يا أباذر، إِنَّ حقوق الله جلَّ ثناؤه أعظم من أن يقوم بها العباد و إِنّ نعم الله أكثر من أن يحصيها العباد و لكن أمسوا و أصبحوا تائبين.
اى ابوذر، همانا حقوق خداوند بزرگتر از آن است كه بندگان توان اداى آن را داشته باشند. همانا نعمت هاى خدا بيشتر از آن است كه بندگان بتوانند آنرا بشمارند، ولكن هر صبح و شام را با توبه آغاز كنيد.
در اين فراز رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به ابوذر سه مطلب مى فرمايد: عبادت، شكر و توبه.

كه هر كدام از اينها اهميت فراوانى دارند.
مسئله حقوق خداوند متعال به قدرى عظمت دارد، كه اگر تمام مخلوقات و بندگان حضرت حق، حتى ملائكه و انبياء و معصومين(عليهم السلام)، هر آنچه در قدرت دارند و درك مى كنند، عبادت و شكر پروردگار را انجام دهند، باز نمى توانند حق خدا را به جاى آورند.
حال كه انسان ها قدرت شكر گزارى ندارند، وظيفه آنها توبه و استغفار به درگاه رحمت الهى است، تا شايد اين ضعف و ناتوانى در اداء شكر به اين وسيله جبران شود.
يكى از فوائد و آثار اعتراف به عجز در اداءِ شكر الهى آن است كه انسان به طاعت و عبادت خويش مغرور و فريفته نمى شود.

