خداى متعال مى‏فرمايد:
«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَــلَـتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَ لاَ يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفَى بِاللّهِ حَسِيبًا»[1]؛ همان كسانى كه پيام‏هاى خدا را ابلاغ مى‏كنند و از او مى‏ترسند و از هيچ كس جز خدا نمى‏ترسند، و خدا براى حسابرسى كفايت مى‏كند.
بدون شك، يكى از شرافتمندانه‏ترين مأموريت‏ها و وظايف در زندگى انسان مأموريّت تبليغ است؛ چرا كه مأموريت پيامبران عليهم‏السلام است. خداى متعال آن‏قدر كه آنان را مكلّف به تبليغ كرده به هيچ مأموريت و وظيفه ديگرى مكلّف نكرده است. بنابراين، چنانچه انسان بتواند مبلّغ دين خدا باشد، معنايش آن است كه پا جاى پاى پيامبران و فرستادگان الهى گذاشته است.
 

:: قرآن و تبليغ

اشاره ظريفى در قرآن كريم وجود دارد كه اهميت تبليغ را مى‏رساند. اين اشاره را با ذكر مقدمه‏اى بيان مى‏داريم: مردم ـ چنان كه ملاحظه مى‏كنيم ـ در امور اجتماعى بر طبق سلسله‏اى از مراتب طبقه بندى مى‏شوند كه در آن، ابلاغ فرامين و دستورات از بالا شروع مى‏شود و به مرحله اجرا در مراتب پايين مى‏رسد. يعنى عاليترين مقام به كسى كه زيردست اوست فرمان مى‏دهد، و زيردست او به زيردستش، به همين ترتيب تا اين‏كه سلسله مراتب به عوامل اجرايى منتهى مى‏شود. مثلاً، در دولت‏ها يك رئيس جمهور يا نخست وزير وجود دارد كه در رأس است، سپس وزرا كه در مرتبه دوم هستند، بعد، مديران كل كه تحت نظر وزرا مى‏باشند، سپس، مديران بخش‏ها تا آن‏كه اين زنجيره ادارى به كسى ختم مى‏شود كه مستقيماً با عموم مردم ارتباط دارد. پس، هر گاه عاليترين مقام حكومتى يا رئيس جمهور فرمانى صادر كند، به وزيرش دستور نمى‏دهد كه آن فرمان را مستقيما و شخصاً به عموم مردم ابلاغ كند، بلكه فقط دستور اجراى حكم را به او مى‏دهد، همين و بس. بعد، وزير آن فرمان را به كسانى كه يك درجه از او پايين‏ترند صادر مى‏كند، و آنها هم مستقيماً از ساختمان دفترشان به خيابان نمى‏آيند بلكه زيردستان خود را جمع مى‏كنند و حكم را به اطلاع آنها مى‏رسانند، و به همين ترتيب، تا مى‏رسد به افرادى كه در پايين‏ترين مرتبه قرار دارند، و اين كسان گاه در مرتبه دهم از سلسله مراتب يا از آن هم پايين‏تر قرار دارند. اين، طبيعتاً يك درجه بندى وضعى در هر حكومتى يا اداره‏اى و تشكيلاتى به شمار مى‏آيد، و در همه حكومت‏ها و نظام‏هاى موجود ما شاهد و ناظر آن مى‏باشيم.
و امّا آن اشاره موجود در قرآن اين است كه وقتى پيامبر اكرم براى ابلاغ امرى مورد خطاب قرار مى‏گيرد، خداى متعال به او دستور مى‏دهد كه خود آن حضرت شخصاً و مستقيماً و بدون واسطه، آن امر را به عموم مردم ابلاغ كند. خداى سبحان خطاب به پيامبر گرامى‏اش مى‏فرمايد:
«...قُل لأِّزْوَ جِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَآءِ الْمُؤْمِنِينَ...»[2]؛ «به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنين بگو».
«قُل لِّلَّذِينَ كُفَرُوا إِن يَنتَهُوا...»[3]؛ «به كافران بگو: اگر باز ايستند».
«قُل لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ...»[4]؛ به مؤمنان بگو از كسانى كه به روزهاى خدا اميد ندارند، درگذرند».
«قُلْ يَـأَيُّهَا الْكَـفِرُونَ»[5]؛ «بگو: اى كافران».
و امثال اينها، و اين يعنى ابلاغ مستقيم و بى‏واسطه فرمان. با آن‏كه خداى تعالى، آفريننده همه چيز و معبود همه چيز است، و ربّ الأرباب و سَروَر سَروَران مى‏باشد، و با آن‏كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اشرف مخلوقات و برترين و بالاترين آنهاست، امّا خداى سبحان از پيامبرش مى‏خواهد كه تمام طبقات و اقشار مردم را تا پايين‏ترين آنها شخصاً مخاطب قرار دهد.
 

