قال رسول الله صلى الله عليه وآله: «لتنقضن عرى الإسلام عروة عروة، كلما انتقضت عروة تشبث الناس بالتي تليها فأولهن نقض الحكم»*؛ هر آينه دستگيره هاى اسلام يكى يكى شكسته مى شود وهر دستگيره اى كه شكسته شود مردم به دستگيره بعدى چنگ مى زنند، ونخستين دستگيره اى كه شكسته مى شود حكومت است.

:: رئيس حكومت: امام (عليه السلام)

يكى از امورى كه اسلام به اصلاح وبهسازى آن اهميت شايانى داده «هيأت حاكمه» است. مقصودمان از «هيأت حاكمه» كسانى هستند كه بر مردم حكومت مى كنند از قبيل رئيس كل كشور اسلامى كه از وى به «امام» يا [در زمان عدم حضور امام معصوم] «فقيه عادل» يا «شوراى فقها» تعبير مى شود، وحكام منصوب از جانب امام يا فقيه وكارگزاران او وكارمندانشان.
حال ببينيم كه اسلام چگونه اين ها را تعيين مى كند وچگونه بر كارهايشان نظارت دارد: حاكم اسلامى، بايد همه نيازهاى مسلمانان را در نظر بگيرد وآن ها را تأمين كند وبه مستضعفان واقشار تحت فشار وآسيب پذير جامعه كمك نمايد، وبه فقرا ومستمندان رسيدگى كند. در اين جا به چند نكته از تاريخ رئيس كل دولت اسلامى اشاره مى كنيم:

:: شمه اي از مسؤوليت هاي حاكم

اميرمؤمنان على سلام الله عليه در آغاز خلافت ظاهرى خود كه پس از كشته شدن عثمان شروع شد، خطبه اى ايراد فرمود ودر آن مسؤوليت هاى رئيس كل وحاكم حكومت را از نظر اسلام يادآور شد.
از جمله فرمود: «از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه فرمود: هر حاكمى كه پس از من زمام امور امّتم را به دست گيرد، روز قيامت او را بر روى صراط نگه مى دارند، وفرشتگان نامه اعمال او را مى گشايند، اگر به عدالت رفتار كرده باشد نجات مى يابد، واگر ستم كرده باشد، صراط او را چنان تكانى مى دهد كه بند از بندش مى گسلد به طورى كه هر عضوى از اعضايش به فاصله يكصد سال راه از يكديگر دور مى افتند وصراط شكافته مى شود ونخستين عضوى كه از او به آتش افكنده مى شود بينى وچهره اوست»(1).
در زندگينامه اميرمؤمنان سلام الله عليه آمده است كه آن حضرت هرگز غذاى سير نخورد، ومى فرمود: «لعل بالحجاز أو اليمامة، من لا طمع له في القرص، ولا عهد له بالشبع(2)؛ شايد در حجاز يا يمامه كسى باشد كه قرص نانى ندارد، ومعناى سيرى را نمى داند».

:: حسابرسي كارگزاران

حسابرسى به واليان وكارگزاران، جزئى از برنامه اميرمؤمنان على سلام الله عليه بود تا مبادا يكى از آنان با سوء استفاده از مقام ومنصب خويش به گرد آوردن مال وثروت از هر طريقى دست يازد. بزودى بعضى از نامه هاى امام سلام الله عليه را در اين خصوص خواهيم آورد. البته، غير از اين نامه ها، احاديث فراوان ديگرى نيز در اين باره وجود دارد.
اينها نمونه هايى از روش حكومت از نظر اسلام، ووظايف پيشواى مسلمانان است. پيشواى مسلمانان وخليفه خدا بايد اين گونه باشد وبه امور مسلمانان اهتمام ورزد.
به همين دليل است كه مى بينيم وقتى معاويه ويزيد ووليد وامثال آنها از قوانين اسلامى منحرف مى شوند وبه گردآوردن مال وثروت مى پردازند ودر پى خواسته هاى نفسانى مى روند واحكام خدا را فرو مى گذارند، مسلمانان زبان به اعتراض مى گشايند وآن ها را تهديد مى كنند وحتى بعضى از آن ها را مى كشند، وبر ضد بعضى ديگر قيام مى كنند؛ اين، همه به خاطر آن است كه خليفه بايد خودش را تنها وتنها عامل اعتلاى دين خدا بداند وبس.

