:: درآمد

روزهاى آخر ماه مبارك را سپرى مى كنيم كه قرآن مجيد، پيامبر اسلام، اميرالمؤمنين، فاطمه زهرا و ائمه معصومين (عليهم السلام) آن را با اوصاف بلندى، چون: ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه كرامت و ماه ضيافت خدا توصيف كرده اند؛ ماه مبارك رمضان. اين ماه عظيم، بهار رحمت، بركت، آمرزش و احسان الهى است كه از طرف خداوند ـ تبارك و تعالى ـ براى همگان ارزانى مى شود، چه بهتر كه از چنين خوان گسترده اى همگان بهره وافى بگيريم.

:: مزد آن گرفت...

براى دستيابى به عنايات و كرامت هاى الهى ويژه اين ماه، بايد به شايستگى هاى خود توجه كنيم و اين كه در برخوردارى از اين نعمت ها چه اندازه توانمنديم، چه اين كه نيمى از موفقيت به دست خودمان است. قرآن كريم در اين باره به صراحت مى فرمايد:
(وَ أَن لَّيْـسَ لِلاِْنسَـنِ إِلاَّ مـَا سَعَــى)؛(1) و اين كه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.
عنايت به كلمه «سعى» در آيه فوق، اين حقيقت را آشكار مى كند كه انسان در هر موقعيتى قابليت دارد تا از فضل، كرم، رحمت و مغفرت الهى برخوردار شود، به اين شرط كه به همان نسبت، قابليت خود را به فعليت برساند. شايد به ذهن خطور كند كه قابليت كسب فيض الهى در افراد متفاوت است، اما چنين نيست البته در باب رزق، خداى منان بنا به حكمت خود ميان بندگان تفاوت قائل شده و خود در اين باره فرموده است:
(وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْض فِى الرِّزْقِ...)؛(2) و خدا بعضى از شما را در روزى بر بعضى ديگر برترى داده است.
و اين موضوع با مسأله بهره گيرى از خوان فيض الهى و رحمت بى كرانش متفاوت است و زمينه نيل به كمال انسانى به يك اندازه و براى تمام انسان ها فراهم است.
به عنوان مثال جناب ابوذر نيز مانند بسيارى ديگر در شمار اصحاب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)بود. تمام آنچه را كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بيان مى كردند، همگان گوش فرا مى دادند و ابوذر نيز مى شنيد، اما چيزى كه ابوذر [و امثال او] را از ميان ديگر صحابه متمايز كرد و او را به چنان مقامى رساند، اين بود كه او نه تنها با گوش سر، كه با گوش جان نيز سخنان پندآموز پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را مى شنيد و به كار مى بست. در واقع ابوذر در اين راه بسيار كوشيد تا قابليت حق پذيرى و پندشنوى خود را به فعليت برساند. از همين رو بايد سختى زحمت را بر خويش هموار كرد تا بتوان دانسته ها را به فعليت رساند.
توجه داشته باشيم كه تهيه خانه اى دو سه اتاقه با زحمت و رنج فرساينده همراه است و بدون تلاش و زحمت، چنين كاشانه اى ميسر نمى شود. همچنين نبايد بدون رنج و زحمت و گذشتن از تمايلات و خواسته هاى نفسانى، اميد دستيابى به بهشت جاودان و همسايگى پيامبران و معصومان و نيكان را داشت.

:: فرصتِ مانده

خوشبختانه هنوز فرصت باقى است و چند روزى از اين ماه با كرامت را در پيش داريم. اين فرصت چند روزه نيز انسان را براى به فعليت در آوردن توان بهره مندى از رحمت اين ماه، بيشتر يارى مى دهد و امكان حصول چنين حالتى را فراهم مى كند، زيرا تمام شنيده هاى آموزنده و آموزه هاى اسلامى براى انسان هاى بيدار دل و روشن ضمير اتمام حجت است. حال اگر كسى اين آموزه ها را به كار گيرد، چه سعادتمند انسانى است، چراكه بر اساس حجت و دليل، حيات معنوى يافته است و اگر ـ خداى ناكرده ـ در وادى تباهى گرفتار شد، در واقع به اختيار خود و على رغم اتمام حجت، خويشتن را به هلاكت انداخته است.
خداى متعال در اين باره مى فرمايد:
(... لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَة وَيَحْيَى مَنْ حَىَّ عَن بَيِّنَة...)؛(3) تا اين كه هلاك شود آن كه هلاك شد از روى دليلى روشن، و زنده شود آن كه زنده شد از روى دليلى روشن.
بهره مند شدن از چند روز باقى مانده اين ماه، در گرو عينيت بخشيدن به آمادگى خويش است. براى اين جهت دعاهاى وداع ماه مبارك رمضان از وسايل ممتازى است كه از معصومان (عليهم السلام) رسيده است و در كتاب هاى دعا، از جمله در كتاب الدعاء والزيارة(4) آمده است. نگاهى از سر تأمل در اين دعاها و توجه به نيايش ها و خواسته هاى معصومان از خداوند به هنگام وداع اين ماه، ما را در به فعليت درآوردنِ توانِ بهره گرفتن از كرامات اين ماه يارى خواهد كرد. مسلماً بسيارند كسانى كه از اين نعمت ها محرومند، چراكه چنين آموزه ها و آموزگارانى ندارند، پس سعى كنيم از روزها و شب هاى باقى مانده اين ماه استفاده اى در خور و شايسته كنيم، زيرا اين فضايل و بركات از اختصاصات ماه مبارك رمضان است و با سرآمدن اين ماه، خوان بركت و بالندگى آن نيز برچيده خواهد شد. البته شب و روز عيد فطر نيز بركات و آثار ويژه اى دارد كه با سرآمدن روز عيد، بركات اين روز نيز به سر خواهند آمد.

