بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين


:: مقدمه مترجم

جزوه پيش رو چكيده ديدگاههاى جناب آيت اللّه سيد صادق شيرازى در باره رخداد غدير است كه از زاويه اى جديد به آن نگريسته شده است. در نگاه جديد، غدير نه يك حادثه بلكه يك فرهنگ است كه از روز غدير سال دهم هجرى تا به امروز جريان دارد. به باور آيت اللّه شيرازى غدير به سان آئينه تمام نمايى است كه تمام ارزشهاى اخلاقى و سياسى و اجتماعى را در خود بازتاب مى دهد و با روشن ساختن اضلاع و زواياى انديشه و عمل اسلامى راه را بر هرگونه سلطه جويى و رعيت سازى مى بندد. شيرازى نشان مى دهد كه منطق غدير درست در نقطه مقابل حكومت هايى نظير بنى اميه و بنى عباس و ديگر حكومت هاى به ظاهر اسلامى قرار دارد كه به نام اسلام به سركوبى مخالفان سياسى خويش مى پردازند و به بهانه ارتداد حكم به قتل و شكنجه مسلمانان آزادى خواه مى دهند.
او همچنين ثابت مى كند كه ثروت اندوزى و شادخوارىِ كسانى كه به نام اسلام بر مردم حكم مى رانند هيچ نسبتى با اسلام و حكومت اسلامى ندارد و سيره چنين حاكمانى به سيره عثمان ماننده تر است تا على عليه السلام. بر اين اساس ايشان تلويحاً آحاد مسلمانان و به ويژه فرهنگ بانان و مبلغان اسلامى را به خاطر كوتاهى در ترويج فرهنگ غدير مورد انتقاد قرار مى دهد و بر مسئوليت آنان در نشر مفاهيم و آموزه هاى غدير تأكيد مى ورزد.

14 بهمن 81 / 30 ذيقعده 1423
فرج اللّه الهى


:: بزرگترين عيد خدا

اگر بخواهيم با زبان روايات اسلامى سخن بگوييم بايد روز غدير را بزرگترين عيد خدا بدانيم.
«عن النبى صلى الله عليه و آله وسلم: يوم غدير خمّ افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى أمرنى اللّه تعالى ذكره فيه بنصب اخى على بن ابى طالب علماً لأمتى يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل اللّه فيه الدين و اتّم على امتى فيه النعمة و رضى لهم الاسلام ديناً[1]؛ از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نقل شده است كه فرمود: روز غدير خم بهترين عيدهاى امت من است. و آن روزى است كه خداوند به من فرمان داد برادرم على بن ابيطالب را به جانشينى خود نصب كنم تا مردم پس از من به وسيله او هدايت شوند. روز غدير روزى است كه خداوند دين را كامل و نعمتش را بر امتم تمام كرد و رضايت داد كه اسلام آيين شان باشد».
«عن عبدالرحمن بن سالم عن ابيه قال سألت ابا عبداللّه عليه السلام هل للمسلمين عيد غير يوم الجمعة والاضحى والفطر؟ قال نعم، اعظمهما حرمة. قلت و اىّ عيد هو جعلت فداك؟ قال اليوم الذي نصب فيه رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم اميرالمؤمنين عليه السلام و قال من كنت مولاه فعليّ مولاه. قلت و ايّ يوم هو؟ قال... يوم ثمانية عشر من ذى الحجّة[2]؛ از امام صادق عليه السلام سؤال شد آيا مسلمانان غير از روز جمعه و فطر و قربان عيد ديگرى ندارند؟ فرمود: عيدى بزرگتر از آن را دارند. پرسيدم كدام است؟ فرمود روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم امير المؤمنين عليه السلام را به ولايت منصوب كرد و فرمود هركه من مولاى او بودم پس از من على مولاى اوست. پرسيدم در چه روزى اين اتفاق افتاد؟ فرمود: ... در روز هيجدهم ذى الحجّه».
روز غدير نه تنها روز امير المؤمنين عليه السلام به شمار مى رود، بلكه روزى است كه به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم تعلق دارد، و اصولا بايد بگويم غدير يوم اللّه و روز خداست. چون خدا و رسول و اميرالمؤمنين باهم اند و از يكديگر جدايى ندارند. خداوند در وصف اين روز فرموده است: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلَـمَ دِينا[3]؛ امروز دينتان را كامل، نعمتم را تمام و آيين اسلام را براى شما برگزيدم».
بر طبق اين آيه، اسلام زمانى به كمال خويش رسيد كه فريضه ولايت على عليه السلام اعلام شد.
از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «وكانت الفرائض ينزل منها شى بعد شى، تنزل الفريضة ثم تنزل الفريضة الاخرى و كانت الولاية آخر الفرائض فانزل اللّه عزوجل: اليوم اكملت ... يقول اللّه عز وجل: لا أنزل عليكم بعد هذه الفريضة فريضة، قد اكملت لكم هذه الفرائض[4]؛ احكام و واجبات يكى پس از ديگرى نازل مى شد و ولايت آخرين آنها بود. چون وقتى اين حكم بيان گشت، خداوند آيه اليوم اكملت لكم دينكم... را نازل كرد و بدين وسيله اعلام داشت كه از آن پس فريضه اى را نازل نخواهد كرد».
چون پس از نزول اين آيه و انتصاب اميرالمؤمنين عليه السلام به جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم، مردم به مقصود خداوند از آيه: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ[5]؛ اى گروه مؤمنين؛ از خدا و رسول و اولى الأمر اطاعت كنيد» پى بردند و دانستند كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بايد از امير المؤمنين و اولاد طاهرين او عليهم السلام اطاعت كنند.
از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده است كه فرمود: «آخر فريضة انزلها اللّه الولاية: اليوم اكلمت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام ديناً، فلم ينزل من الفرائض شى ءٌ حتى قبض اللّه رسوله صلى الله عليه و آله وسلم[6]؛ فريضه ولايت آخرين فريضه اى بود كه خداوند فرو فرستاد و پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را قبض روح فرمود».
 

