موضوع اين گفتار، شرح و تفسير يكى از فقرات ارزشمندى است كه در صلوات معروف به شجرة النبوة آمده است. اين دعا و صلوات مروى از حضرت امام سجاد (عليه السلام)مى باشد و به طرق گوناگون روايت شده است كه در برخى از طرق، حضرت امام باقر (عليه السلام)آن را از پدر بزرگوارشان نقل مى كنند.
اين نيايش مركب از شش صلوات و توأم با مدح و ثناى اهل بيت (عليهم السلام) است و اين گونه آغاز مى شود:
اللّهم صلّ على محمد وآل محمد، شجرة النبوة وموضع الرسالة ومختلف الملائكة ومعدن العلم وأهل بيت الوحي؛(1) خدايا، بر محمد و خاندان او درود فرست؛ همان ها كه شاخسار [بلند] نوبت و جايگاه رسالت و مكان آمدوشد فرشتگان و گنج خانه دانش و اهل بيت وحى اند.
در اين دعا پس از هر صلوات، تعبيرات بلندى در وصف خاندان رسالت ذكرشده كه اسلوب آن دست كم در دعاهايى كه در دسترس داريم، اگر بى نظير نباشد كم نظير است. اين شش صلوات با تفصيلى كه دربر دارد، مقدمه دعاهايى است كه پس از آن آمده و با اين عبارت آغاز مى شود:
واعمر قلبي بطاعتك؛ و قلبم را به اطاعت از خود آباد كن.
قبل از عبارت يادشده جز صلوات ـ كه البته خود نيز دعاست ـ و ثناى اهل بيت (عليهم السلام) و بيان برخى از مناقب آنان چيزى نيامده است. در روايت آمده است: يكى از اسباب استجابت دعا اين است كه انسان قبل از دعا بر پيغمبر و آل پيغمبر صلوات بفرستد.(2)

:: موانع استجابت دعا

همچنان كه برخى از امور مانند صلوات فرستادن برپيغمبر و خاندان گرامى اش باعث استجابت دعا مى گردد برخى از امور ديگر مانع استجابت دعا مى شود. علامه مجلسى (رحمه الله)در بحارالانوار به نقل از سيد ابن طاووس در حدود پانزده مورد از موانع استجابت دعا را برشمرده است. از آن جا كه سيد ابن طاووس مردى عالم، متقى و جليل القدر است بنده اين امور را ـ بدون آن كه روايت خاصى در اين باره ديده باشم ـ قبول داشتم، اما بعدها ديدم كه اين موارد هر يك روايت مخصوصى دارد، براى مثال سيد ابن طاووس آورده است:
ومن صفات الداعي أن لا يكون عاذراً لظالم على ظلمه؛(3) از جمله شروط و صفات لازم براى دعاكننده آن است كه توجيه گر ظلم ظالم نباشد.
عاذر كه در روايت آمده به معناى عذرتراش و توجيه گر است. برخى از افراد خودشان ظالم نيستند و با ظالم ارتباط ندارند و حتى احتياط مى كنند و از ظالم پول نمى گيرند، ولى فرض كنيم وقتى كارهاى ستمگرانه ظالمى در جايى نقل شود، به نوعى آن كارها را توجيه مى كنند و دستاويزى براى آن مى تراشند. مطابق روايات، دعاى اين شخص غيرظالم كه از ظالم و پول او و ارتباط با او مى پرهيزد، پذيرفته نيست.
بايد دانست كه شكسته دلى براى استجابت دعا كل علت نيست. به عبارت ديگر تمام اجزاى علت، در انكسار قلب جمع نيست، بلكه در مستجاب شدن دعا شروط و موانع ديگرى نيز دخيل است كه دعاكننده آنها را نيز بايد مدنظر قرار دهد. نبايد خيال كنيم كه هرگاه دل ما هنگام دعاكردن شكست و اشك از ديدگان ما جارى شد، حتماً خواسته ما مقبول درگاه بارى تعالى مى شود. اين كه انسان خود را به جايى برساند كه دعايش به درگاه خداى متعال پذيرفته شود، كار چندان آسانى نيست و توجه و دقت مى طلبد. امثال ما اگر شاگرد دقيق و خوش فهمى داشته باشند، هنگام تدريس در كلمات خود بيشتر دقت مى كنند و روى يكايك گفته هاى خود قبلاً تأمل مى نمايند، لذا بايد هنگام دعاكردن و سخن گفتن با خداى متعال دست كم اين گونه باشيم و متوجه باشيم و بدانيم از خدا چه مى طلبيم. حضرت امام سجاد (عليه السلام) پس از شش صلوات ـ كه هريك از اسباب استجابت دعا مى باشد ـ به خداى متعال عرضه مى دارند: «واعمر قلبي بطاعتك؛ قلب مرا به طاعت خود آبادان كن». در اين جمله ژرف معانى بلندى نهفته است كه با تأمل در آن روشن مى شود.
«عمارت» به معنى آبادانى است و اصطلاحاً زمين معمور زمينى است كه در آن، خانه، زراعت، دامدارى و يا چيزى از اين قبيل وجود داشته باشد و روشن است كه صحراها و زمين هاى وانهاده را آباد و معمور نمى شمارند. لذا امام(عليه السلام) نفرموده است: «واعمر ديني» يا «واعمر امري»، بلكه ماده «عمارت» را به قلب نسبت داده و به خداى متعال عرضه مى داشت: قلب مرا معمور كن. آن گاه آبادانى قلب را به طاعت مقيد كرده، فرموده اند: قلب مرا به «طاعت» معمور كن، يعنى عمارت با طاعت، موردنظر حضرت بوده است، نه عمارت با چيز ديگر و از طريق ساير خوبى ها. عمارت قلب از طريق عبادت يا ذكر، هرچند به خودى خود كارى پسنديده و چه بسا مراتبى از آن واجب باشد، تنها يك جزئى از كلىِ طاعت است. از اين رو حضرت فرموده اند: «واعمر قلبي بطاعتك؛ خدايا ! قلبم را به فرمانبردارى از خود آباد كن». به عبارت روشن تر: خدايا تو كارى كن كه قلبم به طاعت، آباد شود.
در ميراث دعايى شيعه، نيايش هايى وجود دارد كه ائمه (عليهم السلام) آنها را به ياران خود تعليم كرده و فرموده اند: در فلان زمان يا براى فلان منظور اين دعا را بخوانيد. در مقابل، دعاهاى ديگرى وجود دارد كه بر اساس روايات، پيشوايان ما، ضمن تعليم آن به افراد خود نيز آنها را مى خواندند. علاوه براين دو دسته، دعاهاى ديگرى نيز روشن كننده اين مطلب است كه ائمه (عليهم السلام) خودشان اين گونه دعا مى كرده اند. كه از آن جمله صلوات شجرة النبوة است. در روايت آمده است:
وكان علي بن الحسين يدعو عند كل زوال من أيام شعبان وفي الليلة النصف منه فيقول...؛(4)حضرت على بن الحسين (عليه السلام) در ماه مبارك شعبان هر روز هنگام زوال (ظهر) و نيز در شب نيمه شعبان [اين گونه] دعا مى فرمودند.
براساس نقل فوق و روايات ديگر، امام زين العابدين (عليه السلام) در همه روزهاى ماه شعبان هنگام زوال چند ركعت نماز مى خواندند (كه شايد جزء نوافل ظهر حضرت بوده) و پس از به جا آوردن مقدماتى چند، با اين صلوات به درگاه خدا نيايش مى كردند. پس، اين صلوات از جمله دعاهايى است كه ائمه ما خودشان با آنها به درگاه خدا نيايش مى كردند.

