از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چندين خطبه وارد شده كه در آستانه فرارسيدن ماه مبارك رمضان ايرادفرموده‏اند. يكى از آنها همان خطبه معروفى مى‏باشد كه با اين جمله آغاز مى‏شود:
أيها الناس، إنّه قد أقبل إليكم شهر اللّه‏ بالبركة والرحمة والمغفرة[1]؛ اى مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوى شما آمده است.
از برخى روايات مى‏توان دريافت كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هر سال با ايراد خطابه ويژه‏اى به استقبال ماه رمضان مى‏رفته است، خواه در اول ماه يا پيش از حلول آن؛ چرا كه چندين خطبه در استقبال اين ماه پر فضيلت از آن بزرگوار روايت شده است. يكى از آنها همين خطبه‏اى است كه شيخ صدوق رضوان اللّه‏ عليه روايت مى‏كند و سند آن را به امام رضا عليه‏السلام مى‏رساند و آن حضرت از پدرانش از اميرالمؤمنين صلوات اللّه‏ و سلامه عليهم روايتش مى‏كند و با اين جمله آغاز مى‏شود: «اى مردم! ماه خدا به شما روى آورده است...» كه شايد بسيارى از شما آن را حفظ داشته باشيد چون شما اهل علم و وعظ و ارشاد هستيد.

:: برترين اعمال در ماه رمضان

فعلاً درصدد شرح اين خطبه و توضيح كلمات آن نيستم؛ چون خطبه بزرگى است و نياز به شرح و تفسير مفصّل دارد. اگر چه مى‏توان درباره آن و پيرامون هر يك از بندهايش مطالب و مباحث زيادى را مطرح كرد اما در اين جا مى‏خواهم فقط يك چيز بگويم و آن اين‏كه: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين خطبه بيست بند ـ يا بيشتر ـ براى مؤمنان ذكر مى‏كند و اهل ايمان را به آنها و مانند آنها تشويق و ترغيب مى‏فرمايد، اما زمانى كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام، در پايان خطبه، از آن حضرت راجع به برترين اعمال در اين ماه سؤال مى‏كند ـ مى‏دانيم كه سؤال امام براى خودش نبوده و نيست بلكه در واقع براى من و شما و عموم مردم است ـ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در پاسخ آن بزرگوار هيچ يك از بندهايى را كه در ضمن خطبه‏اش ذكر كرده بود، نفرمود، يعنى، مثلاً نفرمود: قرآن خواندن در اين ماه برترين اعمال است، يا اطعام كردن يا هر چيز ديگرى؛ بلكه مطلبى را ذكر فرمود كه در ضمن بندهاى خطبه شريف وجود نداشت. فرمود: «الورع عن محارم اللّه‏».
 

:: وَرَع چيست؟

وَرَع، برترين اعمال در هر وقت و زمانى است، هر چند در اين ماه شريف بر آن تأكيد ويژه‏اى شده است، بنابراين، مقصود از وَرَع چيست؟ و به ويژه ما خطيبان و واعظان و طلاب علوم دينى براى خويشتندارى و به طور خاصّ در اين ماه بزرگ چه بايد بكنيم؟
نخستين چيزى كه ورع اقتضا مى‏كند اين است كه انسان از حرام‏ها دورى نمايد و به آنها نزديك نشود، شكى نيست كه هر انسانى، تكاليف و وظايفش با مقدار شناخت و اندازه فهم و دانش او تناسب دارد. هر چه دانش و شناخت انسان بيشتر باشد مسئوليت‏ها و وظايف او بيشتر مى‏شود. براى آن‏كه وَرع و خويشتندارى از گناه، زيور ما ـ مقصودم اهل علم و ارشاد و متصديان هدايت مردم است ـ شود دو وظيفه اساسى بر عهده داريم كه بدون آنها وَرَع و پارسايى در ما تحقق نمى‏يابد:

