بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمین
  دوشنبه 3 اردیبهشت 1397
بروز شده: 2 اردیبهشت 1397
 
  کد صفحه: 274       تاریخ درج: 10 اردیبهشت 1396









 
 









 


سياست اسلامي

1 ـ تعريف سياست
سياست جزء اسلام و از پايه‌هاى دين است و هر مسلمانى بايد تلاش كند آن را در سراسر جهان پياده كرده و براى تحكيم آن ، از راه‌ها و با ابزارهاى قانونى گوناگون، بكوشد كه اين سخن خداى متعال جامعه عمل پوشد كه: « شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ ؛ و از [ احكام ] دين آنچه را كه به نوح درباره آن سفارش كرد ، براى شما تشريع نمود ، و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را كه درباره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه: دين را برپا داريد ».(سوره شوري، آيه 13 )
 
2 ـ اختلاف دو نوع سياست
سياست اسلامى با سياست متداول در جهان امروز تفاوت اصولى و ريشه‌اى دارد. اسلام در سياستش از آميزه‌اى از مديريت و عدالت و محبّت فراگير و حفظ كرامت انسان و جلوگيرى از ريخته شدن خونها و... پيروى مى‌كند.
در حالى كه سياست ـ به معناى معاصر و امروزى آن ـ عبارت است از قدرت اداره سكّان حكومت و تمشيت امور مردم و در اختيار گرفتن زمام كارها به هر قيمتى ، چه با تحقير كرامت انسانها، يا ريختن خون بى‌گناهان ، يا سركوب آزادى‌ها ، يا چپاول اموال ، يا ستم و اجحاف و غيره. غايت مطلوب آن است كه حكومت در دست او و قدرت ، تابع امر و نهى او باشد ، و اين هدف وسيله را هم توجيه مى‌كند هرچند آن وسيله ، ريختن بناحقّ خون هزاران و بلكه ميليون‌ها انسان بى‌گناه باشد. اين است منطق سياستى كه در بيشتر كشورهاى جهان كنونى از آن پيروى مى‌شود.
 
3 ـ سياست شجاعت و دلاوري
رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌ نسبت به آنچه پيرامونش رخ مى‌داده يا مى‌گذشته همواره هشيار بوده است، به طورى كه او نخستين كسى است كه به محل حادثه مى‌رسد و مسلمانان بعد از او به آن محل مى‌رسند.
اين همان سياست شجاعانه است كه تاريخ كمتر رهبر و سياستمدارى نظير او را سراغ دارد. رهبران مسلمان پيرو رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌ بايد اين راه و رسم حضرت را شعار خود قراردهند تا اين كه مسلمانان مطمئن شوند كه در مسير طولانى و دشوار سياسى خويش به مقصد خواهند رسيد ؛ چرا كه ملتها به رهبران خود مى‌نگرند و در زندگى سياسى خويش به راه و روش رهبرانشان مى‌روند. رهبران شجاع ، امّت و ملّت شجاع تربيت مى‌كنند ، و بالعكس ، رهبران ترسو ملّتى ترسو بار مى‌آورند.
 
4 ـ همراهي با مستضعفين جامعه
اميرمؤمنان على عليه‌السلام ، همچون فقيرترين مردمان ، شخصا از چاه آب مى‌كشيد و با دستان مباركش هيزم شكنى مى‌كرد تا سرمشقى باشد براى همه مسلمانان در سراسر تاريخ ، و الگويى والا براى رهبران مسلمانان ، آن حضرت بقيه كارهايش را نيز شخصا انجام مى‌داد.
حضرت على عليه‌السلام هرگز زحمت خود را به دوش كسى نمى‌انداخت ، و امور شخصى‌اش را خودش انجام مى‌داد. خود را در هيچ چيز برتر از ديگران نمى‌شمرد بلكه در سطحى پايين‌تر از زندگى اغلب مردم زندگى مى‌كرد. در حالى كه خداى متعال آن حضرت را بر همه اولياء و ائمه و پيامبران عليهم‌السلام ، برترى بخشيده است ، به استثناى پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌ كه خود اميرمؤمنان درباره ايشان فرمود: « أنا عبد من عبيد محمّد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌ ؛ من غلامى از غلامان محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله هستم ».
او ، خود ، فلسفه اين زهد و دنيا گريزى را بيان نموده و فرموده است: « خداوند مرا پيشواى خلقش قرار داد ، و از اين رو بر من واجب فرمود كه درباره خودم و خورد و خوراكم و پوشاكم همچون مردمان مستضعف باشم تا نادار به نادارى من اقتدا كند ، و ثروتمند را ثروتش به طغيان نكشاند » . حاكم حكومت اسلامي نيز بايد چنين باشد.
 
