بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين


شهادت رسول خدا مصيبتى بزرگ

در 28صفر سال يازدهم قمرى فاجعه بزرگ شهادت پيغمبر اسلام صلی الله علیه وآله واقع شد.(1) البته بنابر قولى اين روز با شهادت جانگداز سبط اكبر حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام نيز مصادف است.
مصيبت شهادت پيغمبر اسلام مصيبت بسيار بزرگى است؛ زيرا مصيبت درگذشت هركس به اندازه شخصيت ومقام اوست. در ميان تمام آفريده هاى گذشته وآينده هيچ شخصيتى مانند رسول خدا صلی الله علیه وآله نيست وهيچ كس به مقام بى همتاى ايشان نمى رسد.
همان طور كه ايشان گوهر يكدانه وبى همتاى آفرينش است، فاجعه درگذشت ايشان نيز همانند شخصيت ايشان بى نظير واستثنايى است.
تنها پيشوايان معصوم عليهم السلام وجود مبارك رسول خدا صلی الله علیه وآله را به درستى مى شناسند. ما هرچند بكوشيم ومطالعه كنيم چندان به شناخت حقيقت آن جنابْ راه نمى بريم وهريك به قدر درك ومعلوماتمان مى توانيم از شخصيت ايشان برداشت كنيم. از همين رو بزرگى فاجعه شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله را فقط پيشوايان ما درك مى كنند وفهم ودرك ما از عظمت اين فاجعه اندك وناتوان است.
تمام تصورات ما نسبت به عظمت اين واقعه وحقيقت آن پندارى بيش نيست.
بزرگى چنين فاجعه اى را آقا اميرالمؤمنين، حضرت زهرا، حضرت بقيةالله الاعظم وديگر ائمه عليهم السلام چنان كه بايد وشايد درك مى كنند. براى نمونه حضرت زهرا سلام الله عليها در خطبه‏اى كه چند روز پس از شهادت پدر بزرگوارشان ايراد كردند، درباره اين فاجعه بى نظير جمله اى فرمودند كه شايان دقت وتأمل بسيار است؛ زيرا ايشان بهتر از هركسى عمق اين فاجعه را درك مى كنند واز حقيقت آن آگاهند. ايشان ضمن خطبه مى فرمايند:
وأُزيلت الحرمةُ عند مماتِهِ ... فتلكَ والله النازلةُ الكبرى والمصيبةُ العظمى؛(2) هنگام درگذشت آن حضرت، حرمت از ميان رفت وبه خدا قسم مصيبت بزرگ وفاجعه جبران ناپذير همين است.

زائل شدن همه حرمت ها

كسى كه با ادبيات نسبتاً آشنا باشد ودر اين سخنِ حضرت تأمل كند درمى يابد كه اين كلامِ نغزِ ايشان ژرفاى بسيار دارد. مضمون فرمايش حضرت ـ كه هيچ كس بهتر از ايشان حقيقت اين واقعه را درك نمى كند ـ اين است كه فاجعه بزرگ، شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله نيست. بلكه فاجعه بزرگ هتك‏ حرمت پيغمبر خدا مى باشد.
اى كاش حضرت زهرا سلام الله عليها مى فرمودند هتك حرمت شد، اما ايشان تعبير هتك حرمت را به كار نبرده وفرموده اند: وأُزيلت الحرمة؛ يعنى حرمت يكسره زائل شد وبه كلى از ميان رفت. روشن است كه ميان تعابيرى چون هتك‏ حرمت وحرمت شكنى با از ميان رفتن حرمت تفاوت وجود دارد وتعبير دوم بدين معناست كه هيچ حرمتى برجا نماند.
آن حضرت نفرموده اند: «وأُزليت الحرمة بعد موته»، يا «أُزيلت الحرمة لموته» بلكه از تعبير «عند موته» استفاده كرده اند وظاهر عبارت نشان مى دهد كه «اندكى پيش از» شهادت حضرت حرمت ايشان از ميان رفت.
از سوى ديگر به جاى «أُزيلت حرمته» تعبير «أُزيلت الحرمة» به كار رفته است ووجود اين الف ولام بر سر حرمت ـ كه ظاهرش الف ولام جنس است ـ بدين معناست كه همه حرمت ها با شهادت آن جناب از ميان رفت؛ يعنى نه فقط حرمت آن حضرت، بلكه حرمت خداى متعال، خود حضرت زهرا، حضرت اميرالمؤمنين، تمام پيامبران، نماز، روزه، بهشت، قيامت، عرش، كرسى وهمه چيزهاى محترم از ميان رفت. مسلماً چنين چيزى از مصيبت شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله به مراتب دشوارتر است واز همين رو حضرت زهرا سلام الله عليها سوگند ياد مى كنند كه به خدا قسم مصيبت بزرگ، شهادت رسول خدا نيست. بلكه مصيبت كبرى وفاجعه عظمى از بين رفتن همه اين حرمت هاست.

