يا أباذر، إنّ نفس المؤمن اَشدّ إرتكاضاً من الخطيئة من العصفور حين يقذف به في شركِه.
اى ابوذر، نفس مؤمن به هنگام ارتكاب گناه، دچار اضطرابى مى شود كه بسيار شديدتر از اضطراب گنجشكى است كه در تله و دام [صياد] گرفتار شده است.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در اين قسمت از نصايح گهربارشان به ابوذر، و در ادامه مطلب گذشته پيرامون ترس از گناه، با يك مثال زيباى ديگر به حالت مؤمن، هنگام ارتكاب خطا اشاره مى كنند.
آن حضرت در اين حديث مى فرمايند: دل مؤمن در وقت گناه، بيشتر از دل گنجشكى كه در تله و دام گرفتار شده است، مى لرزد.
كلمه «ارتكاضاً» در ميان لغت هاى ديگر، كلمه اى غريب و قليل الاستعمال است. اين كلمه در متون روايى بسيار كم مورد استفاده قرار گرفته است. «ارتكاض» به معناى اضطراب است، اما اضطراب، مراتب و درجاتى دارد.
«ارتكاض» بالاترين درجه اضطراب است و در هر نوع اضطراب و دلهره اى استفاده نمى شود. به عنوان مثال، اگر به شخص آبرودار و با شخصيتى تهمت فحاشى بزنند، ناراحت مى شود و دلهره و اضطراب گريبانش را مى گيرد، در اين مرحله از اضطراب براى او ارتكاض پيش نمى آيد؛ اما گاهى به چنين شخصى تهمت فسق و فجور مى زنند، اضطرابى كه اين بار برايش پيش مى آيد، مصداق صحيح «ارتكاض» است. دلهره و اضطراب اين انسان آبرودار، نهايت اضطراب است و گاه ممكن است به مهاجرت وى از شهر يا كشورى بينجامد. پس اضطراب بنابر قول علما معنايى مشكك و داراى مراتب است.

:: ارتباط ارتكاض و ارتكاب

مسئله ظريف ديگرى كه در اين حديث شريف وجود دارد اين است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)ارتكاب خطا را براى حصول ارتكاض در قلب مؤمن كافى مى داند، يعنى مؤمن واقعى را كسى دانسته اند كه به هنگام بروز يك خطا (و نه حتماً يك گناه و معصيت)، در وجودش لرزه اى پديد مى آيد كه به شديدترين صورت در اثر آن مضطرب مى گردد.
آرى، در اين جا كلمه «ذنب» (معصيت) نيامده است، بلكه كلمه «خطيئة» آمده كه بعضاً به معناى لغزش و گناه ناخواسته است. اين در حالى است كه هميشه بايد متوجه بود كه انتخاب كلمه ها و ريشه هاى خاص در احاديث از سوى معصومين(عليهم السلام) بسيار مورد توجه و دقت ايشان بوده است. معصومين(عليهم السلام) هيچ گاه درگفتارهاى خود به انتخاب كلمات مترادف يا نزديك به هم دست نزده اند مگر آن كه عنايتى ويژه به معناى آن كلمه داشته باشند. بنابراين، هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ازكلمه «معصيت» استفاده نمى كنند و از ريشه خطا و كلمه «خطيئة» استفاده مى كنند، كاملاً در صدد بيان مراتب خاصى بوده اند. بنابراين، استفاده ايشان از كلمه «ارتكاض» در اين جمله، هدفمند بوده است. اين بلاغت پيامبر است كه براى نشان دادن اهميت مطلب و درجه آن، از يك كلمه نادر و غريب استفاده مى كند وگرنه مى توانست براى آسان شدن كلام، و روان تر شدن آن از عبارت «اشدّ اضطراباً» استفاده كند.
ظرافت ديگرى كه در اين حديث وجود دارد، انتخاب عصفور (گنجشك) است. مسلماً براى كبوتر و حيوانات و حتّى براى انسانى كه در دام افتاده، اضطراب پيش مى آيد؛ اما شدت اضطراب گنجشك بيشتر است. هنگامى كه گنجشك در دام گرفتار مى شود، ديگر آب و غذا نمى خورد و تا قدرت در بدن دارد، خود را به اين طرف و آن طرف مى كوبد تا بلكه رهايى يابد.

