بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين*


با عرض تعزيت به مناسبت شهادت سيد الأولين و الآخرين، حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه وآله و شهادت سبط اكبر، امام حسن مجتبى عليه السلام ـ كه به قولى در چنين روزى است، هر چند عمل و نظر علماى بزرگ و مراجع شيعه در روز هفتم صفر بوده است ـ وعرض تعزيت به مناسبت سالروز شهادت امام رضا عليه السلام كه در آخر اين ماه است. از تمام كسانى كه در اين دو ماه محرم و صفر خصوصاً دهه­ى عاشورا، شب و روز عاشورا دچار مشكلاتى شده­اند، رنجى ديده­اند و صبر پيشه كرده و با اخلاق خوب برخورد نموده­اند و شعائر و مراسم حسينى را در سراسر دنيا إقامه كرده­اند، تشكر مى­كنم.

:: سخنان حضرت زهرا عليها السلام در واپسين دم

بعد از شهادت پيامبر خدا صلى الله عليه وآله حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام وحضرت صديقه­ى كبرى فاطمه زهرا عليها السلام در همان روزهاى اول، سخنانى اساسى و راهگشا ايراد كردند كه براى اهل تأمل و تفكر نقطه­ى آغازى است تا بر اساس آن به روش­هاى عملكرد و رفتارِ صحيح در سطح دنيا پى ببرند. با اين جمله­ها مى­توان به راه­هاى رفتار صحيح، كه مورد رضايت خداى متعال، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله واهل­بيت عليهم السلام مى­باشد، دست يافت.

:: جوانان و ضرورت مطالعه ى سخنان اهل بيت عليهم السلام

جوانان سراسر گيتى سزاوار است اين آموزه­هاى اميرالمؤمنين وحضرت زهرا عليهما السلام را بخوانند و به صورت گروهى به بحث بگذارند و در آن تأمل كنند و از اين راه در پى كشف معانى اين سخنان ناب آن پاكان باشند و خواسته­ى آن بزرگواران را مدّ نظر قرار دهند، حوادث پس از شهادت رسول خدا صلى الله عليه وآله، يعنى بر هم زدن مبانى اسلام و چگونه پاى گرفتن دوباره­ى اسلام را بررسى كنند و اين كه چگونه مى­توان بار ديگر مبانى اسلام را عملى كرد و مردم دنيا را از اين مشكلات فراگير و پردامنه­اى كه در سراسر دنيا وجود دارد، نجات داد.
بنابراين همه، به ويژه جوانان را به مطالعه و بحث اين سخنان پربار سفارش مى­كنم. شايد از اين رهگذر ـ ان شاء الله تعالى ـ مقدمه­ى خوب و زوديابى براى ظهور حضرت بقيةالله الأعظم مهدى موعود عجّل الله تعالى فرجه الشريف فراهم شود.

:: نمونه اى از سخنان حضرت زهرا عليها السلام

در اين­جا جمله­اى از حضرت زهرا عليها السلام مورد بررسى قرار مى­گيرد كه خطاب به زنان مهاجرين و انصار است و زمانى بيان شد كه آن حضرت در بستر بيمارى بودند. آنان به حضرت زهرا عليها السلام گفتند:
«كيف أصبحت عن علتك؟؛[1] امروز با بيمارى­ات چگونه­اى؟».
حضرت به جاى پاسخ به اين سؤال مطالبى ديگر بيان كردند كه مضمون چند جمله­اش اين است: «پدرم رسول خدا صلى الله عليه وآله براى دنيا موجى از آرامش فراهم آوردند، جنگ سيصد ساله را خاموش كردند، دشمنى­ها را به دوستى تبديل كردند، يهوديان را ـ كه به گفته­ى قرآن با مؤمنان عداوت بسيار شديدى دارند[2] ـ با سه چيز به دامن اسلام آوردند، احبار و علماى يهود مسلمان شدند، تاجران يهود نيز اسلام را پذيرفتند و براى بعد از شهادتشان، جان و نفس[3] خود ـ به تعبير قرآن ـ يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام را به جانشينى خود تعيين كردند، اين­ها اميرمؤمنان حضرت على­بن ابى­طالب عليهما السلام را كه جانشين و نفس پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است كنار زدند».