:: غدير و وفور نعمت

يكى از نكته هاى قابل توجه و مهم اين آيه آن است كه خداوند اتمام نعمت خويش بر خلق را مرهون و معلول ولايت معرفى كرده و آن دو را به هم ربط داده است. يعنى همان گونه كه كمال دين با ولايت تحقق يافت، اتمام نعمت او نيز به اعلان ولايت از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و قبول آن توسط مردم منوط گرديد. و مراد از نعمت، كليه نعمت ها، اعم از ظاهرى و باطنى مانند عدالت و مساوات و اتحاد و برادرى و علم و اخلاق و امنيت روحى و روانى و رفاه و آزادى و امنيت و خلاصه انواع برخوردارى ها مى باشد.
بنا بر اين كسانى كه كوشيده اند نعمت را بر اصل شريعت و ولايت حمل كرده و صرفاً آن را امرى معنوى بدانند، محل تأمل است. زيرا در اين آيه سخن از اصل نعمت نيست، بلكه كلام در «اتمام نعمت» است. در قرآن وقتى سخن از اتمام نعمت به ميان آمده، مراد نعمت هايى است كه در دنيا نصيب انسان مى شود[7].
در نتيجه بايد بگوييم كه ميان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و برخوردارى از نعمت هاى دنيوى، ارتباط مستقيمى وجود دارد و يكى از شرائط مهمّ و اصلى رسيدن به جامعه اى آزاد و آباد و توأم با عدالت و اخلاق و حاكميت ارزش ها و فضايل معنوى و انسانى، آن است كه ما به آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم در روز غدير ابلاغ فرمود، گردن نهيم و ولايت امير المؤمنين عليه السلام را در عمل بپذيريم.
به عبارت ديگر پذيرش ولايت امير المؤمنين عليه السلام اثرى تكوينى دارد و باعث مى شود زمين و آسمان نيز بركات و خيرات خود را بر مردم فرو ببارند.
خداوند مى فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْراةَ وَالاْءِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم[8]؛ اگر مردم به تورات و انجيل ملتزم مى شدند و به آنچه از سوى پروردگارشان نازل گرديده است عمل مى كردند، نعمت از هر سو برآنان باريدن مى گرفت و درهاى آسمان و زمين به رويشان گشوده مى گرديد».
اگر بخواهيم در عبارتى كوتاه، غدير را تعريف كنيم بايد بگوييم: غدير آن است كه تمام اسلام را در دامن و كليه فداكارى ها و تلاش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را در آغوش دارد و سينه اش مخزن احكام و آداب و برنامه هايى است كه از سوى خدا بر پيامبرش نازل گرديده است.
خداوند در اشاره به اين حقيقت مى فرمايد: «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ[9]؛ اى پيامبر! آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ كن. در غير اين صورت رسالت او را انجام نداده [و مردم را از بركت و يُمن وجود امير المؤمنين عليه السلام محروم ساخته اى]».
غدير بدان جهت كه گنجينه ى فضايل و اخلاق و مكارم و محاسن، و بلكه عين آن است و كليه ى پيشرفتهاى تمدنى و معنوى وام دار آن مى باشد، مهمترين عامل حفظ دين است و انكار آن به معنى انكار كليه مضامين پيشرفته اسلامى مندرج در سرزمين پهناورش مى باشد.
بنابراين هر خطى كه به غدير منتهى نگشته و به آن وصل نباشد، در حكم ردّ اهل بيت عليهم السلام و ردّ رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و ردّ خداوند است.
غدير به معنى واقعى كلمه، همان خط اميرالمؤمنين عليه السلام است كه بر كل تاريخ حكم مى راند و بر تمام بشريت و انسانيت حاكم است.
اميرالمؤمنين عليه السلام بزرگترين آيت خدا است و هيچ نشانه ى ديگرى به پاى او نمى رسد. بر اين اساس امام باقر عليه السلام به كسى كه بى امير المؤمنين عليه السلام به دنبال معرفت خدا و اسلام بود فرمود: فليشرّق وليغرّب[10]؛ او اگر شرق و غرب را هم به زير پا بگذارد به مطلوب نمى رسد.
اين از بيچارگى و شوربختى انسان است كه از راهى غير از راه على عليه السلام و آل على عليهم السلام بخواهد به علم و معرفت دست يابد. اين نوع علم و معرفت به فرض هم كه حاصل شود به دليل آن كه فاقد جوهر اخلاقى و روحى بوده و تهى از معنويت و شريعت مى باشد، علم و معرفتى غير مفيد و ناصحيح است.
  