:: پاداش الهى

خداى منان فرموده است:
(فَمَــن يَعْمَــلْ مِثْقَـالَ ذَرَّة خَيْـرًا يَـرَهُ)؛(5) هر كس هموزن ذره اى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.
در آيه ديگر با تصريح به اين كه خداى متعال هيچ چيزى را فراموش نخواهد كرد آمده است:
(... أَحْصــهُ اللَّـهُ وَ نَسُــوهُ...)؛(6) برشمرد خـدا [كارهاى شان را] و آنها آن را فراموش كردند.
خوب است در آيه، بيشتر دقت و تأمل كنيم كه: «مثقال ذرة» چه معنايى دارد؟ بى ترديد تمام خدماتى كه افراد، در مجالس انجام مى دهند ـ خواه كوچك و خواه بزرگ ـ در پيشگاه الهى محفوظ است و بر اساس آن، به صاحبان اعمال نيك پاداش داده مى شود و در اين امر، خادم هميشگى مجلس بودن شرط نيست. به ديگر بيان، اگر فردى حتى خاشاك كوچكى از مجلس زدوده يا استكانى را از زمين برداشته، در سينى خادم مجلس گذارده باشد به همان نسبت از پاداش الهى بهره مند خواهد شد. اين مقدار از عمل، مثقال ذره نيست كه بيشتر از آن است. وانگهى هريك از شما يا هر كس كه خدمتى يا عمل خيرى انجام داده، اما آن را از ياد برده باشد، به يقين خداى منان آن را بر شمرده و ثبت مى نمايد، چه اين كه حضرتش فرموده است: «أحصاه الله...».
بنابراين بايد از فرصت باقى مانده، براى نيل به والايى ها و اندوختن حسنات بهره گرفته، در حد توان خود بكوشيم و بدانيم كه بهره گرفتن از آموزه هاى معصومان در قالب نيايش هاى توديع ماه مبارك رمضان از مطالب مهم در اين ماه است تا از اين طريق بتوانيم با وظايف خويش آشنا شده، بيشترين استفاده را از بركات روزهاى باقى مانده اين ماه مبارك ببريم. البته برخوردارى از بركات بيشتر در اين روزها در گرو به فعليت در آوردن دريافت هاست. البته اين امر تا اندازه اى مشكل است، اما با آسان گرفتن آن، خداوند نيز آن را تسهيل خواهد نمود. افراد موفق در اين زمينه، مسأله را آسان گرفتند و خدا نيز پيمودن راه را براى آنان آسان نمود. ما نيز اگر در اين راه كمى تحمل داشته باشيم و خستگى را برخود هموار كنيم، به يقين خداى منان راه را براى ما آسان و هموار خواهد كرد، چه اين كه حضرتش خدايى است مهربان و خود در اين باره فرموده است:
(إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَ لِذَ لِكَ خَلَقَهُمْ...)؛(7) مگر كسانى كه پروردگار تو، به آنان رحم كرده، و براى همين آنان را آفريده است.
در جايى ديگر فرموده است:
(وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ)؛(8) و جن و انس را نيافريدم جز براى آن كه مرا بپرستند.
خداى منان، انسان را به پرستش خودش فرمان داد تا بر او ترحم كند و در حقيقت علت غائى خلقت، اين بوده تا خدا بر ما ترحم نمايد و خود مى فرمايد: (... وَ لِذَ لِكَ خَلَقَهُمْ...)؛ و براى همين آنان را آفريده است».
بنابراين سزاوار است در اين باب سعى كنيم و توانايى خويش را در كسب رحمت و فيض خداوندى به فعليت درآوريم و شايستگى هاى خويش را براى برخوردارى از اين بركات و عنايات الهى به ظهور رسانيم.

:: نشانه ايمان

كوشش انسان براى به فعليت درآوردن دريافت هاى خود از مواهب الهى، دليل ايمان و باورمندى اوست. در همين معنا روايات متعددى وجود دارد كه بنا به منطوق آنها، در صورتى ايمان انسان كمال مى يابد كه از اوصافى برخوردار باشد و در غير اين صورت، به نسبت ويژگى هاى ناداشته، ايمان او ضعيف و ناقص است. در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده است:
ينبغي للمؤمن أن يكون فيه ثمان خصال:... نفسه منه في تعب والناس منه في راحة...؛(9) مؤمن بايد از هشت خصلت برخوردار باشد:... خويشتن را در سختى نگاه مى دارد، ولى مردم از وجودش در آسايش اند.
مسلّم اين كه اگر آن سان كه در روايت فوق آمده است، نباشيم، ايمان مان ناقص است و آن گونه كه بايد، در كسب رحمت و فضل خدا موفق نبوده ايم. انسان به دليل نابرخوردارى از صفات مؤمنان، با ستم به ديگران و اعمالى ديگر، مرتكب حرام هم مى شود و هيچ عذر و بهانه اى هم نخواهد داشت.
در صورتى كه در راه كسب ويژگى هاى مؤمنان نكوشيم و خويش را بدان صفات زينت ندهيم بى ترديد، هميشه در معرض خطرِ گرفتار شدن به ستمگرى و تعدى نسبت به ديگران قرار خواهيم داشت، زيرا انسان، خصلتى اجتماعى داشته و همه روزه صدها بار با افراد خانواده، بستگان و ديگر افراد جامعه برخورد دارد. فراتر از اين اگر كسى رئيس كارخانه، شركت، اداره و جز آن باشد به طبيعت حال با افراد بيشترى برخورد خواهد داشت. چنين فردى در مقام سرپرست خانواده، رئيس شركت و... اگر به عدالت و انصاف با زيردستان و عائله خود رفتار كند، از عهده امتحان الهى ـ كه در قالب مقام و قدرت بدو عرضه شده ـ به نيكى برآمده و سعادتمند شده است، زيرا به خوبى توانسته صفات مؤمن بودن را در خود تحقق بخشد. در مقابل اگر ـ خداى ناكرده ـ نسبت به زيردستان ستم روا دارد، فرجامى بد براى خويش رقم زده است.
در روايتى از اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده است:
من وُلي رقاب عشرة من المسلمين ولم يعدل فيهم حشره الله يوم القيامة ويداه مغلولتان إلى عنقه، فلا يفكهما إلاّ عدله في الدنيا;(10) كسى كه [به هر دليل، خواه به جهت توان مالى يا موقعيت اجتماعى يا امرى ديگر] بر ده نفر از مسلمانان حكومت كند، اما با آنان به داد رفتار نكند، چنين فردى در روز قيامت در حالى كه دستانش بر گردنش بسته شده است محضور خواهد شد و جز دادگرى اش در دنيا، چيزى او را آزاد نخواهد كرد.
البته حبسى كه براى چنين فردى در نظر گرفته مى شود، توأم با شكنجه نبوده، صرفاً به منظور ايجاد محدوديت براى اوست.
چنين بياناتى از يك عالِم معمولى يا مصلح اجتماعىِ با اندوخته ناقص علمى نيست، بلكه آموزه و سخن پاكان و معصومانى است كه جز بر اساس حق چيزى نگفته، آخرت را آن سان كه هست توصيف مى كردند.

