از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است كه فرمودند:
نوم مع علم خير من صلاة مع جهل[1]؛ خوابيدن با علم بهتر از نماز خواندن با جهل است.
اين روايت از رواياتى است كه در خور درنگ و تأمّل‏اند. مى‏دانيم كه هدف از آفريدن انسان، عبادت است. خداى متعال مى‏فرمايد:
«وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»[2]؛ من جنّ و انس را نيافريدم مگر براى اين‏كه مرا عبادت كنند.
اين را نيز مى‏دانيم كه نماز سرآمد و مهمترين عبادات و بلكه عبادتى است كه:
ان قبلت قبل ماسواها وان ردّت ردّ ماسواها[3]؛ اگر پذيرفته شود بقيه عبادات هم پذيرفته مى‏شوند و اگر نماز پذيرفته نشود بقيه آنها هم پذيرفته نمى‏شود.
پس، كليه طاعات و عبادات در گرو ميزان پذيرفته شدن يا پذيرفته نشدن نماز هستند. با اين حال، مى‏بينيم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ كه نماز و حقايق عبادت به واسطه او شناخته شده‏اند و منطق آن حضرت منطق قرآن و وحى است و آنچه آن بزرگوار حكم بفرمايد عين حق است ـ به ما خبر مى‏دهد كه خواب عالم بر نماز ـ كه مهمترين طاعات و عبادات مى‏باشد ـ چنانچه توأم با جهل و نادانى باشد برترى دارد[4]. چرا و چگونه چنين است؟
دليلش اين است كه خوابيدن شخص عالم ترك محض يك كار نيست بلكه مقدمه يك فعل مى‏باشد؛ چرا كه عالم وقتى مى‏خوابد استراحت مى‏كند و اين استراحت و تجديد قوا، در واقع، مقدمه‏اى براى خدمت و راهنمايى و ارشاد مردم و خارج ساختن آنان از تاريكى‏ها به نور و روشنايى است؛ بنابراين، خواب عالم يك حسنه است.
اما شخص جاهل و نادان، اگر نماز واجبش را نخواند مرتكب گناه شده است، و اگر نمازش را بخواند و اين نمازش توأم با جهل نسبت به آن باشد، فضيلت آن را از بين برده است در اين صورت، او با كسى كه نماز نخواند، يكسان است.
درست است كه بر انسان قاصر گناهى نيست؛ زيرا يكى از اصول اسلام عدل است، و خداى سبحان، عادل مى‏باشد و عدلش اقتضا مى‏كند كه قاصر را عذاب نكند. مثلاً كسى كه در مكانى يا زمانى يا در شرايطى و محيطى به دنيا آمده كه به هيچ گونه خطابى يا ابلاغى دسترسى نداشته است عذاب و مجازات نمى‏شود و برايش گناهى نوشته نمى‏گردد اما شخص قاصر در محروميّت از ثمرات واجب كه انسان مكلّف بدان مأمور گشته است، با شخص مقصّر همسان مى‏باشد. لذا، خواب عالم بر نماز جاهل برترى دارد، خواه اين جاهل قاصر باشد يا مقصّر؛ زيرا هيچ كدام آنها از نمازشان ثمرى نمى‏چينند.
البته، فقها و اصوليون محقق و برجسته برآنند كه جاهل مقصّر، از حيث خطاب و عقاب، در حكم عالم عامد است. همان گونه كه عالم عامد ـ يعنى كسى كه مى‏داند عملى حرام است و با اين حال آن را انجام مى‏دهد ـ مخاطب اوامر و نواهى الهى است، جاهل مقصّر نيز مخاطب اين خطابات مى‏باشد، و در صورت مخالفت و سرپيچى از آنها سزاوار عقاب است، و هيچ گونه اشكال عقلى هم بر اين مطلب نيست.
ممكن است در صفوف اهل علم جاهل قاصر نباشد؛ زيرا مقصود از جاهل مقصر كسى نيست كه سطح درسى او پايين‏تر يا معلوماتش كمتر باشد، بلكه اين وصف بيشتر بر طلبه‏اى انطباق دارد كه، به سبب غفلت و فروگذارى، برخى احكام خدا را نمى‏داند و مرتكب حرام مى‏شود در حالى كه نمى‏داند ـ و اين ندانستن او از سر تقصير است ـ اين عمل او حرام است. در صورتى كه مى‏توانست به حرام بودن آن علم و آگاهى پيدا كند و از آن دورى نمايد.
پس، مؤمن كه عمر خود را در راه خداى سبحان صرف مى‏كند و اوقات و ساعات و دقايق زندگى اش را در طاعت خدا، به روزه و نماز و حج و اعتكاف و قرائت قرآن مى‏گذراند بايد بخشى از عمر خود را هم به تحصيل علم اختصاص دهد. مقصودم از علم، شناخت اصول دين و احكام و اخلاق و آداب اسلام است. ما بايد به علم اخلاق هم اهتمام بورزيم؛ زيرا اخلاق و آداب اسلامى، همه‏اش، اصطلاحاً، لااقتضاء نيستند. يعنى مستحبات و مكروهات، بلكه در ميان آنها واجبات و محرمات نيز وجود دارد. اگر به كتاب‏هايى چون جامع السعادات[5] و باب الاخلاق كتاب بحارالأنوار[6] و ديگر كتب اخلاقى مراجعه كنيد آنها را آكنده از واجبات و محرمات خواهيد يافت.
 

