا ضلالة الخلق وكفرهم ولا ينجو منهم ناج...؛ دخترم حديثى كه ام ايمن برايت نقل كرده صحيح است. گويا مى بينم كه در آن روز تو و زنان خاندانت در اين شهر (كوفه) ذليل وهراسناك هستيد ومى ترسيد كه مبادا مردم شما را بربايند. صبر كنيد وصبر كنيد؛ زيرا به حق خدايى كه دانه را مى شكافد وآدمى را جان مى بخشد در آن روز خداى متعال جز شما ودوستان وشيعيانتان در روى زمين دوستى ندارد. هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله اين خبر را به ما داد فرمود: ابليس در آن روز از خوشحالى پرواز مى كند وتمام زمين را در مى نوردد و به شياطين خود مى گويد: اى جماعت شياطين، ما به هدفى كه در مورد فرزندان آدم داشتيم رسيديم وهلاكت آنان را به نهايت رسانديم وآنان را اهل آتش نموديم، جز عده اى كه به اين گروه (يعنى خاندان پيامبر صلى الله عليه وآله) متوسل مى شوند. تمام تلاشتان اين باشد كه درباره آنان در دل مردم شك وشبهه ايجاد كنيد ومردم را بر دشمنى با آنان ودوستانشان برانگيزيد وتحريك نماييد تا خوب گمراه شوند ودر كفرشان استوار گردند وديگر هيچ كدامشان روى رستگارى را نبيند.
همان طور كه مى بينيم اين حديث شريف را حضرت زينب كبرى عليها السلام هم به نقل از پدر بزرگوارشان عليه السلام وهم ام ايمن «رحمة اللَّه عليها» نقل نموده است. شاهد ما در اين حديث آن جاست كه شيطان هنگام شهادت سالار شهيدان عليه السلام به ديگر شياطين مى گويد: «فاجعلوا شغلكم بتشكيك الناس؛ تمام تلاش خود را مصروف شبهه افكنى در ميان مردم نماييد».
وقتى ابليس لعين مى بيند كه خود واتباعش هرگز ياراى مقابله با ماجراى سيدالشهدا عليه السلام را ندارند، از آنان مى خواهد كه دست به شبهه افكنى در ماجراى سيدالشهدا عليه السلام زنند. حال كه نمى توانند اين شاخسار تنومند را از بن بركنند، دست كم از تشكيك فروگذارى نكنند وغبار ترديد را بر دل مردم بنشانند.
با توجه به اين فقره فوق العاده تأمل برانگيز ديگر جاى شگفت نيست اگر مى بينيم برخى از افراد پى درپى درباره ماجراى سيدالشهدا عليه السلام به شبهه افكنى مى پردازند. چنين افرادى دنباله رو ابليس هستند ومانند شيطان توان مقابله مستقيم با امام حسين عليه السلام را ندارند ولذا بنياد عقايد مردم را سست مى كنند. اما مؤمنان بايد به هوش باشند تا مبادا در دام اين شبهه افكنان افتند. كسانى كه حضرت سيدالشهدا عليه السلام در قنوت آنان را اولياى خدا خوانده واز خدا خواسته است به واسطه او مورد آزمون دشوار قرار نگيرد، نبايد به وسوسه هاى ابليس گوش سپارند واجازه دهند شياطين انس وجن باورهاى آنان را سست كنند.
 
60 ـ تشكيك در سند شعائر حسيني عليه السلام
شبهه افكنان در شعائر حسيني در بسيارى از موارد نبود سند را بهانه مى كنند ومثلاً مى گويند درباره فلان آيين يا فلان باور روايتى نداريم. غافل از اين كه از نصوص مربوط به ماجراى عاشورا جز مقدارى اندك به دست ما نرسيده است. بسيارى از روايات اهل بيت عليهم السلام در گذر روزگار از بين رفته وبسيارى از كتاب هاى حديث وتاريخ شيعه طى حوادث دردناك به كام شعله هاى آتش فرستاده شده است. از اين رو بسيارى از روايات مرتبط با ماجراى عاشورا از بين رفته وما به همه آنها دسترسى نداريم؛ تا جايى كه مى توان گفت حتى يك صدم روايات عاشورا به دست ما نرسيده است.
