پيشگفتار

خداى را سپاس بر تمام نعمت هايش، به ويژه نعمت وجود حضرت ختمى مرتبت، محمدبن عبدالله (صلى الله عليه وآله وسلم) كه او را «رحمتى براى جهانيان» فرستاد و با خطاب «و به راستى كه تو را خويى والاست»(1) افتخارى بزرگ بخشيد.
رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است:
«إني بعثت لأتمم مكارم الأخلاق(2); همانا برانگيخته شدم تا والايى هاى اخلاق را كمال بخشم».
«اخلاق» به مجموعه هنجارهايى اطلاق مى شود كه در تعامل فرد با فرد و فرد با جامعه نقش بسيار كارآمد و پيونددهنده دارد و در صورت گسترش اين هنجارها جامعه اى سالم، صميمى و به دور از هر نابسامانى به وجود مى آيد، چه اين كه اخلاق، انسان ها را به ايجاد جامعه اى مى خواند كه در آن، بدى با نيكى پاسخ داده مى شود و پاسخ نامهربانى مهرورزى و محبت است. زمانى جايگاه والاى اخلاق و ضرورت آن براى جامعه روشن مى شود كه بدانيم يكى از سه ركن اسلام به شمار رفته، در كنار عقايد و احكام قرار گرفته است. البته اين بدان معنا نيست كه در ديگر اديان و مكاتب، به مقوله اخلاق توجه نشده است، بلكه اخلاق و گرايش به والايى ها ريشه در فطرت پاك انسان ها دارد و مورد قبول همگان است و آنچه برخى از انسان ها را دگرگونه و بااخلاق و مفاهيم آن بيگانه مى سازد، گريز از فطرت پاك و گرايش به ناهنجارى هاست كه غير طبيعى و بيگانه با فطرت است.
پاى بندى به اخلاق را بايد در منش انسانى فرد و جامعه، مانند: ظلم ستيزى، گناه گريزى، حسن معاشرت، رعايت حقوق افراد، نگاه داشتن حريم ديگران، درست كارى، راست گفتارى، گذشت، بخشش، مهربانى و ... جست و جو كرد.
چنانچه روايات خاندان رسالت را بكاويم درخواهيم يافت كه موارد يادشده، با شرايطى مكارم اخلاق خواهند شد. در حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مى خوانيم: «ثلاث من مكارم الأخلاق: تصل من قطعك، وتعطي من حرمك، وتعفو عمّن ظلمك;(3) سه چيز از مكارم اخلاق است: با كسى كه از تو گسست بپيوندى، به آن كه [از دهش خويش] محرومت كرد، عطا كنى و از آن كه به تو ستم روا داشت درگذرى ».
اوج ظهور روايت پيش گفته، در برخورد حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) با حـرّبن يزيد رياحى به نمايش درآمده است; آن هنگام كه حـر و سپاه تشنه و نيز مركب هاى تشنه آنان به وسيله حضرت و ياران شان سيراب شدند. اين در حالى بود كه حـر حضرت را بر سر دوراهى بيعت با يزيد يا كشته شدن قرار داده بود و در واقع براى جنگ با حضرتش آمده بود; چيزى كه بر حضرت پنهان نبود.
نيز هنگامى كه يار و دوست امام صادق(عليه السلام) به حضور ايشان مى رسد، حضرت (عليه السلام) كمك رسانى او را به مرد ناصبىِ دشمن اهل بيت (عليهم السلام) مى ستايد و صدها و صدها مورد ديگر كه هر يك اخلاق به مفهوم مطلق را به چشم جهانيان مى كشند.
جوامع غربى كه از آزادى هاى مختلفى برخوردار بوده و چندان توجهى به اخلاق نداشتند اكنون از پيامدهاى بى توجهى به اصول اخلاقى به ستوه آمده اند، به گونه اى كه دولت آمريكا و انگستان تصميماتى اتخاذ كردند كه بر اساس آن، در مقاطع مختلف تحصيلى اخلاق تدريس شود تا مگر از اين رهگذر اندكى از آفت هاى بى بندوبارى ـ كه دستاورد روزگاران طولانى اخلاق گريزى بوده است ـ بكاهند و جامعه خود را به صلاح آورند. شگفتا كه اين طرح از سوى همگان و غالب مردم آن سامان مورد استقبال قرار گرفت.
در واقع ديدگاه هايى كه تا ديروز خواستار رهايى از تمام قيد و بندهاى اجتماعى و اخلاقى بود، امروزه سرخورده از كج روى خود و با پى بردن به انحراف فكرى شان، خواستار حاكميت اخلاق بر جامعه شده است.
