بسم الله الرّحمن الرّحيم

سؤال اول: اولين سؤال بنده راجع به حديث كساء است كه در شدائد و گرفتاريها با خواندن آن، به حاجت خود مى رسيم و تاكنون مشكلات زيادى از ما با قرائت و برپايى جلسات «حديث كساء» حل شده است. بسيارى از دوستان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام نيز انس خاصى با حديث كسا دارند؛ با اين حال مى بينيم بعضى در مورد اين حديث شريف، سخنانى بر زبان جارى مى كنند كه قلب بسيارى از معتقدين به حديث شريف كسا و محبين حضرت زهرا سلام الله عليها را به درد مى آورد، مانند اينكه مى گويند: حديث كسا سنديّت ندارد و از حضرت زهرا سلام الله عليها نقل نشده است و...
نظر حضرتعالى در اين مورد چيست؟

جواب: فراموش نكنيم هميشه شبهه افكنانى بوده اند كه عقايد شيعيان را زير سؤال ببرند و در اين زمينه بايد بگويم با اين صحبتها قبل از محبين حضرت زهرا سلام الله عليها قلب مقدّس و نازنين حضرت بقيّة الله الأعظم عجّل الله تعالى فرجه الشريف و روحى له الفداء را به درد مى آورند.
حديث شريف كساء از شعائر شيعيان و اسلام است، از شعائر الله است؛ «ومن يعظم شعائر الله فإنها من تقوى القلوب»[1] حديث شريف كساء حديثى قدسى و از جانب خداوند متعال است كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آن را نقل مى فرمايند[2] و مشخص است كه ردّ آن يا نفى نقل آن از جانب حضرت زهرا سلام الله عليها چه عواقبى را به دنبال دارد!
برخلاف گفته ى شبهه افكنان جاهل و ناآگاه، اين حديث قدسى از سندهاى معتبرى در مهم ترين منابع شيعى برخوردار است كه به اختصار به برخى از اين اسناد اشاره مى كنم:
اولين سند معتبر، كتاب: «غرر الأخبار ودرر الآثار في مناقب الأخيار» است و مؤلف ان شيخ حسن بن على بن محمد ديلمى رحمه الله مى باشد كه از اعلام و مفاخر جهان تشيّع مى باشند.
كتاب ديگر: «المنتخب الكبير في المراثي والخطب» نوشته ى شيخ فخرالدين بن محمد على بن احمد بن طريح نجفى رحمه الله است، اين كتاب به منتخب طريحى مشهور است كه در جلد دوم، اين حديث شريف را نقل مى كنند.
ديگر از منابع و مصادر حديث قدسى كساء، جلد يازدهم كتاب: «عوالم العلوم والمعارف والأحوال من الآيات والأخبار والأقوال» نوشته ى عالم جليل القدر شيخ عبدالله بحرانى رحمه الله است و كتاب ديگر: «نهج المحجّة في فضائل الأئمة عليهم السلام» مى باشد[3].

سؤال دوم: يكى از سؤالهايى كه ذهنم را مشغول خود نموده و تا روشن شدن آن نمى توانم سؤالهاى ديگرم را مطرح كنم، مسأله ى فدك است؛ در مرحله ى اول بفرماييد آيا فدك اين طور كه مى گويند باغ يا مزرعه اى حاصلخيز بوده؟ كلاً بفرماييد فدك چيست؟
جواب: آن گونه كه در كتاب القاموس بيان شده، فدك روستايى در منطقه ى خيبر بوده است. ولى طبق قول مشهور و بنا به نقل كتاب المصباح، فدك شهرى بوده كه تا مدينه حدود دو روز فاصله داشته است. طبق نقل معجم البلدان نيز فدك شهرى در حجار بوده كه دو يا سه روز تا مدينه فاصله داشته است.
قسمتى از اراضى فدك، كشاورزى و حاصلخيز و بقيّه به صورت باغستانهاى خرما بوده كه وسط آن چشمه اى جوشان فوران داشته است.[4] به قدرى محصول فدك فراوان بوده، كه ميانگين درآمد سالانه ى آن را حدود هفتاد تا يكصد و بيست هزار سكه ى طلا نقل مى كنند. [5]
ابن ابى الحديد نيز مى گويد: نخلستانهاى فدك در آن زمان، مانند نخلستانهاى كنونى شهر كوفه بوده است. [6]
تاريخچه ى فدك به حدود 1500 سال قبل از اسلام باز مى گردد و نامگذارى آن به دليل نام اولين كسى است كه در اين سرزمين وارد شده، كه «فدك بن هام» نام داشته است.
مطالبى راجع به فدك و اينكه قبل از جنگ خيبر، متعلق به پيامبر صلى الله عليه وآله بوده نيز از زبان حضرت موسى على نبينا و آله و عليه السلام و يكى از زهّاد آن زمان به نام «ذرخاء» و وصيّت او به فرزندانش وجود دارد كه تفصيل آن در كتب تاريخى آمده است. [7]

سؤال سوم: فدك با اين عظمت كجا بوده؟ منظورم اين است كه آيا متعلق به شخص پيامبر صلى الله عليه وآله بوده يا به عموم مسلمين مربوط مى شده است؟
جواب: براى جواب دادن به اين سؤال به مقدمه اى راجع به جنگ خيبر نياز است:
از زمانى كه نور اسلام در مدينه درخشيد، يهوديانى كه در مدينه و اطراف آن سكونت داشتند به سرنوشتى كه نتيجه ى مستقيم اعمال خود آنها بود، دچار شدند. گروهى جان خود را از دست دادند و برخى مانند قبيله هاى «بنى قينقاع» و «بنى النضير» از مدينه رانده شدند و در «خيبر»[8] و «وادى القرى» و يا «اذرعات شام» سكونت يافتند.
به دليل شيطنتهاى ساكنين خيبر و همدستى با قبايل يهودى نشين «غطفان» و «فزاره» و برنامه هايى كه با مشركين و بت پرستان بر عليه مسلمانان داشتند و مطالب بسيار زياد ديگرى كه جواب شما را به درازا مى كشاند، پيامبر صلى الله عليه وآله با 1600 سرباز به سمت خيبر راه افتادند. نقاط حساس و راه هاى منتهى به دژهاى هفتگانه خيبر كه عبارت بودند از: دژ «ناعم»، «قموص»، «كتيبه»، «نسطاة»، «شق»، «وطيح»، و «سلالم»، البته برخى دژها به نام يكى از سران آن دژ نيز معروف بودند، مانند: دژ مرحب و... به دلايل نظامى و جايگاه اين دژها و برجهايى كه در كنار آنها بود و... شبانه توسط لشكر اسلام اشغال شد، سربازان اسلام دژها را يكى پس از ديگرى محاصره و ارتباط آن را حتى از طريق تونل هاى زيرزمينى با دژهاى ديگر قطع مى نمودند. [9]
پيامبر صلى الله عليه وآله سفيرى به سرزمين فدك كه در نزديكى خيبر قرار داشت و پس از دژهاى خيبر، نقطه اى اتكاء يهوديان حجاز به شمار مى رفت فرستادند؛ يوشع بن نون كه رياست منطقه را برعهده داشت، با مشاهده شكست يهوديان در دژهاى هفتگانه خيبر و خلع سلاح آنان و منطقه هاى يهودى نشين ديگر، صلح را بر نبرد ترجيح داد، ملكيت سرزمين فدك را به پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله واگذار نمود و قرار شد يهوديان فدك به عنوان كارگران آن حضرت در فدك باقى بمانند و نيمى از محصول فدك را به عنوان دستمزد بردارند و نيم ديگر را به صورت ساليانه به آن حضرت بپردازند و تعهد نمود از اين پس زير لواى اسلام زندگى كنند و بر عليه مسلمانان توطئه ننمايند و... .
در اين قسمت به بحث دقيق و حساسى رسيديم و آن اين است كه: سرزمين هايى كه در اسلام به واسطه ى جنگ و نيروهاى نظامى گرفته شوند، متعلق به عموم مسلمانان است و اداره ى آن توسط فرمانرواى اسلام مى باشد؛ ولى سرزمينى همچون فدك كه بدون هجوم نظامى و اعزام سپاه و خون ريزى به دست مسلمانان مى افتد، مربوط به شخص پيامبر صلى الله عليه وآله و امام پس از ايشان مى باشد كه آن را در اصطلاح فقهى «فَيء» مى نامند كه با غنيمت و ... بسيار تفاوت دارد و هرگونه اختيار اين نوع سرزمين ها با شخص پيامبر صلى الله عليه وآله و امام پس از ايشان مى باشد، بدين معنا كه مى تواند آن را ببخشد، اجاره دهد و يا نيازمنديهاى مشروع نزديكان خود را با آن برآورده سازد، شرح اين مطلب در كتابهاى فقهى، بخش جهاد، تحت عنوان «فَيء» مورد بحث واقع مى شود. [10]
پس نتيجه اينكه فدك به عنوان فَيء به پيامبر صلى الله عليه وآله رسيد و ملك شخصى ايشان گرديد.