:: علم، نجاتبخش است

براى آن‏كه اهميت علم را بيشتر درك كنيم و دريابيم كه چگونه و چرا خواب توأم با علم بهتر از نماز همراه با جهل است، داستانى را برايتان نقل مى‏كنم كه آن را از يكى از علماى معاصر حاج شيخ عبدالكريم حائرى[7] شنيده‏ام. هنوز هم عده‏اى از معاصران آن بزرگوار كه عمرشان متجاوز از هفتاد سال است، در بين ما هستند و بعضى از آنها بدون واسطه داستان‏هايى از حاج شيخ نقل مى‏كنند.
آن عالم بزرگوار برايم نقل كرد كه: يكى از دوستان شيخ عبدالكريم حائرى مهمان ايشان شد. با آن دو كس ديگرى نبود[8]. سفره ساده‏اى پهن شد و شيخ غذاى معمولى و ساده‏اى را كه در خانه‏اش داشت، آورد. مهمان و حاج شيخ شروع به خوردن كردند، اما ناگهان شيخ براى لحظاتى دست از خوردن كشيد و به فكر فرو رفت، سپس دست به طرف غذا برد و تكه‏اى از گوشت را جدا كرد و برخاست و به اتاق ديگرى رفت و برگشت و از مهمان عذرخواهى نمود و فرمود: ناگهان متوجه شدم كه همه گوشتى را كه امروز خريدم عيالم پخته و براى ما آورده است، و چون عيال واجب النفقه من است احساس كردم كه ممكن است نسبت به او شرعاً به مشكل افتاده باشم، لذا با خود گفتم: از مهمان عذرخواهى كنم برايم بهتر است تا خلاف شرع مرتكب شده باشم. ترسم از اين بود كه عيالم را بدون غذا بگذارم؛ زيرا اين كار خلاف مروّت است و بلكه شايد ترك واجب باشد، مخصوصاً كه او از پيش خود اين كار را كرده و اين غذا را درست كرده بود، پس، من بايد منصف باشم.
بنگريد به ورع شيخ و اين‏كه چگونه علمش باعث نجات او شد!
 