تأمل در گفتار حضرت زهرا

جا دارد در اين نكته انديشه كنيم كه چرا حضرت چنين چيزى فرموده اند.
در آن روزگار مردم نماز مى خواندند، روزه مى گرفتند، در سوگ درگذشت رسول خدا صلی الله علیه وآله چشمانشان اشكبار بود وچه بسا به شكلى حزن انگيز بر سر وسينه مى زدند و.... با اين اوصاف حضرت زهرا ـ كه عصمت كبراى الهى است ـ چرا چنين فرمودند وفاجعه بزرگ را نه شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله، بلكه حرمت شكنى هايى توصيف كردند كه در آن هنگام رخ داد. آن حضرت از اين سخن چه معنايى را اراده فرمودند؟
مصيبت شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله به اندازه جايگاه والايشان بى نظير وبزرگ وجبران ناپذير است، اما حضرت زهرا سلام الله عليها شكستن حرمت ها را مصيبتى بزرگ تر وگران تر از مصيبت شهادت آن حضرت مى داند. حضرت زهرا سلام الله عليها در آن هنگام اين مطلب را به تفصيل بازنگفتند وآن را سربسته نهادند تا آيندگان درباره آن انديشه كنند. در آن روزگار ـ ودر بسيارى از روزگاران ـ نمى شد اين موضوع را مطرح كرد. حضرت زهرا سلام الله عليها نيز نمى توانستند اين مطلب را به تفصيل بشكافند. اما در دنياى امروز مى توان آن حقايق را بازگفت. مطلب مورد اشاره در صحاح سته، تفسير فخر رازى وبسيارى از نگاشته هاى تفسيرى وتاريخى وجود دارد ومراجعه به كتاب هاى عامه وخاصه كمك بسيارى به فهم اين مطلب مى كند. در دنياى امروز وفضاى ايجاد شده، مردم جوياى سخنان نو وصحيح اند ومى توان حقايق را بازگفت.

