گفته‏اند: «لكل شيى‏ء آفة وللعلم آفات[1]؛ هر چيزى را آفتى است و علم را آفت‏ها».
اين سخن را عقل نيز تأييد مى‏كند. يعنى خارجاً هم صحيح است: زيرا، ما در عالم واقع و بيرونى ملاحظه مى‏كنيم درصد زيادى از كسانى كه با اراده و صداقت و ايمان قدم در راه علم و تحصيل گذاشته‏اند اين راه را تا پايان نرفته‏اند، و تنها درصد اندكى توانسته‏اند بر مشكلات فراوانى كه در راه تحصيل علم وجود دارد، فايق آيند.
اگر مشكلات و موانعِ موجود بر سر راه تحصيل علم در گذشته بسيار بوده، امروزه اين مشكلات و موانع بيشتر است. بزرگترين مشكل در سابق در نبود كتاب و خطى بودن كتاب‏ها خلاصه مى‏شد به طورى كه طلبه‏اى كه مى‏خواست به كتابى مانند مثلاً شرائع دست يابد يكى از اين سه گزينه پيش روى او بود:
1ـ يا نسخه‏اى خطى يا استنساخ شده را عاريه بگيرد آن گاه خودش از اول تا آخر آن را استنساخ كند.
2ـ يا براى خريد نسخه‏اى از كتاب مبلغ گزافى را بپردازد كه براى اكثر طلاب ميسّر نبود. مبالغه نكرده‏ايم اگر بگوييم: نود درصد آنها قادر به تهيه اين مبلغ نبودند.
3ـ يا كسى را بيابد كه قيمت كتاب را به او هديه كند، و اين دشوارترين گزينه بود چرا كه به ندرت تحقق پيدا مى‏كرد.
اما امروزه، غالب طلاب علوم دينى مى‏توانند يك نسخه از كتابى را كه مى‏خواهند بخوانند خريدارى كنند. بنابراين، مى‏توان گفت كه مسأله دشوارىِ به دست آوردن كتاب امروزه تقريباً وجود ندارد.
يكى ديگر از مشكلاتى كه در سابق وجود داشت و امروزه تا حد زيادى كم شده دسترسى به مدرّس است؛ چه، در حال حاضر اين مشكل، بويژه در مراكز علمى ما، از بين رفته است.
اما امروزه مشكلاتى به وجود آمده است كه قبلاً وجود نداشت. يكى از اين مشكلات تعطيلات زياد است كه در گذشته به اين زيادى نبود، و ـ تا آن جا كه من به ياد مى‏آورم ـ از روزهاى پنج شنبه و جمعه و مناسبت‏هاى خاصى در سال مانند تمام ماه رمضان و سيزده روز اول ماه محرم و ايام وفات و ولادت معصومين عليهم‏السلام و اعياد غدير و فطر و قربان تجاوز نمى‏كرد. از تعطيلات تابستانى و تعطيلى ديگر خبرى نبود. حال اگر در نظر بگيريم كه بعضى روزهاى وفات و ولادت معصومين با روزهاى پنج شنبه و جمعه مصادف مى‏شد ـ صرف نظر از واقع شدن اين مناسبت‏ها در ايام ماه رمضان ـ مجموع روزهايى كه در آن درس را تعطيل مى‏كرديم از دو ماه در سال بيشتر نمى‏شد. با اين حال، به جايى نرسيديم، با آن‏كه ما حتى از روزهاى تعطيل براى حضور در درس‏هاى خارج از برنامه مقرّر و مرسوم در حوزه، مانند درس اخلاق و تفسير و عقايد و رياضيات و خطابه و نويسندگى استفاده مى‏كرديم و حتى شب‏ها و روزهاى جمعه هم از اين امر مستثنا نبود.
ما تمام نيروهاى خود را به كار گرفتيم اما اغلب ما به هدف مطلوب و مورد انتظار نرسيديم. پس، با وضعيت امروز چگونه خواهيم بود. يكى از مدرسين برايم نقل كرده كه وى تمام روزهايى را كه طى يكى از سال‏هاى اخير تدريس كرده، شمرده و ديده است كه از نود روز تجاوز نمى‏كند!
حال كه مشكلات فراوانى بر سر راه طالب علم وجود دارد و از طرف ديگر طلبه نمى‏خواهد كه عمر خود را اين چنين بيهوده صرف كند و بعد از گذشت سى سال يا شايد هم پنجاه سال متوجه شود كه به جايى نرسيده و به نتيجه‏اى دست نيافته است، راه حل علمى براى چيره آمدن بر اين موانع و مشكلات چيست؟
راه حل ريشه‏اى در اين آيه كريمه نشان داده شده است:
«أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[2]؛ آگاه باشيد كه تنها با ياد خداست كه دلها آرام مى‏گيرد.
مقصود از ياد خداى تعالى در اين آيه ـ آن گونه كه مفسّران گفته‏اند ـ ياد زبانى و قلبى، با هم، است[3]. و مقصود از ياد قلبى توجه به خداى متعال است؛ زيرا اعمال عباديى كه ما براى خدا انجام مى‏دهيم نبايد آيين‏هايى خشك و بى‏روح باشند، بلكه بايد با آنها عجين شويم و از رهگذر آنها احساس كنيم كه در پيشگاه خداى متعال ايستاده‏ايم و حقّ و وظيفه بندگى را در كامل‏ترين شكل به جا مى‏آوريم.
درست است كه اگر واجب الهى را مطابق با شروط مذكور در كتاب‏هاى فقهى به جا آوريم، آن واجب از عهده ما ساقط مى‏شود، حتى اگر با حضور قلب نباشد، و شخصى كه نمازش را به صورت صحيح به جا آورده است، لازم نيست آن را اعاده كند ـ و اين خود، يك لطف و بخشش از جانب خدا مى‏باشد ـ امّا نتيجه مطلوب از عبادت حاصل نمى‏شود. لذا، نماز چنين شخصى ـ آن گونه كه در احاديث مستفيض آمده[4] ـ به عنوان نمازى حقيقى نوشته نمى‏شود. ساير عبادات هم اين‏گونه‏اند.
به عبارت ديگر، كسى كه به انجام عبادت، به سان يك آيين و عادت و بدون حضور دل و توجّه قلبى به خدا، بسنده كند نه در دنيا به نتيجه‏اى دست مى‏يابد نه در آخرت، و بلكه ـ اگر لطف الهى دستگيرش نشود ـ اين اعمالش، چنان كه در برخى احاديث آمده، وبال او مى‏شود.