:: وظيفه اول: رياضت و پرورش نفس

نفس بشرى نمى‏تواند به آسانى و با سرعت و بدون نياز به پرورش و طى مقدمات، درست و سر به راه شود بلكه نياز به رياضت مستمر دارد. در فرمايشى از اميرالمؤمنين صلوات اللّه‏ و سلامه عليه آمده است:
إنّما هي نفسي أروضها بالتقوى لتأتي آمنة يوم الخوف الأكبر[2]؛ من اين نفسم را با تقوا رياضت و پرورش مى‏دهم تا در آن وحشتناك‏ترين روز آسوده و در امان باشد.
بنابراين، پرورش نفس از مهمترين واجبات عينى نسبت به هر فردى است، و نسبت به ما ـ واعظان و مبلّغان و روحانيون ـ از اهميت بيشترى برخوردار مى‏باشد؛ چرا كه از هر كدام ما افراد و بلكه گروه‏هايى تعليم مى‏گيرند و مى‏آموزند و پيروى مى‏كنند، و از گفتار و كردارش تأثير مى‏پذيرند؛ پس، شما اگر چه در عالم واقع يك نفر هستيد اما در عمل چنين نيستيد؛ زيرا هستند كسانى كه شما را رهبر و راهنما مى‏دانند و از اعمال و رفتارتان پيروى مى‏كنند، خواه خطيب باشيد يا عالم. در اين جا برايتان داستانى از يكى از علماى گذشته رضوان اللّه‏ عليهم نقل مى‏كنم كه خود ايشان آن را برايم ذكر كرد. فرمود:
بعد از چند سال دورى از خانواده‏ام كه به خاطر درس و تحصيل از آنها جدا شده بودم، وقتى براى ديدن خانواده و بستگانم به روستا و زادگاهم بازگشتم، اهالى روستا به ديدنم مى‏آمدند. يك روز يكى از نزديكان از من پرسيد: آيا هنگام ورود به خزينه حمام مستحب است انسان اول پاى راستش را بگذارد؟ گفتم: نه؛ زيرا اين حكم ـ مقدم داشتن پاى چپ هنگام ورود و پاى راست در هنگام خروج ـ مختص مستراح است، اما درباره جاهاى ديگر مانند حمام و حوض آب چنين مطلبى روايت نشده است.
با تعجب به من گفت: فلانى از قول شما مى‏گويد!
گفتم: من از اين چيز اطلاع ندارم، پس چگونه از من نقل مى‏شود؟!
گفت: اما فلانى در تمام اين مدت به آن عمل مى‏كرده است و براى ديگران هم نقل مى‏كند تا جايى كه همه به آن پايبندى نشان مى‏دهند چون از قول شما نقل مى‏نمايد!
آن عالم مى‏گفت: من متعجّب شدم، زيرا در تمام عمرم اين حكم را نديده‏ام و نشنيده‏ام، پس چگونه اين شخص آن را از قول من نقل مى‏كند و به من نسبتش مى‏دهد در حالى كه من آن را به او نگفته‏ام چون از چنين حكمى اطلاع ندارم؟
آن شخص را خواستم و از او پرسيدم: آيا شما از من نقل كرده‏اى كه هنگام وارد شدن به خزينه حمام مستحب است اول پاى راست را گذاشت و هنگام خارج شدن پاى چپ را؟ گفت: بله. گفتم: من كى اين را به شما گفته‏ام؟ گفت: شما مستقيماً به من نگفته‏ايد اما يك روز كه من و شما با هم به حمام رفته بوديم به شما نگاه كردم، ديدم اين كار را مى‏كنيد ـ يعنى هنگام ورود اول پاى راست خود را گذاشتيد و هنگام خروج پاى چپتان را ـ. گفتم: اين يك عادت است و ربطى به استحباب آن ندارد.
آرى برادران! به داستان اين عالم بنگريد و عبرت بگيريد! مردم ايشان را حتى در يك كار عادى الگوى خود قرار داده بودند. اين نشان مى‏دهد كه ما در زمينه عمل يك فرد نيستيم هر چند خارجاً وجود فردى داريم، بلكه هر يك از ما، به لحاظ سطح تأثير و نسبت حضورش، يك مرجع تقليد به شمار مى‏آيد. در اين ميان فرقى نمى‏كند كه طلبه باشيم يا خطيب يا روحانى روستا يا شهر؛ هر كس در اندازه و سطح خودش. و اين نشان مى‏دهد كه ما فقط نسبت به خودمان مسئول نيستيم بلكه حتى نسبت به كسانى كه از ما مى‏آموزند مسئوليت داريم، چون آنها در هر چيزى، حتى در اعمال و حركات كوچك و خود به خودى ما، به ما نگاه مى‏كنند.
آنچه گفتيم منحصر به اين عالم و يا به علما و مراجع تنها نمى‏شود بلكه هر كسى را كه در جامعه تأثيرى دارد اگر چه در سطوحى پايين‏تر باشد، در بر مى‏گيرد.