:: حكومت مشروع علي (عليه السلام) از زبان خود او

در اين جا شايسته است كه گزيده اى از سيره اميرمؤمنان على سلام الله عليه در اين خصوص را از زبان مبارك خود آن حضرت بشنويم:
«بدانيد كه هر پيروى را پيشوايى است كه به او اقتدا مى كند واز نور دانش او پرتو مى گيرد. بدانيد كه پيشواى شما از دنيايش به دو جامه كهنه، واز خوراكش به دو قرص نان بسنده كرده است. البته شما توانايى اين كار را نداريد اما با در پيش گرفتن پارسايى وسختكوشى در عبادت، وپاكدامنى وخويشتندارى مرا يارى دهيد. به خدا سوگند كه من از دنياى شما زر وسيمى نيندوختم، واز غنايم شما مالى پس انداز نكردم، وبر دو جامه [رداء وازار] كهنه ام جامه فرسوده ديگرى نيفزودم، واز زمين آن، وجبى تصرف نكردم، واز دنيا جز به اندازه خوراك ماده الاغى نزار ومُردنى برنگرفتم. هر آينه اين دنيا در چشم من خوارتر وبى مقدارتر از مازوى گياه صبر است».

:: فــدك

«آرى، از تمام آنچه در زير چتر اين آسمان است تنها «فدك»(3) در اختيار ما بود كه عده اى چشم ديدن همان را هم براى ما نداشتند، وعده اى سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند، و[داورى در اين خصوص را به خدا وا مى گذاريم كه] نيكو داورى است خدا. من فدك وغير فدك را مى خواهم چه كنم؛ در حالى كه جايگاه هركس فردا در تهِ گورى است كه در ظلمت آن اثرى از او بر جاى نماند ويادش از خاطره ها برود؛ گودالى كه هراندازه هم وسيع شود ودستهاى گوركن در فراخى آن بكوشد باز با سنگ وكلوخ پر مى شود وانبوه خاك، رخنه هايش را مى بندد. واين نفس من است كه آن را با تقوا رياضت مى دهم تا در آن روز پر هول وهراس ايمن وآسوده باشد ودر لبه هاى لغزشگاه نلغزد».

:: نفي رفاه زدگي

«اگر مى خواستم، مى توانستم از اين عسل مصفّا ومغز اين گندم وبافته هاى ابريشمين استفاده كنم، اما هيهات كه هوس من بر من چيره آيد، وحرص وولع به غذاهاى لذيذ زمام مرا به دست گيرد ـ در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه كسى باشد كه اميدى به يافتن قرص نانى هم نداشته وشكمى سير به خود نديده باشد ـ يا شب را با شكم پر سير كنم در حالى كه در اطراف من گرسنگان وجگر سوختگانى باشند، يا چنان باشم كه شاعر گفته است:

وحسبك داء أن تبيت ببطنة *** وحولك أكباد تحن إلى القد

اين درد تو را بس كه شب را با شكمى پر بگذرانى؛ ودر اطراف تو شكمهايى در آروزى قطعه گوشتى نمك سود باشند».

:: نفي خودپرستي

«آيا از خود به اين قانع باشم كه بگويند: اين اميرمؤمنان است اما در ناگواريهاى روزگار با آنان سهيم نباشم يا در سختى زندگى برايشان الگو نباشم؟ براى اين آفريده نشده ام كه، همچون حيوان پروارى كه تمام همّ وغمش خوردن علف است يا به سان حيوانى بيابان چر كه كارش چريدن در مزبله هاست ومعده اش را از علف آنها انباشته مى كند واز سرانجام خويش غافل است، سرگرم خوردن غذاهاى لذيذ شوم. يا رها شده اى بى حاصل يا واگذاشته به باطل وبيهوده باشم، يا ريسمان گمراهى را بكشم ويا بى هدف در راههاى سرگردان گام بردارم».

:: درخت بياباني محكم تر است

«شايد گوينده اى از شما بگويد: اگر خوراك پسر ابوطالب اين باشد، پس ضعف وناتوانى او را از نبرد با هماوردان وپيكار با دلاوران بر جاى مى نشاند. اما بدانيد كه درخت بيابانى چوبش سخت تر است ودرختانى كه آبيارى مى شوند پوستى نازكتر دارند، وگياهان ديمى [و صحرايى] آتشى قوى تر دارند وديرتر خاموش مى شوند. من ورسول خدا صلى الله عليه وآله همچون دو نخل روييده از يك ريشه بوديم ومن نسبت به او همچون ذراع نسبت به بازو بودم».