5 ـ كيفيت برخورد با كاركنان
نظارت اميرمؤمنان على عليه‌السلام بر كاركنانش در رأس سياست ادارى آن حضرت بود. على بن ابى‌طالب عليه‌السلام ـ بر خلاف بسيارى از حكومتگران و سياستمداران ـ كارمندانش را براى اين نمى‌خواهد كه از او تعريف و تمجيد كنند ، بلكه آنها را براى اين مى‌خواهد كه از خداى سبحان تمجيد و ستايش نمايند. مى‌خواهد آنها به طور دقيق و كامل و دائم در راه خدا باشند. از اين رو ، همان گونه كه نصب آنها به دست اوست ، خود را در برابر اعمال و رفتار آنها نيز مسؤول مى‌داند.
لذا آنها را نصيحت و راهنمايى مى‌كرد ، و چنانچه رفتار ناشايستى از ايشان سر مى‌زد توبيخشان مى‌نمود ، و اگر هيچ يك از اين‌ها سود نمى‌بخشيد بركنارشان مى‌كرد ، و در صورتى كه مستحق مجازات بودند آنان را مجازات مى‌كرد. عمل به اين سيره بايد عملكردي براي حكومت هاي اسلامي باشد.
 
6 ـ حسابرسي كارگزاران
در منطق اسلام ، مردم آزادند ، و هيچ كس حق حسابرسى از آنها را ندارد ، و به كسى نمى‌توان گفت: « اين را از كجا آورده‌اى » ؛ چرا كه فرموده‌اند: « ضع أمر أخيك على أحسنه ؛ كار برادرت را به بهترين محمل حمل كن ». اين را در اصطلاح فقها « أصالة الصحة » مى‌گويند. بجز در پاره‌اى موارد كه طبق اصل « اهم و مهم » مستثنا مى‌شود.
اين هر دو قاعده از خود شريعت اسلام استفاده مى‌شوند. اما كارگزار و حكمران و كارمند عالي رتبه از اين قاعده جدايند و بايد به آنها گفت: « اين را از كجا آورده‌اى؟ » ، و بايد داراييها و اموالشان مورد حسابرسى قرار گيرد ، و بايد از حسابرسى خداوند كه سخت‌تر و دشوارتر است ترسانده شوند ، تا پايه‌هاى عدالت ، استوار گردد و مردم از ستم و تعدى در امان بمانند.
 
7 ـ واكنش حاكم اسلامي در برابر مخالفت ها
امروز اگر كسى به يكى از سران غالب كشورهاى اسلامى ناسزا گويد ، بويژه اگر روبه‌رو و در حضور اطرافيانش باشد ، كمترين مجازاتش زندان و شكنجه و محروميت از حقوق قانونى و كسب و كار و امثال اينهاست ، و حتى ممكن است كارش به اعدام يا جان دادن زير شكنجه‌هاى وحشيانه باشد.
نيك ياد دارم كه در عهد « عبدالكريم قاسم » در عراق قانونى وضع شد كه به موجب آن هركس به عبدالكريم اهانت كند مجازاتش ده سال زندان با اعمال شاقّه بود. اين جاست كه به آزادى در سايه حكومت اميرمؤمنان عليه‌السلام كه اجرا كننده دقيق اسلام بود ، پى مى‌بريم. واكنش اميرمؤمنان عليه‌السلام در برابر مخالفتها و سر بر تافتنها چيزى جزنصيحت و دعوت به حق نبود.
 