:: دنيا و دين­شناس

حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در ضمن سخنان خود در وصف اميرالمؤمنين على­بن ابى­طالب عليهما السلام فرمودند: «والطبين بأمر الدنيا والدين»[4] طبين يعنى خُبره، لذا اميرالمؤمنين على­بن ابى­طالب عليهما السلام هم دنياشناس بودند و هم دين­شناس.
بنابراين به كسى ستم كردند كه در اوج دنياشناسى و دين­شناسى بود، و با كنار زدن او دنيا و دينشان را از دست دادند. اميرالمؤمنين على­بن ابى­طالب عليهما السلام مثل پيامبر خدا صلى الله عليه وآله خبره­ى دنيا و دين بودند. اين­كه اميرالمؤمنين عليه السلام نفس رسول الله صلى الله عليه وآله خوانده شده­اند، بدين معناست كه اين دو بزرگوار خبره و مانند يكديگرند.
مرحوم محدث قمى قدس سره در مفاتيح الجنان و مرحوم اخوى (حضرت آيت­الله العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى رضوان الله تعالى عليه) آورده­اند كه در سالروز شهادت رسول اكرم صلى الله عليه وآله مردم به زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف اشرف مى­روند و به آن حضرت تعزيت مى­گويند، چون ايشان نفس رسول الله صلى الله عليه وآله مى­باشند.

:: كفايت سياسى

خبره­ى دنيا و دين به تعبير امروزى، فرد داراى «كفايت سياسى» است. به راستى قبل از پيامبر خدا صلى الله عليه وآله و بعد از آن حضرت چه كسى خبره­ى دنيا و دين بوده و كفايت سياسى داشته است؟ خيلى­ها از جمله: يزيد، منصورِ دوانيقى، هارون و مأمون  به نام اسلام حكومت كردند. چنين حاكمانى معتقد بودند كه حكومتشان بر پايه اسلام است و خليفه­ى پيامبرند. زبانشان از اسلام، قرآن و پيامبر صلى الله عليه وآله مى­گفت، اما زير اين پوشش، امام حسين و امام صادق و امام رضا و ديگر معصومين عليهم السلام را به شهادت مى­رساندند و البته تاريخ از اين قضايا پر است، مطالعه كنيد و ببينيد.
با نگاهى به شكنجه­ها و ستم­هايى كه در تاريخ حيات بشر اعمال شده، عظمت و اهميت ارمغان رسول خدا صلى الله عليه وآله براى دنيا روشن مى­شود، متأسفانه پس از شهادت آن حضرت، خواسته­ها و روش­هاى آن حضرت را منحرف كردند، در نتيجه بر سر دنيا و دين آمد آنچه آمد و تا به امروز جهان شاهد آن و فزون­تر از آن است.

:: آغاز انحراف

 پس از شهادت رسول خدا صلى الله عليه وآله، جريان انحرافى، دين را از راه صحيح و الهى­اش منحرف كرد. زمانى به اوج اين مسأله مى­توان پى برد كه در اين زمينه مطالعه­اى ـ تقريباً ـ فراگير داشت. كتابى در هفت جلد منتشر شده است به نام «موسوعة العذاب». نويسنده در اين كتاب سعى كرده است تمام گونه­هاى شكنجه در طول تاريخ، از زمان نمرود و فرعون تا شكنجه­هايى كه در ايران باستان، روم و يونان، يهوديان و مسيحيان و مانند اينها اعمال شده، به قدر توان خود جمع كند. فرهيختگان و اهل مطالعه را به خواندن اين كتاب دعوت مى­كنم تا ببينند بر سر انسان چه گذشت و ستمگران تاريخ چگونه رفتار مى­كردند. شكنجه­هايى كه بنى­العباس، بنى­اميه و بنى­عثمان به نام اسلام بر ضد مسلمانان به كار مى­بردند، در اين كتاب آمده است.

