:: درآمد

پنج تن آل عبا، پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)، على مرتضى (عليه السلام)، فاطمه زهرا (عليها السلام)، امام حسن مجتبى (عليه السلام) و حضرت سيدالشهدا (عليه السلام)، همگى يك نورند،(1) اما در روايت آمده است كه خود حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) در روز عاشورا به حضرت زينب (عليها السلام) فرمودند:
أبي خير مني وأمي خير مني وأخي خير مني ولي ولكل مسلم برسول الله أسوة؛(2) پدرم، مادرم و برادرم بهتر از منند و در رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) براى من و هر مسلمانى اسوه هست.
در عين حال خداى متعال براى حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) خصوصياتى قرار داده، كه براى هيچ كس، حتى جد بزرگوار، پدر ارجمند، مادر گرامى، و برادر گران قدرشان، لحاظ نداشته است.
بى ترديد هر چهارده پيشواى معصوم ما جان عزيز خود را بر سر اجراى احكام خدا و هدايت مردمان نهادند. در روايات متعددى آمده است:
مـا منـا إلاّ مسمـوم أو مقتـول؛(3) هر يك از ما به زهر جفا يا به شمشير كين كشته مى شود.
اما در عين حال در زيارات گوناگونِ امام حسين (عليه السلام) مى خوانيم:
أشهد أنك قد أقمت الصلوة و آتيت الزكوة و أمرت بالمعروف و نهيت عن المنكر؛(4) گواهى مى دهم كه تو نماز را به پاى داشتى و زكات پرداختى و امر به معروف و نهى از منكر فرمودى.
همه پيشوايان معصوم ما اقامه نماز كردند و زكات دادند و امر به معروف و نهى از منكر فرمودند و قرآن را آن گونه كه بايسته و شايسته است تلاوت كردند، اما اين عبارات در زيارات خامس آل عبا (عليهم السلام) فراوان ديده مى شود و اين، خصوصيتى است كه خداى تعالى تنها براى سيدالشهدا (عليه السلام) لحاظ داشته است.

:: مرثيه سراى نامسلمان

يكى از وعاظ كه چند سال پيش به دعوت شيعيانِ يكى از كشورهاى غير اسلامى، براى تبليغ به آن جا سفر كرده بود، مى گفت: «جايى مجلس روضه داشتم. وقتى از منبر پايين آمدم، نزديك در خروجى، يكى از مسئولان حسينيه برخاست و پس از احترام، شخصى را به من معرفى كرد و گفت: ايشان درباره حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) شعر گفته و يك جلد ديوان شعر با موضوع آن حضرت از او به چاپ رسيده است. وقتى به او نگاه كردم ديدم ظاهر خاصى دارد. از او پرسيدم: آيا شما مسلمانيد؟ تبسمى كرد و پاسخ منفى داد. در همان حال كه ديگران ايستاده بودند و نگاه مى كردند، از او پرسيدم: آيا امام حسين (عليه السلام)مرد عاقلى بود؟ يكباره چهره اش درهم رفت و با ناراحتى گفت: اين چه سؤالى است كه مى پرسيد؟!
گفتم: مى دانم ولى مى خواهم از شما بشنوم.
گفت: هيچ كس از امام حسين (عليه السلام) عاقل تر نبود.
دوباره پرسيدم: آيا امام حسين انسان خوبى بود؟ باز ناراحت شد.
گفتم: خودم مى دانم مى خواهم شما بگوييد.
گفت: چه كسى بهتر از امام حسين؟
گفتم: آيا مى دانى همين امام حسين (عليه السلام) كه از همه بهتر و عاقل تر بود، جان عزيزش را فداى دين اسلام كرد؟ بيا و مسلمان شو! تبسمى كرد و گفت: اين بحث ديگرى است...»
آن واعظ اين ماجرا را بيش از سى سال پيش و هنگامى كه در كربلا ساكن بود نقل مى كرد و مى گفت: «امام حسين (عليه السلام) در دنيا سكه اى زده كه خدا نزده است. شخص كافر است و خدا را قبول ندارد، ولى شاعر سيدالشهداست».
من بر سخن ايشان حاشيه اى زدم و گفتم:
آن سكه را هم خدا براى امام حسين (عليه السلام) زده است. خداى متعال براى آن حضرت سكه اى زده است كه نه تنها براى جد و پدر و مادر و برادر آن حضرت نزده، بلكه براى ذات مقدس خود نيز چنين سكه اى ضرب نكرده است.

