بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمین
  پنج‌شنبه 2 آذر 1396
بروز شده: 2 آذر 1396
 
  کد صفحه: 267       تاریخ درج: 10 اردیبهشت 1396









 
 









 


تبليغ و مبلّغ

1 ـ ماه رمضان بهترين فرصت تبليغي
در تمام طول سال، تبليغ امري لازم و واجبي كفايي است. مگر كسي كه قاصر باشد و نه جاهل؛ چون جاهل اگر مقصر هم باشد، يعني كسي كه نمي داند و براي دانستن مسأله خود تلاش نمي كند و در اين مورد وجوب آموختن و به ديگران ياد دادن از دوش او برداشته نمي شود. اما قاصر در پيشگاه خداي عادل معذور است. «القاصر لا يستحق العقاب».
در تمام طول سال نبايد از تبليغ غافل شد، اما ماه مبارك رمضان به دليل مواهب ويژه اي كه دارد، فرصت مناسب تري براي تبليغ است.
 
2 ـ ابزارهاي موفقيت تبليغي رسول خدا صلي الله عليه وآله
موفق ترين شخص در ماسوي الله پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله است. ابزارهاي موفقيت آن حضرت برخي دنيوي بودند مانند دفاع. در تاريخ صدها جا ذكر شده است كه اميرمؤمنان علي عليه السلام جان پيامبر را نجات دادند من جمله در ماجراي عقبه و اُحد و حنين و بسياري جاهاي ديگر كه يار و مددكار پيامبر صلي الله عليه وآله بود و از جان ايشان محافظت فرمود. اين سخن مشهور است كه: «لولا سيف علي ومال خديجه ما استقام الإسلام؛ اگر شمشير علي و اموالِ خديجه نبود اسلام پابرجا نمي گشت».
اما سواي ياري اميرمؤمنان و نصرت الهي و دفاع آن حضرت، اخلاق ايشان تأثير عميقي بر نفوذ اسلام در جانِ انسان ها داشت، كه به عقيده بنده مهمترين عامل پيشبرد اسلام همين اخلاق والاي ايشان بود.
 
3 ـ گذشت
يكى از شروط تبليغ اين است كه داراى خصلت گذشت و بخشش باشيم؛ چرا كه امام حسين عليه‌السلام مظهر تامّ و تمام اين خصلت بزرگ بود و ما نيز به عنوان دعوتگران به راه امام بايد به اين خصلت آراسته باشيم و در اين راه حسينى كه آن را براى خود برگزيده‌ايم بايد از بسيارى چيزها دست بشوييم.
مبلغ امام حسين عليه‌السلام بايد در عرصه‌هاى سياسى ، اجتماعى و خانوادگى به صفت عفو و گذشت آراسته باشد و در راه تبليغ مكتب اهل بيت عليهم‌السلام دشواري ها و سختى‌ها را تحمل كند؛ چرا كه امام حسين عليه‌السلام به خاطر تحقق اهداف بلند دين جدّش، خون پاك خود را نثار كرد. در يكى از زيارت هاي حضرت سيد الشهدا عليه‌السلام آمده است: «وبذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهاله و حيره الضلاله؛ و خونش را در راه تونثار كرد تا بندگان تو را از جهالت و سرگردانى گمراهى برهاند».
اشرف اولين و آخرين، رسول خدا صلى‌ الله‌ عليه ‌و‌آله در راه تبليغ اسلام انواع آزارها را به جان خريد و در برابر همه سختي ها شكيبايى كرد و شيوه‌اش در اين زمينه عفو و گذشت از كسانى بود كه با ايشان بدرفتارى مى‌كردند. ما نيز بايد دنباله‌رو رسول خدا صلى ‌الله‌ عليه ‌و‌آله و سيدالشهدا و امام صادق عليهماالسلام باشيم و آزار و اذيت ها را تحمل كنيم.
 
4 ـ نرم خويي
راز موفقيت پيامبر صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌آله در زندگى‌اش على رغم همه جنگ‌ها و فشارهايى كه از آغاز اعلان دعوتش تا شهادت آن بزرگوار از طرف قومش و ديگران با آن ها مواجه شد، چيست؟ يكى از عوامل اصلى كه در پس اين موفقيت درخشان نهفته است همان است كه قرآن كريم در چندين جا بيان فرموده است. از جمله در اين آيه كه مي فرمايد: «فَبِما رَحْمَه مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهم؛ پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى» يعنى نرمخويى پيامبر صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌آله. ايشان نرمخو و مهربان بود. با هيچ كسى درشتى نمى‌كرد. نه فقط به عنوان يك پيامبر در رفتار مربوط به دعوتش، بلكه همچنين در مقام يك شوهر با همسرش و در مقام يك پدر با فرزندانش، و در مقام يك فرمانده با سربازانش. ايشان با آن‌كه فرمانده كل نيروهاى مسلّح بودند و يك اشاره از جانب ايشان كافى بود كه جنگى متوقف شود يا ادامه يابد، مع ذلك در سخن گفتن با احدى از سربازان و يارانش و بلكه حتى با دشمنانش تندى و خشونت به كار نمى‌بردند بلكه هميشه با زبان خوش و با حوصله و بردبارى سخن مى‌گفتند.
در زمينه تبليغ رسالت هم فشارها و سختى‌هاي زيادي از طرف قومش به ايشان رسيد و مخالفت‌هاى شديدى با دعوتش شد تا جايى كه جنگ بدر و احد و جز اين ها را عليه آن بزرگوار به راه انداختند در حالى كه پيشتر در ميان آنها به صادق امين معروف بود. امّا، با وجود همه اين ها در جايى نقل نشده كه آن حضرت در طول زندگى مقدّسش با يكى از آنان رفتار درشت و خشونت‌آميز كرده باشد؛ با آن‌كه از نظر قدرت بدنى يا روحى هم انسان ناتوانى نبود. بلكه ايشان نيز مانند بقيه آدم‌ها ناراحت و عصبانى مى‌شد. از نظر نيروى بدنى ـ آن طور كه در روايات آمده ـ قدرتى معادل چهل مرد داشته است، اما چون از اخلاق بسيار والايى برخوردار بود، با مسلمان و حتى با دشمنانش با محبّت و اخلاق خوش رفتار مى‌كرد و به سبب همين اخلاق بزرگش دشمنان را جذب و تبديل به دوست مى‌كرد، و بر عشق و علاقه دوستانش نسبت به خود مى‌افزود.
 