:: اعمال انسان در قيامت

از روايات اهل بيت (عليهم السلام) اين معنا دريافت مى شود كه اعمال انسان در روز قيامت در برابر او به گونه اى تجسم مى يابد و در ازاى ساعاتى از عمرش كه آن را به طاعت گذرانده، بوى خوش يا چيزى زيبا و نيكو مى بيند كه اسباب شادمانى او را فراهم مى كند. همچنين در مقابل ساعات معصيت، بوى ناخوش يا چيز ناخوشايندى مشاهده مى كند كه او را ناخشنود و شرمنده مى سازد. در آن روز در برابر ساعاتى كه نه به طاعت گذشته و نه به معصيت، ممكن است با ظرفى تهى مواجه شود كه اسباب حسرت او را فراهم آورد كه چرا اين ساعات گران بها را به طاعت يا كار خيرى نگذرانده است. براى مثال ساعت هايى كه از عمر انسان به خواب صِرفْ گذشته از قسم سوم است. البته بايد دانست كه برخى از خواب ها طاعت به شمار مى رود. مرحوم محدث نورى در كتاب شريف دارالسلام آورده است:
هرگاه كسى پيش از خواب وضو گرفته به بستر رود ساعات خواب او طاعت به شمار مى رود.
شايد بتوان گفت خواب چنين كسانى بيشتر از جنس طاعت است تا غفلت. به هرحال اين خواب ها از قسم سوم به شمار نمى رود و منظور از خواب هايى كه در قسم سوم جاى مى گيرد خواب هاى صِرفْ است كه با وضو يا امورى از اين قبيل همراه نباشد.

:: نامحدود بودن امور اخروى

براى روشن تر شدن مفهوم آبادانى قلب از طريق طاعت، مثالى مى زنيم. در جهان زمين هاى بسيارى وجود دارد كه مورد استفاده قرار نگرفته است. بسيارى از صحراها يا زمين هاى باير هرچند اين قابليت را دارد كه در امر كشاورزى يا شهرسازى و مانند آن مورد بهره بردارى قرار گيرد، بى استفاده مانده است. از سوى ديگر زمين هاى بسيارى نيز وجود دارد كه آباد است. در بين مالكان زمين هاى معمور ممكن است شخص در يك زمين صدمترى ده اتاق ساخته باشد ولى شخص ديگرى در زمينى با همين مساحت بيست اتاق ايجاد كرده باشد. اين دو شخص هردو زمين خود را عمارت كرده اند، ولى كميت و كيفيت كارشان و در نتيجه سودى كه از ملك خود عايدشان مى شود يكسان نيست. ممكن است شخص سومى در زمينى با همين مساحت عمارتى ده طبقه بنا كند و به سود سرشارى دست يابد كه هرگز نتوان آن را با عايدات دو شخص پيشين مقايسه كرد؛ زيرا ده برابر آن دو از زمين خود استفاده كرده است. چه بسا آن دو تن نيز مى توانستند زمين خود را مانند شخص سوم عمارت كنند، اما در اين كار كوتاهى كرده اند.
البته اين فرض هم وجود دارد كه دو شخص اول قدرت آن را نداشتند كه همانند شخص سوم از زمين خود نهايت استفاده را ببرند و عمارتى ده طبقه در آن تأسيس كنند، چراكه توان جسمى و امكانات مالى انسان ها در دنيا بسيار متفاوت است. در ميان صدها نفر از طلاب علم، اندك افرادى به مقامات والا و بالاى علمى مى رسند و مراتبِ علمى همين عده كم شمار نيز چه بسا يكسان نباشد و برخى از برخى اعلم باشند، زيرا برخى از طلاب علم خوش استعدادند و برخى كم استعداد. برخى از آنان اين قدرت جسمى و روحى را دارند كه روزانه بيش از طلاب معمولى درس بخوانند و درس بدهند، ولى برخى از آنان، از سطح متوسط نيز پايين ترند. در زمينه عبادت نيز ممكن است شخصى بتواند روزانه صدها ركعت نماز بخواند، اما شخص ديگرى بيش از مقدارى كه بر او واجب است توان جسمى و روحى براى عبادت نداشته باشد. همه امور دنيوى مشمول اين قاعده است و ما همگى با محدوديت هاى فراوانى سروكار داريم و مال و توانايى و فهم و فرزندان و املاك و دانش ما يكسان نيست، اما در امور اخروى اين قاعده صادق نبوده و باب رسيدن به كمالات اخروى بر هيچ كس مسدود نيست و از مقامات ويژه چهارده معصوم (عليهم السلام) كه بگذريم، بقيه كمالات براى همگان دست يافتنى است و هركس مى تواند با سعى و توسل و تقرب و كوشش و همت طلبيدن از اهل بيت (عليهم السلام) به مقامات و كمالات والا و بالا دست يابد.
خداى متعال كار آخرت را چنان قرار داده است كه ناتوان ترين افراد از لحاظ جسم و امكانات و... ممكن است با تواناترين افراد برابر، يا از او بهتر شود. ممكن است كسى در دنيا تا آخر عمر هرقدر بكوشد، به دليل عدم توانايى مالى يا عمر كوتاه يا نداشتن زمينى مناسب يا محدوديت هاى ديگر نتواند عمارتى ده طبقه داشته باشد، ولى از اين محدوديت ها در امور اخروى خبرى نيست و هركس به راستى بخواهد به جايى برسد مى رسد.
چنان كه مى دانيم حضرت موسى، حضرت عيسى، حضرت نوح، حضرت ابراهيم خليل و نبى خاتم (عليهم السلام) انبياى اولوالعزم مى باشند، اما كسانى كه بخواهند با عملى يا خدمتى مى توانند همنشين آن بزرگواران شوند. نقل شده است كه پيرزنى درخواست كرد در مقابل نشان دادن قبر حضرت يوسف (عليه السلام) از خداى متعال بخواهد، او را با حضرت موسى هر كجا هست قرار دهد، حضرت موسى هم پذيرفت(5).
بر اساس روايت فوق، آن پيرزن با اين كه پيامبر نبود، اما به جايى رسيد كه با يكى از انبياى اولوالعزم از نظر مرتبت يكسان شده بود. بنابراين در امور آخرتى محدوديتى وجود ندارد و خداى متعال اين قابليت را در اختيار همگان نهاده است و هركس خواستار رسيدن به مقامات معنوى و اخروى باشد، بايد اين قابليت و امكان را در خود به فعليت درآورد.