:: تغيير دادن خود نياز به مقدماتى دارد

اگر تغيير دادن خود از واجبات عينى ماست، پس معنايش اين است كه انسان بايد راه‏ها و روش‏هايى را كه باعث مى‏شود معصيت خدا نكند، براى خود فراهم آورد، و اين مطلبى است كه نبايد آن را دست كم گرفت بلكه بايد مقدمات و تمهيداتى را كه به اين كار كمك مى‏كند تهيه و به فرموده امام عليه‏السلام نفس را رياضت داد.
رياضت نفس در هنگام مواجه شدن با انگيزه‏ها و غرايز شهوانى از قبيل: من و خواهش و پيامدهاى آنها، كه به حكم همزيستى انسان با محيط و جامعه در وجود او راه مى‏يابند، بسيار دشوارتر است. اينها موانع بسيار جدّى هستند و به قول شاعر:

إبليس والدنيا ونفسي والهوى *** كيف الخلاص وكلّهم أعدائي[3]

«ابليس و دنيا و نفس من و هوس؛ چگونه توان رهيد از اين همه دشمن».
همه اين موانع با قدرت تمام در برابر ما خودنمايى مى‏كنند، و براى تسلط بر آنها و مهار كردن سركشى‏شان همّت و اراده‏اى نيرومند مى‏طلبد تا بر آنها چيره آييم، و ماه رمضان مناسبت بسيار خوبى است. در همين خطبه شريف از قول پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهآمده است كه:
والشياطين مغلولة فاسألوا ربكم أن لا يسلّطها عليكم؛ شياطين در غل و زنجير مى‏شوند؛ پس، از پروردگارتان بخواهيد كه آنها را بر شما مسلّط نگرداند.
پس، بايد كاملاً برحذر و بيدار و هشيار باشيم. براى رياضت روحى و تربيت نفس فرصتى بزرگتر از روزه وجود ندارد، زيرا آدمى كه شكمش خالى است، شهواتش كم مى‏شود، و تمايلات و خواهش‏هاى نفس امّاره‏اش سست و ضعيف مى‏گردد، هر كس به تناسب استعدادش در تقرب به خداى متعال. اين فضاها و شرايط عالى در ماه رمضان بيشتر از ديگر ماه‏ها و روزها فراهم است. يعنى فضاى اين ماه به انسان در تربيت نفسش كمك مى‏كند. پس بياييد اين ماه گرامى را به فرصتى و مناسبتى براى تغيير دادن حقيقى خودمان تبديل كنيم.
اين كارى است شدنى، و در اين ماه آسان‏تر است؛ زيرا انسان هر اندازه هم ـ نعوذ باللّه‏ ـ از خير و صلاح و تقوا به دور باشد، باز مى‏تواند از فضاى اين ماه براى تغيير خودش استفاده كند؛ چرا كه خداى متعال اين توانايى را در وجود انسان به وديعت نهاده است، و در اين ماه روزه را بر او واجب ساخته تا فرصت بسيار مناسبى باشد كه اين كار را به اتمام برساند.
انسان مى‏تواند خودش را تغيير بدهد، هر چند گام به گام. و ماه رمضان مناسبت بسيار خوبى براى تغيير يافتن و عوض شدن است.
نگوييد: ما كه طلبه علوم دينى هستيم، نماز مى‏خوانيم، روزه مى‏گيريم، قرآن تلاوت مى‏كنيم، درس مى‏خوانيم، درس مى‏دهيم، منبر مى‏رويم، و مى‏نويسيم. بدانيد كه شيطان روى شما بيشتر تمركز مى‏كند، و به ديگران نياز ندارد چون چشم طمع به شما دوخته است؛ چرا كه شما اولين و بزرگترين هدف او هستيد.
از امام باقر عليه‏السلام روايت شده است كه فرمودند:
إن الشيطان يغري بين المؤمنين مالم يرجع أحدهم عن دينه فإذا فعلوا ذلك استلقى على قفاه وتمدّد ثم قال: فزت[4]؛ تا زمانى كه يكى از مؤمنان از دينش برنگشته باشد شيطان پيوسته در ميان آنان وسوسه انگيزى مى‏كند، و چون چنين كردند به پشت دراز مى‏كشد و تمدّد اعصابى مى‏كند، سپس مى‏گويد: موفق شدم.
شيطان تا جايى كه بتواند سعى مى‏كند در ما تأثير بگذارد، سپس براى پيشرفت بيشتر تشويق مى‏شود. اگر توانست در مجموع ما يك درصد هم تأثير بگذارد اين كار از نظر او يك گام به جلو محسوب مى‏شود، و بعد به دو درصد طمع مى‏بندد تا اين‏كه ـ خداى نخواسته ـ به نود و نه درصد برسد.
بنابراين، ما ـ همگى ـ نياز به رياضت و توجّه داريم به طورى كه هر يك از ما با پشت سر گذاشتن ماه رمضان تغيير كرده باشد ولو اندكى. ملاك تغيير هم عمل كردن به
مستحبات و ترك مكروهات است. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند:
إنّ الشيطان ليجري من ابن آدم مجرى الدم[5]؛ شيطان مانند خون در وجود انسان جريان دارد.
و فرموده‏اند:
و ما منكم أحد الاّ و له شيطان. فقيل له: و أنت يا رسول اللّه‏؟ قال: و أنا ولكنّ اللّه‏ تعالى أعانني عليه فأسلم[6]؛ هيچ يك از شما نيست مگر اين‏كه شيطانى دارد. عرض شد: حتّى شما اى رسول خدا؟ فرمودند: حتى من. امّا خداى متعال مرا در برابر آن كمك كرد و او تسليم [من ]شد.
 