:: خواستن، توانستن است

نقل شده است كه شيخ على قمى[5] هنگامى كه جوان بود و تصميم گرفت ازدواج كند در جستجوى نوعى پارچه فاخر و گرانقيمت برآمد كه آن روزها جوانان شيك پوش براى لباس دامادى خود مى‏دوختند و اين پارچه از شامات وارد مى‏شد.
از آن جا كه طلاب علوم دينى بسيار ساده‏پوش‏تر از ديگر جوانان بودند؛ چرا كه خود را الگوى ديگران مى‏دانستند، يكى از دوستان شيخ سعى كرد او را از اين خواسته‏اش منصرف نمايد اما او به حدّى مصر بود كه ازدواجش را چند ماه به تأخير انداخت؛ چرا كه آن پارچه در آن وقت در بازار موجود نبود. آنچه بيشتر تعجّب را بر مى‏انگيزد اين است كه تازه همه جوانان آن روزگار هم چنين نبودند. بنابراين، تنها افرادى كه غرق در دنيا بودند به چنين ظواهرى اهميت مى‏دادند.
ما نمى‏گوييم اين كار حرام است اما بيانگر توجه بيش از حدّ به دنياست و اين زيبنده طلبه علوم دينى نمى‏باشد. به همين دليل، دوستانش سعى داشتند رأى او را بزنند. اما شيخ على در جواب آنها مى‏گفت: مادام كه چنين لباسى حرام نيست، پس زيور و مايه آراستگى است، و خداى متعال مى‏فرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ»[6]؛ «بگو: چه كسى زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده حرام كرده است» و به مسافرانى كه به شهرهاى ديگر عراق، مانند كربلا و حلّه و بغداد مى‏رفتند سفارش مى‏كرد كه آن پارچه را برايش تهيه كنند اما بى‏فايده بود تا آن‏كه اتفاقاً يكى از دوستانش به شام مسافرت كرد و در بازگشت آن پارچه را براى شيخ على آورد و بعد از آن ازدواج كرد!
از آن جا كه آن روزها وسايل نقليه مانند امروز نبود تا شيخ به خواسته‏اش برسد، شايد ازدواجش را يك سال تمام هم به تأخير مى‏انداخت فقط براى اين‏كه در شب عروسى‏اش آن لباس را بپوشد!!
اين داستان را برايتان گفتم تا بدانيد كه تغيير يافتن امكانپذير است؛ زيرا همين جناب شيخ كه سطح خواسته‏اش در جوانى او را واداشت تا موعد ازدواج و عروسى‏اش را به زمان دستيابى‏اش به پارچه روز! موكول و معوّق نمايد، چنان تحول عجيبى در او پديد آمد كه در تمام عراق و ايران ضرب المثل زهد و تقوا شد، حال آن‏كه در آن زمان دهها و بلكه صدها شخص زاهد و باتقواى ديگر وجود داشت. من درباره شيخ على قمى رحمه‏الله داستان‏هاى چندى شنيده‏ام كه در اين جا به نقل دو داستان بسنده مى‏كنم:
ـ مرحوم پدر مى‏فرمود: آن روزها در نجف اشرف نود رساله عمليه بود، و اين يعنى آن‏كه صدها مجتهد وجود داشته است؛ زيرا كسانى كه رساله عمليه دارند معمولاً ده درصد از كلّ مجتهدين را هم تشكيل نمى‏دهند. اين وضع نجف و حوزه آن بود، حال بگذريم از شهر قم و كربلا و مشهد! اما امروز در تمام جهان اسلام نود رساله عمليه هم سراغ نداريم.
پدر مى‏فرمود: با آن‏كه در آن ايام دهها مرجع در نجف اشرف وجود داشت، و با وجود صدها امام جماعت باتقوا و زاهد، بسيارى از مردم و علما فقط به نماز خواندن پشت سر شيخ على قمى اطمينان داشتند؛ چرا كه عدالت او نزد همگان مسلّم بود. اگر بعضى مردم پشت سر فلان كس نماز مى‏خواندند به نماز خواندن پشت سر فلان كس ديگر اشكال مى‏گرفتند، و عده‏اى كه پشت سر اين دومى نماز مى‏خواندند به نماز خواندن پشت سر آن اولى اشكال مى‏گرفتند اما همه آنها بر عدالت شيخ على قمى همداستان بودند و با اطمينان خاطر به او اقتدا مى‏كردند. اين چه تحوّلى بود كه در زندگى اين مردى كه شنيديد در جوانى‏اش چگونه بود، اتفاق افتاد تا جايى كه به اين مقام و درجه رسيد!
ـ داستان دومى كه درباره شيخ على قمى رحمه‏الله نقل مى‏شود اين است كه ايشان در اواخر عمرش به بيمارى حبس البول دچار شد كه بيمارى بسيار دردناكى است. اين بيمارى ـ آن طور كه يكى از فرزندانش برايم گفت ـ قريب ده سال او را در رنج داشت تا آن‏كه از دنيا رفت. فرزندش مى‏گفت: در تمام اين مدتى كه من با ايشان بودم هرگز يك كلمه شكايت از ايشان نشنيدم، و هر گاه درد فشار مى‏آورد جمله «لا حول و لا قوّة الا باللّه‏ العلي العظيم» را به زبان مى‏آورد و بر اثر ياد خدا از شدّت دردهايش كاسته مى‏شد، و حاضر نبود اين ثانيه‏هاى عمرش را به گفتن كلمه‏اى كه حاكى از نارضايتى يا بى‏تابى باشد بگذراند، و از آنها در ذكر خداى عزوجل استفاده نكند.
البته انسان وقتى درد دارد جز به زبان آوردن عباراتى كه بيانگر ميزان درد و تألم اوست چاره‏اى ندارد، اما چنانچه خودش را تربيت كرده باشد مى‏تواند آن عبارات را نگويد بلكه به جاى آنها «لا حول و لا قوّة الاّ باللّه‏» بگويد.
شكى نيست كه آه و ناله كردن، به خودى خود، مذموم نيست؛ بلكه در احاديث آمده است كه بيمار هر گاه آه و ناله كند برايش ثواب نوشته مى‏شود[7]، امّا در اين نيز شكى نيست كه گفتن «لا اله الا اللّه‏» ثواب بيشترى دارد؛ بنابراين، نبايد بيمارى را از آه و ناله كردن نهى كنيم ليكن چه خوب است خود را طورى تربيت كند كه هر گاه دچار بيمارى يا بلايى شد لا إله إلا اللّه‏ و الحمد للّه‏ و سبحان اللّه‏ و اللّه‏ اكبر بگويد.
آرى، شيخ على قمى توانست خود را تغيير دهد و چنان متحول شد كه از او الگويى در عدالت و در ذكر خداى متعال ساخت.
 