خوشبختانه اسلام عزيز تمام آنچه را كه ضامن سعادت فردى و گروهى همگان در دو جهان است در قالب آموزه هاى بايدى و نبايدى و با عنوان اخلاق به بشر عرضه داشته و نتايج پاى بندى يا ـ خداى ناكرده ـ بى توجهى به آن را يادآورى كرده است. از نظر اسلام، اخلاق چنان جايگاهى دارد كه به علم، ارزش، معنا و منزلت مى دهد، چرا كه دانشمند نابرخوردار از اخلاق و بى توجه به تمام قراردادهاى اخلاقى و اجتماعى و تنها به منظور رسيدن به خواسته هاى خود ـ اگرچه با معيارهاى انسانى ناسازگار باشد ـ دست به هر كارى مى زند. عالمانى كه گرد شاهان اموى و عباسى فراهم آمدند از همين قبيل بودند و در واقع از همه مفاهيم اسلامى و انسانى كه اخلاق سرآمد آن قرار داشت پلى ساخته، تا با گذشتن از آن به دنياى چندروزه و گذرا دست يابند. البته كم نبودند كسانى كه در همان زمان از اخلاق آفرينان، يعنى امامان معصوم (عليهم السلام) پيروى كرده، اخلاق و پاى بندى به آن را با جهانى عوض نكرده و همچنان در مسير راست قرار داشتند و پاك از اين جهان رخت بربستند.
يكى از اين پاك سرشتان صفوان جمال (شتربان) بود. او كه پيرو راستين خاندان رسالت (عليهم السلام)  بود با يك اشاره امام كاظم (عليه السلام) متوجه خطاى خود شد و تمام شتران خود را فروخت تا شاهان عباسى را حتى با كرايه دادن شتران خود براى سفر حج كمك نكرده باشد، چه اين كه از حضرت (عليه السلام) شنيده بود كه «حتى در ساختن مسجد نبايد به آنان كمك كرد». پس بر خود واجب مى دانست اين آموزه «نبايدى» اخلاق اسلامى را نيز لحاظ داشته، بدان پاى بند باشد.
نوشتارى كه پيش رو داريد مجموعه درس هاى اخلاق مرجع عالى قدر حضرت آية الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى است كه در جمع عده اى از طلاب علوم دينى، جوانان، فرهيختگان و ديگر اقشار جامعه ايراد شده است. سعى معظم له در اين درس ها بر آن بوده است تا نكات اخلاقى برگرفته از منش معصومين (عليهم السلام)، اصحاب ايشان و صالحان و عالمان و نيز در مواردى رفتار بزرگوارانه آنان در برخورد با مخالفان و دشمنان را بازگفته، از تذكرها و نتيجه گيرى هاى اخلاقى حاضران را بهره مند كنند.
شايان توجه آن كه افزون بر محتواى گفتارهاى معظم له، بيان ساده و پرهيز از پيچيده گويى يكى از شاخصه هاى مهم بيانات اخلاقى ايشان است.
آن بزرگوار همانند ديگر مربيان و معلمان اخلاق ـ كه ابتدا خود به آنچه مى گويند عمل مى كنند ـ هر آنچه شرط بلاغ است گفته و مى گويد، حال برماست كه از سخنان آن عزيزان پند گيريم يا ـ خداى ناكرده به دليل دنياخواهى ـ دچار ملال شويم.
به ياد داشته باشيم كه انسانيت و تمام ويژگى هاى انسانى مان را از كسى داريم كه مخاطبِ « وإنّك لعلى خلق عظيم; و به راستى تو را خويى والاست » بود; رسول رحمت، حضرت محمدبن عبدالله(صلى الله عليه وآله وسلم). پس به منظور ساختن دنيايى آكنده از والايى هاى اخلاقى بدان حضرت اقتدا كرده، اگرنه چون او كه در حد توان از منش بزرگوارانه و «خلق عظيم» حضرتش توشه اى برگيريم كه:

آب دريا را اگر نتوان چشيد *** هم به قدر تشنگى بايد چشيد

در پايان از آقايان: حجة الاسلام سيد حسين اسلامى اردكانى، على خنيفرزاده، محمد حسين آسوده و ديگر عزيزانى كه در پديد آوردن اين اثر همكارى داشتند صميمانه قدردانى نموده، توفيق روزافزون آنان را از خداى منان مسئلت داريم.

واحد تحقيقات
پايگاه آية الله العظمى شيرازى
www.shirazi.ir


(1) قلم (68)، آيه 4.
(2) مكارم الاخلاق، ص 8.
(3) بحارالانوار، ج 74، ص 63.