8 ـ نفي ناسيوناليسم و قوم گرايي
« ناسيوناليسم » و نژادپرستى يكى از روش‌هاى فكرى استعمار براى ضربه زدن به مسلمانان و نابود كردن آنها و از بين بردن وحدت و ايجاد تفرقه در ميان جوامع اسلامى است. استعمارگران با اجراى اصل « تفرقه بينداز و حكومت كن » بر جهان اسلام و مسلمانان مسلّط شدند ، و اين چيزى است كه امروز ما آن را آشكارا و روشن مشاهده مى‌كنيم.
اما اسلام به اين قوم‌گراييها و شعارهاى ناسيوناليستى خاتمه داد ، آن‌گاه كه قرآن كريم اعلان كرد:
« يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ » ؛ « اى مردم! ما شما را از نر و ماده‌اى آفريديم و قومها و قبيله‌ها قرارتان داديم تا يكديگر را بشناسيد. همانا گرامى‌ترين شما در نزد خدا باتقواترين شماست؛ بى‌ترديد ، خداوند داناى آگاه است ». ( سوره حجرات ، آيه 13 )
اميرمؤمنان على عليه‌السلام كمترين زمينه‌اى را براى سوء استفاده شيّادان و كسانى كه مى‌خواهند ميان مسلمانان اختلاف افكنند باقى نگذاشت.
 
9 ـ سياست اسلام در مبارزه با جرايم
اسلام به روشى با جرم و جنايت مبارزه كرد كه هيچ يك از كشورها ، حتى بعد از اسلام ، آن را در خواب هم نمى‌ديدند! اين شريعت الهى ، با قوانين مترقّى خود ، از مردم ، امّتى پاك مى‌سازد كه هرگز مرتكب جرم و جنايتى نمى‌شود!!
اگر به دولت بزرگ اسلامى ، از زمان بعثت شكوهمند پيامبر تا دو قرن پس از آن ، بنگريم مشاهده مى‌كنيم كه ـ مثلاً در زمينه سرقت ـ تاريخ ، سرقت‌هاى اندكى در اين دولت بسيار پهناور ثبت كرده است. در حالى كه امروزه شاهد آنيم كه امريكا (كه خود را ابرقدرت و ابر متمدّن جهان مى‌داند) براى نحوه مبارزه با اين خطر جدّى و رهايى از شش ميليون دزد در ظرف بيست و پنج سال ، از دنيا استمداد مى‌كند.
اخيرا در يكى از جرايد گزارش وحشتناكى پيرامون درصد جرايم در آمريكاى متمدن امروز منتشر شده است.
در آمريكا هر سال:
1. هفده هزار و دويست و هشتاد قتل اتفاق مى‌افتد.
2. هفتاد و هفت هزار و هفتصدو شصت مورد تجاوز جنسى به دختر يا پسر و يا زنان رخ مى‌دهد.
3. پنجاه و يك هزار و هشتصد و چهل مورد سرقت ، اعم از سرقت از بانك‌ها و مغازه‌ها و منازل و افراد و غيره ، اتفاق مى‌افتد.
و اين يعنى آن كه هر ساعتى كه بر امريكا مى‌گذرد بيش از هفده مورد جنايت در آن رخ مى‌دهد. يعنى بيش از دو قتل ، نُه تجاوز به عنف ، و شش سرقت. آنچه گفتيم در مورد اين سه نوع جرم و جنايت بود. ساير جرمها ـ به شهادت دادگاه‌ها و ادارات پليس و دستگاه‌هاى امنيتى و ديگران ـ هر سال به ميليون‌ها مورد مى‌رسد .
 
10 ـ سياست اسلام در زمينه تأمين اجتماعي
در تأمين اجتماعى اسلام ، عشق به انسانيّت در رأس قرار دارد. و لذا ، چون اسلام از زاويه انسانيّت مى‌نگرد ، اين تأمين سازگار با انسانيّت و عميقا فضيلت‌آميز است و قطعا تاريخ پيش از اسلام و تمدن‌هاى پس از اسلام تاكنون تأمين اجتماعى به عمق تأمين اجتماعى اسلام را نديده است.
اسلام مى‌گويد: هر شخصى فوت كند و بدهكار باشد پيشواى مسلمانان موظف است بدهيهاى او را پرداخت كند ، و هركس فوت كند و مال و ثروتى از خود باقى گذارد همه آن دارايى متعلق به وارثان اوست ، و چيزى از آن ، براى حاكم مسلمين نيست. آيا حتي در بزرگترين تمدن ها چنين تأمين اجتماعي سراغ داريد؟ قطعا نه.
اين يكى از بندهاى « تأمين اجتماعى » در اسلام است كه نشانگر عمق انسانگرايى و انسان دوستى در اسلام و بويژه در اين نظام خاص [ تأمين اجتماعى ] است. درست برعكس كارى كه تعدادى از نظامهاى دنياى متمدن و پيشرفته امروز مى‌كنند و بر ارث ماليات مى‌بندند و اما در مقابل ، اگر شخصى بميرد و بدهكارى داشته باشد ، نظام ، هيچ‌گونه تعهّدى نسبت به پرداخت چيزى از بدهى او ندارد.
روشن است كه چنين نظام‌هايى چقدر در از هم پراكندن جامعه و از بين بردن هميارى ميان افراد و گروه‌ها تأثير دارد ؛ زيرا ديگر كسى تضمينى ندارد كه به شخص تنگدست و نيازمند چيزى قرض بدهد ؛ چون اگر بدهكار ، بميرد چه كسى پرداخت ديون او را به عهده مى‌گيرد؟
در چنين نظام‌هايى چه كسى به نيازمندان و تهيدستان قرض مى‌دهد؟
آيا در اين نظام‌ها تأمين اجتماعى مثل اسلام وجود دارد؟
 