:: حدود مستحبات

كريم بودن و سخاوت و انفاق كردن و مهمان نوازى خصلتهاى پسنديده‏اى هستند؛ زيرا همه اين كارها دوست داشتنى و پذيرفتنى‏اند اما تا جايى كه به ترك واجبى يا ارتكاب حرامى منجر نشوند. شايد بسيارى از ما ندانند كه اين كارى كه آية اللّه‏ حائرى كرد ممكن است واجب باشد. اين جاست كه نوبت علم مى‏رسد و به صاحب خود سود مى‏رساند و به او مى‏گويد: مهمان نوازى تا جايى خوب است كه به ترك واجب نينجامد. اگر بر كسى مهمانى وارد شود و ميزبان غذاى كسانى را كه واجب النفقه او هستند بدون رضايت آنها و بدون آن‏كه غذايى براى آنها باقى بگذارد، همه را براى مهمان بياورد، به اتفاق همه علما، اين پذيرايى او از مهمان جايز نيست.
بنابراين، علم حاج شيخ به او سود رساند. پس، اين همان كسى است كه هيچ چيزى با نماز توأم با علم او برابرى نمى‏كند؛ زيرا انسانى كه از علم برخوردار است نه براى ترك يك عمل مكروه حرامى را مرتكب مى‏شود و نه به خاطر به جا آوردن عمل مستحبى، واجبى را ترك مى‏كند. بلكه خجالت را تحمل مى‏كند اما كارى را كه موجب خشم و ناخشنودى خداى متعال شود انجام نمى‏دهد. بدون شك، حاج شيخ عبدالكريم خجالت كشيده و بر او سخت گذشته است، و مطمئناً كارى كه كرد برايشان آسان نبوده است اما، با اين حال، به اين چيزها اعتنايى نكرد؛ زيرا آنچه در نظر او از اينها مهم‏تر بوده اين است كه به معصيت خداى متعال بيفتد. بديهى است كه علم آن بزرگوار در ورع و خوددارى او از معصيت تأثير زيادى داشته است؛ زيرا اگر به مسأله جاهل بود قطعاً چنان رفتارى نمى‏كرد.
قرآن كريم مى‏فرمايد:
«وَ بَدَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ»[9]؛ و آنچه تصورش را نمى‏كردند، از جانب خدا برايشان آشكار مى‏گردد.
اى بسا اين آيه شريفه بر كسانى كه احكام شرعى را نمى‏دانند، منطبق باشد. درست است كه صدر اين آيه درباره ستمكاران وارد شده است اما پاره‏اى تفاسير مى‏گويند اين آيه درباره گروهى از مردم نيز هست كه اعمال و كردار خود را در دنيا حسنه و كار نيك مى‏پندارند اما در آخرت معلوم مى‏شود كه اين اعمال سيئه و گناه بوده‏اند. پذيرايى كردن از مهمان با غذاى افراد واجب النفقه را بدون رضايت آنها مى‏توان از اين قبيل اعمال شمرد.