:: كوچك شمردن گناه

اضطراب از گناه، در ميان انسان هاى مختلف درجات مختلفى نيز دارد. گاهى به كسى مى گويند چرا گناه مى كنى، او پاسخ مى دهد؛ ما كه گناهان بزرگى مرتكب نمى شويم، پس بگذار اين معاصى صغير، گناه ما به درگاه حق باشد.
اين تفكر و محاسبه غلط، همان كوچك شمردن گناه است كه در روايت از آن به «ذنوب لا تغفر؛ گناهان نابخشودنى» تعبير شده است همانگونه كه امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: «إتّقوا المحقّرات من الذنوب فإنّها لاتُغفر(1)؛ از گناهان خُرد بپرهيزيد كه آمرزيده نخواهد شد».

:: اضطراب شرط اوّل ايمان

بنابراين، شرط اول ايمان، اضطراب در هنگام گناه است. كسى كه تمام روز خود را به ارتكاب گناه و معاصى گذرانده و شب با آرامش و بدون هيچ دلهره اى تا به صبح مى خوابد، از دايره ايمان خارج است. همين شخص اگر بشنود كه قرار است يكى از نزديكانش يا خودش را بازداشت كنند، آيا مى تواند شب را با آرامش و راحتى سپرى نمايد؟ آيا ديگر خواب برايش معنا خواهد داشت؟ پس آرامش او در مقابل اين همه گناه به اين علت است كه از شناخت عظمت خدا، محروم و از دايره ايمان خارج است.
انسان بايد مضطرب بودن به هنگام ارتكاب معاصى را در خود زنده نگه دارد و سعى كند با تمرين و ممارست به اين درجه از ايمان برسد. انسان هاى والا و بزرگى كه اين گونه اند، اندك، اندك با مواظبت از نفس خويش به اين درجه از ايمان رسيده اند. البته، به دست آوردن اين صفت پسنديده به معناى ترويج رهبانيت و انزوا نيست و حصول اين حالت نبايد موجب گردد كه انسان از جامعه بشرى فاصله بگيرد، چرا كه در ميان مردم بودن از فضايل و مستحبات است و گاهى رنگ و لعاب وجوب به خود مى گيرد. به عنوان مثال انجامِ امر به معروف و نهى از منكر، متوقف برحضور در ميان مردم است. انسان مؤمن بايد در جمع مردم حضور يابد با رفتار و گفتار و كردار و نوع زندگى خويش، «معروف» را تحقق بخشيده و «منكر» را معرفى نمايد تا مردم از آن فاصله گيرند، در بين مردم بودن مؤمن، باعث مى شود كه كمالات اكتسابى خود را براى آنان به نمايش گذارده و خود نيز در اين كوره انسانى آبديده شود.