11 ـ سياست اسلام در زمينه عمران و كشاورزى
اسلام براى توسعه عمران و آبادانى و كشت و كار ، يعنى در زمينه‌اى كه فراز يا فرود دولت و مملكت به آنهاست ، سياست حكيمانه‌اى اتّخاذ نموده است.
اين سياست عبارت است از تمليك اراضى به كسى كه با ساخت و ساز ، يا كشاورزى ، يا ايجاد قنات ، يا حفر چاه يا ساخت كارخانه و كارگاه و امثال اين‌ها ، آنها را آباد كند ؛ و همچنين تشويق به كار و كشاورزى ، و داشتن خانه‌هاى وسيع و غيره.
مثلاً از پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌ نقل شده است كه فرمود: « من أحيا أرضا ميتة فهي له ، وليس لعرق ظالم حق ؛ هركس زمين مرده‌اى را زنده كند ، آن زمين متعلّق به اوست ، و كسى حقّ ندارد آن را از او غصب كند ».
نيز فرمود: « من أحاط حائطا على أرض ، فهي له ؛ هركس زمينى را ديوار كشى كند آن زمين تعلّق به او دارد ».
و نيز فرمود: « من سبق إلى ما لايسبقه إليه المسلم ، فهو أحق به ؛ هركس پيش ازمسلمان ديگرى دست روى چيزى بگذارد ، او به آن سزاوارتر است ».
 
12 ـ اثرات آزادي در عمران و كشاورزي
وقتى انسان ببيند كه زمين‌ها قابل تصرف است و بدون پرداخت هيچ بهايى مى‌توان آنها را در اختيار گرفت ، و آزاد است كه هرچه مى‌خواهد بسازد يا بنا كند ، و نه مالياتى بر عهده اوست و نه نياز به گرفتن اجازه و پروانه‌اى دارد ، و نه رفت و آمدى ، و نه مخالفت و ممانعتى در كار است ، و نه هزار و يك قيد و بند ديگر ؛ طبيعى است كه به كسب و كار بپردازد ، يا كارى بكند ، يا اختراعى بنمايد ، يا صنعتى بسازد ، يا خانه‌سازى كند ، يا به كشت و كار و زراعت بپردازد و... . بدين‌سان ، كشور آباد از ابنيه و مزارع و صنايع و اختراعات مى‌شود و مملكت توسعه مى‌يابد و ترقى و پيشرفت مى‌كند.
 