:: تسلى بخشى حضرت زينب به امام سجاد(عليهما السلام)

روايتى در كامل الزيارات آمده است كه در اين مقام يادكردنى است. توضيحاً عرض مى شود اين كتاب از اعتبار فراوان برخوردار است و برخى ازعالمان شيعه در گذشته و حال بر اين اعتقاد بودند كه اين كتاب، از تمام كتاب هاى شيعه صحيح تر است. در اين كتاب آمده است: «روز يازدهم محرم هنگامى كه مى خواستند اسيران آل البيت (عليهم السلام) را از كربلا به كوفه ببرند، آنان را از ميان پيكرهاى پاك شهيدان كربلا عبور دادند. اسيران آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) با ديدن آن صحنه جانكاه خود را از روى مركب ها به زير انداختند و پيكر پاك عزيزان خود را در آغوش گرفتند. وقتى وجود مبارك امام چهارم حضرت سجاد (عليه السلام) ـ كه دست و پاى ايشان بسته بود ـ پيكر پاك پدر بزرگوار و تن هاى غرقه به خون ديگر بستگان خود و ياران سيدالشهدا (عليه السلام) را در آن حالت جان گداز مشاهده كرد، اندوه شديدى ايشان را فراگرفت، به طورى كه بيم آن مى رفت ايشان قالب تهى كند. حضرت زينب (عليها السلام) در چنين وضعى متوجه حال ايشان شدند و به نزد آن بزرگوار آمدند و ـ ضمن بازگويىِ حديثى نبوى ـ فرمودند:
ولقد أخذ الله ميثاق أناس من هذه الامة لا تعرفهم فراعنة هذه الامة وهم معروفون في أهل السماوات، أنهم يجمعون هذه الأعضاء المتفرقة فيوارونها، وهذه الجسوم المضرجة وينصبون لهذا الطّف علما لقبر أبيك سيدالشهداء لايدرس أثره ولايعفو رسمه على كرور الليالى والأيام، وليجتهدن أئمة الكفر وأشياع الضلالة في محوه وتطميسه، فلايزداد أثره إلا ظهوراً وأمره إلا علواً...؛(5) خداوند با گروهى از اين امت ـ كه فرعون هاى امت آنان را نمى شناسند، ولى در ميان اهل آسمان ها شناخته شده اند ـ پيمان بسته است كه اين اعضاى پراكنده را گرد آرند و اين بدن هاى غرقه به خون را به خاك سپارند. اين گروه براى طف و مرقد پدر بزرگوارت نشانه اى برپا خواهند كرد كه هيچ گاه از ميان نخواهد رفت و گذر شبان و روزان، نشان آن را نخواهد زدود. هر قدر پيشوايان كفر و پيروان گمراهى در زدودن و از بين بردن آن بكوشند، روز به روز اثر آن پديدارتر و نام آن بلند آوازه تر مى شود.
«عَلَم» در زبان عربى به معنى علامت است. البته به كوه و آتش كه در شب روى بلندى روشن مى كنند، نيز علم مى گويند. علم هاى عزادارى نيز از اين رو علم خوانده مى شود كه نشانه هاى ديدارى است، اما مفهوم «علم» در اين جا از اين هم گسترده تر است و در حقيقت هر هيئت و مجلس عزا و بيان مصائب جان سوز كربلا در هر جاى جهان كه وجود داشته باشد علم است.