:: اهميت علم براى وعّاظ

اين يك نمونه درباره اهميّت علم و برترى خواب عالم بر نماز خواندنِ همراه با جهل بود، و گرنه بيشتر اعمال جاهلِ مقصّر گناه هستند. مثلاً، اگر مسأله امر به معروف و نهى از منكر را در نظر بگيريم، باز شاهد همين امر خواهيم بود؛ زيرا شخص جاهل چنانچه امر به معروف و نهى از منكر بر او واجب باشد و اين كار را نكند، مرتكب گناه شده است، و اگر امر و نهى بكند بعيد نيست كه امر و نهى او هم گناه باشد؛ چرا كه وى نسبت به چگونگى و زمان و روشِ لازم و مناسب امر و نهى كردن كه بر او واجب هستند، جاهل است، ممكن است مكروهى را بگويد حرام است، يا مستحبى را بگويد واجب است و در نتيجه ـ العياذ باللّه‏ ـ بر خلاف ما أنزل اللّه‏ حكم كند.
من خود شاهد بودم كه واعظى در مجلسى كه يكى از مراجع تقليد نيز در آن حاضر مى‏شد، منبر رفته بود. او با تكيه به روايتى كه در جايى خوانده بود، اظهار داشت كه فلان كار از نظر آن مرجع حرام است، در صورتى كه امر مكروهى بود. در بين حضّار، پيرمردى بود كه با مسائل شرعى اندك آشنايى داشت. او از اين سخن واعظ دچار شك شد و نزد آن مرجع رفت و درباره موضوع سؤال كرد. مرجع پاسخ داد كه: خير، اين كار مكروه است نه حرام. پيرمرد نزد آن شخص واعظ كه مردم را ارشاد مى‏كرد، آمد و گفت: من از آقا سؤال كردم و ايشان فرمودند كه آنچه شما از قول ايشان گفتيد حرام است، حرام نيست بلكه مكروه است.
آن واعظ ناراحت شد و نزد مرجع آمد و از ايشان گله كرد كه اين جواب ايشان آبرو و حيثيّت وى را در برابر آن پيرمرد از بين برده است.
مرجع تقليد در جواب گفت: من در گفته تو انديشيدم و آن را خلاف اجماع ديدم. يعنى اين‏كه مسأله مورد اختلاف نبوده است، به طورى كه عالمى قائل به مكروه بودن آن باشد و عالمى ديگر قائل به حرمتش؛ بلكه همه بر جايز بودن آن اجماع داشته‏اند و هيچ كس به حرمت آن قائل نشده است.
واعظ گفت: امّا من در روايتى ديدم كه از اين كار نهى كرده است. آن مرجع فرمود: هر روايتى كه در آن نهيى باشد دلالت بر حرمت ندارد.
مجتهدان سال‏ها خود را به زحمت مى‏اندازند تا بدانند كه آيا فلان نهى دلالت بر حرمت دارد يا كراهت، و آيا فلان امر دال بر استحباب است يا وجوب؟
اين مثال روشنى است از كسى كه تصور مى‏كند كار خوب انجام مى‏دهد اما نمى‏داند كه كار او عين بدى و گناه است.
بنابراين، تصوّر نمى‏كنم كه در ميان ما جز شمار اندكى جاهل قاصر وجود داشته باشد. جاهل مقصّر هم ـ چنان كه گفتيم ـ از حيث خطاب و عقاب همانند عالم عامد است: اگر واجب را به جا نياورد، مرتكب گناه شده، و اگر به جا آورد امّا همراه با امور منافى آن ـ و در نشناختن اين امور منافى هم مقصّر باشد ـ باز مرتكب گناه شده است.
 

:: يك اندرز تاريخى

در اين حديث صحيح اعلايى[10] دقت كنيد:
راوى مى‏گويد: در خدمت ابوجعفر ثانى عليه‏السلام[11] بودم كه صالح بن محمد بن سهل ـ متولّى اوقاف از طرف آن حضرت در قم ـ وارد شد و عرض كرد: سَروَرم! در ده هزار [درهم يا دينار] مرا حلال كنيد؛ زيرا آنها را خرج كرده‏ام. حضرت به او فرمودند: حلالت كردم. چون صالح بيرون رفت، امام جواد عليه‏السلام فرمودند: شخصى از شما به اموالى از حقوق آل محمد و يتيمان و مستمندان و فقيران و در راه ماندگان آنها دست مى‏برد سپس مى‏آيد و مى‏گويد: مرا حلال كن. گمان مى‏كند كه من مى‏گويم: نمى‏كنم؟ اما به خدا قسم كه در روز قيامت خدا از آنها در اين باره قاطعانه بازخواست خواهد كرد[12]».
ملاحظه كنيد كه امام معصوم مى‏فرمايند: «حلالت كردم» و سپس به يارانش خبر مى‏دهد كه اين فايده‏اى ندارد. علتش آن است كه انسان از دو حال خارج نيست: يا عالم عامد است و يا جاهل مقصّر؛ و جز اين نمى‏تواند باشد. اين حلاليت را هم كه از امام گرفته، در واقع، آن حضرت را در رودربايستى قرار داده است؛ چرا كه حضرت مى‏فرمايند: «آيا گمان مى‏كند كه من مى‏گويم: حلال نمى‏كنم».
آنچه مطلوب است، علم و شناخت است؛ چرا كه انسان نمى‏داند در آينده گرفتار چه چيز خواهد شد و چگونه بايد عمل كند و چگونه سخن بگويد تا از آن كسانى نباشد كه خداى متعال درباره‏شان فرموده است: «وَ بَدَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ»[13]؛ «و آنچه تصورش را نمى‏كردند، از جانب خدا برايشان آشكار مى‏گردد»؛ زيرا عمل مى‏كند اما گمان مى‏كند كه كارهاى خوب انجام مى‏دهد اما بعد برايش معلوم مى‏شود كه همه آن اعمال سيّئه و گناه بوده‏اند. پس بنابراين براى اهل علم سزاوارتر است كه به اين امر مهمّ توجه داشته باشند.
 

