يا أباذر، أعبدالله كأنّك تراه، فإن كنت لاتراه، فإنّه يراك، واعلم إنّ اوّل عبادة الله المعرفة به، فهو الأوّل قبل كلّ شيء فلاشيء قبله، والفرد فلا ثاني له، والباقي لا إلى غاية، فاطر السّماوات والأرض وما فيهما وما بينهما من شيء وهو الله اللّطيف الخبير وهو على كلّ شيء قدير، ثم الأيمان بي والإقرار بأنّ الله تعالى أرسلني إلى كافّة النّاس بشيراً ونذيراً و داعياً إلى الله بإذنه، وسراجاً منيراً، ثمّ حُبّ أهل بيتي الذين أذهب الله عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً.
اى ابوذر خدا را آن گونه عبادت كن كه گويى او را مى بينى، چون اگر تو او را نمى بينى، او تو را مى بيند، و بدان كه [مرحله] اوّلِ عبادت خدا، معرفت و شناخت اوست. چون او سرآغاز هستى است و پيش از او چيزى وجود نداشته است. او آن يگانه اى است كه دومى ندارد و براى هميشه باقى است. او آفريننده آسمان ها و زمين و آنچه در آنها و بين آنهاست مى باشد. و او خداى لطيف و خبير بوده و بر همه چيز تواناست.
سپس [دومين مرحله] ايمان به نبوت من و اعتراف به اينكه خداوند مرا فرستاده است تا به همه مردمان بشارت و انذار دهم و به اذن خدا آنان را بسوى او دعوت كنم و چراغ فروزانى فرا راهشان باشم. آنگاه [مرحله سوم] محبت به اهل بيتم مى باشد، همان ها كه خداوند هر نوع پليدى را از آنان دور ساخته و مطهّر و پاكشان ساخته است.
رؤيت و ديدن يا با چشم ظاهرى است يا با چشم عقل و ادراك عقلى است و در اين جا مراد از ديدن، ديدن با چشم باطنى و عقل است.
امام حسين(عليه السلام) مى فرمايد «عميت عين لا تراك(1)؛ كور باد چشمى كه تو را نبيند» مراد از چشم در اين جا، چشم سر نيست. چرا كه اين چشم قادر نيست خدا را ببيند.
علامه مجلسى در عين الحيات به تفصيل در اين باب بحث كرده است، كه انسان يك رؤيت باصره و يك رؤيت به معناى انكشاف دارد. رؤيت باصره بسيار خطا مى كند و البته، بصيرت (رؤيت با عقل) نيز گاهى دچار اشتباه مى گردد، ولى خطاى آن بسيار كمتر از خطاى چشم است. بصيرت در همه انسان ها، اما با درجات مختلف وجود دارد.
با همين بصيرت، البته در سطح بالاى آن، به شرط تربيت و مراقبت مى توان وجود خدا را درك كرد. و با همان درك به عبادت خدا پرداخت. كسب چنين درك و معرفتى نيز مراقبت و محاسبه مى خواهد.