:: بدبخت كسى است كه از رضوان خدا محروم باشد

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين خطبه شريف مى‏فرمايند:
فإنّ الشقي من حُرم رضوان اللّه‏[7]؛ بدبخت كسى است كه از رضوان خدا محروم باشد.
الف و لام در كلمه «شقى» كه در اين عبارت آمده ـ چنان كه در علم بلاغت خوانده‏ايد ـ دلالت بر حصر دارد. يعنى: كسى كه در اين ماه از آمرزش خدا محروم بماند فقط او بدبخت است و نه ديگران. بنابراين، اين ماه مناسبت خوبى براى تغيير و خودسازى است. پس اگر اين مناسبت تمام شود و بگذرد و شخص به چيزى دست نيابد، از نظر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او شقاوتمند و بدبخت است؛ چرا كه در اين ماه دهها و بلكه صدها و بلكه هزاران در براى خودسازى انسان باز شده ليكن اين فرد به چيزى از آنها دست نيافته و از هيچ درى استفاده نكرده است. بنابراين، او انسان بدبختى است.

:: جان‏هاى ما در گرو كردارهاى ماست

زمام كار در دست خود ماست نه در دست ديگران. هر يك از ما زمام نفسش در دست خود اوست. اين است معناى فرموده رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين خطبه كه مى‏فرمايند:
إنّ أنفسكم مرهونة بأعمالكم، ففكوّها باستغفاركم...؛ همانا جان‏هاى شما در گرو كردارهاى شماست، پس با آمرزش‏طلبى خود آنها را [از گرو ]آزاد كنيد.
همان طور كه هر يك از ما هر گاه خانه‏اش را به ديگرى گرو يا رهن بدهد تا زمانى كه با دادن پول آن را از رهن آزاد نكند نمى‏تواند در آن خانه تصرف كند. همچنين جان‏هاى شما در گرو كردارهاى شماست. يعنى در گرو اين نگاه‏ها و سخنان و انديشه‏ها و رفت و آمد و خواب و بيدارى... جان‏هاى شما در گرو اين چيزهاست. پس با آمرزش‏طلبى آنها را از گرو آزاد سازيد، يعنى با گفتن جمله «استغفر اللّه‏ ربّى و اتوب إليه» امّا بايد رياضت و تربيت نفس نيز با آن همراه باشد. اين امر ـ چنان كه گفتيم ـ از واجبات عينى است. فقط بايد تصميم بگيريم و آهنگ اين كار را بكنيم، خداى متعال هم توفيق عنايت خواهد كرد.
ما در هر مرتبه‏اى از مراتب تقوا و ورع و رياضت نفس باشيم باز هم جا براى تحوّل و ترقى باز است. بايد از فرصت‏ها، مانند ماه رمضان، استفاده كنيم؛ زيرا اين ماه، همان طور كه گفتيم، بهترين فرصت براى رياضت و تربيت نفس و تغيير آن است.
 