13 ـ سياست اسلام در روابط بين ‌المللى
اسلام براى تحكيم روابط ديپلماتيك ، و دوستى با همه كشورها ، حتّى كشورهاى كافر ، قانونى وضع كرده است. اسلام داشتن روابط ديپلماتيك و دوستانه با كفّارى كه مسلمانان را آزار نرسانده‌اند تجويز نموده و با كفّارى كه مسلمانان را آزار مى‌رسانند نهى كرده است. خداى متعال مى‌فرمايد:
« لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ » ؛ « خدا شما را از كسانى كه در كار دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‌اند باز نمى‌دارد كه به آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد ؛ زيرا خدا دادگران را دوست مى‌دارد. بلكه خدا شما را از دوستى با كسانى باز مى‌دارد كه در كار دين با شما جنگ كرده و شما را از خانه‌هايتان بيرون رانده و در بيرون راندنتان با يكديگر همپشتى كرده‌اند ، و هركس آنان را به دوستى گيرد ، آنان همان ستمكارانند ».( سوره ممتحنه، آيه 8 و 9 )
بنابراين ، مسلمانان حق ندارند با دولت‌هاى كافرى كه مردم مسلمان را از خانه‌هايشان بيرون و آواره كرده‌اند روابط برقرار كنند. اما با دولت‌هاى كافر بى‌طرف اشكالى ندارد كه مسلمانان با آن‌ها رابطه برقرار كنند ، روابط دوستانه داشته باشند ، و به آنان كمك و نيكى كنند.
آيه مذكور درباره « خزاعة » و « بنى‌مدلج » نازل شد. آنان با رسول گرامى اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌ مصالحه كردند كه با مسلمانان نجنگند و به دشمنان آن‌ها هم كمك نكنند . بنابراين ، مسلمانان با اين دو قبيله روابط برقرار كردند و به ميان آن‌ها مى‌رفتند و كمك و مساعدت و صحبت مى‌كردند. و اين برخاسته از پيوند جهانيى است كه اسلام ميان انسان‌ها قرار داده است ؛ چرا كه ، به فرموده اميرمؤمنان عليه‌السلام انسان‌ها هم نوع يكديگرند. آن حضرت مى‌فرمايد: « فانهم صنفان: إما أخ لك في الدين ، وإما نظير لك في الخلق ؛ مردم دو دسته‌اند: يا برادر دينى تو هستند ، و يا همنوع تو ».
مسلمانان با كسانى كه به جنگ ايشان برنخاستند و آن‌ها را از خانه و كاشانه‌شان بيرون نكردند ، قطع رابطه ننمودند. اما چنانچه به ضديّت با مسلمانان برخيزند آن‌گاه مسلمانان ، به عنوان دفاع ، با آن‌ها قطع رابطه مى‌كنند و بدين وسيله از خود دفاع مى‌نمايند ، تا به كفّار سزاى اعمالشان را بچشانند.
رفتار رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله با كفّار ، اعم از مشركان و نصارا ، بهترين الگو براى هر نظام اسلامى است كه در جهان روى كار آيد.
 
14 ـ سياست اسلام درباره افزايش جمعيت
امروزه يكى از افتخارات كشورهاى جهان ، زيادى جمعيت آنهاست ، كشورهايى كه پرجمعيت‌ترند بيشتر به خود مى‌نازند ، و اين طبيعى است ؛ زيرا ، با جمعيّت زياد آبادانى بيشتر و كشاورزى پر رونق‌تر مى‌شود. صنايع و اختراعات بيشتر مى‌شود و قدرت در برابر دشمنان افزون‌تر مى‌گردد. كشور از خطر استعمار و بهره‌كشى دورتر مى‌شود ؛ چرا كه كشورهاى كوچك در مدت كوتاهى مستعمره مى‌شوند اما كشورهاى بزرگ به راحتى استعمار نمى‌شوند بلكه اين كار نياز به تلاش‌هاى فراوان و دسيسه‌هاى مستمرّ و كوشش‌هاى بى‌وقفه از سوى استعمارگران دارد. همه اين‌ها ثمره وفور جمعيت است.
 