:: هدف، تبليغ است

برادرانى كه در ماه مبارك رمضان و مناسبت‏هاى ديگر براى تبليغ و ارشاد و هدايت مردم به شهرها و كشورهاى ديگر و بخش‏ها و روستاها مى‏روند، بايد بدانند كه هدف مقدّس و غايت نهايى از درس خواندنشان و آنچه از علوم دينى در حوزه‏ها آموخته‏اند، تبليغ است، و به اصطلاح علمى: تمام چيزهايى كه در حوزه‏هاى علميه هست به مثابه مقدمه‏اند و ذوالمقدّمه، تبليغ است.
درست است كه مراحل و ابزارهاى تبليغ بر حسب اختلاف سطح و تنوع حضار و مستمعان، فرق مى‏كند، مثلاً، خطيب وقتى براى جماعتى از روشنفكران و تحصيلكرده‏ها سخنرانى مى‏كند شيوه‏اش با زمانى كه شنوندگانش توده‏هاى عوام هستند، متفاوت است، اما در هر دو صورت، تبليغ اهميت خود را دارد، و اين چيزى است كه آن نكته شگفت‏انگيز در قرآن كريم، به ما مى‏آموزد.

:: اهميّت تبليغ در سيره پيامبر و اهل بيت آن حضرت

در اين جا يك نكته و اشاره ديگر وجود دارد كه بيانگر اهميّت تبليغ است و ما آن را از خلال سيره رسول خدا و امامانِ از اهل بيت او ـ صلوات اللّه‏ و سلامه عليهم اجمعين ـ كشف مى‏كنيم، همه ما مى‏دانيم كه پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تا چه حدّ عاشق عبادت بوده و از آن لذّت مى‏برده است. اشتياقى كه آن حضرت به عبادت داشت هيچ انسان ديگرى نداشت و ندارد، و از هيچ عملى به اندازه عبادت لذت نمى‏برد. علتش آن است كه ايشان خداشناس‏ترين مردم و برترين خداشناسان بود، نه فقط همين، بلكه عبادت و ذكر و دعا و توجّهش به خداى متعال بر مجموع عبادات همه مردم برترى داشت.
مع هذا، ملاحظه مى‏كنيم كه همين پيامبر عابد كه از شدّت عبادتش خداى متعال خطاب به او فرمود: «طـه * مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى»[6]؛ «طاها. ما قرآن را به تو فرو نفرستاديم كه به رنج افتى»، بسيارى اوقات گشتن در كوى و برزن يا مساجد و خانه‏ها براى تبليغ و هدايت مردم را بر عبادات مستحبى ـ درباره خودش ـ ترجيح مى‏دهد تا جايى كه پس از بعثت بيشترين وقت خود را صرف تبليغ كرد. آن حضرت در ميان مشتى مردم بيسواد تبليغ مى‏كرد، مردمى كه بعضى از آنها در حضور آن بزرگوار پايشان را دراز مى‏كردند يا خودشان دراز مى‏كشيدند و به او مى‏گفتند: محمد! برايمان سخن بگو[7]!
