اسلام به روشى با جرم وجنايت مبارزه كرد كه هيچ يك از كشورها، حتى بعد از اسلام، آن را در خواب هم نمى ديدند! اين شريعت الهى، با قوانين مترقّى خود، از مردم، امّتى پاك مى سازد كه هرگز مرتكب جرم وجنايتى نمى شود!!
اگر به دولت بزرگ اسلامى، از زمان بعثت شكوهمند پيامبر تا دو قرن پس از آن، بنگريم مشاهده مى كنيم كه ـ مثلا در زمينه سرقت ـ تاريخ، سرقت هاى اندكى در اين دولت بسيار پهناور ثبت كرده است. در حالى كه امروزه شاهد آنيم كه امريكا (كه خود را ابرقدرت وابر متمدّن جهان مى داند) براى نحوه مبارزه با اين خطر جدّى ورهايى از شش ميليون دزد در ظرف بيست وپنج سال، از دنيا استمداد مى كند. در نسبت ميان اين دو دقت كنيد:
دويست سال در يك دولت پهناور، سرقت هايى بسيار اندك.
يك ربع قرن در كشورى چون امريكا، شش ميليون دزد(1).
اخيراً در يكى از جرايد گزارش وحشتناكى پيرامون درصد جرايم در آمريكاى متمدن امروز منتشر شده است:
در آمريكا هر سال:
1. هفده هزار ودويست وهشتاد قتل اتفاق مى افتد.
2. هفتاد وهفت هزار وهفتصدو شصت مورد تجاوز جنسى به دختر يا پسر ويا زنان رخ مى دهد.
3. پنجاه ويك هزار وهشتصد وچهل مورد سرقت، اعم از سرقت از بانك ها ومغازه ها ومنازل وافراد وغيره، اتفاق مى افتد.
واين يعنى آن كه هر ساعتى كه بر امريكا مى گذرد بيش از هفده مورد جنايت در آن رخ مى دهد. يعنى بيش از دو قتل، نُه تجاوز به عنف، وشش سرقت.
آنچه گفتيم در مورد اين سه نوع جرم وجنايت بود. ساير جرمها ـ به شهادت دادگاه ها وادارات پليس ودستگاه هاى امنيتى وديگران ـ هر سال به ميليون ها مورد مى رسد(2).

:: علما مجازات سارق را نمي دانند

ماجراى زيرآشكارا نشان از قدرت اسلام در جرم زدايى دارد:
«معتصم عباسى در مجلسى بزرگ كه بزرگان علما وفقها در آن گرد آمده بودند بر تخت حكومت نشسته بود. در اين جمع امام محمد بن على الجواد سلام الله عليه نيز كه در آستانه دهه دوم از عمر شريفش بود، حضور داشت ودر آن جمع هنوز كودك به نظر مى آمد. در اين هنگام، دزدى را آوردند كه محكوم به سرقت شده بود. پس از آن كه از نظر شرعى براى معتصم ثابت شد كه وى سارق ومجرم است، رو به فقهاى حاضر در جلسه كرد وحكم سارق را از آنان جويا شد. همه فقها به اجماع گفتند كه بايد دستش قطع شود چون خداوند مى فرمايد: [وَالسَّارِقُ والسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَآءَ بِمَا كَسَبَا](3)؛ «دست مرد وزن سارق را قطع كنيد به سزاى كارى كه كرده اند»، اما در اين كه از كجا قطع شود اختلاف نظر پيش آمد. بعضى از فقهاء از جمله ابو داود گفت: از ساعد قطع مى شود؛ چون خداوند در آيه تيمّم مى فرمايد: [فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ](4)؛ «پس، صورتها ودست هايتان را مسح كنيد». در اين جا قرآن كلمه «دستها» را مطلق آورده ولى مرادش ساعد است.
جمعى ديگر از فقها گفتند: از آرنج قطع مى شود؛ چون خداوند در آيه وضو مى فرمايد: [فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ](5)؛ «صورت هايتان ودستهايتان را تا آرنج بشوييد»، كلمه «دستها» را مطلق آورده ومرادش آرنج است.
امام جواد سلام الله عليه سكوت اختيار كرده بود وچيزى نمى گفت وهيچ يك از اين نظرات را تأييد نكرد. معتصم كه ديد امام هيچ يك از اين اقوال را تأييد ننمود، انتظار نظر سومى را از آن حضرت داشت، لذا رو به امام كرد وگفت:
تو چه مى گويى؟ پسر عمو؟!
امام فرمود: گفتند وشنيدى.
معتصم گفت: بايد نظرت را بگويى. نظرت چيست؟
امام فرمود: حال كه چاره اى نيست، بايد بگوييم كه همه اين ها در سنّت اشتباه كردند. بايد از بند آخر انگشتان قطع شود، وكف دست باقى بماند.
معتصم گفت: به چه دليل؟
امام فرمود: به دليل اين فرموده رسول خدا صلى الله عليه وآله كه: «سجده بر هفت عضو بدن است: صورت، ودو دست، ودو زانو، ودو انگشت شصت پا». بنابراين، چنانچه دست از ساعد يا آرنج قطع شود، ديگر دستى براى سجده كردنش باقى نمى ماند. خداوند تبارك وتعالى مى فرمايد: [وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّه]؛ «همانا سجده گاهها از آنِ خداست» ومنظور، اين اعضاى هفتگانه است [فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا](6)؛ «پس، كسى را با خدا نخوانيد»، وآن چه از آنِ خداست، قطع نمى شود.
معتصم از اين پاسخ خوشش آمد ودستور داد دست آن سارق را از بند انگشتان قطع كنند وكف دست بماند»(7).


(1). براى كسب اطلاعات بيشتر در اين باره مراجعه كنيد به كتاب «مجازات ها در اسلام» اثر مؤلف.
(2). يك روزنامه ايرانى، به تاريخ 27: جمادي الثاني: 1401 هـ.
(3). مائدة: 38.
(4). نساء: 43.
(5). مائدة: 6.
(6). جنّ: 18.
(7). ر.ك: وسائل الشيعة، ج28، ص252 ـ 253، ب4، ح34690.