دورى گزيدن از صفات رذيله راهى به سوى آراسته شدن به فضيلتهاست، و آراسته شدن به فضيلت‏ها راهى به سوى امدادها و فيوضات الهى. گاهى اوقات انسان خودش را به زور به پوشيدن جامه فضيلت‏ها وامى‏دارد اما در عين حال، مى‏بيند كه رذايل وجود او را در ميان گرفته‏اند به طورى كه آن فضايل فقط براى مدتى محدود در قلب او جاى مى‏گيرند و به سرعت از بين مى‏روند.
علماى اخلاق مى‏گويند: انسان براى اصلاح خود بايد ابتدا بدى‏ها و صفات رذيله را كه در قلب او چنگ انداخته‏اند ريشه كن سازد تا خوبى‏ها و صفات نيك جايگزين آنها شوند. احاديث متعددى داريم كه به اين معنا اجمالاً اشاره مى‏كنند. از جمله اين روايت از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه فرموده‏اند:
لولا أنّ الشياطين يحومون حول قلب ابن آدم، لنظر الى الملكوت[1]؛ اگر نبود كه شياطين پيرامون قلب فرزند آدم مى‏چرخند، ملكوت را مشاهده مى‏كرد.
منظور از ملكوت ـ آن گونه كه در تفاسير معتبر آمده ـ به معناى امور ماورايى و چيزهايى است كه با حواس معمولى مانند گوش و چشم و... دريافت نمى‏شوند. مثلاً، انسان فرشتگان را نمى‏بيند و صداى آنها را نمى‏شنود، چنان كه تمام آثار خشنودى و خشم خدا را نمى‏بيند، و يا از بروز مقدمات زلزله، پيش از وقوع آن، ناتوان است. در حالى كه خداى متعال به برخى حيوانات اين توانايى را داده است كه نزديك بودن وقوع زلزله را احساس كنند به طورى كه پيش از رخ دادن آن سر و صدا مى‏كنند و مى‏كوشند مكان خود را ترك نمايند. حتى شايد يك يا دو روز قبل از وقوع زمين لرزه از محلى كه هستند دور مى‏شوند. بنابراين، حيوانات چيزى را ادراك مى‏كنند كه انسان ـ با وجود انديشه و خردش ـ از پيش بينى يا احساس آن ناتوان است.
پس، كسى كه شياطين بر گرد قلب او مى‏چرخند تا آن را غرق در بيمارى‏هاى روحى و معايب نفسى كنند، از ديدن ملكوت آسمان‏ها و زمين و از شناخت حكمت عاجز است، و اهميت عقل و فضيلت را درك نمى‏كند، و در نتيجه به آن جا كشانده مى‏شود كه شيطان‏هاى او كه قلبش را احاطه كرده‏اند، او را به آن جا سوق مى‏دهند.
 