حضرت سيدالشهدا عليه السلام در هشتم ذى حجه از مكه خارج و روز دوم محرم الحرام وارد كربلا شدند. به عبارت ديگر اين سفرشان 24روز به طول انجاميده است. بنا به گفته مرحوم علامه مجلسى رحمه الله هزار وپانصد تن در ركاب سيدالشهدا عليه السلام وارد كربلا شدند. آيا اين جمعيت پرشمار طى اين مدت 24روزه از امام عليه السلام چيزى نپرسيدند؟ آيا هيچ يك از اين افراد بعدها درباره اين مقطع تاريخى خبر يا گزارشى بازگو نكرده است؟ ما اعتقاد داريم كه گفتار وكردار وتأييد امام معصوم حجت است. ولى متأسفانه خبر چندانى مربوط به اين مدت كه حاكى از گفتار يا كردار امام باشد به دست ما نرسيده است.
در تاريخ آمده است كه مرحوم سيد مرتضى كتابخانه بزرگى شامل هشتادهزار كتاب داشت كه پس از فوت ايشان به شاگردشان شيخ طوسى انتقال يافت. ولى هم چنان كه در تاريخ گفته اند كتابخانه بزرگ شيخ طوسى در بغداد سوزانده شد.
در كتاب هاى رجال وفهرست وتذكره فراوان مى خوانيم كه فلان راوى مثلاً سى هزار روايت از امامان معصوم عليهم السلام نقل كرده است، در حالى كه امروز از آن همه روايت حتى هزار مورد نيز به دست ما نرسيده است. يا مثلاً مى خوانيم كه فلان محدث ده هزار روايت از امام معصوم نقل كرده است ولى امروزه فقط صد روايت از آن راوى در دست داريم. پس بقيه اين روايات به چه سرنوشتى دچار شده است؟
حاصل كلام اين كه بسيارى از روايات مرتبط با قضاياى امام حسين عليه السلام وعاشورا، وسوگوارى به دست ما نرسيده است. بنابراين نبايد تشكيكات شبهه افكنان در ما اثرى ايجاد كند، يا خداى نخواسته با اين شبهه افكنان همنوا وهمراه شويم. تشكيك در اقامه شعائر حسينى از بازى كردن با آتش وذغال گداخته نيز خطرناك تر است؛ زيرا آتش فقط در همين دنيا به ما آسيب مى رساند، ولى تضعيف دستگاه امام حسين عليه السلام، دنيا وآخرت آدمى را برباد مى دهد.
 
61 ـ عزاداران حسيني و دعاي امام صادق عليه السلام
همان طور كه شبهه افكنى وتشكيك در ماجراى عاشورا كار بسيار ناپسندى است، خدمت به دستگاه سيدالشهدا عليه السلام ودعاكردن براى زائران وسوگواران آن حضرت از مستحبات است. استحباب اين كار از روايتى دريافت مى شود كه اگر متواتر نباشد دست كم تواتر اجمالى دارد وبسيارى از علماى بزرگ آن را نقل كرده اند. بر اساس اين روايت امام صادق عليه السلام در حال سجده، براى زائران قبر اباعبداللَّه الحسين عليه السلام وكسانى كه در اقامه شعائر حسينى تلاش مى كنند دعا مى كردند وبه درگاه الهى عرضه مى داشتند:
فارحم تلك الوجوه التى غيّرتها الشمس وارحم تلك الخدود التي تقلبت على حفرة ابي عبداللَّه عليه السلام وارحم تلك الأعين التي جرت دموعها رحمة لنا وارحم تلك القلوب التي جزعت واحترقت لنا وارحم الصرخة التي كانت لنا؛ پروردگارا، آن چهره هايى كه آفتاب رنگشان را دگرگون كرده است، آن گونه هايى كه بر قبر اباعبداللَّه نهاده مى شود، ديدگانى كه به مهر ما گريان مى شوند، دل هايى كه براى ما بيتاب مى شود ومى سوزد، وفريادهايى كه براى ماست، همه وهمه را مشمول مهر ورحمت خود ساز.
امام صادق در اين نيايش ودر حال سجده با اشك جارى براى سوگواران حسينى توفيق وصبر واخلاص ورحمت الهى را مسئلت نموده است.
تعبير «صرخة» در اين روايت به معناى فرياد وناله است. گاهى اوقات شدت مصيبت به حدى است كه گريه به تنهايى رنج آدمى را التيام نمى بخشد وآدمى فرياد مى كشد. در روايت آمده است كه روزى عبداللَّه بن غالب نزد امام صادق عليه السلام شعرى در رثاى حضرت سيدالشهدا عليه السلام خواند كه اين بيت در آن بود:
لبلية تسقو حسينا
بمسقاة الثرى غير التراب؛
وقتى به اين بيت رسيد فرياد زنى را از پشت پرده شنيد كه صيحه زد: «وا ابتاه؛ اى واى پدرم!»
