:: غدير از منظر روايات

در روايات در باب نوروز مطالبى آمده است كه استحباب برخى از ادعيه و اذكار و اعمال را در آن اثبات مى كند. اگر اين تعبير درست باشد مى توان گفت اين موارد صرفاً نوعى مراسم و مناسك مذهبى است و به هر روى تعبير «عيد» درباره اين روز نيامده است. اما در خصوص عيد غدير، رواياتِ بسيارى به كار رفته و به صيغه افعل التفضيل، از آن به «أفضل الأعياد»(1) و «عيدالله الأكبر»(2) ياد شده است. در روايت آمده است كه امام صادق(عليه السلام) به (بنده اى) فرمود:
...لعلك ترى أن الله عزوجل خلق يوماً أعظم حرمة منه؟ لا والله، لا والله، لا والله...؛(3) شايد مى پندارى خدا روزى آفريده است كه حرمت آن از روز غدير عظيم تر باشد؟ نه به خدا سوگند، نه به خدا سوگند نه به خدا سوگند [چنين نيست].
از اين جا روشن مى شود كه چنين روز آسمانى و عظيمى در شمار روزهايى چون نوروز، دحوالارض(4)، نيمه رجب و جز آن نيست، بلكه فراتر از آنهاست.
مرحوم حاج شيخ عباس قمى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ درباره روز عرفه آورده است:
از اعياد عظيمه است، اگر چه به اسم عيد ناميده نشده است(5).
دور مى نمايد كه اين مطلب از اجتهادات ايشان باشد؛ زيرا شيوه ايشان جز اين است و احتمالاً چنين اجتهادهايى را از برخى بزرگان پيشين گرفته باشد، هر چند از گوينده آن ياد نكند. كافى است در روايتى عرفه عيد خوانده شود تا از باب تسامح ـ كه مشهور است ـ چنين روزى را عيد بخوانيم (زيرا در چنين مواردى بنا بر مشهور، چندان به سند نياز نداريم)، اما اگر چنين روايتى در دست نباشد، ناميدن اين روز به عيد وجهى ندارد. ملاك اسامى و حقايق شرعى، ادله شرعى است. در صورتى روز خاصى عيد اسلامى به شمار مى رود كه مصدر اين نام گذارى قرآن و سنت اهل بيت (عليهم السلام) باشد. از اين رو هر چند عرفه روز شريفى است و اعمال و نيايش هاى ويژه اى دارد، ناميدن آن به عيد، بدون داشتن دليل شرعى توجيهى روشن ندارد.
نوروز نيز چنين است و در روايات از اين روز به «عيد» تعبير نشده است. گفتنى است كه در خصوص نوروز، روايات مؤيد و روايات معارض داريم. مرحوم علامه مجلسى پس از تتبع در اين روايات ـ و به پيروى از او، عالمان پس از او ـ روايات مؤيد را ترجيح داده اند. در بحث مفصلى كه ايشان در بحار به آن پرداخته، اين پرسش اساسى را مطرح مى كند كه: از كجا معلوم است نوروزى كه روزه و غسل در آن مستحب است و نمازى براى آن روايت شده، همين روز معهود (يعنى ابتداى بهار و هنگام تحويل خورشيد به برج حمل) باشد؟ ملوك آل بويه، حمدانيان و عده اى از پادشاهان شيعه كه نوروز را جشن مى گرفتند، در اين كه نوروز كدام روز سال است هم داستان نبودند. حتى معتضد، يكى از خلفاى عباسى، صريحاً گفت: من فلان روز را، به عنوان نوروز تعيين كردم و از آن پس چنين روزى به نام نوروز معتضدى مشهور شد.
در اين كه نوروز چه روزى از سال است شايد پنج يا شش قول وجود داشته باشد. هر چند در سده هاى اخير، نوروز در اولين روز بهار استقرار يافته، ولى در تعيين آن بارها و بارها تبديل و تحويل صورت گرفته است. از اين رو بسيارى از فقها مانند صاحب مستند به مناسبت احكامى چون روزه نوروز و نماز آن، در تعيين زمان آن پژوهش هايى انجام داده و بسيارى نيز در اين باره توقف كرده اند. گفتنى است هنگام شك در تحديد آن نمى توان به اصالت عدم نقل تمسك جست. اما مى توان در مورد عيد غدير به اصالت عدم نقل تمسك جست و گفت: اكنون هيجدهم ذى حجه، عيد غدير است و اصل عدم نقل اين مناسبت است. لذا مى گوييم از همان ابتدا هيجدهم ذى حجه، غدير بوده است. ولى در مورد نوروز تبديل و دگرگونى در سده هاى گذشته قطعى است و جايى براى استصحاب عدم نقل نمى ماند.
در پژوهشى كه علامه مجلسى (رحمه الله) در بحار انجام داده، اين احتمال مطرح مى شود كه شايد نوروز در هر سال منطبق با عيد غدير باشد يعنى در آن صورت روز عيد غدير دو عنوان دارد، يكى عيد غدير و ديگرى نوروز؛ زيرا در روايت آمده است كه روز هيجدهمِ ذى حجه سالِ دهمِ هجرت (كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) اميرمؤمنان را به عنوان خليفه خود تعيين فرمود) مصادف با نوروز بود. اگر چنين باشد دليلى ندارد نوروز اسلامى را بر اساس ماه هاى شمسى بسنجيم.
هدف ما از اين بحث اين بود كه بدانيم در نصوص دينى از نوروز به عنوان عيد ياد نشده است،(6) ولى در خصوص غدير مطلب به گونه ديگرى است و چنان كه گذشت، اين روز در متون دينى بزرگ ترين عيد اسلامى شمرده شده است. در روايت آمده است كه امام سجاد (عليه السلام) مى فرمود:
إن لله عزوجل في كل ليلة من شهر رمضان عند الإفطار سبعين ألف ألف عتيق من النار كلُّ قد استوجب النار، فإذا كان آخِرُ ليلة من شهر رمضان أعتق فيها مثل ما أعتق في جميعه؛(7) خداى متعال در ماه مبارك رمضان هر شب به هنگام افطار هفتاد هزارهزار (ميليون) تن از بندگان را از آتش دوزخ آزاد مى سازد. چون آخرين شب ماه مبارك فرا رسد به شمار تمام كسانى كه در كل ماه مبارك از آتش دوزخ آزاد شده اند، از آتش دوزخ آزاد مى كند.
همچنين در روايت ديگرى آمده است كه امام رضا (عليه السلام) فرمود:
...ويُعتق [في يوم الغدير] من النار ضِعفَ ما أعتق في شهر رمضان و ليلة القدر و ليلة الفِطر...؛(8) خداى متعال در روز عيد غدير ضِعفِ(9) (يعنى چند برابرِ) آنچه در ماه مبارك رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش دوزخ آزاد كرده، آزاد مى كند.
اين مطلب نشان دهنده جايگاه والاى غدير و احترام مضاعفى است كه نزد خداى متعال دارد.