5 ـ رياضت و پرورش نفس
نفس بشرى نمى‌تواند به آسانى و با سرعت و بدون نياز به پرورش و طى مقدمات، درست و سر به راه شود بلكه نياز به رياضت مستمر دارد. در فرمايشى از اميرمؤمنان صلوات اللّه‌ و سلامه عليه آمده است: «إنّما هي نفسي أروضها بالتقوى لتأتي آمنه يوم الخوف الأكبر؛ من اين نفسم را با تقوا رياضت و پرورش مى‌دهم تا در آن وحشتناك‌ترين روز، آسوده و در امان باشد».
بنابراين پرورش نفس از مهمترين واجبات عينى نسبت به هر فردى ، و نسبت به ما ـ واعظان و مبلّغان و روحانيان ـ از اهميت بيشترى برخوردار است؛ چرا كه از هر كدام ما افراد و بلكه گروه‌هايى تعليم مى‌گيرند و مى‌آموزند و پيروى مى‌كنند، و از گفتار و كردارش تأثير مى‌پذيرند. پس شما اگر چه در عالم واقع يك نفر هستيد اما در عمل چنين نيستيد؛ زيرا هستند كسانى كه شما را رهبر و راهنما مى‌دانند و از اعمال و رفتارتان پيروى مى‌كنند، خواه خطيب باشيد يا عالم. در اين جا برايتان داستانى از يكى از علماى گذشته رضوان اللّه‌ عليهم نقل مى‌كنم كه خود ايشان آن را برايم ذكر كرد. فرمود: بعد از چند سال دورى از خانواده‌ام كه به خاطر درس و تحصيل از آن ها جدا شده بودم، وقتى براى ديدن خانواده و بستگانم به روستا و زادگاهم بازگشتم، اهالى روستا به ديدنم مى‌آمدند. يك روز يكى از نزديكان از من پرسيد: آيا هنگام ورود به خزينه حمام مستحب است انسان اول پاى راستش را بگذارد؟ گفتم: نه؛ زيرا اين حكم ـ مقدم داشتن پاى چپ هنگام ورود و پاى راست در هنگام خروج ـ مختص مستراح است، اما درباره جاهاى ديگر مانند حمام و حوض آب چنين مطلبى روايت نشده است.
با تعجب به من گفت: فلانى از قول شما مى‌گويد!
گفتم: من از اين چيز اطلاع ندارم، پس چگونه از من نقل مى‌شود؟! گفت: اما فلانى در تمام اين مدت به آن عمل مى‌كرده است و براى ديگران هم نقل مى‌كند تا جايى كه همه به آن پايبندى نشان مى‌دهند چون از قول شما نقل مى‌نمايد! آن عالم مى‌گفت: من متعجّب شدم، زيرا در تمام عمرم اين حكم را نديده‌ام و نشنيده‌ام، پس چگونه اين شخص آن را از قول من نقل مى‌كند و به من نسبتش مى‌دهد در حالى كه من آن را به او نگفته‌ام چون از چنين حكمى اطلاع ندارم؟
آن شخص را خواستم و از او پرسيدم: آيا شما از من نقل كرده‌اى كه هنگام وارد شدن به خزينه حمام مستحب است اول پاى راست را گذاشت و هنگام خارج شدن پاى چپ را؟ گفت: بله. گفتم: من كى اين را به شما گفته‌ام؟ گفت: شما مستقيماً به من نگفته‌ايد اما يك روز كه من و شما با هم به حمام رفته بوديم به شما نگاه كردم، ديدم اين كار را مى‌كنيد ـ يعنى هنگام ورود اول پاى راست خود را گذاشتيد و هنگام خروج پاى چپتان را ـ. گفتم: اين يك عادت است و ربطى به استحباب آن ندارد.
 
6 ـ شناخت سرسخت ترين دشمن نفس
از امام صادق عليه‌السلام روايت شده است كه: «احذروا أهوائكم كما تحذرون أعداءكم فليس شيء أعدى للرجال من اتّباع أهوائهم؛ از هواهاى نفس خود بر حذر باشيد چنان كه از دشمنانتان حذر مى‌كنيد؛ زيرا براى انسان‌ها دشمنى بدتر از پيروى هواهايشان نيست».
اگر انسان دشمن خطرناكى داشته باشد و بخواهد خود را از شرّ و گزند او دور نگه دارد، طبعاً در جايى كه نشسته است از او بر حذر است. تمام حواس خود را جمع مى‌كند و محتاطانه به او مى‌نگرد، اگر چه مشغول صحبت كردن با ديگرى يا خواندن كتابى باشد. و ممكن است از خودش بپرسد كه چرا دشمنش به آن مجلس آمده است؟ آيا قصد سوئى نسبت به او دارد يا آمدنش تصادفى است؟ هر جا او را ببيند از وى حذر مى‌كند. اگر غذايى برايش بياورد با ترس و ترديد نگاه مى‌كند، اگر او را به جايى دعوت كند درنگ و احتياط مى‌كند و به همين ترتيب در همه كارهايش. با هواى نفس هم كه بالاترين دشمن انسان است بايد همين طور بود يعنى در هر كارى كه انسان انجام مى‌دهد يا هر كلمه‌اى كه به زبان مى‌آورد بايد درنگ كند و بيدار باشد تا مبادا با هواى نفس آميخته باشد.
نقل مى‌كنند كه خطيبى در بستر بيمارى افتاده بود و ساعات آخر عمر خود را مى‌گذراند. يكى از كسانى كه به عيادتش رفته بود، حالت او را چنين وصف كرده است: ديدم از چشمانش اشك مى‌ريزد، با آن‌كه به خاطر زحماتى كه در خدمت به اباعبداللّه‌ الحسين عليه‌السلام كرده بود، مى‌بايست منتظر اجر فراوان خداى متعال باشد. علّت را از او پرسيدم. گريه‌اش بيشتر شد و به حوض آبى كه نزديك او بود اشاره كرد و گفت: من به اندازه آب اين حوض از مردم اشك گرفته‌ام اما زحماتم بيش از آن‌كه محض رضاى خداى تعالى باشد براى خودم بود. مى‌خواستم مشهورتر شوم و نفسم را راضى كنم.
 
7 ـ وجوب كفائي حسن خلق براي مبلغان
مهمترين عامل موفقيت هاي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله، حسن خلق او بود كه قرآن در اين زمينه فرموده است: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَه حَسَنَه؛ قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست» . پس مبلغان بايد «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَه؛ بدى را به شيوه‌ اى نيكو دفع كن» را سرلوحه امور تبليغي خود قرار دهند. مبلغ دين نبايد در پيِ احقاقِ حقّ، خود از اهانت كنندگان باشد. چنين كاري هرچند جايز است، اما براي مبلغ دين روا نيست؛ به واقع خداوند چنين مقرر نفرموده است كه اخلاق حسنه را واجب اعلام كند تا التزام آور باشد، اما از سوي ديگر، اخلاق نيك براي هدايت مردم ـ همچنانكه در سيره ي تبليغي رسول خدا صلي الله عليه وآله مشهود است ـ امري لازم است. در نتيجه، اخلاق نيك وجوب كفايي دارد و هرگاه «من فيه الكفايه» نباشد، واجب عيني خواهد بود. كه امروزه در عراق و ايران چنين است و مبلّغان شايسته، بسيار مورد نياز است.
 