:: آبادانى قلب به طاعت

براى روشن تر شدن مفهوم آبادانى قلب به طاعت به اين مثال توجه كنيد. فرض كنيم چندين كشاورز هركدام يك هكتار زمين داشته باشند و يكى از آنها گندم و ديگرى سبزيجات و... بكارد و يك نفر نهال گردو بنشاند. كسى كه گندم كاشته مانند ديگر گندمكاران بايد مرحله كاشت، داشت و برداشت را طى كند، ولى كسى كه سبزيجات كاشته مسلماً بيش از يك گندمكار بايد زحمت بكشد و از كشت خود مراقبت نمايد، زيرا كاشتن سبزيجات تلاش و نگهدارى و زحمت بيشترى مى طلبد و نسبت به كاشت گندم به مراتب دشوارتر است، اما درخت گردو ديربازده با عمر طولانى است و چندان به آب دادن و مراقبت نياز ندارد.
بنابراين كسى كه درخت گردو كاشته اقدام به سرمايه گذارى طولانى مدت نموده است، ولى در عوض از اين بابت اطمينان دارد كه سرما و گرما و كم آبى تأثير كمترى بر محصول او دارد و لازم نيست انرژى و توجه و كوشش زيادى صرف درختان كند. در مقابل كسى كه زمين خود را با كشت سبزيجات آباد كرده بايد توجه و مراقبت زيادى نسبت به محصول خود به عمل آورد و شخصى كه گندم كاشته نسبت به او آسوده تر است و تلاش كمترى به كار مى بندد و البته آن كه درخت گردو كاشته از هردو نفر آسوده خاطرتر است.
كسى كه چشم خود را به طاعت عمارت كرده به گناه چشم مبتلا نمى شود. همين طور كسى كه گوش يا زبانش را به طاعت عمارت نموده در برابر گناهان مربوط به گوش يا زبان ايمنى دارد و كمتر از ديگران در لغزشگاه هاى مربوط به گوش و زبان مى افتد، اما كسى كه قلب خود را به طاعت آباد ساخته مانند كسى است كه درخت گردو كاشته باشد و لذا محصول او از طوفان و آفت و سرما و گرما ايمن است يا دست كم نسبت به ديگران ايمنى بيشترى دارد، زيرا قلب مركز وجود انسان است و اگر قلب انسان چيزى را بخواهد، تمام اعضا و جوارح در تكاپوى به دست آوردن آن مى افتند. وقتى قلب انسان شيفته چيزى شد تمام اندام ها بسيج مى شوند تا خواسته قلب را فراهم كنند و حتى براى رسيدن به آن چه بسا انسان از بسيارى از خواهش هاى خود بگذرد و چيزهاى ديگر را فدا نمايد. براى بسيارى از طلاب علوم دينى اين اتفاق پيش آمده است كه وجود روايت يا مطلبى را ادعا كنند، ولى طرف مقابل شان آن را انكار كند. در چنين مواردى شخص چه بسا رنج شب بيدارى را برخود هموار و كتاب هاى گوناگونى را جست وجو كند تا به روايت مورد نظرش دست يابد و با سربلندى آن را به هم مباحثه اى خود نشان دهد. چنين كسى براى آن كه صحت ادعاى خود را ثابت كند و در برابر هم قطاران شرمنده نشود، ساعات آسايش و خورد و خواب خود را فدا مى كند تا گمشده خويش را بيابد و با شوق و رغبت تمام تا صبح بيدار مى ماند و براى يافتن مطلب مورد نظرش، خواب ناز را برخود حرام مى كند و همه كارهاى ديگر خود را كنار مى گذارد؛ زيرا دل او در پى اين كار است و تا به خواسته دل خود پاسخ مناسب ندهد آرام نمى نشيند. همين انسان در حالت عادى چه بسا نتواند يك ساعت شب بيدارى را تحمل كند.
هرگاه قلب كسى به طاعت آباد شده و طاعت خدا خواسته درونى اش گردد، تمام اعضا و جوارح او خواه ناخواه در حال اطاعت خواهند بود و چنين كسى بهتر و آسان تر از ديگران از معصيت چشم مى پوشد و لازم نيست مانند ديگران مراقب گناهان چشم، گناهان زبان، گناهان گوش و... باشد، بلكه چشم و زبان و گوش و ديگر اعضاى او براى تحصيل طاعت و دورى از معصيت هماهنگ شده اند و بدون آن كه تلاش بسيارى براى مهار چشم و گوش و زبان به خرج دهد، خودِ اين اعضا يكسره در كار طاعت و دورى از معصيت خواهند بود. شايان توجه است كه وقتى از صميم جان مشتاق چيزى باشيم، خودبه خود در پى آن مى افتيم و نيازى به محرك و مشوق نداريم. به ديگر سخن اگر دل آدمى خواستار مطلبى شد، در راه رسيدن به آن، از هيچ كوششى هرچند به درازا انجامد، فروگذارى نمى كند. همين طور اگر قلب انسان به طاعت آبادان شود، خودبه خود در پى اطاعت از اوامر و دورى از نواهى است.

