:: درآمد

روزهايى كه در پيش داريم به آقا و مولاى مان حضرت ولى الله الأعظم، امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ منتسب است. به منظور بهره گيرى از اين فرصتِ خجسته و شكوهمند، دو مطلب را در خور بيان مى دانم، يك مطلب درباره امام عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ است و مطلب ديگر درباره خودمان. اميد اين كه عرض ارادتى به پيشگاه مولا و آقا امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ باشد و وسيله يادآورى ما گردد.

:: امام شناسى

آنچه در مورد امام (عليه السلام) لازم به يادآورى است اين است كه در روايت متواتر از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است:
من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة الجاهلية؛(1) هر كس امام زمان خود را نشناخته بميرد، به مرگ ] و بر آيين [جاهلى مرده است.
بر اساس روايت فوق، كسى كه امام زمان خود را نشناسد، در حقيقت، كافر از دنيا مى رود. به ديگر سخن خداشناسى و معرفت پيامبر و امام (عليهما السلام) ارتباط تنگاتنگى با يكديگر دارند و اگر انسان خدا را بشناسد در شمار مؤمنان قرار مى گيرد، اما بدون شناخت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كارساز و مفيد نخواهد بود و همان طورى كه شناخت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)سبب اطلاق ايمان بر انسان مى شود، ولى در صورتى كه شناخت امام (عليه السلام) حاصل نشود، معرفت خدا و معرفت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مفيد نخواهد بود و اين معرفت، معرفت به معناى واقعى كلمه كه از همگان خواسته شده، نيست.
آنچه مسلم است اين كه تنها راه رسيدن به شناخت كامل و مبتنى بر حقيقت امام (عليه السلام)توجه به گفتار معصومان (عليهم السلام) است. از جمله اين بيان ها، زيارت حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) است كه از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است. مرحوم شيخ صدوق (قدس سره)درباره اين زيارت مى گويد:
از ميان تمام زيارت هاى حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) تنها اين زيارت را كه ـ از نظر روايت ـ صحيح ترين زيارت هاست نقل مى كنم.(2)
مرحوم كلينى(3) و مرحوم ابن قولويه(4) اين زيارت را ـ كه سندهاى متعددى دارد ـ نقل كرده اند. در بخشى از اين زيارت آمده است:
إرادة الرب في مقادير اموره تهبط إليكم و تصدر من بيوتكم، والصادر عمّا فُصِّل من أحكام العباد؛(5) اراده خدا [ى منان]در تقدير (رقم زدن) امورش [براى بندگان] بر شمار فرو فرستاده مى شود و از خانه هاى تان سرچشمه مى گيرد و نيز آنچه از احكام [مورد نياز] بندگان صادر مى شود [از خانه هاى تان به خلق مى رسد].
در اين بخش از زيارت، كلمه امر با صيغه جمع (امور) آمده است و بر اهل علم روشن است كه جمع مضاف، افاده عموم مى كند و ظهور در عموم دارد و در اين جا امور به ضميرى اضافه شده كه مرجع آن «رب» است.
حال اين پرسش پيش مى آيد كه امور خدا چيست؟ در پاسخ مى گوييم: هر آنچه جز خدا، از امور خداست، مانند: آفرينش انسان، گياه، سنگ، جانوران، كهكشان ها، زمانِ زاده شدن انسان، تقدير عمر، روزى، رقم زدن مشكلات براى بندگان، كدام آفريده در كجا زندگى كند و در چه سرزمينى بميرد، كاستى و فزونى شمار آفريدگان و بهشت و دوزخ از امور حضرت حق مى باشد. وظايف فرشتگانى، چون: جبرئيل، ميكائيل، عزرائيل، اسرافيل و حاملان عرش و زمان ظهور حضرت ولى عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ و بر پايى قيامت نيز از مقوله «مقادير اموره» است.
چنانچه به جاى مقادير اموره، مقادير امور عباده مى آمد، ديگر اين عموميت را نداشت، چرا كه امور عباد در چارچوب امور روزمره و زندگى بندگان محدود مى شد. البته اين كه «إرادة الرب» آمده، نه «إرادة الله» خود نكته اى ادبى است كه از پرداختن به آن صرف نظر مى شود.
بنا بر آنچه در بخش يادشده از زيارت حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) آمده است، تمام آنچه خداى متعال با علم و قدرت و حكمت خود اراده و مقدر مى فرمايد، تنها از طريق معصومان (عليهم السلام) به همگان مى رسد و اين از «تكوينيات»(6) است.
در ادامه زيارت آمده است:
والصادر عما فُصِّل من أحكام العباد؛(7) و آنچه از احكام [مورد نياز] بندگان صادر مى شود [از خانه هاى تان به خلق مى رسد].
اين بخش نيز تشريعاتى است كه بر امامان پاك نازل شده و از سوى آنان به خلق مى رسد. وانگهى هرگز متصور نيست كه تكوين يا تشريعى صحيح، با خدا ارتباط نداشته و از سوى حضرتش نيامده باشد. جان كلام اين كه تمام آنچه خدا مقرر فرموده و براى آفريدگان رقم زده است و نيز احكام صحيح كه همان تشريعات است، از جانب حضرت بارى تعالى فروفرستاده شده و به وسيله پيشوايان معصوم به بندگان رسيده و مى رسد و از آن جا كه خداى متعال هيچ زمانى مردم را بى حجت واننهاده است، در اين روزگار و در نبود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ديگر امامان، حضرت ولى عصر امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ واسطه فيض الهى هستند. از اين رو هرچه به فرد فرد ما، خانواده، جامعه، جهان، نژادها و نيز كاستى ها، افزايش و تغيير سرنوشت ما مرتبط بوده و رقم مى خورد، به وسيله آن حضرت صورت مى پذيرد و اين يكى از صغريات حديث شريف آغاز گفتار است و كسى كه چنين باور و اعتقادى نسبت به امامان و نيز حضرت ولى عصر (عليهم السلام)نداشته باشد و با همين حال بميرد، به يقين به مرگ جاهلى مرده است.
البته تصور، تصديق و بيان كلمه معرفت و شناخت دامنه اى گسترده دارد كه در اين مبحث نمى گنجد.