جايگاه اجتماعى پيغمبر

رسول خدا صلی الله علیه وآله پيش از ماجراى اسلام ومبعوث شدن به رسالت، تنها كسى در شبه جزيره بودند كه دوست ودشمن به صداقت، درستى، وامانتدارى ايشان گواهى مى دادند تا جايى كه ايشان را «الصادق الأمين»(3) لقب داده بودند. پس از ظهور اسلام نيز آن جناب در ميان مسلمانان ـ البته به استثناى عده اى محدود ـ فوق العاده محترم بودند واز جايگاه والايى برخوردار بودند. ايشان به قدرى در ميان مردم مورد احترام بودند كه وقتى در مناسك حج سر مبارك خود را مى تراشيدند، مردم دور ايشان حلقه مى زدند وموهاى ايشان را براى تبرك مى بردند(4) ودر اين كار از همديگر پيشى مى گرفتند. آنان چنان به ايشان عقيده وعلاقه داشتند كه وقتى آن جناب وضو مى ساختند، براى تبرك جستن به قطرات باقى مانده از وضوى ايشان رقابت مى كردند وآن را به خانواده هاى خود وبيماران براى استشفا مى دادند. درباره آن حضرت آورده اند كه:
«إذا أمرهم ابتدروا أمره وإذا توضأ كادوا يقتتلون على وضوئه وإذا تكلموا خفضوا أصواتهم عنده وما يحدّون إليه النظر تعظيماً له؛(5) وقتى آنان را به كارى مى خواند، در انجام دادن آن بر همديگر سبقت مى گرفتند وآن گاه كه وضو مى ساخت براى تبرك جستن به باقى مانده وضوى او چنان از هم پيشى مى گرفتند كه نزديك بود همديگر را بكشند وهرگاه در حضور او سخن مى گفتند، آهسته سخن مى گفتند وبه احترام او هيچ گاه خيره خيره بدو نمى نگريستند».
حتى كسانى كه بارها چنين كرده بودند، هربار آن حضرت مشغول وضوگرفتن مى شدند، همچنان براى گرفتن بقاياى وضو آن حضرت از ديگران پيشى مى گرفتند وبراى چندمين بار اين كار را انجام مى دادند. اين مطلب نشان از جايگاه بى نظير آن حضرت در دل وجان مردم دارد.
در اثبات جايگاه اجتماعى رسول خدا صلی الله علیه وآله هيچ چيز بهتر از زبان گوياى خدا، حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام نيست؛ زيرا هيچ كس بهتر از ايشان پيغمبر را نمى شناسد.
در روايت آمده است كه رسول خدا صلی الله علیه وآله به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
يا علي ما عَرَفَ اللهَ إلا أنا وأنت ولا عرفني إلا الله وأنت ولا عَرَفَكَ إلا الله وأنا؛(6) يا على، هيچ كس جز من وتو خدا را نشناخت وهيچ كس جز خدا وتو مرا نشناخت وجز خدا ومن كسى تو را نشناخت.
هرچند حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام از آدم ونوح وابراهيم وعيسى وموسى وديگر پيامبران برتر بودند، ولى هنگامى كه از حضرت سؤال مى شود آيا شما پيامبر هستيد مى فرمايد: ويلك أنا عبد من عبيد محمد؛(7) واى بر تو من بنده اى از بندگان محمدم.
در حقيقت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كه پيغمبر شناسند وخود از همه پيغمبران برترند، در معرفى حضرت ختمى ‏مرتبت مى گويند كه تنها يكى از مريدان وپيروان آن جناب مى باشد واين نشان از مقام والاى حضرت پيغمبر صلی الله علیه وآله دارد.

از بين رفتن حرمت رسول خدا

اما اين حرمت والاى رسول خدا صلی الله علیه وآله پيش از شهادت ايشان هتك شد وشكست. اما كاش فقط هتك مى‏ شد ومى‏ شكست؛ بلكه يكسره پايمال شد واز ميان رفت. اين اتفاق زمانى افتاد كه عده اى گفتند: «إنَّ الرجلَ لَيَهجُر؛ اين مرد [العياذ بالله] هذيان مى ‏گويد... «غلبه الوَجَع؛ درد بر او چيره شده است» (كنايه از اين كه هوشيارى خود را از دست داده ونمى ‏فهمد چه مى‏ گويد).
اين ماجرا در كتاب‏هاى مهم اهل سنت از جمله صحاح آمده وبه رغم تفاوت در نقل جزئيات، اصل آن متواتر است.(8)
اگر بنا باشد شخصيت بى ‏مانندى چون رسول گرامى اسلام صلی الله علیه وآله ـ كه اشرف اولين وآخرين است ـ چنين سرانجامى داشته باشد واين گونه مورد اهانت قرار گيرد، تكليف باقى مقدسات معلوم است.