:: اهميت طاعت خدا

اين كه حضرت پس از اين همه صلوات و درود و ستايش با اين اسلوب و تفصيلات، از خداى متعال درخواست آبادانى قلب به طاعت كرده، نشان از اهميت فوق العاده طاعت دارد. حضرت مى توانستند پس از اين شش صلوات از خداى متعال توفيق نماز، روزه، ذكر، يا امر ديگرى را درخواست كنند، ولى با وجود چنين امور مهم و نيكويى، از خدا درخواست طاعت كرده اند. ذكر گفتن و يادكرد خدا و اولياى او امرى بسيار نيكوست و از اجزاى طاعت به شمار مى آيد، اما بايد دانست در مواردى ذكر، طاعت است، ولى در جاهاى ديگر ممكن است امور ديگرى بر ذكر مقدم شوند. نماز مستحب طاعت است، اما در برخى موارد و در هنگام تزاحم با امرى مهم تر، آن كارِ مهم تر بر نماز مستحب مقدم مى شود. چه بسا در مواردى چون تقيه و امثال آن همين نماز مستحبى جايز نباشد. عبادت ـ يا اگر بخواهيم دقيق تر بگوييم عبادت اصطلاحى ـ از اجزاى طاعت شمرده مى شود، ولى با اين حال حضرت سجاد (عليه السلام) از خدا عبادت نخواسته اند، بلكه برمطلب مهم ترى كه طاعت است دست نهاده اند. شايد مهم ترين چيزى كه بنده مى تواند از خدا بخواهد همين طاعت باشد، اما ذكر، نماز مستحب و مانند آن همان طور كه گاه طاعت است، گاهى طاعت نيست. لذا حضرت پس از اين همه صلوات ـ كه سبب استجابت دعاست ـ از خداى متعال چنين گوهر گران بهايى را خواسته اند.
اين مطلب چندان آسان نيست كه انسان دلش به راستى در پى طاعت باشد و خواست خدا را برخواسته و خواهش هاى خود و ديگران ترجيح دهد.

:: تشخيص

پيش از هركار بايد بدانيم آراسته شدن به صفت طاعت مستلزم چه مقدمات و لوازمى است. براى كسب ملكه اطاعت، امورى چند لازم است. يكى از پيش نيازهاى ضرورى در اين راه، مسأله «تشخيص» است، بدين معنا كه آدمى بايد حلال و حرام الهى را به خوبى بشناسد و از احكام، اخلاق و آداب اسلامى و اصول دين آگاهى كافى داشته باشد. منظور از احكام، شناخت واجبات و محرمات الهى است؛ يعنى همان امورى كه در كتب فقهى نظير شرايع الاسلام بدان پرداخته مى شود. اخلاق نيز علمى است كه در آن فضايل و رذايل اخلاقى و چگونگى آراستگى به فضايل و رهايى از رذايل روشن مى شود. براى مثال معراج السعاده كتابى است كه در موضوع اخلاق و چگونگى درمان بيمارى هاى اخلاقى نگاشته شده است. منظور از آداب، مستحبات و مكروهات گوناگون مى باشد كه در كتاب هايى چون حلية المتقين و مرآة الكمال به تفصيل آمده است. منظور از اصول دين نيز دانستن اعتقادات ضرورى هر مسلمان در خصوص خدا، معاد و نيز نبوت و ولايت است.
شايان توجه است كه دانستن اصول دين، احكام، اخلاق و آداب از اين رو ضرورت دارد كه آدمى بتواند به درستى طاعت را تشخيص دهد، اما بسيارى از ما متأسفانه بسيارى از مصاديق طاعت را به درستى تشخيص نمى دهيم و از اين رو در تشخيص طاعت از غيرطاعت راه خطا مى پوييم. هريك از انسان ها بسته به شغل و موقعيت اجتماعى كموبيش با افرادى ارتباط دارند و ما همگى خواهى نخواهى با پدر، مادر، فرزندان، همسر، برادر، خواهر، بستگان، همسايگان و همكاران ارتباط داريم و اين افراد هريك، حقوق خاصى به گردن ما دارند كه نبايد در رعايت آن كوتاهى ورزيم. نخستين قدم براى اداى حقوق افرادى كه با ما ارتباط دارند آن است كه حقوق آنها را بشناسيم و با رعايت آن، در راه اطاعت خدا قدم برداريم.
اطاعت خدا و رعايت حقوق اين افراد قبل از هر چيز نيازمند شناخت حقوق آنان است.
نماز ـ و عبادت به طور كلى ـ مصداق طاعت است، ولى در برخى موارد، نه تنها جزء طاعت به شمار نمى رود، بلكه نوعى معصيت است. براى مثال عده اى از علما گفته اند: اگر در جايى كه بايد تقيه كرد، شخصى برخلاف تقيه عمل كند، عمل او اصلاً باطل است.
انسان علاوه بر دانستن عناوين اوليه، بايد عناوين و احكام ثانويه را نيز بشناسد، زيرا همين عناوين ثانويه چه بسا احكام الزامى را تغيير داده و حلال را به حرام، يا حرام را به واجب، يا واجب را به مباح تبديل مى كند. مثلاً برخى از علما گفته اند: اگر كسى بى دليل و بدون محظور خاصى تصميم بگيرد تا آخر عمر هرگز كار مستحبى را به جا نياورد، اين كار او حرام است. البته كسى كه بدون اتخاذ چنين تصميمى، تصادفاً موفق به انجام دادن هيچ امر مستحبى نشود مشمول اين حكم نيست. موضوع اين حكم كسى است كه تصميم بگيرد هرگز هيچ مستحبى را به جا نياورد. برخى پا را از اين نيز فراتر نهاده و گفته اند: اگر كسى بنا بگذارد يكى از مستحبات ـ مثلاً زيارت امام حسين (عليه السلام) ـ را تا ابد انجام ندهد، مرتكب حرام شده است. زيارت امام حسين (عليه السلام) به خودى خود مستحب است، ولى تصميم گرفتن بر ترك دائمى آن تا پايان عمر حرام است.
براى توفيق در طاعت، پيش از هركار تشخيص موارد طاعت و دانستن احكام و آداب و اخلاق لازم است تا آدمى خداى ناكرده به گمان طاعت، در معصيت نيفتد، زيرا اگر اعمال آدمى از روى تشخيص و آگاهى نباشد، خداى ناكرده ممكن است در قيامت مشاهده كند كه هزاران معصيت از روى جهل نسبت به احكام و ندانستن مسأله در نامه اعمالش ثبت شده است.