:: گستره اختيارات معصوم (عليه السلام)

مسلم اين است كه امام معصوم (عليه السلام) از دو چيز برخوردار است، يكى اين كه ـ بر اساس ادله متواتر ـ اختيار تمام كائنات و هر كس و هر چيزى را در اختيار دارد و روايت صحيح آن همانى است كه در بخشى از زيارت آمده است. ديگر اين كه چهارده معصوم پاك ـ كه درود خدا بر آنان باد ـ خود بهتر از همه مى دانند كه هر چه به ديگران بدهند و بخشند، چيزى از آنان كاسته نمى شود. در مقابل، تمام داشته هاى بشرى با اندك تغيير منفى دچار كاهش مى شود. به عنوان مثال اگر كسى يك ميليون داشته باشد، دادن يك واحد از آن، ميليون را ناقص مى كند. در مورد ميليارد و حتى هزار ميليارد نيز اين امر صادق است. همچنين اگر سوزن كوچكى را در اقيانوس فرو بريم، اگر چه به ظاهر هيچ كاهشى در اقيانوس به چشم نمى خورد، اما به همان اندازه كه سوزن تر مى شود، از آب اقيانوس كم مى گردد.
در اين صورت، ممكن است اين پرسش به ذهن برسد با تمام نيازهايى كه بسيارى از مردم دارند و دست به دامان امام معصوم (عليه السلام) مى شوند و امام (عليه السلام) نيازهاى آنان را مى داند و نيز قدرت برطرف كردن آن را دارد، چرا آن بزرگوار چنين نمى كند.
حقيقت اين است كه امام معصوم و در عصر غيبت، امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ از تمام نيازهاى ما آگاه است و برآوردن هزاران نياز انسان ها براى حضرتش كارى بس آسان است، اما مشكل از سوى ماست و آن اين كه از حكيم بودن امام معصوم (عليه السلام) و امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ و اين كه حضرتش بر خلاف حكمت و مصالح خواهنده نياز، عمل نمى كند، غافل هستيم. بنابراين بايد خواست هاى خود را چنان حساب شده و منطقى مطرح كنيم كه با مصلحت، همگونى داشته باشد. آنچه درباره امام غايب بيان شد، يك از هزاران هزار است.