:: نشانه هاى جاودان

در اين روايت آمده است «لا يدرس أثره» نشانه هايى كه براى حضرت سيدالشهدا (عليه السلام)برپا مى گردد محو ناشدنى و جاويدان است. بسيارند زنان و مردانى كه شهيد شده اند يا انسان هاى خوبى بودند يا سخنان حكمت آميزى گفته اند و در فاميل و شهر و ديار خود درخشيده اند. از اين افراد علامت و نشانه هايى بر پا مى ماند، ولى پس از گذشت پنجاه يا صد سال از بين مى رود. هر يك از ما نام پدر و جدمان را مى دانيم و شايد نام جد دوم و سوم خود را نيز بدانيم، اما بعيد است كسى نام جد دهم و پانزدهم خود را بداند. تمام آثار و علامت ها و بيشتر نام هاى نيك از ميان مى رود، ولى تنها نشانه سيدالشهدا (عليه السلام) است كه هر روز فروغ دو چندان مى يابد و جلوه اش فزونى مى گيرد. البته اين معجزه خدا و سكه اى است كه براى هيچ كس جز سيدالشهدا (عليه السلام) ضرب نشده است.
هر كس دوستان و دشمنانى داردكه دوستانش خيرخواه اويند و او را مى ستايند و دشمنانش سعى در نابودى او و نامش دارند. حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) نيز دوستان و دشمنانى داشته و دارند. البته ممكن است دشمنان ايشان كم تر باشند، چرا كه دشمنان آن حضرت، طاغوتان و حاكمان ستم گسترند و ملت ها با آن حضرت دشمنى ندارند [و حتى بسيارى از پيروان ديگر اديان و آيين ها به آن حضرت عشق مى ورزند]. بايد توجه داشت كه دشمنان سيدالشهدا (عليه السلام) در طول تاريخ نيرومند بودند، از جمله هارون و متوكل كه در زمان خود، رئيس بزرگ ترين حكومت روى زمين بودند و بيشترين پول و سلاح و قدرت را در اختيار داشتند و بر زدودن نام و ياد آن بزرگوار از ذهن و زبان مردمان اصرار فراوان داشتند.
گذشتگان گفته اند: «هزار دوست كم است و يك دشمن بسيار»، چه رسد به اين كه آن يك دشمنْ حاكمِ بزرگ ترين و نيرومندترين حكومت روى زمين باشد و اگر درصدد زدودن چيزى برآيد، قاعدتاً موفق مى شود و آن را از بين مى برد، ولى درباره امام حسين (عليه السلام) اين مطلب صادق نيست.
همه انگيزه و تصميم دشمنان حضرت ـ از ابن سعد تا ابن زياد و يزيد و ديگران ـ در نابودى كامل امام (عليه السلام) خلاصه مى شد. آنان امام را با آن وضع فجيعى كه در تاريخ بشر همانند ندارد به قتل رساندند و كردند آنچه كردند تا اثرى از حضرتش بر جاى نَماند و ديگر كسى جرأت نكند نام ايشان را بر زبان آورد.
حال اين سؤال پيش مى آيد كه چگونه ممكن است چنين كسى نشان و نشانه اش در دل و جان مردمان باقى بماند و روز به روز نام و يادش فروغ تازه بگيرد؟ راز اين معنا همان است كه رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: «آبشخور اين نيروى عظيم معنوى، مشيت دگرگونى ناپذير حضرت حق است كه اراده فرموده است به رغم آتشى كه مخالفان در پاى اين شجره طيبه افروخته اند، از خاكستر آن، درخت تنومندى سرزند كه شاخسار پربرگ و بارش سر بر آسمان سايد و مردمان را هر ساعت طراوت افزايد.
طرفه اين كه يزيد ادعا مى كرد از ماجراى كربلا و كشته شدن امام حسين (عليه السلام) و يارانش خبر ندارد و تقصيرها را به گردن ابن زياد انداخت. پر واضح است كه يزيد خود آمر اين جنايت بود و رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) مقصر اصلى را مى شناخت و همو فرمود: «مالي و ليزيد؛(6) مرا با يزيد چه كار؟».
يكى از ترفندهاى حاكمان ستمگر اين است كه تمام جنايات و جرائم را بر دوش زيردستان و اطرافيان مى افكنند و اين شايعه را در اذهان مردم جاى داده كه كارِ كوچك ترهاست و خود از وقايع خبر ندارند، در صورتى كه همه چيز از بالا سرچشمه مى گيرد. سنى و شيعه نوشته اند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره شهادت امام حسين (عليه السلام)فرمودند: «مالى وليزيد». بنابراين اگر از هيچ كجا دانسته نشود، از اين فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به خوبى دانسته مى شود كه دستور مستقيم يزيد در وقوع اين مصيبت عظيم دخيل بوده است.
اگر طاغوتان و جباران زمين در پى نابود كردن كسى باشند، ولى آن شخص هم چنان پا بر جا باشد، نشان از حقانيت آن شخص دارد. اين مطلب برهانى آشكار و اعجازى صريح از جانب حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) است و بايد مايه عبرت و هوشيارى بيشتر ما شود.