:: اغترار در عبادت

يكى از ترفندهاى ابليس، اغترار به عبادت است، به اين معنا كه اگر روزى اتفاق افتد بنده اى از سَر اخلاص نمازى با حضور قلب به جاى آورد و عبادتى همراه با خضوع و خشوع انجام دهد، شيطان در ذهن او رسوخ مى كند و مى گويد: خداوند از كجا بنده اى مثل تو پيدا كند كه با اين حضور قلب عبادت مى كند و ...؛ انسان نيز كم كم اين القائات را باور مى كند و كم كم زمينه هاى انحراف در او ايجاد مى شود.
روزى ابليس نزد حضرت موسى (عليه السلام) آمد در حالى كه يك برنس(1) بر تن داشت. به موسى سلام كرد، او نيز فرمود: كيستى؟ گفت ابليس هستم و كلاهش را برداشت (يا لباس هايش را درآورد). موسى(عليه السلام) پرسيد براى چه آمده اى؟ گفت آمده ام تا به شما سلام كنم. حضرت موسى پرسيد اين لباس ها چيست كه بر تن دارى؟ گفت اين لباس ابزار كار من است كه از رنگ هاى مختلف تشكيل شده است و هر كسى را با يكى از آن رنگ ها مى فريبم(2). يكى از رنگ هاى ابليس همين مسئله اغترار است.
در روايات(3) آمده كه دو نفر، يكى صالح و ديگرى فاسق(4) و فاجر، با همديگر وارد مسجد شدند؛ اما هنگام بيرون آمدن، فرد فاسق، عابد بيرون آمد و عابد فاسق. چرا اين اتفاق افتاد؟
عابد در مسجد گناهى مرتكب نشد، به كسى هم ظلم نكرد، بلكه عبادت كرد، نماز خواند، دعا كرد، اما هنگام بيرون آمدن «مُدلٌّ بعبادته» با عبادت خويش فخر فروشى كرد؛ اين هم چيزى است كه استفاده از اعضا و جوارح نمى خواهد، زبان و چشم و گوش و دست و پا هم نمى خواهد؛ اما خداوند «يعلم السر و أخفى(5)؛ او نهان و نهان تر را مى داند». به همين خاطر عابد، فاسق بيرون آمد.
ولى فاسق به مسجد رفت و اين عابد را ديد كه با اين حال خضوع و خشوع عبادت مى كند و در حال استغفار است، با خود فكر كرد اين شخص عابد است ولى اين گونه مشغول عبادت و استغفار است، پس واى به حال من، پشيمان شد و توبه كرد. در روايت نيامده كه اين فاسق در مسجد عبادتى كرده باشد، فقط توبه كرد و به خاطر توبه اش، عابد بيرون آمد.
آرى، نبايد به عبادت مغرور شد. حق خداوند به قدرى زياد است كه اگر به هر مقدار عقل انسان برسد و علم داشته باشد و قدرتش يارى كند، عبادت كند و شكر خدا را به جا آورد، باز حق خدا را ادا نكرده است.
اگر يك ميلياردر با يك فقير دوست باشد. از قضا اين ميلياردر به ميهمانى آن فقير برود، شخص فقير نيز با زحمت فراوان مقدارى نان مانده و پنير خشكيده يا ماست و پياز فراهم كرده و در مقابل اين فرد پول دار بگذارد، با اين كه براى اينها خيلى زحمت كشيده باز از پول دار معذرت خواهى مى كند كه نتوانسته غذايى كه در شأن او باشد تهيه نمايد. شخص فقير با آن كه مى داند مقصر نيست، اما معذرت خواهى مى كند و از قصور و ناتوانى خويش عذر مى خواهد، چرا كه عقل دارد و مى فهمد اين غذا لايق اين شخص نيست.
عبادت هم همين طور است، انسان بايد بداند كه عبادت هايش، گرچه از هر جهت كامل باشد، اما لياقت درگاه ربوبى را ندارد. خداوند عبادت انبياء و صالحان و عابدان فراوانى ديده و محتاج عبادت آنان نيست.
اما متأسفانه شيطان نمى گذارد افراد متوجه شوند، با شنيدن يك موعظه به ياد خدا مى افتند؛ اما مدتى بعد دوباره از راه راست خارج مى شوند.
رنگ ها و بُرنس ابليس فقط به گناهان ظاهرى اختصاص ندارد، بلكه نيرنگ هاى او در مورد گناهان باطنى كاربرد بيشترى دارد و براى فاسد كردن باطن انسان ها تلاش بيشترى مى نمايد.
امام صادق (عليه السلام) به زُراره فرمود: بيشتر زحمت هاى ابليس براى امثال شماست. يعنى ابليس بيشتر از همه روى افراد صالح سرمايه گذارى مى كند.
كسى كه مقدارى درس خوانده و ذهن خوبى هم دارد نبايد به خود مغرور شود؛ چرا كه اين ذهن خوب را خود ايجاد نكرده است بلكه خداوند متعال اين ذهن خوب را به رايگان در اختيارش قرار داده است. با اين ذهنى كه خدا به او داده و عقلى كه خدا به او بخشيده، زحمت كشيده و باسواد شده تا جايى كه مردم به او احتياج پيدا كرده اند. شب كه مطالعاتش تمام شده با يك حالت غرور آميز به رختخواب مى رود؛ اين غرور شيطانى است. ابتدا صراحتاً به انسان نمى گويد، بلكه آهسته آهسته، الفاظش را القاء مى كند. مرتب به انسان تلقين مى كند و كم كم به او غرور دست مى دهد. انسان بايد بداند كه قدرت اداى حق خدا را ندارد و اعمالش لياقت درگاه او را ندارد؛ در عين حال نيز بايد سعى كند معصيتى مرتكب نگردد، اگر يك بار گناه كرد، نگذارد دو بار شود، اگر چهل بار معصيت انجام داد، نگذارد پنجاه بار شود و همين طور اگر هزار بار شده نگذارد بيشتر شود.
عده اى از فقها فتوا داده اند كه بعد از تكبيرة الاحرام و قبل از «بسم الله الرحمن الرحيم» سوره حمد، استعاذه(6) واجب است، حال اگر واجب هم نباشد، مستحب است و اهميت فراوانى دارد، بايد در نمازها با تمام وجود اين جمله را گفت تا از شر شيطان در امان بود.
خداوند مى توانست شيطان را خلق نكند (لَّوْ يَشَآءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا)(7)؛ اگر خدا مى خواست قطعاً تمام مردم را به راه مى آورد» امّا شيطان راخلق كرد تا بندگانش را امتحان كند، تا معلوم شود بندگانش تا چه اندازه پاى بند دستورات الهى هستند؟
خداوند عقل داده، شهوت داده، شيطان را هم خلق كرده، تا معلوم شود انسان ها چه كاره هستند؟
در بازار، سرمايه دارها درتجارت بر همديگر سبقت مى گيرند، بازار جاى سبقت است، كسى كه نخواهد مسابقه دهد نبايد به بازار برود. بايد در خانه بنشيند و دست به خطر نزند، ولى بازارى، هَمّ و غَمَّش اين است كه پولش را ده برابر كند.
انسان خداشناس نيّتش خير است، در نتيجه پول درآوردن او هم ثواب دارد؛ اما كسى كه به فكر خدا نيست كسب و كارش ثوابى ندارد. مدرسه، مسجد، حسينيه جاى مسابقه براى كسب رضاى خداوند و اكتساب فضل و نعمت هاى الهى است، و از انسان ها كسى جلو مى افتد كه با شيطان مبارزه كند و برحسب توانايى هاى خويش، تلاش نمايد.
درست است كه انسان ها قدرت عبادت ندارند؛ اما خداوند از آن طرف امتيازات ويژه اى براى آنها در نظر گرفته است، به عنوان مثال خداوند ماه مبارك رمضان را براى مسلمانان قرار داده است كه با اين امتياز راه بهشت رفتن آنها را هموار سازد.