:: وظيفه چيست؟

آنچه بايد هميشه مدنظر باشد اين است كه ما به عنوان طلبه و روحانى و طبقه منتسب به امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ چه وظيفه اى داريم؟ البته اين كه اين انتساب پذيرفته شده است يا نه مسأله مهم و در خور تأمل است و هر چه در اين راه بكوشيم تلاش مان بيهوده نخواهد بود، به اين شرط كه به حقيقت برسيم و انتساب مان را تحقق بخشيم، اما اگر ـ خداى ناكرده ـ نتوانيم انتساب حقيقى حاصل كنيم، تمام سعى مان بر باد رفته و هيچ به دست نياورده ايم و در مقابل، وضعيتى بدتر خواهيم داشت، چرا كه با داشتن علم، مصداق اين گفتار خواهيم شد كه مى فرمايد:
علم لاينتفع به صاحبه لايزيده إلا بُعداً عن الله تعالى؛(8) دانشى كه به صاحبش سود نرساند [و او را به حق نزديك نكند، به يقين] او را از خدا دور خواهد كرد.
حال و با اين حساب كه ما روحانيون خود را سربازان امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ مى دانيم بايد توجه داشته باشيم كه روحانيون دو دسته اند، يك دسته كسانى هستند كه مقام عدالت و تقوا و اجتهاد را به دست آورده اند و در اين راه توفيق يارشان بوده، اينان نمايندگان عام امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ هستند. دسته دوم روحانيونى هستند كه هنوز به مراتب يادشده نرسيده اند كه بايد آنان را سرباز آن حضرت خواند. مى دانيم كه اگر وكيل يا سرباز رفتارى درست داشته باشد و مطابق خواست موكل و مافوق خود عمل كند، بى ترديد نسبت به ديگران، موقعيت و منزلت بهتر و والاترى نزد موكل يا فرمانده خود خواهد داشت و در صورتى كه بر خلاف خواست و ميل او رفتار نمايد، بيشتر مورد بى مهرى و ـ خداى ناكرده ـ كيفر قرار خواهد گرفت.