آرى، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اوقات خود را با امثال اينها مى‏گذراند، چنان كه با اميرالمؤمنين و فاطمه و حسنين عليهم‏السلام و با امثال ابوذر و عمّار كه مسئوليت هدايت امّت را بر عهده داشتند، مى‏گذراند ولى البته بخش بزرگى از وقت آن حضرت با اينان سپرى مى‏شد.
يك چنين تبليغى بود كه مردان بزرگى مانند ابوذر و عمّار و مقداد و صحابه نيك ديگرى ساخت. از اين محيط بود كه اين نيكان و مؤمنان پرورش يافتند. و اين بدان معناست كه مبلّغ نبايد تبليغ خود را به گروه خاصّى از مردم، مانند مثلاً طبقه روشنفكر و تحصيلكرده منحصر كند و به ديگران كارى نداشته باشد، بلكه بايد به ميان همه گروه‏ها و طبقات جامعه برود.
درست است كه وظيفه حكم مى‏كند كه انسان از زندگى و وقتش تا مى‏تواند بهترين استفاده را بكند، امّا ممكن است روزى همين فرد بيسواد يكى از بزرگان شود، يا آن روشنفكر و تحصيلكرده ـ كه به نظر مبلّغ امروز از جنبه علمى يا اجتماعى مهم جلوه مى‏كند و در تبليغ خود بر او بيشتر از ديگران تمركز و تأكيد مى‏ورزد ـ به كارى نيايد يا پيش از آن‏كه كارى انجام دهد كه براى ديگران مفيد باشد از دنيا برود.
پس تا زمانى كه مبلّغ نمى‏داند افشاندن بذر كلمه طيبه در چه زمانى بيشتر به بار مى‏نشيند، بايد سعى كند آن كلمه طيبه را در هر مكانى و در زمين وجود هر انسانى بيفشاند و در اين خصوص به پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اقتدا كند. آن حضرت هر فرصتى را براى تبليغ مغتنم مى‏شمرد و پرداختن به عبادات مستحبى را به اوقاتى كه نمى‏شد در آن اوقات تبليغ كرد، مانند مثلاً نيمه‏هاى شب موكول مى‏كرد تا در آن اوقات با پروردگار خويش خلوت كند و از او كمك و پشتيبانى بطلبد و مناجات كنان مى‏گفت:
إلهى لا تكلني إلى نفسي طرفة عين أبداً[8]؛ معبودا، مرا آنى به خودم وامگذار.
 