:: نخست، قلب

هر چيزى در زندگى آثارى دارد كه انسان، به شرط داشتن ايمان و علم، آنها را درك مى‏كند. مثلاً، همين ديدن ملكوت آسمان‏ها و زمين، براى اين‏كه تحقق پيدا كند، نياز به معجزه‏اى ندارد، بلكه اين كار منوط به فراهم بودن مجموعه‏اى عوامل است كه در پيشاپيش آنها اصلاح قلب قرار دارد. بيننده ملكوت آسمان‏ها و زمين را مى‏توان به مهندس معمارى مانند كرد كه با اولين نگاهش به اين يا آن ساختمان عمر آن را تعيين مى‏كند. يا به پزشك حاذقى كه به محض ديدن بيمار مى‏تواند بيمارى او را تشخيص دهد؛ چون آثار و نشانه‏هايى را در چهره و غيره چهره او مى‏بيند. يا به شخص آگاه در لغت و خطابه كه از همان اولين جمله‏اى كه از دهان فلان خطيب خارج مى‏شود مى‏تواند به زبان‏آورى او پى ببرد.
بنابراين، علوم و فنونى كه اين افراد دارا هستند به طورى كه در چارچوب تخصّص خود مى‏شناسند، در واقع بر اثر به كار گرفتن خرد و توجه آنان حاصل شده است. همچنين، كسى كه مى‏خواهد به شناخت ملكوت برسد بايد قلب را به كار گيرد و آن را براى شناخت آيات الهى آماده گرداند. خداى متعال مى‏فرمايد:
«إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَيَـتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ»[2]؛ همانا در اين [كيفر] نشانه‏هايى براى نشانه شناسان است.
با توجه به اين حديث شريف و امثال آن است كه علماى نفس و اخلاق گفته‏اند انسان براى آن‏كه ملكوت را مشاهده كند، نخست بايد قلبش را، از طريق بركندن صفات رذيله از آن، اصلاح كند، سپس سعى نمايد تا بذر فضايل را به جاى آنها بكارد. لازمه اين امر اين است كه قبل از هر چيز، بدى را از قلبش ريشه كن سازد. اگر توانست، به اندازه‏اى كه توانسته و به همان نسبت خداى متعال او را كمك مى‏كند و رحمت خود را شامل حالش مى‏گرداند. از اميرالمؤمنين على عليه‏السلام روايت شده است كه:
إنّ من أحبّ عباد اللّه‏ إليه عبداً أعانه اللّه‏ على نفسه فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف فزهر مصباح الهدى في قلبه[3]؛ از محبوبترين بندگان خدا نزد او بنده‏اى است كه خدا او را بر نفسش كمك كرده، پس اندوه را جامه زيرين خويش ساخته، و ترس را جامه رويين خود، پس چراغ هدايت در قلبش برافروخته شده است.
حرف فاء [= پس ]كه در اين حديث تكرار شده و اصطلاحاً به آن فاء تفريع مى‏گويند، دلالت بر آن دارد كه نورانى شدن قلب متفرع و مترتّب بر امر ديگرى است. ابتدا عزم و اراده‏اى راستين لازم است تا انسان بتواند بر خواهش‏ها و هوسهايش مسلّط شود.
نكته‏اى كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه تسلّط بر حواس ظاهرى آسانتر از تسلّط بر قلب است. مثلاً، شايد براى فرد آسان باشد كه سعى كند، وقتى در معرض ناسزا و اهانت قرار مى‏گيرد، زبان خود را كنترل كند، يا وقتى متعرّض زدن مى‏شود، مثلاً انگشتان خود را در هم قلاّب كند تا زمام آنها از دستش در نرود، اما تسلّط انسان بر قلبش مشكل است. مثلاً، آدم ترسو و بزدل حتّى اگر با جسم خود در كار ترسناكى وارد شود اما نمى‏تواند عنان اختيار قلب خود را به دست گيرد و بر ضربات قلب مسلّط شود و مانع شدت گرفتن آنها گردد. پس، در دست گرفتن زمام اندام‏ها براى انسان بسيار آسان‏تر از در دست گرفتن زمام قلب و باطنش مى‏باشد، بويژه در لحظات بحرانى و حسّاس، مانند لحظات سر بر داشتن خشم و طمع و حسادت. اين حالت در قلب وجود دارد لكن زمانى كه انسان آن را پرورش دهد شدّت و فزونى مى‏گيرد، اما اگر به سرزنش اين حالت بپردازد و در از بين بردن آن بكوشد، از شدّت و حدّت آن كاسته مى‏شود و ضعيف مى‏گردد.
اين فرمايش حضرت كه: «پس اندوه را جامه زيرين خود مى‏كند» مى‏فهماند كه اندوه فقط از نفس است. قلب انسان دچار سستى ناشى از انقباض و انبساط مى‏شود و آثار اين سستى در بدن و چهره او نمايان مى‏گردد. مراد از اندوه در اين جا اندوه خوردن بر كوتاهى كردنها و مرتكب گناه شدن و آينده نامعلومى است كه از اين بابتها ممكن است در انتظار او باشد. لذا، كسى كه خداى متعال او را در برابر نفسش كمك كرده است بايد بر نقاط ضعف فراوانى كه در قلب او ريشه دوانيده‏اند و معمولاً ناشى از تسليم شدن انسان در برابر شهواتش مى‏باشد، بسيار تأكيد و تمركز كند.
 

