خداى را سپاس كه رسولانى از جنس بشر براى ارشاد خلق برانگيخت و به ايشان، به ويژه آخرين شان فرمود:

 (وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ)(1)؛ وپند ده كه مؤمنان را پند سود بخشد.
و درود بى كران بر آخرين فرستاده خدا حضرت محمدبن عبدالله وخاندان پاكش باد؛ همو كه بى دريغ و با دل سوزى به هدايت خلق همت گماشت.
سلام بر پيامبرى كه سنگْ آماج بدخواهان و نورستيزان قرار گرفت، اما همچنان باران مهربانى خود را بر سر دشمنان عنود و جاهلان ناپيراسته به يك اندازه فرو مى ريخت و از اين كه آنان به هدايت سعادت بخش تن نمى دادند، سخت غمگين بود. از اين رو از سوى خداى متعال مورد خطاب قرار گرفت:
(لَعَلَّكَ بَـخِعٌ نَّفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ)(2)؛ شايد از اين كه [مشركان] ايمان نمى آورند، جان خود را تباه سازى.
او آخرين حلقه رسالت الهى بود و برانگيخته شد تا به عنوان يك صد و بيست و چهار هزارمين فرستاده خدا رسالت انسان سازى را كمال بخشد و لذا بى هراس از تكذيب دنياداران شب پرست بانگ «قولوا لا إله الاّ الله تفلحوا؛ لا اله الا الله بگوييد، رستگار شويد» سر داد. اين گل بانگ در عين اختصار، تمام خوبى ها را در خود داشت و بدى ها و بدنهادى هاى برآمده از خودخواهى، جبروت و سنت هاى جاهلىِ ضد اخلاقى را به چالش مى خواند و اين تقابل، رويارويى ظلمت و نور بود.
حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) همانند برادران مرسل خود آمده بود تا انسان ها را با هر انديشه و منش، به راه راست فرا خواند. او چنان رفتار مى كرد كه دوست و دشمن به پاكى و امانت دارى و درستكارى اش به هنگام داورى اقرار داشتند و به يك سخن او تبلور همه «اخلاق» بود. آن گوهر يكتاى آفرينش بيشتر آموزگار خوبى ها بود تا جنگجو، چه اين كه هدف مقدس خود را در جمله «إني بعثت لأتمم مكارم الأخلاق؛(3) برانگيخته شدم تا والايى هاى اخلاقى را كمال بخشم»، اما هرگز در دفاع از كيان اسلام كوتاهى نكرد. سرانجام در شوره زار خشك جزيرة العرب چشمه اى جوشان و گوارا به جوشش درآورد و طى بيست و چند سال طعم شيرين درستى و درستكارى كه تبلور ايمان به خداست به تشنگان حقيقت نوشاند.
پس از او امامان معصوم (عليهم السلام) كه جانشينان بر حق حضرتش و راهبر مردم بودند با همان شيوه محمدى در مقام معلمان اخلاق كجى ها را برطرف مى كردند و بدكارى نادانان را با صبورى بى حد و با اخلاق حسنه پاسخ مى دادند، آن سان كه دشمن ترين دشمنان، به دوستىْ جان نثار تبديل مى شد. به عنوان مثال، روزى شخصى مسيحى خطاب به امام باقر (عليه السلام) گفت: تو بقر (گاو)ى.
ـ من باقر هستم.
ـ تو آشپززاده اى.
ـ آشپزى حرفه اوست.
ـ تو پسر زنى بى ادب و سياه هستى.
ـ اگر آنچه مى گويى راست است، خدايش بيامرزد و اگر دروغ مى گويى خدا از تو در گذرد.
مرد مسيحى تحت تأثير اخلاق و واكنش امام باقر (عليه السلام) مسلمان شد.(4)
ديگر معصومان و پيشوايان نيز با چنين رفتارهايى روبه رو بودند و هماره با رفتار نيكو، خصم را به شگفتى وامى داشتند. مسلّم اين كه ـ جز در موارد استثنايى كه از معجزه استفاده مى شد ـ اخلاق تنها ابزار معصومان براى هدايت مردم بود و البته كارساز مى شد. پس از آن روزگاران، مصلحان و عالمانى دل سوز به پيروى از حضرات معصومين (عليهم السلام) و با همان شيوه مردمان را با زبان خودشان به درستى فرا مى خواندند و دمى نمى آسودند، چرا كه مى دانستند داشتن جامعه صالح در گرو حاكميت اخلاق اسلامى بر جان هاست. آنان در اين راه كوشيدند و توانستند بسيارى از ناهنجارى هاى اجتماعى و اعتقادى را كه نتيجه فراموش كردن اخلاق بود، به سامان آورند و دل هاى زنگار گرفته را نه با زور كه با زبان خوش و سخنانى پدرانه صيقلى دهند. پرواضح است كه نرمخويى و مهرورزى در سخن گفتن هميشه كارساز و نتيجه بخش است كه گفته:

درس معلم ار بود زمزمه محبتى *** جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را

يكى از اين معلمان كه سلامش، سخنش و درسش زمزمه محبت بوده و هست، مرجع عالى قدر حضرت آية الله العظمى سيد صادق حسينى شيرازى است. او به سنت نياكان بى هيچ تكلفى در هر جمعى اخلاق اسلامى را برشمرده، با لحنى نرم و مهربان همگان را به پاى بندى به آن فرا مى خواند.
شيوه ايشان در تدريس اخلاق تهى از پيچيده گويى است و افزون بر بيان شواهد تاريخى و شيوه معصومان و ديگر پيشوايان دينى، امورى را كه در اطراف انسان مى گذرد و براى هر كس محسوس است، متذكر شده، نقاط ضعف و قوت آنها را بر مى شمرد. لذا جذابيت و تأثير سخنان اخلاقى ايشان در اقشار مختلف بر كسى پنهان نمانده است و البته آنچه ايشان و ديگر دل سوزان و مدرسان اخلاق در جستجوى آن هستند، زدودن ابر تاريك اخلاق گريزى از جامعه مى باشد.
جان سخن اين كه اين آموزگارانِ عامل، اگرچه به زبان ساده سخن مى گويند، اما بن مايه سخنان شان را از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) برگرفته اند؛ همو كه خداى متعال درباره اش مى فرمايد:
(وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحَى)(5)؛ و از سر هوس سخن نمى گويد. اين سخن به جز وحيى كه وحى مى شود نيست.
واحد تحقيقات پايگاه اطلاع رسانى مفتخر است دومين مجموعه درس هاى اخلاق اين مرجع عالى قدر را ـ كه در جمع گروه هايى از حوزويان، فرهيختگان، جوانان و ديگر رده هاى مختلف اجتماعى بيان شده است ـ تقديم برادران و خواهران ايمانى كند. اميد اين كه مورد استفاده همگان قرار گيرد، ان شاء الله.
در پايان از آقايان: حجة الاسلام والمسلمين سيّد فاضل طباطبائى، سيد حسين اسلامى اردكانى، على خنيفرزاده، محمد حسين آسوده و ديگر عزيزانى كه در پديد آوردن اين اثر همكارى داشتند صميمانه قدردانى نموده، توفيق روزافزون آنان را از خداى منان مسئلت داريم.

واحد تحقيقات
پايگاه آية الله العظمى شيرازى
www.shirazi.ir


(1). ذاريات (51)، آيه 55.
(2). شعراء (26)، آيه 3.
(3). مكارم الاخلاق، ص 3.
(4). ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 337.
(5). نجم (53)، آيه 3 و 4.