سؤال چهارم: در اين صورت، چرا فدك به حضرت زهرا سلام الله عليها نسبت داده مى شود؟
جواب: بله همين طور است؛ يعنى وقتى آيه «وِءات ذاالقربى حقّه»[11] نازل شد،[12] بنابر رواياتى كه در اين زمينه موجود است، پيامبر صلى الله عليه وآله دختر خود فاطمه سلام الله عليها را طلبيدند و فدك را به ايشان واگذار نمودند.[13] و فدك در زمان حيات شريف پيامبر صلى الله عليه وآله ملك شخصى دختر ايشان حضرت زهرا سلام الله عليها قرار گرفت.

سؤال پنجم: آيا شواهد تاريخى يا روايى نيز وجود دارد كه در زمان پيامبر صلى الله عليه وآله، فدك در اختيار حضرت زهرا سلام الله عليها بوده يا تصرفاتى در آن انجام داده باشند؟
جواب: آرى، مطالب بسيار ذواليد بودن حضرت صدّيقه ى طاهره سلام الله عليها در مسأله فدك و بودن عمّال و كارگرانى از جانب آن حضرت در فدك را بيان مى كنند،[14] ولى براى اثبات ملكيت فدك براى حضرت زهرا سلام الله عليها و ذواليد بودن ايشان بايد عرض كنم، با وجود عصمت حضرت زهرا سلام الله عليها و فرمايش صدّيق اكبر و فاروق اعظم، اميرالمؤمنين على عليه السلام در نامه اى كه به استاندار بصره[15] نوشتند؛ كه صريحاً مالكيت فدك را يادآور شده، مى فرمايند:
«آرى از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است، از اموال قابل ملاحظه فقط فدك در دست ما بود، گروهى بر آن بخل ورزيدند و انسان هاى بلند مرتبه اى، امر آن را به خداوند كه بهترين داور است، واگذار نمودند»[16] ديگر نيازى به ارائه هيچ مدركى نيست.

سؤال ششم: با وجود اين همه ادله ى محكم در مورد فدك، چرا پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه وآله، دشمنان بدون درنگ درصدد برآمدند فدك را از حضرت زهرا سلام الله عليها بگيرند؟
جواب: به اختصار بگويم كه غاصبين خلافت الهىِ اميرالمؤمنين عليه السلام از اين هراس داشتند كه مبادا آن حضرت از درآمد سرشار فدك براى مبارزه با اين حكومت غاصب كمك بگيرند و همان گونه كه پيامبر صلى الله عليه وآله از اموال حضرت خديجه سلام الله عليها براى گسترش اسلام استفاده نمودند، حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز به واسطه ى فدك حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها براى تبليغ دين، بهره بگيرند؛ به همين دليل فدك مقصود اصلى دشمن نبوده بلكه راهى براى مبارزه با مقام امامت و ولايت مطلقه ى اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است.

سؤال هفتم: در آموزه هاى دينى و عقايدى ما آمده است كه حضرت فاطمه سلام الله عليها بانويى زاهده بوده اند، حتى بر اثر كار منزل، گاهى دستان ايشان مجروح مى شده يا اينكه چادر وصله دار مى پوشيدند و مطالب ديگرى كه بر زاهده بودن ايشان دلالت مى كند؛ پس چرا چنين بانويى در مورد فدك كوتاه نيامدند و تا حدّ سيلى خوردن از نامحرم و ... مقاومت نمودند؟ سرّ اين مطلب چيست؟
جواب: همان گونه كه در جواب قبلى اشاره اى نمودم و با ريشه يابى مسأله ى فدك يعنى رسيدن آن به پيامبر صلى الله عليه وآله، ملك حضرت زهرا سلام الله عليها شدنش و .. مى بينيم كه در جاى جاى اين مسائل، بحث اصلى مقام امامت است و ولايت مولى الموحّدين اميرالمؤمنين على عليه السلام. بدين معنا كه مقام و منصبِ الهى ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام با درآمد سرشار فدك، در ميان مسلمانان به گونه اى منتشر مى شد و همگان در اطراف خاندان اهل بيت عليهم السلام تجمع مى نمودند كه دشمنان آن حضرت چشم ديدن آن را نداشتند و مى خواستند با در دست داشتن فدك و محصول بسيار آن، مردم را بالاجبار به سمت خود بكشانند. [17]
همچنين مى دانستند كه حضرت فاطمه سلام الله عليها با مقاومتهايى كه براى مطالبه فدك دارند، در اصل از ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و امامت ايشان دفاع مى كنند و به همين دليل با غصب فدك و خارج نمودن عمّال و كارگران حضرت زهرا سلام الله عليها از فدك، قصد تضعيف جانب اهل بيت عليهم السلام و مبارزه با ولايت اميرالمؤمنين على عليه السلام را داشتند، به همين دليل دختر پيامبر صلى الله عليه وآله براى مطالبه فدك به خانه ى پسر ابوقحافه نرفتند؛ بلكه مسجد، پايگاه اسلام را در نظر گرفتند، همچنين با گروهى از زنان به مسجد رفتند و خطبه اى در دفاع از حق خود، و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام ايراد نمودند[18] كه يكى از معجزات ماندگار حضرت زهرا سلام الله عليها به شمار مى رود.
از طرفى حضرت فاطمه سلام الله عليها مطالبه ى حق مى نمودند و اين مطلب منافاتى با زهد و بى نيازى ايشان از آن مال ندارد و اصولاً كسى نبايد در برابر غاصب حقش سكوت كند.

يا رَبّ فاطِمَة بِحَقّ فاطِمَة إشفِ صَدرِ فاطِمَة بِظُهُورِ الحُجَّةِ


امروز با گذشت چهارده قرن، هنوز دوران سوزناك فدك را مى گذرانيم و دلهاى ما چشم به راه آخرين وارث فدك، مهدى فاطمه سلام الله عليها است، تا جلوه هاى ديگرى از آن ماجراى سوزناك را برايمان بازگو، و شهر سبز فدك را بازگشايى فرمايد.