:: رياكارى حاكمان خودسر

رهبران اين حكومت­ها، مثل يزيد و معاويه، مانند امام حسين عليه السلام عمامه بر سر مى­گذاشتند، محاسن داشتند، نماز را به جماعت مى­خواندند و به تقوا امر مى­كردند، ولى عقيده و رفتارى كاملاً مخالف اسلام داشتند. پول جعلى كه فردى متخصص در جعل و تقلب ضرب يا چاپ كند، با پول غير جعلى شبيه و تشخيص آن از يكديگر براى افراد ناآگاه و كم­اطلاع دشوار است و هر كسى نمى­تواند فرق آن را تشخيص دهد.
در ميانه­ى جنگ جمل كه يك طرف حضرت اميرمؤمنان عليه السلام و جمعى از اصحاب حضور داشتند و در طرف مقابل طلحه و زبير و گروهى از اصحاب. ناگاه شخصى پيش آمد و گفت: «يا اميرالمؤمنين، هر دو طرف شركت كننده در جنگ، اصحاب پيامبرند، امام جماعت دارند و نماز را به جماعت مى­خوانند. در اين طرف اميرالمؤمنين عليه السلام و در طرف مقابل زبير و گاهى عبدالله­بن زبير به امام جماعت ايستاده­اند و ده­ها هزار نفر به زبير يا عبدالله­بن زبير اقتدا كرده­اند. حال چگونه تشخيص دهيم كه كدام يك بر حق است و كدام يك بر باطل و راه شناخت حق از باطل كدام است؟

:: راه شناخت حق از باطل

اميرالمؤمنين عليه السلام در باز شناساندن حق از باطل فرمودند:
«إعـرف الحـق تعـرف أهله، إعـرف البـاطل تعـرف أهله؛[5] حق را بشناس بستگان آن را خواهى شناخت، و باطل را بشناس باطل گرايان را خواهى شناخت».
يكى از نواصب و دشمنان سرسخت شيعه و از دشمنان اميرالمؤمنين على عليه السلام كه اهل علم است و با ادبيات عرب آشناست، اقرار دارد كه على­بن ابى­طالب عليهما السلام نُه جمله دارد كه اگر آنها را از فرهنگ مكتوب عرب بگيريم، فصاحت و بلاغت عربى كور خواهد شد كه جمله­ى پيشين از همان جمله­هاست.
آرى، با درك و شناخت معيارهاى قرآنى، پيروان حق و باطل گرايان را به خوبى خواهيم شناخت. خيلى­ها از سر ساده انديشى در شناخت حق درماندند. تمام آن­هايى كه دنبال يزيد بودند، نمى­دانستند كه يزيد فرد پليدى است، لذا كار او و حضور خود در كنار يزيد را توجيه مى­كردند. پيروان هارون و ساير خلفاى ستمگر هم همين­طور بوده­اند.

:: نمونه اى از جنايات يزيد

يزيد در سال اول حكومتش امام حسين عليه السلام را به شهادت رساند و در سال دوم به مدينه حمله كرد و سه روز شهر مدينه شهر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را بر سپاه خود مباح كرد، بدين معنى كه سپاه او ناموس، مال و جان مردم مدينه را در اين سه روز روا كردند و سپاه خونخوار او هر چه مى­خواستند انجام دادند. مردم در اين سه روز به مسجد رسول خدا صلى الله عليه وآله پناه بردند، ولى لشكريان يزيد ـ كه خود را خليفه آن حضرت مى­دانست ـ آن­قدر از آن­ها كشتند كه خون كشته­شد­گان با قبر مطهر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه به اندازه يك وجب از زمين بلندتر بوده همسطح شد، چنان كه در تاريخ آمده است:
«حتى ساوى الدم قبر رسول الله صلى الله عليه وآله؛[6] تا آن كه خون كشتگان با قبر رسول خدا صلى الله عليه وآله برابرى كرد».
به راستى چقدر بايد خون ريخته باشند تا اين خون­ها مثل جوى آب جارى شود؟
همچنين نوشته­اند كه در آن سال از دخترهاى باكره و شوهر نديده، هزار فرزند به دنيا آمد. اين امر نيز اوج بدكارگى آنان را مى­رساند و اين­كه چقدر بايد تجاوز صورت گرفته باشد كه هزار مورد آن به تولد نوزاد انجاميده است؟
تمام اين­ها بعد از شهادت رسول خدا صلى الله عليه وآله و پس از آن­كه روش آن حضرت را منحرف كردند و نفس پيامبر صلى الله عليه وآله يعنى اميرمؤمنان على عليه السلام را كنار زدند، رخ داد.
همه اين تجاوزها را علماى تاريخ نقل كرده­اند. با اين حال آيا يزيد كفايت سياسى داشت؟ آيا بنى­العباس كفايت سياسى داشتند؟ آيا بنى­عثمان كفايت سياسى داشتند؟