:: تربيت نفس

همان طور كه گفته شد، براى رسيدن به كمال، زحمت و تحمل لازم است و از سوى ديگر بايد، به گونه اى مواظب نفس بود كه در لحظه بروز خطا، مضطرب و پشيمان شد. انسان بايد خود در اين مسئله تمرين كند و نفس خويش را به گونه اى عادت داده و بار آورد كه در حين ارتكاب يك اشتباه، مانند يك گنجشكِ به دام افتاده باشد. با حفظ اين خُلق و خُو، انسان به درجه اى از ايمان مى رسد كه خداوند متعال او را اين گونه معرفى مى كند:
(وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَـحِشَةً أَوْظَـلَمُوا أَنفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ)(2)؛ «آنان كه چون كار زشتى كنند، يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مى آورند و براى گناهانشان آمرزش مى خواهند ـ و چه كسى جز خدا گناهان را مى آمرزد؟ ـ و بر آنچه مرتكب شده اند، با آنكه مى دانند [كه گناه است] پافشارى نمى كنند.»
انسان در مقابل گناه، درجات مختلفى دارد، گاهى مرتكب معصيتى مى شود و بدون توبه كردن از كنار آن مى گذرد و گاهى با ذكر «أستغفرالله ربي وأتوب إليه» توبه مى كند. در مرتبه بالاتر، علاوه بر توبه اى كه ذكر آن بر زبانش مى گذرد، در خلوت دل و در قلب خود نيز توبه مى كند و با خود عهد مى بندد كه ديگر مرتكب آن عمل نگردد؛ اما بالاترين مرتبه اين است كه بعد از انجام توبه كامل، تازه اضطراب مذكور سراسر وجودش را بگيرد و آزارش دهد. اين گونه نيست كه توبه و حتى قبول آن از سوى خداوند، تمامى آثار تكوينى گناه را از بين ببرد. هراس از ماندگارى آثارِ گناه است كه مؤمن واقعى رامضطرب مى كند و آزارش مى دهد.
وجود مؤمن درست مانند آن كاسه چينى است كه پس از ترك خوردن، آن را بند مى زنند و به هم مى چسبانند. كاسه، در ظاهر سالم است و آب و غذا را به درستى در خود نگاه مى دارد. حتى قطره اى از لابه لاى ترك بند خورده نشت نمى كند، اما على رغم همه اين اوصاف، هيچ گاه اين كاسه مانند كاسه سالم نمى شود. داغ اين ترك در كاسه دل تا ابد در وجود مؤمن خواهد ماند. ايمان، ديگر جايى براى لذت ازگناه و خشنودى از خطا نمى گذارد.
حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد: «اگر آنچه را كه رفتگان و مردگان بعد از مرگ خود مى بينند، حيوانات اهلى و حلال گوشت مانند گاو و گوسفند و شتر مى ديدند، ديگر يك حيوان چاق و فربه و گوشتى براى خوردن باقى نمى ماند». يعنى از هيبت آنچه در آن عالم جريان دارد، تمام گوشت ها و چربى هاى آنها آب مى شد و چاقى ها و فربهى ها به لاغرى و نحيفى تبديل مى گرديد. اكنون بايد متوجه بود كه اين رفتن به آن سوى مرز و ديدن چيزهايى كه فعلاً ديده نمى شود، براى هيچ كدام از انسان ها چيز غريب و بعيدى نيست. اين سرنوشت همگان است.
هر سال كه مى گذرد، عده قابل توجهى كه سال هاى پيش و حتى روزهاى پيش حضور داشتند، اكنون در دنيا نيستند، جاى خالى هر يك از آنان، پيامى است براى ديگران و نشانه اى است كه آمدن آن روز را به ديگران هشدار مى دهد.
تمام اين هشدارها، تنبيه ها و مواعظ اخلاقى، چيزهايى هستند كه گوش مى شنود و زبان مى گويد؛ اما اساس آن نياز به توجه ومواظبت واقعى دارد.

:: شب قدر(3)