:: تقويت رابطه با خدا

پس، بياييد از همين حالا روح توجه و صداقت و خلوص را اندك اندك در عبادات خود تزريق كنيم، به اين صورت كه به معانى عبادت توجه كنيم. مثلاً، وقتى در برابر خدا به نماز ايستاديد و شروع به خواندن سوره فاتحه كرديد به معانى كلمات سوره بينديشيد و مفاهيم آنها را در ذهنتان بياوريد، و اجازه ندهيد كه فكرتان به اين طرف و آن طرف بگريزد، و اگر گريخت سريع آن را برگردانيد و نگذاريد ول بگردد. اگر ذهنتان يك بار يا دو بار حتى پنجاه بار فريبتان داد، نوميد نشويد، و سعى كنيد آن را به كاشانه‏اش باز گردانيد تا اين‏كه حضور ذهن برايتان ملكه شود، و بدانيد چه مى‏خوانيد و در معانى تدبر كنيد. هر گاه گفتيد: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» در ذهنتان بياوريد كه عبادت مخصوص خداى يگانه است و شما در حال به جا آوردن آن هستيد، و هر گاه گفتيد: «وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» معنايش اين است كه در همه كارهايتان، بويژه در عبادت او، از وى مجدداً كمك مى‏جوييد.
بديهى است كه يك نفر عرب معانى اين كلمات را بهتر از ديگران مى‏فهمد؛ چرا كه زبان اوست و به آنها خو گرفته است؛ چه رسد به اين‏كه علاوه بر عرب بودن طلبه علوم دينى هم باشد كه كتاب‏هاى نحو و صرف و بلاغت را خوانده است.
پس، زير بنا اين است. خداى متعال مى‏فرمايد: «آگاه باشيد كه با ياد خدا دل‏ها آرام مى‏گيرد». خدا هم توفيق عطا مى‏كند، و نسبت اين توفيق به رابطه ميان انسان و خدا بستگى دارد. هر چه اين رابطه قوى‏تر باشد توفيق بيشتر دست مى‏دهد.
 

:: تربيت و تزكيه نفس، اساس تغيير است

انسان بايد سعى كند رابطه خود را با جامعه تقويت نمايد و اين كار هم از طريق پايبندى به اخلاق اسلامى، مانند فروتنى و خوشرويى و بخشندگى و گذشت و مهربانى و صله رحم، شدنى است. اين ارزش‏هاى اخلاقى براى همگان، بويژه اهل علم، شناخته شده است و در جامعه ديندار، با نسبت متفاوتى، وجود دارد، اما بايد آنها را عميق و ريشه‏دار و نهادينه كرد. مثلاً، سعى كنيد در همه كارها بر خلاف هواى نفس خود عمل نماييد. اگر به درستى كارى اعتقاد داريد اما در آن رغبتى نداريد، سعى كنيد با صبر و بردبارى تمام تسليم آن كار شويد. اگر با دوست خود اختلاف داريد و از او عصبانى هستيد سعى كنيد به ديدنش برويد يا هر وقت به او مى‏رسيد سلامش كنيد، و اگر مقابله به مثل نكرد دلگير نشويد چون شما وظيفه خود را انجام داده‏ايد؛ چرا كه اگر مى‏خواهيد عالم يا رهبر شويد بايد از نظر اخلاق، مانند بردبارى و فروخوردن خشم و امثال اينها، الگو باشيد نه اين‏كه براى اندك چيزى زود برانگيخته شويد يا اعصابتان به هم بريزد.
شما درست عمل كنيد و از زندگى‏تان به نحو صحيح استفاده كنيد، و ديگر اهميت ندهيد كه ديگران از شما و برخورد شما با آنان استفاده كرده‏اند يا نكرده‏اند؛ زيرا خداى متعال مى‏فرمايد:
«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ»[8]؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خودتان بپردازيد، هر گاه شما هدايت يافتيد آن كس كه گمراه شده است به شما زيانى نمى‏رساند.
عبارتى صريح‏تر از اين آيه درباره تربيت و رياضت دادن نفس به اخلاق پسنديده يافت نمى‏شود؛ چرا كه كلمه «عليكم» اسم فعل است به معناى «بر شما باد». پس اگر از خودتان آغاز كرديد چه بسا كه دهها نفر به راه و روش شما اقتدا كنند و هدايت شوند.
 