:: تلاش مذبوحانه دشمنان سيدالشهدا(عليه السلام)

پيشوايان ما هيچ گاه از پيش خود چيزى نمى گفتند و فقط امر خداى سبحان را ابلاغ مى كردند و مطلب زير مؤيد اين گفته است: در قرآن داستان حضرت خضر (عليه السلام) و حضرت موسى (عليه السلام) به نحو اختصار آمده است. حضرت حق ـ جل وعلا ـ مى فرمايد: (... فَأَبَوْاْ أَن يُضَيِّفُوهُمَا...)؛(7) از ميهمان نمودن آن دو خوددارى كردند.
ماجرا از اين قرار است كه: حضرت خضر (عليه السلام) و حضرت موسى (عليه السلام) وارد شهر «انطاكيه» (كه در تركيه امروز قرار دارد) و به نقلى «ايله» شدند، اما مردم آن شهر از پذيرايى آنان سر باززدند. نقلى شده كه در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) آن سامان مسلمان شدند. آنان كه مى ديدند قرآن به پيشينه تاريخى شهرشان پرداخته و ماجراى پذيرفته نشدن دو پيامبر خدا توسط آنان را بازگفته، شرمنده و ناخرسند بودند، لذا خدمت پيامبر آمدند و گفتند: يا رسول الله، اين آيه براى ما ناپسند است و اگر اجداد ما چنين كردند، ما تقصيرى نداريم (البته خدا هم در قرآن تقصيرى را براى آنان ذكر نكرده است) حال اى رسول خدا هر چه بخواهى تقديم مى كنيم فقط «أَبَوا» را تغيير ده تا اين آيه اين گونه شود: «فَأَتوا أن يضيفوهما؛ به انطاكيه آمدند تا مردم آن جا از آن دو پذيرايى كنند».
از پيش به روشنى معلوم بود كه حضرت رسول چنين تصرفى را در قرآن روا نخواهد داشت.
پيشوايان معصوم ما و كسانى كه به حقيقت با خدا و آنان پيوند دارند حتى يك نقطه از كلام خدا را عوض نمى كنند و از پيش خود سخنى نمى گويند، تمام سخنان آن بزرگواران خردمندانه و از روى سنجش است و كوچك ترين حرفى در كلام شان دلالت و معناى خاصى دارد. بنابراين وقتى كلامى از ناحيه آن بزرگان فقط درباره سيدالشهدا (عليه السلام) صادر مى شود، نشان مى دهد كه تنها به آن حضرت اختصاص دارد.
عبارت: «وليجتهدن أئمة الكفر و أشياع الضلالة...» جز درباره حضرت سيدالشهدا(عليه السلام)نيامده است. پس اين مطلب از اختصاصات سيدالشهدا (عليه السلام) است كه به رغم تلاش هاى فراوان پيشوايان كفر و ستم در نابودى ايشان، نام و ياد آن امام همام هم چنان در دل ها زنده و زاينده مى ماند و هرگز به فراموشى سپرده نمى شود.
درباره «أئمة الكفر» يادآورى نكاتى چند سودمند است. تعبير امام و «پيشوا» هم به معناى منفى و هم به معناى مثبتِ آن در قرآن به كار رفته است: (... فَقَـتِلُواْ أَئـِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لآَ أَيْمَـنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ)؛(8) «پس با پيشوايان كفر بجنگيد، چرا كه آنان را هيچ پيمانى نيست، باشد كه باز ايستند» و نيز: (وَ جَعَلْنَـهُمْ أَئـِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ...)؛(9) «و آنان را پيشوايانى گردانيديم كه به سوى آتش فرا مى خوانند». امامانى كه در اين دو آيه از آنان سخن رفته است مردمان را به سوى آتش فرا مى خوانند، ولى در مقابل امامانى وجود دارند كه مردم را هدايت مى كنند و قرآن كريم درباره آنان مى فرمايد: (وَ جَعَلْنَـهُمْ أَئـِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا...)