:: ترس از پاسخ دادن بدون علم و شناخت

از محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانى روايت شده است كه گفت: «من و جماعتى از جمله على بن عيسى قصرى، نزد شيخ ابوالقاسم حسين بن روح رحمه‏الله بوديم. مردى رو به او كرد و گفت: مى‏خواهم چند سؤالى از تو بپرسم... آن گاه برخاست و سؤالاتى از او پرسيد. ابوالقاسم حسين بن روح گفت: آنچه را برايت مى‏گويم از من نيك درياب. و پاسخ‏هاى مفصل و قانع كننده‏اى به او داد.
محمد بن ابراهيم بن اسحاق گويد: فرداى آن روز من نزد شيخ ابوالقاسم بازگشتم و با خودم مى‏گفتم: آيا مطالبى را كه ديروز براى ما گفت از پيش خودش گفت؟ و او پيش از آن‏كه من سخنى بگويم، خطاب به من گفت: اى محمد بن ابراهيم! اگر از آسمان فرو افتم و مرغان [شكارى] مرا بربايند يا باد مرا به جايى دور افكند، برايم خوش‏تر از آن است كه در دين خداى عزوجل به رأى خود يا از پيش خود چيزى بگويم[14]. نه، آنچه [ديروز] گفتم، از سرچشمه است و از حجّت [خدا امام زمان ]شنيده‏ام»[15].
 