:: دانستن تزاحمات

مسأله ديگرى كه براى توفيق در اطاعت لازم است، دانستن تزاحمات و شناخت اهم و مهم مى باشد.
همچنان كه مى دانيم بسيارى از فقها احتياط واجب را در اين مى بينند كه در ركعت هاى سوم و چهارم نماز، تسبيحات اربعه سه بار خوانده شود و برخى از فقها در اين مسأله فتوا به وجوب داده اند، اما همين فقها گفته اند هرگاه وقت تنگ باشد و سه بار خواندنِ تسبيحات با درك وقت تزاحم پيدا كند، درك وقت اولويت دارد و بايد تسبيحات را يك بار خواند. به عبارت ديگر در تزاحم ميان اين دو امر سه بار گفتنِ تسبيحاتْ مهم، و درك وقت اهم است و از ميان اهم و مهم بايد اهم را ترجيح داد. عروة الوثقى و ديگر كتاب هاى فقهى آكنده از انواع تزاحمات است و هزاران مسأله تزاحم، در عبادات و معاملات و ابواب گوناگون فقهى وجود دارد. لذا بايد از اين قبيل تزاحمات به خوبى آگاه باشيم تا در صورت تزاحم بدانيم چه وظيفه اى داريم و مصداق طاعت را در آن جا به خوبى بشناسيم. در مثال فوق هرگاه وقت تنگ بود و شخصى سه بار تسبيحات اربعه گفت طاعت نكرده است.

:: كوشش به همراه دعا

پس از به دست آوردن آگاهى لازم درخصوص احكام و نيز دانستن تزاحمات و تشخيص موارد اهم و مهم، نوبت به اين مسأله مى رسد كه انسان به آنچه مى داند عمل كند. در اين مرحله بايد انسان تلاش كند قلبش به طاعت معمور شده و يكسره در كار طاعت و دورى از معصيت باشد و البته يك جزء مهم اين مقام دعاست، زيرا بدون اين مطلب، توفيق حاصل نمى شود. ممكن است كسى با استناد به آيه:
(وَ أَن لَّيْسَ لِلاِْنسَـنِ إِلاَّ مَا سَعَى(6) براى آدمى جز حاصل تلاش او نيست.
تلاش و عمل را ملاك قرار دهد كه در اين امر شكى نيست، اما در كنار تلاش، دعا به درگاه خدا و توسل به اولياى خدا نيز فوق العاده اهميت دارد. در مقابل، بدون تلاش جدى و عنايت الهى، قدم نهادن در وادى طاعت و دست يابى به موفقيت شدنى نيست.

:: تمرين و فريب دادن نفس

براى رسيدن به مراتب عالى طاعت، انسان بايد آرام آرام نفس خود را به اين كار خـو دهد. بدين منظور انسان نبايد به يكباره فشار بسيارى برخود وارد كند به گونه اى كه روح او خسته و زده شود، بلكه بايد به تدريج و بر اثر مداومت و تمرين و پشتكار، نفس خود را به دورى از معصيت و پذيرش طاعت عادت دهد.
در نامه حضرت اميرمؤمنان (عليه السلام) خطاب به حارث هَمْدانى آمده است:
... وخادع نفسك في العبادة، وارْفُق بها ولا تقهرها وخذ عفوها ونشاطَها...؛(7) نفس را در عبادت بفريب و با او مدارا كن و او را [به عبادت] مجبور نكن و به هنگام فراغت و شادى اش او را درياب.
توضيحاً عرض مى شود كه خدعه به معناى فريب دادن و گول زدن است و ماده مفاعله بركار طرفينى دلالت دارد. دليل استفاده از ماده مفاعله در اين جا اشاره به خدعه گرى نفس است. نفس امّاره (به بدى فرمان دهنده) آدمى پيوسته انسان را به كارهاى زشت، هواپرستى، سستى و آسايش طلبى دعوت مى كند و بدين وسيله او را مى فريبد. از سخن مولاى متقيان استفاده مى شود: حال كه نفسِ خدعه كار ما را فريب مى دهد ما نيز از در فريب درآييم و به نرمى خواسته خود را پيش ببريم و او را رام و تسليم خود سازيم و نبايد بار بزرگى را به يكباره برسر نفس خود بنهيم، زيرا اين كار جز رماندن اسب سركش نفس و خارج كردن مهار او از دست آدمى نتيجه اى ندارد. در مقابل، نرمى و مدارا و حكيمانه و سنجيده برخورد كردن و آرام آرام و قدم به قدم نفس را به طاعت واداشتن به مراتب بهتر و كارگشاتر از تندى و تيزى و اجبار و استفاده از قوه قهريه است.

:: تصميم و پشتكار

از ديگر امورى كه براى توفيق در طاعت لازم است، تصميم و پى گيرى آن تصميم است. طلاب علوم دينى براى آن كه يك كتاب حوزوى مانند كفاية الاصول را نزد استاد بياموزند، چه بسا يكى دوسال يا بيشتر روزانه نزد استاد مى روند، به بيانات استاد گوش فرا مى دهند، تلاش مى كنند يك غيبت نكنند و حتى در گرما و سرما يا هنگام بيمارى از درس عقب نمانند، مباحثه كنند، از گفتار استاد يا خلاصه درس تقريراتى بنويسند و بعدها مراجعه كنند تا بتوانند پس از اين همه صرف وقت و نيرو يك دوره كفايه را به خوبى فرا گيرند. ما ـ به عنوان طلبه ـ براى امور ساده اى چون خواندن يك دوره كفايه اين همه از خودمان وقت و نيرو صرف مى كنيم، آيا براى اطاعت كه اهم اشياء است فقط بايد به دعا آن هم دعاى لفظى بسنده كنيم و هيچ كوشش و برنامه ريزى انجام ندهيم ؟ مسلماً اين امر هم به نوبه خود تصميم، استقامت، پيگيرى، كوشش و صرف نيرو مى طلبد و كسى كه تصميم به طاعت گرفته و در اين تصميم صادق باشد بايد تلاش كند و تمام توان خود را صرف اين كار شريف نمايد تا نتيجه بگيرد. به يقين چنين كسى را مى توان به باغبان صبورى شبيه دانست كه زمين را آماده مى كند و درخت مى كارد و هر روز آن را آب مى دهد و از آن نگهدارى مى كند، پس بايد در اين كار صبر و حوصله ورزيد تا سرانجام از ثمرات درخت پربركت طاعت بهره مند شد.