:: اهميت دادن به كيفيت بيش از كميّت

طلبه‏اى مى‏گفت: من روزى دوازده درس دارم. بديهى است كه چنين كسى نه مى‏تواند خودش از جنبه‏هاى ديگر زندگى‏اش استفاده كند و نه ديگران مى‏توانند در اين جنبه‏ها از او بهره ببرند، مگر اين‏كه نابغه باشد و افراد نابغه مستثنا هستند.
بر عكس اين، مرحوم پدر نقل مى‏كرد كه يكى از طلبه‏ها مى‏گفت: چرا شما طلبه‏ها هر روز از صبح تا ظهر و از عصر تا شب درس مى‏رويد و مدام در حال حركت و هياهو هستيد. اين همه درس لازم نيست. بلكه روزى يكى دو درس براى طلبه كفايت مى‏كند و هفته دو يا سه روز بيشتر هم لازم نيست.
اين هم نمى‏تواند به نتيجه‏اى برسد؛ زيرا، كدام كاسب است كه هفته‏اى فقط دو يا سه روز آن هم روزى يكى دو ساعت به بازار برود، و با اين وصف تاجر بشود و پول زيادى به دست بياورد؟ مگر اين‏كه تاجرى باشد كه به مرحله‏اى رسيده كه در كار و كسب خود به عوامل و راهكارهاى خاصّى تكيه مى‏كند. تازه همين هم خود به خود حاصل نشده بلكه حتماً در آغاز كارش هفته‏اى حداقل شش روز و روزى شانزده تا هيجده ساعت كار كرده است.
بنابراين، طلبه بايد وقت خود را به نحو درست و مناسبى ميان تحصيل علمى و تأمين ديگر نيازهايش تقسيم كند، و بايد بداند كه مهمّ، كيفيت است نه كميّت، و مقصودم از كيفيت، درستى و اتقان كار است. شما اگر تاريخ زندگى علماى بزرگ، مانند شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى و محقق حلّى و علامه حلّى و سيد بحرالعلوم و شيخ انصارى رحمهم‏الله، را مطالعه كرده باشيد حتماً ملاحظه كرده‏ايد كه اين بزرگان به كيفيت و نوع درس خواندن و درست درس خواندن بيشتر اهميت مى‏داده‏اند تا به مقدار و كميت آن.
پس، اگر شما وقتى را براى درس و مطالعه فقط دو كتاب فقهى اختصاص بدهيد اما همان دو كتاب را خوب و دقيق بخوانيد قطعاً بيشتر استفاده خواهيد كرد تا اين‏كه همان وقت را به درس و مطالعه ده كتاب اختصاص دهيد اما درست و حسابى نخوانيد. حتى به كسى كه دو كتاب تخصّصى در فقه را درست و دقيق خوانده باشد مى‏توان گفت: او حامل فقه آل محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاست.
مقايسه زير، اهميت دقت و اتقان و برترى كيفيّت بر كميت را روشن مى‏كند:
محقق حلّى و علامه حلّى هر دو از فقهاى بزرگ جهان اسلام هستند ـ محقق دايىِ علاّمه است ـ و هر دو بزرگوار در فقه كتاب دارند. اما محقق حلّى تمام نيروى خود را صرف سه كتاب كرد: «شرائع الاسلام»، «المختصر النافع» كه تلخيص همين شرائع است، و كتاب «المعتبر» كه فقه استدلالى و شرح مختصر النافع مى‏باشد. يعنى خود مؤلف، كتابش را شرح كرده است. محقق كتابى هم در پاسخ به مسائل استفتاء شده از ايشان دارد.
اكنون كه به درس‏هاى حوزوى مى‏نگريد، ملاحظه مى‏كنيد كه كتاب «شرائع الاسلام» محقق حلى بسيار بيشتر از كتاب‏هاى خواهرزاده‏اش علامه حلّى مورد استفاده است.
صدها شرح بر كتاب «شرائع الاسلام» نوشته شده است. من فقط در يك كتابخانه قم بيش از صد شرح ـ از خطى و چاپى ـ بر اين كتاب ديدم.
ما اهميت كتاب‏هاى علامه را انكار نمى‏كنيم. همه آنها خوب است، و بر بعضى از آنها از جمله كتاب «قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام[9]» شروحى هم نوشته شده است، اما نه شروح «قواعد» به شروح «شرائع» مى‏رسد، نه روانى «شرائع» در كتاب «قواعد» وجود دارد، و نه پايبندى به فتواهاى محكم و متقن را كه در شرائع به چشم مى‏خورد، در «قواعد» مى‏يابيد.
از آنچه گذشت، نتيجه مى‏گيريم كه بايد به كيفيت درس اهتمام داشت. مقصودمان از اين سخن اين نيست كه طلبه به درس‏هايى اندك بسنده كند و بقيه اوقاتش را بيهوده و بلااستفاده رها كند، بلكه مقصود اتقان و استوارى بيشتر در كار است.
 