:: عبادت و معرفت

در بعضى كتاب هاى تفسيرى، عبارتى به اين مضمون و به عنوان حديث در ذيل اين آيه «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»(2) آمده است: «أي ليعرفون»
اين عبارت به حدى تكرار شده كه از مرتكزات ذهنى شده است. در صدر اين عبارت، كلمه «رُوى» آمده است، لذا تفحص بسيار شد، تا معلوم شود كه چنين روايتى وجود دارد يا نه؟ اما چنين عبارتى در متون روايى يافت نشد و تنها در كتابى منسوب به يك عارف سنّى مذهب نقل شده است. لذا از حيث سند اعتبارى ندارد. مضمون آن نيز مغالطه اى است كه موجب رواج مسامحه در دين مى گردد. در اين عبارت، مفهوم عبادت با معرفت، مساوى و يكسان تلقى شده است و حال آن كه ميان اين دو واژه، تفاوت ماهوى وجود دارد.
روايتى از امام حسين(عليه السلام) نقل شده كه فرموده اند:
إنّ الله جلَّ ذكره ما خلق العباد إلّا ليعرفوه، فإذا عرفوه عبدوه، فإذا عبدوه إستغنوا بعبادته عن عبادة من سواه، فقال رجل: يابن رسول الله، بأبي أنت و أُمّي، فما معرفة الله؟قال: معرفة أهل كلّ زمان إمامهم الذي يجب عليهم طاعته(3)؛ خداى متعال خلق را آفريد تا او را بشناسند و چون او را شناختند، حضرتش را بپرستند و چون او را پرستيدند از پرستشِ جز او بى نياز مى شوند. شخصى گفت: پدر و مادرم فدايت اى پسر رسول خدا! شناخت خدا چيست و چگونه است؟ فرمود: اين كه مردم هر عصر، امام زمان خود را كه طاعتش بر آنان واجب است بشناسند.
ممكن است تصور شود عبارت «ليعبدون أي ليعرفون» از اين روايت استفاده شده باشد؛ اما بايد توجه داشت كه واژه ها و مفاهيم زيادى وجود دارد كه با همديگر مرتبط هستند؛ ولى اين ارتباط هيچ گاه به معناى عينيت آنها نيست. وقتى گفته مى شود: «الصبر من الايمان بمنزلة الرأس من الجسد(4)؛ ايمان بدون صبر مانند آدم بى سر است» فرق مى كند با آن كه گفته شود ايمان عين صبر است و جسم انسان عين سر اوست.
هم چنين وقتى گفته مى شود اصول دين، تمام دين است، نمى توان دين را عين اصول دين دانست. زيرا دين از اصول و فروع تشكيل گرديده است.
عبادت بدون معرفت فايده اى ندارد، همان طوركه معرفت بدون عبادت نيز بى فايده است. عبادتى كه بدون معرفت خدا و شناخت مقام نبوت و امامت باشد، عقيم و ناتمام است. درست مانند عبادتى كه بدون طهارت انجام گيرد.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: «أوّل عبادة الله، المعرفة به» حضرت امير(عليه السلام) نيز مى فرمايد: «أوّل الدّين معرفته(5)» مى بينيم كه در اين دو بيان بين عبادت و شناخت فرق گذارده شده است.
معرفت، اولين شرط عبادت است و عبادت با معرفت آغاز مى گردد.
اگر عبادت با معرفت و شناخت همراه نباشد،ضرر دارد و چنين عابدى از مسير شناخت خارج شده و به بيراهه شرك و ريا كشيده مى شود و دچار التقاط مى گردد. عابد در چنين وضعيتى، شرك را توحيد و گناه را ثواب مى پندارد. در نظرش بت پرستى به عبادت تبديل مى شود. در اين صورت، عبادت مانند غذاى مسموم، روح را مريض كرده و به جاى آن كه نجات بخش روح و نفس باشد، او را در ضلالت فرو برده و به مرض هاى روحى مبتلا مى سازد.
عبادت به معناى بندگى است. بندگى در مقابل خالق و مولايى كه تمام هستى ما در گرو لطف اوست. او مولى و خالق است و ما نيز با تمام وجود بنده هستيم.
پس بنده بايد مفهوم عبد بودن را بفهمد تا عبادتش كامل شود. هنگامى كه مفهوم عبد بودن تبيين شود، شخص عابد مى فهمد كه تمام هستى، حيثيات، و شئونات وى متعلق به معبود است. حتى توفيق اين عبادتى را كه در آن لحظه بدان مشغول است از جانب خدا به او عطا گرديده است. اگر عابد به الوهيت خدا و بندگى خويش واقف باشد، مى تواند از بركات عبادات استفاده كند.
فاصله عبادتِ با شناخت، با عبادتى كه بدون شناخت انجام مى گيرد مانند فاصله اصل گُل از شكل گُل است. كه داراى دو ماهيت و معناهستند، چون هيچ كدام از آثارى كه از يك گُل واقعى بر مى آيد، از كلمه گُل يا تصوير آن بر نمى آيد. شايد تصويرى كه يك نقاش زبردست از يك گُل، بر بوم نقاشى مى كشد، بسيار زيباتر از يك گُل واقعى باشد، اما آثارى كه از يك گُل واقعى بر مى آيد، هيچ وقت از آن تصوير زيبا بر نخواهد آمد.