:: كندوكاوى در تاريخ

شواهد تاريخى بر اين مطلب بسيار است كه در اين جا به موارد مثبت و منفى به يادگار مانده در تاريخ اشاره مى كنم. فضل بن شاذان(9) نامى است آشنا براى خداجويان و اهل فضل و دانش. در مقابل، تاريخ از كسانى نام برده است، مانند: على بن أبى حمزه بطائنى، حسين بن منصور حلاج و مانند آنان.
فضل بن شاذان، از اصحاب و از نمايندگان بسيار خوب امامان معصوم (عليهم السلام)(10) بود. نقل شده است: «فضل بن شاذان شخصى را براى كارى به محضر امام حسن عسكرى (عليه السلام)فرستاد. پيك فضل پس از ديدار با آن حضرت گفت: امام (عليه السلام) به من فرمود:
أغبط أهل خراسان لمكان الفضل بن شاذان، وكونه بين أظهرهم؛ از وجود فضل بن شاذان [با آن مقام و جلالت] در ميان مردم خراسان بر آنان غبطه مى خورم.(11)
پر واضح است كه امام (عليه السلام) از بيان لفظ «أغبط؛ غبطه مى خورم»(12) اراده «مَجاز» فرموده است، نه معناى حقيقى لفظ و اين اقرب مجازات است، چه اين كه امام معصوم (عليه السلام) تمام «آنچه خوبان همه دارند يك جا دارد» و غبطه خوردن به معناى حقيقى آن در مورد امام معصوم (عليه السلام) منتفى است. آنچه از سخن امام (عليه السلام) برمى آيد اين است كه احساس اشتياق مجاورت فضل بن شاذان را در انسان به وجود آورد و اين امتياز و ويژگى زمانى حاصل مى شود كه انسان به عنوان وكيل امام (عليه السلام) به خوبى از عهده انجاموظيفه برآيد.
نيز در تاريخ آمده است: «يكى از عمال و كارگزاران بنى اميه خدمت امام صادق (عليه السلام)رسيد و گفت: [اى فرزند رسول خدا!] چشمانم را بستم و تا آن جا كه توانستم ثروت اندوختم و هرگز در حلال و حرام بودن آن نينديشيدم. حال چه بايد بكنم؟
امام (عليه السلام) فرمود: هرچه بگويم مى پذيرى؟
گفت: هرچه بفرماييد همان مى كنم.
حضرت فرمود: از تمام دارايى و حتى تن پوش خود دست بكش! آن مرد درنگى كرد و گفت: باشد، اين كار را مى كنم، سپس از تمام دارايى خود چشم پوشيد و بدين ترتيب درشمار توبه كنندگان و سعادتمندان درآمد.
بنا به نقل تاريخ، على بن حمزه بطائنى اين مرد را خدمت امام صادق (عليه السلام) آورد و سبب خوش فرجامى او شد، اما خود بطائنى به دليل هواپرستى و دنياطلبى فرجامى شوم براى خود رقم زد و سرانجام در دوزخ جاى گرفت.
از حسن بن على وشّاء نقل شده است كه گفت: «زمانى كه در خراسان بودم روزى پس از نماز عصر ابوالحسن على بن موسى الرضا (عليه السلام) به وسيله پيكى مرا به حضور طلبيد. چون به خدمت حضرت رسيدم، به من فرمود: اى حسين، امروز على بن ابى حمزه بطائنى جان سپرد و در اين ساعت پيكرش را در قبر گذاردند. در اين هنگام دو فرشته قبر (نكير و منكر) بر او وارد شده پرسيدند: پروردگار تو كيست؟
گفت: الله پروردگار من است.
پرسيدند: پيامبرت كيست؟
گفت: محمد.
پرسيدند: چه دينى دارى؟
گفت: اسلام.
پرسيدند: كتابت كدام است؟
گفت: قرآن.
چون از امامان او پرسيدند از اميرالمؤمنين (عليه السلام) تا موسى بن جعفر (عليه السلام) را يكايك نام برد. زمانى كه از امام بعدى سؤال كردند، دچار لكنت شد. مجدداً مورد سؤال قرار گرفت، اين بار خاموش ماند. دو فرشته بدو گفتند: آيا موسى بن جعفر (عليه السلام) اين گونه تو را فرمان داده (آموخته) است؟ [حضرت فرمود:]
ثم ضرباه بمرزبة فألقياه على قبره، فهو يلهب إلى يوم القيامة؛(13) آن گاه با گرزى آتشين او را زدند و در قبر رهايش كردند كه تا روز قيامت شعلهور خواهد بود.
حسن بن على وشّاء مى گويد: چون محضر امام رضا (عليه السلام) را ترك كردم، تاريخ، روز و ماه را نوشتم. ديرزمانى نپاييد كه نامه هاى [علماى] كوفه مبنى بر مرگ على بن ابى حمزه بطائنى در زمانى كه امام (عليه السلام) گفته بود به ما رسيد».
انحراف از مسير صحيح و پيروى از تمايلات نفسانى كسى چون بطائنى را اين چنين گرفتار آتش دوزخ مى كند كه تا قيام قيامت گرفتار باشد. در روايت از گرز آتشين سخن به ميان آمده است. اين خود درخور تأمل است كه گرز آتشين چگونه گرزى است؟ و آيا به اين معنا نيست كه آتش آن، چنان فشرده شده كه صورت جرم به خود گرفته و حجم و ابعادى يافته است؟ مسلّم اين كه هرچه باشد، كيفر سخت الهى است كه بايد از آن به خداى مهربان پناه برد.