:: چرا بى توجهى؟

با تمام اين هشدارها و بشارت هايى كه براى ستمكارى و عدالتورزى رسيده، همواره كسانى هستند كه به دليل داشتن مال و مقام و منصب بى توجه به اين مسائل و بدون در نظر داشتن قيامت و حسابرسى سخت و دقيق آن روز، به تعدى و ظلم مى پردازند. كسانى نيز هستند كه قدرت ندارند، اما با داشتن روح سلطه جويى، بر ضعيفان زيردست خود ستم روا مى دارند. انسان به چه چيزى دل خوش دارد كه در كار خود تجديد نظر يا تأمل نمى كند؟ تشخيص عدالت از بى عدالتى و بى انصافى چندان دشوار نيست و هر كس كمى تأمل كند مى تواند انصاف و بى انصافى را از يكديگر تمييز دهد و به دليل همين توان در شناخت خوبى و بدى است كه انسان پاداش گرفته يا كيفر خواهد ديد.
بى ترديد اگر از هر دوستدار اهل بيت (عليهم السلام) پرسيده شود: آيا دوست دارى به امام حسين (عليه السلام) يا ديگر معصومان برسى؟ پاسخ او مثبت خواهد بود و هر كس كه با خويشاوندان و آشنايان و عزيزترين افراد زندگى مى كند، نهايتاً مشتاق رسيدن به حضور حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) است، اما يكى از شرايط چنين ديدارى اين است كه «خويشتن از خويش در خستگى باشد و مردم از وجودش در آسايش».
در روايتى آمده است:
چون در آخرالزمان كسى پاك و وارسته از دنيا برود ملائكه شگفت زده مى شوند كه او چگونه توانسته است در پيچ و خم هاى چنين دنيايى ايمان خود را به سلامت بيرون ببرد.
درست است كه سالم از دنيا رفتن هميشه سخت بوده و امروزه هم سخت است، اما اگر انسان بخواهد، چنين امرى شدنى است و خداى منان نيز يارى اش كرده، او را در ادامه دادن راه، كمك خواهد كرد. جان كلام اين كه اگر انسان خواهان و جوياى چيزى باشد بدان دست خواهد يافت، چه اين كه «خواستن توانستن است».

:: زيركى مؤمن

روايات معصومين (عليهم السلام) از زيركى مؤمن مكرر ياد كرده است، از جمله، سخن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه فرموده اند:
المؤمن كيِّسٌ فَطِن؛(11) مؤمن، زيرك و دانا و بااحتياط است.
حقيقت اين است كه تمام اوصاف انسان ها، تبلور دارد ومؤمن كامل نيز از اين قاعده مستثنا نيست ولذا بايد زيركى ودانايى خود را كه از اوصاف برجسته اوست به ظهور برساند. يكى از اين موارد مطلبى است كه در روايتى از امام صادق (عليه السلام) آمده و آن اين كه مؤمن بايد خويشتن را در سختى نگاه دارد تا مردم از گزند او در امان باشند. مثلاً انسان با افرادى بافرهنگ و سليقه هاى گوناگون سر و كار دارد. حال امر داير بين اين است كه خود را در فشار قرار دهد يا اطرافيان خود را. به يقين بايد سختى را براى خود بخواهد و اگر كسى بگويد: آيا هميشه بايد برخود سخت بگيرم؟، پاسخ «آرى» است، زيرا در اين صورت است كه نهاده هاى ايمان در انسان تبلور مى يابد. ما به عنوان مسلمان و امت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و پيرو خاندان رسالت بايد از آن بزرگان الگو بگيريم و اين سخن الهى را سرلوحه كار خود قرار دهيم كه مى فرمايد:
(لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاَْخِرَ...)؛(12) قطعاً براى شما در [اقتدا به]رسول خدا سرمشقى نيكوست، براى آن كس كه اميد دارد به خدا و روز ديگر.
در اين آيه شريفه از سوى خداى منان مورد خطاب قرار گرفته ايم كه اگر به رحمت خدا و آخرت اميد بسته ايم بايد در تمام كارها، به ويژه در پرهيز از آزار مردم و تحمل ناهموارى هايى كه از سوى مردم به ما مى رسد، حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) را الگوى خويش قرار دهيم.
كسى كه راه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و پيشوايان معصوم (عليهم السلام) را مى پيمايد، بارزترين مصداق زرنگى و خردمندى است، زيرا درمى يابد به چه وسيله و از چه راهى به تجارتى سودمند كه خير دنيا و سعادت آخرت در آن است دست يابد. آن گاه است كه به پيروى از پيشوايان بزرگ اسلام و به فرموده امام صادق (عليه السلام) «نفسه منه في تعب والناس منه في راحة؛ خود از دست خود، در زحمت و سختى است و مردم از او در آسايش اند».
كلمه «ناس» در روايت شامل همگان مانند: زن و فرزند، خويشاوندان، مردم كوچه و بازار، ارباب رجوع و جز آنان مى شود. در روايت كلمه «ناس» آمده و نه «مؤمنون» و از اين استفاده مى شود كه شرط كمال ايمان اين است كه حتى غيرمسلمانان از جمله: مسيحيان، يهوديان و زرتشتيان از گزند انسان مؤمن در امان باشند. البته بعضى امور ممكن است از نظر انسان طبيعى باشد، اما همين موارد موجب آزردگى اطرافيان مى شوند و اين برخلاف شرطى است كه در روايت آمده است. به عنوان مثال انسان خوراكى را مى پسندد كه خانواده و اطرافيان او آن را نمى پسندند. در اين صورت، انسان مؤمن برخود سخت گرفته، بر خلاف ميل و سليقه خود ـ والبته در موارد حلال نه حرام ـ با تمايل آنان همراه شده، آنچه كه آنان دوست دارند و مى خوردند همان را ميل مى كند. در اين باره امام صادق (عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده اند كه فرمودند:
المؤمن يأكل بشهوة أهله والمنافق يأكل أهله بشهوته؛(13) مؤمن به ميل و اشتها (سليقه)ى خانواده اش مى خورد و منافق، خانواده اش به ميل او غذا مى خورند.
براى كمال يافتگى در ايمان بايد تا اين اندازه خواسته مشروع ديگران را لحاظ داشت و به منظور رعايت حال آنان تن به سختى و ناملايمات داد. در باب شراكت و موارد مشابه آن نيز انسان مؤمن اسير تمايلات خويش نشده و هرگز به ظلم به ديگران تن نمى دهد و اگر با يك مسيحى، يهودى يا پيرو ديگر اديان در كسبوكار شريك باشد، هرگز او را نمى فريبد، زيرا ايمان مهارِ بازدارنده انسان از تباهى و نامردمى است. چنين انسانى به گواهى روايات، زيرك، خردمند و بااحتياط است، زيرا نعمت هاى جاودانه آخرت را با كالاهاى فناپذير دنيا تعويض نمى كند.