سياه ترين روز تاريخ

اگر امروزه غير مسلمان روى كره زمين وجود دارد نتيجه آن روز وآن كار است. وجود بت پرستان روى كره زمين ـ كه خود مى‏ گويند يك ميليارد نفر جمعيت دارند ـ از نتايج همان روز است. اتفاقى كه در روز آخر حيات رسول خدا صلی الله علیه وآله افتاد، به فرموده حضرت زهرا سلام الله عليها تمام حرمت‏ها را يكسره از ميان برد وپايمال كرد. اگر حضرت زهرا وحضرت اميرالمؤمنين عليهما السلام، پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله نبودند به روشنى معلوم نبود كه ما نيز امروزه چه وضعيتى داشتيم.
در روايت آمده است:
«لو أنَّ أميرَالمؤمنين ثبتت قدماه أقام كتاب اللهِ كلَّه والحق كلَّه؛(9) اگر جاى پاى اميرالمؤمنين على عليه السلام [در مسئله خلافت] محكم مى‏ شد قرآن حق را كاملاً عملى وبرپا مى‏ فرمود».
بنابراين اگر پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله، بلافاصله اميرالمؤمنين عليه السلام بر سر كار مى‏ آمدند حتى يك غير مسلمان برجاى نمى‏ ماند والبته روشن است كه آن جناب هيچ‏كس را به پذيرش اسلام مجبور نمى ‏كنند. اگر چنين مى ‏شد حرمت خدا وپيامبر ودين و... همچنان تا به امروز ادامه مى‏ يافت. به هرحال اگر امروز ظلم يا فسق روى زمين هست نتيجه تخطى از خواسته پيامبر صلی الله علیه وآله وكنار زدن اميرالمؤمنين عليه السلام است. تمام جناياتى كه در گذشته وحال صورت گرفته است نتيجه همان روز، وپيامد همان اقدام شوم است. تيرباران كردن جنازه مطهر امام حسن مجتبى عليه السلام، تخريب بقيع، هدم بارگاه عسكريين عليهما السلام، وتمام جناياتى كه امروزه در عراق وجاهاى ديگر در حق دين ودينداران انجام مى ‏شود همگى از نتايج ناميمون آن روز است. اگر آن روز وآن حرمت شكنى نبود نمى ‏توانستند حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را با سر برهنه به مسجد بياورند، حضرت زهراى مرضيه سلام الله عليها را به شهادت برسانند، وهزاران حرمت ديگر را زيرپا بگذارند. سرنخ تمام جنايت‏ها وحرمت‏ شكنى ‏ها همان است. اگر امروزه مشاهده مى‏ كنيم كه دشمنان تيره دل قبه نورانى عسكريين عليهما السلام را هدف قرار مى ‏دهند يا زائران سيدالشهدا را در روز عاشورا به خاك وخون مى‏ كشند، سبب آن را بايد در آخرين روز حيات پيامبر جستجو كرد. همين است كه از نظر حضرت زهرا سلام الله عليها هرچند شهادت رسول خدا مصيبتى بزرگ وجبران‏ ناپذير است ولى از بين بردن حرمت‏ها را مصيبتى به مراتب بزرگ تر وكمرشكن تر مى‏ دانند.
آنچه امروزه از دين برجا مانده است نتيجه تلاش‏هاى بابركت سيزده معصوم ديگر است كه دين را حفظ كردند. اگر امام زمان ومعصومان ديگر عليهم السلام نبودند، چه بسا امروز هيچ كس روى زمين نماز ـ صحيح يا حتى غلط ـ نمى ‏خواند، درست همانند پيغمبران ديگر كه با رفتن آنان، اسم آنان هم از ميان رفت وامروزه از شريعت آنان چيزى برجا نمانده است.
حديث شريف: «لولاك لما خلقتُ الأفلاك ولولا على لما خلقتُكَ ولولا فاطمة لما خلقتُكُما؛ اى رسول خدا، اگر تو نبودى افلاك را خلق نمى‏ كردم واگر على نبود تو را نمى ‏آفريدم واگر فاطمه نبود شما دوتن را نمى ‏آفريدم» بدين معنا نيست كه حضرت اميرالمؤمنين وحضرت زهرا عليهما السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله برترند، بلكه اين حديث احتمالاًَ بدين معناست كه اين ذوات مقدسه علت بقا وپايدارى وجاودانگى اسلامند واگر اين سلسله مبارك وزنجيره زرين معصومين پس از رسول خدا تداوم نمى‏ يافت، امروزه هيچ اثرى از دين برجا نمى ‏ماند ودين اسلام به كلى از بين مى‏ رفت.