8 ـ خودسازى، راه نوآورى و خلاقيت
هر گاه در مردم ـ عموماً، چه رسد به مؤمنان ـ انحرافى باشد، غالباً اين انحراف در ابتداى كار انحرافى سطحى است و اگر با نصيحت نيكو و درست همراه باشد، تدريجاً از بين مى‌رود اما با روش‌هاى خشونت‌آميز، اين انحراف سطحى عميق مى‌شود. رفتار خوب معمولاً تأثير مثبت در انسان منحرف مى‌گذارد و انحراف او را اصلاح مى‌كند. به ندرت پيش مى‌آيد كه اين روش در تعامل با افراد مؤثر واقع نشود، مخصوصاً اگر آن افراد مؤمن باشند. از همين رو وقتى در برخى جنبه‌هاى مهم زندگى علماى گذشته خود جستجو و كاوش مى‌كنيم، مشاهده مى‌كنيم كه همين روش اخلاقى در رفتار آنان راه را برايشان گشود تا كارهاى سترگ و جاويدانى را ابداع و خلق كنند. اما كسانى كه از ابراز احساسات منفى خود در برابر اين و آن خوددارى نكرده‌اند، نتوانسته‌اند آنچه را آن مردان بزرگ بر اثر رفتار اخلاقىِ والاى خود آفريده‌اند، خلق كنند.
پس آن علّت مهمى كه به مجدّد شيرازى رضوان اللّه‌ عليه اين امكان را داد تا با مهاجمان اشغالگر زمان خود بجنگد و تمام نيروهاى مردمى را ضد آنان بسيج كند، دورى كردن از كارهاى كوچك و اعتنا نكردن به آنهاست؛ چه، اين بزرگوار پيشاپيش مى‌دانست كه اگر ـ با آن مقام والايى كه دارد ـ به كاستى‌ها و معايب فلان و بهمان شخص بپردازد و سرگرم اين چيزها شود، ديگر مجال پيدا نمى‌كند به مبارزه با استعمار بپردازد. در حالى كه همان زمان دو عالم وجود داشتند كه نماينده جنبه منفى هستند. لذا، در عرصه‌هاى اجتماعى مطلب قابل ذكرى از آن دو نقل نمى‌شود. و اگر نامشان برده شود شايد بيشتر شما به ياد نياوريد كه نام آنان را شنيده باشيد، با آن‌كه از موقعيت علمى بالايى، حتى در سطح مجدد شيرازى، برخوردار بوده‌اند، اما تعامل اجتماعى منفى آنان باعث گرديد از تاريخ دور شوند.
بنابراين اگر انسان مؤمن اين موضوع را مورد توجه قرار دهد و با مؤمن صميمانه دوستى و محبت ورزد و با غير مؤمن، اعم از منافق و كافر، مدارا پيشه كند، مى‌تواند علاوه بر اصلاح خود، در جهت هدايت مردم گام بلندى بردارد.
 
9 ـ دو وظيفه مبلغان درماه مبارك رمضان
وظيفه ي شرعي آقايان علما و مبلغان براي هميشه و به ويژه در ماه مبارك رمضان دو مطلب است: يكي از اين دو واجب عيني بوده و آن تزكيه نفس است و دومي واجب كفايي است و آن هدايت ديگران مي باشد.
روشن باشد كه مراد از تزكيه ي نفس خودستايي و تعريف از خود نيست، چراكه آن مذمت شده، بلكه مراد تزكيه ي نفسِ ستايش شده است كه قرآن درباره آن فرموده: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا؛ به تحقيق رستگار شد هركه خويشتن را پاك و تزكيه نمود» تزكيه ي نفس به اين معنا مطلوب است.
و اما مطلب دوم كه واجب كفايي بوده، هدايت و ارشاد ديگران است، مانند امر به معروف و نهي از منكر آن هم با شرايط و شيوه ي صحيح آن. امر به معروف و نهي از منكر، مقدمات وجود نسبت به واجب كفايي است. به ديگر بيان هدايت مردم واجب مطلق است و مقدمات وجودش براي هر فردي در حدي كه بداند و بتواند واجب مي شود. حال اگر به اندازه ي كفايت، افرادي بودند كه به اين مسئوليت بپردازند از ديگران ساقط مي شود و اگر چنين نباشد واجب عيني است. امروزه شايد در كمتر جايي در اين كره خاكي كفايت كننده وجود داشته باشد.
 