:: غدير و همدردى با مردم

يكى از خصلت هاى على عليه السلام به ويژه در دوران حكومتش همدردى با مردم بود.
امير المؤمنين عليه السلام براى همدردى با ضعيف ترين مردم چنان بود كه: «قد اكتفى من دنياه بطمريه ومن طعمه بقرصيه[11]؛ از تن پوش دنيا به دو لباس فرسوده و از غذاى آن به دو نان اكتفا كرده بود. نه خشتى بر خشتى گذاشت، نه ساكن قصرى شد و نه سوار اسبى».
او اين همه را به آن علت بر خويش تحميل مى كرد كه احتمال مى داد شايد در دورترين مناطق قلمرو حكومتش افرادى باشند كه حتى يك وعده غذاى سير نيز نخورده اند: «ولعل هناك بالحجاز او اليمامة من لا طمع له فى القرص ولا عهد له بالشبع[12]؛ شايد در مناطق حجاز و يمامه[13] كسانى باشند كه در حسرت قرص نانى به سر مى برند و هيچ وقت سيرى را تجربه نكرده اند».
بر طبق اين فرمايش، على عليه السلام همين كه احتمال مى دهد شايد در دورترين مناطق قلمرو حكومتش گرسنه اى وجود داشته باشد، خود سير نمى خوابد و از خوراك و پوشاك و مسكن و رفاه معمولى و عادى هم پرهيز مى كند.
ايشان با اين روش دو هدف را دنبال مى كرد، اول آن كه مى خواست زمينه هر نوع انتقاد از خود را به عنوان يك حاكم اسلامى از ميان ببرد و بهانه را از دست منتقدانى كه هر نوع فضيلت او را انكار مى كردند بگيرد.
منتقدانى كه حتى تصدّق انگشترىِ او در حال ركوع را انكار كرده اند. با آن كه عموم مفسران عقيده دارند كه آيه: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ[14]؛ ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده اند: همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند» در شأن على عليه السلام نازل شده و او تنها مصداق منحصر به فرد آن است.
و دوم آنكه حكام را نسبت به مسئوليت خطيرى كه در قبال رنج و گرسنگى مردمِ تحت حكومت خويش دارند آگاه سازد و ضرورت عدالت ورزى و همدردى با آنان و تلاش براى تأمين رفاه و راحتشان را گوشزد نمايد[15].
در سيره على عليه السلام همين كه احتمال وجود گرسنگانى در دورترين مناطق كشور باشد، مسئوليت آور است و حاكم را ملزم مى سازد كه زندگى شخصى خويش را در سطح زندگى آنان تنظيم كرده و در غمشان شريك گردد.
اينجاست كه اهميت غدير بيش از پيش رخ مى نمايد و ارزش ها و آموزه هاى عالى و بلند آن روز به روز آشكارتر مى شود. ارزش هايى كه تضمين كننده تعادل روحى و عقلى و مادى و معنوى براى جوامع و افراد انسانى است و سعادت فرد و جمع و حاكم و محكوم را به دنبال مى آورد.
 

