بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمین
  شنبه 2 تیر 1397
بروز شده: 2 تیر 1397
 
  کد صفحه: 263       تاریخ درج: 10 اردیبهشت 1396









 
 









 


امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف

حيات دوباره دين
«وجدّد بِهِ ما امتحي من دينك؛ پروردگارا، به واسطه امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف بخش هاي فراموش شده دين خود را تجديد حيات كن».
جمله يادشده بخشي از دعايي است كه از جانب خود حضرت بقيةالله الاعظم وارد شده وبا «اللّهم عرّفني نفسك؛ خدايا خودت را به من بشناسان» آغاز شده است. اين دعا را علماي ما به نقل از نواب خاص امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف نقل كرده وآورده اند كه حضرت خواندن اين دعا را در زمان غيبت سفارش فرمودند.
اين فقره گوياي اين معناست كه بخش هايي از دين خدا محو و نابود شده است و ظهور حضرت بقية الله موجب تجديد حيات اين بخش هاي فراموش شده مي گردد. لفظ «امتحي» در اين فقره به معناي محو و نابودي كامل مي باشد و روشن است كه نابود شدن غير از دگرگوني است و ناظر به مرحله اي بالاتر از تغيير و دگرگوني صرف است.
دين خدا مفهومي گسترده و يك فرهنگ خاص است كه با همه ابعاد و شئون زندگي فردي و اجتماعي انسان ارتباط دارد. دين خدا فقط اموري چون موعظه، بهشت، جهنم، ثواب وعقاب نيست. بلكه اين امور فقط جزء دين خداست. دين خدا از بهشت و جهنم و ثواب و عقاب تا احكامي چون نماز و روزه و خمس و زكات و احكام اقتصادي و اجتماعي و... را دربر مي گيرد و وظايف متقابل زن و شوهر و والدين و فرزندان نسبت به يكديگر را بيان مي كند و به همين مقدار ختم نمي شود بلكه تمام حركات و سكنات و گفتار و كردار همه مردم در همه ادوار زندگي را شامل مي شود. دين خدا درخصوص سخن گفتن، خاموشي گزيدن، انجام دادن كاري يا ترك آن و كليه افعال ما برنامه و حكم ويژه دارد كه ممكن است در قالب واجب، حرام، مستحب، مكروه يا مباح باشد. دين خدا چنين گستره عظيمي دارد و البته خداي متعال جز آن را نمي پذيرد و مي فرمايد: «إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ؛ در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است».
اين مفهوم گسترده از دين طي قرون و اعصار دستخوش تغيير و تبديل بسيار شده و چه بسا بخش هايي از آن به كلي دگرگون يا محو شده است. شايد بهترين مصداق ياري امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف كمك به احياي اين بخش هاي نابودشده يا روبه نابودي دين است زيرا آن جناب خواندن اين دعا و اين فقره را توصيه فرموده اند و اين گوياي دغدغه خاطر شريفشان نسبت به اين مسأله است. كم ترين كاري كه مي توانيم در اين خصوص انجام دهيم اين است كه جزء كساني نباشيم كه در محو اين اجزا سهيم بوده اند.
 
تقرب به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
انسان زماني به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نزديك مي شود كه دستور حضرتش را عملي كند و از آنچه بازداشته خودداري كند و به احكام و اخلاق و آداب اسلامي پايبند باشد. از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: «فَليَعمَل كُلُّ امرِئٍ مِنكُم بِما يَقرُبُ بِهِ مِن مَحَبَّتِنا؛ هر يك از شما عملي انجام دهد كه به وسيله آن به محبت و دوستي ما نزديك شود».
البته محبت ورزيدن به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف پسنديده است، اما همين مقدار براي نزديك شدن به آن حضرت كافي نيست، بلكه پايبندي به دستورهاي آن بزگوار انسان را از سايه كريمانه حضرت بقية الله عجل الله تعالي فرجه الشريف برخوردار مي كند و در واقع اين پايبندي معياري براي نزديك شدن به آن امام است.
 
رضايت برتر از رؤيت
بي توجهي و فراموش كردنِ مردان و زنانِ با ايمان از سوي امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف ممكن نيست و آن حضرت در ميان ما هستند و ما را مي بينند و البته وعده توجه و سرپرستي ما را داده اند.
با توجه به اين دو نعمت بزرگ (برخورداري از سرپرستي امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف و اين كه آن حضرت هماره به ما توجه دارند) ما در قبال اين دو فضل و نعمت چه وظيفه اي داريم؟ بر مردان و زنان با ايمان شايسته است كه هماره بكوشند تا خشنودي و رضايت آن حضرت را به دست آورند.
روزي جواني مؤمن به من گفت: چه كنم كه توفيق ديدارِ امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف را به دست آورم؟
به او گفتم: البته كسي كه به ديدار امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف نايل آيد، فيضي بزرگ كسب مي كند، اما مهم تر از ديدار كسب خشنودي آن حضرت است.
بي ترديد امام عصر عجّل الله تعالي فرجه الشريف در حق كسي كه در مرحله ديدار و شايسته اين مرتبه باشد، هرگز كوتاهي نخواهد كرد، ولي رسيدن به اين مقام به مقام عالي معنوي و خودسازي نياز دارد، نه صَرف وقت فراوان.
بله، عبادت، انجام مستحبات، خواندن دعا، زيارت و يادكردنِ خداي متعال بخشي از اعمالي است كه توفيق ديدار امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف را به انسان مي دهد، اما مهم تر از اين ها كسب خشنودي آن حضرت است.
 
راه كسب رضايت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
كسب رضاي امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف نيازمند مقدماتي است كه در اين مسير دوري جستن و پرهيز از خشم از اولويت و اهميتِ فوق العاده اي برخوردار است.
بنابراين انسان در برابر عواملِ تحريك كننده خشم بايد خويشتن داري كند، خواه در امور فردي باشد يا اموري ديگر. ديگر اين كه انسان نبايد بر خشمگين نشدنِ خود در قبالِ جريان و حركتي افسوس بخورد و خود را بيازارد، چراكه پرهيز از خشمگين شدن عمل مهمي براي آينده انسان در دنيا و آخرت به شمار مي رود، چه اين كه كسي كه خشمگين مي شود، گناهانش فزوني مي گيرد و آن كه كمتر دچار اين حالت مي شود گناهانش نيز كمتر خواهد بود. لذا انسان بايد در خانه، مدرسه، دانشگاه، بازار، جامعه و در جاي جاي زندگي بر ترك خشم مصمم باشد و از آن دوري گزيند و البته چنين چيزي مستلزم تمرينِ فراوان است.
 
راه ملاقات با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه راهكاري است براي مشتاقان ديدار با حضرت حجة بن الحسن، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و شيفتگان خدمت به حضرتش آن جا كه مي فرمايند: «من سرّ أن يكون من أصحاب القائم، فلينتظر وليعمل بالورع ومحاسن الأخلاق؛ آن كس كه دوست دارد از اصحاب [حضرت] قائم باشد، بايد به انتظار [قدومش] بنشيند و عملش با پرهيزگاري و والايي هاي اخلاق همراه باشد».
«لام» در «ليعمل» لامِ امر است پرهيزگاري بايد از تمام گناهان و محرمات الهي باشد و البته يكي از مواردي كه حضرت باري تعالي حرام فرموده ترك واجبات است. حال اگر انسان اين گونه باشد، مرتبه عامّ پرهيزگاري را به دست آورده است و مرتبه خاصّ پرهيزگاري افزون بر انجام واجبات و ترك محرمات با انجام مستحبات و تركِ مكروهات به دست مي آيد.
والايي هاي اخلاق همان پايبندي به اخلاق نيكوست. بنابراين شايسته است كه شوهر شيوه خوش رفتاري با همسر خود را بداند و بدان عمل كند و زن نيز در تعامل با همسر خود بايد همين گونه باشد، پدر و مادر در تعامل با فرزندانِ خود، خويشاوندان، همسايگان، استادان و دانشجويان نيز بايد در تعامل با يكديگر اخلاق نيكو و فراتر اين كه والايي هاي اخلاق را به كار گيرند. بي ترديد آنچه را امام صادق عليه السلام در حديث آغاز سخن بيان فرمودند، شرطِ توفيق خدمت يافتن و ديدار سرور و آقايمان حضرت بقية الله الاعظم صلوات الله عليه و عجل الله تعالي فرجه الشريف است.
هركس بر پايبنديِ دو مقوله اي كه در حديث آمده مصصم باشد، قطعاً موفق خواهد شد و هرچه اراده و تصميم قوي تر باشد، توفيق بيشتري به دست خواهد آورد. اگر ـ خداي ناكرده ـ انسان تحت تأثير شيطان قرار گيرد يا مغلوب هوايِ نفس و دنيا خواهي شده، از دايره پرهيزگاري خارج گردد، بايسته و شايسته است كه مجدداً عزم خود را براي پايبندي به پرهيزگاري جزم كند و بداند كه موفق خواهد شد.
 