 
62 - حزن هميشگي بر امام حسين عليه السلام
هرگاه نزد امام صادق وديگر امامان معصوم عليهم السلام از مصائب سيدالشهدا عليه السلام ياد مى شد، اندوه ومصيبت آن بزرگواران تازه مى گشت. وقتى مختار ثقفى پنج سال پس از واقعه كربلا قاتلان امام حسين را به درك واصل نمود روزى منهال بن عمرو نزد حضرت امام سجاد عليه السلام رفت وحضرت از او پرسيدند: حرمله بن كاهل اسدى چه شد [ودر چه حالى است]؟
علت اين امر عظمت فوق العاده وبى مانند مصائب سالار شهيدان عليه السلام است. شهادت حضرت على اكبر، قمر بنى هاشم، حضرت قاسم عليهم السلام وماجراى وداع هركدام مصيبت سنگينى است كه فولاد را آب مى كند. اما در اين ميان مصيبت كودك شش ماهه امام حسين عليه السلام از نوع ديگرى است ودل ها را مى گدازد. بر اساس روايات، حضرت آن كودك را كه از فرط تشنگى بال بال مى زد در آغوش گرفتند واز آن قوم جفاپيشه براى وى آب طلبيدند. ولى هم چنان كه مى دانيم حرمله سياه دل «لعنة اللَّه عليه» آن جنايت هولناك را آفريد وخدا مى داند كه اين مصيبت با قلب مبارك امام حسين چه كرد...
حضرت در آن صحنه دردناك چه مى توانستند بكنند؟ آيا آن طفل سربريده را با همان حال به مادرش تسليم كند يا او را به خاك بسپارد وسپس مادرش را با خبر كند؟! او كودك را براى سيراب كردن از مادر ستانده بود وحال چه جوابى براى مادرش داشت ودر برابر عواطف آن مادر چه واكنشى مى توانست نشان دهد؟ به هر حال مادر آن كودك كه مثل امام معصوم نبود. راستى كه اين صحنه وحيرتِ ولى اللَّه در اين حال، چيز شگفتى بود. به هر حال امام در ميان اين دو گزينه اى كه هريك دشوارتر از ديگرى بود، ترجيح دادند براى او قبر كوچكى حفر كنند واو را به سمت خيمه ها نبرند.
 
63 - انتقام زود هنگام از شبهه افكنان شعائر حسيني
خداى متعال در موارد بسيار به ظالمان مهلت داده ودر عقوبت آنان شتاب نكرده است. در برخى از موارد خداى متعال به سبب ظلم ستمگران حكم خود را تغيير داده است. براى نمونه مى دانيم كه سيزده سال پس از بعثت وقتى مشركان قصد جان پيامبر را كردند، حضرت در ليلةالمبيت حضرت اميرمومنان عليه السلام را به جاى خود نهادند. آن جناب به نيكى مى دانستند كه هشت سال بعد پيروزمندانه به اين شهر بازخواهند گشت ولى به هر حال شهر مكه شهر ايشان ونياكان بزرگوارشان بود واين خروج اجبارى براى حضرت ناگوار بود. به همين دليل خداى متعال بر شهر خود وخانه اى كه نام مبارك خود را بر آن نهاده بود غضب كرد وبيتوته شبانه در اين شهر را مكروه گردانيد. در روايات آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وپس از ايشان اميرمؤمنان علي عليه السلام نيز هرگاه به حج مشرف مى شدند روزها را در مكه مى گذراندند وشب به بيرون مكه مى رفتند ودر مكه نمى ماندند. اين در حالى بود كه در آن روزگار رفت وآمد آن كار آسانى نبوده است. به هر حال فقها امروزه مى گويند كسى كه به حج يا عمره مى رود مستحب است كه شب در مكه نخوابد.
شاهد ما در اين ماجرا اين است كه خداى متعال به سبب اندوه پيامبر خود بدين سان حتى بر خانه وشهر خود غضب نموده است.
شاهد ديگر اين سخن ماجراى قوم صالح است كه قرآن مجيد درباره آنان فرموده است:
«فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا؛ و آن [ماده شتر] را پى كردند و پروردگارشان به [سزاى] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاك يكسان كرد.»