:: آموزه هاى مكتب غدير

آموزه هاى غدير به حدى دامن گستر و عميق است كه هيچ كس را ياراى درك تمام آن نيست. اما پاره اى از اين آموزه ها همان است كه در گفتار و كردار على عليه السلام متجلى گرديده است.
به عنوان نمونه توجه خوانندگان را به اين عبارت بسيار كوتاه، اما فوق العاده عميق جلب مى كنم كه فرمود: «واللّه لو أعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاكها على ان أعصى اللّه فى نملة اسلبها جلب شعيرة، ما فعلت[16]؛ به خدا سوگند اگر حكومت اقاليم هفتگانه را هم به من بدهند كه بر خلاف دستور خدا پوست جوى را از مورچه اى بگيريم، نمى گيرم».
از نكات جالب و ظريف اين فرمايش على عليه السلام آن است كه ايشان براى بيان مقصود خويش از واژه «لو» استفاده كرده اند. «لو» از حروف شرط و به معناى «اگر» است، با اين تفاوت كه «اگر» در فارسى داراى معنايى اعم از «لو» مى باشد و به طور يكسان هم بر موارد امكان تحققِ شرط به كار مى رود و هم بر موارد عدم تحقق آن، امّا «لو» در موارد عدم تحقق شرط استفاده مى شود.
خداوند در قرآن مى فرمايد: «لَوْ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا[17]؛ اگر در آنها [زمين و آسمان] جز خدا، خدايانى [ديگر] وجود داشت، قطعاً [زمين و آسمان] تباه مى شد».
ولى چون آسمان ها و زمين به حال خود باقى مانده و متلاشى نشده و نمى شوند، كشف مى شود كه خدايانى جز «اللّه» وجود ندارد، و اين را «لو» در ابتداى آيه هم دلالت دارد.
بنابراين مفاد «لو» در جمله اميرالمؤمنين عليه السلام «واللّه لو اعطيت...» اين است كه: حتى بر فرض تحقق شرط، جزا تحقق پيدا نخواهد كرد؛ يعنى حتى اگر در مقابل اين ظلم كه به نظر كوچك مى رسد، تمام كره زمين با آنچه بر روى آن است را به من بدهند، هرگز آن را انجام نخواهم داد[18].
نكته قابل دقت و ديگرى كه در اين كلام على عليه السلام وجود دارد آن است كه ايشان مى فرمايد: حاضر نيست در مقابل به دست آوردن حكومت بر اقليم هاى هفتگانه، حتى بر «يك مورچه» ستم روا دارد، گرچه به مقدار گرفتن پوست جويى از دهانش باشد. چون «ة» در «نملة» تاى وحدت است و دلالت بر يك مورچه ى واحد مى كند.
سومين نكته قابل توجهى كه در اين جمله وجود دارد، استفاده از واژه «جلب شعيرة» است. جلب شعيرة، به پوست بسيار نازك روى دانه جو مى گويند كه خود به خود از آن جدا مى شود و مى افتد. يقينا اگر چيزى كم ارزش تر از پوست جو وجود داشت، امام عليه السلام فرمانروايى بر اقليم هاى هفت گانه را با آن مقايسه مى كرد.
على عليه السلام با اين فرمايش حجت را بر تمام حاكمان و زمامداران تمام كرده و عملكرد همه آنان را به چالش طلبيده است. حكامى كه بخاطر يك وجب زمين، يا ثروتى اندك و يا دستيابى به مقام و متاع هاى واهى و پست دنيا، مرتكب هر جنايتى مى شوند و هزاران هزار انسان بى گناه و پاكنهاد را به قتل رسانده و خونشان را مى ريزند.
در منطق غدير كه گرفتن پوست جويى از يك مورچه گناه به حساب مى آيد، ديگر معلوم است كه بدگمانى و اتهام زنى به افراد و كشتن آنان به اين بهانه چه جايگاهى دارد.
در مقابل اين منطق، منطق بنى اميه و بنى عباس قرار دارد كه انسانها را تنها به اتهام دوستى على عليه السلام مى كشتند و با كمترين سوء ظنّى، مخالفان فكرى و عقيدتى خويش را از ميان مى بردند.
حتى خلفاى پيش از على عليه السلام نيز از همين منطق پيروى مى كردند و به اندك بهانه اى به سركوبى مخالفان خود مى پرداختند. در همين راستا، ابوبكر لشكرى را به فرماندهى خالد بن وليد عازم سركوبى مخالفانش كرد و او با بدترين شيوه ممكن و با قساوتى تمام عده اى از مسلمانان را به خاك و خون كشيد.
اين جنگ ها گرچه به «جنگ هاى ردّه» معروف است و تحت عنوان مبارزه با مرتدان صورت مى گرفت، ولى اغلب كسانى كه بدست خالد به قتل رسيدند از مسلمانان بى گناه بودند و مرتد شدن آنان فقط يك بهانه بود[19]. علاوه بر آن روشى كه خالد بن وليد در جنگ با آنان در پيش گرفت، درست در نقطه مقابل روش رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و دستورات اسلام قرار داشت. اين روش ها عبارت بود از: كشتن مسلمانان به وسيله پرتاب كردن از ارتفاعات و بلندى ها، سوزاندن در آتش، مُثله كردن، (قطع اعضا) و انداختن آنان در چاه ها.
در صورتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم صريحا دستور داده بود حتى سگِ هار را نبايد مُثله كرد.
اميرالمؤمنين عليه السلام در آخرين وصيتش به بازماندگانش ضمن تأكيد بر اين نكته آنان را از مُثله كردن قاتلش برحذر مى دارد و مى فرمايد: «فانى سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم يقول: اياكم والمثلة ولو بالكلب العقور[20]؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم مكررا مى فرمود كه حتى سگ هار را مثله نكنيد» ـ چه برسد به انسان ـ و اينها تنها گوشه اى از جنايات خالد بود كه به دستور خليفه اول صورت گرفت.
 