توجه خاص امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به شيعيان
در توقيع و نامه اي كه مولا و سرورمان حضرت حجت، صاحب العصر و الزمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف خطاب به شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه صادر فرمودند اين جمله مهم آمده است: «انا غير مهملين لمراعاتكم؛ ما از مراعات و سرپرستي شما غافل نيستيم» اين سخن و آموزه مهمي كه شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه از قول مولايمان حضرت حجت صلوات الله عليه روايت كرده است همانا خطاب امام به تمام شيعيان مي باشد.
تعبير «مراعات» به معناي رعايت و سرپرستي است، مثل رعايت و سرپرستي پدر از فرزندان و خانواده ي خود. پدر هيچ گاه فرزندان و خانواده خود را در گرفتاري و مشكلات تنها نمي گذارد، بلكه با تمام توان مي كوشد و تلاش مي كند كه به قدر مناسب و كافي نيازهاي آنان را برآورده كند و مشكلاتشان را حل نمايد. رعايتي كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف انجام مي دهند به اين معناست: شما ـ شيعيان ـ را بي ياور و بي سرپرست نمي گذاريم و هرگز سرپرستي و رعايت را از شما بر نمي داريم و به حال خود رهايتان نمي كنيم، بلكه نيازها و مشكلات شما را در حدي كه به نفع دنيا و آخرتتان باشد، برآورده مي سازيم و هميشه شما را در سايه سرپرستي و عنايت خود داريم.
اما در ادامه آن توقيع شريف اين جمله هم آمده است: «لاناسين لذكركم؛ شما را هرگز از ياد نمي بريم» ذِكر (به كسر دال) يعني ياد كردن به وسيله زبان. شايد منظور امام اين باشد كه هميشه ما را ياد مي كند و در عين حال ما را نزد خداي متعال ياد مي كند و دعايمان مي نمايد. يعني همواره براي ما دعا مي كند يا هميشه در حضور اجداد مطهر و معصوم خود از ما ياد مي كنند.
در برابر اين رعايت و سرپرستي امام زمان صلوات الله عليه و عجل الله تعالي فرجه الشريف ما چه وظيفه اي داريم؟ چه بايد بكنيم؟
آنچه بر ما لازم و قدر مسلّم و يقيني است آن است كه دست كم مورد پسند و رضايت امام زمان صلوات الله عليه باشيم. با گفتار و كردارمان و در رفتار و كارهايمان هرگز نبايد كاري كه در نظر آن حضرت ناپسند است انجام دهيم. نبايد كاري كنيم كه آن حضرت به خشم درآيند يا مايه آزردگي خاطر مبارك او باشيم. آشكار است كه مهمترين چيزي كه خاطر امام زمان صلوات الله عليه را راضي و خرسند مي كند آن است كه هميشه به طاعت خدا التزام داشته باشيم. هميشه در بندگي و اطاعت از فرمان خدا پايبند باشيم، به واجبات عمل كنيم و هرگز مرتكب معصيت و گناه نشويم چه در اعمال عبادي و بندگي و چه در معاملات و معاشرت با همنوعان خود. بنابراين بر مؤمنان واجب و بايسته است كه نماز واجب را هميشه مواظبت كنند به خصوص نماز صبح را؛ هرگز نبايستي در اداي آن تنبلي كرد و نبايد آن را از اول وقت به وقتِ ديگر انداخت و اگر هم كسي از سر تقصير ـ العياذ بالله ـ به وقت ديگر انداخت و نتوانست در اول وقت بخواند، فوراً استغفار كند و از امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز پوزش و عذر بطلبد، تا رعايت امام صلوات الله عليه از ما دچار خلل نشود و همواره مستمر باشد و ذكر و تذكر او پياپي و متصل و مستمر بماند تا از اين رهگذر در دنيا و در آخرت كامروا و سعادتمند باشيم.
همچنين بايستي در صله رحم و ديدار خويشاوندان و اداكردن حقوق والدين، فرزندان و همسايگان ملتزم و پايبند باشيم. همسران نيز بايستي حقوقي را كه به عهده هر يك از آنها نسبت به يكديگر است، به خوبي و به تمامي ادا نمايند و اعمالي اين چنين كه واجب هستند، همه را انجام دهند. با انجام دادن اين واجبات مي توانيم رضايت و خرسندي امام زمان صلوات الله عليه را به دست آوريم.
 
طهارت باطن؛ شاه راه وصل
اشخاصي كه در دوره غيبت خدمت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف رسيده اند انسان هايي متعدد و از نظر فرهنگ، سن وجنس متفاوت بوده اند و در ميانشان پير، جوان، بي سواد، باسواد، زن و مرد وجود دارد. در ميان اين سعادتمندان افرادي چون حاج علي بغدادي وجود دارند كه خواندن ونوشتن نمي دانستند و بنا به گفته مرحوم صاحب مفاتيح الجنان حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف برايشان زيارتنامه خوانده اند و در عين حال افرادي چون سيد بحرالعلوم نيز هستند كه از مراجع و علماي بزرگ مي باشند.
وجه جامع كساني كه به اين مقام دست يافتند «طهارت قلب» و برخورداري از دل پاك است.
ممكن است جسم ما بر اثر تماس با چيزي دچار آلودگي گردد. در اين حالت جسم خود را با آب طاهر مي سازيم ولي گاهي اين طهارت مربوط به جسم ما نيست و اثر آشكاري چون آلودگي ظاهري و جسمي ندارد. وقتي شخصي دروغ مي گويد يا غيبت مي كند تغيير خاصي در ظاهر او و فضاي پيرامونش رخ نمي دهد، ولي در واقع روح چنين كسي از آلودگي آن گناه دچار پليدي شده و با طهارت دل فاصله گرفته است. مخالفت با فرمان خدا، ارتكاب معصيت وغفلت از ياد خدا اموري هستند كه با طهارت باطن منافات دارند و نورانيت قلب را زائل مي سازند.
از روايات رسول مكرم اسلام و اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين برمي آيد كه طهارت باطن ارتباط مستقيمي با اين مطلب دارد كه انسان هرچه براي خود مي پسندد براي ديگران نيز بپسندد و هرچه براي خود ناپسند مي دارد براي ديگران نيز روا نشمارد. در اين ميان تفاوت نمي كند كه اين «ديگران» دوست، برادر، همسر و بستگان باشند يا بيگانگان. بدين معنا كه در موقعيت هاي گوناگون و در ارتباط با ديگران خودمان را به جاي آنان بگذاريم و از گفتن سخني كه دوست نداريم به ما گفته شود خودداري نماييم.
خداي متعال در قرآن كريم در وصف اهل بهشت فرموده است: «وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَي سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ؛ آنچه در دل هايشان كينه است بر كنيم وبرادرانه بر تخت هايي روبه روي يكديگر قرار دارند». خداي متعال يكي از ويژگي هاي اين افراد را خالي بودن دل هايشان از هرگونه كينه و شائبه بي مهري توصيف كرده است. يكي از مهم ترين علامات قلب سليم و دل پاك وجود نداشتن كينه و دشمني در آن است. كساني كه از اين صفت بهره مند هستند نسبت به هيچ يك از مؤمنان بغض ندارند و دل پاك و سينه بي كينه اي دارند.
شايسته است انسان تصميم بگيرد اين دستور والاي اخلاقي را دست كم به مدت چهل روز اجرا كند و پيش از هر گفتار و كرداري در قبال ديگران اندكي انديشه كند و اگر آن را براي خود نمي پسندد، از آن خودداري نمايد. كسي كه چهل شبانه روز با مردم همان گونه رفتار كند كه دوست دارد با او رفتار شود، پس از چهل روز به صفاي باطن ونورانيتي مي رسد كه بعيد است آن را ترك نمايد. چنين حالتي توفيقات بسياري براي انسان به ارمغان مي آورد و او را مستوجب عنايات بيشتر حق تعالي مي سازد.
 
