يا أباذر، يطلع قوم من أهل الجّنة على قوم من أهل النّار، فيقولون: ما أدخلكم النّار و قد دخلنا الجنّة لفضل تأديبكم وتعليمكم، فيقولون: إنّا كنّا نأمر بالخيرو لا نفعله.
اى ابوذر، گروهى از بهشتيان از عده اى از اهل دوزخ مى پرسند: شما چگونه اهل آتش و غضب الهى شديد در حالى كه ما با هدايتگرى و تعليمات شما وارد بهشت شديم؟! دوزخيان مى گويند: ما ديگران را به خير و نيكى دعوت مى كرديم، ولى خود به آن عمل نمى كرديم.

:: علم و عمل عالمان

روى سخن در اين فراز از سخنان رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به اهل علم است.
اميرمؤمنان(عليه السلام) مى فرمايند علما با فضيلت ترين انسان ها هستند «إذا سلمو؛ اگر سالم و صالح باشند». اما اگر صالح نباشند آن قدر پست مى شوند كه به فرموده پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)عده اى از اهل بهشت نزد علماى جهنمى مى آيند و از آنها مى پرسند، شما كه راه بهشت را به ما نشان داديد، چگونه خود از اهل جهنم شديد؟ «فيقولون إنّا كنّا نأمر بالخير ولانفعله»؛ در جواب مى گويند ما به ديگران مى گفتيم اعمال نيك انجام دهند، اما خود از آن غافل بوديم و به گفته هاى خود عمل نمى كرديم.
از شيخ انصارى نقل كرده اند كه فرموده بود «عالم شدن چه مشكل، آدم شدن چه اَشكل (مشكل تر)». رسيدن به درجه اجتهاد زحمت بسيار مى طلبد، اما آدم شدن بسيار مشكل تر از عالم شدن است. نقل شده كه مرحوم شيخ انصارى اين جمله را در جواب كسى گفته بود كه اين شعر را خوانده بود: «عالم شدن چه مشكل، آدم شدن محال است» شيخ گفته بود چنين حرفى صحيح نيست، آنهايى كه آدم شدند، چگونه توانستند؟ مگر آنها هم افراد معمولى نبودند، نبايد گفت نمى شود.
خداوند انبياء را فرستاد، كتاب هاى آسمانى را نازل فرمود تا بندگانش بتوانند آدم شوند. آنهايى كه آدم شدند نيز از بين همين انسان هاى معمولى برخاستند.

شيطان و تزكيه نفس

اما در مسئله تزكيه نفس و انسان شدن، يك دشمن بزرگى به نام شيطان قسم خورده وجود دارد كه نمى گذارد انسان در امور معنوى پيشرفت كند، و البته علم بدون تقوا هيچ ارزشى ندارد، لذا وارد شده است:
لوكان للعلم من غير التّقى شرف *** لكان أشرف خلق الله إبليس
اگر علم بدون تقوا و پرهيزگارى شرافت و ارزشى داشته باشد، شيطان شريفترين مخلوقات خدا مى بود.
البته، معصومين و انبيا از اين قاعده مستثنا هستند و خروج تخصصى دارند، به اين معنا كه منظور اين جمله آن است كه از بين انسان هاى معمولى و غير معصوم، اگر علم بدون تقوا فضيلت و شرف داشت، ابليس از همه اشرف بود. آنهايى كه به علم الهى منسوب اند، حسابشان از انسان هاى معمولى جداست.
علم ابليس از همه انسان ها بيشتر است؛ اما تقوا ندارد و مشكلش هم همين است. لذا شخصى كه علم دارد، اما تقوا ندارد در واقع هيچ هنرى ندارد.
شيطان فقط در مقابل آدم كش ها، دزدها و مفسدان قرار نگرفته، بلكه با قدرت بيشتر و حربه هاى قوى ترى در مقابل علما و انسان هاى خوب ايستاده است. توجهى كه شيطان به علما دارد به مراتب بيشتر از توجهى است كه به افراد ديگر دارد؛ چرا كه اگر عالم به فساد كشيده شود، جهانى فاسد مى شود: «صلاح العالم، صلاح العالَم، فساد العالِم، فساد العالَم؛ اگر عالم صالح باشد، جهانى صالح است و اگر فاسد باشد جهانى فاسد است».
خداوند متعال در قرآن مى فرمايد : (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ ءَايَـتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَـبَ وَالْحِكْمَةَ)(1)؛ «به يقين، خدا بر مؤمنان منّت نهاد ]كه[ پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت، تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد». در اين آيه شريفه «يزكيهم» قبل از «يعلمهم» آمده است. علم وقتى به درد مى خورد كه همراه با تزكيه باشد، انسان بايد قدرت پيدا كند تا نفسش را اصلاح نمايد و كليد اصلاح نيز در دست خودش است.
پيامبر اكرم با قول و فعل خود، انسان ها را تزكيه مى كند و كليد خوشبختى را در اختيارشان قرار مى دهد.