فاء در «فَدَمْدَمَ» به اصطلاح ادبى، بر ترتيب اتصالى دلالت دارد. در تاريخ آورده اند كه قوم ثمود آن ناقه را در روز كشتند وخداى متعال مهلتشان نداد ودر همان شب آنان را به كيفر رساند.
در حقيقت فرشتگان الهى چنين ماجراهايى را ديده بودند واز آن جا كه مى دانستند ماجراى عاشورا از همه اين وقايع عظيم تر است از خدا خواستند مانع وقوع اين رخداد شود.
در زمان پهلوى اول كه برگزارى عزادارى امام حسين عليه السلام ممنوع بود مردم قم نيمه هاى شب در خانه ها وبه صورت كاملاً پنهانى به سوگوارى مى پرداختند وپيش از سپيده صبح متفرق مى شدند. يكى از پيرمردها نقل مى كرد كه يكى از مأموران دولتى روى سقف بازار قم ايستاده بود وخانه هاى شهر را وارسى مى كرد تا اگر چراغ روشن يا رفت وآمدى ببيند كه نشان از مجلس عزادارى دارد مانع شود وگزارش دهد. هنوز هم روى سقف بازار دريچه هايى دايره وار براى عبور نور وهوا قرار دارد. او از داخل دريچه سرش را به سمت پايين فرو برد تا نشان يك مجلس سوگوارى را به همكارش بگويد كه بى اختيار از بالاى سقف بر روى زمين سقوط كرد وصداى غريبى داد. او را به بيمارستان بردند وپيش از اذان صبح به درك واصل شد.
غرض اين كه شواهد اين معنا بسيار است. همان قدر كه اقامه شعائر حسينى وخدمت به دستگاه سيدالشهدا عليه السلام اجر ومقام عظيم دربر دارد، مبارزه با آن وتشكيك در اين امور وآزردن سوگواران حضرت با عذاب دردناك توأم است. كسانى كه با امام حسين عليه السلام مبارزه مى كنند يا در سوگوارى هاى حضرت به شبهه افكنى مى پردازند ومردمان را دلسرد مى كنند انصافاً دست به كار خطرناكى مى زنند وبايد از اين كار بترسند. چنين چيزى به راستى جاى ترس بسيار دارد.
 
64 ـ رهايي از ناهنجاري هاي اجتماعي در گرو احياي شعائر حسيني
يكى از سنت هاي نيكويى كه بايد بدان پايبند باشيم اقامه هرچه بيشتر شعائر حسينى مى باشد كه عين شعائر اللَّه است. كافى است به حجم فراوان مشكلات وناهنجارى ها وخودكشى ها وبيمارى هاى روانى در خانواده هايى بنگريم كه از شعائر حسينى دورند، يا نسبت به اقامه عزاى سيدالشهدا عليه السلام اهتمام چندانى ندارند. در مقابل، آمار اين قبيل ناهنجارى ها در خانواده هايى كه با فرهنگ عاشورا آشنا هستند بسيار كم تر است. فرزندانى كه در چنين خانواده هايى رشد مى كنند كم تر دچار انحرافات گوناگون اخلاقى وروانى مى شوند وبه نسبت چشمگيرى سالم ترند.
وقتى به صفحات حوادث روزنامه ها مراجعه مى كنيم شاهد پدران ومادرانى هستيم كه با دست خود فرزندان نازنينشان را خفه كرده اند يا مردان وزنانى كه بر اثر مشكلات عصبى دست به خودكشى زده، يا همسر خود را به قتل رسانده اند. اين قبيل ناهنجارى ها روزبه روز در حال فزونى است ولى از فرزندان مجالس عزادارى سيدالشهدا عليه السلام كم تر چنين حوادثى صادر مى شود يا نمى شود. انسان تربيت پذير است وحضور در اين مجالس اندك اندك بر روح وذهن آدمى به ويژه جوانان تأثير مى گذارد وآنها را تربيت مى كند وآثار وبركات فراوان در نهادشان به جا مى نهد.