:: داستانى پندآموز

در تاريخ و آثار اخلاقى ماجراهاى فراوانى نقل شده كه تماماً عبرت آموز و هشدار دهنده است، از جمله آمده است: «دو برادر بودند، يكى عائله مند و ديگرى مجرد. آن دو زمينى كشاورزى داشتند و در كاشت و برداشت شريك بودند. زمان درو فرا رسيد و محصول را برداشتند و هريك سهم خود را جدا كرد. نيمه شبى برادر مجرد از خواب برخاست و با خود انديشيد كه برادر من عيالوار است و هزينه زندگى اش سنگين، اما من چندان خرجى ندارم. آن گاه بدون اين كه برادرش را از قصد خود آگاه كند مقدارى از سهم خود به سهم برادرش افزود. همان شب برادر بزرگ تر از خواب برخاسته، همانند برادرش در انديشه شد كه بار خود را بسته است، اما برادرش در ابتداى راه است و لذا بايد به او كمك كند. با اين انگيزه به سراغ محصول خود رفت و مقدارى از آن را برداشت و به خرمن برادر افزود.
در اين صورت مى بايست تفاوتى در حجم و وزن محصول آنها به وجود نمى آمد، زيرا همان مقدار كه از خرمن خود كم كرده بودند به آن اضافه شده بود، اما شگفت انگيز اين كه هردو چون محصول خود را بررسى كردند سهم خود را بيش از آن چيزى يافتند كه بود. آن دو به وظيفه اخلاقى خود عمل كرده بودند، اما خداى متعال از نيت آنان آگاه بوده و بنا به وعده تغييرناپذيرِ (فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَيْرًا يَرَهُ)؛(14) پس هركه هموزن ذره اى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد» هردو را در اين جهان پاداش داد و در آخرت نيز از رحمت الهى برخوردار خواهند شد. البته پاداش اعمال در دنيا گاهى با تأخير همراه است تا تفاوت ميان كسى كه براى خدا كار مى كند و كسى كه براى پاداش كار مى كند معلوم شود، چراكه در صورت تأخير در پاداش، آن كه براى خدا كار مى كند و اطمينان ندارد كه خدمتش در دنيا جبران خواهد شد، با اين حال براى خدمت به ديگران بى دريغ از آبروى خود و غير آن هزينه مى كند معلوم مى شود.
مرحوم اخوى ـ اعلى الله درجاته ـ در تفسير(15) آيه ذكرشده آورده اند:
انسانى كه به ديگران خدمت كند، افزون بر مقامات و پاداش هاى اخروى در اين دنيا نيز پاداش خواهد گرفت.
اگر انسان خود را در زحمت بدارد و ناملايمات روزگار و بدرفتارى مردم را بر خود هموار كند، اما مردم و اطرافيان را از آزار خويش ايمن سازد، همانى خواهد بود كه معصومين (عليهم السلام) فرموده اند و به گواهى آنان مؤمن خواهد بود.