15 ـ راهكارهاي افزايش جمعيت از منظر اسلام
اسلام نتايج افزايش جمعيت را ، پيش از آن كه دنيا خواب آن را هم ببيند ، شناخت و آن را تأييد كرد و راهكارها و اصول استوارى براى آن وضع نمود تا از اين طريق امّت اسلامى را به يك امّت بزرگ پرجمعيت تبديل كند. در اين‌جا به پاره‌اى از اين راهكارها و اصول اشاره مى‌كنيم:
الف: تشويق به ازدواج دختران و پسران با رسيدن به سنّ بلوغ شرعى. مثلاً پيامبر خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مى‌فرمايد: « ركعتان يصليهما متزوج أفضل من سبعين ركعة يصليها أعزب ؛ دو ركعت نمازى كه شخص متأهل مى‌خواند بر هفتاد ركعتى كه فرد مجرّد مى‌خواند فضيلت دارد ».
ب: برداشتن قيد و بندها و موانع ازدواج ، و تشويق به ساده برگزار كردن آن به طورى كه هر فردى قادر به ازدواج باشد. مثلاً رسول خدا صلي الله عليه وآله به كم بودن مهريه توصيه كرده است و در حديث شريفي مى‌فرمايد: « خير نسائكم أصبحهن وجها ، وأقلهن مهرا ؛ بهترين زنان شما آنانند كه زيباتر و كم‌مهريه‌تر باشند ».
ج: اسلام به مرد اجازه داده است كه تا چهار همسر اتّخاذ كند ، البته در صورتى كه بتواند بين آنها عدالت را رعايت كند. در قرآن مجيد آمده است: « فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً » ؛ « پس ، هرچه از زنان كه شما را پسند افتد ، دو دو ، سه سه ، چهار چهار ، به زنى گيريد. و اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يكى اكتفا كنيد... ». ( سوره نساء، آيه 3 ).
د: ترغيب و تشويق فراوان به حفظ سلامت مردم: اسلام مردم را به هر چيزى كه آنها را به سلامت و بهداشت نزديك گرداند توصيه مى‌كند ، و از هر چيزى كه از سلامت و بهداشت دورشان كند ، نهى مى‌فرمايد. حتى آن‌ها را از شب نگه داشتن زباله‌ها در خانه نهى مى‌كند . يا توصيه مى‌كند كه انسان دو روز در ميان حمام كند ، و توصيه‌هاى فراوان ديگرى از اين قبيل.
هرگاه اين چهار مورد در كشورهاى اسلامى پياده شود ، طبيعى است كه جمعيت افزايش يابد ؛ اگر دختران و پسران در اوان بلوغ ازدواج كنند و قيد و بندهاى سنگين و دست و پاگير از ازدواج برداشته شود ، يك مرد بتواند تا چهار همسر بگيرد ، و سلامت مردم هم برقرار باشد ، شكى نيست كه يك كشور 25 ميليونى ، پس از گذشت بيست سال دو برابر مى‌شود ، و به همين قياس.
 
16 ـ سياست اسلام در زمينه صلح و جنگ
اسلام دينى است كه حقيقتا به آشتى و صلح فرا مى‌خواند ؛ چرا كه مى‌فرمايد: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ » ؛ « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، همگى به صلح در آييد و از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست ». ( سوره بقره، آيه 208 )
و مى‌فرمايد: « وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا » ؛ « و اگر به صلح گـراييدند تو نيز بدان گـراى ». ( سوره انفال، آيه 61 ).
اسلام هيچ‌گاه مانند اين كشورهايى نبوده است كه به دروغ دم از صلح مى‌زنند و فقط شعار آن را سر مى‌دهند. و وقتى جنگ به راه مى‌افتد بمب‌هايشان ده‌ها ميليون انسان را نابود مى‌كند ، و افتخار مى‌كنند كه مى‌توانند دنيا را در چند دقيقه از بين ببرند.
عجبا! آيا ويرانگرى و خونريزى افتخار دارد؟!
اما اسلام ، وقتى قرآنش دعوت به صلح مى‌كند ، براستى در مسير صلح حركت مى‌كند و ريز و درشت قدم‌هايش را در اين راه بر مى‌دارد. و اين تاريخ است كه به ما مى‌گويد دولت اسلام با كمتر از هزار و چهارصد قربانى ، از هر دو سوى مسلمانان و كافران ، روى كار آمد ، و تازه همين هم نتيجه جنگهايى بود كه كفّار به راه انداختند و مسلمانان ، در واقع ، از خود دفاع كردند.
آيا امروز ، مكتبى يا انديشه‌اى يا نظامى با كمتر از ميليون‌ها قربانى پديد مى‌آيد و پياده مى‌شود؟
 
