بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين

بنا به مقتضاى رحمت الهى، جامعه بشرى از آغاز پيدايش، از وجود رسول يا واسطه وحى الهى برخوردار بوده و اين برخوردارى تا واپسين روز زندگى در اين دنيا ادامه خواهد داشت، چه اين كه زمين هيچ گاه نبايد از حجت خدا خالى باشد. راوى مى گويد: «از ابوالحسن على بن موسى الرضا(عليه السلام) پرسيدم: [آيا]زمين از حجت خدا خالى مى شود؟
فرمود:
لَوْ خَلَتِ الأرضُ طَرْفَةَ عَين مِنْ حُجَّة لَساخَتْ بِأَهلِها(1)؛ اگر چشم برهم زدنى زمين از حجت خدا تهى شود، به يقين، زمين مردم را در خود فرو خواهد برد.
همين امر نشانگر ضرورت وجود حجت است و تعيين جانشين را بر خاتم پيامبران الهى، حضرت محمد مصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم)بايسته مى داند، تا پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، امامت و سرپرستى جامعه بشرى را بر عهده گرفته، رهپوى راه و تحقق بخش اهداف پيامبر باشند.
البته روشن است كه جانشين برگزيده پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى بايست همفكر و هم راه و در عصمت و پاكى، آينه تمام نماى آن حضرت باشد.
سؤالى در اين جا مطرح است و آن اين كه: آيا ممكن است خداوند كار گزينش جانشين پيامبر خود را به مردم واگذارد؟ يا همان سان كه پيامبران خويش را برگزيده، جانشين پيامبر اسلام را نيز، خود انتخاب كرده است؟
بى ترديد، وجه دوم درست است و با عقل سليم سازگارى دارد، چرا كه سنت الهى هماره بر اين بوده كه جانشينانى درست كار و شايسته اى براى رسولان خود برگزيند تا در نبود رسولان، جانشينان ايشان، وظايف و مسئوليت پيامبران را بر دوش گيرند و امر هدايت را استمرار بخشند. پيامبر گرامى اسلام نيز از اين قاعده مستثنا نبود و مى بايست به فرمان خدا جانشين خود را ـ كه برگزيده خداوند بود ـ به امّت معرفى كند تا حركت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را در امر هدايت جامعه، گستراندنِ دامنه ايمان و والايى ها و مبارزه با كفر و فرومايگى ها و پستى ها دنبال كند. و اين رسالت رسول خدا در روزى معين، يعنى روز غدير به وسيله حضرتش ابلاغ شد.
اين ابلاغ بدين صورت بود كه به هنگام بازگشت حاجيان از مكه، پيامبر خدا از حضرت حق فرمان يافت تا حاجيان را در غدير خم گرد آورد و آخرين بخش از رسالتش را كه از خداى متعال فرمان ابلاغ آن را يافته به مسلمانان برساند. او نيز بر اساس رسالتى كه يافته بود وصى و جانشين خود را به حاضران معرفى و بر اهميت و ابعاد پيوند رسالت و امامت تأكيد نمود و بدين وسيله رسالت خود را بدون هيچ كاستى و ابهامى به انجام رساند.
شيخ صدوق از زرارة بن اعين نقل كرده است كه گفت: «از امام صادق(عليه السلام) شنيدم كه فرمود: چون رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) براى انجام آخرين حج خود (حَجَّةُ الوداع) به مكه رفت... جبرئيل در ميانه راه بر او نازل شد و گفت: اى پيامبر خدا، خدايت سلام مى رساند و مى فرمايد: «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ...؛ اى پيامبر، آنچه از پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن».
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اى جبرئيل، مردم تازه مسلمانند و لذا بيم آن دارم كه برآشوبند و فرمان نبرند. جبرئيل به جاى خويش بازگشت و روز بعد نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ كه به غدير رسيده بود ـ بازگشت و خطاب خدا را براى او آورد كه: «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ...؛ اى پيامبر، آنچه از پروردگارت به سوى تو نازل شد، ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى».
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به جبرئيل گفت: اى جبرئيل بيم آن دارم كه اصحابم با من مخالفت ورزند.
جبرئيل بازگشت و روز سوم نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ كه در «غدير خم» بود ـ آمد و فرمان خدا را اين گونه براى او خواند:
يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَـفِرِينَ(2)؛ اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شد، ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى دارد. [آرى،] خدا گروه كافران را هدايت نمى كند.
چون پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) اين فرمان را شنيد، خطاب به مردم فرمود: شتر مرا بخوابانيد ـ كه به خدا سوگند ـ تا فرمان خدا را ابلاغ نكنم اين مكان را ترك نخواهم كرد.
سپس به فرمان حضرتش از جهاز شتران منبرى فراهم كردند و حضرت بر فراز آن شد و على(عليه السلام) را در كنار خويش قرار داد و خطبه اى شيوا ايراد كرد كه در آن مردمان را مژده و زنهار داد و در آخر سخن خود خطاب به مردم فرمود: اى مردم، آيا من، از خودتان نسبت به شما سزاوارتر نيستم؟
گفتند: چرا اى رسول خدا، [نسبت به ما بر ما سزاوارترى]. آن گاه به على(عليه السلام) فرمود: اى على، برخيز.
على(عليه السلام) برخاست و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دست او را گرفت و بلند كرد، چنان كه سفيدى زير بغل حضرت ديده شد، سپس حضرتش فرمود:
ألا من كنت مولاه فهذا علي مولاه، أللّهم والِ من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله؛ آگاه باشيد، هركس كه من مولاى اويم، پس اين على مولاى اوست. بار خداوندا دوستداران او را دوست و دشمنان او را دشمن بدار. ياران او را يارى كن و آنان كه او را رها كنند، رهاى شان كن (به خويش شان واگذار).
حضرت پس از خطبه، از منبر به زير آمد و اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نزد اميرالمؤمنين(عليه السلام) رفته، ولايت او را بر خويش به حضرتش تبريك گفتند. نخستين اين افراد «عمر بن خطاب» بود. او به اميرالمؤمنين(عليه السلام) گفت: يا علي، أصبحت مولايَ ومولا كل مؤمن و مؤمنة؛ اى على، مولاى (سرپرست) من و مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى.
دگرباره جبرئيل بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شد و اين آيه را براى حضرتش آورد:
... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الاِْسْلَـمَ دِينًا...(3)؛ امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت را بر شما تمام گردانيدم(4).
بدين گونه آخرين رسالت پيامبر گرامى اسلام به انجام رسيد و جمعيت حاجيان راه شهر خويش را در پيش گرفتند تا هر يك، پيك رسول خدا در جمع خويشان خود باشد و آنان را از آخرين فرمان خداوند كه حضرتش رساننده آن بود آگاه كند؛ آخرين فرمان خداوند و مهم ترين فريضه واجب كه در تعيين على(عليه السلام) به عنوان جانشين رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) تبلور يافت(5).
جان سخن اين كه «غدير خم» تنها يك حادثه يا رخدادى مقطعى نبود، بلكه ـ چنان كه مرجع عالى قدر حضرت آية الله العظمى سيد صادق حسينى شيرازى آن را كاويده ـ فرهنگى است، غنى، درهم پيوسته و پايا، كه از سال دهم هجرى تا به امروز امتداد يافته و تا عصر شكوهمند ظهور حضرت قائم آل محمد(عجل الله تعالى فرجه الشريف) نيز ماندگار خواهد ماند.
ايشان، غدير را بسان آينه اى شفاف و پاك از تيرگى ها مى داند كه والايى هاى اخلاقى، سياسى و اجتماعى را به رخ جهانيان مى كشد و ترجمان بى كم و كاستى از منش و روش پيراسته اسلام است تا بند استثمار و سلطه جويان را از دست و پاى ملت ها بگسلد. از همين رو معظم له در هر مناسبت و فرصتى همگان، به ويژه متوليان فرهنگ اسلامى را به جدّيت در نشر فرهنگ سترگ غدير فرا مى خواند و بر مسئوليت آنان در ترويج آموزه هاى غدير تأكيد فراوانى دارند.
كتاب پيش رو فراهم آمده از مجموعه سخنرانى هاى مرجع عالى قدر با موضوع غدير است، باشد كه گامى هرچند كوچك در اين مسير فرارو نهاده باشيم، ان شاء الله.