:: غدير و عواطف انسانى

يكى از بركات عيد غدير آشنايى با بعد شخصيت عاطفى امام على عليه السلام و ائمه بعد از اوست. اينان كه در روز غدير از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به جانشينى ايشان منصوب گشتند، مظاهر رحمت خدا بر خلايق و مصداق اسماى حسناى او هستند. چنان كه در پاره اى از روايات تفسيرى، آيه: «وَلِلَّهِ الأَْسْمَآءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا[21]؛ و براى خداست اسامى نيكو، پس او را با آن ها بخوانيد» برآنان منطبق گشته است.
امير المؤمنين عليه السلام در شفقت بر خلق بدان پايه بود كه تمام غذايش را به اسير و يتيم و مسكين مى داد و خود گرسنه مى ماند[22]. و تازه مگر غذايش چه بود؟ يك قرص نان! و در بستر شهادت دستور مى دهد مقدارى از شيرى را كه به عنوان دارو برايش آورده اند به ضاربش ابن ملجم بدهند و سفارش مى كند مادام كه او اسير است مراقب باشند آب و غذايش را از ياد نبرند و محل مناسب و راحتى را برايش در نظر بگيرند، و نگذارند كه از لحاظ لباس و پوشاك در مضيقه قرار بگيرد[23].
بلكه از آنان مى خواهد كه ابن ملجم را مورد عفو قرار داده و از او درگذرند: «إن اعف فالعفو لى قربة و هو لكم حسنة فاعفوا، ألا تحبون ان يغفر اللّه لكم[24]».
به نوشته مورخان پس از آن كه على عليه السلام به شهادت رسيد حتى زره او در گرو مردى يهودى بود. ولى وقتى كه عثمان بن عفان كشته شد، اموال منقول او بالغ بر يك صدو پنجاه هزار دينار و يك مليون درهم بود. و بهاى املاك او در وادى القُرى و حُنين و نواحى ديگر دويست هزار دينار بود و شتران و اسبان بسيارى داشت[25].
حال اين ثروت عظيم عثمان را در كنار قرض هاى باقى مانده از على عليه السلام قرار دهيد تا معلوم شود كه تفاوت راه از كجاست تا به كجا، و به وسيله آن از عظمت على عليه السلام و غدير واقف گرديد.
اينجاست كه تا اندازه اى راز عظمت غدير بر انسان مكشوف مى شود و پى مى برد كه چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم آن را بزرگترين عيدها ناميده است.
  