10 ـ از جان گذشتگي در راه تبليغ
مى‌گويند جوانى در كوفه زندگى مى‌كرد و عمرش را در خدمت به علوم اهل بيت عليهم‌السلام گذرانده و احاديث زيادى درباره ولايت اهل بيت پيامبر صلى ‌الله ‌عليه‌ و ‌آله جمع آورى كرده بود و آن ها را به رفقايش نشان داد و گفت: مى‌خواهم اين اوراق را از كوفه بيرون ببرم تا در بقيه مناطق منتشر نمايم. رفقايش به او گفتند: اين كار خطرناك است. اما از آن جا كه جوان مصمم بود به هر قيمتى شده اين كار را انجام دهد، رفقايش به او پيشنهاد كردند كه به بصره برود چون در آن جا تعداد كمى شيعه وجود دارد، و او را از رفتن به شهر اصفهان بر حذر داشتند.
ليكن او براى تبليغ نوشته‌هايش همان اصفهان را انتخاب كرد و رخت سفر به سوى اين شهر بربست و رنج سفر را مانند: گرسنگى و خطر حيوانات درنده و راهزنان و جلاّدانى كه مأمور بودند هر كسى را كه به تشيع دعوت مى‌كند بكشند، به جان خريد و شروع به فعاليت تبليغى خود كرد و احاديثى را كه يادداشت كرده بود انتشار داد و سرانجام هم در اين راه به شهادت رسيد.
بدون شك اين جوان و علماى صالح گذشته ما كه با تلاش‌ها و زحمات آن ها اصفهان به يك شهر شيعى تبديل شد، در روز قيامت مقام بسيار بالايى خواهند داشت، و پاداش آن ها را خود رسول خدا و ائمه اطهار صلوات اللّه‌ و سلامه عليهم اجمعين خواهند داد.
مواجه شدن با مشقت‌ها و مشكلات در كار تبليغى يك امر بديهى است؛ بنابراين، ما نبايد از آزار و اذيت و مشكلات در راه ترويج فرهنگ اهل بيت عليهم‌السلام بترسيم، بلكه بايد با اقتدا به گذشتگان صالح خويش، خودمان را نذر دشوارى‌ها و رنج‌ها كنيم. «عطيّه» يكى از عالمان و مفسّران كوفه است. او از ترس بيدادگرى حجاج بيست سال آواره بود و با خانواده‌اش در سخت‌ترين شرايط زندگى مى‌كرد. بعد از اين مدت، حجاج ملعون او را در يكى از مناطق ايران دستگير كرد و دستور داد او را چهارصد شلاّق بزنند و ريشش را بِكَنَند. همه اينها به خاطر آن بود كه وى احاديث مربوط به مناقب بى‌بى فاطمه زهرا سلام الله عليها را نقل مى‌كرد.
سختى‌هاى كار تبليغى از امور با ارزش به شمار مى‌آيند. اين رنج‌ها و دردها در نزد خدا ارزش بزرگى دارند و عاقبت تلخى آنها شيرين است. قرآن كريم و ائمه معصومين عليهم السلام ما را به درس گرفتن از زندگى گذشتگان فرا خوانده‌اند. اگر به صفحات تاريخ مراجعه كنيد خواهيد ديد كه مؤمنان بسيارى ـ امثال آن جوان كوفى ـ در معرض انواع آزارها و شكنجه‌ها قرار گرفته اند و حتي زير تازيانه‌هاى جلاّدان جان داده‌اند. شماها نيز بزودى از رنج و زحمت خلاص خواهيد شد؛ پس مبادا يك وقت از كسانى باشيد كه در برابر بى‌بى صديّقه كبرى سلام الله عليها احساس تقصير و شرمندگى كنيد. پس هيچ كار تبليغى را كوچك نشماريد و هيچ كلمه‌اى را در اين زمينه دست كم نگيريد؛ زيرا شايد حتى يك كلمه به ظاهر ساده و كم اهميت كه از دهانتان خارج مى‌شود منجرّ به اين شود كه افراد بسيارى به بركت نورانيت اهل بيت عليهم‌السلام بينا و هدايت شوند و بسيارى از كسانى كه شما آن ها را نمى‌شناسيد شيعه شوند، در اين صورت مى‌توان گفت: كار خوب و زيبايى كرديد كه ايامى از عمرتان را صرف تبليغ و نشر علوم اهل بيت عليهم‌السلام نموديد. پس مطمئن باشيدآنچه از رنج و سختى تحمل كرده‌ايد و هر تلاشى كه در اين راه به عمل آورده‌ايد نزد خداى عزوجل محفوظ است و مورد عنايت و مشمول دعاى مولايمان حضرت بقيه اللّه‌ الأعظم عجّل اللّه‌ فرجه خواهيد بود.
 
11 ـ معرفي اهل بيت عليهم السلام و قرآن به جهانيان
بدانيد كه صدها ميليون آدم در دنيا زندگى مى‌كنند، در آسيا و اروپا و امريكا و جاهاى ديگر. و همچنين در قاره افريقا كه هم اكنون قسمت اعظم آن آزاد يا در شرف آزادى است. پس سعى كنيد از اين فضاهاى آزاد استفاده كنيد و تاريخ و سيره پيامبر مصطفى صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌ آله و اهل بيت اطهار او عليهم‌السلام را به همه اين ميليون ها انسان برسانيد؛ زيرا نود درصد مردم مثلاً افريقا يا مسلمان نيستند يا اهل بيت عليهم‌السلام را نمى‌شناسند اما معاند نيستند. حتى افراد متعصبى كه شستشوى مغزى شده‌اند، اگر چهره حقيقى رسول گرامى و اهل بيت صلوات اللّه‌ و سلامه عليهم را بشناسند عوض مى‌شوند و برمى‌گردند؛ زيرا شايد يك كلمه يا يك داستان يا يك سطر عبارت درست و راست زندگى انسان را دگرگون سازد. مانند آن عالمى كه اهل بيت عليهم السلام را نمى‌شناخت اما توجه به حرف جرّ «مِنْ» در اين آيه شريفه، مسير زندگى او را تغيير داد:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَه وَأَجْرًا عَظِيمًا؛ خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، به برخى از ايشان، آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده است».
اين عالم در اين آيه شريفه تأمل و تدبر كرد و انديشيد و در كتاب‌ها و احاديث و تاريخ جستجو كرد و سرانجام حق را يافت و در راه آن پايدارى ورزيد. او به اين نتيجه رسيد كه اصحاب رسول خدا صلى ‌الله‌ عليه‌ وآله همگى بر صواب و يا آمرزيده نيستند و همه آن ها به خاطر صحابى بودن رسول خدا صلى ‌الله ‌عليه‌ وآله يا به جا آوردن نماز و روزه و حج و... مأجور نمى‌باشند.
پس شما بايد در گفتار و كردار به رسول خدا صلى ‌الله‌ عليه ‌و ‌آله اقتدا كنيد و روش ايشان را در زندگى خود پياده نماييد، و پايدارى و اخلاق خوش و نيكو را از آن حضرت بياموزيد؛ زيرا كه ميليونها نفر در جهان منتظرند تا به سبب و به واسطه شما با راه و رسم پيامبر اعظم صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌ آله و از طريق شما، با راه قرآن كريم، و با قلم و زبان و رفتار شما، با راه اهل بيت عليهم‌السلام آشنا شوند. پس آن ها را محروم نكنيد، و براى آن‌كه در اين زمينه موفق شويد بايد دامن خدمت به كمر زنيد و عميقاً بياموزيد و در سطح گسترده فعاليت كنيد.
 
12 ـ برپاداشتن دين
خداى متعال مى‌فرمايد: «أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ؛ دين را بر پا داريد و در آن تفرقه اندازى نكنيد».
و مى‌فرمايد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ؛ در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است».
با مقايسه‌اى ميان اين دو آيه مباركه، نتيجه مى‌گيريم كه خداى متعال ما را به انجام دادن كارهايى كه موجب بر پا داشتن اسلام و اعلاى كلمه آن مى‌باشد امر كرده است. بر پا داشتن اسلام را مى‌توان به ساختن يك عمارت يا ساختمان تشبيه كرد؛ چرا كه اسلام يك عنوان كلى براى مجموعه‌اى از اخلاقيات و عقايد و ارزش‌ها و احكام و آداب گوناگون در زندگى انسان است كه مجموعه‌اى از احكام شرعى آن ها را تعيين مى‌كند. مقصود از بر پا داشتن دين اين است كه همه مردم، از كوچك و بزرگ و مرد و زن، بدان ملتزم و پايبند باشند و به احكام آن عمل كنند. بنابراين، بر پا داشتن دين اعم از فهميدن و شناخت آن و مستلزم ايمان و التزام به قوانين دين و پياده كردن همه احكام آن است.
 