بنابر روايتى، شب نوزدهم ماه مبارك رمضان «شب تقدير» و شب بيست و يكم «شب قضا» و شب بيست و سوم آن «شب ابرام» است. اين شب ها همگى شب قدر هستند؛ اما علاوه بر اين كه هر سه از حيث شب قدر بودن مانند هم هستند، هر كدام خصوصيات و ويژگى هايى هم دارند كه به واسطه آن از يكديگر متمايز مى گردند.
مطابق روايت، شب نوزدهم ماه مبارك رمضان، شب تقدير، يعنى شب معلوم شدن اندازه و چهار چوب كمّى زندگى انسان هاست. ساختار و نوع زندگى آنها از حيث خوشى و ناخوشى، سعادت و شقاوت، معصيت و اطاعت، فقر و غنا، سلامت و مريضى و مشكلات و راحتى ها در چنين شبى معلوم مى گردد. هنگامى كه شب نوزدهم گذشت و فجر طلوع كرد، ساختار زندگى آنها معين و معلوم شده و يا به عبارت ديگر مقدر شده است. هم چنين در آن دم، تقدير آدمى از حيث كارهايى كه انجام خواهد داد و يا مراتب و مراحلى كه به آنها خواهد رسيد معلوم مى گردد. به عنوان نمونه: در اين شب معلوم خواهد شد كه چه كسانى جزو «اشدّ ارتكاضاً من الخطيئة» خواهند بود.
پس از مرحله «تقدير» كه در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان انجام مى شود، در شب بيست و يكم، هر آنچه براى آدمى معلوم و محتوم ومقدّر گشته است، «تثبيت» مى شود، يعنى تقدير كه از پيش معلوم شده، به مرحله حتميت در وادى عمل مى رسد. مانند هنگامى كه قاضى پرونده را مى خواند و حق را به يكى از طرفين دعوا مى دهد؛ اما صدور حكم قطعى را به وقتى ديگر موكول مى كند. اگر در همان لحظه، از مضمون حكمى كه هنوز صادر نكرده بپرسند به اطلاع سؤال كننده مى رساند؛ اما نفس صدور و اعلام حكم قطعى را به وقت ديگرى موكول مى كند.
شب بيست و سوم، شب «ابرام» است. ابرام در لغت به معناى پيچيدن طناب بعد از كنار هم گذاشتن رشته هاى آن است. ابرام، يعنى محكم كردن حكمى كه حتمى است. حكمى كه صادر شده است، در شب بيستو سوم حتمى و بدون بازگشت مى شود.گرچه مطابق مضمون روايت، در همان ابرام كه مرحله حتمى شدن احكام صادره است نيز امكان تبديل و تغيير به واسطه اراده الهى وجود دارد. به عبارت ديگر، اين ابرام و حتميت و محدود ماندن بركات و فيوضات، در واقع از جانب ماست نه از سوى خداوند متعال.
ماه مبارك رمضان، شب هاى قدر و وقت هاى ديگر به همين مسئله اختصاص داده شده اند، انسان بايد از اين وقت هاى مخصوص كه مانند فرصت هاى طلايى در اختيار او قرار مى گيرد، كمال استفاده را بكند. ائمه معصومين (عليهم السلام)هم بسيار مقيد بوده اند كه فوايد زمان ها و وقت هاى مخصوص را به عموم مردم ياآورى كنند. در متون ادعيه، صدها دعا وجود دارد كه يا توسط معصومين و در وقت هاى خاص خوانده مى شده و يا خواندن آن تعليم و سفارش مى شده، همان دعاهاى مخصوصى كه براى ماه مبارك رمضان ، اعياد مذهبى و مراسم گوناگون، در وقت هاى مخصوص انجام مى پذيرد.
آرى، وقت و موسم براى بهره گيرى از فيوضات الهى بسيار مهم و كارساز است، گرچه بعد ازماه رمضان هم، خدا، همان خداست و رحمتش هم همان رحمت؛ اما خصوصياتى كه در موسم برخى از امور قرار دارد، موجب ويژگى هايى مى شود كه در غير آن موسم وجود ندارد. درست مثل موسم كِشت و زراعت كه اگر از وقت مخصوص آن بگذرد، حتى اگر ده برابر بذر روى زمين پاشيده شود، هيچ فايده اى نخواهد داشت و هيچ گاه محصولى به دست نمى آيد.
در اين باره شعر(4) بسيار زيبا و ظريفى وجود دارد، كه اگر در وقت زراعت و هنگامى كه همه به زراعت مشغول هستند، زمين خود را نكاشتى، بعدها در وقت درو و هنگام جمع آورى محصول ديگران، چيزى جز حسرت و ندامت نصيب تو نخواهد شد. كسى كه در وقت مخصوص كشت، زمين خود را نكاشته است در وقت برداشت نيز چيزى جز ندامت نخواهد ديد. گاهى كسى زمين براى كشت ندارد يا توانايى تهيه وسايل را ندارد. او از عملكرد خود پشيمان نخواهد شد، چون در اصل توانايى اقدام نداشته است، اما كسى كه تمام امكانات را داشته و زمين و بذر و آب هم براى زراعت داشته؛ اما فعاليت لازم را انجام نداده و زمين كشاورزى را بدون بذر و آب رها كرده، دچار تفريط شده است.
از آن جايى كه هيچ يك از انسان ها مانند هم نيستند، وظايف آنها هم متفاوت است در روز قيامت، انسان با برادر و پدر و مادرش در يك سطح و مرحله نيست، هركس در شأن و جايگاه واقعى خود قرار دارد و در شرايطى متفاوت با ديگران است. ذره ذره امكاناتى كه در دنيا در اختيار آدمى قرار دارد و كارهايى كه انسان در ازاى امكاناتش انجام داده يا انجام نداده است، در تعيين جايگاه و شأنيت او مؤثر است. معناى «مثقال ذره» همين است. «ذره» در پهنه اين دنيا، بزرگ و سرنوشت ساز مى شود. به همين دليل با يك لحظه تدبر و تعمق، ممكن است آدمى به جايى برسد كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره اش بگويد «إنصرف الرجل وهو فقيه(5)؛ آن مرد رفت در حالى كه فقيه و فهميده شد».
بعضى از مقاطع زمانى نيز، در سرنوشت انسان تأثير مستقيم دارند، به عنوان نمونه، شب قدر است كه هر كسى مى تواند گوهرهايى ناب از درياى بى كران آن به دست آورد. فقط بايد دانست كه در اين شب چه بايد كرد. و قبل از ورود به اين شب چه شرايطى را بايد كسب نمود.