:: هشدار

آنچه شايسته تأمل است اين كه بايد از عاقبت كار كسانى چون بطائنى و حلاج درس عبرت گرفت. بطائنى معاصر امام حاضر بود و حلاج در روزگارى نزديك به عصر آن بزرگواران زندگى مى كرد، اما معاصرت و قُرب زمانى آنان سودى به حال شان نداشت، چرا كه راه خطا پيمودند و نادرستى آنان از نظر بزرگان پنهان نماند، از جمله اين كه شيخ طوسى درباره حلاج گفته است: «الحلاج الحيّال الصوفي المتصنِّع؛(14) حلاج، شخصى فريبكارِ صوفىِ رياكار و [متظاهر] بود».
ما به عنوان روحانى با همه وجود به اين حقيقت تن دهيم و با جان و دل بپذيريم كه درستكارى و وظيفه شناسى دو اصلى است كه معصومان، به ويژه حضرت امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ از ما خواسته اند و نبايد در راه جلب رضايت آن پاكان دمى كوتاهى كنيم، در اين صورت افزون بر اين كه بايد پاسخگوى بى توجهى خود باشيم، بار گناهان ديگران نيز بردوش ما نهاده خواهد شد. ماجراى زير بهترين گواه براين سخن است:
حارث بن مغيره مى گويد: «امام صادق (عليه السلام) در راه مدينه مرا ديد و فرمود: حارث؟
گفتم: آرى.
فرمود: «لأحملن ذنوب سفهائكم على علمائكم؛ گناه نادانان شما را متوجه عالمان شما مى دانم، سپس روانه شد.
به درب سراى آن حضرت رفته، اجازه ديدار خواستم و چون به حضورش رسيدم گفتم: [چون] مرا ديدى، فرمودى: گناه نادانان شما را متوجه عالمان شما مى دانم. از اين سخن سخت وحشت زده شدم.
امام (عليه السلام) فرمود: آرى [چنين است]».
مطلب ديگر در اين باب، توقيع شريف حضرت حجت ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ است كه در آن آمده است:
وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا فإنّهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم؛(15) و در پيشامدهاى تازه (حوادث مستحدثه) به راويان حديث ما رجوع كنيد [و با چاره جويى از آنان، خود را از گرداب تباهى وارهانيد] چراكه آنان حجت هاى من بر شمايند و من حجت خدا برآنانم.
نصوص پيش گفته، تكليف را روشن مى كند و ابهامى باقى نمى گذارد، وانگهى با وجود اين عبارات، ديگر بهانه اى براى شانه خالى كردن از زير بار مسئوليت وجود ندارد كه اگر چنين شود، بى ترديد و همان طور كه در سخن امام صادق (عليه السلام) آمده است، بار گناهان نادانان جامعه بردوش عالمان نهاده خواهد شد و آنان مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.

:: بر سر دوراهى

روحانيون و عالمان از دو حال خارج نيستند، سربازان امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ هستند و اگر وكالت و نيابت عام داشته باشند، در اين صورت، حجت آن حضرت بر مردم هستند كه در هر دوصورت، كار مشكل است، زيرا اعمال خوب و بد اين طبقه به دليل موقعيت و مسئوليتى كه دارند پاداش و كيفرى دوچندان دارد. در اين باره امام صادق (عليه السلام) مطلبى فرموده كه درخور توجه است. آن حضرت در برخورد با «شقرانى» (از نواده هاى شقران، غلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)) فرمود:
إن الحسن من كل أحد حسن، وإنه منك أحسن لمكانك منّا، وإن القبيح من كل أحد قبيح، وهو منك أقبح لمكانك منا؛(16) نيكى و نيكوكارى از همه كس پسنديده است و از تو پسنديده تر است به جهت جايگاه و منزلتت نزد ما و زشتى و بدكارى از هر كس ناپسنديده است، اما از تو ناپسنديده تر است، به جهت جايگاهت نزد ما.
پرواضح است كه اگر رفتارى درخور و متناسب با سربازى يا نمايندگى امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ داشته باشيم نزد آن بزرگوار، موقعيت و مرتبه والايى خواهيم داشت و بدانيم كارهاى نيك و ـ خداى ناكرده ـ كارهاى بد همگان را همه روز به محضر آقا امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ مى برند. حال اگر رفتارى نيك در نامه اعمال ما باشد ايشان را شادمان مى كند و اگر كار بدى در نامه خويش رقم زده باشيم، آن حضرت را سخت آزرده مى سازد.
از ديگرسو، هرچه موفقيت بالاتر باشد، در صورت لغزش و ـ خداى ناكرده ـ سقوط، خطر، سنگين تر خواهد بود. به عنوان مثال، اگر عده اى را در نظر بگيريم كه از كوهى بلند بالا مى روند، حال اگر كسى در مراحل اوليه بلغزد صدمه چندانى نخواهد ديد و احتمالاً دچار آسيب هاى سطحى شود، اما كسى كه نصف راه را پيموده، به كمر كوه رسيده باشد، در صورت سقوط، خطر بيشترى او را تهديد مى كند. با اين توصيف وضعيت كسى كه به قله برسد روشن است، چراكه اگر خود را در آن موقعيت نگاه دارد، كار را به انجام رسانده است، اما اگر بلغزد، بى ترديد جان خود را از دست خواهد داد. به همين ترتيب، لغزش طلبه مبتدى و آن كه به نيمه راه رسيد به تناسب، خطرى كم و كم تر دارد، ولى سقوط كسى كه مرحله سربازى امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ را سپرى كرده، به مقام نيابت عامِّ آن حضرت رسيده باشد، بسيار خطرناك است و حتى از سوى حضرتش مورد لعن و نفرين قرار خواهد گرفت.
توجه داشته باشيم كه افرادى چون: حلاج، هلالى، شريعى و بطائنى كسانى بودند كه بالا رفتند، ولى نتوانستند استوار بمانند و سرانجام از قله سقوط كردند. بدين ترتيب از سوى كانون محبت و سرآمد بندگان و برگزيدگان حضرت حق، يعنى امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ مورد لعن و نفرين قرار گرفتند. بى ترديد فردى چون بطائنى از آن رو سقوط كرد كه امام زمان خود را نشناخته بود و به او ايمان نداشت. در تاريخ از افراد فراوانى نام برده شده است كه فرجامى اين گونه شوم داشتند.