:: تأثير تبليغ بر همه كشورها

تبليغ اهميت فوق العاده و تأثير شگرفى دارد. مثلاً همين ايران و عراق كه امروز اكثريت قريب به اتفاق مردم آنها از دوستداران اهل بيت عليهم‏السلام به شمار مى‏آيند، در گذشته چنين نبودند؛ بلكه در پرتو تبليغ مردانى استثنايى كه خود را وقف اين كار كردند و عزم خويش را در اين راه جزم نمودند، به اين جا رسيدند.
محدّث نورى رضوان اللّه‏ عليه در خاتمه «مستدرك الوسائل» نقل مى‏كند كه مرحوم سيد مهدى قزوينى ـ از علما و مراجع شيعه، ساكن حلّه عراق و همدرس شيخ مرتضى انصارى رحمهما اللّه‏ ـ در اواخر عمرش دست به كار تبليغ شد و عده‏اى از عشاير را كه اصلاً دوستدار اهل بيت نبودند، هدايت كرد. او به ميان يكى از عشاير مى‏رفت و يك سال كامل در ميان آنها مى‏ماند و در اين مدت با آنها معاشرت مى‏كرد و برايشان نماز مى‏خواند و داستان‏هايى براى آنها نقل مى‏كرد تا اين‏كه بيشتر آنان را تغيير مى‏داد و به دوستداران اهل بيت عليهم‏السلام تبديلشان مى‏كرد، سپس به نزد عشيره‏اى ديگر مى‏رفت و يك سال يا بيشتر هم در بين آنها مى‏ماند تا اين‏كه خداى متعال ايشان را نيز هدايت مى‏كرد و به همين ترتيب، تا جايى كه قريب صد هزار نفر به دست ايشان هدايت شدند.
پس، با اراده امثال اين مرد بود كه اقوامى هدايت شدند، و ايران و عراق به دو كشور با جمعيت اكثراً شيعى تبديل گشتند. وگرنه، ايران در گذشته پيرو مذهب اهل سنّت و جماعت بود به طورى كه حدود هشتاد درصد از علماى بزرگ اهل سنّت ـ كسانى كه در خط اهل بيت نيستند ـ در اين كشور ظهور كردند، اما بعد، به بركت تبليغ ورق برگشت و كار به آن جا رسيد كه هزاران عالم مسلمان پيرو خط اهل بيت عليهم‏السلام در اين سرزمين به وجود آمد.
آرى، ايران مذهب سنّى داشت، و يكى از شهرهايش تا آن حد متعصّب بود كه وقتى عمر بن عبدالعزيز سبّ اميرالمؤمنين على عليه‏السلام را بر منابر قدغن كرد[9]، اهالى آن شهر نزد والى خود آمدند و گفتند: ما حاضريم ماليات‏هايى را كه بر عهده ما نيست بپردازيم به شرط آن‏كه اجازه دهى به مدت شش ماه ديگر على بن ابى طالب را سبّ و لعن كنيم!
پس، روزگارى، وضعيت يكى از شهرهاى ايران اين‏گونه بوده است، امّا آيا مى‏دانيد كه همين شهر چنان تحول بزرگى يافت كه در يكى از اعصار بزرگترين حوزه علميه شيعه را دهها سال در دامن خود پروراند. به عبارت ديگر، از يك شهر دشمن اهل بيت به شهرى تبديل شد كه دهها عالم پيرو اهل بيت عليهم‏السلام و مليونها دوستدار آنان پرورش داد.
اگر در كتب تاريخ و سيره تفحص كنيد و در نَسب بسيارى از شيعيان و نياكان آنها جستجو نماييد خواهيد ديد كه بسيارى از آنان از نسل اجدادى هستند كه در خط اهل‏بيت عليهم‏السلام نبوده‏اند، اما به لطف تبليغ و ارشاد به اين مذهب در آمدند، و خط اهل بيت در فرزندان و اعقاب آنها تا به امروز ادامه يافت. خود من، اشخاصى از اهل علم و وعّاظ و ائمه جماعت را مى‏شناسم كه نياكانشان دوستدار اهل بيت عليهم‏السلام نبوده‏اند. يكى از همين اشخاص برايم نقل كرد كه جدّ ششم او دوستدار اهل بيت نبوده، اما از جمله كسانى است كه به دست مرحوم سيد مهدى قزوينى هدايت شدند، و در شمار پيروان ولايت و مذهب شيعه درآمد و فرزندان و ذريّه او هم به راه وى ادامه دادند. بدين ترتيب، امروز ما شاهد جماعتى از مبلغان مذهب شيعه هستيم كه از نسل همين افراد هدايت شده توسط سيد قزوينى رحمه‏الله مى‏باشند.
 