؛(10) «آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى كنند». در گذشته فرهنگ اسلامى به رئيس و پيشواى مسلمانان «امام» مى گفتند و هنوز هم امامان دوازده گانه (عليهم السلام) امام خوانده مى شوند، مانند اميرالمؤمنين امام على (عليه السلام)، امام حسن مجتبى (عليه السلام)، امام حسين (عليه السلام) و... شايد براى ما امروزه تعبير امام هارون الرشيد(!) مأنوس و شناخته نباشد، اما با مراجعه به نوشته هاى تاريخى روشن مى شود كه تعابيرى چون امام هارون الرشيد در گذشته كشورهاى اسلامى تعبير رايج و شناخته شده اى بوده است.
از طرفى بايد دانست درباره پيشوايان غير مسلمانان از ديگر ملل و نحل تعبير امام به كار نمى رود. عالمان هر يك از فرق و نحل نام هاى مستقل و گوناگونى چون راهب، جاثليق، پاپ، موبد، كشيش، خاخام، و حبر دارند و تعبير امام فقط به رؤسا و پيشوايان امت هاى اسلامى اختصاص دارد.
از مقايسه دو گزاره پيشين اين واقعيت به دست مى آيد كه «امامان كفر» به ظاهر مسلمان و از امت اسلامى اند و از مسلمانى و سنت و شريعت دم مى زنند، ولى در واقع و حقيقت كافرند. اين حقيقت زمانى پذيرفتنى تر مى شود كه بدانيم خداى متعال بسيارى از كسانى را كه ظاهراً در شمار مسلمانانند كافر خوانده است. چنين افرادى بت پرست، يهودى، مسيحى، و يا مجوسى نيستند و ظاهراً نماز مى گزارند، ولى قرآن، آشكارا آنان را كافر خوانده است.
شايد مبناى كافر خواندنِ اين افراد، خدمت عملى آنان به كفر باشد، يعنى اين گروه ها با رفتار و گفتارشان به اسلام صدمه مى رسانند و آبروى مسلمانى را مى برند، فلذا بساط كفر را تقويت مى كنند و به آيين اسلام زيان جدى مى رسانند. از اين رو هر چند به ظاهر، مناسك و شرايع اسلام را به جا مى آورند، به واقع يكسره از دايره مسلمانى بيرونند.
در روايت آمده است:
اگر به جاى آن سه نفر اميرالمؤمنين 25 سال امامت ظاهرى داشتند، يك نفر نامسلمان باقى نمى ماند.
روشن است كه علت كافر ماندن كافران و هدايت نشدن آنان وجود پيشوايان به ظاهر مسلمان بود كه با گفتار و كردار خود مردم را از آيين مسلمانى دور كردند و آنان را به سوى آتش گمراهى بردند. در حقيقت ريشه هدايت نشدن اين افراد، كسانى هستند كه به ناحق بر مسند امامان حق تكيه زدند و بيت المال را در راه محو ايمان و نابودى مسلمانان به كار بردند و از هيچ دروغ و ستم و خون ريزى دريغ نكردند.
از آنچه تاكنون گفته شد، روشن مى شود كه امامان كفر در فرمايش حضرت زينب (عليها السلام) برخى از رؤساى امت اسلامى بودند كه مى كوشيدند رسم و راه سيدالشهدا (عليه السلام)را از خاطرها و خاطره ها بزدايند. «أشياع الضلالة» نيز پيروان گمراه اين پيشوايانند كه براى به دست آوردن مال دنيا يا از سر نادانى و خيره سرى در خدمت آنان قرار مى گيرند. واژه «ليجتهدنَّ» كه با لام قسم و نون تأكيد آمده، شدت كوشش و تلاش مذبوحانه آنان را در زدودن نام و ياد سيدالشهدا (عليه السلام) نشان مى دهد.