حرمت شناسى ووفادارى نسبت به رسول خدا

آنچه گفتيم مربوط به گذشته است. البته آثار گذشته هنوز باقى است وهنوز دنباله رُوان باطل مشغول فعاليت وتبليغات منفى وخام كردن جوانان ساده ‏‏دل وپراكندن امواج خشونت و... هستند. اما وظيفه كنونى ما چيست؟
بكوشيم نسبت به رسول خدا حرمت‏ شناس وحق‏ گزار باشيم ودر اين راه از تلاش، تشويق، چاپ جزوات، بهره‏ بردارى از وسائل جديد ارتباط جمعى و... دريغ نكنيم.
يكى از وظايف ما در قبال رسول خدا صلی الله علیه وآله گسترش فرهنگ اهل بيت عليهم السلام از طريق ايجاد رسانه ‏هاى گروهى، ايستگاه‏هاى راديويى، ماهواره‏ ها ونشريات است. علاوه بر آن، با برگزارى مجالس اهل بيت عليهم السلام وروضه‏ هاى خانگى چراغ امام حسين عليه السلام را در خانه ‏هاى خود روشن نگاه داريد. هركس در حد خود وامكانات خود مى‏ تواند با اين كار در نشر فرهنگ حسينى گام بردارد وبا متبرك كردن خانه‏ اش، خير وبركت دنيا وآخرت را بخرد.
وظيفه ديگر ما اين است كه اخلاق خود را با اخلاق پيامبر هماهنگ كنيم. قرآن مجيد آن حضرت را اسوه والگوى ما معرفى كرده است(10) وهمان طور كه مى‏ دانيم آن حضرت مظهر صفات والا وكمالات اخلاقى‏ اند.(11) شايسته است كه هركدام از ما تصميم بگيريم از همين لحظه آن حضرت را مقتداى خود قرار دهيم وبا همگان ـ وحتى كسانى كه رفتار مناسبى با ما ندارند ـ با خوش ‏اخلاقى برخورد كنيم؛ زيرا خود آن جناب چنين بودند وبا دشمنان وكسانى كه ايشان را آزار مى‏ دادند، مهربانانه رفتار مى ‏فرمودند واز خطاهايشان درمى ‏گذشتند.

سفارش به بانوان

حضرت زهرا سلام الله عليها در وصيتشان به اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمودند:
«ولا خالفتكَ مُنذُ عاشَرتَنـي؛(12) از وقتى با من زيستى، هيچ‏گاه با تو از در مخالفت در نيامده ‏ام».
كسانى كه با لغت وادب عرب آشنايى دارند به خوبى مى‏ دانند كه سه مفهوم «خلاف»، «نقيض» و«ضد» با هم تفاوت دارند.
براى روشن شدن تفاوت اين سه مفهوم، فرض كنيد مردى به زنش پيشنهاد كند به مشهد سفر كنند ولى همسرش بگويد به جاى رفتن به مشهد به سفر عمره برويم. در اين مثال رفتن به مشهد وسفر عمره ضد همديگرند. حال فرض كنيم در همين مثال، همسر شخص بگويد: نه، به مشهد نمى ‏رويم. در اين مثال «رفتن به مشهد» و«نرفتن به مشهد» نقيض همديگرند.
اما اگر در برابر پيشنهاد سفر به مشهد، همسر شخص پيشنهاد كند كه اين سفر به وسيله قطار باشد، به اين حالت تخالف گفته مى‏ شود.(13) همان‏طور كه مشاهده مى‏ كنيم «مخالف» به مراتب شدت كمترى نسبت به ضد ونقيض دارد وحضرت زهرا به جاى به كار بردن دومفهوم ضد ونقيض، از ماده «خلاف» ـ كه شدت كمترى دارد ـ استفاده نموده است تا نشان دهد كه با تو مخالفت نكرده ‏ام، چه رسد به اين‏كه ضد يا نقيض خواسته ‏ات چيزى بگويم يا بخواهم.
خانم‏ها بايد اين درجه از سازگارى را ـ هرچند مشكل است ـ از حضرت زهرا بياموزند. زيرا حضرت زهرا وشخصيت‏هايى چون حضرت زينب، حضرت معصومه، بى ‏بى تُكتَم (مادر گرامى امام رضا عليه السلام)، بى‏ بى نرجس (مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف) الگوى بانوانند والبته حضرت زهرا سلام الله عليها در اين ميان مهم‏ترين الگو مى ‏باشند.
مبادا كسى گمان كند زندگى حضرت زهرا سلام الله عليها آسان بوده است. در طى نُه سالى كه ايشان با حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام زندگى كردند، بيشتر اين مدت همسر گرامى ايشان در خانه نبودند ومشغول نبرد با كفار ويهود ونصارا بودند. از سوى ديگر چه‏ سا طى شبانه ‏روز حتى خرمايى هم در خانه نداشتند تا خود وفرزندانشان با آن گرسنگى خود را بنشانند. چه بسا كه حضرت اميرمؤمنان براى تهيه غذا دينارى قرض مى ‏گرفتند ولى در طى راه آن‏را به نيازمند مى ‏دادند وبا دست خالى به خانه باز مى ‏گشتند... زندگى حضرت زهرا در چنين شرايطى، هرگز زندگى آسانى نبوده است.
چه خوب است خانم‏ها آن حضرت را در زندگى الگوى خود قرار دهند وسختى ‏هاى اين راه را به حساب ايشان بگذارند. خانمى كه چنين تصميمى بگيرد، به سعادت مى ‏رسد. سعادت، با داشتن ثروت، شهرت، مقام وامورى از اين دست حاصل نمى ‏شود. زنى كه براى خدا از سختى‏ هاى زندگى ودرشتى ‏هاى شوهر گذشت كند وآن‏ را به حساب حضرت زهرا سلام الله عليها بگذارد هيچ وقت دچار نااميدى وافسردگى نخواهد شد.