جنگ باورها و خواسته ها
نقل شده كه مرحوم سيد بحرالعلوم رضوان الله تعالي عليه روزي از نجف اشرف به حله ـ يكي از شهرهاي عراق ـ سفر نمودند. ايشان در آن زمان از مراجع مهم تقليد بودند. ماجراهاي ديدار ايشان با حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف معروف است. هنگام ورودشان به شهر حله مردم به استقبال ايشان آمدند و هر كدام از آنها مي خواستند سيد بحرالعلوم به خانه او بيايد. ايشان نام يكي از كسبه معمولي شهر را برد و نشان خانه او را جويا شد اما بسياري از مردم نام آن كاسب عادي را نمي شناختند. پس از جستجو معلوم شد كه اين شخص در يكي از محله ها مغازه اي ساده دارد. نزد او فرستادند و پيغام دادند كه سيد بحرالعلوم با شما كار دارد. آن مرد ـ كه گويا از مقلدان مرحوم بحرالعلوم بود ـ با خوشحالي و در عين حال شگفتي نزد ايشان آمد. مرحوم بحرالعلوم به او گفت: اجازه مي دهي من به خانه شما بيايم. كاسب ساده گفت: به ديده منت، ولي خانه محقر من به قدري كوچك است كه اگر مردم بخواهند براي ديدار شما بيايند گنجايش ندارد. سيد بحرالعلوم گفت: من به تنهايي به خانه ات مي آيم و ديدوبازديدهايم را در جاي ديگري انجام مي دهم. آن مرد هم تعجب كرد وهم ذوق زده شد.
مردم اعتراض كردند كه اين مكان مناسب شما كه مرجع تقليد هستيد نيست. مرحوم بحرالعلوم پاسخ داد: اگر جايي را براي ديدوبازديد تعيين كنيد من حرفي ندارم و صبح و بعد از ظهر و هر وقت ديگر كه بخواهيد براي ملاقات با ديگران حضور خواهم يافت.
در نهايت با كمال شگفتي ايشان در منزل همان كاسب معمولي رحل اقامت افكند و مكان مناسب ديگري را براي ملاقات هاي ايشان اختصاص دادند.
بعدها از ايشان پرسيدند: علت اصرار شما براي حضور در خانه ساده آن مرد كاسب چه بود؟ ايشان به برخي از خواص گفتند: حضرت حجّت عجل الله تعالي فرجه الشريف به من امر كرده بودند كه به خانه آن مرد كاسب بروم. پرسيدند: علت اين دستور حضرت چه بود؟ گفت: من از حضرت دليل نمي پرسم و فقط امر ايشان را اطاعت مي كنم. گفتند: بي شك اهل بيت عليهم السلام سخن بي دليل نمي فرمايند، برداشت شخصي خودتان از اين امر حضرت چيست؟ سيد بحرالعلوم گفت: من در آن چند روزي كه مهمان او بودم خيلي دوست داشتم بدانم كه اين مرد چه ويژگي و صفتي دارد كه مورد نظر حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار گرفته، ديدم زندگي او عادي است و هرچند مؤمن متقي و عادلي مي باشد، عباداتش كاملاً معمولي است. نماز و روزه معمولي اش را به جا مي آورد و بيش از اين چيزي ندارد. لذا از خودش دراين باره پرسيدم. وقتي به او گفتم كه از ناحيه حضرت مأمورم كه در اين سفر در خانه ات سكونت كنم، آن مرد در عين خوشحالي از اين مطلب بسيار تعجب كرد و به گريه افتاد. آن گاه گفت: من كاسبي عادي هستم كه اگر يك روز كار نكنم شب ناني براي خوردن ندارم. ولي در حد خودم كوشيده ام كه مواظب دين و اخلاق و مسائل احكام خود باشم. پس از اصرار سيد بحرالعلوم وي ماجرايي نقل كرد كه به نظر سيد بحرالعلوم بعيد نيست همين ماجرا منشأ بركت در زندگي اين كاسب ساده شده باشد.
اين ماجرا خصوصيتي ندارد و نكته اي در آن هست كه براي همه ما اعم از زن و مرد و پير و جوان و باسواد و بي سواد اهميت دارد و آن نكته اين است كه خداي متعال دو نيروي متضاد را در وجود همه ما قرار داده كه عبارتند از «باورها» و«خواسته ها». وجود اين دو نيروي متضاد در يك جا به نوبه خود از معجزات بزرگ الهي است. هركس باورها وعقل خود را بر خواهش ها و شهوات خويش مقدم بدارد و به قدر خود در اين راه تلاش كند، به همان اندازه به آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نزديك خواهد شد.
اين ماجرا مربوط به حدود 250 سال قبل است، ولي ما بايد از آثار و اخبار گذشتگان عبرت بگيريم همچنان كه خداي متعال مي فرمايد: «تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ؛ آنها امتي بودند كه درگذشتند، اعمال آنها مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خودتان است».
 
قبل از ظهور
«ولنبلونكم بشيء من الخوف والجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات و بشرالصابرين؛ وقطعاً شما را به چيزي از [قبيل] ترس و گرسنگي و كاهشي در اموال و جان ها و محصولات مي آزماييم؛ و مژده ده شكيبايان را». احاديثي كه در تأويل اين آيه وارد شده آن رخدادها را پيش درآمد ظهور مولايمان حضرت بقية الله الاعظم مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف مي داند.
ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «به يقين پيش از [حضور] قائم (امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف) سالي است كه مردم در آن گرسنه خواهند بود و در اثر كشتار، كاستي در اموال و جان ها و محصولات دچار ترس و هراسي سخت خواهند شد و اين امر در كتاب خدا (قرآن) آشكار آمده است» آن گاه حضرتش آيه «ولنبلونكم...» را تلاوت فرمود.
 
امام زمان؛ شاهد حاضر
يادمان باشد كه تمام اعمال ما را به امام زمانمان عرضه مى‌كنند و ايشان از همه افعال و كردار و گفتار ما آگاهى دارند.
اميدوارم خداوند توفيقمان دهد تا با تأسى به سيره تابناك امام صادق عليه السلام پيرو اعمال و رفتار بزرگان دين خود شويم و اميدوارم به بركت اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام خداى ـ عزّ وجل ـ اين توفيق بزرگ را از اين لحظه به همه ما مرحمت فرمايد و توانمندي هاى مثبت خود را در خدمت به همگان بشناسيم و در اين دنيا آن را به كار بنديم.
 
اهميت شناخت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
يكى از وظايف و تكاليف عمومى همه مسلمانان آن است كه اول بايد امام زمان خويش را بشناسند و آن گاه به اطاعت از او بپردازند. از مهم‌ترين دلايل نقلى اين وظيفه و تكليف اين روايت مشهور و متواتر است كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله مى‌فرمايد: «من مات ولم يعرف إمام زمانه، مات ميتةً جاهلية».
به موجب اين حديث كسانى كه بدون شناخت امام زمان خود ازدنيا بروند، چنان است كه به مرگ جاهليت مرده باشند و هيچ رابطه و نسبتى با اسلام و آيين مسلمانى ندارند.
اين حديث از احاديث بسيار معتبر است و شيعه و اهل سنت بر تواتر آن تصريح كرده‌اند. از ميان علماى شيعه شيخ مفيد از افرادى است كه در اين باره مى‌گويد: اين حديث به صورت متواتر از پيامبر صلى الله عليه وآله روايت شده است.
ايشان همچنين در رساله ديگرى با عنوان الرسالة الأولى‌ في الغيبة مى‌نويسد: روايت «من مات وهو لا يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهلية» صحيحه است و اجماع اهل آثار بر آن گواهى مى‌دهد.
و در ميان علماى اهل سنت مى‌توانيم از سليمان‌بن ابراهيم قندوزى حنفى نام ببريم كه صريحاً اظهار داشته است : حديث «من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهلية» مورد اتفاق علماى خاصه و عامه است.
اين‌كه رسول خدا صلى الله عليه وآله عدم معرفت امام زمان را در رديف شرك و الحاد و كفر خوانده‌اند از آن رو است كه انسان وقتى امام حقيقى و واقعى‌اش را نشناخت، راه را گم مى‌كند و از صراط مستقيم منحرف شده، در نتيجه هر چه بيشتر پيش برود بيشتر از هدف دور مى‌شود.
پس براى آن كه دچار كژراهه‌ها نشويم و راه را گم نكنيم، در درجه نخست بايد بكوشيم كه امام زمان خود را بشناسيم و امام زمانمان كسى جز حضرت حجة بن الحسن المهدي عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف نيست. او مصداق منحصر به فرد امام مفترض‌الطاعه مى‌باشد كه به اذن و امر خدا زنده است و شاهد و ناظر اعمال و رفتار عموم مردم به ويژه شيعيان و بالاخص علما و طلاب است.
متأسفانه عدم شناخت صحيح و درست امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف و آشنانبودن با سلوك فردى و اجتماعى آن بزرگوارعده‌اى را به گمانه زنى واداشته و آنان آگاهانه يا از روى جهل اتهاماتى را به ساحت مقدس ايشان روا مى‌دارند كه حتى از ساحت يك انسان معمولى نيز به دور است، تا چه رسد به آن بزرگوار.
 