«أنفاسكم فيه تسبيح(8)؛ نفس هاى شما در اين ماه تسبيح است». در هر دقيقه انسان چندين دم و بازدم دارد. در ماه مبارك رمضان به ازاى هر نفس ثواب يك «سبحان الله» براى روزه دار ثبت مى شود، «نومكم فيه عبادة(9)؛ خواب بندگان روزه دار در اين ماه عبادت است». در همين ماه خداوند شيطان را حبس(10) مى كند، اينها همه امتيازات و الطاف بى كران الهى است كه بدون حساب و كتاب به بندگانش عطا مى كند و اين خلق خداست كه بايد از اين لطف هاى بى كران استفاده نمايد. در روايت است كه، هيچ عبادتى را كوچك نشماريد، زيرا ممكن است عبادتى نزد شما كوچك به حساب آيد؛ اما نزد خداوند بسيار با اهميت باشد و از آن عبادت خشنود گردد. استغفار قبل از درس، خواندن سوره هاى كوچك قرآن قبل از خواب، عبادت هايى است كه نبايد آنها را كوچك شمرد.
از طرف ديگر هيچ معصيتى را نبايد كوچك شمرد. بايد خود را در مقابل شيطان حفظ كرد و از ورود او به خانه دل جلوگيرى نمود. اگر انسان ها درِ خانه دل را باز گذارند شيطان به راحتى وارد خواهد شد.

:: عبادت عابد بنى اسرائيل

در روايات(11) آمده است كه، از قوم بنى اسرائيل، فردى چهل سال عبادت كرد. عبادت نه به اين معنا كه؛ مثلاً روزى پنجاه و يك ركعت نماز واجب و مستحب بخواند، يا در سال يك ماه رمضان روزه بگيرد، عابد در اصطلاح به فردى گفته مى شود كه روزها را روزه دار باشد و شب ها تا به صبح عبادت كند. گفتنش با زبان آسان است؛ اما چهل سال يك عمر است. در ميان ميليون ها نفر از بنى اسرائيل، تعداد انگشت شمارى پيدا مى شدند كه عابد باشند. اگر انسان بخواهد هميشه عبادت كند، چه مى شود؟ بله، خسته مى شود و حوصله اش سر مى رود، ممكن است يك روز مريض شود، غذا نداشته باشد، كار بسيار مشكل و سختى است، اما اين عابد چهل سال از روزگارش را در حال عبادت به معناى واقعى آن، سپرى نمود. پس از چهل سال «قرّبَ قرباناً» به درگاه خداوند گوسفندى قربانى كرد. در اُمت هاى گذشته قبول شدن قربانى به درگاه خداوند علامت هايى داشته است، به عنوان مثال، يكى از علامت هاى قبول شدن قربانى، اين بوده كه آتشى مى آمده و قربانى را مى سوزانده است؛ ولى قربانى اين عابد، قبول نشد و بعد از چهل سال عبادت، دست رد به سينه اش گذاشته شد. عابد بعد از اين كه فهميد قربانى اش مقبول نبوده، خودش را ملامت كرد و با خود گفت: بايد اشكالى در كار و عبادتم باشد، عبادت هايم خالص نبوده، خدا بدون جهت كسى را رد نمى كند. از جانب خدا به او وحى(12) شد كه ارزش اين ملامت ها و مؤاخذه ها از عبادت هاى چهل ساله ات بيشتر است. وقتى حال يك عابد كه چهل سال عبادت كرده اين باشد، واى به حال انسان هاى معمولى، آنها ديگر مى خواهند به چه چيز مغرور شوند؟
خوب است كه اين عابد بعد از چهل سال فهميد، اعمالش بى فايده بوده، اگر انسان در طول عمر نفهمد چه مى شود، در آخرت كه ديگر فرصت جبران نيست.
ائمه(عليهم السلام)، اين داستان ها را براى شيعيان تعريف كرده اند تا چشم و گوششان به حقايق باز شود.