:: ناكامى دشمنان سيدالشهدا(عليه السلام)

به رغم كوشش هاى فراوان دشمنان، نه تنها نام نيك حسين بن على (عليه السلام) از صفحه خاطر مردمان زدوده نمى شود، بلكه مطابق فرمايش رسول خدا نام و آثار ايشان روز به روز اوج بيشترى مى گيرد و رسم و راه و آرمان حضرتش آشكارتر و شناخته تر مى گردد.
بى ترديد اگر مسأله امام حسين (عليه السلام) امرى عادى و طبيعى بود، با اين همه مبارزه و سركوب تاكنون نبايد اثرى از آن به جاى مى ماند، اما مشيت الهى بر اين تعلق گرفته است كه آرمان والاى سيدالشهدا (عليه السلام) هيچ گاه به فراموشى سپرده نشود و همگان درستىِ پيش گويى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را ببينيد و با بهره گيرى از مشعل هدايت حسينى راه را از بيراهه بازشناسند و در شاهراه هدايت گام نهند.
جان كلام اين كه جاودانگى نام و آرمان سيدالشهدا (عليه السلام) كارى خدايى و مسأله اى استثنايى است و چنان كه گفته شد سكه اى است كه خداى متعال تنها براى ايشان ضرب كرده است. در طول تاريخ كم نبودند پيشوايان گمراهى كه تاب شنيدن نام امام حسين (عليه السلام)را نداشتند و شيفتگى عام و خاص را نسبت به آن جناب برنمى تافتند. اين افراد هر قدر كوشيدند نام امام حسين (عليه السلام) را با تهديد و نيرنگ و ارعاب و تطميع بزدايند، نتيجه اين بود كه نام ايشان شناخته تر شد و اين نام روز به روز آشناتر و پيداتر خواهد شد. اگر در شهرى پيش تر پنج مجلس عزا براى سيدالشهدا (عليه السلام) برپا بود، امروزه آن پنج مجلس به ده مجلس و بيشتر افزايش يافته و هيچ جايى نيست كه نام بلند ايشان محور سخن گويندگان و ستايش ستايندگان نباشد.
يكى از طلاب غيرايرانى براى تحصيل علوم دينى به ايران آمده بود و چند سالى در حوزه قم ـ و از جمله دروس اينجانب ـ به تحصيل علم اشتغال داشت. روزى براى مشورت نزد من آمد و گفت: از من دعوت كرده اند به فلان كشور ـ كه از بلاد كفر است ـ بروم و عالم آن جا شوم. بنده ايشان را به اين كار تشويق كردم و چند نكته كه به نظرم رسيد به ايشان يادآورى نمودم. پنج يا شش سال پيش رفت و دو سال پيش كه به اتفاق عده اى از همشهريانش به زيارت عتبات عاليات مشرف شده بود، نزد من آمد. از جمله چيزهايى كه نقل كرد اين بود كه گفت: دهه عاشوراى امسال براى نخستين بار در تاريخِ آن شهر تمام مراسم عزادارى امام حسين (عليه السلام) را به جا آورديم. البته عده اى با اين كار ما از در مخالفت درآمدند و برخى نيز آن را حرام دانستند.
به او گفتم: اصلاً از اين بابت تعجب نمى كنم، زيرا اين حركت تازگى ندارد و كار خداست و بر اساس فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روز به روز كار امام حسين بالا و بالاتر مى گيرد. اين كه در شهرى مراسم عزادارى سيدالشهدا (عليه السلام) هرگز برپا نمى شد، ولى اكنون برپا مى شود، يا نوع خاصى از مراسم راه نداشته، اما در اين زمان صورت مى گيرد، امر شگفت آورى نيست و مطابق پيش گويى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بايد چنين باشد.

:: بى نيازى سيدالشهدا(عليه السلام)