بعضى عبادت ها نيز مانند نقش هاى روى بوم و ديوار فقط تابلو هستند و هيچ فايده و ثمره اى ندارند. عبادت گاهى تنها لفظ و حركت و سكون است امّا بدون روح. يعنى از حيث اجزاء و شرايط كامل است و مسقط تكليف، اما اين مُسقِط بودن به خاطر تفضل خدا است نه مفيد بودن و مؤثر بودن آن.
خداى متعال با صراحت مى فرمايد: (إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنكَرِ)(6)؛ «نماز از فحشا و منكر جلوگيرى مى كند.»
مى دانيم صادق ترين كلام در عالم امكان، كلام خداوند است، پس چرا خيلى از نمازها مانع فحشاء و منكر نيست و حتى با منكر كنار مى آيند؟ اين بدان دليل است كه آن نماز و عبادت از ماهيت واقعى و حقيقى خود خارج شده و هيچ شباهتى با نماز واقعى، جز رفع تكليف و رهايى از عقاب اخروى ندارد. اين غير از آن نمازى است كه در قرآن ناهى از فحشاء و منكر معرفى شده است.
گرچه تمام آداب نماز، اعم از مستحبات و مكروهات اهميت خاصى دارند اما با اهميت تر از همه آنها توجه به خدا است كه در روايات از آن به «اقبال» تعبير شده است. يعنى زمانى كه انسان «الله اكبر» را مى گويد حواسش را جمع كند، «بسم الله» و سوره حمد را كه مى خواند به معناى آن دقت كند. به اين مسائل بيشتر از مستحبات بايد اهميت داد. يعنى اگر امر داير شد بين اينكه انسان يك عمل مستحبى را انجام دهد يا در عبادت توجه داشته باشد، بايد توجه را مقدم بدارد.
گاهى نمازگزار در مقابل خدا مى ايستد و نماز مى خواند؛ اما به چيزهايى كه مى گويد توجهى ندارد و از شأن و شخصيت كسى كه در مقابلش ايستاده غافل است. گاهى حتى به اندازه صحبت كردن با يك بچه چهار ساله تمركز ندارد. سعى مى كند حروف و كلماتى را كه در نماز ادا مى كند صحيح تلفظ نمايد اما به معنا و مفهوم آنها توجه ندارد و اين تنها معلول عدم معرفت و شناخت صحيح نسبت به معبود است.
خداوند دوست دارد انسان با توجه نماز بخواند. دوست دارد نماز اول وقت خوانده شود، ولو اين كه فقط واجبات را به جا بياورد؛ نماز را با توجه خواندن بهتر از آن است كه مستحبات بسيارى انجام بدهد، اما در عبادت توجه نداشته باشد. اگر انسان به شخصى علاقه داشته باشد سعى مى كند در حضور او توجه خاصى داشته باشد. و چه كسى سزاوارتر از خداوند است كه بايد به او علاقه و توجه داشت.
حضرت ولى عصر ـ عجل الله فرجه الشريف ـ پيرامون عبادت و اندازه نزديكى عابد به معبود به درگاه خدا عرض مى كند: «اللّهم، أذنت لي في دعائك و مسألتك(7)؛ خدايا تو به من اجازه دادى كه بخوانمت و از تو درخواست نمايم.»
پس خداوند به انسان اجازه داده كه در هنگام عبادت، با خداى خود،بدون واسطه و به طور مستقيم به گفت و شنود بپردازد و با او حرف بزند. سپس حضرت مى فرمايد: «فاسمع يا سميعُ مدحتي و أجب يا رحيم دعوتي(8)؛ بشنو، اى شنوا مدحم را و اجابت كن اى مهربان دعوتم را.»
وسعت و بلنداى اين كلام بى نهايت و شعاع آن گسترده تر از آسمان ها و زمين است.
معرفت و شناخت، درجات و مراتبى دارد. معصومين(عليهم السلام) ، بالاترين و عالى ترين درجه شناخت و معرفت را نسبت به خداوند متعال دارند. عُلوّ مرتبه شناخت و نزديكى به حقيقت خداوند است كه موجب بيان چنين معناى بلندى مى گردد «إلهي أذنت لي في دعائك ومسألتك».
انسان با معرفت هيچ گناهى مرتكب نمى شود. چون شأن خداوند را مى شناسد و از گناه در حضور او شرم و حيا مى كند. تمام راه هايى كه ممكن است به انحراف و كجروى انسان منتهى شود، با معرفت مسدود شده و حياتى شبيه به حيات معصومين به او عطا مى گردد. همان گونه كه آگاهى از وضعيت زيستى و طبيعى بدن باعث مى شود كه انسان در تغذيه و فعاليت، راه اعتدال را در پيش گيرد و از امراض گوناگون در امان ماند، آگاهى در امور معنوى نيز باعث مى شود انسان دچار امراض روحى نگردد.
هرگاه معرفت واقعى حاصل شد روح انسان و قواى او همچون عقل و چشم و گوش و زبان در راه هاى انحرافى تلف نمى شوند. از اين روست كه آدمى همواره بايد سعى و تلاش نمايد تا دايره فهم خود را درباره خداوند توسعه دهد و عبادت هايش را تعمّق بخشد و هر روز از مرحله اى به مرحله بالاتر صعود كند.
علامه مجلسى عبادت را به شش نوع(9) تقسيم كرده است.
1. عبادة الشاكرين.
2. عبادة المتقرّبين.
3. عبادة المستحيين.
4. عبادة ذائق الحلاوة.
5. عبادة المحبّين.
6. عبادة العارفين.