:: وجوب عينى تزكيه نفس

شرط اول براى ورود در اين راه، تزكيه نفس است. تزكيه نفس، تنها واجبى است كه به تمام معنا عينى است، يعنى به هيچ وجه براى آن جايگزين و جانشينى پيدا نمى شود، كارى است كه تنها از دست خود انسان بر مى آيد. تزكيه نفس، عمل كاملاً شخصى و فردى است، نه كسى مى تواند نيابت آن را از سوى ديگرى بر عهده گيرد و نه مى توان جاى آن را با چيز ديگرى پر كرد. انسان بايد در راه تزكيه قدم بگذارد و به جايى برسد كه از گناه تنفر پيدا كند. نفرت از عمل قبيح و گناه، نخستين مرحله تزكيه نفس است. تزكيه نفس نيز مراحلى دارد كه به تدريج، مقام و شأن انسان را بالا مى برد و به آن جا مى رسد كه هنگام مقابله با گناه همانند گنجشكى مى شود كه در دامى گرفتار آمده و خود را براى رهايى به در و ديوار مى زند، مؤمن بايد به اين مقام دست يابد.
آرى ترس از گناه، يكى از عواملى است كه مى تواند راه را براى انسان كوتاه كند و آدمى را از قعر بدويت به اوج فقاهت برساند.
احياء و پرورش صفت عدالت در ذات خويش، يكى ديگر از عوامل رشد و تكامل واقعى انسان است، اگر انسان بتواند عدالت را چنان در خود بپروراند و جان خويش را با آن عجين كند كه درخت تناور آن، در او رشد كرده و خُلق عدالت جويى را ملكه اى براى خود نمايد، باز هم قدمى بلند براى رسيدن به كمال برداشته است. كسب اين صفت و صفات نيك ديگر نيز به واسطه تمرين و ممارست و قرائت ادعيه است: قرآن به سر گرفتن، دعاى ابوحمزه و افتتاح را با توجه و حضور قلب و سوز دل خواندن، زمينه ساز جوانه زدن شاخه هاى صفات ممدوحه در ذات و جان آدمى است. با اين اعمال مى توان نفس و صفات ممدوحه آن را ارتقاء بخشيد و به مراحل بالاتر رسيد. چرا كه عدالت و همچنين ساير صفات ممدوحه داراى مراتب مختلف و مشكك هستند. يكى «عادل» است و ديگر «اَعدل» و شخص سومى «اعدل من ذاك الاعدل».
البته تكاپوى انسان، نبايد منحصر به زمانى خاص و محدود باشد. تزكيه نفس در آدمى بايد امرى پيوسته باشد؛ اما ماه مبارك رمضان و خصوصاً شب هاى قدر، موسمى است كه اين تلاش ها و كوشش ها در آن ثمره بهتر و بيشترى دارد: (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْر)(6) پس فوايد مستقيم و غيرمستقيم عبادت در اين شب، بهتر و بالاتر از عبادت كردن به مدت هزار ماه است.
حال بايد فكر كرد كه در چنين شب مهمى، بهترين كار و عاقلانه ترين كار كدام است، يعنى بعد از به جا آوردن مقدمات عبادى اين شب، مانند دعا خواندن و قرآن به سرگرفتن، چه كار بايد كرد كه به واسطه آن بيشترين سود و بهره را از اين موقعيت استثنايى برد.
از سوى قدما دو عمل سفارش شده است كه انجام آن بسيار پرفايده است.
شيخ صدوق در امالى مطلبى دارد كه علامه مجلسى در بحارالانوار و شيخ عباس قمى نيز در مفاتيح الجنان آن را ذكر كرده اند. شيخ صدوق، بحث كردن پيرامون مسائل علمى اسلام؛ مانند مذاكره و مباحثه پيرامون اصول و فروع آن و به طور كلى هرچه كه به اسلام مربوط مى شود را، پيشنهاد و سفارش مى كند، و سپس مى فرمايد: «ومن أحيا هاتين الليلتين بمذاكرة العلم فهو أفضل(7)؛ و هر كس اين شبها را در مذاكره علمى به صبح برساند، افضل و بهتر است».
البته بيدار ماندن و پرداختن به مذاكرات علمى، بايد بعد از عبادت هاى مقدماتى و كسب حالات روحانى باشد.
عمل ديگر: عبادت خاصى است كه توسط «سيد بن طاووس» انجام شده و در اقبال شرح آن آمده است. گرچه به واسطه قطعى بودن تشرف سيد بن طاووس به حضور حضرت بقية الله الاعظم عجل الله تعالى فرجه الشريف شايد بتوان ادعا كرد كه اين نصيحت و سفارش، مورد نظر آن حضرت هم بوده باشد؛ اما چون وظيفه ياران ايشان در زمان غيبت، كتمان اين حقايق بوده است، چيزى در اين زمينه قابل اثبات نيست. سيد بن طاووس درباره اعمال شب قدر فرموده: پيش خود فكر كردم كه در شب قدر بهترين عملى كه مى توان انجام داد چيست؟ تا به اين نتيجه رسيدم كه افضل اعمال در اين شب، دعا كردن در حق كافران و مشركان و غير مسلمانان است تا شايد به فيض اسلام نايل آيند.
و به اين ترتيب، ايشان در اين شب ها دست به دعا بر مى داشته و از خداوند مى خواسته كه فلان مشرك، فلان كافر و يا فلان مسيحى و يهودى به دين اسلام مشرف شود. چنين دعايى در حق كفّار، ثواب بيشترى نصيب دعا كننده مى كند تا آن دعاهايى كه در آنها شفا براى مريضى يا ثروت براى فقيرى خواسته مى شود؛ چرا كه فقر و مرض مسلمانان، امرى موقت است و خوشى و راحتى ها ممكن است سختى آنان را جبران نمايد، اما ماندن در آتش دائمىِ كفر و شرك و الحاد، موقت و كوتاه مدّت نيست كه بتوان ساده از كنار آن گذشت.
و صلى الله على محمّد و آله الطّاهرين