:: استغفار

از ديگر امور مربوط به ماه مبارك رمضان استغفار است، چراكه در دعاى وداع اين ماه چندين بار استغفار به صورت هاى: «استغفر الله ربي وأتوب إليه»، «استغفرك اللّهم ربي وأتوب إليك» و... آمده است و مفهوم آن به زبان ساده اين است كه: خدايا، نسبت به كرده هاى بد خود از پيشگاهت معذرت مى خواهم. حال اين سؤال پيش مى آيد كه انسان از چه كارهايى بايد از خدا معذرت بخواهد؟ تمايلات نفسانى، خشم ناروا، دنيادوستى، مقام پرستى و زورمدارى از مواردى است كه انسان بايد از آنها به درگاه خداى مهربان عذرخواهى و استغفار كند و البته اين استغفار بايد با حقيقت و راستى همراه باشد، نه مجرد لفظ؛ استغفارى كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) شروط آن را برشمرده اند.(16)
در شمارى از روايات آمده است كه انسان بايد در روزهاى باقيمانده ماه مبارك رمضان صادقانه استغفار كند تا مشمول رحمت الهى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه انسان بايد تمام رفتارهاى ناشايست و برخوردهاى نادرست خود را يكايك نام ببرد و براى هريك از آنها به درگاه خداى متعال استغفار كند. مطلب ديگرى كه در سخن اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز بدان اشاره شده، مسأله حق الناس است كه بسيار مشكل است. حق الناس تنها به بيگانگان محدود نيست كه زن و فرزند و پدر و مادر و برادر و خواهر و ديگر خويشاوندان را نيز شامل مى شود.
ممكن است يك انسان پس از عمرى گناه و نافرمانى حضرت بارى تعالى، در لحظه جان دادن اگر توبه كند و حق الناس برگردن نداشته باشد، خدا گناه او را بخشيده، توبه او را بپذيرد، اما در مورد حق الناس، وضع به گونه اى ديگر است و آن طور كه در حديث قدسى آمده، خداوند سوگند يادكرده است كه از حق الناس اگرچه به اندازه دانه ارزن باشد نگذرد. حق الناس منحصر به مال نيست، اگر كسى با زبان و رفتار، كوچك ترين ستمى در حق ديگرى روا دارد دربند حق الناس گرفتار خواهد شد و مسلّم است تا صاحب حق رضايت ندهد، خدا نيز نخواهد گذشت.
ماجرايى كه در جلسات قبلى و به مناسبتى بيان شد مؤيد اين حقيقت است و آن اين است كه شخصى متدين نام همسرش را به گونه اى ادا مى كرد كه مايه رنجش خاطر او مى شد. آن شخص مُرد و در عالم رؤيا به خواب فرزندش آمد. فرزند، جوياى حال برزخى پدر شد، او گفت: عقربى به بزرگى قاطر بر من گمارده اند و او به كيفر هربارى كه مادرت را با چنان نامى صدا مى زدم يك نيش به من مى زند.
بنابراين شايسته است تا فرصت باقى است در صدد جبران برآييم. مثلاً اگر ـ خداى ناخواسته ـ با زبان يا با ابراز قدرت، كسى را آزرده ايم، بكوشيم نيرنگ شيطان را ـ كه به صورت ظلم و بى مهرى و در نهايت قهر چهره نموده است ـ بى رنگ كرده، درصدد جلب رضايت او برآييم. اين كار ممكن است براى كسانى گران باشد، اما در مقابل كيفرهاى سخت خداوند بسياربسيار ناچيز است. مثلاً اندكى عرق شرم بر پيشانى آمدن و از صاحب حق رضايت خواستن بهتر از دوزخِ سوزان و بسيار دردناكى است كه قرآن كريم در وصف آن مى فرمايد:
(وَ مَآ أَدْراكَ مَا سَقَرُ * لاَ تُبْقِى وَ لاَ تَذَرُ)؛(17) و تو چه دانى كه سقر (دوزخ) چيست؟ نه باقى مى گذارد و نه رها مى كند.
تأمل در اين آيه و امثال آن عذرخواهى را براى انسان آسان مى كند. پس انسان بايد از صاحب حق رضايت بگيرد كه اگر صاحب حق از دنيا برود، مديون، با مشكل روبه رو خواهد شد و ممكن است حتى با دادن صدقه و خيرات نتواند رضايت او را حاصل كند، اما اگر در حال حيات از او رضايت بخواهد، با كمى اصرار و معذرت خواهى رضايت او را جلب خواهد كرد. برخى را نيز با دادن پول، دعوت به ميهمانى يا برطرف كردن مشكلى از او مى توان راضى نمود. چنان كه در جلب رضايت صاحبان حق اين گونه عمل شود از گرفتارى هاى آخرت و پاسخگويى در قيامت رهايى حاصل خواهد شد. اين مورد هم يكى از شروط ايمان است، چراكه انسان مؤمن خود را به سختى و زحمت مى اندازد تا اگر ظلم و آسيبى به ديگران رسانده جبران كند.
به ديگر سخن اگر امروز شخصى براى برطرف شدن بيمارى خود به تحمل تلخى دارو تن ندهد فردا بايد خود را براى تحمل تلخى ها و دردهاى زيادى آماده كند كه البته سخت تر است و حتى ممكن است با اندكى تأخير، ديگر فرصتى براى جبران و درمان نباشد. بنابراين بايد دو مسأله استغفار و استرضاء را مورد توجه قرار داد و مطمئن بود كه هردو امر تحقق خواهد يافت، منتهى با كمى تواضع و خودشكنى، چراكه ممكن است با خودخواهى و غرور شيطانى فرصت ها از دست برود و آن گاه در دنيا به كيفر ظلم به ديگران و در آخرت به عذاب گرفتار شويم.

:: دو سفارش شده معصوم (عليه السلام)