روايات بي اعتبار درباره حكومت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
سوگمندانه ذهنيت رايج مسلمانان آن است كه حضرت با چهره‌اى خشن ظهور مى‌كند و با تكيه بر شمشير و قتل و كشتارِ مخالفان خود موفق به تشكيل حكومت و كسب قدرت مى‌شود. اين ذهنيت ريشه در رواياتى دارد كه در اين خصوص موجود است و بعضاً در كتاب‌ها نوشته مى‌شود و بر روى منبرها براى مردم بازگو مى‌گردد. به موجب پاره‌اى از اين روايات آن حضرت به هنگام ظهور چنان با خشونت و درشتى با مردم رفتار مى‌كنند كه اكثريت آنان آرزو مى‌كنند كه كاش هرگز او را نبينند و عده زيادى از آنان نيز در نسب او دچار ترديد شده او را از آل محمد عليهم السلام نمى‌دانند.
تعداد اين روايات به بيش از پنجاه مورد مى‌رسد. از اين تعداد سند بالغ بر سى مورد از آنها به شخصى به نام محمدبن على كوفى مى‌رسد كه فردى بدنام و دروغگو است و تمام علماى رجال بر بى‌اعتبارى روايات او حكم كرده‌اند. اين شخص در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام مى‌زيسته و از معاصران جناب « فضل‌بن شاذان » بوده است. فضل‌بن شاذان از اعاظم روات و بزرگان شيعه است هيچ شكى در جلالت و قدر و منزلت وى وجود ندارد تا جايى كه امام حسن عسكرى عليه السلام در مدح و توصيف او مى‌فرمايد : «أغبط أهل خراسان لمكان الفضل وكونه بين أظهرهم ؛ من غبطه مردم خراسان را مى‌خورم كه كسى چون فضل دارند».
حال ملاحظه نماييد كه فضل‌بن شاذانِ مورد عنايت امام عسكرى عليه السلام در وصف محمدبن على كوفى مى‌گويد: «رجلٌ كذّاب؛ او مردى بسيار دروغگوست».
هم ايشان در جايى ديگر اظهار داشته است : «كدت أقنت عليه ؛ نزديك بود در قنوت نماز لعن و نفرينش كنم».
اكنون به چند نمونه از اين دست روايات اشاره مى‌كنيم:
يكم: اين روايت بيش از يك صفحه از بحارالانوار را به خود اختصاص داده است و خلاصه اين روايت چنين است:
حضرت مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف پس از ظهورعده‌اى از مسلمانان را مورد تعقيب قرار مى‌دهند. آنان نيز فرار كرده، به سرزمين روم پناهنده مى‌شوند و از پادشاه آن مى‌خواهند كه آنان را بپذيرد. پادشاه به آنان مى‌گويد: اگر مى‌خواهيد به شما پناه دهيم بايد مسيحى شويد و صليب بر گردن بياويزيد... . اين گروه نيز از ترس امام زمان درخواست پادشاه روم را قبول مى‌كنند... . حضرت كسانى را به سوى روميان مى‌فرستد و از آنان مى‌خواهد كه اين مسلمانان را اخراج نمايند. روميان مى‌گويند اينان كسانى‌اند كه با ميل خود به دين ما گرويده‌اند و از دين شما روى برگردانده‌اند. امام بدانان هشدار مى‌دهد كه در غير اين صورت حاكم ميان ما و شما شمشير است... .
حضرت اين مسلمان‌هاى فرارى را از چنگ نصرانى‌ها بيرون مى‌آورد و مردان آنها را مى‌كشد و شكم زنان باردارشان را پاره مى‌كند.
بايد دانست كه امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف داراى مقام امامت هستند و بهتر از هر كسى احكام اسلام را مى‌شناسند. در دين اسلام اگر زن باردارى مرتكب جنايتى گردد و حدّ بر او واجب شود به عنوان مثال اگر زنا دهد و چهار شاهد عادل بر زنادادن او شهادت دهند _آن هم با اين شروط تعجيزى اسلام كه جداً حصول آنها مشكل است چرا كه هيچ شخصى در ملأعام زنا نمى‌دهد مگر كسى كه بسيار هتّاك باشد_ اما با اين حال اگر ثابت شد زن باردارى زنا داده است و بنا شد كه او را حدّ بزنند، مادامى كه اين زن باردار است جارى كردن حد بر او حرام است و بايد تا وضع حمل صبر كرده، سپس حدّ را بر او جارى سازند، اگرچه آن بچه از زنا باشد. حال آيا حضرت ولى عصر عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف شكم زن باردار را پاره مى‌كنند؟! آيا اين روايت جَعل و دروغ نيست؟
دوم: روايتى است كه با اين سند ذكر شده است:
عن على‌بن الحسين عن محمد العطار عن محمدبن الحسن الرازى (مجهول الهويّه) عن محمدبن على الكوفى عن البزنطى عن ابن بكير عن أبيه عن زُراره عن أبى جعفر عليه السلام: ... قلت أيسير [ الحجة ] بسيرة محمّد صلى الله عليه وآله؟ فقال: «هيهات هيهات يا زرارة ما يسير بسيرته. قُلتُ جعلت فداك لِمَ؟ قال: إنّ رسول اللَّه سار في أُمته باللين، كان يتألف الناس والقائم عليه السلام يسير بالقتل ...؛ آيا مهدى بر طبق روش رسول خدا صلى الله عليه وآله عمل خواهد كرد؟ فرمود: هرگز، رسول خدا صلى الله عليه وآله با نرمى و مهر و اُلفت با امتش رفتار مى‌كرد در صورتى كه سيره مهدى قتل و كشتار است.
اين روايت علاوه بر آن‌كه ضعف سند دارد با روايات صحيحه‌اى كه در مورد شباهت رفتار امام عصر عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف با رفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وجود دارد در تعارض است.
سوّم: در اين روايت نيز همانند روايات قبلى مسئله كشتار مطرح شده است و به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است: عن محمدبن على الكوفى عن البزنطى عن العلاء عن محمد: قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: لو يعلم الناس ما يصنع القائم إذا خرج لأحبّ أكثرهم أن لا يروه ممّا يقتل من الناس ...؛ اگر مردم مى‌دانستند قائم (مهدى) پس از ظهور چه مى‌كند، بيشتر آن ها دوست نداشتند او راملاقات كنند؛ چرا كه او بسيارى از مردم را خواهد كشت.
چنين سخنى از طرف يك آدم دروغگو به امام معصوم نسبت داده شده و به هيچ وجه قابل پذيرش نيست؛ چراكه انسان عاقل اگر سخن انسان دروغگويى را مبنى بر شراب خوارى فلان مؤمن بشنود باور نخواهد كرد و به خود اجازه نقل اين سخن را نخواهد داد چه برسد در مورد امام معصوم. در ادامه اين روايت آمده است: ... حتى ‌يقول كثير من الناس ليس هذا من آل محمّد، لو كان مِن آل محمد لرَحِم ؛ تا آن‌جا كه بسيارى از مردم مى‌گويند: او از آل پيامبر صلى الله عليه وآله نيست؛ زيرا اگر از خاندان پيامبر بود بر آنان رحم مى‌كرد.
اين سخن در مورد كيست؟! آيا درمورد حجاج‌بن يوسف ثقفى نيز چنين سخنى گفته شده است؟!
چهارم: به دنبال روايت پيشين آمده است: عن محمدبن على الكوفى عن البزنطى عن عاصم ‌بن حميد الحناط عن أبى بصير قال: قال أبو جعفر عليه السلام: ... ليس شأنه إلا بالسيف لا يستتيب أحداً؛ سر و كار مهدى جز با شمشير نيست و توبه احدى را هم نمى‌پذيرد.
آيا سيره رسول اللَّه صلى الله عليه وآله اين گونه بوده است؟
نكته مهم اين است كه محمدبن على كوفى كذّاب نوعاً روايات خود را به افراد ثقه نسبت مى‌داده تا رواياتش صحيح جلوه كند، همان طور كه در اينجا نام حناط (يكى از ثقات) در سلسله سند آمده است.
پنجم: اين روايت هم از محمدبن على كوفى با اين سَند نقل شده است: عن محمد بن على الكوفى عن الحسن‌بن محبوب عن على‌بن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي عبداللَّه عليه السلام أنّه قال: ما تستعجلون بخروج القائم؟ فواللَّه ... ما هو إلاّ السّيف و الموت تحت ظلّ السيف ؛ چرا براى ظهور قائم (امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف) عجله مى‌كنيد؟ به خدا قسم او آن شمشير آخته‌اى است كه از آن خون و مرگ مى‌بارد.
ششم: روايت از على‌بن ابى حمزه بطائنى، سر دسته فرقه واقفيه است. او معتقد است كه امام غايب همان امام موسى‌بن جعفر عليه السلام است و اصلاً قائل به امام دوازدهم نيست. در روايتى از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه پس از دفن اين شخص فرمودند : نكير و منكر چنان عمودى از آتش بر او زدند كه تا روز قيامت قبرش آكنده از آتش است.
يعنى الآن حدود هزار و دويست سال است كه در قبرش مى‌سوزد.
به هر حال روايت اين است: عن علي ابن أبي حمزة البطائني عن أبي بصيرعن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: إذا خرج القائم لم يكن بينه و بين العرب و القريش إلاّ السيف ما يأخذ منها إلاّ السيف... ؛ چون قائم بيايد ميان او و ميان عرب و قريش شمشير حاكم است و بس. او نيز از عرب و قريش غير از شمشير چيزى دريافت نمى‌كند.
اينها تنها چند نمونه از رواياتى است كه در اين زمينه وارد شده است.
صرف نظر از محمدبن على كوفى عده‌اى از راويان ديگرِ اين روايات نيز به هيچ وجه مورد اعتبار نبوده و رواياتشان قابل پذيرش نيست.
اين دسته از روايات گذشته از اشكالات سَندى از جهت دِلالت نيز ناتمام‌اند و قابل پذيرش نيستند؛ زيرا مفاد بسيارى از آن ها با ضروريات مذهب و شريعت در تعارض است و به هيچ عنوان نمى‌توان آنها را توجيه كرد.
اصولاً حضرت امام مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف مى‌آيند كه عدالت را بياورند و بساط جور و جفا و ظلم و ستم را برچينند. بنابراين امكان ندارد بخواهند از راه ظلم به عدل برسند و يا از طريق ايجاد بدعت سنت جدش حضرت محمد صلى الله عليه وآله و اميرمومنان على عليه السلام را احيا كنند. سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله آن بود كه اجازه نمى‌دادند هيچ زن باردارى را حد بزنند و يا قصاصش نمايند ولى بر حسب آنچه محمدبن على كوفى نقل كرده است حضرت مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف شكم زنان باردارى را كه از ترس و براى حفظ جان خود مسيحى شده‌اند پاره مى‌كند!!
 