:: مسئوليت ما در برابر غدير

براى آگاهى از اصل و ميزان مسئوليت ما در برابر غدير، ابتدا لازم است از خود بپرسيم جهان معاصر چقدر غدير را مى شناسد و از عمق آن آگاه است؟ و اگر نمى شناسد چه كسى مقصر است؟ و ما نسبت به آن چه وظيفه اى داريم و مسئوليتمان در برابر خدا وجوامع اسلامى چيست؟
واقعيت آن است كه نسل كنونى هيچ گونه درك وتصور صحيحى از غدير ندارد و مسئوليت مستقيم آن در درجه اول به عهده خود ماست. اگر ما بدرستى به وظيفه خود عمل مى كرديم ومفهوم آن را براى مردم روشن مى ساختيم، اكنون در وضعيتى بهتر از آنچه اكنون در آن هستيم، به سر مى برديم. ما مى بايست براى مردم جهان توضيح مى داديم كه غدير يعنى تلاش براى ايجاد و گسترش رفاه و راحتى و پيشرفت و ترقى و فراوانى و آبادى جوامع انسانى.
غدير يعنى تساوى متصديان امور اقتصادى و مالى با ديگر افراد جامعه و ممنوعيت رانت خوارى و باندبازى هاى آنان. در فرهنگ غدير مسئولان امور مالى كسانى اند كه صرفا امانت دار مردم اند و نه بيشتر.
و سرانجام غدير يعنى اينكه خداوند از واليان عدل، پيمان گرفته است كه زندگى خود را در سطح پايين ترين افراد جامعه قرار دهند و در خورد و خوراك و مسكن و پوشاك و رفاه و راحت و امثال آن همپاى آنان باشند.
در پايان بار ديگر تأكيد مى كنم كه ما مسئوليت بس بزرگى در قبال غدير و امير المؤمنين عليه السلام داريم و لازم است به وظيفه خود نسبت به اين رخداد بزرگ عمل كنيم.
از مهمترين اين وظايف در حال حاضر، اقدام به نشر مفاهيم غدير و بهره مند ساختن عموم مردمان از اين مائده آسمانى است. در غير اين صورت مشكل بتوان اميدوار بود كه دست حكام و ستمگران از سر محرومان كوتاه شود و روزى بيايد كه بشر از وضعيت هولناك كنونى اش آزاد گشته و به ساحل امنيت و رفاه و عدالت و آزادى برسد.
پس وقتى سخن از غدير به ميان مى آيد، معنايى جز يادكردن اين اوصاف و اين روح بلندى كه در وجود امير المؤمنين عليه السلام تجسّم پيدا كرده است ندارد.
و آيا تاريخ بار ديگر حاكم عادلى چون على عليه السلام را به خود مى بيند كه چون او با ضعيف ترين مردمان هم دردى و مواسات كند؟
و اينجاست كه مفهوم آن فرمايش امام رضا عليه السلام بهتر روشن مى شود كه فرمود: «لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة فى كل يوم عشر مرّات[26]؛
اگر مردم به حقيقت و باطن روز غدير پى مى بردند، روزانه ده بار فرشتگان به ديدنشان آمده و با آنان مصافحه مى كردند».