:: هوشيارى دائم

البته بايد دانست كه خواندن يك دوره كفايه يا لمعه نيازمند صرف وقت بسيار است، ولى آراستگى به فضيلتِ طاعت، صرف وقت فراوان، تصميم صادقانه، همت بالا و پشتكار خستگى ناپذير و از همه مهم تر تمركز حواس و هوشيارى دائم مى طلبد. لذا كسى كه مى خواهد به اين ويژگى آراسته شود، بايد هميشه گوش به زنگ باشد تا مبادا شيطان از غفلت او سوء استفاده كند و او را از حال طاعت خارج نمايد. ممكن است آدمى بارها و بارها از مكر شيطان فريبكار، دشمن قسم خورده انسان غافل شود، ولى شيطان هيچ گاه گمراه كردن انسان را از ياد نمى برد و همواره مترصد فرصتى است تا از غفلت انسان استفاده كند و او را به معصيت بكشاند. او براى اين كار عِدّه و عُدّه (توشه و توان) بسيارى صرف مى كند و با پشتكار فراوان، از هيچ اقدامى فرو نمى گذارد. برخى از ما ممكن است در نماز چندان نسبت به اقبال قلب و رعايت ادب حضور در برابر پروردگار اهتمام نداشته باشيم و اصلاً نيايش خود را به چيزى نگيريم، ولى ابليس براى همين نماز و نيايش ما حساب ويژه اى باز مى كند و آن را چه بسا بيش از خودمان جدى بگيرد.
در روايت آمده است هرگاه انسان به نماز مى ايستد، ابليس، شيطان مخصوصى را مى گمارد تا او را وسوسه كند و قلب او را از توجه به خدا منصرف سازد. بسيارى از ما در نماز به حديث نفس مبتلا هستيم و انديشه مان خودبه خود به اين سو و آن سو مى رود. از اين رو شايد چندان لازم نباشد كه شيطانى انديشه ما را از خدا و نماز بازدارد. با اين حال، ابليس شيطانى را مأمور مى كند تا ذهن ما را بيشتر مشغول كند و با انديشه هاى گوناگون به كلى از ياد خدا بازدارد. براى مثال اگر پنجاه درصد ذهن مان مشغول امور ديگر است كارى كند كه هشتاد يا نود درصد مشغول شود و از ياد خدا غافل گردد. اين ابليس كه براى امورى بدين خُردى اين مقدار از خود نيرو صرف مى كند، البته از امور كلان نيز نااميد نمى شود و براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز شيطان ويژه اى مى گمارد، هرچند مى داند اين كار سودى ندارد و همچنان كه حضرت فرموده اند آن شيطان تسليم و منقاد حضرت مصطفى شده بود.(8)
آيا شيطانى كه اين همه از خود مايه مى گذارد و از هيچ كارى براى غافل كردن ما فروگذار نمى كند، مى گذارد قلب مان به اطاعت آباد شود ؟ مسلماً اين كار دشوار است، ولى ناممكن نيست. شيطان لعين هميشه بيدار و هوشيار و آماده يافتن فرصت است تا ما را از بهشتِ طاعت، به دوزخِ معصيت دراندازد، اما با يادكرد هميشگى خدا و به مدد اولياى خدا مى توانيم از «غفلت» رهايى يابيم و خود را هميشه در حالت «حضور» و هوشيارى نگاه داريم و روز و شب و در همه جا مترصد باشيم تا فرمان خدا را اطاعت كنيم و گرد هيچ غفلت و معصيتى نگرديم.