:: كفايت سياسى اميرالمؤمنين عليه السلام

حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا عليها السلام خطاب به زنان مهاجرين و انصار بر روى اين كلمه تأكيد كردند: «والطبين بأمر الدنيا والدين؛ آگاهان [و دارندگان بينش نسبت] به امر دنيا و دين».
رسول الله صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام كفايت سياسى داشتند.
اميرالمؤمنين عليه السلام پس از 25 سال خانه­نشينى و با تمام آن مشكلات داخلى و خارجى كه داشتند و سه جنگ بزرگ را پشت سر گذاشتند، ثابت كردند كه به بهترين صورت از كفايت سياسى برخوردار بودند. در همين جنگ­ها توانايى و مديريت فوق­العاده و بى­نظير خود را ثابت كردند. رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز در ايام حيات مباركشان كفايت سياسى خود را به خوبى نشان دادند، اما آن­هايى كه با نام دين در پى نابودى دين بودند اسير ادعاى خويش شدند و جز شعار چيزى براى اثبات كفايت سياسى خود نداشتند.

:: از شناخت تا تبليغ

تأكيد مى­كنم كه جوانان پيرو رسول خدا صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام در هر جاى دنيا كه هستند، تاريخ زندگى اين دو بزرگوار را بخوانند و در آن صورت در خواهند يافت كه در طول تاريخ بشرى تنها پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و اميرمؤمنان عليه السلام هستند كه كفايت سياسى را به تمام معناى كلمه­ى آن، به نمايش گذاشتند. و تاريخ مانند آن دو را هرگز به خود نديده است. مسلماً اگر اين مطالب به دنيا عرضه شود و آن دو بزرگوار چنان كه بايد به جهانيان معرفى شوند، مردم، مشتاقانه به آنان خواهند گرويد.
امروزه دنيا در نوعى بى­خبرى طراحى شده به سر مى­برد، يعنى ستمگران حاكم بر دنيا از نادانى مردم نسبت به تاريخ رسول خدا صلى الله عليه وآله و اهل­بيت آن حضرت عليهم السلام استفاده مى­كنند و آنان را در نوعى بى­اطلاعى از حقايق نگه داشته و در عوض، تصوير نادرستى از اسلام به جهانيان ارائه مى­دهند و همچنان اين شيوه را دنبال مى­كنند.