:: ضرورت تجهيز علمى و اخلاقى

يكى از طلاب به من گفت: شخصى از من درباره دليل بر وجود خداى سبحان پرسيد. من كمى فكر كردم، سپس ديدم كه درست نيست همين طورى و بدون علم و اطلاع سخن بگويم و بعد براى آن شخص معلوم شود كه من چيزى نمى‏دانسته‏ام. لذا، از همان ابتدا خودم را خلاص كردم و گفتم: اين در تخصّص من نيست!
آيا براستى چنين چيزى زيبنده يك عالم هست؟ آيا يكى از وظايف عالم راهنمايى كردن افراد نادان و بى‏اطلاع نيست؟ مگر وجود خداى متعال و توحيد بنياد هر دين و اصل اوليه آن نيست؟
بسيارى از مطالب اصول دين را انسان ـ و بلكه بسيارى از اهل علم ـ احساس مى‏كنند كه نياز به آموختن دارد، خواه از طريق درس يا مطالعه يا مباحثه. همچنين است بسيارى از احكام شرعى.
همان گونه كه ما براى شناخت بسيارى از احكام شرعى، بويژه احكامى كه محلّ ابتلاى ماست. نياز شديد به تجهيز و بسيج علمى داريم، براى هدايت و ارشاد مردم و آموزش دادن احكام و روياروى شدن با پيروان اديان و مذاهب باطل و افكار و مكاتب انحرافى نيز به چنين آمادگى و تجهيزى نياز داريم؛ زيرا، همه اينها از واجبات عينى است كه هر فرد مسلمانى بايد براى آموختن آنها بكوشد.
در حديث مأثور از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است كه:
أطلبوا العلم ولو بالصين[16]؛ دانش را بجوييد اگرچه در چين باشد.
شما مى‏دانيد كه ميان حجاز و چين چقدر فاصله است و پيمودن اين مسافت تا چه حدّ دشوار است بويژه در چنان زمانى. هدف پيامبر از اين فرمايش بيان دورترين مسافت قابل تصور در آن زمان بوده است، تا از اين طريق بر اهميت شرعى و عرفى تحصيل و طلب علم در زندگى انسان تأكيد ورزد.
طالب علم ـ براى آن‏كه طالب علم بودن بر او صدق كند ـ نبايد به درس خواندن يا تدريس در برهه‏اى از زمان بسنده كند ـ اگر چه اين كار هم عيبى ندارد ـ بلكه انسان بايد، در كنار درسهايش كليه احكام حلال و حرام و همچنين اصول دين و اخلاق و آداب اسلامى را نيز فرابگيرد.
هيچ كس نبايد تصور كند كه اخلاق اسلامى تماماً علومى به اصطلاح لا اقتضائى هستند؛ زيرا بسيارى از مطالبى كه اصطلاحاً از آنها تعبير به اخلاق مى‏شود در واقع از واجبات يا محرمّات هستند. مثلاً تكبر و خودپسندى از مكروهات ـ به معناى اخصّ و فقهى آن ـ نيستند بلكه هر دو از محرّماتند. همچنين است «مِراء» ـ يعنى مجادله باطل ـ و ديگر اوصافى كه به عنوان اخلاق ذميمه و نكوهيده از آنها ياد مى‏شود. مثلاً، اگر فردى از ما سخنى بگويد و سخنش با آنچه او حقّ مى‏داند مطابق باشد و از حق بودن آن هم خودش آگاه باشد، سپس شخصى در مقام مخالفت با سخن او برآيد و بخواهد به آن پاسخ دهد؛ اگر پاسخ او صرفاً براى اثبات چيرگى يا برترى علمى خود باشد، اين همان مراء و مجادله‏اى است كه در متون و اخبار بر حرمت آن، مادام كه با چنين نيّتى همراه باشد، تأكيد شده است، ولى اگر غرضش اثبات حق و ردّ باطل باشد، آن هم اثبات حق به خاطر خود حق، در درست بودن چنين مجادله‏اى خلاف نيست و بلكه ممكن است واجب عينى باشد.
اين جاست كه اهميت علم و اين‏كه چرا خواب همراه با علم از نماز توأم با جهل بهتر است، روشن مى‏شود. اين نمونه‏اى بود از مسائل اخلاقى و اهميت فراگيرى آنها. بنابراين، نبايد درس اخلاق را به بهانه اين‏كه از دايره مستحبات و مكروهات فراتر نمى‏روند، كنار بگذاريم.
يك بار به آقايى از كتاب‏هاى اخلاق چيزى گفتم. آن آقا به من گفت: من مشغول فرايض هستم. به او گفتم: كتاب‏هاى اخلاق هم آكنده از فرايض است.
پس، بياييد بخشى از اوقات خود را ـ تا جايى كه مى‏توانيم ـ به تجهيز علمى خود در همه عرصه‏هاى مشروع، بويژه در عرصه علوم دينى، تخصيص دهيم، و بدانيم كه سال تحصيلى مناسبت بسيار خوبى است، و خداى متعال هم كمك مى‏كند.
آرى، بياييد هر فرصتى را غنيمت بشماريم و حتى يك دقيقه را تلف نكنيم. بياييد رساله عمليه را كه در ايام جوانى خود آن را از اول تا آخرش خوانده‏ايم، با خود حمل كنيم؛ زيرا بسيارى از ما ممكن است مطالب زيادى از آن را به ياد نداشته باشيم. يا ممكن است مطالبى باشد كه بسيارى از ما به آنها توجه نداشته‏ايم. پس هر گاه فرصتى، حتى به اندازه پنج دقيقه، به چنين كسى دست دهد كه اگر شده يك صفحه از آن را بخواند، اگر چه تكرارى باشد، از آن جهل مركبى كه در پاره‏اى مسائل داشته است، خلاصى مى‏يابد. گفتيم: جهل مركب، چون تصور مى‏كرده است كه آن مسائل را مى‏دانسته در صورتى كه به درستى از آنها آگاهى نداشته است.
يكى از مبلّغانى كه مسائل علمى را براى مردم توضيح مى‏دهند، به من گفت: من به حج رفته بودم و مردم از من مسأله مى‏پرسيدند و من آنها را جواب مى‏دادم و تصور مى‏كردم كه جواب درستى مى‏دهم اما مطمئن نبودم، منتها خجالت مى‏كشيدم جواب ندهم. لذا آن مسأله‏ها را پاسخ مى‏دادم ولى ضمناً پاسخ‏هاى خود را روى كاغذى مى‏نوشتم تا بعد از بازگشتم از حج به آنها مراجعه كنم.
مى‏گفت: وقتى آن مسائل را دوباره نگاه كردم، ديدم كه در دوازده مورد اشتباه كرده‏ام و بر خلاف اجماع گفته‏ام. يعنى دوازده مسأله را اشتباه به مردم آموخته‏ام!
هر طلبه علوم دينى ـ امروز و فردا و هر زمان ديگرى ـ در معرض اين قبيل امور و مسائل قرار مى‏گيرد، پس بايد بيشتر به تحصيل علم اهتمام ورزد. درست است كه شما آقايان به علم اهتمام داريد لكن بايد بيشتر اهتمام داشته باشيد، و بدانيد كه علم يعنى نجات از هر پيشامد غير منتظره‏اى؛ زيرا، زمان حقيقتاً نسبت به اين چيزها كوتاه است. اگر كسى از ما صد سال هم عمر كند باز در برابر وظايفى كه بر عهده اوست زمان اندكى است، چه رسد به اين‏كه عمر ما كمتر از اين مقدار است؟!