سفارش به آقايان

آقايان نيز بايد تصميم بگيرند خوش ‏اخلاقى پيشه كنند ودر اين راه از اخلاق كريمانه رسول خدا صلی الله علیه وآله زاد وتوشه بردارند.
آن جناب همسران متعدد وگوناگونى داشتند كه برخى از آنها بسيار خوش رفتار ومؤمن، وبرخى بسيار بداخلاق وزشت‏خوى بودند وعمرى آن حضرت را آزار مى‏ دادند وتهمت‏ ها وسخنان ياوه‏ اى به ايشان نسبت مى ‏دادند. اما هيچ‏گاه در تاريخ مشاهده نشده است كه آن حضرت آنان را زده، يا از اين بابت گله كرده باشند. هيچ‏كس از آقايان نمى‏ تواند ادعا كند كه همسرش به بدى همسرانِ بدرفتار پيامبر است. پس شايسته است تصميم بگيريم اين خلق خوش نبوى را از آن حضرت بياموزيم ودر رفتار با همسر به كار بنديم.
البته خوش‏ اخلاقى فقط به زن وشوهر اختصاص ندارد وانسان بايد در برخورد با برادر، خواهر، پدر، مادر، بستگان وهمسايگان نيز اين مسأله را رعايت نمايد. در ارتباط با ديگران بايد جانب حلم وبردبارى وانصاف را پاس بداريم وبدرفتارى ديگران را با بردبارى واخلاق حسنه پاسخ دهيم. فراموش نكنيم كه هيچ‏يك از اين تحمل‏ كردن ‏ها بى ‏پاداش نمى‏ ماند وخداى متعال حتى بابت مصائب ورنج ‏هايى كه برما وارد مى ‏شود، به ما پاداش مى‏ دهد وچه بسا به پاس يك بردبارى ما در برابر اخلاق ناشايست ديگران، برخى از بلاهاى مقدر را از ما دور نمايد.