:: آثار اندوه دل

مطلب ديگر اين‏كه وقتى اندوه جامه زيرين شخص شد، در پى آن حالت ترس به وجود مى‏آيد و آن را جامه رويين خود قرار مى‏دهد. به عبارت ديگر، ترس تمام وجود او را در بر مى‏گيرد. از اين روست كه شما مؤمن را نمى‏بينيد كه ـ به تعبير برخى احاديث[4] ـ از خنده پُر باشد، و زمانى هم كه مى‏خندد در خنده فرو نمى‏رود زيرا مى‏داند و درك مى‏كند كه چه كسى ناظر بر اوست، و اگر قلبش از جادّه منحرف شود چه سرنوشتى در انتظارش مى‏باشد، پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند:
كثرة الضحك تمحوا الإيمان[5]؛ خنده زياد ايمان را از بين مى‏برد.
بنابراين، مؤمن هميشه اندوهناك است. در احاديث و روايات آمده است كه عابد بايد سعى كند آثار عبوديت در جوارح و اندامهايش ظاهر شود.
حضرت على عليه‏السلام سپس مى‏فرمايند: «پس چراغ هدايت در قلبش برافروخته شده است» و اين فرع و نتيجه حالت قبل مى‏باشد. لذا با چشم خدا ماوراى اشياء را مى‏بيند، در نتيجه غافلگير نمى‏شود. و بدين سان از بسيارى مهلكه‏ها دورى مى‏كند، و قلبش نورانى است؛ چون چراغ هدايت در آن برافروخته مى‏باشد.
علماى اخلاق مى‏گويند اين حالت دريافت مى‏شود امّا چنان‏كه بايد و شايد وصف نمى‏شود؛ زيرا، خدا نعمت‏هاى خود را بر انسان دو چندان مى‏سازد. نور علم را در قلب او مى‏افكند، در نتيجه، صفات نيك جاى صفات رذيله را مى‏گيرند، و معرفت جاى جهل را. به عبارت ديگر، قلب به لطف خداى متعال، و در پى اراده انسان و نيّت خوب او، به يك ظرف نورانى تبديل مى‏شود، آن‏گاه حالتى از آرامش و اطمينان در درون فرد پديد مى‏آيد كه به سبب آن حالت مى‏تواند با سختى‏ها روياروى شود و با مشكلات دست و پنجه نرم كند.
پس، اصلاح قلب پيش از اصلاح جوارح يك نياز ضرورى است. اصلاح قلب هم به نماز و روزه زياد نيست، هر چند اين كار خوب و مطلوب است، بلكه انسان به اين فراخوانده شده است كه بيشتر همّ و غمّ خود را بر كندن ريشه فساد و كمك گرفتن از برترين عبادت‏ها متمركز سازد. در آيات و روايات به برترى تفكر در كار خدا بر هر عبادتى اشاره شده است[6]؛ زيرا، انسان چنانچه به اصلاح قلبش نپردازد، عبادت‏هاى ظاهرى در حال او مؤثر واقع نمى‏شوند[7].
 