در ميان سفارش هايى كه از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و جانشينان بر حق او، يعنى امامان معصوم (عليهم السلام) رسيده، سفارش به زنان و جوانان است. در اين زمينه، مسئوليت پدران و بزرگ ترها سنگين تر است و لذا مرحوم اخوى ـ اعلى الله درجاته ـ نيز مكرراً بر رعايت حال و هدايت اين دو قشر عمده جامعه تأكيد مى كردند كه كم و بيش شما نيز شنيده ايد و البته تأكيد ايشان مبتنى بر سفارش پيامبر اكرم، اميرالمؤمنين و امام صادق (عليه السلام) بود. بى ترديد تمام كسانى كه اين سفارش را شنيده اند مخاطبان آن بزرگواران هستند. در روايت آمده است: هنگامى كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) در بستر شهادت قرار گرفتند، وصيت نامه اى نوشتند به اين شرح:
... يا حسن وجميع ولدي وأهل بيتي ومن بلغه كتابي هذا... الله الله في النساء وفيما ملكت أيمانكم، فإن آخر ماتكلم به نبيكم (صلى الله عليه وآله وسلم) أن قال: أوصيكم بالضعيفين النساء وما ملكت أيمانكم...؛(18) اى حسن و همه فرزندان و خاندان من و كسانى كه اين كتاب (وصيت) من بدان ها برسد، خدا را خدا را درباره زنان و زيردستان [در نظر بگيريد] كه آخرين سخن پيامبرتان اين بود: شما را به [رعايت حال] دو ضعيف سفارش مى كنم: زنان و زيردستان.
سفارش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره دو ضعيف، يعنى زنان و زيردستان از آن رو مى باشد كه همگان در برخورد با آنان، ضعف شان را لحاظ دارند و موقعيت شان را درك كنند. در مقايسه ميان توان مقاومت مرد و ضعف زنان و زيردستان مى توان آن دو را به يك كيسه فريزر و يك برگ دستمال كاغذى تشبيه نمود كه در ظاهر هردو وزنى مشابه، اما در مقام سنجش توان، با يكديگر تفاوت دارند. به اين معنا كه كيسه فريزر اين توان را دارد تا نيم روز به اندازه ظرفيت خود، مايعى را درخود نگاه دارد، بدون اين كه قطره اى از آن به بيرون تراوش كند، ولى برگه دستمال كاغذى ـ على رغم هم حجم بودن با كيسه ـ به دليل ظرافت و آسيب پذيرى اش به مجرد تماس با آب يا مايعى ديگر از هم گسسته مى شود.
خداوند حكيم بنابه مصالحى كه بعضاً بر بشر پوشيده نيست زن را ضعيف آفريده است و البته بنابه فرموده قرآن كريم:
(... وَخُلِقَ الاِْنسَـنُ ضَعِيفًا)؛(19) و انسان ناتوان آفريده شده.
اما زن ضعيف تر است و لذا كم تحمل تر مى باشد و زود برمى آشوبد. پرواضح است كه سفارش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) در آخرين لحظات عمرشان درباره مهر ورزيدن نسبت به زنان، همين زنان زودرنج مدنظرشان بود، زيرا آن دسته از بانوانِ مصداق «نفسه منه في تعب والناس منه في راحة» خود موقعيت شناس هستند و نسبت به امور، دركى درخور ستايش دارند. در مقابل نيز مردانى كه با زنان پرخاش گر و تندخو مدارا مى كنند در شمار مؤمنانى هستند كه «خود را به تحمل سختى وامى دارند و مردم از گزند آنان در آسايش هستند».
سفارش پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين (عليهما السلام) نه از سر اتفاق كه حساب شده است، چنان كه همه امور دنيا از سر اتفاق نيست. بنابراين بايد با داشتن درك صحيحى از وضعيت زنان و بنا به دستور بزرگان دين با آنان تعامل داشت. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز در برخورد با پرخاش گرى برخى از همسران خويش رفتارى ملايم و مهرآميز داشت. در روايت آمده است: «يكى از همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) غذايى (و شايد آش) پخته بود. مقدارى از آن را در ظرفى ريخته، آن را به كنيزى داد تا براى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه در خانه ديگر همسرش بود، ببرد. كنيز به فرمان بانويش غذا را براى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) برد و چون وارد خانه آن حضرت شد، آن همسر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) برآشفت و ظرف غذا را از كنيز گرفت و به زمين زد و اعتراض كنان گفت: او شرم نمى كند و امروز (يا امشب) كه پيامبر نزد من است، براى او غذا فرستاده است.
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بدون اين كه بر او غضبناك شود برخاست و قدرى از غذا كه خاك آلود نشده بود برداشت و تناول نمود، آن گاه به آن كنيز فرمود:
اگر اين غذا بر زمين نمى ريخت، بيش از اين نمى توانستم بخورم. آنچه را كه ديدى براى بانويت نقل نكن و از قول من از او تشكر كن.
راستى اگر ما با رفتار بسيار كوچك تر از آنچه بيان شده مواجه شويم چه مى كنيم؟ انتخاب با خود ماست، انسان اگر بخواهد مى تواند از پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) الگو گرفته با ملايمت و اخلاق خوش، نابخردى هاى زن را ناديده بگيرد و مطمئن باشد كه خداى متعال پاداش چنين صبرى را ضايع نخواهد كرد.

:: پاداش احسان به زن

همان گونه كه احسان به زنِ به معناى: همسر، خواهر، مادر، عمه، خاله و... پاداش درخور دارد، ستم به او، كيفر دنيايى و اخروى و دوزخ را زودتر براى فرد ظالم فراهم مى كند. در روايات آمده است كه احسان به زن، عمر انسان را طولانى و زندگى او را آكنده از بركت مى كند و ستم در حق او ـ طبعاً ـ عمر را كوتاه مى كند و بركت را مى زدايد.
ابوالصلت هروى از امام رضا (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمودند: «پدرم موسى بن جعفر (عليه السلام)بى مقدمه به على بن ابى حمزه فرمود: مردى از سرزمين مغرب درباره من از تو خواهد پرسيد به او بگو: او همان امامى است كه امام صادق (عليه السلام) درباره اش خبر داد... [على بن ابى حمزه مى گويد:] پس از پايان طواف نزد او رفتم، او را مردى عاقل و فهيم يافتم. از من خواست تا او را به حضور موسى بن جعفر (عليه السلام) ببرم، من نيز او را نزد آن حضرت بردم. چون حضرت او را ديد فرمود: اى يعقوب بن يزيد، ديروز به فلان محل رسيدى و ميان تو و برادرت نزاعى درگرفت و به يكديگر دشنام داديد. اين رفتار از شيوه من و پدران من نبوده و شيعيان مان را به چنين رفتارى فرمان نداده ايم، پس تقواى الهى در پيش گير و [بدان كه]در آينده نزديك، مرگ، ميان شما دو برادر جدايى خواهد افكند و برادرت پيش از آن كه نزد خانواده اش بازگردد خواهد مرد و تو به جهت بدى كه نسبت به او روا داشتى پشيمان خواهى شد. همچنين به دليل گسستن پيوند خويشاوندى و روى گردانى از يكديگر، خدا عمرتان را كوتاه نمود.
يعقوب گفت: يابن رسول الله، مرگ من كى خواهد رسيد؟
امام فرمود:
مرگ تو نيز رسيده بود، اما در فلان منزلگاه به ديدار عمه ات رفته، در حق او نيكى كردى. از اين رو خدا اجلت را بيست سال به تأخير انداخت.
على بن ابى حمزه مى گويد: سال بعد، يعقوب را در مكه ديدم [و چون] جوياى احوال برادرش شدم، گفت: پيش از آن كه به شهر و ديار و نزد خانواده اش بازگردد، در ميان راه جان سپرد و همان جا دفنش كردم».(20)
امام كاظم (عليه السلام) يعقوب را ـ كه به دليل حفظ نكردن حرمت خويشاوندى و حقوق برادرى مرگش فرا رسيده بود ـ هشدار دادند، اما از آن رو كه عمه خود را تكريم كرده بود، اراده خداوند چنين تعلق گرفت كه بيست سال اجلش تأخير بيفتد و حضرتش او را با اين مژده مورد لطف قرار دادند. البته كسى برآن نيست كه زنان را از ظلم كردن به مردان برى بداند، اما بايد با تكليف خود آشنا باشيم و به سفارش پيامبر و اميرالمؤمنين (عليهما السلام) عمل كنيم تا رستگار شويم.
گاهى شنيده مى شود كه برخى از زن خود گلايه كرده، او را چنان سرسخت مى دانند كه به هيچ وجه به صراط مستقيم هدايت نمى شود. اين ادعا ممكن است در هر هزار زن يك مورد مصداق داشته باشد. مضافاً تحول صددرصد خلق و خوى زن نيز انتظار نامعقولى است، اما اگر مرد به وظيفه خود عمل كند در منش و رفتار زن پرخاش گر نيز تأثير خواهد گذارد. به منظور پى بردن به اين حقيقت در حدى كه تجسسِ حرام در زندگى خصوصى افراد نباشد، روابط نزديكان و خويشاوندان را ملاحظه كنيد، خواهيد ديد مردانى كه با همسران شان برخوردى اخلاقى و مهرآميز دارند، ميزان تدين همسران شان بيشتر است.
بنابراين نبايد غافل بود كه مرد بد برخورد و زورگو، واكنش مشابه رفتار خود از همسرش خواهد ديد. خلاصه اين كه زن به حكم خداى متعال، ضعيف آفريده شده و از همين رو زودرنج تر و نابردبارتر است، لذا بايد با لحاظ داشتن آخرين سفارش رسول خدا و اميرالمؤمنين (عليهما السلام) با او رفتارى مناسب داشت و حرمت او را به عنوان انسان و شريك غم و شادى نگاه داشت تا مصداق «والناس منه في راحة؛ و مردم از گزند او ايمن هستند» بود.