17 ـ سياست خارجي اسلام
سياست خارجى كشور اسلامى ـ آن‌گونه كه از متون شريعت مقدس يعنى قرآن كريم و سنّت پاك بر مى‌آيد ـ بر چند اصل استوار است كه ديگر احكام و قوانين غالبا به اين اصول بر مى‌گردند. اين چند اصل عبارتند از:
1 ـ پذيرفتن فورى اسلام شخص
خداى متعال مى‌فرمايد: « وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا » ؛ « و به كسى كه نزد شما [ اظهارِ ] اسلام مى‌كند ، نگوييد: تو مؤمن نيستى ». ( سوره نساء، آيه 94 ) بنابراين ، هركس شهادتين جارى كند و بگويد: « اشهد ان لا اله الا الله وانّ محمدا رسول اللّه‌ » جان و مال و عِرض او محفوظ و در امان است. نه بايد كشته شود ، نه با او جنگ شود ، نه زنان و فرزندان خردسالش اسير شوند ، و نه اموالش مصادره شود. البته اگر معلوم شود كه دروغ گفته و نيرنگ زده و شهادتينش صرفا لقلقه زبان بوده است ، اين خود ، موضوع ديگرى است.
2 ـ تعميم عدالت
خداى متعال مى‌فرمايد : « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ » ؛ « همانا خدا به عدالت و نيكى كردن فرمان مى‌دهد ». ( سوره نحل، آيه 90 ) اسلام به هيچ قيمتى از عدالت دست بر نمى‌دارد ؛ زيرا ، عدالت ، و قرار دادن هرچيز در جايگاه شايسته و مناسب خودش ، از اركان اصلى اسلام به شمار مى‌آيد. به همين دليل ، ملاحظه مى‌كنيم كه اسلام از هرآنچه با عدالت منافات داشته باشد نهى مى‌كند ؛ حال آن‌كه در فعاليتهاى سياسى دنيا ، چه درگذشته و چه در زمان حاضر ، چنين نهى و ممنوعيتى وجود ندارد. در اين‌جا ، براى نمونه ، به سه مورد از ممنوعيت‌هاى جنگى در اسلام اشاره مى‌كنيم:
الف ـ نيرنگ و خيانت ممنوع:
در اسلام از نيرنگ در جنگ نهى شده است. اين در حالى است كه بسيارى اوقات اين كار باعث به دست آوردن پيروزيهاى سريع مى‌شود ، و سياست جهانى معاصر نيز غالبا بر نيرنگ و فريبكارى استوار است.
ب ـ مُثله كردن و بريدن اعضا ممنوع:
در اسلام از مُثله كردن اجساد كشتگان دشمن ، هرچه باشند و هر دين و مذهبى كه داشته باشند ، نهى شده است.
ج ـ كشتن ده گروه ممنوع:
اسلام از كفّارى كه با مسلمانان در حال جنگ هستند ده گروه ، و به نظر عده‌اى ديگر از فقها ، چهارده گروه را مستثنا كرده است كه نبايد كشته شوند.
و اين گروهها عبارتند از:
1 ـ پيرمرد فرتوتى كه قادر به حمل سلاح نيست.
2 ـ زنى كه در جنگ شركت ندارد ، هرچند مجروحان و جنگجويان را كمك مى‌كند و به آنها خوراك و پوشاك و امثال اينها مى‌رساند.
3 ـ كودكانى كه هنوز به سنّ بلوغ شرعى نرسيده‌اند. بلوغ شرعى براى دختران ده سالگى و براى پسران ، غالبا پانزده سال تمام است.
4 ـ افراد فلج و زمينگير.
5 ـ افراد نابينا.
6 ـ بيمارانى كه بر اثر بيمارى زمينگير و خانه‌نشين شده‌اند.
7 ـ فرستاده‌اى كه از طرف كفّار محارب براى مسلمانان نامه و پيام مى‌آورد.
8 ـ راهبانى كه سرگرم عبادت خود هستند ، هرچند طرفدار محاربان باشند و براى پيروزى آنان دعا كنند اما عملاً در جنگ شركت نكنند.
9 ـ ديوانگان.
10 ـ تمام كسانى كه كشتن آنها نفعى در پيروزى نداشته باشد.
همان‌طور كه گفتيم ، تعدادى از فقهاى اسلام چهار گروه ديگر را نيز افزوده‌اند كه اينها نيز نبايد كشته شوند:
11 ـ دهقانان و كشاورزانى كه زمين را كشت و زرع مى‌كنند.
12 ـ صنعتكاران ، مانند مهندسان و مخترعان و امثال آنان.
13 ـ صاحبان حرفه ، مانند نجّاران و زرگران و امثال آنان.
14 ـ افراد خنثى.
 