 
65 - امتيازات استثنايي امام حسين عليه السلام
حضرت سيدالشهدا عليه السلام هرچه داشت در طبق اخلاص نهاد وبه شكلى استثنايى وبى مانند در راه خداى متعال فدا نمود. از اين رو خداى متعال نيز به ايشان مواردى استثنايى وبى مانندى عطا فرمود كه به هيچ كس قبل يا بعد از ايشان عطا نكرده است. خداى متعال امام حسين عليه السلام را از عطاياى ويژه اى برخوردار ساخت كه حتى كسانى كه از امام حسين عليه السلام برترند نيز از آن عطاها بهره مند نيستند: يعنى جد بزرگوارشان محمد مصطفى، پدر ارجمندشان اميرمؤمنان، مادر والامقام شان فاطمه زهرا وبرادر گرامى شان امام حسن مجتبى عليهم السلام، واز اين نكته در دعاها وزيارات بارها سخن به ميان آمده است. البته روشن است كه اين سخن بدان معنا نيست كه فداكارى ديگر ذوات مقدسه در راه خداى سبحان كم تر از ايشان است؛ زيرا آنان نور واحدند ودر عين حال از آن جناب برتر مى باشند، همچنان كه خود حضرت سيدالشهدا عليه السلام در كربلا فرمودند: جدي خير منّي، وأبي خير منّي، وأُمّي خير منّي، وأخي خير منّي؛ جدم، پدرم، مادرم، وبرادرم بهتر از من هستند». ولى فداكارى هايى كه خداى متعال براى سيدالشهدا عليه السلام مقدر فرمود، برتر وبى مانند بود ولذا خداى متعال آن حضرت را به عطاهايى ويژه مخصوص گردانيد، واگر آنچه براى ايشان مقدر شده بود، براى يكى از آن ذوات مقدس مقدر مى شد، حال ايشان نيز چنين مى بود ومسأله به قدر سرسوزنى تغيير نمى كرد.
 
66 - امام حسين عليه السلام، نابود كننده جهالت
در يكى از زيارت هاى حضرت سيدالشهدا عليه السلام آمده است:
وبَذَلَ مُهجَتَهُ فيك ليستنقذَ عبادَكَ من الجهالةِ وحيرةِ الضلالةِ؛ خدايا، امام حسين عليه السلام خون قلب پاكش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانى وحيرت گمراهى برهاند.
لام در «ليستنقذ» لام تعليل است؛ يعنى هدف وانگيزه فداكارى امام حسين عليه السلام نجات دادن بندگان از جهالت وگمراهى بود. منظور از «عبادك» تمام بندگان خداى متعال هستند، چه مؤمن باشند وبه واسطه امام حسين عليه السلام از درجات بالاترى از هدايت برخوردار شوند وچه غير مؤمن باشند وبه بركت امام حسين عليه السلام راه هدايت بپويند.
براى اين كه هدف امام حسين عليه السلام را دنبال كنيم وبينش ومنش آن امام همام را چراغ راهمان سازيم خوب است در زيارت نامه هاى آن حضرت بيشتر تأمل نماييم. براى مثال كتابى مانند بحارالانوار در همه جا يافت مى شود وتهيه آن آسان است. مى توانيم زيارات امام حسين عليه السلام را كه در اين كتاب هست با دقت بخوانيم ودر مفاهيم آن تأمل كنيم؛ زيرا مطالب بسيارى هست كه از انديشيدن در مضامين اين زيارت ها به دست مي آيد. كوتاه سخن اين كه معرفى سيدالشهدا عليه السلام از طريق اقامه مجالس عزادارى - از يك سو - وكوشش براى تحقق بخشيدن به آرمان هاى ايشان نظير هدايت بندگان از نادانى وحيرت گمراهى به سوى نور اسلام وايمان - از سوى ديگر - از جمله مسئوليت هايى است كه در زمينه خونخواهى آن امام بزرگوار بر دوش ما قرار دارد.
 
67 - راه تبليغ نهضت امام حسين عليه السلام
آستين همت بالا بزنيم وبه خصوص در ماه هاى محرم وصفر در اين راه بكوشيم. بلكه پيش از فرا رسيدن اين دو ماه آمادگى هاى لازم را كسب، وتمام نيروهاى مان را در اين راه فراهم آوريم تا آرمان ها وارزش هاى والا ومورد نظر سيدالشهدا عليه السلام را از طريق دسته هاى عزادارى، مجالس روضه خوانى واقامه شعائر، نمايش ها وفيلم هاى نمادين، پايگاه هاى اطلاع رسانى، ماهواره ها، برگزارى همايش، سخنرانى وهر وسيله ممكن تحقق بخشيم. اينها همگى جزء مسئوليت هاى ماست كه از فرمايش امام صادق عليه السلام در زيارت حضرت سيد الشهدا عليه السلام كه فرمود: «وخداى متعال زمين وساكنانش را ضامن خون تو وگرفتن تاوان آن قرار داده است» اين مطلب دريافت مى شود كه چه بسيارند كسانى كه با امام حسين عليه السلام وبينش ومنش ايشان آشنا نيستند ومسئوليت ما در قبال اين افراد چقدر سنگين است. از خداى متعال مى خواهيم ما را در خدمت كردن به اسلام وتلاش جدى در ستاندن تاوان خون حضرت سيدالشهدا عليه السلام از اين طريق (يعنى معرفى امام حسين وآرمان هاى مقدس ايشان به تمام جهانيان) موفق بدارد.