:: ثواب در ماه رمضان هفتاد برابر مى‏شود

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در همين خطبه اشاره مى‏كنند و مى‏فرمايند:
وجعل لمن تطوّع فيه بخصلة من خصال الخير والبرّ كأجر من أدّى فريضة من فرائض اللّه‏، ومن أدّى فيه فريضة من فرائض اللّه‏، كمن أدّى سبعين فريضة فيما سواه من الشهور؛ و براى كسى كه در اين ماه كارى از كارهاى نيك و خداپسندانه را داوطلبانه انجام دهد مزدى به اندازه مزد كسى كه واجبى از واجبات خدا را به جا آورد، قرار داده است. و هر كس در اين ماه واجبى از واجبات خدا را به جا آورد همانند كسى است كه در ديگر ماهها هفتاد واجب را به جا آورد.
اين معنايش آن است كه هر واجبى در ماه رمضان به اندازه هفتاد واجب در ماه‏هاى ديگر ثواب دارد. به عبارت ديگر: اگر شما در اين ماه امر به معروف يا نهى از منكر كنيد ثواب اين كارتان هفتاد برابر خواهد بود. اگر در ماه رمضان كتابى تأليف كنيد يا منبرى برويد يا كتابخانه‏اى يا هيأتى براى ارشاد مردم تأسيس كنيد، يا به تدريس بپردازيد، يا به نيازمندان در اين ماه كمك نماييد، يا در تربيت و تغيير خودتان بكوشيد، ثوابش نزد خدا هفتاد برابر زمانى است كه همين كارها را در ماه‏هاى ديگر انجام دهيد. پس، يك مجلس در ماه رمضان برابر با هفتاد مجلس در غير اين ماه است، و به همين ترتيب، ساير امور.
 

:: وظيفه دوم: هدايت مردم

شما آقايان، طلاّبِ فقه و اصول هستيد و مى‏دانيد كه واجب كفايى گاه تبديل به واجب عينى مى‏شود. و آن زمانى است كه «من به الكفايه» وجود نداشته باشد. يكى از واجبات كفايى هدايت و ارشاد مردم است. ليكن من مى‏پرسم: آيا امروز تعداد افراد كافى براى هدايت مردم وجود دارد؟ آيا براى هدايت و ارشاد و اين شمار انبوه از مسلمانان غافل و ناآگاه به فروع و اصول دين ـ چه رسد به پيروان اديان ديگر ـ نيرو به اندازه كافى وجود دارد؟ خير: بنابراين، ارشاد و هدايت كردن نيز يك واجب عينى است، و پرداختن به اين وظيفه دو مقدمه لازم دارد كه هر دو مهم هستند:
 