:: تكرار، سودمند است

ابياتى به زبان فارسى در نحو هست كه به آن عوامل منظومه مى‏گويند، اين ابيات را من در كودكى حفظ كردم و چون خوب حفظ كرده بودم، هنوز هم، با وجود گذشت بيش از پنجاه سال، آنها را به ياد دارم.
شهيد ثانى رحمه‏الله در كتاب «منية المريد» به طلاّب علوم دينى توصيه مى‏كند كه درس را هفت مرتبه تكرار كنند. من هم نظر خودم را به آنچه ايشان توصيه كرده است، ضميمه مى‏كنم و به شما مى‏گويم كه اگر هفت بار نتوانستيد، لااقل هر درس را چهار مرتبه و به ترتيب زير تكرار نماييد:
1ـ پيش مطالعه آن درس، ولو با مطالعه اجمالى به نحوى كه پنجاه درصد آن در ذهن جاى بگيرد؛ زيرا، باعث مى‏شود كه ذهن براى پرداختن به پنجاه درصد ديگر آزادتر شود، به جاى اين‏كه در مدّت درس نيروى خود را صرف تمام درس كند. آن مقدار كه در پيش مطالعه فهميده شده، فهم آن در هنگام تدريس استاد راحت‏تر مى‏شود، و آن مقدار هم كه فهميده نشده سعى مى‏شود به شكل درست فهميده شود.
2ـ حضور آگاهانه در درس و مشاركت فعّال در بحث و گفتگوى مستمر با استاد.
3ـ بازخوانى يك يا چند باره درسى كه گرفته‏ايد تا اين‏كه كاملاً آن را دريابيد.
4ـ مواظبت بر مباحثه كردن درس با هم مباحثه‏اى خود.
از سيد محمد كاظم طباطبائى يزدى ـ صاحب عروة الوثقى ـ نقل مى‏شود كه ايشان كتاب «جواهر» را بارها تكرار كرده است. به اين ترتيب كه روزى دوبار كتاب را با همدرسى خود مباحثه مى‏كرد. يك بار مثلاً صبح با هم مباحثه مى‏كردند و بار دوم عصر همان روز همان يك يا چند صفحه را دوباره مباحثه مى‏كردند. سيد همان ماده درسى را يك بار قبل از مباحثه اول مطالعه مى‏نمود، يك بار در فاصله دو مباحثه، و يك بار هم بعد از مباحثه آخر. آيا مى‏دانيد كه اين مطالعه پنج باره كتاب جواهر از سوى سيد يزدى رحمه‏الله چه ثمرى داشت؟ ثمره‏اش كتاب «العروة الوثقى» بود كه كمتر فقيهى را مى‏يابيد كه رساله عمليه داشته باشد و در كنار آن حاشيه‏اى بر عروه نداشته باشد. با آن‏كه كتاب عروه يك دوره كامل فقه نيست بلكه شايد حاوى بيش از يك چهارم مواد فقهى نباشد. عروه مشتمل است بر كتاب طهارت و نماز و روزه و زكات و خمس و حدود ده درصد از كتاب حج، و كتاب مضاربه، و اندكى از ديگر ابواب فقه. مثلاً از كتاب نكاح تنها قريب ده درصد آن را در بردارد، و از كتاب بيع اصلاً خبرى نيست، چنان كه اغلب كتب و ابواب معاملات و همچنين ديات و قضا در آن وجود ندارد. بنابراين، شايد سه چهارم فقه در عروه وجود نداشته باشد، مع ذلك، هيچ مرجعى را نمى‏بينيد كه بر آن تعليقه و حاشيه نزده باشد حتى كسانى كه، از همان زمان تاكنون، با صاحب عروه از نظر سياسى اختلاف ديدگاه داشته‏اند. و اين نيست مگر به خاطر اتقان و استوارى كتاب عروه.
بدين سان، ملاحظه مى‏كنيم كه با مرگ هر مرجعى رساله عمليه او و نيز تعليقه و حاشيه‏اش بر عروة الوثقى هم مى‏ميرد، در حالى كه خود عروة الوثقى همچنان باقى است و، به رغم گذشت اين همه مدت از درگذشت صاحبش، علما بر آن حاشيه مى‏نويسند، و اين از امتيازات عروه بر ديگر رساله‏هاى عمليه است.
اين هم نتيجه مطالعه مواد علمى با كيفيت محكم و متقن است، در صورتى كه خواندن گذرا اين‏گونه نتايجى را به بار نمى‏آورد.
گاهى اوقات طلبه مدت چهار سال زحمت مى‏كشد و كتاب جواهر را مباحثه مى‏كند امّا حاصلى براى او جز به دست آوردن يك زمينه فقهى ندارد. آن بهره‏اى كه سيد يزدى برد جز با آن تكرارهاى قبل و بعد از مباحثه، همراه با اتقان، تحصيل نمى‏شود.
 