 
68 - انتقام رسول خدا صلي الله عليه وآله از ياري كنندگان قاتلان امام حسين عليه السلام
در تاريخ آمده است كه روزى از عبداللَّه بن رباح قاضى درباره علت نابينانى اش سؤال شد. در پاسخ گفت: من در كربلا حاضر بودم ولى نبرد نكردم. يك شب درخواب مرد ترسناكى را ديدم كه به من گفت: رسول خدا صلى الله عليه وآله تو را فرا مى خواند. به او گفتم: من تاب ديدن پيغمبر را ندارم، اما آن مرد مرا كشيد ونزد رسول اللَّه صلي الله عليه وآله آورد. ديدم آن حضرت اندوهگين است ودر دستش سلاح ودر برابرش سفره اى چرمى قرار داشت وملكى با شمشيرى آتشين ايستاده بود كه گردن مردمان را با آن مى زد وبر اثر آن آتش مى گرفتند ومى سوختند، سپس زنده مى شدند ودوباره آنان را مى سوزاندند. گفتم: درود خدا بر تو اى رسول اللَّه، به خدا قسم كه من نه شمشير زدم، نه نيزه اى به دست گرفتم، ونه تيرى پرتاب كردم. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: آيا موجب افزايش سياهى لشكر دشمن نشدى؟ پس از آن از طشت پُرخونى كه در برابر ايشان بود مقدارى خون برداشت وبر چشمانم ماليد. در آن هنگام چشمانم آتش گرفت واز خواب پريدم. وقتى از خواب بيدار شدم ديدم نابينا شده ام.
در حقيقت اين شخص به شركت كردن در قتل امام حسين عليه السلام راضى نبود ولى از خشم ابن زياد هم مى ترسيد. لذا اين فكر به ذهنش رسيد كه صرفاً از كوفه خارج ودر كربلا حاضر شود ولى نبرد نكند. با اين كه چنين شخصى دست به شمشير ونيزه نبرد ودستش به جنايت آلوده نشد، اما چنين عذاب دردناكى چشيد. وقتى وضع چنين شخصى اين باشد، پس عاقبت كسى كه در قتل امام حسين عليه السلام شركت كند يا پس از ايشان با عزاى آن حضرت مخالفت ونبرد نمايد چه خواهد بود؟
شمار كسانى كه در كربلا ونبرد با ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام شركت جستند، بنا بر كم ترين روايات سى هزار نفر مى باشد. چنين كسى كه جز حضور در كربلا مرتكب هيچ كارى نشده، در ميان اين خيل عظيم چه نقشى مى تواند داشته باشد كه چنين عذاب دردناكى را متحمل شد؟ اين عذاب فقط براى صرف حضور او در صف دشمنان بود وشركت ما در صف عزاداران آن حضرت نيز از همين قبيل است. هرچند حجم مشاركت ما در قياس با حجم عظيم مردمى كه در عزادارى شركت مى كنند، ناچيز است با اين حال هرگز نبايد كسى نقش مشاركت خود را در عزادارى وميزان تأثيرگذارى آن ناچيز بپندارد يا هنگام زيارت آن حضرت، خود را قطره اى ناچيز در ميان درياى مواج عزاداران ببيند وخود را دست كم بگيرد. بلكه هميشه بايد در مجالس عزادارى ودر ميان زائران وسوگواران آن حضرت شركت كند؛ زيرا هم ياوران وتأييدكنندگان امام حسين عليه السلام پاداش استثنايى خواهند داشت وهم كسانى كه با عاشورا وامام حسين عليه السلام به معارضه ومخالفت مى پردازند كيفرى بى مانند واستثنايى در انتظارشان خواهد بود. بنابراين بايد بكوشيم كه با دست يا زبان، ضد هيچ يك از شعائر حسينى اقدامى انجام ندهيم وسخنى به زيان عزاداران آن حضرت بر زبان نياوريم وعيوب آنان را فاش نكنيم واگر نسبت به يكى از شيوه هاى عزادارى ديدگاه مثبتى نداريم زبان به انتقاد نگشاييم واين كار را به ديگران واگذاريم.