:: عبادة الشاكرين

انسان ها گاهى ممكن است به خاطر نعمت هاى بى شمارى كه خداوند به آنها عطا كرده، او را عبادت نمايند. در مقابل نعمت زندگى و حيات، سلامتى، و ديگر نعمت هاى مادى و معنوى، خدا را شكر و عبادت مى كنند. وقتى شخص نابينا يا ناشنوايى را مى بينند، از اين كه خداوند به آنها چشم و گوش داده تشكر مى كنند. اين نوع عبادت، عبادت شاكرين است.

:: عبادة المتقربين

همه انسان ها دوست دارند كه با افراد پر قدرت و با نفوذ رابطه داشته باشند، چرا كه ممكن است روزى در پيچ و خم زندگى به نفوذ و قدرت آنها نيازمند شوند. اين عادت غالب انسانها است كه به كسى نزديك مى شوند كه كارى از او بر آيد.
بعضى از انسان ها به دليل معرفتى كه به خدا پيدا كرده اند، او را از همه موجودات عالم قدرتمندتر و با نفوذتر يافته اند، اينان براى اين كه خدا را از خود راضى نگه دارند به عبادت او مى پردازند.
تحقق اين نوع عبادت متوقف بر شناخت و معرفت درست و صحيح از خداوند است. بايد اين باور در قلب آدمى ريشه كند كه بزرگ تر و مقتدرتر از ذات اقدس او، چيزى نيست. اگر اين انديشه در جان آدمى ريشه نكند ديگر رغبتى به خواندن نماز مستحبى پيش نمى آيد، ديگر ميان نماز اول وقت و آخر وقت تفاوتى نمى گذارد. چون اقدام به خواندن نماز مستحبى و نماز اول وقت معلول شناخت كامل معبود است. لذا در حديث آمده است كه:
فأوّل الوقت رضوان الله وأوسطه عفو الله و آخره غفران الله(10)؛ نماز اول وقت موجب رضوان خدا و نماز ميان وقت موجب عفو و بخشش خدا و نماز آخر وقت موجب غفران اوست.
فردى كه نمازش را اول وقت مى خواند، مطمئن باشد كه اگر روزى گفت ياالله، خدا هم اجابت مى كند.