احسان و پاداش مضاعف

در كتاب تهذيب شيخ طوسى (رحمه الله) آمده است كه امام رضا (عليه السلام) از پدرانش از اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل كرده كه فرمودند:
الدرهمُ فيه بألف ألف درهم...؛(10) انفاق درهمى در اين روز هم سنگِ صدقه دادن هزار هزار (يك ميليون) درهم است.
يعنى هر درهمى كه انسان در روز شانزدهم يا هفدهم ذى حجه صدقه بدهد هر مقدار نزد خدا پاداش داشته باشد، اگر در روز هيجدهم ذى حجه تصدق شود پاداش آن يك صد هزار برابر افزايش مى يابد.(11) تفاوت نمى كند كه اين درهم را شخص در راه خدا صدقه دهد، يا با آن اطعام كند، يا براى خشنودى خدا با آن درهم در مصارف خانواده اش گشايش ايجاد كند، يا حتى چنان كه در مورد روز نهم ربيع الاول آمده است: به منظور گشايش دهى در زندگى خودش به مصرف رساند. اگر اين روايت و مانند آن را در كنار اين حديث شريف قرار دهيم كه در آن آمده:
الدال على الخير كفاعله؛(12) راهنماى به كار نيك [در پاداش] همانند كسى است كه آن را انجام داده است،
به نتايج جالب توجهى مى رسيم. پس اگر انسان خودش نتواند در روز غدير صدقه بدهد، اما ديگران را بدين كار فراخواند يا به نحوى سبب شود ديگران صدقه بدهند، در پاداشْ مانند كسانى است كه در اين روز صدقه داده اند.
بديهى است كه دادن چنين ثواب گرانى از كرم خداى متعال نمى كاهد، چرا كه:
لا تزيده كثرة العطاء إلا جوداً وكرما؛(13) بخشش بسيار [نه] تنها [از داشته هاى او نمى كاهد، كه] جود و كرم حضرتش را افزايش مى دهد.
از اين رو اگر انسان درهمى در اين روز صدقه دهد، يك صد هزار برابر پاداش مى گيرد. ديگر آن كه اگر در اين روز انسان باعث شود، كسى صدقه بدهد هر دو به طور جداگانه بدين پاداش نايل مى شوند و سرانجام اگر كسى در اين روز به شخصى درهمى دهد تا براى خود يا موردى كه صلاح مى داند صرف كند، پاداش پيش گفته براى هر دو منظور مى گردد.