:: زيارت اربعين و سكوت رسانه ها

نمونه عينى آن را بسيارى از مردم ديده­اند و خيلى­ها به مناسبت روز اربعين به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شده­اند يا اوصاف آن را شنيده­اند و برخى نيز اگر نه از نزديك، از طريق شبكه­هاى ماهواره­اى مرتبط به اهل­بيت عليهم السلام ديده­اند. از اول تا بيستم ماه صفر، يعنى اربعين امام حسين عليه السلام چه اتفاقى در عراق رخ داده است و تا الآن نيز كمابيش ادامه دارد. اين رويداد بزرگ روى كره­ى زمين يقيناً بى­مانند است. به راستى اين رويداد بزرگ براى چيست و اين شكوه از كجا هدايت مى­شود؟
در مقابل مى­بينيم كه رسانه­هاى خبرى و ماهواره­هاى تلويزيونى كفر و رسانه­هاى مرتبط به دشمنان اهل­بيت عليهم السلام حتى يك دقيقه از اين رويداد عظيم را نمايش ندادند. اين در حالى است كه اگر در نقطه­اى دورافتاده از اين جهان يك نفر زخمى يا كشته شود ده­ها بار خبرش را با تفاصيل از رسانه­ها منتشر مى­كنند، اما اين جمعيت ميليونى زائران امام حسين عليه السلام را در سكوت خبرى پشت سر مى­گذارند. اين همه زائران را با انفجارهاى كور و انتحارى شهيد كردند، اما در اين باره حتى كلمه­اى هم نگفتند. اين جمعيت ميليونى اعم از پير، جوان، كودك و بيمار كه با اشتياق، پياده به سوى كربلاى حسينى حركت مى­كنند، جايى در رسانه­هاى ديدارى و شنيدارى دشمنان اهل بيت عليهم السلام ندارند. قطعاً اين زائران دستمزد خودشان را از خود امام حسين عليه السلام مى­گيرند و در دنيا و آخرت پاداش خود را دارند، اما سخن اين­جاست كه چرا رسانه­هاى مخالف اسلام اين همه سكوت خبرى و سياه­نمايى مى­كنند؟
به گفته­ى يكى از آقايان دست­اندركار شبكه­هاى ماهواره­اى، سه­هزار شبكه­ى ماهواره­اى فعال در كار اطلاع­رسانى وجود دارد. متأسفانه تعداد بسيار محدودى از اين سه­هزار شبكه­ى تلويزيونى ماهواره­اى به مكتب اهل بيت عليهم السلام مرتبط است.

:: وظيفه ما

بار فعاليت در اين عرصه­ى مهم براى رساندن پيام اسلام به دنيا بر دوش جوانان و دوستداران اهل­بيت عليهم السلام قرار دارد و شما كه دنبال خداى متعال، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام هستيد و از آنها اطاعت مى­كنيد نيز همين بار را بر دوش داريد. بنابراين، هر جاى دنيا، در بلاد كفر، در بلاد اسلامى، در كشورهاى شيعى، هر جا كه هستيد بايد در پى اين اطلاع­رسانى باشيد.
اين كار بزرگ و تأثير گذار سه چيز مى­خواهد:
ـ تلاش پى­گير و خستگى­ناپذير؛
ـ صبر و تحمل مشكلات؛
ـ اخلاق خوب.
پيروزى رسول خدا صلى الله عليه وآله قطعاً با پشتيبانى معجزه نبوده است و گاهى از باب اقتضا و ضرورت معجزه­اى نشان مى­دادند. اگر هميشه و در هر حال معجزه مى­كردند كه در يك جنگ هفتاد زخم دردناك بر بدن پاك و نازنين اميرالمؤمنين على­بن ابى­طالب عليهما السلام وارد نمى­شد، حمزه عموى پيامبر صلى الله عليه وآله آن گونه قطعه قطعه نمى­شد و بسيارى جريانات ديگر رخ نمى­داد. از اين رو، ارائه­ى معجزه بسيار نادر و به قدر اتمام حجت بوده است.

:: اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله

قرآن كريم در موارد بسيارى از منافقان سخن گفته است، از جمله مى­فرمايد:
«وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ؛[7] و برخى از باديه نشينانى كه پيرامون شما هستند منافقند، و از ساكنان مدينه نيز عده­اى بر نفاق خو گرفته­اند».
اين سخن خداى متعال به روشنى از وجود منافقان در مدينه و گرد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در هيئت اصحاب سخن مى گويد، اما در كنار اين قبيل افراد، اصحاب پاك و گوش به فرمان نيز وجود داشتند كه از سه خصلت پيش گفته برخوردار بودند.
به مناسبت روز شهادت پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله سعى كنيم با عزمى راسخ اين سه ويژگى را در خود بپرورانيم و ملكه­ى خود سازيم.
انسان­ها با داشتن اين سه خصلت سعادت دنيا را براى خويش تضمين كنند. گفتنى است كه دنيا در شقاوت معنوى زندگى مى­كند و سخت نيازمند سعادت است و البته رسيدن به سعادت تنها و تنها درگرو آن است كه جوانان مؤمن، متدين و معتقد به رسول خدا صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين و اهل­بيت عليهم السلام اين سه مورد را بياموزند و آن را به ديگران نيز آموزش دهند.
در اين­جا بيان چند ماجرا به عنوان نمونه ضرورى به نظر مى­رسد:

:: صحابى فداكار

ابورافع يكى از اصحاب خوب رسول خدا صلى الله عليه وآله بود. تاريخ شرح حال او را به تفصيل ضبط و ثبت كرده و مرحوم محدث قمى رضوان الله تعالى عليه در منتهى الآمال بدان پرداخته است. ابورافع مى­گويد: «روزى به ديدن رسول خدا صلى الله عليه وآله رفتم و حضرت را ديدم كه دراز كشيده بودند. نمى­دانستم خواب هستند، يا بيدار و در حال دريافت وحى. ناگهان چشمانم به مارى افتاد كه در نزديكى آن حضرت در حركت بود، لذا از آسيب رساندن مار به آن حضرت نگران شدم. با خود انديشيدم كه اگر مار را بكشم ممكن است  بر اثر سر و صدا حضرت بيدار شوند، لذا تنها راه را در اين ديدم كه ميان مار و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله دراز بكشم تا مار مرا نيش بزند و بدين ترتيب آن حضرت از گزند مار در امان باشند».
در روايت آمده است: «روزى رسول خدا صلى الله عليه وآله در حال طواف، براى استلام حجر الاسود، دست مبارك خود را داخل آن كردند. در اين هنگام عقرب انگشتِ دستِ آن حضرت را نيش زد». اين مطلب بيانگر آن است كه حيوانات هم مانند انسان­ها خوب و بد دارند. بشر كه عقل دارد گاه راه بدى و معصيت را دنبال مى­كند چه رسد به حيوانات.
براى آن­كه پيامبر صلى الله عليه وآله بيدار نشوند، ابورافع  حاضر بود جان خود را به خطر اندازد. اين منش، نتيجه­ى تربيت و اخلاق والاى پيامبر صلى الله عليه وآله است.
اميرالمؤمنين على­بن ابى­طالب عليهما السلام طى خطبه­اى براى اصحاب خود، زبان به گلايه گشوده، فرمودند: «اگر ما مثل شما عمل مى­كرديم، اسلامى به وجود نمى­آمد».
امروز هم همين­گونه است. اگر سركردگان كفر، اسلام را به خوبى بشناسند چه بسا خودشان مسلمان خواهند شد. از اين نمونه­ها هزارها وجود دارد.