:: ابزارها و راه‏هاى پاكسازى قلب

براى پاكسازى و اصلاح قلب ابزارها و راه‏هايى وجود دارد كه يكى از آنها اخلاص براى خداى متعال است و اين هم از طريق اراده و ممارست حاصل مى‏شود. از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است كه فرمودند:
من أخلص للّه‏ أربعين صباحاً تفجّرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه[8]؛ هر كس چهل روز براى خدا اخلاص ورزد چشمه‏هاى حكمت از قلب او بر زبانش جارى مى‏شود.
قلب مانند آينه است. همان طور كه انسان نمى‏تواند در آينه غبار گرفته خودش را به خوبى ببيند، قلبش هم اگر زنگار رذايل گرفته باشد نمى‏تواند ملكوت خدا را مشاهده كند. خداى عزوجل فرموده است:
«...الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ ءَايَـتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَـنًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»[9]؛ كسانى كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكل مى‏كنند.
چرا دل‏هاى اينان در هنگام ياد شدن خداى تعالى ترسان مى‏شود؟ پاسخ اين است كه: چون دلهايشان از اساس آباد است؛ لذا زمانى كه نام خداى متعال را مى‏شنوند دوره‏هاى زندگى خود را به ياد مى‏آورند و آنها را بازخوانى مى‏كنند و در بديهاى خود درنگ مى‏نمايند و بابت گناهان از خدا آمرزش مى‏طلبند.
شكى نيست كه اخلاص يك وظيفه دشوار است اما شدنى است. بعد از اخلاص براى خداى متعال، وظيفه محاسبه مستمرّ نفس قرار دارد. توكّل به خداى سبحان و كمك طلبيدن از او از ديگر ابزارها و راه‏هاى امدادهاى الهى در پاك كردن قلب از رذايل و جايگزين ساختن فضايل است.
اين ابزارها زنجيره‏اى با حلقه‏هاى به هم پيوسته و جدا ناشدنى است. از خداى سبحان مسألت داريم كه بر ما منّت نهاده راه آراسته شدن به فضايل و دورى جستن از رذايل را برايمان آسان فرمايد.


(1). عوالى اللآلى، احسائى، ج 4، ص 113، ش 174.
(2). سوره حجر، آيه 75.
(3). نهج البلاغه، خطبه 87، ص 118.
(4). مانند اين فرمايش اميرالمؤمنين على عليه‏السلام در وصف مؤمن: «إن ضحك لم يخرق وإن غضب لم ينزق ضحكه تبسّم؛ اگر بخندد دهن نشكافد، و اگر به خشم آيد سبكسرى نكند، خنده‏اش تبسّم است». كافى، ج 2، ص 22.
(5). روضة الواعظين، نيشابورى، ص 419.
(6). مانند اين آيه شريفه: «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَـمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـذَا بَـطِلاً سُبْحَـنَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»، «كسانى كه خدا را [در همه احوال] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند، و در آفرينش آسمان‏ها و زمين مى‏انديشند [كه:] پروردگارا، اينها را بيهوده نيافريده‏اى، منزّهى تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان دار». سوره آل عمران، آيه 191. از امام رضا عليه‏السلام هم روايت شده است كه فرمودند: «ليست العبادة كثرة الصلاة والصوم، إنما العبادة التفكّر في أمر اللّه‏ عزوجل؛ عبادت به زيادى نماز و روزه نيست، بلكه عبادت، انديشيدن در كار خداى عزّوجّل است»، كافى، ج 2، ص 55، ح 5.
(7). قلب انسان مانند اتاق اوست كه بايد زباله‏ها و آلودگى‏ها را از اين اتاق بكلى جارو كرد تا بعداً كار اصلاح و آراسته شدن به جمال و فضيلت و پاكى آسان باشد. مثلاً، شخص حسود تا زمانى كه حسادت را از قلب خود ريشه كن نكرده پشيمانى‏اش از اين‏كه اين و آن را زير نظر داشته است، هرگز نفعى برايش ندارد، و آمرزش‏طلبى‏اش از خدا هيچ‏گاه سودش نمى‏رساند. همچنين است شخص متكبر و فاسد و گنهكار. تا زمانى كه ريشه‏هاى فساد و شرّ و صفات رذيله را از دلهايشان بيرون نكشند، پشيمانى و استغفار آنان دردى را دوا نمى‏كند. اگر چه اعمال ظاهرى بر قلب اثر دارند اما اين اثر اندك است. پس بايد به قلب توجه مستقيم داشت تا بتواند ملكوت آسمان‏ها و زمين را مشاهده كند؛ زيرا با اصلاح قلب و در پوشيدن جامه اندوه و رداى خوف، چراغ هدايت در دل انسان روشن مى‏شود.
(8). التحفة السنية، جزايرى، ص 88، باب تطهير السرّ عمّا سوى اللّه‏.
(9). سوره انفال، آيه 2.