:: تكيه وتوكل كامل به خداي متعال

«به خدا سوگند كه اگر همه عربها در پيكار با من همپشتى كنند هرگز از آنان روى برنتابم، واگر فرصت دست دهد به سويشان مى شتابم... .
اى دنيا! از من دور شو، كه مهارت را بر گردنت آويخته ام، واز چنگالهاى تو رهيده ام، واز دامهاى تو جَسته ام، واز رفتن به لغزش گاههاى تو دورى جسته ام.
كجايند نسلهايى كه با بازيچه هايت آنان را گول زدى؟! كجايند امّت هايى كه با زر وزيورت آنان را فريفتى؟! اينك آنان گروگان گورهايند ودر لابه لاى لحدها خفته اند. به خدا سوگند اگر مجسّم مى شدى وپيكرى محسوس مى داشتى هر آينه به كيفر آن كه بندگانى را به آرزوها فريفتى، وامتهايى را به هلاكت گاهها افكندى، وشاهانى را تسليم نابودى كردى وآنان را به آبشخورهاى بلا كه نه سيراب كنند ونه راه خروجى دارند، كشاندى حدود خداوند را بر تو جارى مى ساختم.
هيهات! آن كه به لغزشگاه تو قدم نهاد لغزيد، وآن كس كه به درياى بى كرانت در آمد غرق شد، وآن كه از دامهاى تو كناره گرفت جان به سلامت برد، وكسى كه از چنگ تو به سلامت رَست ديگر باكى ندارد كه اقامتگاهش تنگ باشد؛ زيرا دنيا در نزد او به سان روزى است كه در آستانه سپرى شدن است.
از من دور شو، به خدا سوگند كه من رام تو نگردم تا مرا خوار سازى، ومطيع تو نگردم تا كه هرجا خواهى مرا بكشانى».

:: رياضت نفس

«سوگند به خدا ـ تا مشيّت خدا چه باشد ـ كه نفس خويش را چنان رياضت دهم كه از رسيدن به قرص نانى شاد گردد، وبه جاى خورش به نمك رضايت دهد، وچشمانم را چنان به گريه وادارم كه سرچشمه اشكش بخشكد وسرشكش به پايان رسد. آيا على همانند اشتران بيابان چر كه مى چرند وسپس مى خسبند ويا گوسفندانى كه علف مى خورند وآن گاه مى خوابند، از توشه اش بخورد وبياسايد! چشمش روشن اگر پس از ساليان دراز به چارپايان رها شده وگوسفندان علف چر اقتدا كند!
خوشا به حال آن كس كه فريضه پروردگارش را به جاى آورد، وبر ناملايمات شكيبايى ورزد، وشب هنگام از خواب دورى كند، وهرگاه خواب بر او غلبه كرد زمين را بستر ساخته ودست را بالش، آنان كه خوف روز قيامت چشمانشان را بيدار داشت، واز بسترهايشان پهلو تهى كردند، ولبهايشان به ذكر پروردگارشان زمزمه كرد، واز آمرزش خواهيهاى طولانى گناهانشان زدوده شد، [أُولَـئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ](4)؛ «اينان حزب خدايند وبدانيد كه حزب خدا همان رستگارانند». پس، اى پسر حُنيف، از خدا بترس، وبه همان چند قرص نان خود اكتفا كن تا از آتش رهايى يابى»(5).

:: همساني با ضعيف ترين افراد جامعه

يكى از وظايف رئيس كل دولت اسلامى اين است كه در مسكن وخوراك وپوشاك وديگر امور زندگى شخصى اش همسطح ضعيف ترين افراد جامعه باشد. واين چيزى است كه جز در اسلام در جاى ديگر يافت نمى شود، ودر ديگر نظامها ومكاتب نظير آن را نمى يابيد.
آنچه گفتيم فقط يك شعار نيست بلكه اسلام آن را در سيره وزندگى پيامبر صلى الله عليه وآله وائمه اطهار سلام الله عليهم پياده كرده است. در نهج البلاغه اميرمؤمنان سلام الله عليه مى خوانيم:
«إن الله تعالى فرض على أئمة العدل، أن يقدروا أنفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره(6)؛ خداى بزرگ بر پيشوايان عدالت واجب كرده است كه خود را همسطح مستضعف ترين مردم قرار دهند تا اين كه فقر فقير او را بر نياشوبد».
در فصل چهارم ماجراى شنيده شدن صداى سرخ شدن گوشت در خانه اميرمؤمنان سلام الله عليه وتعجّب كردن حضرت از آن را نقل كرديم.
آرى، اميرمؤمنان سلام الله عليه زمانى كه زمام حكومت بر جهان اسلام را به دست گرفت، اين دستورالعمل حكيمانه وجاويدان را عملا پياده كرد. در حديث شريف آمده است كه آن حضرت سالى فقط يك بار گوشت مى خورد آن هم در عيد قربان كه همه مسلمانان گوشت مى خورند(7). ودر بقيه طول سال، حضرت على سلام الله عليه هيچ گاه گوشت تناول نمى كرد؛ زيرا ممكن بود كه در تمام ايام سال حتى يك روز افرادى از مسلمانان باشند كه گوشتى براى خوردن نيابند، وحضرت على سلام الله عليه مى خواهد هميشه وپيوسته با ضعيف ترين فرد جامعه همدردى كند.