سؤال هشتم: با وجود فرمايشات مكرّر پيامبر صلى الله عليه وآله مبنى بر اينكه: «رضايت دخترم فاطمه موجب رضايت خدا و نارضايتى و خشم او، خشم و غضب خدا را به دنبال دارد»[19] آيا هيچ گاه شد كه دشمنان و ضاربان و آزاردهندگان ايشان، پشيمان شوند و اظهار ندامت كنند؟
جواب: با وجود سندهاى محكم و ادله ى معتبر در مورد اينكه فدك ملك شخصى حضرت فاطمه سلام الله عليها بوده، اولى و دومى و هم دستانشان فدك را دست آويزى براى مبارزه با ولايت مطلقه ى اميرالمؤمنين على عليه السلام قرار دادند و يگانه مدافع و حامى ولايت، يعنى دختر پيامبر صلى الله عليه وآله را مورد ضرب و شتم قرار دادند، فرزندى كه در رحم داشتند، يعنى حضرت محسن عليه السلام، را به شهادت رساندند و بدن مطهر دختر پيامبر صلى الله عليه وآله را به شدت مجروح و ايشان را در بستر شهادت قرار دادند؛ با همه ى اين جنايتها نه تنها اظهار پشيمانى ننمودند بلكه بر ظلم به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه وآله ميافزودند؛ بله به دلايل سياسى، به عيادت آن بى بى مظلومه رفتند ولى در آن مجلس عيادت ذرّه اى اظهار ندامت و پشيمانى ديده نمى شود. و اين عيادت زمانى بود كه دختر پيامبر صلى الله عليه وآله پس از آن خطبه ى معروف در مسجد، خطبه اى هم براى زنان مهاجر و انصار ايراد فرمودند و پس از آن عده اى از مردان مهاجر و انصار به عيادت آن بانوى رنج ديده آمدند، كه در تمامى اين خطبه ها و عيادت ها، حضرت زهرا سلام الله عليها به نارضايتى از دشمنان و آزار و اذيت هاى ايشان اشاره مى فرمودند، اين بود كه خبر نارضايتى آن حضرت به آنان رسيد و براى جوسازى سياسى و ... به ناچار، به عيادت آن حضرت رفتند كه اگر مولا على عليه السلام واسطه نمى شدند، طبق تصريح حضرت زهرا سلام الله عليها به هيچ وجه اجازه ورود به آنان نمى دادند، و حتى پس از ورود نيز، دختر پيامبر صلى الله عليه وآله جواب سلام آن دو را ندادند، چهره از آنان برگرداندند و به روشهاى مختلف نارضايتى خود را از آنان اعلام نمودند، تا آن جا كه پس از اصرار زياد، حضرت صديقه كبرى سلام الله عليها به اين صورت حاضر شدند با آنان تكلّم نمايند و فرمودند:
«شما را به خدا قسم مى دهم آيا اين فرمايش پدرم را به خاطر نداريد و خود شما از پدرم نشنيديد كه فرمود: رضايت دخترم فاطمه، رضايت من و خشم دخترم، خشم مرا به دنبال دارد، هركس دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته و هركس دخترم فاطمه از او راضى باشد، من از او راضى هستم و هركس موجبات ناراحتى دخترم فاطمه را فراهم كند، مرا خشمگين نموده است؟» هر دو عرضه داشتند: آرى، شنيده و به خاطر داريم.
سپس بى بى دو عالم فرمودند: «همانا خداوند و ملائكه ى الهى را شاهد مى گيرم كه شما دو نفر مرا آزرده ايد و مرا راضى ننموده ايد، هنگام ملاقات با پيامبر نيز حتماً شكايت شما را به ايشان خواهم نمود»؛ سپس خطاب به پسر ابوقحافه كه خود را محزون نشان مى داد، فرمودند: «قسم به خداى عزّوجلّ كه هر آينه در همه ى نمازهايى كه مى خوانم تو را نفرين مى كنم»[20] با اين همه، حتى يك مرتبه كلام به ندامت و پشيمانى بازنكردند و فدك را به آن حضرت بازنگرداندند و مقام امامت و خلافت الهى را كه غصب نموده بودند، به مولا على عليه السلام واگذار ننمودند، بلكه روز به روز بر دشمنيهاى خود با اهل بيت عليهم السلام افزودند.
در تأييد عرايضم، به اين مطلب خوب دقت كنيد:
سليم بن قيس نقل مى كند:
پسر خطاب يكسال و نيم از حقوق همه ى كارگزارانش به عنوان غرامت و كمبود بودجه و ماليات برداشت، ولى حقوق «قنفذ» پسر عموى خود را به طور كامل پرداخت؛ سليم مى گويد: به مسجد رسول خدا صلى الله عليه وآله رفتم، گروهى را ديدم در گوشه اى نشسته اند، همگى از بنى هاشم بودند به غير از سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابى بكر و عمر بن ابى سلمه و قيس بن سعد بن عباده؛ در اين جلسه عبّاس «عموى پيامبر صلى الله عليه وآله» به اميرالمؤمنين على عليه السلام عرض كرد: چرا پسر خطاب مانند همه ى كارگزارانش، از حقوق قنفذ چيزى نكاست؟
حضرت به اطراف خود نگاهى افكندند، قطرات اشك از ديدگان ايشان سرازير شد، آن گاه در پاسخ عبّاس فرمودند: «اين عمل، به ازاى ضربه اى بود كه با تازيانه به فاطمه زد و حتى تا لحظه ى آخر هم جاى آن ضربه همچون بازوبندى بر دستان ايشان بود؛ بدين واسطه قصد تشكر از او را داشت!!»[21].

سؤال نهم: در زيارت حضرت زهرا سلام الله عليها آمده است: «...المَغصوبَةِ حَقُّها، المَمنوعَةِ إِرثُها، المَكسورَةِ ضِلعُها...»[22] اگر مى شود بفرماييد چه كسى اين جنايات را در حق دختر پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله مرتكب شده؟
جواب: در ضمن جوابهاى قبلى هم اشاره نمودم كه غاصبين خلافت الهى اميرالمؤمنين عليه السلام به بهانه ى گرفتن بيعت از ايشان، اين جنايات را مرتكب و به خانه وحى حمله ور شدند، درب خانه را به آتش كشيدند، پهلوى مادرم فاطمه سلام الله عليها را شكستند، فرزندش حضرت محسن عليه السلام را شهيد نمودند و...

سؤال دهم: در فراز ديگرى از زيارت آن حضرت مى خوانيم: «المَقتولِ وَلَدُها...»[23] اين جمله به كدامين فرزند حضرت زهرا سلام الله عليها اشاره دارد؟
جواب: منظور از اين فرزند كشته شده، حضرت محسن[24] سلام الله عليها است.