13 ـ همراه بودن گفتار با كردار
اين مطلب را گفتيم تا يك حقيقت شرعى را كه گاه برخى از آن غفلت مى‌كنند، بيان كرده باشيم. و امّا آن حقيقت اخلاقى كه بايد به آن اشاره كنيم اين است كه سخنى كه گوينده‌اش به آن عمل نمى‌كند از دل برنمى‌خيزد، و سخنى هم كه از دل برنخيزد لاجرم در دل نمى‌نشيند. يعنى غالباً تأثير نمى‌گذارد. قيد «غالباً» آورديم چون در حديث شريف آمده است كه: أنّ أناسا من اهل الجنّه اطّلعوا على أناس من أهل النار، فقالوا لهم: قد كنتم تأمروننا بأشياء عملناها فدخلنا الجنّه. فقالوا: كنّا نأمركم بها و نخالف إلى غيرها؛ مردمانى از اهل بهشت به مردمانى از اهل آتش نگريستند و به آن ها گفتند: شما كه ما را به كارهايى امر مى‌كرديد و ما آن ها را به كار بستيم و وارد بهشت شديم. دوزخيان گفتند: ما شما را به آن ها امر مى‌كرديم ولى خودمان خلافشان را انجام مى‌داديم.
اين نشان مى‌دهد كه سخن گاهى اوقات تأثير دارد هر چند گوينده‌اش خود، به آن عمل نكند. اما بايد دانست كه اين حديث با احاديثى كه مى‌فرمايد: سخنى كه گوينده‌اش به آن عمل نكند در ديگران اثر نمى‌بخشد، منافاتى ندارد؛ زيرا مقصود اين است كه غالباً اين‌گونه است، يا چنان سخنى به تنهايى نمى‌تواند تربيت كند. مع ذلك، اين حديث همچنان هشدارى است به اهل علم و متولّيان هدايت مردم، و بلكه، اگر به آن توجه نشود، براستى كمرشكن است.
 
14 ـ دعوت كردن مردم به غير زبان
روش مبلّغ و رفتار او بالاترين تأثير را در تبليغ دارد؛ زيرا طبيعى است كه تأثيرپذيرى مردم از ما با اعمال و رفتار و صداقت ما و مطابقت كردارمان با گفتارمان تناسب دارد. بايد رفتار و برخورد ما حتّى با ضعيف‌ترين مردم از نظر علم و ايمان به گونه‌اى باشد كه تأثير بدى از ما در ذهن آن ها بر جاى نگذارد. گاهى اوقات انسان متكبر نيست اما اين به تنهايى كافى نمى‌باشد، بلكه بايد از هر گونه رفتارى كه باعث شود ديگران تصور كنند او آدم متكبرى است پرهيز كند. پس، گشاده‌رويى و خوشرويى و فروتنى و همچنين زيبايى بيان و خوب گوش دادن و بردبارى تأثير عميقى در دل‌هاى مردم دارند كه از تأثير سخن و گفتار به مراتب بيشتر است. از امام صادق عليه‌السلام روايت شده است كه: «كونوا دعاه الناس بغير السنتكم؛ مردم را با جز زبان هايتان دعوت كنيد».
 
15 ـ دوست داشتن نكوهش و خوش نداشتن ستايش
از پيامبر خدا صلى ‌الله ‌عليه ‌و ‌آله روايت شده است كه فرمودند: «ويل لِلصّائم و ويل للقائم و ويل لصاحب الصوف الاّ من... فقيل: يا رسول اللّه‌، الاّ من؟ فقال: الاّ من تنزّهت نفسه عن الدنيا و أبغض المدحه و استحبّ المذّمه؛ واى بر روزه گير، واى بر نماز شب خوان، واى بر پشمينه پوش مگر كسى... [از روايت چنين پيداست كه حضرت در اين جا سكوت كرده است. لذا] به حضرت عرض شد: يا رسول اللّه‌، مگر چه كسى؟ فرمودند: «مگر كسى كه نفس او از دنيا دورى كند و ستايش را دشمن دارد و نكوهش را دوست بدارد».
از اين حديث شريف و نيز احاديث ديگر استفاده مى‌شود كه يكى از پايه‌هاى تربيت انسان اين است كه ستايش و نكوهش در او تأثير و تغييرى ايجاد نكند چه رسد به اين‌كه آثار اين دو در اعمال و كردار او نمايان شود.
انسان بر حسب طبيعت اوليه خود ستايش و تعريف و تمجيد را دوست دارد و از نكوهش خوشش نمى‌آيد، و براى رسيدن به مرحله‌اى كه ستايش را مبغوض دارد و نكوهش را خوش دارد نياز به ملكه دارد و تحصيل اين ملكه ممكن نيست مگر بعد از اين‌كه خودش را از دنيا و لذّت‌هاى آن دور دارد.
شايد تحصيل اين ملكه دشوارتر از رسيدن به ملكه عدالت باشد، اما آثار اين ملكه هم بيشتر از آثار مترتّب بر ملكه عدالت است.
مقصود از آن چه در اين حديث آمده اين نيست كه از ستايش متنفّر باشد از آن جهت كه ستايش است، و يا نكوهش را دوست بدارد از آن جهت كه نكوهش است، بلكه علتش اين است كه اگر انسان به خاطر مدح و ستايش كار كند، غالباً از ارزش انسان مى‌كاهد؛ يا به واسطه غرور يا فخرفروشى يا تكبّر و يا جز اين ها. در حالى كه نكوهش، بر عكس است؛ چون باعث مى‌شود انسان اخلاق و اعمالش را اصلاح كند. به عبارت ديگر: انسان بايد از مدح و ستايش متنفر باشد چون آثار مترتب بر آن به او زيان مى‌رساند. دوست داشتن نكوهش نيز چنين است. مؤمن آن را دوست دارد نه اين‌كه نكوهش خوب باشد بلكه به اين دليل كه وقتى نكوهش مى‌شود غالباً متوجه عيب‌هاى خود مى‌شود و براى اصلاح آن ها مى‌كوشد، پس، نتيجه نكوهش به نفع اوست.
براى اين‌كه انسان بر مرحله نفرت از مدح و ستايش و دوست داشتن نكوهش برسد نياز به مراقبت و تمركز بسيار دارد، و زمانى كه موفّق به تحصيل اين ملكه شود آن‌گاه آسوده‌ترين مردم خواهد بود، و حتى كسانى كه به اين ملكه نرسيده‌اند خواهند فهميد كه او از همه آن ها آسوده‌تر و آرام‌تر است. در خبرى از پيامبر صلى ‌الله‌ عليه ‌و‌ آله نيز آمده است كه فرمودند: «إنّما هلك الناس باتّباع الهوى و حبّ الثناء؛ مردم در حقيقت به واسطه پيروى از هوس و دوست داشتن مدح و ثنا هلاك شده‌اند». زيرا دوست داشتن مدح و ثنا گاه انسان را به هلاكت مى‌افكند و هر چه از انسان بيشتر مدح و ستايش شود بيشتر در معرض محرمات است مگر كسى كه نفس خويش را تربيت كرده باشد.
 