:: توجه به جوانان

مسئوليت ديگر ما به عنوان پدر، مربى، معلم و راهنما اين است كه در راه هدايت و نجات جوانان ـ خواه فرزندان مان باشند، خواه فرزندان ديگران ـ از بيراهه ها و منجلاب فساد و دام هاى شياطين و منحرفان و بدكيشان بكوشيم. اين مسئوليتى سنگين است كه در صورت كوتاهى بايد در محضر الهى پاسخ گو باشيم و هيچ عذرى در اين راه از ما پذيرفته نخواهد شد. نظر به اهميت اين قشر از جامعه و اين كه صلاح يا فساد جامعه به صلاح و فساد اين قشر بستگى دارد، مورد تأكيد امام صادق (عليه السلام) قرار گرفته است.
در روايت آمده است: «امام صادق (عليه السلام) به ابوجعفر احول (يكى از ياران خوب آن حضرت) فرمود:
... عليك بالأحداث فإنهم أسرع إلى كل خير؛(21) به نوجوانان و جوانان بپرداز [و در راه تربيت آنان بكوش] كه در رسيدن به خوبى ها و پذيرش آن شتابنده ترند.
در اين زمينه دو مسئوليت بر دوش داريم كه اگر در به انجام رساندن آن بكوشيم، جوانان به مسئوليت خود پى خواهند برد و بدان پاى بند خواهند شد و آن اين است كه جوانان را با اصول دين كه شامل اعتقاد به خدا، به اوصاف خدا، به پيامبران، به امامت و معاد است آشنا كنيم. با آشنا كردن جوانان به اصول دين گام مهمى در اين راه برداشته ايم و جوان درمى يابد كه قيامت و دادگاه و عدالت الهى در پيش خواهد داشت. ممكن است تمام پدران و بزرگ ترها توان اين كار را نداشته باشند، پس چه بايد كرد؟ راه هدايت جوان باز است و آن اين كه امر هدايت را به كسى كه توان تبيين اعتقادات را داشته باشد واگذارد تا با تأسيس هيئت مذهبى و تشويق جوانان به حضور در چنين مجالسى، زمينه فراگيرى مبانى اعتقادى را براى آنان فراهم كند تا از اين رهگذر جوانان، راه راست را از كوره راه گمراهى و انحراف تميز دهند.
ديگرى بالا بردن فضايل اخلاقى در جوانان است، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بنا به فرموده شان براى كمال بخشيدن به والايى هاى اخلاق فرستاده شده اند، آن جا كه مى فرمايند:
إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق؛(22) تنها براى كمال بخشيدن به والايى هاى اخلاق فرستاده شدم.
در اين فرموده پيامبر كلمه «إنما» آمده است كه «حصر» را مى رساند، به اين معنا كه انگيزه بعثت، صرفاً كامل كردن والايى هاى اخلاق بوده است.
در صورتى كه دو مسئوليت يادشده به خوبى به انجام رسد، مسئوليت سوم بر دوش خود جوانان خواهد بود و آنان خود به دنبال آن خواهند رفت و آن، آشنا شدن با احكام حلال و حرام و مباح و مستحب و مكروه است و اين كه نماز خود را به درستى مى خوانند يا بايد در صدد تصحيح آن باشند و ديگر مسائل شرعى.