سؤال يازدهم: نظر حضرتعالى در مورد حد و حدود عزادارى براى حضرت زهرا سلام الله عليها چيست؟ آيا شعائر فاطمى را مانند شعائر حسينى به همان وسعت مى دانيد؟
جواب: عزادارى براى صديقه ى طاهره سلام الله عليها از شعائر الله است، به همين دليل يكايك ما وظيفه داريم بر اساس توانمندى هاى جسمى و مادى كه خداى متعال در اختيارمان گذارده، در راه عزادارى و آن چه مرتبط به حضرت زهراى اطهر سلام الله عليها است بكوشيم و از هيچ خدمتى فروگذار نكنيم؛ از برگزارى مجالس فاطمى، اطعام عزاداران و جمع آورى كمك هاى مالى براى اطعام، به راه انداختن دسته هاى عزادارى در كوچه و بازار و خيابان و خلاصه هرچه توفيق افزون تر باشد، خدمت و از جان و مال گذشتن در راه حضرت زهرا سلام الله عليها بيشتر خواهد بود.
اما در خصوص وسعت عزادارى فاطمى بايد عرض كنم، هرچند حضرت فاطمه سلام الله عليها بر اساس روايات صحيحى كه موجود است از امام حسين عليه السلام برترند، ولى در حال حاضر متأسفانه هنوز شعائر فاطمى در دنيا به وسعت شعائر حسينى نرسيده است؛ پس بسيار شايسته، بلكه امرى مستحب است كه در ايام فاطميه دسته هاى سينه زنى و زنجيرزنى هرچه بيشتر به راه انداخته شود، با اين حال عزادارى هاى مختص عاشوراى حسينى عليه السلام به همان حال باقى مى ماند، چراكه خداوند هم با اباعبدالله الحسين عليه السلام به صورت يك مسأله استثنايى و بى مانند رفتار نموده است.