:: برترى تبليغ

يكى از مستحبّات مؤكّد، خواندن نماز در اول وقت است. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وقت نماز كه مى‏شد همه كارهايش را رها مى‏كرد و به نماز مى‏پرداخت. از عايشه نقل شده است كه: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با ما مشغول گفتگو بود، اما همين كه وقت نماز مى‏رسيد انگار نه او ما را مى‏شناخته و نه ما او را مى‏شناخته‏ايم[10].
فرض كنيد شما دوست عزيزى داريد كه مشتاق ديدارش هستيد و سالهاست او را نديده‏ايد، و ناگهان به شما گفته مى‏شود كه همين حالا آن دوست عزيزتان دَم در منتظر شماست، چگونه هر شخصى يا كارى داريد رها مى‏كنيد و به سرعت به ديدارش مى‏شتابيد، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم، همين طور بود. هر گاه نماز مى‏شد همه چيز را رها مى‏كرد و به ديدار خداى متعال مى‏شتافت. از دست دادن فضيلت نماز اول وقت سزاوار نيست مگر زمانى كه ضرورت مهمترى پيش آيد.
از داوود صرمى روايت مى‏شود كه گفت: روزى در محضر امام ابوالحسن سوم عليه‏السلام بودم كه آن حضرت شروع به صحبت كردن نمود تا خورشيد غروب كرد، پس، شمعى خواست و همچنان نشسته بود و سخن مى‏گفت. چون از اتاق خارج شدم ديدم سرخى شفق هم از بين رفته و حضرت هنوز نماز نخوانده است، آن گاه آب طلبيد و وضو ساخت و نماز خواند[11].
گويا امام عليه‏السلام با عدّه‏اى از افراد متأثر از جريان‏هاى انحرافى رايج در آن عصر، صحبت مى‏كرده است، لذا به كار تبليغى خود ادامه مى‏دهد به طورى كه حتى وقت فضيلت فوت مى‏شود، و اين يعنى: تبليغ مقدم بر همه مستحبات است. بنابراين، اگر شب قدر يا شب جمعه يا شب نيمه شعبان يا مناسبت‏هاى ديگرى كه دعاها و اعمال مستحبه در آنها زياد است، پيش آيد و با تبليغ تزاحم پيدا كند، ارجحيت با تبليغ است. مثلاً، در شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان خواندن هزار مرتبه سوره قدر و صد و سى ركعت نماز ـ از هزار ركعت كل ماه رمضان ـ و اعمال بسيار ديگرى مستحب است امّا هر گاه اين اعمال مستحبه با تبليغ تعارض پيدا كنند و شما بخواهيد ثواب بيشترى به دست آوريد، تبليغ را مقدّم بداريد؛ چرا كه پيامبران و ائمه عليهم‏السلام، اين‏گونه عمل مى‏كردند.
البته شما مى‏توانيد دو كار را با هم انجام بدهيد. مثلاً، اگر يك عده جوان مستعد براى فراگيرى و هدايت و توجه به دعا وجود داشته باشند ـ و شب قدر باشد ـ مى‏توانيد در خواندن دعاى جوشن كبير و قرآن سر گرفتن... با آنان شركت كنيد؛ زيرا اين نوعى تبليغ عملى است و تبليغ عملى هم از ما خواسته شده است. ليكن هر گاه امر داير شود ميان اين‏كه به وظيفه تبليغ بپردازيد يا با خودتان خلوت كنيد و هزار مرتبه سوره قدر بخوانيد يا صد و سى ركعت نماز مستحبى به جا آوريد، بدون شك، مقدم داشتن تبليغ افضل است، و شخص دانا سعى مى‏كند هميشه شقّ افضل را بگيرد.