:: چگونه زيستن؟

از ديگر مسائل اين است كه بدانيم چگونه زندگى كنيم و چه معيارهايى در زندگى داشته باشيم. اگر درصدد يافتن معيارهاى اسلامى و اخلاقى باشيم به موارد فراوانى برمى خوريم كه در روزگار ما زندگى مى كنند يا با فاصله نه چندان زيادى، پيش از ما زندگى مى كردند.
نگاهى به زندگى آن بزرگان، چگونه زيستن را به انسان مى آموزد. يكى از اين بزرگان وارسته، شيخ مرتضى انصارى (قدس سره) است. در احوالات ايشان نوشته اند: «وى مدت شانزده سال مرجعيت عامه شيعه را برعهده داشت و به دليل همين موقعيت، سالانه مبالغ هنگفتى از سكه هاى رايج به عنوان وجوه شرعى براى ايشان مى آوردند. زمانى كه آن بزرگوار چشم از جهان فروبست و به ديدار حق شتافت، پس از انجام مراسم، ميراث بَران گرد آمدند تا ارثيه شيخ را تقسيم كنند. پس از محاسبه تمام آنچه از او برجاى مانده بود، كل ارزش آن هفت تومان شد».
ارزش هفت تومان آن روز، به قيمت امروز حداكثر دويست و هشتادهزار تومان مى شود، يعنى هريك تومان معادل چهل هزار تومان؛ مبلغى كه با دارايى بينواترين مردم اين روزگار سازگارى ندارد. داستان ديگرى از شيخ انصارى نقل شده است كه قابل تأمل است. نقل كرده اند: «مبلغ هنگفتى پول براى شيخ آوردند. او بدون اين كه آن را وارسى كند، محموله را دست نخورده فرستاد تا ميان مستمندان تقسيم شود».
راستى او كه بود؟ آيا معصوم بود؟ بى ترديد خير، اما خودساخته و از فريبائى هاى دنيا رهيده بود و مى كوشيد تا از سرور آفرينش حضرت محمدبن عبد الله (صلى الله عليه وآله وسلم) پيروى كند؛ پيامبرى كه نيمى از اتاق كوچكش را با حصير و نيمى ديگر را با خاك يا شن فرش كرده بود، بر حصير مى خفت و بر خاك اتاق نماز مى گزارد. اين بزرگان در بخشش نيز راه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را مى پيمودند. در روايات آمده است كه: «پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مكرراً در حالى كه سخت گرسنه بودند، غذاى اندك خود را به كسانى مى بخشيدند كه به اندازه آن حضرت گرسنه نبودند».

:: چكيده سخن

ماه مبارك رمضان روزهاى پايانى خود را سپرى مى كند و بايد در روزهاى باقى مانده كه روح، تزكيه بيشترى يافته است، با دعا و تضرع به درگاه الهى، مهر مقبوليت بر اعمال مان بزنيم، در استغفار سخت بكوشيم و صاحبان حق را از خويش راضى كنيم. ديگر اين كه در راه تحقق سفارش پيامبر و اميرالمؤمنين (عليهما السلام) درباره زنان و زيردستان و نيز هدايت جوانان دريغ نكنيم تا در حد توان، از عهده مسئوليتى كه نسبت به آنان بردوش داريم برآييم و نزد خدا معذور باشيم. پس، چند روز مانده از اين ماه رحمت و فضيلت و عظمت را مغتنم بشماريم، چراكه ممكن است اين فرصت ديگر به دست نيايد. سال گذشته در همين روز و شب ها، مرحوم اخوى ـ اعلى الله درجاته ـ سخنانى ايراد نمودند، اما به تقدير الهى ديوان عمر ايشان بسته شد. همگى و البته هريك به هنگام رسيدن نداى «الرحيل» بايد اين راه را طى كنيم. بنابراين از استرضاى صاحبان حق دچار خجلت نشويم كه خجلتِ روز قيامت در مقابل دادخواهان سخت تر است. حق الناس را فراموش نكنيم و به هر صورت كه ممكن باشد در صدد جبران برآييم و اگر صاحب حق چشم از جهان فروبسته، در صورتى كه حقى مالى داشته باشد، با ورثه او از در مصالحه درآييم يا از طرف او رد مظالم بدهيم و اگر ـ خداى ناكرده ـ به گونه اى ديگر متوفا برگردن ما حق دارد، از خداى منان براى او علو درجات بخواهيم تا از سر بى نيازى از حقوق خويش گذشته، ذمه ما را آزاد كند كه شيوه متقين درباره گذشتگان اين گونه بوده است. مجدداً يادآورى مى شود كه استغفارِ با شرايط، استرضاى صاحبان حق، تربيت نوجوانان و جوانان و مداراى با زنان را از ياد نبريد.
اميدوارم خداى منان به بركت اين ماه مبارك، بعد از ماه مبارك نيز ما را در انجام بندگى و تحصيل رضايت خودش موفق تر بدارد، ان شاء الله.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


(*). اين گفتار در 27 رمضان 1423 ق. ايراد شده است.
(1). نجم (53)، آيه 39.
(2). نحل (16)، آيه 71.
(3). انفال (8)، آيه 42.
(4). اثر مرجع راحل آية الله العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى(قدس سره).
(5). زلزله (99)، آيه 7.
(6). مجادله (58)، آيه 6.
(7). هود (11)، آيه 119.
(8). ذاريات (51)، آيه 56.
(9). كافى، ج 2، ص 47.
(10). عوالى اللئالى، ج 1، ص 366، حديث 60.
(11). بحارالانوار، ج 64، ص 307، حديث 40.
(12). احزاب (33)، آيه 21.
(13). كافى، ج 4، ص 12.
(14). زلزله (99)، آيه 7.
(15). تقريب القرآن إلى الأذهان در سى جلد و به صورت مزجى فراهم آمده است.
(16). شخصى در حضور اميرالمؤمنين(عليه السلام) گفت: أستغفرالله. امام(عليه السلام) بدو فرمودند: واى برتو! هيچ مى دانى استغفار چيست؟ ] بدان كه [ استغفار، درجه عليين است و ] تحقق آن [ شش شرط دارد: اول: پشيمانى بر ] گناهان و رفتار ناشايست [ گذشته؛ دوم: تصميم هميشگى برعدم بازگشت بدان ها؛ سوم: بازگرداندن حقوق خلق به آنان تا اين كه بدون هيچ مظلمه و حق الناسى به ديدار خدا بروى؛ چهارم: تمام واجباتى را كه تباه كرده، از دست داده اى به جاى آورى؛ پنجم: ] اگر از حرام، اندام و تن پرورانده اى [ گوشت پديدآمده بر تنت را با اندوه بفرسايى تا پوست بر استخوانت قرار گيرد و آن گاه گوشت نو در تن پديد آورى؛ ششم: آن سان كه شيرينى ] گذراى [ معصيت را به تنت چشانده اى، سختى عبادت را بدان بچشانى، آن گاه بگو استغفر الله (نهج البلاغه، حكمت 417).
(17). مدثر (74)، آيه 27 ـ 28.
(18). كافى، ج 7، ص 51.
(19). نساء (4)، آيه 28.
(20). قطب الدين راوندى، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 307 و اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 245.
(21). كافى، ج 8، ص 93 و بحارالانوار، ج 10، ص 166.
(22). مكارم الاخلاق، ص 8.