(1). كافى، ج 2، ص 287، باب استغفار الذنوب.
(2). آل عمران، آيه 135.
(3). شرح اين فراز از حديث در ماه مبارك رمضان صورت گرفته، لذا مطالبى نيز به اين مناسبت بيان شده است.
(4). ديوان امام على، ص 210.

 إذا انت لم تزرع و أبصرت حاصداً *** ندمت على التفريط في زمن البذر

وما ان ليوم البعث زاد سوى التقى *** تزودته حتى القيامة و الحشر
(5). در كتاب بحارالانوار روايتى آمده است به اين مضمون كه: شخصى براى قبول اسلام و تحقيق پيرامون آن نزد رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) آمد. پيامبر نيز يكى از اصحاب را مأمور كرد كه به او قرآن ياد دهد، استاد مشغول تعليم قرآن شد و ابتدا سوره زلزال را برايش خواند تا رسيد به اين آيه (فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَيْرًا يَرَهُ * وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شَرًّا يَرَهُ)، وقتى سخن قارى به اين جا رسيد، مرد گفت، يكفينى، يعنى بس است، بلند شد و رفت، به او گفتند حرف هاى ناگفته بسيار است، گفت من آنچه مى بايست بفهمم، فهميدم، و حقيقت بر من آشكار گشت. پيامبر اكرم نيز در مورد آن مرد كه كار سال ها تربيت و پرورش را در چند لحظه تدبر انجام داد فرمودند: «إنصرف الرجل وهو فقيه؛ آن مرد رفت در حالى كه فقيه و فهميده شد». بحار الانوار، ج 89، ص 107، باب فضل التدبر فى القرآن. شيرازى
(6). قدر، آيه 3.
(7). امالى صدوق، ص 649، المجلس الثالث والتسعون.