سؤال دوازدهم: در مورد توسّل به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و جايگاه شفاعت ايشان در محشر، مطالبى بفرماييد.
جواب: نظام «توسّل» و قانون «تسبّب» يك واقعيت تكوينى و يك ناموس مسلم طبيعى است كه خداوند متعال در قرآن نيز بر اساس فطرت انسان مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى الهى پيشه كنيد و در سلوك به سوى او، وسيله بجوئيد و در راه او مجاهده نمائيد باشد كه رستگار شويد»[25] و آيات[26] و روايات بسيار زيادى است كه در مورد توسّل سفارش مى نمايند.
وقتى خود خداى متعال به پيامبر خود امر به توسّل به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مى فرمايد، چگونه برخى مقوله ى توسّل را رد مى كنند و شرك مى دانند و ... جالب اينجاست كه ادعاى اسلام هم دارند!
آيا واقعاً حتى يك دليل براى ادعاى خود دارند؟
پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله مى فرمايند:
«هنگامى كه خداى متعال آدم ابوالبشر را خلق نمود و از روح خود در او دميد، آدم نگاهى به سمت راست عرش نمود و پنج نور را ديد كه در حال ركوع و سجود اند.
آدم گفت: آيا قبل از من كسى را از خاك آفريده اى؟
خداى متعال فرمود: نه اى آدم.
آدم گفت: پس اين پنج نورى كه ايشان را در هيئت و صورت خود مى بينم، چه كسانى هستند؟
خداى عزّوجلّ فرمود: اين پنج نور، از فرزندان تو هستند كه اگر ايشان نبودند تو را خلق نمى نمودم! براى اين پنج نور، پنج اسم از اسامى خودم مشتق نموده ام؛ اگر اين پنج نور نبودند بهشت و جهنمى نمى آفريدم! عرش و كرسى را نمى آفريدم! آسمان و زمينى نمى آفريدم! و نه ملائكه، نه انسان و نه جنّ، هيچ يك را نمى آفريدم!
پس بدان كه من محمود هستم و اين نور: محمد است، من عالى هستم و اين: عليست، من فاطر هستم و اين: فاطمه است، من احسان هستم و اين: حسن است و من محسن هستم و اين: حسين است.
به عزّت خود قسم ياد كرده ام كه احدى پيش من نيايد كه به مقدار ذرّه اى از دانه ى خردل، دشمنى اين پنج نور را در دل داشته باشد مگر اين كه او را در آتشم بياندازم و هيچ تفاوتى نمى كند كه چه كسى باشد!!
اى آدم: اين پنج نور، برگزيدگان من هستند، به واسطه ى محبت ايشان بندگانم را نجات مى دهم و به واسطه ى دشمنى با يكى از اين پنج نور، بندگانم را به هلاكت مى رسانم؛ پس هر زمانى كه حاجت و درخواستى از من داشتى به اين پنج نور متوسل شو!».
سپس پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: «ما كشتى نجاتى هستيم كه پناهنده ى به آن نجايت مى يابد و كسى كه از اين كشتى روى برگرداند به هلاكت مى رسد، پس هر كسى كه به درگاه الهى حاجتى داشته باشد، بايد حاجت خود را به وسيله ى ما اهل بيت درخواست نمايد!»[27].
وجود مقدّس صديقه ى طاهره حضرت فاطمه سلام الله عليها نيز در خطبه ى بى نظير و ماندگار خود در مسجد كه حقيقتاً اين خطبه چكيده اى از معارف اسلام است، به آيه 35 سوره مائده اشاره كرده، مى فرمايند: «...حمد كنيد خدايرى را كه نور و عظمتش ايجاب مى كند كه اهل زمين و آسمان ها «براى تقرب به او» وسيله جويند، و ما وسيله ى او در ميان خلقش هستيم و...»[28] يعنى شما وقتى مى خواهيد به خداوند نزديك شويد، بايد از راه توسّل به حضرت زهرا سلام الله عليها و پدر ايشان و همسر ايشان و فرزندان ايشان عليهم السلام وارد شويد؛ كه بهترين و سريع ترين توسّل هايى كه به سرعت انسان را به هدف اجابت مى رساند، توسّل به مظلومه شهيده، حضرت فاطمه سلام الله عليها است؛ زيرا خود اهل بيت عليهم السلام مى فرمايند: «ما، حجّت هاى الهى بر بندگان هستيم و مادر ما فاطمه حجّت خداوند بر ما است»[29]. به همين دليل در روايت است كه امام باقر عليه السلام دچار تب شده بودند و براى بهبودى خود به مادرشان حضرت زهرا سلام الله عليها متوسل مى شدند و با صداى بلند در حالى كه در بستر بيمارى بودند فرياد مى زدند: «يا فاطمه بنت محمّد، اى فاطمه دختر محمد...» به گونه اى كه صداى ايشان از درب منزل هم شنيده مى شد! [30]
همچنين مولاى ما حضرت حجة بن الحسن عجّل الله تعالى فرجه الشريف و روحى له الفداء مى فرمايند: «در رفتار دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله براى من الگو و سرمشقى نيكو وجود دارد»[31] ما نيز كه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را الگوى خود مى دانيم بايد به حجّت الهى بر ايشان و بندگان خدا، يعنى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از طريق دعاها و زيارتها، فاطمه زهرا سلام الله عليها از طريق دعاها و زيارتها، ختومات[32] و اذكار و شركت در مجالسى كه به نام اين بانوى مظلومه سلام الله عليها تشكيل مى شود يا عزادارى ها و دسته جات فاطمى و خلاصه به هر نحو ممكن به آن حضرت توسّل بجوئيم.
يكى از راههاى توسل به حضرت بتول سلام الله عليها نماز استغاثه به آن حضرت است؛ جناب شيخ عبّاس قمى رحمه الله مى فرمايد[33]: هرگاه حاجتى داشته باشى و سينه ات از مشكلات و... تنگ شده باشد، پس دو ركعت نماز بخوان[34] و پس از سلام، سه مرتبه تكبير بگو و تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها را بگو،[35] سپس ذكر «يا مولاتى يا فاطمة أغيثيني» را صد مرتبه در سجده بگو، جانب راست صورت را بر زمين گذار و صد مرتبه بگو، باز هم صد مرتبه در حالت سجده بگو، جانب چپ صورت را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو، به سجده برو و صد و ده مرتبه بگو و حاجت خود را ذكر كن، همانا كه خداى متعال به بركت حضرت زهرا سلام الله عليها برآورده مى سازد. ان شاء الله تعالى.[36]
اما مطلب دوم شما، سؤال در مورد شفاعت حضرت صديقه ى طاهره سلام الله عليها بود؛ شفاعت مسأله اى ثابت شده در آيات[37] و روايات اسلامى است و هيچ مخلوقى نيست مگر اينكه در قيامت به شفاعت نياز داشته باشد، در مورد شفاعت حضرت زهرا سلام الله عليها نيز روايات بسيارى وجود دارد؛ از آن جمله است روايتى بسيار زيبا كه جابر بن عبدالله انصارى سلام الله عليه نقل مى كند:
خدمت امام باقر عليه السلام عرض كردم: جانم فداى شما، كلامى در مورد مادرتان فاطمه زهرا سلام الله عليها بفرماييد كه هرگاه براى شيعيان نقل كنم شاد و خرسند شدند.
امام باقر عليه السلام فرمودند: «پدرم از جدّم پيامبر صلى الله عليه وآله نقل نمود كه: در روز قيامت براى پيامبران و رسولان الهى منبرهايى از نور قرار داده مى شود، كه منبر من بالاتر از همه ى آن منبر هاست.
خداى متعال مى فرمايد: اى حبيب من! خطبه بخوان و من خطبه اى مى خوانم كه هيچ يك از انبيا و رسولان مانند آن را نشنيده باشند!
سپس براى جانشينان پيامبران منبرهايى از نور نصب مى شود و براى جانشين من على بن ابيطالب در ميان همه ى آنان منبرى قرار داده مى شود كه بالاترين آن منبرها خواهد بود.
خداى متعال مى فرمايد: اى على خطبه بخوان، پس خطبه اى مى خواند كه هيچ يك از جانشينان پيامبران، مثل و مانند آن را نشنيده باشند!
سپس براى فرزندان پيامبران و رسولان منبرهايى از نور قرار داده مى شود، و براى دو فرزند من و دو گل بوستان زندگى من، منبرى از نور قرار داده مى شود و خداى عزّوجلّ به ايشان مى فرمايد خطبه بخوانيد، پس هر يك خطبه اى مى خوانند كه هيچ يك از فرزندان انبياء و مرسلين مانند آن را نشنيده باشند!
در اين هنگام، جبرئيل ندا سر مى دهد: كجاست فاطمه دختر محمّد؟
...دخترم مى آيد.
...پس خداوند خطاب به اهل محشر مى فرمايد: امروز كرامت از آن چه كسى است؟
محمّد و على و حسن و حسين عرضه مى دارند: براى خداى يگانه ى قدرتمند.
خداى متعال مى فرمايد: «اى اهل محشر! بدانيد كه من كرامت را براى محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين قرار داده ام.
اى اهل محشر! سرهاى خود را به زير افكنده و ديدگان را بر هم نهيد كه اين فاطمه است به سوى بهشت مى آيد، پس جبرئيل مركبى از مركبهاى بهشت كه دو سوى آن از انواع زيور و ديباج آراسته و مهارش از لؤلؤ تازه و زين آن از مرجان است، مى آورد و آن مركب در برابر فاطمه زانو مى زند و آن حضرت بر او مى نشيند.
پس خداوند صدهزار فرشته را مأمور مى گرداند كه در سمت راست فاطمه حركت كنند و صدهزار فرشته را در سمت چپ ايشان قرار مى دهد و صد هزار فرشته مأمور مى شوند كه بالهايشان را زير پاهاى فاطمه بگسترانند و ايشان را تا بهشت همراهى كنند.
هنگامى كه فاطمه به درب بهشت مى رسد نگاهى به پشت سر مى افكند، خداى سبحان مى فرمايد: اى دختر حبيب من، اين نگاه براى چه بود در حالى كه شما به سمت بهشت مى رفتيد؟
پس فاطمه عرضه مى دارد: پروردگارا! دوست دارم قدر و منزلت من، در يك چنين روزى شناخته شود.
خداى مهربان مى فرمايد: اى دختر حبيب من! به صحراى محشر برگرد و ببين چه كسى در دل، محبت شما يا ذرّيّه ى شما را دارد؟ پس دستش را بگير و وارد بهشت كن!»
امام باقر عليه السلام فرمودند: «به خدا قسم اى جابر! در روز قيامت مادرم، شيعيان و محبينش را جدا مى كند همان گونه كه پرنده دانه هاى خوب را از بد جدا مى سازد؛ پس هنگامى كه شيعيانش با او به درب بهشت رسيدند، خداوند به قلوب شيعيان الهام مى كند كه نگاهى به پشت سر بيافكنند!
در آن هنگام، خداى عزّوجلّ مى فرمايد: اى دوستان من! چرا به پشت سر نگاه مى كنيد! در حالى كه من فاطمه دختر حبيبم را شفيع شما قرار دادم؟
پاسخ مى دهند: بار پروردگارا! دوست داريم قدر و منزلت محبّين فاطمه سلام الله عليها در چنين روزى شناخته شود.
خداى متعال مى فرمايد: اى دوستان من به صحراى محشر بازگشته و ببينيد: چه كسى شما را براى محبتى كه به فاطمه داشته ايد، دوست مى داشته!
ببينيد: چه كسى به شما غذايى داده به سبب محبت فاطمه!
ببينيد: چه كسى شما را لباس پوشانده، براى محبت فاطمه!
ببينيد: چه كسى شما را سيراب نموده در راه محبت فاطمه!
ببينيد: چه كسى غيبتى را از شما دور ساخته در راه محبت فاطمه!
پس دستان چنين افرادى را بگيريد و وارد بهشت كنيد».
امام باقر عليه السلام مى فرمايند: «به خدا قسم كسى از مردم در صحراى محشر نمى ماند مگر شك كننده، كافر و منافق؛ اين گروه وقتى در صحراى محشر تنها مى شوند همان كلامى را مى گويند كه خداى سبحان در قرآن از زبان آنان فرموده: «افسوس كه امروز» شفاعت كنندگانى براى ما وجود ندارد و نه دوستِ گرم و پرمحبتى»[38].
همچنين مى گويند: «اى كاش بار ديگر «به دنيا» بازگرديم و از مؤمنان باشيم»[39].
امام باقر عليه السلام مى فرمايند: «هرگز، هرگز! «... اگر به دنيا بازگردند، به همان اعمالى كه از آن نهى شده بودند باز مى گردند؛ آنها دروغگويانند»[40]»[41].