:: ثمرات طاعت

عمارت قلب به طاعت هرچند امرى است كه دير به دست مى آيد، ولى آثار و بركات فراوانى براى انسان به ارمغان مى آورد. كسى كه به چنين درجه اى رسيده باشد دل او پيوسته در انديشه طاعت است و در هرجا و پيش از هركار انديشه مى كند كه طاعت خدا در اين مقام چيست تا آن را انجام دهد. ممكن است در يك جا سخن گفتن مصداق طاعت خدا باشد و در جاى ديگر سكوت كردن. چنين افرادى اگر در جايى سكوت را مصداق طاعت تشخيص دهند، هرچند شهوت سخن گفتن داشته باشند، لب فرو مى بندند و خاموشى مى گزينند، ولى هرگاه تشخيص دادند كه سخن گفتن طاعت است، سخن مى گويند و بدين منظور مقدمات سخن گفتن را فراهم مى سازند. مثلاً اگر لازم باشد فنون منبر و خطابه را بياموزند، اين كار را مى كنند و از خود خطيبى زبان آور مى سازند. كسى كه قلبش به طاعت معمور شده باشد، مسئوليت شناس است و لازم نيست مقدمات وجودى كارى را به او تذكر دهند، بلكه خودبه خود همه مقدمات لازم براى طاعت را تحصيل مى كند.
در مثال پيشين، شخصى كه با دوست خود شرط بسته است فردا فلان روايت را برايش بياورد و نشان دهد، هركتابى را كه احتمال دهد، مطلب موردنظر در آن است مى جويد و از تتبع و جستوجو خسته نمى شود. چنين كسى مرتب به مغزش فشار مى آورد تا ببيند اين روايت در كدام كتاب وجود دارد و اگر كتاب مورد نظر او در دسترس نباشد، جستوجو مى كند تا ببيند چه كسى اين كتاب را دارد تا آن را از او به امانت بگيرد. او در چنين موردى هرگز به قواعد «رفع ما لايعلمون» و «ما حجب الله» عمل نمى كند. اگر به دست آوردن اين روايات ده مقدمه وجودى داشته باشد، اين ده مقدمه در ذهن و ارتكاز او به ترتيب چيده مى شود و دل او ديگر اعضا را به تحصيل اين مقدمات و پيدا كردن روايت مورد نظر وا مى دارد.
كسانى كه به قول خودشان دل شان براى رفتن به مشاهد مشرفه و زيارت بى قرارى مى كند، اگر پول نداشته باشند سعى مى كنند از طريق اضافه كار يا قرض آن را به دست آورند. اگر شخص اول و دوم به آنها قرض ندهد، خواسته خود را با نفر سوم و چهارم مطرح مى كنند و دست از تلاش برنمى دارند. اين افراد چه اصطلاح «مقدمه وجود» را بدانند و چه ندانند، به هر درى مى زنند تا سرانجام موفق به زيارت شوند.
بسيارى از اهل علم در ايام محرم و صفر و ماه مبارك رمضان چندجا براى تبليغ دعوت مى شوند و چه بسا دچار ترديد شوند كه از ميان گزينه هاى گوناگون كدام يك را برگزينند. در اين قبيل موارد قاعدتاً مسائلى چون آب و هوا، نحوه پذيرايى و اقامت و ديگر شرايط مادى به ذهن متبادر شود و ممكن است شخصى يك جا را به دليل خوبى آب و هوا، يا نحوه پذيرايى برجاى ديگر ترجيح دهد، ولى كسى كه قلبش به طاعت آباد شده باشد، برايش فرق نمى كند در جاى خوش آب و هوايى تبليغ كند يا در دورافتاده ترين و بدآب و هواترين مناطق آفريقا. هرجا كه به نظر او مصداق طاعت باشد، همان جا براى او خوش آب و هواتر است، حتى اگر اوضاع جوى و آب و هواى آن جا مناسب نباشد.
در روايت آمده است كه حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) از اين كه در زندان فراغتى و خلوتى براى عبادت پيدا كرده بودند، خدا را شكر مى گفتند. پرواضح است كه آن حضرت در زندان فراغت و خلوت بيشترى براى عبادت داشت، زيرا در بيرون زندان امور مهم ترى چون رسيدگى به حوائج مردم و تربيت آنان وجود داشت كه با عبادت مزاحمت داشت. ياددادن احكام، برآوردن حاجات مردم، تربيت شاگردان مستعد، هوشيار كردن مردم در برابر ظالمان و بسيارى از وظايف ديگر موجب مى شد كه حضرت بيشتر وقت خود را بدان اختصاص دهد.
نقل است كه منصور عباسى پس از آن كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) را شهيد كرد در پى اين بود كه بداند وصى آن حضرت كيست تا او را به شهادت برساند و به خيال خام خود رشته امامت و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) را از هم بگسلاند. وقتى تشخيص داد كه وصى آن حضرت، فرزندشان امام موسى كاظم (عليه السلام) است تصميم گرفت آن حضرت را به قتل برساند. امام شبانه از مدينه خارج شد و فرداى آن روز حتى بسيارى از بستگان آن حضرت نيز نمى دانستند ايشان كجا رفته است. تا پيش از آن، حضرت در ميان مردم حضور داشت و در مسجد يا مكان هاى ديگر با افراد گوناگون ديدار مى كرد، ولى پس از آن شب، روزها و هفته ها گذشت و كسى از ايشان خبر نداشت. منصور عباسى مأمورانى گماشت تا حضرت را بيابند و ايشان را به قتل برسانند.
در آن زمان حضرت در خانه اى در مكه پنهان شده بود. در روايت آمده است كه ايشان برخى از شب ها از خانه بيرون آمده، در تاريكى شب به مسجدالحرام مى رفت و طواف مى كرد و نماز مى گزارد. جاسوسان منصور عباسى كه از يافتن حضرت در مدينه نااميد شده بودند، دايره جستوجو را به شهرها و مناطق ديگر گسترش دادند و همه جا را در پى يافتن ايشان زيرپا نهادند.
آن حضرت حتى در اين دوره اختفا، مانند دوره اى كه در حبس بود فرصت و فراغتِ كافى براى عبادت و خلوت نداشت، زيرا در اين مدت هنوز به واسطه برخى از ياران نزديك و اصحاب سِرّ، مردم مشكلات خود را با ايشان در ميان مى نهادند و حتى در برخى روايات آمده است كه همين خواص به اجازه حضرت برخى از مردم را به حضور ايشان مى بردند(9) و آن حضرت، مسائل و احكام و مواعظ لازم را براى آنان بيان مى فرمود. در روزگارى كه حضرتش در حبس، روزگار سپرى مى كرد، وضع متفاوت بود و ايشان برحسب اسباب و وسايل ظاهرى ديگر نمى توانست با مردم ارتباط داشته باشد. از اين رو فرصت و فراغتِ بسيارى براى خلوت و عبادت يافته بود و لذا خدا را براين فرصت مناسب عبادى سپاس مى گفت.
غرض از بيان اين مطلب اين است كه بدانيم گفتن احكام، ارشاد و راهنمايى مردم و برآوردن نيازهاى آنان، از نظر حضرت مهم تر از عبادت مصطلح و نماز و روزه مستحب بوده است. به عبارت ديگر حضرت طاعت خدا را در برآوردن حوائج مردم و راهنمايى آنان مى دانستند و اين كار را ـ هنگامى كه هنوز به زندان نرفته بودند ـ از عبادت مهم تر مى دانستند.
براين نكته بايد افزود كه عبادت حضرت عبادت ويژه اى بود و نبايد عبادت ايشان را با عبادت پارسايانى كه گرد خود مى بينيم يكسان بشماريم. بى شك حتى يك سجده ايشان را نمى توان با عبادت هاى چنين افرادى قياس كرد. در روايت آمده است كه حضرت پس از اقامه فريضه صبح، بين الطلوعين را به اذكار و اوراد مى گذراند و پس از طلوع آفتاب سربه سجده مى نهاد و تا اذان ظهر سر از سجده برنمى داشت(10) و پس از آن بدون نياز به تجديد وضو نماز مى خواندند. حضرت با اين كه اين همه نسبت به عبادت شوق و رغبت داشت، بيرون از زندان اين كار را نمى كردند، چون اين كار مزاحم اهم داشت و برآوردن نيازهاى برادران دينى و مؤمنان ـ كه به طاعت نزديك تر بودند ـ در نظر حضرت بر عبادت تقدم داشت. چه بسا برخى از مراجعان حضرت را سؤال پيچ مى كردند يا حتى نسبت به ايشان حسادت و بى ادبى مى نمودند، ولى پاسخگويى به چنين مراجعانى ـ هرچند براى ما ناخوشايند باشد ـ از ديد حضرت مصداق طاعت بود و آن را بر نيايش هاى خود ترجيح مى داد.
از اين رو وقتى قلب انسان به طاعت آباد شد، بار نفسانى اش كم مى شود و خواسته خدا را بر خواسته خود ترجيح داده، هيچ كارى را بر فرمانبردارى از خدا مقدم نمى شمارد، حتى اگر آن كار عبادت باشد.

:: شاهراه ملاقات با امام زمان (عليه السلام)