دروغ بستن به اهل بيت عليهم السلام
اصولاً يكى از برنامه‌هاى دشمنان اهل بيت عليهم السلام جعل حديث و تحريف احاديث و نسبت دادن آنها به ائمه طاهرين عليهم السلام بوده تا معارف اسلام را تحريف كرده، آنگونه كه خود مى‌خواهند به مردم القا كنند و ديگر اين‌كه با دادن چنين نسبت‌هاى ناروايي به آن بزرگواران آنان را از چشم مردم بيندازند تا مردم به گِرد آنان جمع نشوند.
اين چنين نسبت‌هاى دروغ به ائمه اطهار عليهم السلام بخصوص نسبت به حضرت امام باقر و امام صادق عليهما السلام بسيار بوده و خود ائمه عليهم السلام نيز به اين مطلب تصريح كرده‌اند، از جمله امام صادق عليه السلام درباره مغيرةبن سعيد كه كارش جعل حديث و تحريف احاديث است مى‌فرمايند: ... فإن المغيرةبن سعيد -لعنه اللَّه- دَسَّ في كُتب أصحاب أبي أحاديث لم يحدّث بها أبي؛ همانا مغيرةبن سعيد -كه خدايش لعنت كند- رواياتى در كتب اصحاب پدرم (امام باقر عليه السلام) وارد كرد كه پدرم هرگز آنها را نفرموده بود. همچنين يونس‌بن عبدالرحمن مى‌گويد: [زمانى كه] در عراق بودم شمارى از اصحاب امام باقر عليه السلام و همچنين جمع انبوهى از اصحاب امام صادق عليه السلام را ديدم. از آنان روايات فراوانى شنيدم و كتاب‌هاى آنان را [كه رواياتشان را در آنها نوشته بودند] تحصيل كردم [وقتى خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم] آنها را به ابوالحسن الرضا عليه السلام نشان دادم. حضرتش بسيارى از آن روايات را رد كردند و آن ها را دروغ‌هايى شمردند كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده‌اند و به من فرموند: اِنَّ أَبا الخطاب كذب على أبي عبداللَّه عليه السلام. لعن اللَّه أبا الخطاب وكذلك أصحاب أبي الخطاب يَدسّون هذه الأحاديث إلى يومنا هذا في كتب أصحاب أبي عبداللَّه عليه السلام؛ خدا ابوالخطاب را لعنت كند، او بر امام صادق عليه السلام دروغ مى‌بست. همچنين اصحاب ابوالخطاب نيز تا به امروز روايات جعلى و دروغين را در كتب اصحاب امام صادق عليه السلام وارد مى‌كنند.
همچنين هشام‌بن الحكم از امام صادق عليه السلام روايت مى‌كند كه حضرت فرمودند :
كان المغيرةبن سعيد يتعمّد الكذب على أبي ويأخذ كتب أصحابه ، وكان أصحابه المستترون بأصحاب أبي يأخذون الكتب من أصحاب أبي، فيدفعونها إلى المغيرة، فكان يدسّ فيها الكفر والزندقة ويسندها إلى أبي، ثم يدفعها إلى أصحابه ...؛ مغيرةبن سعيد آگاهانه و از سر عمد بر پدرم دروغ مى‌بست [روايات دروغ به ايشان نسبت مى‌داد]. او يارانى داشت كه در ميان اصحاب پدرم رخنه كرده بودند. آنان كتاب‌هاى اصحاب پدرم را [كه روايات را در آنها نوشته بودند به امانت] مى‌گرفتند و به مغيرة مى‌دادند و او [مطالب] كفر و زندقه را در آن كتاب‌ها وارد مى‌كرد و آنها را به پدرم نسبت مى‌داد، آن‌گاه كتاب‌ها را به اصحاب پدرم باز مى‌گرداند.
دليل ديگر بر بى‌اعتبارى اين گونه روايات احاديث صحيح و معتبرى است كه صريحاً روش حكومتى حضرت ولى عصرعجل اللَّه تعالى فرجه الشريف را همان روش حكومتى رسول خدا صلى الله عليه وآله و اميرمؤمنان عليه السلام معرفى كرده است. چند نمونه از اين روايات به شرح زير است:
1 - در بحارالانوار روايت موثق و حسنه‌اى ذكر شده است: عن ابن عقدة عن على‌بن الحسن (ابن فضّال) عن أبيه عن رفاعة عن عبداللَّه‌بن عطاء قال: سئلت أبا جعفر الباقر عليه السلام فقلت:
إذا قام القائم عليه السلام بأىّ سيرة يسير في الناس؟ فقال عليه السلام يهدم ما قبله كما صنع رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ويستأنف الإسلام جديداً؛ راوى از امام باقر عليه السلام سؤال مى‌كند: حضرت حجّت عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف پس از ظهور چه سيره و روشى در حكومت خواهند داشت؟ امام پاسخ مى‌دهند: درست مثل رسول خدا صلى الله عليه وآله تمام آنچه را به نام اسلام بر دنيا حاكم است از بين خواهد برد و اسلام را از نو عرضه خواهد كرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به فرموده قرآن با نرمى و عدم خشونت ماقبل خود را بى‌اعتبار كردند. اين سيره پيامبر با همه مردم بود و حتّى باكافران هم اين‌گونه رفتار مى‌كردند و اين رفتار ايشان اختصاص به مسلمان‌ها نداشت. امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف نيز درباره كافران همان سيره را به كار خواهد بست؛ پرواضح است اگر آن حضرت با غير مسلمانان با لطف و مهربانى برخورد كنند، با مسلمانان به طريق اولى مهربان خواهند بود.
2 - روايت ديگر از ابن‌عباس است كه مى‌گويد:
التاسع منهم [من أولاد الحسين عليه السلام] قائم أهل بيتي و مهدي أمّتي، أشبه الناس بي في شمائله و أقواله و أفعاله ...؛ نهمين ايشان [از فرزندان حسين عليه السلام مى‌باشد]. او قائم از اهل بيتم و هدايت‌گر امتم است. در شمايل، گفتار و رفتار شبيه‌ترين مردم به من است.
3 - علامه مجلسى رحمه الله حدود يك صفحه از سخنان شيخ طبرسى در اعلام الورى را به عنوان تذييل اين روايت آورده كه قسمتى از آن چنين است: اگر درباره چگونگى حكومت حضرت ولى عصر عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف سؤال شود كه آيا با سخت‌گيرى و خشونت همراه خواهد بود؟ بايد گفت: [ هرگز حكومت آن حضرت با شدّت و عنف نخواهد بود] و فرضاً هم اگر در اين مورد روايتى نقل شده باشد، قابل اعتماد نيست و روايت صحيحى وجود ندارد كه آن حضرت با شدت و عنف رفتار خواهند كرد.
طبرسى كه از حديث شناسان معروف و خبره فن بوده است تمام رواياتى را كه در اين باب وارد شده با جمله «إن كان ...» زير سؤال برده و مى‌گويد: اگر روايتى در اين زمينه (اعمال خشونت در حكومت حضرت) رسيده باشد، نه مدلولش معتبر است و نه حجّيت دارد.
4 - در بحارالانوار روايتى از كتاب كافى با اين عبارت نقل شده است: كليني عن العدة عن البرقي عن أبيه عن محمدبن يحيى الخزاز عن حمادبن عثمان عن الصادق عليه السلام: إنّ قائمنا أهل البيت إذا قام لَبس ثياب عليٍّ و سار بسيرة أميرالمؤمنين علي عليه السلام ؛ هنگامى كه قائم ما اهل بيت ظهور كند، لباس على را بر تن مى‌كند و روش ايشان ‌عليه السلام را به كار مى‌گيرد.
سند اين روايت صحيح است و هيچ شك و شبهه‌اى در آن نيست؛ چرا كه راويانش يكى از ديگرى بهترند و متن آن نيز موافق سيره معصومين عليهم السلام است.
مدلول اين روايات آن است كه چون حضرت ظهور كند، عموم مردم از خرد و كلان و پير و جوان به او عشق مى‌ورزند و از صميم قلب دوستش دارند. از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود: شما را به مهدى، مردى از قريش بشارت مى‌دهم كه ... ساكنان آسمان و زمين از خلافت و فرمانروايى او خشنودند.
همچنين از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:شما را به مهدى بشارت مى‌دهم كه به سوى مردم برانگيخته مى‌شود ... و ساكنان زمين و آسمان از او خشنود مى‌گردند.
نيز در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه وآله آمده است:
مردى از امت من قيام مى‌كند كه مردم زمين و آسمان او را دوست دارند.
و از حضرت على عليه السلام نيز نقل شده است كه فرموده‌اند:
چون مردى از فرزندانم ظهور كند، چنان گشايشى در كار مردم ايجاد مى‌شود كه حتى مُردگان به ديدار يكديگر مى‌روند و ظهورش را به هم مژده مى‌دهند.
در جمع بين روايات متعارض خود ائمه عليهم السلام توصيه‌هاى لازم را فرموده‌اند. البته دو روايت مخالف وقتى با هم در تعارض قرار مى‌گيرند كه شروط لازم در باب تعارض را داشته باشند، به اين صورت كه اولاً سند هر دو معتبر باشد نه آن‌كه يك طرف محمدبن على كوفىِ دروغگو باشد و طرف ديگر على‌بن ابراهيم و محمدبن مسلم كه از ثقات و معتمدين ائمه عليهم السلام هستند.
مقايسه بين اين دو عقلاً و شرعاً جايز نيست. پس در همين مرحله اوّل كه بحث سَندى باشد مشكل داريم، زيرا رواياتى كه از محمدبن على كوفى نقل شده امام زمان را -العياذ باللَّه- يك آدم‌كُش معرفى مى‌كند كه در زمان او هرج و مرج خواهد بود. اين در حالى است كه فقها مى‌گويند حتى احكام شرعى اگر باعث هرج ومرج شوند ساقط مى‌گردند و ديگر واجب نخواهند بود. در چنين صورتى آيا امام زمان -عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف- كه خود صاحب اين دين و احكام آن هستند باعث هرج و مرج خواهند بود؟!
پس در همين مرحله اول بحث تعارض منتفى است زيرا يك آدم دروغگو نمى‌تواند معارض بزرگان حديث و ثقات باشد.
از اين مرحله كه بگذريم بر فرض صحّت سند نوبت به ملاحظه تراجيح بين دو روايت متعارض مى‌رسد. در اين مرحله بايد آنها را با روايات صحيح ديگر و سنت و سيره و كتاب (قرآن) مقايسه كرد و هر كدام موافق آنها بود، معتبر است. از اين جهت نيز رواياتى كه تشابه سيره امام زمان -عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف- با سيره اميرمؤمنان عليه السلام و رسول خدا صلى الله عليه وآله را بيان مى‌كند داراى رجحان هستند، چرا كه با سيره معصومين عليهم السلام سازگار است و قرائن بر اين مطلب صدق بسيار دارد.
پس از اين مرحله بر فرض كه هر دو مطابق كتاب و سيره و -به اصطلاح- متكافئ باشند نوبت به دلالت و ظهور مى‌رسد كه آيا هر دو روايت از لحاظ ظهور و دلالت با هم مساوى هستند يا نه؟
در اين مرحله اگر يكى از روايات متعارض از لحاظ دلالت صريح‌تر بود، آن را برمى‌گزينيم و در صورتى كه از لحاظ دلالت نيز يكسان باشند نوبت به تساقط مى‌رسد و هر دو روايت از اعتبار ساقط مى‌شوند، چنان كه گويى اصلاً روايتى وارد نشده است كه اين مبناى فقهى در باب تعارض روايات است.
 