16 ـ نفرت داشتن از مدح و ستايش در رأس فروتنى
از پيامبر صلى‌ الله ‌عليه ‌و‌ آله روايت شده است كه: «رأس التواضع أن تكره أن تذكر بالبرّ و التقوى؛ در رأس فروتنى اين است كه خوش نداشته باشى به نيكوكارى و تقوا ياد شوى».
شايسته است كه انسان ـ اگر چه نيكوكار باشد ـ خوش نداشته باشد بگويند او آدم نيكوكارى است؛ زيرا ستودن انسان به نيكى، اگر كار را خراب نكند، چيزى بر واقعيت نمى‌افزايد. به همين دليل است كه مى‌بينيد نيكوكار حقيقى خوش ندارد او را نيكوكار بخوانند، و اين اوج تواضع و از قلّه‌هاى اخلاق است.
گاهى اوقات، مدح و ستايش آثار بدى دارد، بنابراين، انسانِ ناخوش دارنده مدح، خود را مانند كسى تصور مى‌كند كه در ديوار يك اتاق قديمى مُشرف به سقوط، سوراخى مى‌بيند ولى از ترس اين‌كه در آن سوراخ حشره گزنده يا مار سمى و... باشد دست خود را داخل آن نمى‌برد؛ زيرا طبيعت انسان به گونه‌اى است كه هر جا احتمال گزند و زيان بدهد از آن جا مى‌گريزد. وجود زيان در مدح و ستايش صرف يك احتمال نيست بلكه احتمالى قوى است مگر زمانى كه انسان خودش را خوب تربيت كند و به ملكه‌اى دست يابد كه او را از آثار بد آن مصون دارد.
 
17 ـ حقيقت تأثير پذيرى و تأثير ناپذيرى
پوشيده نيست كه تأثير نپذيرفتن انسان از ستايش يا نكوهش به معناى آن نيست كه وى تلخى نكوهش و شيرينى ستايش را احساس نمى‌كند، بلكه بيشتر به اين معناست كه خشم و شادى خود را تحت اراده عقلش در آورد. از پيامبر صلى‌ الله ‌عليه ‌و ‌آله روايت شده است كه فرمودند: «أشدّكم من ملك نفسه عند الغضب؛ نيرومندترين شما كسى است كه در هنگام خشم خويشتندار باشد».
انسان از نكوهش شدن يا ناسزا شنيدن ناراحت و گاه خشمگين مى‌شود اما نبايد با خشم خود منفى برخورد كند. اين چيزى است كه علاوه بر سيره اهل بيت عليهم‌السلام روايات نيز بر آن دلالت دارند. روايت است كه اميرمؤمنان حضرت علي عليه‌السلام چون بر عمرو بن عبدود مسلّط گشت او را نكشت. اين كار باعث شد كه مردم زبان به خرده‌گيرى از على عليه‌السلام بگشايند، و حذيفه از عمل آن حضرت ايراد گرفت. پيامبر صلى ‌الله‌ عليه ‌و ‌آله فرمودند: ساكت باش اى حذيفه.
بزودى على علت درنگش را خواهد گفت. على عليه‌السلام سپس ضربه‌اش را بر عمرو فرود آورد [و او را به هلاكت رساند] و چون آمد پيامبر صلى ‌الله‌ عليه‌ و ‌آله علت رفتارش را از ايشان پرسيد.
على عليه‌السلام گفت: او به مادرم ناسزا گفت و در صورتم تف انداخت و من ترسيدم كه اگر در آن لحظه او را بكشم به خاطر خودم كشته باشم، لذا رهايش كردم تا خشمم آرام شود سپس به خاطر خدا او را كشتم.
ستايش و نكوهش يا راست است كه در اين صورت انسان را از حقيقتى كه در او هست آگاه مى‌سازد، و يا دروغ است كه در اين حالت به او مى‌فهماند كه جامعه چه برداشت و تصوّرى از او دارد. پس ناخوش داشتن ستايش دروغ او را آگاه‌تر مى‌سازد و به او در هدايت و موعظه مردم كمك مى‌كند، و دوست داشتن نكوهشِ راست به او بيشتر كمك مى‌كند كه رفتارش را در جهت بهتر شدن تغيير دهد تا با جامعه صادقانه رفتار نمايد و در نتيجه براى موعظه و ارشاد آنان توفيق به دست مى‌آورد؛ زيرا اخلاقِ فردىِ شايسته تأثير نيرومندى در هدايت مردم دارد. و هر گاه انسان خودش را با رياضت‌هاى مشروع، و آگاهانه و دانسته، رياضت دهد، و دعا و كمك طلبيدن از خداى سبحان را ضميمه آن كند، حتماً موفق مى‌شود.
 