:: دولتمردان وكارگزاران

دولتمردان وكارگزاران، اگرچه وظيفه شان سبكتر از امام سلام الله عليه بود، اما آنها نيز مى بايست راه امام را در پيش گيرند وبه شيوه او رفتار نمايند. اگر دولتمردى يا كارگزارى بر طبق حكمى از احكام اسلام عمل نمى كرد از كار بركنار مى شد.
براى مثال، وليد، زمانى كه والى عراق بود وشرابخوارى كرد از كار بركنار وبه مدينه فرا خوانده شد واميرمؤمنان حدّ شرابخورى را بر او جارى كرد وهشتاد تازيانه زد.
بالاتر از اين: عثمان بن حُنيف كه از جانب اميرمؤمنان على بن ابى طالب سلام الله عليه به استاندارى بصره منصوب شده بود، زمانى كه به ضيافتى كه در آن فقط ثروتمندان دعوت شده بودند، حاضر شد، حضرت طى نامه اى او را به خاطر پذيرفتن اين دعوت توبيخ نمود، وبه بيان نوع زندگى خودش پرداخت تا دولتمردان وكارگزاران آن را سرمشق قرار دهند. در آن نامه چنين فرمود:
«اى پسر حنيف! به من خبر رسيده است كه مردى از جوانان اهل بصره تو را به ضيافتى دعوت كرده وتو بدان شتافته اى، وغذاهاى رنگارنگ وكاسه هاى غذا برايت آورده اند. من گمان نمى كردم كه تو دعوت مردمى را بپذيرى كه فقيرشان از آن رانده وثروتمندانشان بدان دعوت مى شوند. پس، بنگر كه در اين سفره بر چه غذايى دندان مى نهى. آنچه حلال وحرامش بر تو آشكار نيست از دهان بيرون افكن وچيزى را بخور كه به حلال وپاك بودن راههاى فراهم آوردن آن يقين دارى»(8).
در اين باره بسيار وبسيار سخن مى توان گفت، اما به همين اندازه كه با وضعيت اين كتاب تناسب دارد، بسنده مى كنيم.


(*). بحار الأنوار، ج79، ص208، ب1، ح18.
(1). بحارالأنوار، ج32، ص27، ب1، ح9.
(2). نهج البلاغه، نامه 45 «ومن كتاب له سلام الله عليه إلى عثمان بن حُنيف الأنصاري وكان عامله على البصرة».
(3). فدك، آباديى بود در سرزمين حجاز در نزديكى مدينه، كه در سال هفتم هجرى، اهل آن، نصف آبادى را با پيامبر صلى الله عليه وآله مصالحه نمودند، كه در نتيجه نصف تمام آبادى فدك، ـ زمين وآب وباغ ـ وهرچه در آن بود متعلق به شخص پيامبر صلى الله عليه وآله شد وهيچكس ديگر در آن سهم ويا بهره اى نداشت وپيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز به امر خدا، آنرا به حضرت فاطمه زهرا عليها السلام هبه كردند.
(4). مجادلة: 22.
(5). نهج البلاغة، نامه 45 «من كتاب له سلام الله عليه الى عثمان بن حنيف الانصاري وكان عامله على البصرة وقد بلغه انه دعي الى وليمة قوم من اهلها فمضى اليها».
(6). نهج البلاغة، خطبه 209 «ومن كلام له سلام الله عليه بالبصرة وقد دخل على العلاء بن زياد الحارثي وهو من اصحابه» .
(7). ر.ك: بحارالأنوار، ج40، ص318، ب98، ح2.
(8). نهج البلاغة، نامه 45.