شيوه مشترك رسول خدا صلي الله عليه و آله و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
بنابر آنچه گفته شد سيره امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف دقيقاً همان سيره و روش رسول خدا صلى الله عليه وآله است و حتى سيماى آن حضرت نيز مانند سيماى نورانى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است. چنانكه در روايات بسيارى از شيعه و سنى و حتّى تاريخ‌نگاران مسيحى آمده است كه چهره رسول خدا صلى الله عليه وآله به قدرى جذّاب بود كه حتّى دشمن‌ترين دشمنان آن حضرت وقتى چشمشان به چهره منوّر ايشان مى‌افتاد به گونه‌اى مجذوب آن حضرت مى‌شدند كه تمام همّ و غم‌شان را فراموش مى‌كردند. امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف نيز چنين هستند.
علاوه بر تاريخ و روايات مهمترين سَندى كه در خصوص سيره و سلوك رسول خدا صلى الله عليه وآله در دست است قرآن كريم مى‌باشد. تابلويى كه قرآن كريم از چهره رسول خدا صلى الله عليه وآله ترسيم مى‌كند چنين است: «فَبِما رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ؛ به (بركت) رحمت الهى در برابر آنان [مردم] نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‌شدند».
و در جاى ديگر مى‌فرمايد: «لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ؛ خداى متعال از ميان شما فردى را به رسالت فرستاد كه فقر و پريشانى و جهل و فلاكت شما بر او گران است و براى نجات و آسايش شما حرص مى‌ورزد و خودخورى مى‌كند و نسبت به مؤمنان بسى دل‌رحم و مهربان است». حضرت مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف شبيه‌ترين مردم به رسول خداست.
پيامبر «فَبِما رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ » هستند، پس مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف نيز چنين خواهد بود؛ او با كافران نيز به نرمى رفتار خواهد كرد، چه رسد به مسلمانان.
يقيناً حضرت مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف نيز از همين روش پيروى خواهند كرد و امكان ندارد كه از راه ستم بخواهند حكومت بر مردم را به دست بگيرند.
در تأييد اين مطلب به ذكر چند روايت اكتفا مى‌كنيم:
روايت اوّل:
در صحيحه حماد بن عثمان است كه كلينى از برقى از پدرش از محمد بن يحيى خزّاز از حماد بن عثمان از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «أن قائمنا أهل البيت إذا قام لبس ثياب عليّ و سار بسيرة [أميرالمؤمنين]علي عليه السلام؛ چون قائم ما قيام كند لباس‌هايى مثل لباس على عليه السلام بر تن خواهد كرد و روش او را در پيش خواهد گرفت.
روايت دوّم:
صحيحه محمد بن مسلم است كه شيخ طوسى در تهذيب از شيخ مفيد از شيخ صدوق از صفاراز محمدبن ابى الخطاب (كه در ثقه بودنش ترديدى نيست) از جعفر بن بشير از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: از ابو جعفر (باقر) عليه السلام درباره « قائم » پرسيدم : إذا قام القائم بأيّ سيرة يسير في الناس؟ فقال: بسيرة ما سار به رسول اللَّه صلى الله عليه وآله حتى يَظهر الإسلام [او يُظهر الإسلام]؛ هنگامى كه قائم قيام كند، با چه روشى در ميان مردم عمل خواهد كرد؟ حضرت فرمودند: با همان شيوه‌اى كه پيامبر صلى الله عليه وآله در پيش گرفت در ميان مردم عمل خواهد كرد تا اسلام فراگير و غالب شود.
روايت سوم:
اين روايت را شيخ مفيد نقل كرده است. از آن‌جا كه شيخ مفيد از نظر زمانى به دوران معصومين عليهم السلام نزديك بوده رواياتش را از كتاب‌هاى اصحاب ائمه نقل كرده است. او در نقل روايات گاهى «رَوى‌» گفته و مستقيماً به اصحاب ائمه عليهم السلام نسبت مى‌دهد، اين در جايى است كه روايت را از كتب آنها به نام «اصول اربعمأة» كه در اختيار اصحاب بوده نقل كرده و گاهى «رُوىَ» آورده كه نشان مى‌دهد نقل مستقيم نبوده است.
يكى از اين راويان «مفضل‌بن عمر» است كه وثاقت او مورد اختلاف قرار گرفته است. البته شمارى از علماى علم رجال رواياتى را كه در مذمّت او آمده براى حفظ جان او دانسته‌اند، چنان كه در مورد «زراره» نيز چنين رواياتى آمده است. در هر حال به تبعيت از مشهور «مفضّل» ثقه و مورد وثوق است و بسيارى از فقها نيز به او اعتماد كرده‌اند.
شيخ مفيد از مفضل ‌بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرده است و همچنين بسند ديگرى از ابن ابى‌عمر از جميل‌بن دراج از ميسّربن عبدالعزيز از امام صادق عليه السلام كه فرمود:
إذا أذن اللَّه - عزّ إسمه - للقائم في الخروج صعد المنبر فدعا الناس إلى نفسه و ناشدهم باللَّه ودعاهم إلى حقه و أن يسير فيهم بسيرة رسول اللَّه صلى الله عليه وآله و يعمل فيهم بعمله ... ؛ آن‌گاه كه خدا به قائم اجازه خروج بدهد، بر فراز منبر شده، مردم را به سوى خود فرامى‌خواند و به خدا سوگندشان مى‌دهد و سيره جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله را در پيش گيرد و همانند او عمل كند.
همچنين تعريف روشنى از رفتار امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف در يكى از زيارات ايشان كه سيدبن طاوس آن را نقل كرده آمده است:
السلام على الحق الجديد ... والصّادع بالحكمة و الموعظة الحسنة والصّدق ؛ سلام بر حق جديد ... آن آشكار كننده حكمت و پند دهنده به موعظه نيكو و راستى و درستى.
بى ترديد اگر انسان اين عبارت را بدون در نظر گرفتن ابتدا و پايان آن در جاى ديگرى ببيند، مى‌پندارد كه سخن درباره رسول خداست، زيرا بارها با همين تعبير از پيامبر صلى الله عليه وآله ياد شده است.
در توصيفى ديگر كه از حكومت او شده آمده است: ...يسير بسيرة جده رسول اللَّه صلى الله عليه وآله و يسير بسيرة أميرالمؤمنين بالمنّ و الكف... ؛ با لطف و گذشت و دست برگرفتن از خشونت سيره رسول خدا صلى الله عليه وآله و اميرمومنان علي عليه السلام را در پيش خواهد گرفت.
در واقع ايشان در عصر ظهور با عفو و رحمت كامل با مردم رفتار خواهند كرد، آن‌سان كه پيامبر صلى الله عليه وآله در برابر دشمنان قريشى خود عمل كرد و آن‌گونه كه اميرمومنان عليه السلام با سپاه جمل رفتار نمود.
شفقت پيامبر صلي الله عليه و آله با مردم
قرآن كريم مى‌فرمايد: « وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا مِنكُمْ...؛ بعضى از آنان كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى‌دهند و به طعنه مى‌گويند او گوش (زود باور) است. بگو: گوش خوبى براى شماست؛ به خدا ايمان دارد و سخن مؤمنان را تصديق مى‌كند و رحمت است براى كسانى كه ايمان آورده‌اند و آنها كه رسول خدا را آزار مى‌دهند ، عذاب دردناكى دارند».
در تفسير اين آيه آمده است: چون يكى از منافقان رسول خدا صلى الله عليه وآله را به سُخره گرفت جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا رسول اللَّه، فلان منافق را احضار كنيد و از او بپرسيد چرا اين كارها را مى‌كند؟
اين مورد يك استثنا بود و شايد هيچ مورد ديگرى پيدا نشود كه پيامبر كسى را به خاطر مسخره كردن خود احضار كرده و بازخواست نموده باشد. اين مورد هم بنابر مصلحت بوده و پيامبر صلى الله عليه وآله دستور داشته‌اند.
پيامبر آن شخص را خواستند و از او توضيح خواستند، عرض كرد: يا رسول اللَّه، هر كسى اين حرف را زده دروغ گفته، من چنين كارى نكرده‌ام . پيامبر صلى الله عليه وآله چيزى نفرمودند و ساكت شدند. آن منافق هم چنين برداشت كرد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله حرف او را باور كرده است. در صورتى كه محال است پيامبر صلى الله عليه وآله حرف اين منافق را كه بر خلاف سخن خدا و جبرئيل بود باور كند، اما پيامبر صلى الله عليه وآله نخواست با او حتى ترش‌رويى كند. امّا اين شخص به جاى پندآموزى به ميان مردم رفت و گفت عجب پيامبرى است! جبرئيل به او مى‌گويد من مسخره‌اش كرده‌ام باور مى‌كند، من مى‌گويم چنين كارى نكرده‌ام باز باور مى‌كند، گويى او گوش است. (يعنى هر سخنى كه به او بگويند باور مى‌كند).
خداوند در پاسخ به اين ياوه سرايى‌ها فرمود:
« قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ؛ اگر هم گوش است گوش خوبى براى شماست».
ايثار و مهرباني رسول خدا صلي الله عليه و آله
يادآورى دو مطلب به عنوان شاهد سخن ضرورى است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چندين بار مردم نادان را دعا كرد و از خدا خواستار هدايت آنان شد از جمله در جنگ اُحد زمانى كه مسلمانان پيامبر صلى الله عليه وآله را در اُحد تنها گذاردند و خود پى جمع‌آورى غنايم رفتند، مشركان فرصت را غنيمت شمرده، پيامبر را محاصره كردند و با شمشير و نيزه و سنگ و چوب، سر، دندان و شانه مباركش را شكسته و زخمى كردند و اگر اميرمومنان عليه السلام سر نمى‌رسيد، بى‌ترديد پيامبر صلى الله عليه وآله را كشته بودند. در اين هنگام كه پيامبر از چنگال مشركان نجات يافتند به درگاه الهى عرضه داشت: «اللهم اهد قومي فإنهم لايعلمون؛ بار خدايا، قوم مرا هدايت فرما كه نادانند».
مورد ديگرى كه پيامبر صلى الله عليه وآله قوم خود را دعا كرد در صفا بود. به هنگام مراسم حج مشركان براى بزرگداشت و تقديس بت‌هاى خود در مراسم شركت كرده بودند. چون پيامبر را ديدند كه با عبارت «قولوا لا إله إلا اللَّه تفلحوا؛ بگوييد: خدايى جز خداى يگانه نيست تا رستگار شويد» رسالت خود را به همگان ابلاغ مى‌كند،ايشان را سنگ‌باران كردند. بنا به نقل بحارالانوار سرتاپاى پيامبر هدف سنگ‌هاى مشركان قرار گرفت و خون از بدن مباركش جريان يافت به گونه‌اى كه زنده بودن او را ناممكن مى‌دانستند.
اميرمومنان و حضرت خديجه عليها السلام را از ماجرا آگاه كردند و آن دو بزرگوار در كنار بدن رنجور و خون‌آلود پيامبر حاضر شدند و به مداوا پرداختند.
در روايت آمده است: خداى -جل و علا- فرشته يا فرشتگانى را نزد او فرستاد تا آنچه خواهد برآورده كند. فرشته به پيامبر عرض كرد: اين كوه‌ها كه مكه را در ميان گرفته است به فرمان من است، چنانچه بخواهى كوه‌ها را به يكديگر نزديك كنم [تا اهل مكه را در ميان خود بفشارند و از بين ببرند]. پيامبر نپذيرفت و فرمود: «إنمّا بُعثت رحمة، ربّ اهد اُمتي فإنهم لايعلمون؛ من تنها [به عنوان] رحمتى [براى همگان] برانگيخته شدم. بار خدايا، امتم را هدايت فرما كه [مردمى]نادانند».
با آن كه ابوجهل‌ها و ابوسفيان‌ها آن روز در مكه زندگى مى‌كردند و از دشمنان سرسخت پيامبر صلى الله عليه وآله بودند، دل پاك و مهربان پيامبر صلى الله عليه وآله حتّى راضى به نفرين آنان نيز نبود.
اميرمومنان عليه السلام نيز همانند پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به صورتى ديگر در معرض آزار قرار داشت و هماره دشمنان او حرمت حضرتش را مى‌شكستند و او را قاتل الأحبّه (كُشنده عزيزان) مى‌خواندند و برضد او تظاهرات مى‌كردند اما حضرتش با مهربانى و نرمى با آنان برخورد مى‌كردند و هرگز حاضر نشدند با تُندى و خشونت و زندان و قتل و كشتار با آنان رفتار كنند و اين رفتارهاى مهرآميز با مخالفان در زمانى بود كه اميرمومنان عليه السلام در رأس قدرت قرار داشتند و حيات اقتصادى و اجتماعى مخالفان در دست ايشان بود.
 