18 ـ الگوي رفتاري خانواده و بستگان شويد
بايد سنن پيامبر صلي الله عليه وآله را در خود احيا كنيم ودر عين حال آن را به ديگران نيز انتقال دهيم. بدين معنا كه ببينيم سخن گفتن، نشست وبرخاست، غذاخوردن، و برخورد آن حضرت با خويش وبيگانه چگونه بوده است وآن را وجهه عمل خود قرار دهيم.
پيشوايان معصوم ما برخي از همسرانشان مثل حضرت خديجه عليها السلام بسيار خوب وموافق وپارسا وبرخي از همسرانشان بسيار بد بودند. بنگريد آيا در تاريخ جايي نقل شده است كه پيامبر يكي از زوجه هاي خود را زده باشند؟! چنين چيزي هرگز درباره آن حضرت وائمه اطهار عليهم السلام نقل نشده است. قرآن فرموده است: «وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ؛ زناني را كه از نافرماني شان بيم داريد، اندرز دهيد ودر بستر از آن ها دوري كنيد (واگر مؤثر واقع نشد) آن ها را بزنيد».
اين حكم شرايط خاص خود را دارد ودر تفسير "وَاضْرِبُوهُنَّ" روايت، چوب مسواك آمده است كه اگر چنين باشد چيزي به مانند مزاح است كه اختلاف ونزاع را از ميان مي برد.
پايبندي به سنت نبوي اقتضا مي كند رفتار هر يك از ما با همسرش به گونه اي باشد كه خواهران، دختر خاله ها، دختر عمه ها وديگر زنان ودختران خويشاوند همسرمان وهمكلاس ها وهمسايگانش بگويند كاش همسر ما هم اهل علم بود.
بايد در رفتار با خويشاوندانمان نيز سيره رسول الله صلي الله عليه وآله را الگوي خود قرار دهيم. آن حضرت دست كم شش عموي بد داشتند كه مشرك بودند وبا حالت شرك از دنيا رفتند وعليه پيامبر دست به اقدامات منفي واحياناً جنگ افروزي مي زدند. آن ها به مردم مي گفتند: اين شخص پسر برادر ماست وما او را بهتر از شما مي شناسيم. به او ايمان نياوريد. با اين همه رسول خدا صلي الله عليه وآله هيچ گاه با آنان به تندي رفتار نكردند. يكي از آنان كه ابو لهب باشد خود وهمسرش به قدري در دشمني با پيامبر افراط كردند كه سوره مستقلي در نكوهش آنان نازل گرديد. اين سوره از جانب خداي متعال بود وپيامبر عليه ابولهب شخصاً هيچ اقدامي نكردند.
 
19 ـ مدارا، يكى از راه‌هاى هدايت مردم
درباره مدارا، احاديث و روايات فراوانى رسيده است كه از مجموع آن ها مى‌توان به جايگاه بلند مدارا در اسلام پى برد. مثلاً: از پيامبر صلى‌ الله‌ عليه ‌و‌ آله روايت شده است كه فرمودند: «من عاش مدارياً مات شهيداً؛ هر كس مداراكنان زندگى كند شهيد از دنيا رود».
در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است: «أمرني ربّي بمداراه الناس كما أمرني بإقامه الفرائض؛ پروردگارم مرا به مدارا كردن با مردم امر فرمود همچنان كه به انجام دادن واجبات امر كرد.
و فرموده‌اند: «بعثت بمداراه الناس؛ من براى مدارا كردن با مردم برانگيخته شده‌ام».
از امام حسن مجتبى عليه‌السلام نيز روايت شده است كه: «مداراه الناس نصف الإيمان؛ مدارا كردن با مردم، نصف ايمان است».
مردم همان گونه كه از نظر شكل و رنگ و قيافه متفاوتند به لحاظ خلق و خوى و ذوق و سليقه نيز با هم فرق دارند. تقريباً هيچ انسانى پيدا نمى‌شود كه از هر جهت مانند ديگرى باشد. مدارا يكى از پل‌هايى است كه از طريق آن مى‌توان در مردم تأثير گذاشت. مدارا با مداهنه و سازش فرق مى‌كند. از اميرمؤمنان عليه‌السلام روايت شده است كه فرمودند: «لاترخصوا انفسكم فتداهنوا، ولاتداهنوا في الحق فتخسروا؛ به نفس‌هاى خود رخصت ندهيد كه سازشكار مى‌شويد، و در كار حق سازشكارى نكنيد كه زيان مى‌بينيد».
 
20 ـ فرق ميان مدارا و سازشكارى
فرق اصلى ميان مدارا و سازشكارى اين است كه سازشكارى يا مداهنه در راه هدايت و تربيت نيست. كسى كه با شخص گنهكارى سازشكارى نشان مى‌دهد هدفش رعايت كردن اهمّ و مهمّ نيست، بلكه غرضش جلب رضايت گنهكار است. بنابراين، به خاطر منافع شخصى با او كنار مى‌آيد. مثلاً مى‌خواهد احترام شخص گنهكار يا محبت او را به دست آورد، يا به نان و نوايى از او برسد.
مداهنه و سازشكارى مذموم است و انسان به خاطر آن حسابرسى مى‌شود. لذا روايت شده است كه خداى متعال به شعيب پيامبر وحى فرمود: «من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب مى‌كنم. چهل هزار از بدهاى آنان را و شصت هزار از خوبانشان را. شعيب عرضه داشت: پروردگارا، بدها را آرى، خوبان را چرا؟ خداى عزوجل به او وحى فرمود كه: آنان با گنهكاران سازش و مداهنه كردند و براى خشم من خشم نگرفتند».
امّا مدارا، از درايت و دانش و معرفت و توسل به راه‌هاى درست براى كشاندن انسان به مسير حق يا باقى نگه داشتن او در اين مسير است. به عبارت ديگر: مدارا اين است كه موضع انسان در برابر مردم طورى باشد كه به طرق گوناگون اما مشروع، به جذب مردم و هدايت آنان به اسلام و اخلاق و فضيلت خدمت كند.
 
21 ـ با چه كسى مدارا كنيم؟
مسلمانان اوليه را از لحاظ نقش به چهار گروه تقسيم كرده‌اند: بعضى فقط در اسلام آوردن پيشگام بوده‌اند بدون آن‌كه نقش و سهمى و موضع قابل ملاحظه‌اى داشته باشند.
بعضى اگر چه در پذيرش اسلام پيشگام نبودند اما نقش و سهم مؤثر داشتند، گروه سوم هر دو امتياز را داشتند، و گروه چهارم هيچ يك از آن ها را نداشتند.
نمونه گروه دوم، يعنى كسانى كه نقش داشته‌اند اما پيشگام نبودند، آن شخصى است كه درجنگ در ركاب رسول خدا صلى‌ الله‌ عليه‌ و ‌آله اسلام آورد و شهادتين گفت سپس كشته شد بدون آن‌كه جنگ به او مهلت دهد بعد از آن نمازى بخواند يا روزه‌اى بگيرد.
حرّ بن يزيد رياحى نيز مى‌تواند از مصاديق اين گروه باشد؛ زيرا او در لشكرى بود كه به روى امام حسين عليه‌السلام شمشير كشيدند. يعنى در صفوف دشمنان كينه‌توز اهل بيت عليهم‌السلام بود، اما پيش از آغاز جنگ توبه كرد و به شهادت رسيد در حالى كه بعد از ملحق شدن به جناح اهل بيت عليهم‌السلام شايد موفق نشد يك نماز صحيح بخواند؛ زيرا، آن طور كه از او نقل مى‌شود، به امام حسين عليه‌السلام عرض كرد: «يابن رسول اللّه‌، من اولين كسى بودم كه در برابرتان ايستادم، پس اجازه دهيد اولين شهيد در ركاب شما باشم».
اما نمونه گروه چهارم، يعنى كسانى كه نه پيشگام بوده‌اند نه نقش آفرين، پيرمرد مثلاً هفتاد ساله‌اى است كه اسلام مى‌آورد و شروع به انجام تكاليف اسلامى خود مى‌كند. نماز مى‌خواند و روزه مى‌گيرد و عباداتش را به جا مى‌آورد اما تحمل سختى در دين را ندارد، و ممكن است هنگام مواجه شدن با سختى و در برابر ساده‌ترين امتحان الهى از اسلام شانه خالى كند، يا با اولين سختى كه برايش پيش مى‌آيد مرتكب معصيت شود. با امثال اين افراد، به دليل ضعف ايمانشان، بايد مدارا كرد؛ چنان كه با جوانان نيز بايد مدارا نمود تا مبادا از راه بگريزند و در گناهان غوطه‌ور شوند.
 