:: دست دادن فرشتگان

در روايت ديگر آمده است:
لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة في كل يوم عشر مرات؛(14) اگر مردم به درستى از فضيلت اين روز آگاهى داشتند، هر آينه فرشتگان روزانه ده بار با آنان مصافحه مى كردند.
اين بيان بدان معناست كه فرشتگان دو برابر شمار نمازهاى روزانه، با كسى كه نسبت به فضيلت اين روز آگاه است، دست مى دهند. چنين كسى حتى اگر صد سال عمر كند در هر روز عمرش چنين توفيقى دارد كه با فرشتگان الهى مصافحه كند و آثار و بركات معنوى اين مصافحه هر چه باشد عظيم است. گفتنى است رواياتى كه تاكنون درباره عيد غدير و ثواب هاى عظيم الهى در آن نقل كرديم همه به نوعى با به جاى آوردن «عمل» خاصى در اين روز مربوط بود. حال آن كه در اين روايت پاداش الهى نه به سبب يك «عمل» خاص، كه به پاس «معرفت» آنان نسبت به عظمت و فضيلت اين روز ارزانى آنان مى شود. فهم اين روايت ژرف كار آسانى نيست و جا دارد كه فاضلان و عالمان در اين باب انديشه فراوان كنند و يافته هاى خود را در اختيار جويندگان معارف اهل بيت (عليهم السلام) قرار دهند.
چنان كه مى دانيم روزه گرفتن در عيد فطر و قربان حرام، در جمعه ـ كه عيد سوم به شمار مى آيد ـ مستحب و در ايامى چون عاشورا مكروه است،(15) اما درباره غدير تعبيرى در روايت آمده كه ظاهراً در خصوص اعياد ديگر به كار نرفته است:
وذلك يوم صيام وقيام وإطعام الطعام؛(16) و آن روز [غدير] روزِ روزه داشتن و نماز گزاردن و اطعام است.
ممكن است اين پرسش مطرح شود كه: احياى غدير نزد خدا و در ملأ اعلى چگونه است؟ انصافاً در اين قبيل موضوعات كُميت عقل لنگ است و سرِ انديشه هاى ژرف كاو بر سنگ. بنابراين آنچه از ناحيه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) درباره اين امور به ما رسيده همان ما را بسنده است؛ زيرا انديشه، ناتوان تر از آن است كه اين مسائل را درك كند. در حقيقت فهم همگان جز معصومين و اوليا در برابر فهم عظمتى كه غدير در آسمان ها دارد، نارساست، اما همين قدر به انديشه قاصر ما مى رسد كه احياى غدير احياى عدالت و طرد ستم و نابرابرى و اجحاف است. يادكرد غدير، يادآورى سخاوت، عدالت، حُسن سياست، خوش تدبيرى در معاش و به سازىِ اقتصاد مردم است. وقتى على بن ابى طالب (عليه السلام) اسوه باشد، بدين معنا خواهد بود كه مردم در آسايش به سر برند، گرسنه اى يافت نشود، گمراهى و انحراف عقيده نباشد، فرودست ترين مردم، در امنيت و برابرى قضايى با فرادستان و حتى حاكمان يكسان باشند و هزار نيكى و خير ديگر كه همگى قطره اى از درياى بى كران عدالت على (عليه السلام) است. در حقيقت خط خدا و صراط مستقيم همين است كه على (عليه السلام) اسوه باشد و اين فضايل در جامعه منتشر شود.
در روايت است كه: قلمرو حكومت ظاهرى حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بيش از نصف ساكنان زمين و قريب پنجاه كشور فعلى را فرا مى گرفت. در آن زمان يكى از خوارج نادان و كج نهاد به ايشان گفت: «اتق الله فانك ميت؛(17) از خدا بترس، زيرا روزى خواهى مرد». حضرت بدون آن كه برآشوبد به او فرمود:
آرى مى ميرم. به خدا سوگند به ضرب شمشير كشته خواهم شد و محاسنم از خون سرم خضاب خواهد شد و اين قضاى حتمى و عهدى معهود است و هر كه دروغ بندد، نوميد مى گردد.
امروزه اگر كسى مانند اين سخن را نه به حاكمان و كارگزاران، كه به يك مقام جزء نظامى بگويد، بى كيفر نمى ماند. با آن كه پاسخ ندادن به بى ادبى آن خارجى عنود، ممكن بود باعث دلير شدن ديگران شود، اما حضرت بزرگوارانه از كنار آن بى ادبى گذشتند.