:: آمادگى براى تبليغ

بنابراين، برادرانى كه تبليغ مى‏روند اولاً بايد بدانند كه وظيفه آنها همان وظيفه پيامبران عليهم‏السلام است. آن بزرگواران بيشتر وقت خود را صرف تحكيم پايه‏هاى تبليغ كردند.
ثانياً بايد خود را براى اين كار و براى سؤالات گوناگونى كه ممكن است با آنها مواجه شوند، آماده نمايند، و از پرسش‏هاى ساده و حتى سفيهانه‏اى كه ممكن است احياناً از آنان سؤال شود ناراحت نشوند، بلكه با آغوش باز از مردم استقبال كنند، و بدانند كه همه مردم يكسان و در يك سطح نيستند.
روزى يكى از مبلّغين نزد من آمد و گفت: امروز عجيب‏ترين سؤال از من پرسيده شد. گفتم: چه سؤالى؟ گفت: به هر چيزى فكر كرده بودم الاّ به اين سؤال. گفتم: سؤال چه بود؟ گفت: شخصى نزدم آمد و نام مادر يكى از صحابه را از من پرسيد. من به او گفتم: اجازه بده به منابع مراجعه كنم. بعد نزد آن شخص رفتم و جوابش را دادم.
درست است كه دانستن نام مادر فلان صحابى نه از اصول دين است نه از فروع آن نه از اخلاقيات نه از آداب اسلام و نه و نه... اما مبلغ بايد پرحوصله و بردبار باشد؛ چرا كه علم بدون حلم و بردبارى فايده‏اى ندارد، بلكه گاهى اوقات علم ـ خداى نخواسته ـ وبال صاحبش مى‏باشد. در دعا مى‏گوييم:
كريم حليم ذو أناة[12]؛ بخشنده و بردبار و شكيبا.
هيچ كس را، ولو هر سؤالى بكند، رد نكنيد بلكه همگان را بپذيريد و سعى كنيد به هر كس به فراخور فهم و خردش پاسخ دهيد. اگر اصل در اعمال و كردار ما اقتدا كردن به امامان معصوم عليهم‏السلام است، و اين‏كه:
المتقدّم لهم مارق والمتأخر عنهم زاهق واللازم لهم لاحق[13]؛ هر كس از آنها جلوتر رود از دين خارج شده و هر كس از آنان عقب بماند نابود مى‏شود، و هر كس همراه ايشان حركت كند به مقصد مى‏رسد.
پس بايد سينه‏هاى خود را براى همه مردم بگشاييم و آنان را تشويق نماييم كه هر سؤالى در دلهايشان مى‏گذرد و در اذهانشان مى‏گردد، بپرسند؛ چرا كه سيره پيامبر اعظم و امامان معصوم از اهل بيت آن حضرت عليهم‏السلام اين‏گونه بوده است.
 

:: دعوت كردن مردم به غير زبان

روش مبلّغ و رفتار او بالاترين تأثير را در تبليغ دارد؛ زيرا طبيعى است كه تأثيرپذيرى مردم از ما با اعمال و رفتار و صداقت ما و مطابقت كردارمان با گفتارمان تناسب دارد. بايد رفتار و برخورد ما حتّى با ضعيف‏ترين مردم از نظر علم و ايمان به گونه‏اى باشد كه تأثير بدى از ما در ذهن آنها بر جاى نگذارد. گاهى اوقات انسان متكبر نيست اما اين به تنهايى كافى نمى‏باشد، بلكه بايد از هر گونه رفتارى كه باعث شود ديگران تصور كنند او آدم متكبرى است پرهيز كند. پس، گشاده‏رويى و خوشرويى و فروتنى و همچنين زيبايى بيان و خوب گوش دادن و بردبارى تأثير عميقى در دل‏هاى مردم دارند كه از تأثير سخن و گفتار به مراتب بيشتر است. از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است كه:
كونوا دعاة الناس بغير السنتكم[14]؛ مردم را با جز زبانهايتان دعوت كنيد.
 