در اين جا يادآورى سه نكته كوتاه لازم است: نخست آن كه بدانيم حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) كم ترين نيازى به ما و هيچ مخلوقى ندارد. اين ذوات مقدس، نور خدا و مايه سكون خلقند و جز به خداى متعال به هيچ كس نيازمند نيستند و وجودشان عين استغناست. ماييم كه سراپا نيازمند آنانيم و اگر موفق به اقامه شعائر آنان شويم، لطفى است كه خداى متعال ارزانىِ ما داشته و منّتى است كه آن عالى جنابان بر سر ما نهاده اند و ما را به حريم خود راه داده اند.
اگر زمانى در اين راه احساس خستگى كرديم يا احساس كرديم همين قدر كافى است و بيش از اين تلاش در اقامه عزاى سيدالشهدا (عليه السلام) لازم نيست، در حقيقت چنين احساسى زنگ خطر است. بايد به هوش باشيم تا مبادا توفيق چنين كار عظيمى به سبب كم لياقتى يا بى كفايتى يا گناه از ما سلب شود و خداى ناكرده پس از عمرى غلامىِ درِ خانه سيدالشهدا (عليه السلام) به دست خود خودمان را از اين شغل گران بها و آسمانى محروم كنيم.
مرحوم آقاى حكيم (رحمه الله)(11) در اين زمينه سخنى دارند كه با اين مقام مناسبت دارد. عده اى از اهل بغداد در خصوص ماجرايى خدمت ايشان رفتند كه تفصيلات آن قضيه موردنظر نيست. شاهد ما سخن زيبايى است كه در آن ديدار به مردم بغداد گفتند. ايشان فرمودند:
امام حسين (عليه السلام) محتاج فرزندشان امام زمان (عليه السلام) نيستند، بلكه حضرت ولى عصر (عليه السلام) محتاج جدشان سيدالشهدا (عليه السلام) مى باشند.
حال كه چنين است، سعادتمندان كسانى هستند كه در خانه امام حسين (عليه السلام) كارى برعهده دارند و خدمت مى كنند.
در نيايش هاى گوناگون از جمله دعاهاى ماه مبارك رمضان بارها از خدا خواسته ايم «و لا تستبدل بى غيري؛(12) به جاى من ديگرى را مگزين». عزاداران حسينى به رغم مقام والايشان بايد نسبت به اين معنا گوش به زنگ و هشيار باشند و از ارباب خود توفيق ادامه خدمت گزارى تا دم آخر را بخواهند.
كم نبودند كسانى كه از مدينه و مكه خارج شدند و راه عراق در پيش گرفتند تا امام حسين (عليه السلام) را همراهى كنند، ولى پيش از عاشورا از حضرت عذر خواستند و بازگشتند و بودند كسانى كه روز دوازدهم ذى حجه از منى يكسره به سمت عراق آمدند و به مكه باز نگشتند تا بتوانند در ركاب حسين بن على (عليه السلام) حضور يابند، ولى از اين عده پرشمار تنها شمار اندكى توفيق جانبازى در ركاب فرزند زهرا (عليها السلام) را يافتند. از سوى ديگر عده اى چون زهير بن قين عثمانى و بزرگ مردى چون وهب بن حباب كلبى مسيحى اين توفيق را يافتند تا در ركاب سيدالشهدا (عليه السلام) مبارزه كنند و به شهادت رسند.
مختصر اين كه نبايد اين خيال باطل در ذهن برخى از ما ايجاد شود كه ـ نعوذ بالله ـ ما عزاداران حسينى منّتى بر امام حسين (عليه السلام) داريم، بلكه منت امام حسين (عليه السلام) بر سر ما و پدرانِ پدرانِ ماست و همين اندك توفيق عزادارى و اقامه شعائر نيز از ناحيه حضرت شان ارزانى به ما شده است.

:: همسويى با اهداف سيدالشهدا(عليه السلام)

شايان توجه است كه همگان، ـ به ويژه عزاداران امام حسين (عليه السلام) ـ بايد هدف بلند حضرتش را بشناسند و در استمرار بخشيدن به آن تلاش كنند. بارها در زيارات گوناگون ايشان خوانده ايم:
... وبذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة وحيرة الضلالة...؛(13) خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانى و سرگشتگى گمراهى نجات دهد.
پس ما نيز اگر در شناخت اسلام و تعاليم بلند آن كوشش كنيم با هدف سيدالشهدا (عليه السلام)همسو شده ايم. اگر غيرمسلمانان را به اسلام فراخوانيم، غير شيعيان را به آيين نورانى تشيع دعوت كنيم و شيعيان سست باور را به صلاح و استقامت در عقيده و عمل وا داريم، در اجراى اين هدف نورانى و بلند شركت كرده ايم و ارزش اين كار از اقامه عزاى آن امام همام كم تر نيست. خود حضرت درباره قيام خود فرمودند:
... أريد أن آمر بالمعروف، وأنهى عن المنكر، وأسير بسيرة جدي وسيرة أبي على بن أبي طالب (عليه السلام)؛(14) مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره جدم و پدرم على بن ابى طالب (عليه السلام) رفتار كنم.
پس بر ما و به ويژه اصحاب هيئات لازم است تا احكام خدا را بياموزيم و بياموزانيم. تفسير قرآن، مسائل حلال و حرام، آداب، اخلاق و مسائل شرعى و همه تعاليم بلند اسلام و مكتب اهل بيت (عليهم السلام) چيزى است كه عزاداران حسينى بايد پيوسته در پى يادگرفتن و ياددادن آن باشند. حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) خون مطهرشان را براى اجراى اوامر خدا ارزانى داشت، لذا عزادار حقيقى نيز بايد خود را فداى اين هدف مقدس كند. فراموش نكنيم احكام خدا فقط منحصر در نماز و روزه و خمس و زكات و حج نمى شود و معارف اهل بيت (عليهم السلام) درياى بى كرانى است كه هر كس به قدر خود از آن برمى گيرد. برپا كردن مجالس احكام و جلسات تفسير قرآن، چاپ و نشر جزوات دينى از جمله راه هاى نشر معارف اسلامى و شناساندن مكتب اهل بيت (عليهم السلام) به همگان است.