شايد كمتر كسى از شيعيان و پيروان اهل بيت (عليهم السلام) يافت شود كه دوستدار ملاقات با امام زمان (عليه السلام) نباشد. بسيارى از مردم مى پرسند راه تشرف به خدمت حضرت ولى عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ چيست ؟ بارها از خود بنده پرسيده اند چگونه مى توان با آن حضرت ملاقات نمود ؟
راه اين كار در يك كلام، آباد كردن قلب به طاعت است و آباد كردن قلب منشأ بسيارى از بركات و موفقيت ها مى باشد كه يكى از آنها شرف حضور يافتن به خدمت آن حضرت است، بدين معنا كه انسان به راستى در پى شناختن طاعت باشد تا آن را انجام دهد و قلب او نسبت به اطاعت امر خدا و رسولش رغبت داشته باشد.
بايد توجه داشت كه زمين يك هكتارى در صورتى آباد شمرده مى شود كه تمام آن زير كشت برود و درخت داشته باشد، اما اگر فقط ده يا صد متر آن مزروع باشد آن زمين را آباد نمى خوانند. دل انسان نيز چنين است و در صورتى قلب آدمى معمور خوانده مى شود كه سراسر آن به فرمانبردارى از خدا آبادانى يافته باشد.
البته درخور تأمل است كه گاهى حالت هاى خاص و استثنايى براى انسان پيدا مى شود كه دوام ندارد و در روايت سفارش شده است كه اگر اين حالت پيدا شد «فدونك، دونك»؛(11) يعنى سعى كنيد آن حالت را نگاه داريد، و پاسِ آن بداريد. به هرحال اين حالات غالباً در بسيارى از افراد وجود ندارد، اما اميدوارم چنين حالات مباركى براى همه ما پيش آيد، ولى در هر صورت قلبى آباد شمرده مى شود كه سراسر آن يكصدا شيفته فرمانبردارى از خداى متعال باشد و كسى كه چنين قلبى دارد شايستگى ديدار با حضرت صاحب الأمر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ را دارد.
در كتاب هاى معتبر روايى و تاريخى ماجراى تشرف افرادى چون احمدبن اسحاق به خدمت امام زمان (عليه السلام) نقل شده است. در ميان افرادى كه خدمت آن حضرت شرفياب شده اند مراجعى چون سيد بحرالعلوم، كسبه اى همچون حاج على بغدادى كه خواندن و نوشتن نمى دانست، زن، مرد، پير و جوان وجود دارد و امورى چون سن، علم و موقعيت اجتماعى براى ديدن آن حضرت ملاك نيست. اين توفيق فقط از طريق آبادانى قلب آدمى به طاعت ميسّر است. كسى كه قلبش به فرمانبردارى از خدا و رسول آبادانى يافته موفق به ديدار چهره دلگشاى آن بزرگوار مى شود، خواه پير باشد يا جوان و خواه عالم باشد يا شخصى از عامه مردم.
از همين جاست كه مى بينيم حضرت امام سجاد (عليه السلام) دعاى براى آبادانى قلب را بر نماز اول وقت مقدم مى دارند. ايشان بهتر از هركسى فضيلت نماز اول وقت را مى دانند و بهتر از همه مى دانند كه:
نماز در اول وقت بسيار پرفضيلت تر از به تأخير انداختن آن است.
مسلماً نماز و دعا و ذكر آن حضرت با تأنى و تأمل همراه بوده و خواندن اين صلوات هنگام اذان ظهر، باعث تأخير فريضه ظهر آن حضرت مى شده است، اما حضرتش كه بهتر از هركس فضيلت نماز در اول وقت را مى دانستند در ماه پرفضيلت شعبان، سى روز تمام نماز خود را به تأخير مى انداختند و اين صلوات ها را با چنين تفاصيلى مى خواندند تا پس از آن از خداى متعال عمارت قلب را به طاعت درخواست كنند و اين امر اهميت فوق العاده اطاعت و تقدم آن را برهمه امور نيك ديگر نشان مى دهد. در حد معلوماتم چيزى سراغ ندارم كه بگويم از طاعت مهم تر است،(12) بلكه مهم ترين امر اين است كه قلب انسان به فرمانبردارى از خدا و رسول او آباد باشد و در تهى دستى، دارايى، تندرستى، بيمارى، گشادگى، اندوه، شادمانى و در حالات گوناگون پيوسته در اين انديشه باشد كه فرمان خدا در اين مقام چيست تا آن را به جا آورد.

:: نتيجه

جان سخن اين كه در امور اخروى محدوديتى وجود ندارد و هركس هرچند از نظر پول و مقام اجتماعى در درجه پايينى باشد مى تواند با تصميم جدى، توسل، كوشش پى گير، شناخت تزاحمات و اهم و مهم و هوشيارى و مراقبت هميشگى به مراتب بالاى طاعت دست يابد و قلب خود را به طاعت آباد سازد. همچنان كه گفتيم به دست آوردن اين ملكه چندان نيازمند صرف وقت نيست، بلكه بيش از آن، نيازمند هوشيارى و مراقبت است، بدين معنا كه انسان در كنار ديگر فعاليت هاى روزمره زندگى، به اين مهم بپردازد و هميشه مترصد اطاعت امر الهى باشد.
اميد است به بركت اين صلوات شريف و گوينده آن حضرت سجاد (عليه السلام)، خداى متعال ما را يارى كند تا قلب مان به طاعت آباد شود و حضرتش خود موانع استجابت اين دعا را برطرف نمايد.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


(*). اين گفتار در ماه شعبان ايراد شده است.
(1). مصباح كفعمى، ص 544.
(2). قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): صلّوا على محمد وآل محمد فإن الله عزّوجل يقبل دعائكم عند ذكر محمد ودعائكم له وحفظكم إياه (بحارالانوار، ج 90، ص 309).
(3). همان، ج 90، ص 359.
(4). البلد الامين، ص 186.
(5). كنز العمال، ج 11، ص 516.
(6). نجم(53)، آيه 39.
(7). نهج البلاغه، نامه 69 (خطاب به حارث همْدانى).
(8). رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ما منكم من أحد إلا وله شيطان. قالوا: ولا أنت يا رسول الله ؟ قال: ولا أنا، إلاّ أن الله عز وجل أعانني عليه فأسلم فلم يأمرني إلاّ بخير؛ ابليس براى هر انسانى شيطانى گمارده است تا او را بفريبد. پرسيدند: شما نيز مستثنا نيستيد ؟ فرمود: من نيز مستثنا نيستم [و ابليس] يكى از آنان را برمن گمارده است، اما خدا مرا يارى نمود و او را تسليم من كرد و او مرا جز به نيكى فرا نمى خواند (بحارالانوار، ج 67، ص 40).
(9). طبرى، دلائل الامامه، ص 344.
(10). وكان ابوالحسن موسى بن جعفر (عليه السلام) يسجد بعد ما يصلي فلا يرفع رأسه حتى يتعالى النهار. (من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 332).
(11). قال الصادق (عليه السلام): «إذا اقشعر جلدك ودمعت عيناك فدونك دونك فقد قصد قصدك؛ هرگاه موى براندامت راست و سرشك از ديدگانت سرازير شد، به هوش باش كه اين حالت را نگاه دارى [و پاسِ آن بدارى]، چراكه در اين حالت [از ناحيه ربوبى] مورد عنايت واقع شده اى (كافى، ج 2، ص 478)».
(12). حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به حارث همْدانى فرمودند: أطع الله في جميع أُمورك، فإن طاعة الله فاضلةٌ على ما سواها؛ در همه كارها خدا را اطاعت كن، زيرا اطاعت حق تعالى از هر كار ديگر برتر است (نهج البلاغه، نامه 69).