(1). بحارالأنوار، ج 1، ص 185، حديث 102.
(2). سوره ذاريات، آيه 56.
(3). فلاح السائل، ابن طاووس، ص 127.
(4). براستى اگر اين تعبير از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و از زبان آن حضرت نرسيده بود قطعاً هيچ عالمى نمى‏توانست چنان سخنى بگويد. آرى، نمازى كه باطل باشد عدمش بِه ز وجود آن است. خوابيدن، ترك است، يعنى عدم است، اما حديث، نماز را مقيّد به بطلان يا عدم قبول و يا امثال اين‏ها نكرده، بلكه خواب را اگر همراه با علم باشد بر مطلق نماز ـ صحيح يا باطل ـ چنانچه با جهل توأم باشد، برترى داده است ـ از معظّم له ـ .
(5). كتابى اخلاقى از مولى مهدى نراقى ت: 1209 ه . است.
(6). اثر علامه و حجّت و فخرالمحققين مولى شيخ محمد باقر مجلسى قدس‏سره 1037 ـ 1110 ه. اين كتاب در واقع يك دانشنامه حديثى است كه مؤلف اخبار و روايات ائمه معصومين عليهم‏السلام را كه به آنها دسترسى داشته، در آن گردآورده و لذا نامش را «بحارالأنوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار» گذاشته است.
(7). فقيه بزرگوار شيخ عبدالكريم محمد جعفر مهرجردى يزدى حائرى ت 1355 ه . بنيانگذار حوزه علميه قم.
(8). از اين رو، احتمال دارد كه اولين ناقل اين داستان، شيخ يا ميهمان او باشد.
(9). سوره زمر، آيه 47.
(10). زيرا، كلينى ـ به تعبير برخى علما ـ اين حديث را از على بن ابراهيم از پدرش ابراهيم بن هاشم روايت مى‏كند. اين، سلسله حديث به همين سه نفر محدود مى‏شود، يعنى به: كلينى و على بن ابراهيم و پدرش ابراهيم كه داستانى را كه خود شاهد آن در مجلس امام جواد عليه‏السلام بوده است، نقل مى‏كند.
(11). مراد امام جواد عليه‏السلام است.
(12). كافى، ج 1، ص 548، ح 27.
(13). سوره زمر، آيه 47.
(14). اين شاه بيت و شاهد ما از اين داستان است.
(15). كمال الدين و تمام النعمه، ص 507، ح 37.
(16). روضة الواعظين، نيشابورى، ص 11، فى فضل العلم.