:: مقدمه اول: تحصيل علوم اسلامى

مردم، در اين زمان، بويژه جوانان و على الخصوص دانش‏آموزان و دانشجويان شديداً نياز به كسى دارند كه واجبات و محرّمات را به آنان بياموزد؛ زيرا اذهان بيشتر آنها آكنده از دهها و بلكه صدها سؤال پيرامون اسلام و قوانين اسلامى است و منتظرند كسى به پرسش‏هاى آنان پاسخ بدهد، و براى اين كار ما نياز به علم و تحقيقات عميق داريم؛ هر شخصى نمى‏تواند به آسانى به پرسش‏هاى ايشان پاسخ دهد و بدون علم و اطلاع، به پاسخ‏دهى و سخنرانى و نوشتن و بحث و مناظره بپردازد، بلكه اين كارها نياز به زمينه و آگاهى كامل علمى دارد.
پوشيده نيست كه مقدمه وجود واجب مطلق ـ به اصطلاح علما ـ واجب است. مثلاً، هر گاه چيزى بر انسان واجب شد و تحقق آن چيز منوط به چيز ديگرى بود آن چيز ديگر هم بر او واجب مى‏شود. مثلاً، كسى كه حج بر او واجب است، به او نمى‏گويند: سوار هواپيما يا ماشين شدن يا پول دادن براى اين كار هم بر تو واجب است بلكه اينها امورى است كه چون حج ـ بر حسب استطاعتش ـ بر او واجب شده، و به جا آوردن حج به اين چيزها بستگى دارد، بداهتاً بر او واجب مى‏شود.
همچنين است نسبت به ارشاد و هدايت مردم. اين كار براى كسى كه توانايى‏اش را دارد، واجب كفايى است، و اين واجب مقدماتى مى‏خواهد كه گاه، از باب اين‏كه مقدمات وجود واجب هستند، واجب مى‏شوند. پس، آنچه مهم است و واجب مى‏باشد اين است كه مردم ارشاد و هدايت شوند تا نجات آنان از انحراف و سرگردانى و گمراهى تحقق يابد، و چون تحقق اين مهم بر مقدماتش، مانند آمادگى علمى، توقف دارد، آن مقدمات هم، از باب ملازمه، واجب مى‏شود.
ما هر اندازه هم علم داشته باشيم، باز هزاران سؤال وجود دارد كه پاسخش را نمى‏دانيم و لازم است خود را براى پاسخ به آنها آماده كنيم، و ماه رمضان مناسبت خوبى است تا هر يك از ما بر حسب توانايى‏اش، از آن بهره ببرد؛ چرا كه كسب مقدمات از واجبات مهم در اين زمينه و ديگر زمينه‏هايى كه به تقرب به خداى سبحان مرتبط است، به شمار مى‏آيد.
تهيه اين مقدمات مهمتر از خواندن قرآن در ماه رمضان است، اگر هدف از خواندن قرآن منحصراً به دست آوردن ثواب و تبرّك باشد؛ زيرا خواندن قرآن به اين صورت يك كار مستحبّ محسوب مى‏شود ولى كسب آمادگى علمى براى ايفاى نقش ارشاد و تبليغ واجب است.
شكى نيست كه خواندن قرآن مقدمه‏اى براى شناخت آن است، و شناخت آن مقدمه عمل كردن به آن و مقدمه آموختنش به ديگران، و اين مقدمه‏اى براى ارشاد مردم به قرآن است، منتها خواندن قرآن، به خودى خود، مستحب است، در حالى كه اين كار ـ تحصيل علمى ـ مقدم بر آن مى‏باشد. مگر آن‏كه خواندن با تدبّر و تفكر باشد. در اين صورت، خواندن قرآن خود، مقدمه‏اى از مقدمات وجود در زمينه رياضت و تربيت نفس است؛ زيرا هر گاه انسان خودش را با قرائت قرآن و ژرف انديشى در معانى و تأمل در آيات آن رياضت و تمرين دهد، در واقع پايه استوارى در روش‏هاى رياضت و تربيت نفس براى خودش آماده ساخته است كه در رسيدن به اهدافش به او بيشتر كمك مى‏كند تا آن گاه كه قرآن خواندنش صِرف خواندن باشد، اگر چه اين كار مستحب است.
درست است كه ـ بنابر آنچه در همين خطبه شريف آمده[8] ـ هر آيه‏اى كه انسان در ماه رمضان بخواند با قرائت كلّ قرآن در غير ماه رمضان برابرى مى‏كند، اما سخن در مقدمات واجب است. اگر قرآن خواندن از باب مقدمه بودن براى واجب باشد، بدون شك اين كار واجب است و گرنه «لاقربة بالنوافل إذا أضرّت بالفرائض[9]؛ مستحبات هرگاه به واجبات لطمه بزنند موجب قربت نيستند».
بنابراين، ارشاد مردم عملاً از واجبات عينى به شمار مى‏آيد هر چند فى نفسه از واجبات كفايى است؛ چرا كه به اجماع علماى اسلام، واجب كفايى، در صورتى كه براى انجام دادن آن افراد به اندازه كافى نباشند، به واجب عينى تبديل مى‏شود، و هر كس به قدر توان خود بايد اين فريضه را به جا آورد.
آرى، هدايت مردم از صرف قرآن خواندن براى استحباب برتر است. تكرار مى‏كنيم: شما آقايان طلاب علوم دين بايد پيوسته مشغول درس و تدريس و نوشتن و تأليف باشيد، و ماه رمضان بهترين فرصت و مناسبت براى اين كارهاست.
 