 
69 - عاقبت سبك شمردن شعائر حسيني
نقل شده است كه در زمان مرجع بزرگوار آيةاللَّه العظمى بروجردى قدس سره دو نفر بودند كه نسبت به عزادارى امام حسين عليه السلام برخورد نامناسبى از خود نشان دادند كه هرچند در نظر برخى از ما كوچك وآسان بيايد در نظر خداى متعال بس بزرگ است. يكى از اين دو نفر برخى از انواع عزادارى را استهزا مى كرد. نفر دوم دامادى مؤمن داشت كه نسبت به حضور در مجالس عزادارى بسيار پايبند بود، ولى او به جاى تشويق دامادش بر اين حضور عاشقانه وپيگير، دائماً او را دلسرد مى كرد واز عزم جدى او مى كاست ومى گفت: اين همه اهتمام ومشاركت لازم نيست. همين كه گاهي اوقات شركت كنى كافى است. در يكى از سال ها شب دهم محرم يكى از آن دو نفر خواب هولناكى ديد كه بعدها آن را براى مرحوم بروجردى نقل كرد. او در خواب ديد كه گويا قيامت فرا رسيده است واو به همراه آن دوستش كه عزادارى را سبك مى شمرد در صحراى محشر حيران وسرگردانند ونمى دانند چه سرنوشتى در انتظار آنهاست. در آن هنگام باغى مصفا مشاهده كردند كه گفته شد حضرت سيدالشهدا عليه السلام در آن جا به همراه دوستدارانشان در آن نشسته اند وبا يكديگر به گفتگو مشغولند. آن دو نفر گفتند: ما نيز از دوستداران سيدالشهدا عليه السلام وعزاداران آن حضرتيم. پس برويم وايشان را زيارت نماييم. اما همين كه خواستند نزد امام عليه السلام بروند ودر حلقه دوستداران آن جناب درآيند ملائكه موكل مانع ورود آنان شدند. آنها تعجب كردند وعلت را جويا شدند. به آنها گفته شد: اين طور به ما دستور داده اند. مگر شما فلانى وفلانى نيستيد؟ گفتند: بله، ولى چرا اجازه ورود نداريم؟ وقتى اصرار كردند يكى از فرشتگان وارد شد ووقتى بيرون آمد گفت: يكى از شما به جاى تشويق دامادش به شركت در عزادارى، او را دلسرد مى كرد وديگرى عزادارى را سبك مى شمرد. در اين هنگام آن شخص با وحشت از خواب پريد وتا صبح نتوانست بخوابد. صبح با هر زحمتى كه بود خود را به خانه دوستش رساند واز او خواست با هم به حرم امام حسين عليه السلام بروند. وقتى به آن جا رسيدند ماجراى خوابش را براى دوستش بازگفت وهر دو شروع به گريه كردند واز امام عليه السلام خواستند از گناهانشان بگذرد وپيمان بستند كه هرگز چنان گناهانى را تكرار نكنند.
اين دو نفر به واسطه رويايى صادقه از خواب غفلت بيدار شدند وبه توبه وجبران گذشته ها پرداختند، حال كسى كه نسبت به عزاى سيدالشهدا عليه السلام ديدگاهى تنگ نظرانه يا توأم با تمسخر داشته باشد ودر همين حال بميرد چه حالى خواهد داشت؟!
 
70 ـ برتري زيارت امام حسين عليه السلام بر زيارت كعبه
از جمله عطاهايى كه خداى متعال فقط به امام حسين عليه السلام داده، به زيارت ايشان مربوط مى شود. بدين معنا كه زيارت ايشان حتى در حالت ترس نيز استحباب دارد وچه بسا ثواب آن دوچندان مى شود. در حالى كه حج با همه عظمتى كه دارد، مشروط به خالى بودن مسير از خوف وخطر است وجمع فراوانى از فقها فرموده اند كه اگر شخصى بدون اعتنا به اين شرط حج بگزارد وطى راه خطرى متوجه او شود، حج او صحيح نيست. برخى پا را از اين هم فراتر نهاده وفرموده اند: اگر راه توأم با خوف وخطر باشد ولى شخص به سلامت به حج برود، حج او صحيح نخواهد بود؛ زيرا چنين شخصى به اين شرط كه يكى از شروط استطاعت است اعتنا نكرده است. روشن است كه مفهوم استطاعت فقط ناظر به استطاعت مالى نيست وامنيت راه را نيز شامل مى شود ودر حالاتى كه راه ايمن نيست استطاعت حاصل نمى شود.