:: اهتمام ورزيدن به سخنورى و نويسندگى

طلاب علوم دينى بايد از همان آغاز به اين دو جنبه مهم اهتمام نشان دهند؛ چرا كه همه پيامبران و رهبران و مصلحان از موهبت سخنورى برخوردار بوده‏اند. همچنين كمتر عالم برجسته‏اى را مى‏يابيد كه از همان جوانى‏اش به نويسندگى عنايت نورزيده باشد. چه، انسان در جوانى‏اش از قدرت تمركز بيشترى برخوردار مى‏باشد و ميدان برايش بازتر است و غالباً با مشكلات كمترى مواجه است. مثلاً، فرد مجرّد مشكلات كمترى از فرد متأهل دارد، و فرد متأهل كه بچه ندارد مشكلاتش كمتر از متأهل بچه دار است، و آن‏كه يك فرزند دارد مسئوليتش كمتر از كسى است كه صاحب دو فرزند است. به همين سان، هر چه عمر انسان بيشتر شود فرصت‏هايش كمتر و مسئوليت‏هايش بيشتر مى‏شود. بنابراين، بايد پيش از آن‏كه زمان‏ها و فرصت‏ها از دست برود، به رشد دادن اين دو بعد ـ سخنورى و نويسندگى ـ مبادرت ورزيد. در اين جا سه نكته شايان توجه وجود دارد:

الف. پذيرش نقد سازنده

بعضى اشخاص از اين‏كه كار آنها يا توليدشان مورد نقد قرار گيرد، مثلاً به آنها تذكر داده شود كه در نگارشش خطاهايى وجود دارد يا در خطابه و سخنرانى‏اش موارد نامطلوبى هست، ناراحت مى‏شوند. و بعضى ديگر، اگرچه نقد را مى‏پذيرند اما از آن در جهت رشد و شكوفايى توانايى‏هايشان بهره نمى‏گيرند. گروه سومى هم هستند كه از ديگران مى‏خواهند آنها را نقد كنند و نقد آنان را با آغوش باز مى‏پذيرند تا از اين طريق كار خود را كمال بخشند.
نقل مى‏شود كه صاحب جواهر رحمه‏الله[10] از شاگردانش مى‏خواست كه هر گونه انتقاد يا اشكالى راجع به موضوعى كه در درس خارج روزانه خود مى‏گويد، به ذهنشان مى‏رسد مطرح كنند. به همين دليل، درس‏هاى ايشان از سرزندگى و نشاط خاصى برخوردار بود. طلبه‏اى در سند روايتى كه استادش مى‏گفت، مناقشه مى‏كرد، ديگرى از صحّت لفظ سؤال مى‏كرد. سومى به دلالت‏هاى روايت اعتراض مى‏كرد، چهارمى در مثلاً اجماع ادعا شده تشكيك مى‏كرد، و با اين روش، استاد اطلاعات طلبه‏ها را به علم و اطلاعات خود مى‏افزود.
يك روز ملاحظه كرد كه هيچ يك از طلاب در درسى كه او گفت، اشكالى نگرفت. شيخ تعجب كرد و گفت: امروز نديدم كسى اشكالى بگيرد يا مخالفتى بكند. آيا آنچه امروز گفتيم وحى مُنزل بود، يا مطلب ديگرى است؟!
يكى از طلاب جواب داد: خير، بلكه به علّت گرماى شديد ديروز و زياد بودن حشرات و گزندگان، ما نتوانستيم درس را مطالعه و آماده‏اش كنيم، لذا نمى‏دانيم آنچه امروز ايراد فرموديد تا چه حدّ ثابت است.
اشكالاتى كه به صاحب جواهر گرفته مى‏شد، همه‏اش هم صحيح نبوده، اما حتى اگر بعضى از آنها هم بجا باشد ـ ولو اندك ـ براى شيخ خالى از فايده نيست.
پس، شايسته است كه انسان به ديگران اجازه دهد او را نقد كنند، بدون شك اين كار موجب مى‏شود كه وى از ديدگاه‏هاى درست آنان بهره‏مند گردد و از اين طريق توانايى‏هايش رشد كند و در كارهايش پيشرفت نمايد.
 

ب. پيدا كردن مدرّسان خوب

تكيه كردن به استاد و بهره بردن از تجربيات و راهنمايى‏هاى او و تمرين و ممارست در محضر وى، موجب مى‏شود كه بهتر و سريع‏تر به هدف رسيد. نبايد از دست يافتن به استاد خوب زود نوميد شد؛ چرا كه گفته‏اند: جوينده يابنده است.
 