:: حكومت حضرت على (عليه السلام) نمادى از غدير

در كتاب الدرع الواقيه سيد ابن طاووس (قدس سره) آمده است: جامه بانوى بزرگ اسلام حضرت زهرا (عليها السلام) مُرقّع (وصله دار) بود. جمعى از اعزه اهل منبر مى گويند: جامه آن حضرت دوازده وصله داشت، حال آن كه در نقل آمده است: جناب سلمان (رحمه الله) ديد:

 دوازده جاى پيراهن ايشان با وصله هايى از چوب نخل وصله شده بود. (18)
معناى اين سخن آن است كه بسا تعداد وصله ها بيش از دوازده بوده است.
چنين چيزى در ميان زهاد تاريخ نيز ياد نشده است. چنانچه تاريخ را بكاويد حتى يك مورد نخواهيد يافت كه حاكم يا پادشاهى قسمتى از زمين را تحت فرمان داشته باشد و دخترش لباس وصله دار بر تن كند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمودند:
إن الله فرض على ائمة العدل أن يقدروا أنفسهم بضعفة الناس؛(19) خداى متعال بر پيشوايان عدل فرض و لازم دانسته است كه خود را با ناتوان ترين مردمان بسنجند.
گراميداشت غدير در واقع گراميداشت اين ارزش ها و فضيلت هاى متعالى و محور قرار دادن اين آموزه هاى ناب است.
روايت شده است:
اميرالمؤمنين (عليه السلام) وقتى شهيد شدند هشتصد هزار درهم مديون بودند و امام حسن مجتبى (عليه السلام) از جانب ايشان اين قرض را ادا كردند. (20)
اين مطلب گواه روشنى است بر اين كه حضرت امير (عليه السلام) مالى بر جاى ننهادند. به شهادت تاريخ، ايشان هر چه زمين آباد مى كردند و هر چه چاه مى كندند بى درنگ وقف مى فرمودند. كج انديشى است كسى احتمال دهد اين قرض براى مصارف شخصى بوده است. وقتى خوراك حضرت در هنگام رياست ظاهرى اش نان جوِ خشك سبوس دار ـ كه به دست غير ايشان به زحمت شكسته مى شد ـ و دوغى بود كه حاضرانْ ترشىِ آن را استشمام مى كردند، معلوم مى شود بدهى هاى ايشان براى تأمين زندگى فقرا بوده است. رئيس مسلمانان حتى اگر به قرض گرفتن باشد، بايد به مسلمانان خدمت كند و به هر دشوارى كه شده اسباب آسايش يتيمان و بيوگان و تهى دستان را فراهم آرد. وانگهى اگر اين هشتصدهزار، درهم باشد مبلغ بسيار سنگينى است، چه رسد به اين كه دينار باشد كه در آن صورت ده برابر خواهد بود. در دنياى امروز كه ـ در بعضى كشورها ـ رئيس را پيش از رياست و پس از آن وزن مى كنند تا ببينند مبادا وزنش در مدت مديريت افزايش يافته باشد! كجا مدير يا كارگزارى را مى توان يافت كه مقروض از دنيا برود؟ احياى غدير احياى اين ارزش است كه والى و كارگزار به هر نحوِ شرعى بايد آسايش رعيت را فراهم كند و از خود و آبرو و اعتبار خود بر سر اين كار مايه بگذارد.