22 ـ مدارا، مقدم داشتن اهمّ بر مهمّ است
سال ها پيش از اين در كربلاى معلاّ جلساتى را براى گروهى از جوانان تشكيل داده بودم كه در آن جلسات به بيان اصول دين و احكام و آداب اسلامى مى‌پرداختم. در آن جلسات علاوه بر طلاب علوم دينى عده‌اى جوان دانشجو و برخى روشنفكران و دانش آموختگان مدارس جديد نيز شركت مى‌كردند. در يكى از جلسات، جوانى كه قبلاً او را در جلسه نديده بودم و نمى‌شناختمش، توجه مرا به خود جلب كرد. ديدم انگشترى طلا در دست دارد ـ گويا تازه داماد بود ـ امّا صلاح نديدم كه بلافاصله او را از پوشيدن انگشتر طلا نهى كنم؛ چون هم اولين جلسه‌اى بود كه شركت مى‌كرد و هم او را نمى‌شناختم، لذا ترسيدم كه اگر در همان اولين برخوردم با او، وى را نهى كنم ديگر در جلسات ما شركت نكند. البته ترس من از صرف شركت نكردنش نبود بلكه ترسم از اين بود كه ترك اين جلسات ممكن است او را به راه‌هاى نادرستى بكشاند.
ماجرا را كه براى مرحوم پدر نقل كردم، به من فرموند: كار خوبى كردى. بگذار ابتدا بيايد و به حضورش در جلسات ادامه دهد تا اصول و فروع دين و اوامر و نواهى مترتّب بر آن ها را بياموزد. بعد از آن‌كه ايمانش قوى شد و اراده‌اش براى اقدام به ترك منكرات قوّت گرفت، آن گاه مى‌توانى مسأله را برايش مطرح كنى و بگويى: اين كار جايز نيست. زيرا اگر همين حالا او را نهى كنى احتمال دارد كه ديگر در جلسات شركت نكند. پس، اين يكى از معانى مدارا شمرده مى‌شود. يعنى مقدم داشتن اهمّ بر مهمّ در هنگام تعارض، آن هم به خاطر هدايت كردن مردم به اسلام يا نگهداشتن آنان در اسلام و پايبند ماندن به اصول و احكام آن.
 
23 ـ اثر پذيري جامعه از كيفيت عملكرد مبلغين
طلبه علوم دينى نبايد مكروهات را با اين ادعا كه هر مكروهى جايز است، به جا آورد؛ يا مستحبات را به بهانه اين‌كه هر مستحبى جايز است، ترك كند؛ چرا كه اين كار باعث مى‌شود عوام و توده مردم حتى در واجبات و محرمات هم سهل‌انگارى كنند.
اما اگر طلبه به فضايل عمل كند ـ يعنى مكروهات را ترك نمايد و مستحبات را به جا آورد و فقط خود را مقيّد به واجبات و محرّمات نداند ـ اين موجب مى‌گردد كه توده مردم هم عادل باشند، يعنى به كليه حدّ و حدود شرعى پايبند باشند.
طلبه علوم دينى نبايد بگويد: حُسن خلق خوب است اما واجب نيست، پس چرا به آن ملتزم باشم؟ يا: بد اخلاقى، در حدودى از آن مكروه است، پس چرا بايد به ترك آن ملتزم باشم؟ يا: نمازِ اول وقت فضيلت دارد اما واجب نيست و بنابراين اگر در آن تسامح كنم به عدالتم خللى وارد نمى‌كند، و امثال اين ها. و بهانه‌اش هم در تمام اين موارد اين باشد كه: «باتقواترين مردم آن كسى است كه به واجبات عمل كند».
اگر عالم يا طلبه در همين حدّ بماند، محيطى كه وى در آن زندگى مى‌كند و اشخاصى كه شاهد و ناظر رفتار او هستند، در آن حد متوقف نخواهند شد؛ چرا كه آنها هميشه يك درجه از او پايين ترند، و آن درجه، در اين جا، چيزى نيست جز افتادن در ورطه گناهان و ترك كردن واجبات؛ چرا كه فرد عامى وقتى ببيند شخصى كه الگوى اوست نماز صبح را لحظاتى مانده به طلوع آفتاب مى‌خواند، او به اصل واجب كم‌اعتنايى خواهد كرد. و هرگاه ببيند وى عمل مكروه انجام مى‌دهد، حرام در نظر او بى‌اهميت جلوه خواهد كرد و به زبان حال خواهد گفت: اين‌كه يك مرد عالم يا يك سيد فاضل است فلان عمل را انجام مى‌دهد يا بهمان عمل را ترك مى‌كند، پس از من كه فردى عادى هستم چه انتظارى است؟
حال اگر كسى كه ملبّس به لباس اهل علم است واجبى را ترك كند يا حرامى را به جا آورد، مثلاً شخصى را به ناحق بكشد يا غيبت كند يا به مؤمنى تهمت بزند، اين جاست كه توده مردم كافر خواهند شد. بنابراين، طلبه علوم دينى بايد در پايبندى و التزام به فضايل و اخلاق عنايت ويژه‌اى نشان دهد؛ زيرا هر چه در اين دو زمينه از سطح بالاترى برخوردار شود، بالتبع، سطح پايبندى مردم به اين ها نيز بالا مى‌رود.
اين يكى از تفاوت‌هايى است كه اخلاق را از ساير علوم و فنون مثل فقه، اصول، بلاغت، فلسفه، خطابه و... متمايز مى‌سازد.
 
24 ـ نقش عمل در اثر بخش كردن گفتار
خداى متعال در قرآن كريم فرموده است:
«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چرا چيزى مى‌گوييد كه انجام نمى‌دهيد؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد».
از اين آيه كريمه فهميده مى‌شود كه خداى متعال كسان



صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی خبرخوان
 
به اهتمام مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بیت مرجع عالیقدر: قم مقدس، خيابان انقلاب، كوچه 6
Powered by: Parseh ITG