ج. حفظ متون

حفظ كردن اشعار و مطالبى كه در يكى از علوم درسى به رشته نظم كشيده شده است، علاوه بر اين‏كه در سخنرانى‏ها و نگارش كتاب به كار مى‏آيد، مطالب را در ذهن ماندگارتر مى‏سازد. مثلاً، اگر شما كتاب شرائع را خوانده و دهها بار هم تدريس كرده باشيد، بعد از گذشت بيست سال، ممكن است بخش زيادى از آن را فراموش كنيد اما اگر، در كنار آن، يك منظومه فقهى را از حفظ كنيد آنچه در ذهن مى‏ماند، پايدارتر خواهد بود. همچنين است ساير مواد درسى مانند الفيه ابن مالك در نحو، و غيره.
مرجع برجسته‏اى را مى‏شناسم كه به بركت حفظ كردن خوب مسائل شرعى، به اين مرتبه رسيده بود. ايشان مثلاً احكام ارث و طبقات آن و مقدار و نسبتى را كه به هر طبقه اختصاص دارد، و تعداد كسانى را كه مانع ارث طبقه‏اى از طبقه ديگر مى‏شوند و اين‏كه اينها چه كسانى هستند ـ با وجود آن همه شعبه و شاخه‏اى كه دارد ـ حفظ داشت. در كليه فروع فقهى، حتى آنها كه شاخه‏ها و شعبه‏هاى فراوانى دارند، مانند زكات و حج، نيز همين طور بود.
پس، خوب حفظ كردن مسائل اصلى و اصول و خطوط كلى به طورى كه انسان هر گاه خواست، بتواند آنها را در ذهنش حاضر كند، قطعاً به او كمك بسيارى در كارهايش خواهد كرد.
در هر حال، اين مطالبى كه گفته شد، اگر طلبه علوم دينى به آنها عمل كند مى‏تواند ـ به رغم همه مشكلات ـ در دنيا و آخرت به نتايجى دست يابد. در رأس اين امور هم ذكر زبانى و قلبى خدا، يعنى توجه دائم به خداى سبحان است تا با ياد او دلش آرام گيرد: «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ «آرى، فقط با ياد خداست كه دلها آرام مى‏گيرد».


(1). سخن يكى از حكيمان است. ر.ك: تاج العروس، زبيدى، ج 6، ص 49، ماده «آفة».
(2). سوره رعد، آيه 28.
(3). ر.ك: التبيان، طوسى، ج 6، ص 249، تفسير سوره رعد، آيه 28.
(4). ر.ك: كافى، ج 3، ص 468، باب من حافظ على صلاته اوضيّعها.
(5). يكى از علماى معروف نجف كه بيش از نيم قرن پيش وفات يافته است.
(6). سوره اعراف، آيه 32.
(7). ابواسحاق خزاعى از پدرش نقل كرده كه گفت: با امام صادق عليه‏السلام به عيادت يكى از شيعيانش رفتيم. ديدم زياد «آه» مى‏گويد. گفتم: برادر من! ذكر خدا بگو و از او كمك بخواه!! امام صادق صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «آه» نامى از نام‏هاى خداست، پس، هر كس «آه» بگويد در واقع از خداى تبارك و تعالى كمك طلبيده است. نك: معانى الاخبار، صدوق، ص 354، باب: معنى قول المريض: آه.
(8). سوره مائده، آيه 105.
(9). كتاب فقهى كاملى است و از كتاب طهارت تا كتاب ديات را در بردارد، و تقريباً به حجم «شرائع» است. نقل مى‏شود كه واقف يكى از مدارس تهران شرط كرده بوده كه طلبه‏اى كه در آن مدرسه حجره مى‏گيرد بايد به كتاب قواعد علامه حلى اهميت دهد. يعنى به يك طريقى بايد به آن اهتمام ورزد، خواه درس گرفتن يا درس دادن يا مباحثه و يا شرح كردن، وقتى از واقف علت گذاشتن اين شرط را پرسيدند، گفت: ديدم كه اين كتابِ خوب مورد بى توجهى قرار گرفته و همه طلاب به شرائع روى آورده‏اند. لذا خواستم اين كتاب را رواج دهم تا مانند شرائع شود. آرى؛ اين‏گونه امروز پس از گذشت ششصد سال يا بيشتر سعى مى‏شود قواعد، از طريق وقف مدرسه و گذاشتن چنين شرطى، ترويج شود.
(10). شيخ محمد حسن نجفى، متوفاى سال 1266 ه.