واحد تحقيقات
مؤسسه فرهنگى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)


(1). صفار، بصائر الدرجات، ص 509.
(2). مائده (5)، آيه 67.
(3). مائده (5)، آيه 3.
(4). بحار الأنوار، ج 37، ص 165.
(5). ماجراى غدير خم و تعيين اميرالمؤمنين(عليه السلام) به عنوان جانشين پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از سوى آن حضرت، به روايت علماى خاصه و عامه با اسانيد و الفاظ مختلف، اما داراى يك مضمون نقل شده است. ر.ك: صحيح مسلم، ج 2، ص 25؛ مسند احمد، ج 4، ص 281؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 28 و 29؛ خصائص نسائى، ص 16؛ صحيح ترمذى؛ ج 2، ص 298؛ حافظ بغوى، مصابيح السنه، ج 2، ص 199؛ موفق خوارزمى، المناقب، ص 130، جزرى، أسمى المطالب، ص 3، قندوزى حنفى، ينابيع الموده، ص 40؛ ابن قتيبه، المعارف، ص 291؛ بدخشى، نزل الأبرار، ص 20؛ محب الدين طبرى، الرياض النظره، ج 2، ص 169؛ احمد بن عبدالله طبرى، ذخائر العقبى، ص 67؛ صباغ مالكى، الفصول المهمه، ص 25؛ كنجى شافعى، كفاية الطالب، ص 114؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج 6، ص 154؛ ابن عبدالبر، الإستيعاب، ج 2، ص 473؛ ابن كثير دمشقى، البداية والنهايه، ج 5، ص 214؛ ابن اثير، اُسد الغابه، ج 3، ص 307؛ خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج 8، ص 390، مزّى، تهذيب الكمال، ج 20، ص 484؛ ابن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، ج 7، ص 327؛ همو، الإصابه، ج 3، ص 408؛ دولابى، الكنى و الأسماء، ج 2، ص 88؛ سيوطى، الدرالمنثور، ج 2، ص 259؛ تاريخ سيوطى، ص 114؛ همو، الجامع الصغير، ج 2، ص 555؛ تفسير فخرى رازى، ج 3، ص 636 (ذيل تفسير آيه)؛ تفسير نيشابورى، ج 6، ص 194، آلوسى، روح المعانى، ج 2، ص 350؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 110؛ ابو نعيم اصفهانى، حلية الأولياء، ج 4، ص 23؛ هيثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 106؛ قرمانى، اخبارالدول، ص 102.