:: عبادت اميرمؤمنان(عليه السلام)

در روايت آمده كه به حضرت سجاد (عليه السلام) عرض كردند: يابن رسول الله، اين قدر خودتان را اذيت نكنيد، اين قدر بدن خود را به زحمت نيندازيد. حضرت فرمودند آن اوراقى كه در مورد عبادت هاى جدم اميرمؤمنان نوشته شده بياوريد، آوردند و حضرت باز كردند و قرائت نمودند. سپس فرمودند من كجا و اين عبادت هاى اميرمؤمنان كجا!
انسان ها هر كارى كه انجام دهند باز اعمالشان لياقت درگاه حق تعالى را ندارد. اگر اين قانون، هميشه در اذهان يادآورى شود، قصورات كم مى شود. گذشته از آن كه مؤمنان بايد بدانند هر عملى كه انجام مى دهند، توفيق انجام آن، از جانب خداوند به آنها عطا شده است. توفيق انجام عبادت، درس خواندن، پشتكار، ذهن خوب، همه و همه از جانب حضرت حق تعالى است. اگر خداوند نخواهد امكان انجام اين كار نيست.

:: نعمت هاى بى شمار خداوند

(إِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَآ)(13)؛ «و اگر نعمت خدا را شماره كنيد، نمى توانيد آن را به شمار در آوريد.» نعمت هاى الهى به قدرى زياد است كه، انسان نمى داند شكر كدام يك از آنها را به جاى آورد، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) هم در اين جا مى فرمايند: «وإنّ نعم الله أكثر من أن يحصيها العباد؛ همانا نعمتهاى خدا بيشتر از آن است كه بندگان بتوانند آنرا بشمارند».
بالاترين نعمتى كه خدا به مؤمنان عطا فرموده، نعمت ايمان است و بايد شكرگزار خدا باشند كه جزو كفار نيستند. آنهايى كه يك عمر دنبال بت پرستى بوده اند، روز قيامت دچار چه حسرت عظيمى مى شوند! و خداوند چه قدر در حق مؤمنان لطف كرده كه آنها داراى ايمان هستند و از كافران نيستند. نعمت بزرگى كه شرايط فراوان مى خواهد: زمان مناسب، پدر و مادر مؤمن، مكان مناسب، همه اينها دست به دست هم داده اند تا يك فرد ايمان داشته باشد.