:: مقدمه دوم: زيبايى تعبير در نوشتار و گفتار

قلم و بيان در هدايت و ارشاد مردم به منزله ظرف و قالب و وعاء ارشاد است. غذا هر اندازه هم لذيذ و خوشمزه باشد، اگر در ظرفى كثيف يا غير بهداشتى گذاشته شود ممكن است كسى رغبت به خوردن آن نكند، و انسان به اين فكر نيفتد كه دستش را به طرف چنين غذايى حتى دراز كند تا ببيند خوشمزه است يا نه؛ چرا كه در ظرف نامناسبى قرار داده شده است. اما اگر يك غذاى معمولى را در ظرفى تميز و شيك بياورند چشم‏ها، پيش از دست‏ها، با شوق و رغبت آن را مى‏خورند هر چند كيفيتش مانند آن غذاى اول نباشد.
ظرفِ هدايت و ارشاد همان قلم و بيان است. هر چه نوشتن زيباتر باشد تأثير بهتر و بيشتر خواهد بود. به قرآن و سخن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام بنگريد، آيا اينها براى ما الگو نيستند؟ قرآن كتاب هدايت و ارشاد است، اما چرا به زيبايى سبك و تعبير اهتمام دارد؟ پاسخ اين است كه: اين جزئى از فرايند هدايت است. سخن معصومين عليهم‏السلام نيز همين طور. بسيارى از دانشمندان مشرك و مسيحى و يهودى از رهگذر همين زيبايى تعبير در قرآن كريم هدايت شده‏اند. زيبايى يك امر مهم و مطلوب براى هدايت مردم مى‏باشد؛ بنابراين كافى نيست كه مطلب درست باشد بلكه، علاوه بر آن، بايد از زيبايى سبك و تعبير نيز برخوردار باشد.
اگر مردم در گوشت به دنبال پروتئين هستند، پس چرا به خوردن خالص آن، بدون افزودن ادويه جات و به صورت آبگوشت و... اكتفا نمى‏كنند، با آن‏كه هدف اصلى، خود گوشت و پروتئين موجود در آن مى‏باشد اما مى‏بينيم كه آن را با دهها چيز ديگر مخلوط مى‏كنند. آيا جز به خاطر اين است كه خوشمزه و ذائقه‏پذير شود؟ معناى درست و صحيح نيز همين گونه است. بايد آن را در ظرف زيبايى قرار دهيد تا مردم آن را از شما بپذيرند، و اين كار نياز به آموختن و تمرين دارد؛ زيرا همين طورى و خود به خود حاصل نمى‏شود، به طورى كه شخص شب بخوابد و صبح كه از خواب بيدار شد اديب شده باشد.
ماه رمضان فرصت خوبى است براى ما تا توانايى‏هاى خود را در اين زمينه نيز پرورش دهيم. همان قدر كه در اين ماه از فيوضات رحمت و فضاى آمرزش استفاده مى‏كنيم، بايد درباره اين دو امر مهم: رياضت و تربيت نفس، و ارشاد مردم نيز بهره ببريم.
از خداى سبحان مسألت دارم كه همه ما را در اين ماه در كليه كارهاى نيك و همه امور خير، بويژه دو امرِ رياضت و تربيت نفس و هدايت مردم موفق بدارد.


(1). فضائل الاشهر الثلاثة، صدوق، ص 77، ش 61؛ امالى، صدوق، ص 154، ش 4، المجلس العشرون.
(2). نهج البلاغه، نامه 45، ص 416، من كتاب له عليه‏السلام الى عثمان بن حنيف.
(3). از قصيده‏اى از شافعى. ر.ك: كشف الخفاء، عجلونى، ج 1، ص 40.
(4). كافى، ج 2، ص 345، باب ذى اللسانين، ح 6.
(5). بحارالأنوار، ج 60، ص 329، الاخبار الدالة على وجود الجنّ و الشياطين.
(6). عوالی اللآلى، ج 4، ص 97، ش 136.
(7). فضائل الاشهر الثلاثة، صدوق، ص 77، ش 61؛ الامالى، ص 153، ش 4، مجلس بيستم.
(8). آن جا كه مى‏فرمايند: «و من تلا فيه آية من القرآن، كان له أجر من ختم القرآن في غيره من الشهور؛ هر كس در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند برايش پاداش كسى باشد كه در ديگر ماهها قرآن را ختم نمايد».
(9). وسائل الشيعه، ج 4، ص 286، ب 60، ح 7، من شكّ قبل خروج الوقت... .