3 ـ نجات دادن مستضعفان
يكى از اصول ثابت در سياست خارجى حكومت اسلامى ، نجات دادن مستضعفان است در هر نقطه‌اى از جهان كه باشند و هر دين و اعتقادى كه داشته باشند ، حتى اگر نامسلمان و مشرك و بت‌پرست و... باشند.
4 ـ جنگ‌افروزى ممنوع!
اسلام از اين كه مسلمانان در برابر كفّارى كه به روى ايشان شمشير نكشيده‌اند و مسلمانان را از خانه وكاشانه‌شان بيرون نكرده‌اند و در بيرون كردن آنها به يكديگر كمك نكرده‌اند ، آغازگر جنگ باشند نهى كرده است.
5 ـ برترى اسلام
يكى ديگر از اصول ثابت سياست خارجى اسلام اين است كه اسلام بايد هميشه و همه‌جا و در همه زمينه‌ها برتر و بالاتر از هر دين يا حكومت و يا نظام ديگرى باشد ؛ چرا كه پيامبر بزرگ اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌ مى‌فرمايد: « الإسلام يعلو ولا يعلى عليه ؛ اسلام بالا دست است و زير دست نيست ».
بنابراين ، اسلام بايد پيوسته در حال تعالى باشد به طورى كه هميشه از همه اديان و امّتها برتر و بالا دست همه آنها باشد ، در همه جنبه‌ها و در تمام عرصه‌ها. در فقه اسلامى نكاتى وجود دارد كه در ضمن اصل « برترى اسلام » مى‌گُنجند و در اين‌جا به بعضى از آن‌ها مختصرا اشاره مى‌كنيم:
الف ـ وجوب هجرت:
چنانچه مسلمانى مقيم سرزمين كفر باشد و در آنجا نتواند شعائر اسلامى را به جاى آورد ، موظف است كه از آن‌جا به كشور اسلامى مهاجرت كند.
ب ـ فراخواندن به اسلام:
مسلمانان حق ندارند ، پيش از دعوت كردن كفّار به اسلام و اتمام حجّت ، با آنان آغاز جنگ كنند.
ج ـ حرمت فرار از جنگ:
گريختن از ميدان جنگ ، از بزرگترين محرّمات و يكى از گناهان كبيره است كه خداوند براى آن‌ها وعده آتش داده است.
د . قرآن به كافر فروخته نمى‌شود:
فروختن قرآن كريم به كافر ، كه به حقانيّت آن باور ندارد ، نوعى اهانت به قرآن و خوار كردن اسلام است ، و خوددارى از تسلّط بخشيدن به كافر بر قرآن ، نوعى بالا بردن قرآن و عزت بخشيدن به اسلام است.
6 ـ وحدت مسلمانان
در منطق قرآن و اسلام همه مسلمانان ، يك امّت هستند. خداى متعال مى‌فرمايد: « إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ » ؛ « همانا اين امّت شما امّت واحدى است ، و من پروردگار شما هستم ، پس مرا بپرستيد ». ( سوره أنبياء، آيه 92 )
قوميتها و مناطق جغرافيايى در اسلام جايى ندارد. كشورهاى اسلامى همگى يك كشورند و قانون يكى است ، و همگى يك امّت هستند ، هرچند زبان و قوميت و رنگهايشان گوناگون باشد.
بنابراين ، هرگونه تفرقه و جدا سازى ميان مسلمانان ، موجب تشتت و پراكندگى امّت واحده و هموار كردن راه براى تسلّط كفار بر جهان اسلام و مسلمانان خواهد بود ، خواه تفرقه‌افكنى قومى باشد و بگوييم: عرب و ترك و فارس و كُرد و هندى و... . خواه جداسازى در سرزمين و مرز باشد و بگوييم: اين جا عراق است ، آن‌جا ايران است آن‌جا خليج است ، آن جا سوريه است ، اين جا مصر است ، اين‌جا حجاز است و... . خواه جدا سازى نژادى باشد و بگوييم: نژاد اين عراقى و او ايرانى و او مصرى و هكذا. و يا هر جداسازى ديگرى. همه اينها در اسلام ، با شدّت و قاطعيت تمام ، نفى و طرد شده است.
 
 



صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی خبرخوان
 
به اهتمام مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بیت مرجع عالیقدر: قم مقدس، خيابان انقلاب، كوچه 6
Powered by: Parseh ITG