[1]. سوره حج، آيه32.
[2]. براى مطالعه ى متن و ترجمه حديث كساء به آخر همين كتاب مراجعه كنيد.
[3]. براى توضيح بيشتر عرض كنيم كه: اولين مدرك حديث قدسى كسا از پيشينه اى بيش از شش قرن، برخوردار است و بنابه فرموده ى مرحوم آية الله آقا بزرگ تهرانى رحمه الله حديث كساء فقط در كتاب الغرر والدرر، چندين سند دارد.
همچنين محقّق و كتاب شناس بزرگ شيعه آية الله سيد حسن صدر رحمه الله چنين مى نويسد: «سيد محمد بن سيد ابراهيم... الموسوى الجبعى الشحورى، جد اعلاى ما... شاگرد شيخ محمد باقر سبزوارى رحمه الله صاحب كتاب الذخيرة بودند؛ .. از نوشته هاى باقى مانده از ايشان قصيده ى بزرگ نونيه است كه در آن، حديث كسا را به همان كيفيتى كه مرحوم طريحى در المنتخب آورده، به نظم درآورده است» كتاب تكملة أمل الآمل: صفحه335ـ337.
آقا بزرگ تهرانى رحمه الله نيز چنين مى نويسد: «ارجوزه در حديث كسا كه نظم علام سيد محمد بن سيد معزّ الدين محمد المهدى الحسينى القزوينى الحلى متوفاى 1335 قمرى است در پنجاه بيت مى باشد و آن را علامه سيد محمد صادق آل بحرالعلوم در كتاب مجموع الرائق آورده اند». كتاب الذريعه، ج1، ص470.
آية الله مرعشى نجفى رحمه الله مى فرمايند: «و اين حديث شريف را تنى چند از فرزان هاى شعر و ادب از اصحاب ما (شيعيان) به نظم درآورده اند، از برترين آنان علامه فقيه، اديب آية الله ابوالمعز سيد محمد ابن العلامة السيد مهدى القزوينى الحلى متوفاى 1335 قمرى مى باشد، وى در بالاترين جايگاه جلالت و بزرگى بود، او از دوستان پدر علامه ام بود، روانش شاد... ديگر سراينده اين حديث شريف، فاضل معاصر و جليل استاد شيخ على خاقانى نجفى مى باشد كه بابليّات از سروده هاى ايشان است و در مجله «البيان» چاپ شده است،..»كتاب شرح احقاق الحق، ج2، ص558.
آقا بزرگ تهرانى رحمه الله مى نويسد: «محدث ماهر حاج شيخ محمد باقر بيرجندى صاحب كتاب الكبريت الأحمر في شرائط اهل المنبر، حديث كسا را به نظم آورده و در سال 1343 قمرى به چاپ رسيده است». كتاب الذريعه، ج17، ص260.
همچنين مى نويسد: «طور سيناء در شرح حديث كساء به زبان فارسى نوشته ى حاج شيخ على اكبر نهاوندى متوفاى مشهد مقدس است». كتاب الذريعه، ج14، ص181.
[4]. معجم البلدان، ج4، ص238.
[5]. بحارالانوار، ج21، ص22 وج29، ص 110، 114، 348؛ تهذيب الأحكام، ج1، ص424؛ الخرائج، ج1، ص113.
[6]. منظور زمان زندگانى ابن ابى الحديد است كه نخلستانهاى بسيار زياد و پرمحصول كوفه معروف بوده است.
[7]. براى نمونه به جلد دوازدهم «الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء» مراجعه شود.
[8]. در تاريخ يعقوبى، ج2، ص46 آمده: جلگه ى وسيع حاصلخيزى در شمال مدينه و به فاصله ى 32 فرسنگى آن قرار دارد كه پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه وآله ملّت يهود براى محافظت خود در آن دژهاى هفتگانه بسيار عظيم و محكمى ساخته بودند، خيبر جمعيتى بالغ بر 20هزار نفر داشت كه سربازان جنگى و دلاوران زيادى را در خود جاى داده بود.
[9]. البته كسانى همچون اولى و دومى كه مأمور فتح برخى از اين قلعه ها شده بودند و با هزينه هاى بسيار سنگين لشكر اسلام را به حركت درآورده بودند، از صحنه نبرد فرار كرده و به اردوگاه باز مى گشتند كه با اين عمل خود، ضربه هاى جبران ناپذيرى را به لشكر اسلام وارد نمودند، پس از آن بود كه حضرت على عليه السلام كه كرّار غير فرّار بود با ذوالفقار، هروله كنان به دژها حمله برد و دو برادر از دلاوران يهود يعنى حارث و مرحب را به درك واصل و فتح و پيروزى را براى سپاه اسلام به ارمغان آورد؛ اين پيروزى الهى سبب شد يهوديان كينه توز بيش از پيش كينه ى مسلمين را به دل بگيرند تا آنجا كه اكنون پس از گذشت بيش از 1400 سال از فتح خيبر، خاخام هاى يهودى در سخنرانى هاى خود بر عليه اسلام، به فتح خيبر اشاره مى كنند و هنوز در صدد انتقام مى باشند!
[10]. جهت كسب اطلاعات بيشتر در زمينه ى «فَيء» مى توانيد به آيه ى 6 سوره مباركه حشر و تفسير آن مراجعه كنيد.
[11]. سوره اسراء، آيه 26، نظير اين آيه در سوره روم ايه 38 نيز وجود دارد.
[12]. وقتى آيه 26 سوره إسراء نازل شد، پيامبر صلى الله عليه وآله از جبرئيل در مورد ذاالقربى توضيح خواستند كه مراد كيست؟ جبرئيل عرضه داشت: فدك را به فاطمه واگذار كن تا وسيله گشايشى براى وى و فرزندانش باشد، به عوض آن ثروت كلانى كه مادرش خديجه در راه خدا صرف نمود و به پاس مجاهدات پى گيرى كه آن بانوى بزرگوار در مسير پيشرفت اسلام انجام داد. كتاب فدك، نوشته ى آية الله سيد محمد حسن قزوينى به نقل از ترجمه ى سيد احمد علم الهدى، ص18.
[13]. مجمع البيان، ج3، ص411؛ شرح ابن ابى الحديد، ج16، ص248؛ تفسير الدرّ المنثور، ج4، ص177.
[14]. عيون اخبار الرضا عليه السلام: ج2، ص211؛ تهذيب الأحكام، ج4، ص149.
[15]. عثمان بن حنيف.
[16]. «بلى كانت في أيدينا فدك من كل ما أظلته السّماء فشحّت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم الله»؛ نهج البلاغه، نامه 45.
[17]. طبق آيه ى 7 سوره منافقون، در مورد پيامبر صلى الله عليه وآله نيز چنين عملى را مرتكب شدند.
[18]. براى مطالعه متن و ترجمه ى خطبه ى آتشين و بى نظير آن حضرت، مى توانيد به آخر همين كتاب مراجعه كنيد.
[19]. قال رسول الله صلى الله عليه وآله: «إن الله يرضى لرضا فاطمة ويغضب لغضبها» الاحتجاج، ج2، ص103؛ الخصائص الفاطمية، ج2، ص587؛ مؤتمر علماء بغداد، ص187؛ مواقف الشيعة، ج3، ص127؛ نهج السعادة، ج7، ص311.
جملات زيادى از پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در مورد قدر و منزلت دخترشان فاطمه زهرا سلام الله عليها موجود است، مانند:
الف: «فاطمة بضعة مني يريبني ما رابها و يؤذيني ما آذاها» صحيح بخارى، مسلم ترمذى؛ مسند احمد، ج4، ص328؛ الخصائص نسائى، ص35.
ب: در حالى كه دستان دخترشان را گرفته بودند، فرمودند: «من عرف هذه فقد عرفها من لم يعرفها، فهي بضعة مني، هي قلبي و روحي التي بين جنبي، فمن آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذى الله» الفصول المهمة، ص150؛ نزهة المجالس صفورى شافعى، ج2، ص228؛ نور الأبصار، ص45.