:: ويژگى‏هاى مبلّغ

درست است كه مبلغ بايد گشاده‏رو و خوش برخورد باشد، امّا اين بدان معنا نيست كه هميشه بخندد و براى كمترين چيزى قهقهه سر دهد؛ زيرا همان گونه كه مبلغ نبايد عبوس باشد، بايد باوقار باشد و هرگز خودش را سبك نكند. مثلاً اگر فردى عامّى در سخنانش از تعابير كوچه بازارى استفاده كرد، نه به او روترش كنيد كه از شما فرارى شود، و نه با او همراهى كنيد و پا به پايش بخنديد به طورى كه مجلس شما به انجمنى تبديل شود كه هر كس از هر گوشه‏اى از آن نوع سخنان نامناسب سر دهد.
سعى كنيد با هر كس كه از شما سؤالى مى‏كند با گرمى برخورد نماييد؛ زيرا اى بسا شخصى كه شأنى يا فرهنگى ندارد و خداى متعال او را به دست شما هدايت كند، و اى بسا روزى بيايد كه شما مسجدى يا مدرسه‏اى دينى كه علمايى از آن برخاسته‏اند، ببينيد كه همان شخص هدايت شده به دست شما آن را تأسيس كرده باشد.
همان طور كه قبلاً گفتم، شمارى از علما و نيكانى كه نياكانشان دوستدار اهل بيت عليهم‏السلام و يا مؤمن نبوده‏اند، خداى سبحان آنان را هدايت كرده و امروز ستارگانى در سپهر عقيده و ايمان گشته‏اند. نمونه اين قبيل افراد يكى از علماى پيشين ماست كه شيخ انصارى رضوان اللّه‏ عليه افتخار مى‏كند چند سالى را در محضر او شاگردى كرده است. گفته مى‏شود: جدّ آن عالم شخص لايقى نبوده است ليكن خداى متعال فرزند او را به دست يكى از مبلّغان هدايت فرمود، و به اين فرزند، فرزندى عطا شد كه بعدها يكى از مراجع و علماى بزرگ گرديد، به طورى كه كتاب فقهى او هنوز هم در محافل علمى از اهميت شايانى برخوردار است. بعد از او كتاب‏هاى فراوانى از سوى علماى ما، مانند شيخ انصارى و آخوند خراسانى و سيد محمد كاظم طباطبائى يزدى و... تأليف شد، و پس از او شيخ محمد حسن اصفهانى صاحب الفصول و معاصر ميرزا ابوالقاسم بن حسن شفتى قمى صاحب قوانين، آمدند، مع ذلك، كتاب آن عالم همچنان سرآمد است.
پس، اگر شخصى نزد شما آمد كه پدرش در زمان حياتش گمراه يا ستمگر بوده و سپس مرده يا كشته شده است، از پذيرفتنش سر باز نزنيد؛ زيرا اى بسا كه به دست شما هدايت شود. چه، هرگز شنيده نشده كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كسى را طرد كرده باشد. حتى وحشى قاتل حمزه را. تنها كارى كه كرد اين بود كه به او فرمود: «غيّب وجهك عنّى[15]؛ ديگر تو را نبينم».

:: خلاصه

سعى كنيد در تبليغ، از كردار و گفتار، هر دو استفاده نماييد تا به نتايج خوبى برسيد. اخلاص را نيز هرگز فراموش نكنيد و از همين حالا آن را در نظر داشته باشيد؛ زيرا شيطان گاه نزد يكى از شما مى‏آيد و مى‏گويد: هر گاه مبلغ زبردستى شدى و در كار خود موفق گشتى مريدان سرسپرده‏اى پيدا خواهى كرد كه دستت را مى‏بوسند و براى ورودت صلوات مى‏فرستند.
بله، اگر حقيقتاً موفق شد ممكن است اين چيزها هم به دنبال آن باشد اما هرگز نبايد اين انديشه‏ها را به خود راه دهد؛ چون شيطان مى‏كوشد اين وسوسه را پررنگ سازد و آن را به عنوان يك هدف در ذهن جاى دهد، لذا بايد مبلّغ سعى كند آن را از خود دور سازد تا سود بَرَد.
از خداى متعال مى‏خواهيم كه همه ما را در آنچه مطلوب است و در آنچه با سيره پيامبران و اهل بيت عليهم‏السلام مطابقت دارد، موفق گرداند.


(1). سوره احزاب، آيه 39.
(2). سوره احزاب، آيه 59.
(3). سوره انفال، آيه 38.
(4). سوره جاثيه، آيه 14.
(5). سوره كافرون، آيه 1.
(6). سوره طه، آيه‏هاى 1 و 2.
(7). ر.ك: تفسير الميزان، طباطبائى، ج 18، ص 310، تفسير سوره حجرات، آيه 4.
(8). كافى، ج 2، ص 524، ح 10.
(9). اين بدعت را معاوية بن ابى سفيان، پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام گذاشت و مردم را مجبور به تبعيت از آن كرد.
(10). مستدرك الوسائل، ج 4، ص 100.
(11). وسائل الشيعه، ج 4، ص 196.
(12). بحارالأنوار، ج 37، ص 204، متن خطبه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در روز غدير.
(13). اشاره است به يكى از بندهاى صلوات شعبانيه.
(14). كافى، ج 2، ص 78، ح 14.
(15). شرح الاخبار، قاضى نعمان، ج 3، ص 231.