:: در انديشه بينوايان

حضرت مى فرمود:
... ويقودني جشعي إلى تخيّر الأطعمة، ولعل بالحجاز أو اليمامة من لا طمع له في القرص ولا عهد له بالشبع؛(21) و چگونه حرصم مرا به گزينش خوراك هاى لذيذ بكشاند، در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه بينوايى باشد كه به يافتن قرص نانى اميد ندارد و هرگز مزه سيرى را نچشيده باشد.
حضرت مى فرمودند: «لعل»، يعنى شايد چنين كسى يا كسانى باشند. انصافاً همين آموزه بلند، جهان امروز و حكم گزاران دنيا را بس است تا در رفتار خود تجديد نظر كنند و اندكى به انبوه گرسنگان و بينوايان بينديشند و البته اين كم ترين دست آورد محور قرار دادن غدير است.
بسيار بودند دولت ها و افرادى كه مى كوشيدند از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بهانه اى به دست آورند، ولى ناكام و مأيوس شدند. هيچ كس تاكنون نتوانسته است بر ايشان نقض وارد كند و همين امر موجب وحشت بسيارى از حكومت هاى بيدادگر است.
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) حتى در برخورد با پيروان ديگر اديان نيز مراتب دادگرى را رعايت مى كرد. ايشان هنگامى كه رئيس بزرگ ترين حكومت زمين بودند، با مردى يهودى، بر سر زرهى اختلاف كردند و مرافعه نزد قاضى بردند. حضرت در دادگاهى كه قاضى آن از قِبل ايشان منصوب بود، محكوم شد و قاضى به سود آن يهودى حكم كرد. بعد يهودى اقرار كرد كه حق با على (عليه السلام) است و شهادتين را برزبان جارى كرد و مسلمان شد.(22) در كجا شنيده ايم كه حكمران قدرتمندى در دادگاهى كه در قلمرو كشور پهناورش باشد، در برابر شهروندى از اقليت هاى دينى، محكوم شود و تن به حكم قاضى دهد؟
غدير در حقيقت روح تمام روزهاست. اگر غدير زنده نگاه داشته شود، عيد فطر و قربان و جمعه نيز زنده نگاه داشته مى شوند. غدير به واقع تأسيس عدل، انصاف، انسانيت و همه ارزش هايى است كه خداى ـ تبارك و تعالى ـ براى آن، هستى و انسان را آفريد و پيامبران را فرستاد.
در چنين مناسبت عظيمى بايد دگربار با اهل بيت (عليهم السلام) به ويژه صاحب غدير بيعت كنيم و بر فرمانبردارى از آنان پيمان ببنديم. همچنين بايد بكوشيم به قلم و قدم و درم و گفتار و كردار، مردم را با آموزه هاى نورانى غدير آشناتر كرده و جهان بى معنويت و تشنه كام امروز را از جارىِ با طراوت اين چشمه جوشان و اين غدير زاينده سيراب كنيم.
خداوند به همه توفيق عنايت كند در شمار كسانى باشيم كه نسبت به حرمت و عظمت اين روزِ عظيمْ شناخت و معرفت داشته باشيم، ان شاء الله.
وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين


(*). اين گفتار در جمع عده اى از طلاب ايراد شده است.
(1). بحارالانوار، ج 94، ص 110.
(2). تهذيب الاحكام، ج 3، ص 143.
(3). وسائل الشيعه، كتاب الصلاه، ابواب بقية الصلوات المندوبه، باب 3، حديث 1.
(4). دحوالأرض روزى است كه زمين از زير كعبه گسترده شد. تا پيش از آن تمام سطح زمين را آب فرا گرفته بود.
(5). مفاتيح الجنان، ذيل اعمال روز عرفه.
(6). يادآورى اين نكته خالى از لطف نيست كه «عيد» به معنى «مايستعاد» و چيزى است كه هر سال زنده نگاه داشته مى شود.
(7). وسايل الشيعه، ج10، ص317. حديث 13502.
(8). تهذيب الاحكام، ج 6، ص 24، حديث 9.
(9). «ضعف» واژه مجملى است كه در قرآن نيز آمده و فقها نيز اختلاف دارند كه فقط به معنى «دو برابر» است، يا «دو برابر و بالاتر از آن» را در نظر دارد. اين اختلاف ثمره هاى فقهى الزام آورى نيز دارد و ثمراتى نيز بر آن مترتب است، ولى به هر حال قدر يقينى از آن «دو برابر» است.
(10). تهذيب الاحكام، ج 3، باب صلاة الغدير، حديث 1.
(11). بايد توجه داشت كه درهم يا دينار در اين گونه روايات خصوصيتى ندارد و اگر انسان به ريال يا تومان يا هر واحد پولىِ ديگر صدقه بدهد، همان حكم را دارد و پاداش چنين كارى در روز غدير يك صد هزار برابر افزايش مى يابد. تنها در برخى موارد خاص مانند ديه، زكات مال و زكات فطره است كه فقها تصريح كرده اند كه خصوص اين واحدها ملاك است.
(12). من لا يحضره الفقيه، ج4، ص 380.
(13). تهذيب الاحكام، ج3، ص 108.
(14). همان، ج 6، ص 24.
(15). در خصوص روزه روز عاشورا برخى قائل به حرمت، و گروه اندكى نيز معتقد به استحباب آن هستند.
(16). بحارالانوار، ج 95، ص 323. مطابق اين روايت روزه داشتن در روز غدير و ميهمانى دادن هر دو مستحب است، اما چنان كه مى دانيم مكروه است ميزبان روزه دار باشد و غذا نخورد. لذا استحباب صيام و اطعام در اين روز، با اين مكروه مسلم در تعارض است. از سوى ديگر مستحب است كه ميهمانان در اين روز روزه باشند و اين جا نيز ميان اجابت دعوت مؤمن براى صرف غذا و روزه داشتن تزاحم هست (مگر آن كه بگوييم با وجود دعوتْ نقض روزه كار خوبى است). نمى توان مسأله را بدين نحو حل كرد كه انسان در روز غدير روزه بگيرد و هنگام افطار اطعام دهد ; زيرا يوم دو اطلاق دارد: يكى به معناى 24 ساعت يا يوم وليله پيش از آن است (مانند روز اول ماه رمضان كه از هنگام رؤيت هلال آغاز مى شود يا افزايش ديه قتل در روز اول ماه رجب كه از مغرب روز قبل اين حكم جريان دارد) ; اطلاق ديگر فقط به معناى روز است ; مانند روزه روز غدير. لذا روز غدير از طلوع فجر تا غروب آفتاب است و اطلاق روز غدير بر خارج از اين محدوده خلاف ظاهر است اين حالت نيز از بحث ما خارج است كه انسان خودش روزه بگيرد، ولى پول بدهد ديگرى برايش اطعام كند، زيرا مسأله مورد بحث ما اين است كه شخصِ روزه دار خودش مباشر اطعام باشد. پاسخ نهايى در اين مسأله به نظر ما به باب تزاحم بازگشت مى كند. صيام روز غدير و اطعام آن دو فضيلت جمع ناشدنى است كه انسان بايد از ميان آن دو يكى را برگزيند، اما اين كه كدام يك اهم و افضل است، بحث ديگرى است كه فرصت و مجال ديگرى مى طلبد.
(17). بحارالانوار، ج 42، ص 195.
(18). بحارالانوار، ج 43، ص 88، حديث 9.
(19). كافى، ج 1، ص 410.
(20). بحارالانوار، ج 40، ص 339، حديث 23، و اين مبلغ آن زمان معادل قيمت بيش از 4/1 تن طلا، يا هشتادهزار گوسفند بوده است.
(21). نهج البلاغه (صبحى صالح)، نامه 45 (از نامه هاى حضرت به عثمان بن حنيف).
(22). بحارالانوار، ج 41، ص 57.