ج: خطاب به دخترشان فرمودند: «إنّ الله يغضب لغضبك و يرضى لرضاك» مستدرك صحيحين، ج3، ص154؛ التذكرة، ص175 و320؛ مقتل الحسين عليه السلام خوارزمى حنفى، ج1، ص52؛ كفاية الطالب، ص219.
د: «فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها فقد أغضبني» صحيح بخارى، ج5، ص21 و 29؛ خصائص نسايى، ص35.
[20]. متن عربى اين مجلس و برخى از كتابهايى كه آن را نقل نموده اند به اين ترتيب است: ... فانطلقا فاستأذنا على فاطمة، فلم تأذن لهما. فأتيا علياً عليه السلام فكلماه فأدخلهما عليها، فلما قعدا عندها حولت وجهها إلى الحائط، فسلما عليها، فلم ترد عليهما السلام. فتكلم ابن ابي قحافة، فقال: يا حبيبة رسول الله، والله إن قرابة رسول الله أحب إليّ من قرابتي، وإنك لأحب إليّ من عائشة ابنتي، ولوددت يوم مات أبوك أني مت، ولا أبقى بعده، أفتراني أعرفك وأعرف فضلك وشرفك وأمنعك حقك وميراثك من رسول الله إلا أني سمعت أباك رسول الله يقول: «لا نورث، ما تركناه فهو صدقة». فقالت عليها السلام: «أرأيتكما إن حدثتكما حديثاً عن رسول الله صلى الله عليه وآله تعرفانه وتفعلان به؟» قالا: نعم. فقالت سلام الله عليها: «نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: رضا فاطمة من رضاي، وسخط فاطمة من سخطي، فمن أحب فاطمة ابنتي أحبني، ومن أرضى فاطمة فقد أرضاني، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني؟» قالا: نعم سمعناه من رسول الله. قالت سلام الله عليها: «فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه». فقال ابن أبي قحافة: أنا عائذ بالله من سخطه وسخطك يا فاطمة...
فقالت سلام الله عليها لابن أبي قحافة: «والله لأدعون عليك في كل صلاة أصليها».
بيت الأحزان شيخ عباس قمى رحمه الله، ص84؛ بحارالانوار، ج28، ص357؛ الغدير، ج7، ص229؛ النص والاجتهاد، ص89؛ أعيان الشيعة، ج1، ص318؛ شرح إحقاق الحق (آية الله مرعشى نجفى)، ج10، ص217؛ مأساة الزّهراء سلام الله عليها، ج2، ص216؛ الامامة والسياسة، ج1، ص20.
[21]. «شكر له ضربة ضربها فاطمة بالسوط فماتت وفي عضدها أثره كأنه الدملج» بحارالانوار، ج30، ص303؛ بيت الأحزان شيخ عباس قمى رحمه الله، ص143.
[22]. «...حقّش را غصب نمودند، ارثش را بردند، استخوانهاى پهلويش را شكستند...» مفاتيح الجنان (چاپ فيض كاشانى)، زيارت حضرت زهرا سلام الله عليها، ص523.
[23]. «...فرزندش را كشتند...» مفاتيح الجنان (چاپ فيض كاشانى)، زيارت حضرت زهرا سلام الله عليها، ص523.
[24]. در متون روايى سفارش شده: براى فرزندى كه هنوز به دنيا نيامده اسم انتخاب شود، هرچند نمى دانيد كه اين فرزند پسر است يا دختر، اسمى انتخاب شود كه مشترك ميان پسر و دختر است، يا اسم مختص، كه در اين صورت پس از ولادت اگر جنس فرزند به دنيا آمده با اسمى كه شما انتخاب نموده ايد مخالف بود، اسم ديگرى انتخاب كنيد، همان گونه كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله براى فرزندان و نوه هاى خود قبل از ولادت اسم انتخاب مى نمودند؛ حضرت محسن سلام الله عليه نيز از اين قاعده مستثنى نبوده اند و روايتهاى بسيارى موجود است كه اين نام مبارك و مقدس را شخص پيامبر صلى الله عليه وآله انتخاب نموده بودند.
امام صادق عليه السلام از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل مى كنند كه فرمودند: ... براى فرزندان خود قبل از ولادتشان اسم انتخاب كنيد... اگر اين فرزندان سقط شوند و نامى براى آنها انتخاب نشده باشد روز قيامت به پدر و مادر خود شكايت مى كنند كه ببينيد پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله براى نوه ى سقط شده اش، نام محسن را انتخاب نموده بوده...
وسائل الشيعه، ج21، ص387؛ فروع الكافى، ج6، ص18؛ بحارالأنوار، ج10، ص112 وج43، ص195 و ج101، ص128؛ جواهر الكلام، ج31، ص255؛ الحدائق الناضرة، ج25، ص40؛ علل الشرايع، ج2، ص464؛ الخصال، ص634؛ مأساة الزهراء سلام الله عليها، ج2، ص128؛ الخصائص الفاطمية، ج2، ص569.
[25]. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ سوره مائده، آيه35.
[26]. مانند: آيه103، سوره آل عمران، همچنين: آيه 56 و 57 سوره اسراء.
[27]. عن النبي صلى الله عليه وآله إنه قال: «لما خلق الله تعالى آدم أبا البشر ونفخ فيه من روحه، التفت آدم يمنة العرش فإذا في النور خمسة أشباح سجدا وركعا، قال آدم: هل خلقت أحدا من طين قبلي؟ قال: لا، يا آدم. قال: فمن هؤلاء الخمسة الأشباح الذين أراهم في هيئتي وصورتي؟ قال : هؤلاء خمسة من ولدك، لولاهم ما خلقتك، هؤلاء خمسة شققت لهم خمسة أسماء من أسمائي، لولاهم ما خلقت الجنة و النار، ولا العرش، ولا الكرسي، ولا السماء، ولا الأرض، ولا الملائكة ، ولا الإنس ، ولا الجن، فأنا المحمود وهذا محمد، وأنا العالي وهذا علي، وأنا الفاطر وهذه فاطمة، وأنا الإحسان وهذا الحسن، وأنا المحسن وهذا الحسين، آليت بعزتي أن لا يأتيني أحد بمثقال ذرة من خردل من بغض أحدهم إلا أدخله ناري ولا أبالي.
يا آدم: هؤلاء صفوتي، بهم أنجيهم وبهم أهلكهم، فإذا كان لك إلي حاجة فبهؤلاء توسل. فقال النبي صلى الله عليه وآله: نحن سفينة النجاة، من تعلق بها نجا، ومن حاد عنها هلك، فمن كان له إلى الله حاجة فليسأل بنا أهل البيت».
الغدير، ج2، ص300؛ شرح إحقاق الحق(آية الله مرعشى نجفى)، ج9، ص254؛ كتاب الأربعين (ماحوزى)، ص396؛ خلاصة عبقات الأنوار، ج4، ص214؛ غاية المرام (بحرانى)، ج1، ص26؛ مصباح الهداية في اثبات الولاية، ص147؛ الأسرار الفاطمية، ص161؛ نفحات الأزهار، ج4، ص213.
[28]. «..فاحمدوا الله الذي بعظمته و نوره ابتغی من في السموات و من في الأرض إليه الوسيلة، فنحن وسيلته في خلقه و نحن آل رسوله و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجة غيبه و ورثة أنبيائه..» اين فقره از خطبه را مصادرى همچون: دلائل الامامه ى ابن جرير طبرى شيعى: ص114، مواقف الشيعة، ج1، ص474 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج16، ص211 نقل مى كنند.