:: سخن پايانى

بنابراين، با درنظر گرفتن موقعيت و مسئوليت خويش، بكوشيم با شناختن حق امام زمان خويش و نيز فرمانبردارى از حضرتش، وى را خشنود كنيم و در اين راه سستى به خود راه ندهيم، چه اين كه خشنودى امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ خشنودى حضرت بارى تعالى را به همراه دارد. شايان توجه است كه رضايت امام (عليه السلام) در گرو وظيفه شناسى و سالم نگاه داشتن عقايد از انحراف است. عزيزانى كه در اين راه كوشيده اند، بيشتر بكوشند وآنان كه تا به حال توجه نداشته اند در اين راه گام نهند. شرط وظيفه شناسى نيز در اين است كه اگر كسى از ما وظيفه خود را بپرسد، همان چيزى را كه خود بدان عمل كرده ايم به او بنمايانيم و ـ خداى ناكرده ـ گفتار بى عمل نباشد و هدايتگرانى نباشيم كه در بيراهه گام مى نهيم.
اميدوارم به بركت وجود مبارك و خجسته آقا حضرت ولى عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ خداوند، بهره مندان از وظيفه شناسى و شناخت امام معصوم (عليه السلام) را بهره مندتر گرداند و آنان كه هنوز از اين چشمه جرعه اى ننوشيده اند، از معرفت امام (عليه السلام) سيراب فرمايد، ان شاء الله.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


(*). اين گفتار در 7 شعبان 1423 ق . ايراد شده است .
(1). بحارالانوار، ج 32، ص 331.
(2). من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 598.
(3). كافى، ج 4، ص 577.
(4). كامل الزيارات، ص 200.
(5). كامل الزيارات، ص 366.
(6). از آن جا كه اين اراده عموميت دارد، تكوينيات و تشريعيات را شامل مى شود، اما نظر به اين كه ادامه اين عبارت به تشريعيات اشاره دارد، قسمت قبلى را تكوينيات مى خوانيم.
(7). همان جا.
(8). منية المريد، ص 91.
(9). مدفن اين مرد بزرگوار در نيشابور و زيارتگاه دوستداران اهل بيت(عليهم السلام) است.
(10). وى امام كاظم، امام رضا و امام جواد(عليهم السلام) را درك كرد و از محضر آنان بهره ها برده است.
(11). وسائل الشيعه، ج 27، ص 101؛ رجال ابن داوود، ص 272 و منابع ديگر.
(12). «غبطه» از فضايل و در مقابل حسد كه از رذايل است قرار دارد، به اين معنا كه خواستن نعمتى مانند آنچه ديگران دارند، غبطه است و اگر كسى نعمتى را در اختيار ديگرى نخواهد و خود در پى به دست آوردن آن باشد، حسد است.
(13). محمدبن جرير طبرى، دلائل الإمامه، ص 188.
(14). الغيبه، ص 240.
(15). شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ص 484.
(16). شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 205.