جوانان

روى ديگر سخن با جوانان است. نبايد بگذاريم هيچ ‏يك از جوانان در مسير فساد تلف شود. البته هيچ ‏كس بهتر از جوانان نمى ‏تواند جوانان را به سمت راستى ونيكى سوق دهد. در تاريخ موارد فراوانى وجود دارد كه برادرى، برادر يا خواهر خود را از گمراهى وفساد نجات داده است. بايد با حوصله واستدلال جوانان را از كج‏روى ‏ها وانحرافات به سمت نور اهل بيت عليهم السلام هدايت نماييد. شايسته است جوانان نامه امام صادق عليه السلام را به شيعيان ـ كه در كتاب‏هاى تحف العقول، بحارالانوار و... آمده است ـ با دقت وتأمل بخوانند وبدان عمل كنند وآن‏ را چاپ كنند ودر اختيار ديگران نيز قرار دهند.
پدران ومادران بايد با نيكى وخوشرفتارى با فرزندانشان رفتار كنند وبا آنان دوست باشند، نه اين‏كه فقط به آنها امر ونهى كنند. بايد سعى كنند از طريق قصه‏ گويى، سخنان نرم وروش‏هاى ديگر آنان را به سمت مكارم اخلاق دعوت نمايند وبدين نكته توجه داشته باشند كه آنان سرد وگرم روزگار را نچشيده‏ اند وخام وبى ‏تجربه ‏اند. ولى در عين حال فطرت پاك‏ ترى دارند وهركمال وخيرى را زودتر از ديگران مى‏ پذيرند. در روايت آمده است:
«عليك بالأحداث فإنّهُم أسرعُ إلى كلِّ خيرٍ؛(14) تو را به نوجوانان سفارش مى‏ كنم چراكه آنا در هركار خيرى شتابناك‏ تر از ديگرانند».
ممكن است جوانى با يك جمله عوض شود وچه بسا جوان ديگرى با صد جمله به راه صلاح درآيد. آيا مى‏ توان به صرف اين‏كه صد جلسه گفتگو براى هدايت چنين جوانى لازم است از او دست بكشيم؟ مسلماً نه. براى هردو جوان بايد وقت صرف كرد؛ چراكه فرزند صالح از هرچيزى باارزش ‏تر است وتربيت فرزندان درست كار آسانى نيست وهركارى سختى‏ هاى خود را دارد. فرزند صالح، هم به درد دنياى والدينش مى ‏خورد، وهم براى عالم برزخ وقيامت آنان سودمند است.
على‏ بن مهزيار جوانى نصرانى وگمراه بود كه براثر هدايت يافتن به فرهنگ اهل بيت عليهم السلام به اين مقام رسيد. وهب جوانى نصرانى بود كه هدايت يافت ودر شمار شهيدان كربلا قرار گرفت. امروزه ميليون‏ها نفر با افتخار بر او وديگر ياران سيدالشهدا عليه السلام درود مى‏ فرستند ومى ‏گويند: بأبي أنتم وأمّي؛(15) پدر ومادرم به فدايتان».
غرض اين‏كه جوان فطرت وطينت پاكى دارد، ولى تلاش وسازندگى لازم است تا جوان را به راه صلاح هدايت كنيم.
روى زمين نرم نمى ‏توان ساختمان صد طبقه بنياد نهاد ولى زمين محكم اين قابليت را دارد. جوانى كه دورتر است وتلاش بسيارى مى‏ طلبد تا به راه راست هدايت شود همانند آن زمينِ محكم ولى باارزش است؛ زيرا از ميان همين جوان‏هاست كه افرادى چون على ‏بن مهزيار، زهيربن قين، وهب وزراره بيرون مى ‏آيند.
بى‏ شك تلاش براى گسترش فرهنگ اهل بيت واخلاق نبوى ونجات جوانان از سراشيب كجى ‏ها به سمت نيكى‏ ها از مهم‏ترين مصاديق حرمت‏ شناسى ووفادارى نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله است.
اميد است به بركت رسول خدا صلی الله علیه وآله خداى متعال اين توفيق را به ما بدهد كه نسبت به رسول خدا قدردان وحرمت‏ شناس باشيم.
وصلى ‏الله على محمد وآله الطاهرين