وصلى اللّه على محمد و آله الطاهرين


(1). صدوق، الأمالى، 188/197. سيد بن طاووس، الاقبال، 2/264.
(2). كلينى، اصول كافى، 4/149، ح3.
(3). سوره مائده، آيه 3.
(4). قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، 1/14. همچنين كافى، ج 1، ص 289 (با اندك اختلاف).
(5). سوره نساء، آيه 59.
(6). تفسير العيّاشى، 1/292/20.
(7). سوره مائده، آيه 3 و 6. سوره بقره، آيه 150. سوره يوسف، آيه 6. سوره نحل، آيه 81. سوره فتح، آيه 2.
(8). سوره مائده، آيه 66.
(9). سوره مائده، آيه 67.
(10). ...فليشرّق الحكم واليغرّب، أما واللّه لايصيب العلم الاّ من أهل بيت نزل عليهم جبرئيل عليه السلام. كافى، ج 1، ص 400.
(11). نهج البلاغه، نامه 45.
(12). همان.
(13). ناحيه اى است در جنوب عربستان كه گاه آن را از يمن و گاه از حجاز مى شمردند. اين ناحيه امروزه جز كشور عربستان سعودى است.
(14). سوره مائده، آيه 55.
(15). آن حضرت در نامه اى كه به عثمان بن حنيف نوشته اند، مى فرمايد: اگر مى خواستم مى توانستم با عسل ناب و مغز گندم و لباس ديبا راه رفته، ولى هيهات كه نفسم بر من غلبه كند و حرص و آز مرا به غذاهاى لذيذ بكشاند، در حالى كه شايد در قلمرو كشور من در يمامه و حجاز كسى باشد، كه اميد قرص نانى نداشته و هرگز رنگ سيرى را به چشم خود نديده باشد، يا من در حالى كه سير بوده باشم به خواب شبانه روى كنم در حالى كه اطراف من شكم هاى گرسنه و جگرهاى تشنه باشد، چنان كه شاعر در اين باره مى گويد: سپس اين يك بيت شعر را سرود:   وحسبك داء أن تبيت ببطنة وحولك أكباد تحن إلي القد يعنى: همين درد تو را بس كه در حال سيرى بخوابى در حالى كه اطراف تو كسانى باشند كه با جگرهاى تشنه روزها را به سر ببرند. آيا به همين دل خوش كنم كه مرا امير مؤمنان بخوانند در حالى كه در ناملايمات زمانه با ايشان شريك نباشم، و در سختى ها الگوى آنان نباشم؟ مرا نيافريده اند كه تام ذكر و همتش خوردن غذاهاى لذيذ باشد، هم چنان حيوانى كه در آغل مشغول خوردن علف مى باشد، يا حيوانى كه در صحراها مشغول خوردن آشغال هاى روى زمين باشد. نهج البلاغه، نامه 45.
(16). نهج البلاغه، خطبه 254، صبحى صالح.
(17). سوره انبياء، آيه 22.
(18). حتى إذا تحقق فى الخارج إعطائى الأقاليم السبعة فى مقابل هذا الظلم الصغير، مع ذلك لايصدر هذا الظلم منّى؛ حتى اگر تمام حكومت اقاليم هفتگانه را نيز به من بدهند، هرگز در مقابل آن، اين ظلم كوچك را انجام نخواهم داد.
(19). تاريخ طبرى، 3/1189 ـ 1303، محمد حسين روحانى. محمد بن عمر بن واقد، كتاب الرّدة، 140. تاريخ يعقوبى، 2/9، محمد ابراهيم آيتى. همچنين علامه حلّى در كتاب منتهى المطلب، ج 2، ص 909 مى نويسد: انّ ابابكر أمر بتحريق أهل الردّة وفعله خالدبن وليد بأمره... ؛ ابوبكر دستور داد اهل ردّه را به آتش بكشند و خالد بن وليد أمر او را اجرا كرد.
(20). نهج البلاغه، نامه 47، صحبى صالح.
(21). سوره اعراف، آيه 180.
(22). سوره الدهر، آيه 8.
(23). اطيبوا طعامه و الينوا فراشه، فان أعش فأنا وليّ دمي، فإمّا عفوت و امّا اقتصصت، وان أمت فالحقوه بي، ولا تعتدوا ان اللّه لا يحب المعتدين. بلاذرى، أنساب الاشراف، 3/256. ابن قتيبه، الامامة والسياسة،1/181. در نقلى ديگر آمده است كه فرمود: اطعموه من طعامى، اسقوه من شرابى، فإن أنا عشت رأيت فيه رايى، وإن أنا متّ فاضربوه ضربة لا تزيدوه عليها. از همان آب و غذايى كه به من مى دهيد به او هم بدهيد. پس اگر من زنده ماندم كه خودم در باره او تصميم مى گيرم، ولى اگر مُردم، شما فقط يك ضربه به او بزنيد و نه بيشتر. خوارزمى، المناقب، 388/403. مقتل امير المؤمنين، 23 ـ 40.
(24). نهج البلاغه، نامه 47، صبحى صالح.
(25). مقدمه ابن خلدون، 1/393، محمد پروين گنابادى.
(26). مجلسى، بحار الانوار، 94/118.