:: عبادة المستحيين

بعضى از انسان ها نيز به دليل گناهانشان، در برابر خدا احساس شرم و سرافكندگى مى كنند و براى آن كه مورد آمرزش خدا قرار گيرند او را عبادت مى كنند. چنين عبادتى، عبادت استحياء ناميده مى شود.

:: عبادة ذائق الحلاوة

اگر فردى در يك شب قدر، تا صبح با خضوع و خشوع عبادت كرد و روحانيت و معنويت اين عبادت در قلبش تابيده شد و از عبادت خويش لذت برد، شب هاى ديگر با اميد دستيابى به آن لذت، مجدداً بيدار مى ماند و عبادت مى كند. مانند شخصى كه على رغم تمام مشكلات مادى اش به زيارت عتبات عاليات مى رود؛ اما وقتى برگشت، باز هم زيارت كربلا و نجف را لحظه شمارى مى كند. مى گويد افسوس كه وسعت مالى ندارم، نمى توانم دوباره برگردم. اين شخص، بار اول را به خاطر ثواب و دلايل عقلى و شرعى به زيارت رفته بود؛ اما اين بار به خاطر چشيدن دوباره لذت معنوى، طالب زيارت است. يك مرتبه از عبادت هم همين است. اين نوع از عبادت، عبادت ذائق الحلاوة نام دارد.

:: عبادة المحبّين

مرتبه بعدى عبادت، عبادت محبين است كه در درجه بالاترى از مراتب قبلى قرار دارد.
انگيزه عبادت در بعضى از انسان ها نيز دوستى خداست. اينان چون خدا را دوست دارند او را عبادت مى كنند.

:: عبادة العارفين

روايتى از امير مؤمنان (عليه السلام) است كه مى فرمايد: ما عبدتك خوفاً من نارك ولا طمعاً في جنّتك، لكن وجدتك أهلاً للعبادة(11)؛ عبادت من نه به خاطر ترس از جهنم است و نه به خاطر طمع به بهشت، بلكه تو را عبادت مى كنم، چون تو سزاوار عبادت هستى. چنين معرفتى است كه بايد آن را تحصيل كرد. حال اين معرفت را از كجا بدست آوريم؟ فقط يك راه دارد و آن، راه اهل بيت(عليهم السلام) است. تمام راه هاى ديگر، راه شيطان است و راه معرفت خدا نيست؛ فلسفه و عرفانِ اصطلاحى هم راهش نيست. نكته ظريفى كه در اين قسمت از فرمايشات رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) است و نبايد از آن غفلت ورزيد اين است: پس از آن كه مى فرمايند شرط اول عبادت معرفت است، چند جمله بعد «الإيمان بي» ايمان به خودشان، و در ادامه «ثم حُبّ أهل بيتي» دوستى اهل بيت خود را، از شرط هاى ديگر عبادت مى دانند. آرى، معرفت كه باشد ايمان نيز به دنبال آن خواهد آمد، آن كه خدا را بشناسد به رسول خدا نيز ايمان پيدا مى كند و اهل بيت او را نيز دوست مى دارد و روشن است كه «إنّ المحبّ لمن يحب مطيع(12)؛ شخصى كه ديگرى را دوست دارد از او اطاعت خواهد كرد». ايمان و معرفت لازم و ملزوم يكديگرند و هر وقت اين دو آمدند حب اهل بيت نيز حاصل مى گردد.


(1). بحارالانوار، ج 95، ص 226.
(2). ذاريات، آيه 56.
(3). علل الشرايع، ج1، ص20.
(4). كافى، ج 2، باب الصبر، ص 87.
(5). نهج البلاغه، خطبه اوّل.
(6). عنكبوت، آيه 45.
(7). تهذيب، ج3 ص 108، دعاء افتتاح ماه رمضان.
(8). همان.
(9). البته اين تقسيم بندى، نبايد منحصر در همين شش قسم شود و قطعى تلقى گردد، چرا كه اقسام و مراتب ديگرى نيز براى عبادت متصور است. شيرازى
(10). مستدرك، ج3، ص 109، باب جواز الصلاة في أول الوقت.
(11). بحارالأنوار، ج67، ص186.
(12). محاسبة النفس كفعمى، ص 169.