(1) اين گفتار در 28صفر 1427ق در اجتماع سوگواران مناطق گوناگونى از كشور ايراد شد.
(2) بحارالانوار، ج29، ص226 (فصل نورد فيه خطبةٌ خطبتها...).
(3) بحارالانوار، ج15ـ باب4، ص369، ح19.
(4) همان.
(5) بحارالانوار، ج20، ص321.
(6) تأويل الايات الظاهرة، ص145.
(7) كافى، ج1، ص89، ح5.
(8) اين ماجرا در مسند احمدبن حنبل چنين آمده است: عن ابن عباس قال لما حضرت رسول‏الله الوفاة قال: هَلمَّ أكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده، وفي البيت رجال فيهم عمربن الخطاب. فقالَ عمر: إن رسول‏الله صلی الله عليه وآله قد غلبه الوجع وعندكم القرآن، حسبنا كتاب الله. قال فاختلف اهل البيت فاختصموا فمنهم من يقول: يكتب لكم رسول‏الله صلی الله عليه وآله او قال: قربوا يكتب لكم رسول‏الله صلی الله عليه وآله. قال قوموا عنى. فكان ابن عباس يقول الرزيةَ كل الرزيةَ ما حال بين رسول‏الله صلی الله عليه وآله وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم؛ از ابن عباس نقل شده است كه گفت: رسول خدا هنگام وفات فرمودند: بگذاريد برايتان نوشته اى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد. در آن هنگام در خانه آن حضرت افرادى از جمله عمر بن خطاب حضور داشتند. عمر [با شنيدن اين فرمايش حضرت] گفت: درد بر پيامبر چيره شده است. شما هم كه قرآن داريد. كتاب خدا برايمان كافى است. در اين سال ميان افرادى كه در خانه حضرت بودند اختلاف ايجاد شد. برخى گفتند: بگذاريد رسول خدا اين نوشته را بنويسد [وبرخى با عمر هم عقيده بودند. وقتى گفتگو ونزاعشان بالا گرفت] رسول خدا آنان را از نزد خود راند. ابن عباس مى‏ گفت: چه مصيبت بزرگ وجبران ناپذيرى است كه همهمه ونزاع آنان نگذاشت رسول خدا آن نوشته را بنويسد.
در برخى از روايات ديگر آمده است كه در برابر پيشنهاد پيامبر صلی الله عليه وآله عده اى گفتند: «ما شأنه يهجر؛ او را چه شده است كه هذيان مى ‏گويد؟!» يا «إن الرجل ليهجر؛ اين مرد [يعنى نعوذبالله رسول خدا صلی الله عليه وآله] هذيان مى‏ گويد». اين ماجرا در بسيارى از منابع مهم اهل سنت آمده است؛ از جمله:
مسند احمدبن حنبل، ج1، ص325 «ذيل مسند عبدالله بن عباس»؛ صحيح بخاري، ج1، ص37؛ ج5، ص138؛ ج8، ص161؛ ابن حزم، الإحكام في اصول الأحكام، ج7، ص984؛ محمدبن سعد، الطبقات الكبرى، ج2، ص244؛ ابن حجر عسقلاني، فتح الباري، ج8، باب مرض النبي ووفاته و...؛ اربلي، كشف الغمّة، ج2، ص47؛ صحيح مسلم، ج5، ص75.
(9) تهذيب الأحكام، ج7، ص463.
(10) ولكم في رسول‏الله اسوة حسنة؛ قطعاً براى شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقى نيكوست (احزاب(33)، آيه 21.)
(11) إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق؛ من براى كامل كردم مكارم اخلاقى برانگيخته شدم (بحارالانوار، ج16، ص210).
(12) بحارالانوار، ج43، ص191.
(13) در اصطلاح منطقى گفته مى ‏شود: الضدان لا يجتمعان ويفترقان والنقيصان لا يجتمعان ولا يفترقان؛ دومفهوم ضد (مانند سياه وسفيد) هيچ‏گاه در يك موضوع جمع نمى‏ شوند ولى چه بسا هردو در يك‏جا منتفى باشند. اما دومفهوم نقيض، (مانند شب وروز) اجتماعشان در يك‏جا وهم ارتفاعشان از يك‏جا ـ هردو محال وممتنع است. اين در حالى است كه دومفهوم مخالف (مانند سياه وايستاده) اجتماع وارتفاعشان در موضوع واحد ممكن است. (نگ: الفروق اللغوية) اصطلاحاً گفته مى ‏شود: المتخالفان يجتمع كل منهما مع الاخر وضده ونقيضه؛ هريك از دومفهوم متخالف مى ‏تواند با ديگرى وضد يا نقيض ديگرى در يك‏جا جمع شود).
(14) كافى، ج8، ص93.
(15) اين تعبير در زيارتنامه‏ هاى گوناگون امام حسين واصحاب ايشان آمده است؛ براى نمونه نك: بحارالانوار، ج97، ص209؛ همان، ج98، ص200؛ الإقبال، ص335 (فصل فيما نذكره من لفظ الزيارة المختصه...) و... .