ستايش تنها از آنِ خداست، ودرود بر پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله وبر جانشينان معصوم او، همانان كه خداوند آنان را حاكمان جامعه پس از پيامبرش صلى الله عليه وآله قرار داده است. وسلام بر فقها كه امانتداران وحى ونمايندگان خاتم اوصيا عجل الله تعالى فرجه الشريف هستند، وبنا به فرموده امامان معصوم سلام الله عليهم، قاضى وحاكم وحجت مى باشند.
سياست يك بحث گسترده وپر دامنه است، در دريايى ژرف وپهناور كه تنها شمارى بسيار اندك را توان رسيدن به ژرفا وكرانه هاى آن مى باشد.
سياست، عبارت است از چگونگى اداره امور مردم در زمان صلح وجنگ، وستانش ودهش، سختى ها وآسايش، وهمبستگى وگسستگى وجز اين ها.
اگر توجه داشته باشيم كه مردم همان گونه كه در شكل ورنگ وزبان وغيره متفاوتند، در ذوق وخرد وعواطف وادراك وفهم وتجزيه وتحليل هايشان ودر اخلاقيات ونظرات وديدگاه ها واطلاعات متفاوت هستند. نسل جوان انديشه نسل گذشته را معتبر ندانسته، وپيران ونسل گذشته به شور وهيجان جوانان بى اعتمادند، ولذا گرايش ها وخواستها وروى كردها هر يك نقش فعال خود را در اين زمينه بازى مى كنند، وموجبات حسدورزى وغبطه وكشمكش براى ترقى وبسيارى ديگر از اين قبيل را فراهم مى آورند.
آرى... اگر به اين همه توجه داشته باشيم آن گاه مى توانيم پنجره كوچكى به مانند روزنه اى به دنياى پهناور وبزرگ سياست بر روى اذهان وانديشه هاى خود بگشاييم.
همه اين ها مربوط به سياست صرفاً مادّى مى شود كه غالب سياستمداران روز دنيا، در غرب وشرق ومركز جهان بدان مى پردازند.
اما سياست در اسلام بر پايه اداره كليه امور مادى ومعنوى مردم وپايبندى كامل به امور زير استوار است:
دادگرى واحسان؛
انسانيت وعواطف واحساسات نيك؛
فضيلت واخلاق والا؛
و درستى انديشه وعقيده در همه ادوار ودر همه سطوح.
اين آميزه از ماده ومعنا شامل همه ابعاد مى شود، واين چيزى است كه در منطق سياست مادى از محالات به شمار مى آيد، اما اسلام اين امر محال را نه تنها ممكن وشدنى دانسته بلكه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله واميرمؤمنان سلام الله عليه آن را در عمل پياده نموده اند.
بحث جامع وكافى از اين عرصه گسترده موسوم به «سياست اسلام» نياز به نگارش چندين جلد كتاب قطور، مشتمل بر موضوعات ذيل دارد:
1. تاريخ همه جانبه رسول خدا صلى الله عليه وآله وعترت پاك واهل بيت سلام الله عليهم او كه پيامبر صلى الله عليه وآله به فرمان خداى متعال ايشان را «ساسة العباد وأركان البلاد؛(1) سياستمداران [اداره كنندگان] بندگان واركان بلاد» قرار داده است.
2. تجزيه وتحليل اين تاريخ بزرگ وشكوهمند، وبررسى شرايط وزمينه ها وداده ها وابعاد آن.
3. تطبيق وضعيت معاصر ما با اين تاريخ، ومقايسه نقطه عطفها وتفاوتهاى آن روز با امروز.
4. نقد وسنجش موارد ناهمساز ميان اين دو.
5. استخراج يك تجربه عملى ژرف، سنجيده وحساب شده از قرآن، حديث، سيره وتاريخ.
اين چيزى است كه اميدواريم خداوند توفيق انجام آن را به آن دسته از فقهاى عاليقدر ما، كه از ويژگى دقت وژرف انديشى عينى وهمه جانبه برخوردارند وبه خاطر اين وآن از مسير حق عدول نمى كنند ودر عين حال شايستگى اين كار بزرگ وخطير را دارا هستند، عطا فرمايد تا تصوير روشن وزنده ونابى از سياست اسلام وفلسفه سياسى آن وافقها وواقعيت هايش به گونه اى كه زيبايى وعظمت وانسانيت در آن موج زند، ارائه دهند واز اين طريق دلهاى مؤمنان را به هم پيوند زنند وانديشه هاى آنان را در همه عرصه هاى اسلام تحكيم بخشند ودر عين حال، غير مسلمانان را جذب وشيفته اسلام نمايند؛ پديده اى كه در آغاز وشروع اسلام اتفاق افتاد وهمه كفّار عالم را ترس ووحشت از اين كه براى هميشه از صفحه تاريخ محو شوند واثرى از انديشه وعمل آنان برجاى نماند فرا گرفت، به طورى كه يكى از كشيش ها [مسيحى] به يكى از علماى اسلام سخنى بدين مضمون به زبان آورد:
«معاوية بن ابى سفيان حقّ تاريخى بزرگى بر گردن كفار دارد به طورى كه بايد مجسمه او را از طلا بسازند ودر ميدان هاى كشورهاى اروپايى نصب كنند؛ چرا كه او با به راه انداختن جنگ هاى داخلى، على بن ابى طالب سلام الله عليه را مشغول كرد وبه على سلام الله عليه فرصت نداد تا وقت خود را صرف گسترش اسلام در جهان كند، كه اگر چنين مى شد امروز حتى يك غير مسلمان در روى كره زمين باقى نمانده بود» (2).
آرى، فقهاى بزرگ ما عهده دار يك چنين وظيفه ومسؤوليتى هستند.
اما كتاب حاضر، بيشتر شبيه چشم اندازى به اين فضاى گسترده وپهناور، وفهرست مختصرى در اين زمينه است.
از خداوند مسألت داريم كه توفيق فهم عميق وواقعى وهمه جانبه سياست اسلام وپياده كردن آن در سراسر جهان را عطا فرمايد؛ نامسلمانان وغير مسلمانان همگى، از نعمت اسلام وسياست حكيمانه وخردمندانه آن بهره مند گردند واين سخن خداى متعال تحقق يابد كه:
[وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكات مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ...](3)؛ «اگر اهل آبادى ها ايمان آورده وتقوا پيشه كرده بودند قطعاً بركاتى از آسمان وزمين بر ايشان مى گشوديم...».
ونيز اين فرموده خداى عزوجل درباره اهل كتاب كه:
[وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالاِْنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لاََكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم...](4)؛ «واگر آنان به تورات وانجيل وآنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است، عمل مى كردند قطعاً از بالاى سرشان [بركات آسمانى] واز زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مى شدند...».

صادق حسينى شيرازى


(1). من لا يحضره الفقيه، ج2، ص609.
(2). شيخ المضيرة ابو هريرة الدوسي، تأليف محمود ابو رية، به نقل از كتاب الوحي المحمدي، 232.
(3). اعراف: 96.
(4). مائده: 66.