- اگر كسي صدها روايتي را كه راجع به ظهور حضرت مهدي ارواحنا فداه از جانب معصومين عليهم السلام وارد شده است بررسي كند، در مي يابد كه خداي تبارك و تعالي خاص مشيتش تعلق گرفته است به اين كه امر ظهور حضرت بر همه مخفي باشد مگر بر خود حضرت و آباء طاهرينشان عليهم السلام. حال امكان دارد امر فرج فردا واقع شود و يا خداي ناكرده، خداي ناكرده صدها و يا هزارها سال ديگر واقع شود.
علامه بزرگوار مجلسي رضوان الله تعالي عليه بيش از سيصد سال است كه به رحمت خدا رفته است ولكن آن بزرگوار نيز مي فرمود: اميد آن داريم كه تا زنده ايم روز فرج و ظهور امام زمان ارواحنافداه را ببينيم و در ركاب حضرتش باشيم.
در روايات متعدد آمده است كه شخصي به محضر مبارك حضرت امام كاظم عليه السلام رسيد و عرضه داشت: يابن رسول الله! آيا شما مهدي موعود هستيد؟! حضرت فرمودند: خير. اين روايت معنايش اين است كه در آن زمان هم عده اي منتظر ظهور حضرت مهدي موعود بودند. (تقريباً در هزار و سيصد سال پيش) خداي متعال صلاح را بر اين امر دانستند كه احدي از زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه مطلع نگردد.
 