:: نعمت توبه

پس همان طور كه گفته شد انسان قدرت شكر گذارى نعمت هاى الهى را ندارد و تنها كارى كه مى تواند انجام دهد استغفار است. «امسوا واصبحوا تائبين». آرى توبه، كم و كاستى ها را جبران مى كند و خطاهاى انسان را مى پوشاند، پس توبه نيز خود از نعمتهاى الهى است. هنگامى كه بنده اى قصد كار خيرى مى كند، خداوند به فرشتگان امر مى كند آن كار خير را بنويسند، چرا كه «نيّة المؤمن خير من عمله»(14)؛ اما اگر فردى قصد گناه كرد و خواست گناهى مرتكب شود خداوند به ملائك مى فرمايد تا مرتكب نشده ننويسيد، حتى پس از ارتكاب جرم نيز تا هفت ساعت گناه در نامه اعمال نوشته نمى شود. و اگر در طول اين هفت ساعت عمل خيرى از او سر بزند، ديگر چيزى نوشته نمى شود. نعمت هاى خدا بى شمار است و به راحتى در اختيار بندگان قرار مى گيرد. اگر دو نفر خوابيدند، يكى با قصد اين كه نيمه شب بيدار شود و شراب بخورد و ديگرى با قصد اين كه نيمه شب بيدار شود و نماز شب بخواند، اگر هر دو خواب ماندند و هيچكدام بيدار نشدند، براى يكى ثواب عبادت نوشته مى شود و براى ديگرى هيچ گناهى ثبت نمى شود. آرى، حتى در صورت ارتكاب نيز تا هفت ساعت به بنده فرصت داده مى شود تا شايد كار خيرى انجام دهد و گناهش محو گردد (إِنَّ الْحَسَنَـتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّـَاتِ)(15)؛ «همانا خوبيها بديها را از بين مى برد».
شيعيان امروزه در عصر غيبت به سر مى برند، يكى از نعمت هايى كه به آنها عطا شده وجود مقدس حضرت صاحب الامر(عج) است، بايد به وجود اين نعمت شاكر بود و شكر گذارى اين نعمت نيز چيزى جز خشنود ساختن قلب مقدس حضرتش نيست.
و آنچه كه از همه بيشتر مولا را خشنود مى كند انجام وظيفه است. همه اقشار مردم بايد به وظيفه خود آگاهى يابند و به آن عمل نمايند. اگر شخصى هم پيدا شد كه وظيفه اش را نمى داند، بايد سئوال كند.
معروف است كه شيخ انصارى درزمان تحصيلش، روزانه يكى دو ساعت كاسبى مى كرد تا از اين راه، مختصر پولى براى گذراندن زندگى به دست آورد و بقيه روز را با خيال راحت به تحصيل اشتغال يابد. روزى امام زمان(عج) را همراه شيخ ديدند و شيخ در حال فروختن قفل بود، امام زمان فرمودند: اين گونه زندگى كنيد، تا من خودم پيش شما آيم. شيخ انصارى نه امام بود، نه امام زاده، حتى سيد هم نبود، مى گويند نسبش به جابر بن عبدالله انصارى، صحابى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى رسيده است. چگونه است كه شيخ به اين مقام و مرتبه مى رسد، آيا چيزى جز انجام وظيفه، او را به اين جا رسانده است!


(1). برنس به كلاه هاى كله قندى كه گاهى براى بازى استفاده مى شود، گفته مى شود يا به لباس هايى كه كلاهشان متصل به خود لباس است. شيرازى
(2). كافى، ج 2، ص 314.
(3). بحارالأنوار، ج 69، ص 316.
(4). فاسق به هرگناه كارى نمى گويند، به كسى كه بى مبالات هم باشد فاسق مى گويند.
(5). طه، آيه 7.
(6). گفتن اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
(7). رعد، آيه 31.
(8). بحارالأنوار، ج 93، ص356، باب 46.
(9). همان.
(10). بستن حد و حدود دارد، اين جا نيز بستن به اين معناست كه شيطان نمى تواند به طرف ما بيايد، اگر شهوت و نفس درونى به طرف شيطان نرود، او قدرت انجام هيچ عملى ندارد، اين كه انسان ها در ماه مبارك رمضان گناه مرتكب مى شوند، به دليل غلبه شهوت و نفس اماره درون آنهاست كه به كارهاى شيطانى روى مى آورند. شيرازى
(11). كافى، ج 2، ص 73.
(12). اين كه اين وحى از چه نوع بوده، مطلب قابل تحقيقى است، آيا استثنائاً به او وحى شده؛ يا از نوع وحى هاى عمومى بوده، كه قبل از اسلام گاهى اتفاق مى افتاده؟ شيرازى
(13). ابراهيم، آيه 34.
(14). كافى، ج 2، ص 84.
(15). هود، آيه 114.