[29]. قال الإمام العسكري عليه السلام: «نحن حجج الله على الخلائق و أمنا فاطمة حجة الله علينا»؛ تفسير أطيب البيان، ج13، ص235؛ الاسرار الفاطمية، ص17، اين روايت از امام رئوف، علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام با لفظ «...حجج الله عليكم...» نقل شده است، الانتصار، ج7، ص237.
[30]. بحارالانوار، ج59، ص102؛ الكافى، ج8، ص109.
[31]. «وفي ابنة رسول الله لي أسوة حسنة»، غيبت طوسى، ص173؛ بحارالانوار، ج53، ص180.
[32]. يكى از ختمهاى بسيار مجرّب، اين است كه «رو به قبله و با حالت توجه» 530 مرتبه بگويى: «اللهم صلّ على فاطمة وأبيها وبعلها وبنيها عدد ما أحاط به علمك».
[33]. كتاب باقيات الصالحات در حاشيه مفاتيح الجنان «چاپ فيض كاشانى»، ص422.
[34]. به نيّت نماز استغاثه به حضرت زهرا سلام الله عليها.
[35]. همان تسبيح مشهورى كه پيامبر صلى الله عليه وآله به دخترشان حضرت فاطمه سلام الله عليها آموزش دادند و فرمودند پس از هر نماز بر آن مواظبت داشته باشد، 34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33مرتبه سبحان الله.
[36]. مرحوم شيخ عباس قمى نماز استغاثه ى ديگرى هم به حضرت زهرا سلام الله عليها نقل مى كنند: دو ركعت نماز استغاثه به آن حضرت مى خوانى، پس از آن ذكر شريف يا فاطمه را صد مرتبه در سجده مى گويى، پس جانب راست صورت را بر زمين مى نهى و صد مرتبه مى گويى، قسمت چپ صورت را هم بر زمين مى گذارى و صد مرتبه مى گويى، سپس در حالت سجده، صد و ده مرتبه مى گويى و پس از آن مى گويى: «يا آمنا من کل شيء و کل شيء منك خائف حذر، أسئلك بأمنك من کل شيء و خوف کل شيء منك. أن تصلی علی محمد و آل محمد و أن تعطيني أمانا لنفسي و أهلي و مالي و ولدي حتى لا أخاف أحدا و لا أحذر من شيء أبدا، إنک على کل شيء قدير». كتاب باقيات الصالحات، در حاشيه مفاتيح الجنان «چاپ فيض كاشانى»: ص424.
[37]. توجه شما را به نمونه اى از اين آيات جلب مى كنيم:
«مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ» سوره بقره، آيه 255.
«وَلا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى» سوره أنبياء، آيه 28.
«مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ» سوره يونس، آيه 3.
«لا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا» سوره مريم، آيه 87.
«يَوْمَئِذٍ لاَّ تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ» سوره طه، آيه 109.
«وَلا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» سوره سبأ، آيه 23.
«لا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلاَّ مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشَاء» سوره نجم، آيه 26.
[38]. سوره شعراء، آيه100و101.
[39]. سوره شعراء، آيه102.
[40]. سوره انعام، آيه28.
[41]. عن جابر بن عبدالله الأنصارى، قال: قلت لأبي جعفر «الباقر» عليه السلام: جعلت فداك يا ابن رسول الله! حدثني بحديث في فضل جدتك فاطمة، إذا أنا حدثت به الشيعة فرحوا بذلك.
قال أبو جعفر عليه السلام: «حدثني أبي عن جدي عن رسول الله صلى الله عليه وآله، قال: إذا كان يوم القيامة تنصب للأنبياء و الرسل منابر من نور، فيكون منبري أعلى منابرهم يوم القيامة.
ثم يقول الله: اخطب، فأخطب بخطبة لم يسمع أحد من الأنبياء و الرسل بمثلها.
ثم ينصب للأوصياء منابر من نور، و ينصب لوصيي علي بن أبي طالب في أوساطهم منبر، فيكون منبره أعلى من منابرهم.
ثم يقول: يا علي! أخطب، فيخطب بخطبة لم يسمع أحد من الأوصياء بمثلها.
ثم ينصب لأولاد الأنبياء و المرسلين منابر من نور، فيكون لابني و سبطي و ريحانتي أيام حياتي منبر من نور، ثم يقال لهما اخطبا، فيخطبان بخطبتين لم يسمع أحد من أولاد الأنبياء و المرسلين بمثلها.
ثم ينادي المنادي ـ و هو جبرائيل ـ: أين فاطمة بنت محمد؟...فتقوم.
إلى أن قال: فيقول الله تبارك و تعالى: يا أهل الجمع! لمن الكرم اليوم؟ فيقول محمد و علي و الحسن و الحسين، لله الواحد القهار.
فيقول الله تعالى: يا أهل الجمع إني قد جعلت الكرم لمحمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين!
يا أهل الجمع! طأطؤوا الرؤوس و غضوا الأبصار، فإن هذه فاطمة تسير إلى الجنة فيأتيها جبرائيل بناقة من نوق الجنة، مدبجة الجنبين، خطامها من اللؤلؤ الرطب، عليها رحل من المرجان، فتناخ بين يديها، فتركبها، فيبعث الله مائة ألف ملك، ليسيروا على يمينها، ويبعث إليها مائة ألف ملك ليسيروا عن يسارها و يبعث إليها مائة ألف ملك يحملونها على أجنحتهم حتى يصيروها على باب الجنة، فإذا صارت عند باب الجنة تلتفت!
فيقول الله : يا بنت حبيبي! ما التفاتك و قد أمرت بك إلى جنتي؟
فتقول: يا رب أحببت أن يعرف قدري في مثل هذا اليوم!
فيقول الله: يا بنت حبيبي! ارجعي، فانظري من كان في قلبه حب لك، أو لأحد من ذريتك، خذي بيده فأدخليه الجنة!
قال أبو جعفر عليه السلام: و الله يا جابر! إنها ذلك اليوم لتلتقط شيعتها و محبيها، كما يلتقط الطير الحب الجيد من الحب الرديء، فإذا صار شيعتها معها عند باب الجنة، يلقي الله في قلوبهم أن يلتفتوا. فإذا التفتوا. يقول الله تعالى: يا أحبائي! ما التفاتكم، و قد شفعت فيكم فاطمة بنت حبيبي؟!
فيقولون: يا رب أحببنا أن يعرف قدرنا في مثل هذا اليوم.
فيقول الله : يا أحبائي ارجعوا و انظروا: من أحبكم لحب فاطمة؟! انظروا: من أطعمكم لحب فاطمة؟! انظروا: من كساكم لحب فاطمة؟! انظروا: من سقاكم شربة في حب فاطمة؟! انظروا: من رد عنكم غيبة في حب فاطمة؟! خذوا بيده، و أدخلوه الجنة!
قال أبو جعفر عليه السلام: و الله لا يبقى في الناس إلا شاك أو كافر أو منافق، فإذا صاروا بين الطبقات، نادوا كما قال الله تعالى: «فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ» فيقولون: «فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ».
قال أبو جعفر عليه السلام: هيهات، هيهات! منعوا ما طلبوا «وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ».
بحارالانوار، ج8، ص54 وج43، ص65؛ تفسير فرات كوفى، ص298؛ الأسرار الفاطمية، ص107؛ مكيال المكارم، ج1، ص318.