اما زيارت امام حسين عليه السلام حتى در حال خوف وترس استحباب دارد ونسبت به آن سفارش شده است. در طى تاريخ با اين كه زمامداران ستمگر، زائران حرم حضرت سيدالشهدا عليه السلام را به زندان مى افكندند وچه بسا دست وپاى آنان را مى بريدند واموالشان را مصادره مى كردند، ولى با اين حال شنيده نشده است كه ائمه عليهم السلام آنان را از اين كار نهى كرده باشند، بلكه آنان را به اين كار تشويق مى فرمودند. روايت شده است كه ابن بكير به امام صادق عليه السلام عرضه داشت: هرگاه از منطقه ارجان مى گذرم دلم براى زيارت بارگاه جدت [امام حسين عليه السلام] پر مى كشد، ولى وقتى بدان جا مى روم در تمام طول راه از سلطان وجاسوسان ونگهبانان مسلّح، سخت هراسناك ووحشتزده هستم. امام به او فرمود:
يابنَ بُكير، أما تُحِبُّ أن يراكَ اللَّهُ فينا خائِفاً، أما تَعلَمُ أَنَّهُ مَن خافَ لِخَوفِنا أظَلَّهُ اللَّهُ في ظِلِّ عَرشِهِ، وكانَ مُحدّثهُ الحسين عليه السلام تحتَ العرشِ وآمَنَهُ اللَّهُ مِن أفزاعِ يومِ القيامةِ، يَفزعُ النّاسُ ولا يفزعُ، فإن فَزِعَ وَقَّرَتهُ الملائكةُ وسَكَّنَتْ قَلبَهُ بِالبِشارةِ؛اى پسر بكير، دوست ندارى خدا ببيند كه به خاطر ما ترسيده اى؟ آيا نمى دانى كه هركس به خاطر ما بترسد، خدا او را در سايه عرش خود جاى مى دهد وامام حسين عليه السلام در زير عرش الهى [همدم و]هم سخن او خواهد بود وخدا او را از هول وهراس قيامت ايمن مى دارد؟
چنين كسى وقتى مردم وحشت زده مى شوند هراسناك نمى شود؛ زيرا به محض آن كه وحشت زده شود فرشتگان او را دلدارى مى دهند وبا بشارت دادن به وى، او را آسوده خاطر مى كنند.
همين مسأله باعث شده است كه زائران بارگاه ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام در سرما وگرما ودر اوضاع دشوار وبا وجود خطرهاى گوناگون ودورى راه به سمت بارگاه ملكوتى آن حضرت بيايند وهمين امر باعث شده است كه امام صادق عليه السلام با چنين تعابير بلند ودرخشانى آنان را بستايد:
اللهم إنّ أعدائَنا عابوا عليهم خُروجَهم فَلَمْ ينهَهُمْ ذلكَ عَنِ الشّخوصِ إلَينا وَخِلافاً مِنهُم على مَن خالَفَنا فَارْحمْ تِلكَ الوُجوهَ الّتي قَد غَيَّرَتها الشّمسُ... اللّهم إني أستَودِعُكَ تلكَ الأنفسَ وتلكَ الأبدانَ حتّى نُوافِيَهم على الحوضِ يومَ العَطَشِ؛ خدايا، دشمنان ما بر بيرون آمدنِ آنان خرده گرفتند ولى اين كار آنان را از آمدن نزد ما باز نداشت وآنان با مخالفان ما از در مخالفت درآمدند. پس بار خدايا اين چهره هايى را كه تابش آفتاب رنگشان را دگرگون كرده است مورد لطف ورحمت خود قرار ده... خدايا من اين جان ها واين پيكرها را در نزد حضرتت به وديعت مى نهم تا در روز تشنگى در كنار حوض كوثر با آنها ملاقات نماييم.
 
 
 



صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی خبرخوان
 
به اهتمام مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بیت مرجع عالیقدر: قم مقدس، خيابان انقلاب، كوچه 6
Powered by: Parseh ITG