:: اخلاص در عمل

نكته سومى كه بايد مد نظر داشت، رعايت اخلاص در خيمه سيدالشهدا (عليه السلام) است. در حالى كه سراپاى فرزند رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)، از بسيارىِ زخم نيزه و تير و شمشير به شدت مى سوخت و در انديشه خواهران و بانوان و اطفال حرم بودند، دشمنان گمراه براى به شهادت رساندن ايشان مهيا مى شدند در چنين وضعيت وصف ناشدنى و دشوارى حضرت به درگاه خدا عرضه مى داشت:
أللهم أنت ثقتي في كل كرب؛(15) خدايا، در هر اندوه و دشوارى [تنها] تو تكيه گاه منى.
اين گفتار حضرت در چنين موقعيت هولناكى شايسته تأمل فراوان است. اين گفتار بسيار شگفت انگيز است كه خلقت درياها، خورشيد، ماه، اجرام آسمانى، سياره ها و ستارگان، نيروهاى نامرئى چون جاذبه و ديگر كائنات شگفت انگيز نيز در شگفتى و عظمت بدان نمى رسد. معجزه بزرگ خدا از اين قبيل است كه بندگانى چون سيدالشهدا (عليه السلام)آفريده است تا در چنين وضعيت دشوارى به خداوند مى گويند: «خدايا، در هر اندوه و دشوارى تنها تو تكيه گاه منى».
از سوى ديگر اين گفتار اوج مقام اخلاص آن حضرت را به ساحت ذات اقدس الهى مى رساند. شايسته است ما نيز در خيمه سيدالشهدا (عليه السلام) با خلوص عمل كنيم و جز نام و ياد و هدف ايشان چيز ديگرى را مورد توجه قرار ندهيم و تلاش كنيم عزادارى هاى ما هرچه خالص تر باشد و چيزى جز اقامه شعائر اهل بيت (عليهم السلام) در آن نباشد. اگر با كسى اختلافى داريم، آن را به مجالس سيدالشهدا (عليه السلام) نكشانيم و دوستى ها و دشمنى ها و معاملات و همه امورمان را بيرون از خانه سيدالشهدا (عليه السلام) انجام دهيم و در خانه آن حضرت صرفاً به اقامه و ترويج شعائر آن بزرگوار بپردازيم.
اميد است به بركت وجود مقدس سيدالشهدا (عليه السلام) ـ كه خدا ايشان را باب رحمت قرار داده ـ در تمام سال هاى عمرمان توفيق حضور مخلصانه در خيمه امام حسين (عليه السلام) را پيدا كنيم.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


(*). اين گفتار در 14 ذى حجه 1420 ق. ايراد شده است.
(1). در اين باره نك: بحارالانوار، ج 25، باب اول (بدؤ أرواحهم... وأنهم من نور واحد).
(2). همان، ج 45، ص 3.
(3). كفاية الاثر، ص 227 و الصراط المستقيم، ج 2، ص 128.
(4). كافى، ج 4، ص 574.
(5). كامل الزيارات، ص 262.
(6). بحارالانوار، ج 44، ص 266، حديث 24.
(7). كهف (18)، آيه 77.
(8). توبه (9)،آيه 12.
(9). قصص (28)،آيه 41.
(10). انبياء(21)، آيه 73.
(11). آية الله العظمى سيد محسن طباطبايى حكيم (قدس سره).
(12). كافى، ج 4، ص 162، حديث 3.
(13). بحارالانوار، ج 98، ص 331.
(14). همان، ج 44، ص 330.
(15). همان، ج 45، ص 4.