صفات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)

در كتاب إقبال و كتاب هاى ديگر يك حديث قدسى نقل شده كه خداوند خطاب به حضرت آدم سه وصف از صفات پيامبر آخرالزمان را نقل كرده و فرموده است: «لا فضّ ولا غليظ و لا سخاب...(2)؛ نه تندخو و نه سخت دل و نه تند صدا [نعره كش] است».
در قرآن هم مى فرمايد: (فَبَِما رَحْمَة مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ...)(3)؛ «پس به [بركتِ] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پر مهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى شدند.»
در معناى فض و غليظ القلب گفته شده اين دو لفظ معنايشان به گونه اى است كه هريك ديگرى را شامل مى شود، يعنى اگر بگويند فضّ شامل غليظ القلب هم مى شود و اگر بگويند غليظ القلب شامل فض هم مى شود، درست مانند فقير و مسكين. اما وقتى اين دو كلمه با هم بيايند بايد فض، خشونت ظاهرى و غليظ را، خشونت باطنى معنا كرد.
گاهى اوقات ممكن است براى انسان مسئله اى پيش بيايد كه خيلى ناراحت شود و در دل نفرين كند، اما چهره اش را خوشرو نگه مى دارد و به روى خودش نمى آورد. چنين شخصى را غليظ القلب مى گويند، اما گاهى اوقات ممكن است كسى قلباً و در باطن عصبانى نباشد، اما روى خودش را برگرداند و خود را ناراحت جلوه دهد، چنين شخصى را «فض» مى گويند.
در اين حديث قدسى سه صفت از صفت هاى پيامبر آمده و آن اين كه پيامبر فض نيست، ترشرو نيست و داراى چهره اى گشاده است، يعنى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) هر چند از كسى بدشان مى آمده، در ظاهر احترام او را حفظ مى كرده اند و اين ويژگى اخلاقى نه تنها نفاق و دورويى نيست كه از فضايل و خصايص مؤمنان است «المؤمن بشره في وجهه و حزنه في قلبه(4)؛ شادى و خشنودى مؤمن در چهره اش هويدا است و حزن و ناراحتى او در دلش است».
انسان نبايد هر چه در دل دارد بر زبان آورد، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بسيارى از اصحابشان را دوست نداشتند و گاهى اوقات براى اتمام حجت، مطالبى هم مى فرمودند، اما هميشه احترامات را حفظ مى كردند. اگر انسان از كسى بدش بيايد، نبايد اظهار كند، بلكه فضيلت آن است كه تا آخر عمر اظهار نكند، اما اگر جايى لازم بود و آنهم از باب امر به معروف و نهى از منكر اشكالى ندارد.
مؤمن نبايد فض باشد. نگاه بايد نرم و با محبت باشد؛ سخن بايد با نرمى بر زبان جارى شود. اينها چيزهايى است كه انسان ها قدرت انجام آن را دارند. البته شايد مشكل باشد، اما غير ممكن نيست.

:: آموزه هاى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)

تاريخ زندگى پيامبر را بايد در تمامى ابعاد سياسى، اجتماعى، اقتصادى، مورد مطالعه قرار داد.
در روايتى آمده است كه: «كان(صلى الله عليه وآله وسلم) خُلقه القرآن(5)؛ اخلاق پيامبر، قرآن بود».
در روايات آمده است كه قومى به نام هوازن به جنگ پيامبر خدا آمدند و تصميم گرفته بودند مسلمانان را نابود كنند، جمعيت بسيار زيادى داشتند، اما در جنگ شكست خوردند، مردهايشان فرار كردند و زن هايشان را جا گذاشتند، حدود شش هزار نفر از آنها به دست مسلمانان اسير شدند، پس از آن، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) تمام اُسرا را يك جانبه، بدون دريافت يك درهم، بدون هيچ شرطى آزاد كردند. با اين كار رسول خدا، بسيارى از يهوديان، نصارا و مجوسى ها مسلمان شدند، اين هم يك نمونه از فضايل آن حضرت بود.
اخلاق تنها به خوشرويى گفته نمى شود، هر چند امروزه به چنين افرادى خوش اخلاق مى گويند، اما خوش رويىِ تنها، اخلاق اسلامى نيست. تمام اسراى هوازن مشرك و كافر بودند؛ اما پيامبر، رحمة للعالمين است، براى همه رحمت است، نه تنها براى مسلمانان و نزديكان و اهالى شهر خود، براى تمام جهانيان رحمت است. قرآن مى فرمايد از اخلاق و رفتار پيامبر الگو بگيريد، و اين اخلاق پيامبر پس از جنگ است. اين در حالى است كه ممكن است بين دو نفر از مؤمنان مشاجره اى در بگيرد و در پى آن تا آخر عمر با هم صحبت نكنند، آيا اين اخلاق اسلامى است؟

رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) در اُحد

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در جنگ اُحد مصيبت هاى فراوانى ديدند، يكى از مشركان با سنگ دندان ايشان را شكست، ديگرى با سنگ پيشانى حضرت را شكست به گونه اى كه خون بر سيماى مباركشان جارى گشت، لب مبارك پيامبر در اين جنگ شكافت و دست مباركشان زخمى شد. پس از پايان جنگ، وقتى كه همه به پشت جبهه مراجعه كردند، اصحاب وقتى چهره زخمى آن حضرت را ديدند ناراحت شدند و دلشان به درد آمد، به ايشان عرض كردند: يا رسول الله، شما مستجاب الدعوه هستيد، به آنها نفرين كنيد، اما رسول خدا فرمودند: «إنّي بعثت رحمة؛ من به رحمت مبعوث شده ام.»، بعد هم رو به درگاه الهى نموده و فرمودند: «اللّهم اهد قومي فأنهم لا يعلمون؛ خدايا، قوم مرا هدايت كن، زيرا اينان نادان هستند».
مرحوم قاضى نورالله تسترى(رحمه الله)، پس از نقل اين قضيه، عبارت ظريفى دارند ايشان مى گويد: اگر شخصى نخواهد نفرين كند، لا اقل ساكت مى شود؛ اما پيامبر علاوه بر اين كه نفرين نكرد، دعا فرمودند، و از خدا خواستند افرادى كه مستحق جهنم بودند، هدايت نمايد.
يكى از اشتباهات معروف در بين مردم اين است كه مى گويند: اگر دشمن با من بدى كرد عيبى ندارد، چرا دوست اين كار را با من كرد؟ چرا آشنا در حقم بدى كرد؟ در حالى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره افرادى كه بدترين بلاها را سرش آوردند، اين چنين با خدا سخن مى گويد: خدايا، اينها قوم من هستند، نمى دانند.
قاضى نور الله مى گويد: نه تنها پيامبر نفرين نكرد، بلكه از طرف اين مشركان به درگاه خدا، عذر آورد و فرمود: خدايا، اينها نمى دانند.

نمونه اى ديگر از اخلاق رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)

يكى از مشركان به نام غورث بن حارث (غورث يكى از اسم هاى دوره جاهلى و به معناى جائع و گرسنه است) پيامبر را ديد كه زير درختى دراز كشيده اند، آمد و با شمشير بالاى سر پيامبر ايستاد و گفت: الآن چه كسى تو را از دست من نجات مى دهد؟
پيامبر بلافاصله فرمود: «الله» و از جا پريد، غورث پايش لغزيد و شمشير از دستش افتاد، پيامبر هم فوراً شمشير را برداشتند و فرمودند: حال چه كسى تو را از دست من نجات مى دهد؟ غورث كه از كرده خويش پشيمان شده بود گفت: «خوبى تو يا محمد»(6).
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كنار رفت و او را بخشيد، غورث نيز مسلمان شد و نزد قوم خود رفت و گفت: من از نزد بهترين مخلوق خدا مى آيم.
اخلاق رسول الله به گونه اى بود كه حتى دشمنان هم به بزرگى آن اذعان داشتند، در حقيقت اين يك نوع اتمام حجت الهى است تا روز قيامت عذرى نداشته باشند. «لئلاّ يكون للناس على الله حجة»(7).


(1). آل عمران، آيه 164.
(2). إقبال الأعمال، ص 657.
(3). آل عمران، آيه 159.
(4). نهج البلاغه، كلمه 333، ص 533.
(5). مجموعه ورّام، ج 1، ص 89.
(6). كافى، ج 8، ص 127.
(7). نساء، آيه 165.