- در بسياري از روايات كه به علائم حتمي و غير حتمي ظهور اشاره شده است زمان ظهور حضرت بقيه الله عجل الله تعالي فرجه الشريف تعيين نشده و علم آن را مختص خدا معرفي فرموده است. اينكه بعضي ها وقت تعيين مي كنند و مي گويند امام زمان ارواحنا فداه چند سال بعد ظهور مي كند تمامي روايات شريفه را در اين زمينه نديده و جمع بين روايات نكرده اند و اين يك اشتباه است، البته اين حرفها حرفهاي نو و جديدي نيست بلكه هزار سال قبل هم چنين سخنان نادرستي رايج بوده است.
خداي متعال اين امر مهم را براي امتحان و مصالحي ديگر مخفي نگه داشته است و براي همين انسان بايد دائماً در حال خودسازي خود و جامعه باشد و براي تعجيل در ظهور حضرت دعا كند و اميد داشته باشد كه شاهد ظهور مولايش باشد.
 
- اميرمؤمنان حضرت علي عليه السلام درباره ي مردم در عصر غيبت امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف مي فرمايند: «يضل فيها قوم و يهتدي فيها آخرون؛ در دوران غيبت برخي گمراه گشته و برخي هدايت مي شوند».
در عصر غيبت امام زمان عليه السلام مردم غربال و از يكديگر بازشناخته مي شوند. و بنا به اين فرموده حضرت، عده اي از بدها هدايت و در نهايت خوب شده و عده اي از خوبان ـ العياذ بالله ـ بد مي شوند. البته اين تغيير و تحول حاصل آزمايش و امتحان الهي است كه همگي در معرض آن قرار خواهند گرفت و پر واضح است كه اين آزمايش و امتحان آسماني بسيار سخت است. از زمان غيبت تا به امروز هزاران ماجرا رخ داده است كه پاره اي از آن در تاريخ ثبت شده است. مرحوم شيخ صدوق، مرحوم شيخ طوسي، مرحوم شيخ نعماني و مرحوم علامه مجلسي در بحارالانوار و جز او هر يك كتابي تحت عنوان "الغيبة" نوشته اند كه به موضوع غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي پردازد. با مطالعه اين كتاب ها به فراز و نشيب هايي برخورد مي كنيم كه عبرت آميز است، افرادي وجود داشتند كه در دوران غيبت صغري زندگي مي كرده و در آن روزگار امام عسكري و امام هادي عليهما السلام را درك كرده و از آنان مطالبي را شنيده بودند، با اين حال، اما غربال شدند و از عهده ي امتحان ـ والعياذ بالله ـ برنيامدند.
 
- ما در روزگار غيبت امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف قرار داريم و اگر بخواهيم خشنودي آن حضرت را به دست آوريم بايد بدانيم كه چنين امري با سطح شناختِ مسئوليت¬مان و وظيفه اي كه برعهده داريم و نيز عمل به آن ارتباط تنگاتنگ و گسست ناپذير دارد.
مسئوليت فرد در اين زمينه اين است كه احكام را ـ دست كم در حدّ واجبات و محرمات ـ بداند و به آن پايبند باشد. بايد توجه داشت كه شناخت امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشريف در رأس اين واجبات و بر همگان واجب است چه اين كه در روايت آمده است: «من مات ولم يعرف امام زمانه، مات ميتةً جاهلية؛ هركس امام زمان خود را ناشناخته، بميرد، بر آيين جاهلي مرده است».
 
- اگر مي خواهيد خشنودي خداي متعال ورسول گرامي اسلام واهل بيت از جمله وجود مبارك حضرت حجة بن الحسن العسكري عجل الله تعالي فرجه الشريف را به دست آوريد و مشمول عنايات آن حضرت واقع گرديد و در يك كلام اگر در پي سعادت دنيا وآخرت هستيد از محاسبه روزانه نفس ـ هرچند دقايقي در شبانه روز ـ غفلت نكنيد. اين مطلب در روايات اهل بيت عصمت وطهارت مورد تأكيد فراوان واقع شده واز جمله حضرت موسي بن جعفر عليهماالسلام در اين باره فرموده اند: «لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كلِّ يَومٍ فَإِن عَمِلَ حَسَناً استَزادَ اللهَ وَإِن عَمِلَ سَيّئاً استَغفَرَاللهَ مِنهُ وتَابَ إِلَيهِ؛ كسي كه در شبانه روز به محاسبه نفس نپردازد از ما نيست؛ بدين ترتيب كه اگر كار نيكي انجام داده بود از خدا توفيق بيشتر بطلبد واگر خطايي از او سر زده بود به استغفار وتوبه بپردازد».
 



صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی خبرخوان
 
به اهتمام مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بیت مرجع عالیقدر: قم مقدس، خيابان انقلاب، كوچه 6
Powered by: Parseh ITG