:: فرجام نيك

ابولهب و ابوجهل، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را به فراوانى آزردند. خداى متعال نيز هر دو را در قرآن ذكر كرده است، آن­جا كه مى­فرمايد:
«تَبَّتْ يَدَا أَبِى لَهَبٍ وَتَبَّ؛[8] بريده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد».
در اين آيه و سوره صريحاً از ابولهب سخن گفته، اما درباره­ى ابو جهل در جاى ديگر قرآن بدون آن­كه نام او را ببرد، به كنايه سخن گفته است.
درباره­ى عكرمه پسر ابوجهل نيز آيه نازل شده است، چراكه او يكى از كسانى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله را خيلى اذيت كرد. در سيزده سال حضور پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه وآله در مكه، همين ابوجهل و پسرش عكرمه، تا مى­توانستند آن حضرت را آزار دادند. بعد از هجرت به مدينه نيز مشركين با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هشت سال جنگيدند. آنها يهوديان، مسيحيان، باديه نشينان و قبايل ديگر را به جنگ با پيامبر صلى الله عليه وآله تشويق كردند. يكى از همين جنگ افروزان سخت­كوشِ كينه­توز عكرمه پسر ابوجهل بود.
اميرمؤمنان على­بن ابى­طالب عليهما السلام وقتى جريان جنگ­هاى پيامبر صلى الله عليه وآله را بيان مى­كردند، گاهى نام همين عكرمه را مى­آوردند. در يك جا حضرت مى­فرمايند: «در جنگ اُحد كه همه فرار كردند...
«إنفردت يومئذٍ منهم فرقة خشناء فيها عكرمة بن أبي­جهل؛[9] به تنهايى مى­جنگيدم و يك دسته­ى سخت و جنگاور كه عكرمه در ميان آنان بود از هم شكافتم».
دو دسته بودند، يكى به فرماندهى خالدبن وليد و ديگرى به سركردگى عكرمه. اين دو دسته­ى جنگى، هم شجاعت فراوانى داشتند و هم تعداد نفراتشان بسيار بود. حضرت مى­فرمايند: «من اين دو دسته جنگى را شكافتم و در دلشان فرورفته و برگشتم».
چنان كه در بحارالأنوار آمده است، عكرمه در فتح مكه مسلمان شد كه اين خود گواهى بر كفايت سياسى بى­مانند رسول خدا صلى الله عليه وآله است، اما متأسفانه دنيا به اين روش آسمانى توجه نكرده است. جنگ­هايى كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله انجام دادند و همه­ى آن­ها بر آن حضرت تحميل شده بود، تماماً در اطراف مدينه رخ داد. به ديگر بيان، آن حضرت هيچ وقت لشكركشى نكردند تا جايى را فتح كنند يا سراغ مردم مكه بروند و اين در حالى بود كه خود مردم مكه هميشه از هر فرصتى استفاده مى­كردند و مسلمانان را مى­كشتند و همان­ها بودند كه لشكر كشيدند و جنگ­هاى بدر و اُحد و احزاب را راه انداختند. لذا مى­بينيم جنگ­ها غالباً در نزديكى شهر مدينه بوده است. نگاهى به بحارالانوار و تكرار نام عكرمه در مقوله­ى جنگ­ها، ماهيت او را روشن مى­كند.[10]
در فتح مكه، عكرمه با خود انديشيد كه پيامبر صلى الله عليه وآله قطعاً او را خواهند كشت. البته در آن زمان، پدرش ابوجهل كشته شده بود، لذا عكرمه در فتح مكه فرار كرد و در جايى پنهان شد، اما همسرش مسلمان شد و به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله گفت: «يا رسول الله، عكرمه از ترسِ كشته شدن فرار كرده است، خوب است امانش بدهيد تا بازگردد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: امانش دادم.
همسر عكرمه مدتى در پى يافتن شوهر خود بود و بالاخره او را پيدا كرد و امان­نامه­ى پيامبر صلى الله عليه وآله را به او داد. عكرمه برگشت و وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را ديد، از فاصله دور نام آن حضرت را آورد و گفت: آيا اين زن راست مى­گويد كه امانم داده­ايد؟
حضرت فرمودند: بله و عكرمه همان­جا مسلمان شد».
كفايت سياسى يعنى اين، نه آدم كشى به سبك بنى­اميه و بنى­العباس و بنى­عثمان. آدم كشتن هنر نيست، هنر آن است كه آدم كش را جذب دين كرد.
حضرت زهرا عليها السلام فرمودند: «والطبين بأمر الدنيا والدين» و به حق اميرالمؤمنين على­بن ابى­طالب عليهما السلام اين گونه بودند. تاريخ زندگى عكرمه و افرادِ مثل او را بايد خواند تا دريافت كه رسول الله صلى الله عليه وآله با كفايت سياسى رفتار مى­كردند و در نتيجه افرادى مانند عكرمه مسلمان مى­شدند. بعد از آن عكرمه در يكى از جنگ­ها در راه اسلام كشته شد. هنر آن نيست كه دور را دورتر كنيم، يا ـ نعوذ بالله ـ آن­كه نزديك است دورش كنيم. متأسفانه دنيا هنوز به اين درك و بينش نرسيده است.

:: غفلتِ فراگير

همين­ها حركت ميليونى زائران امام حسين عليه السلام را كه با پاى پياده رفته­اند، نشان نمى­دهند و البته نيك مى­دانند كه اين تجمع ميليونى رويداد بزرگى است و در دنيا بى­نظير است. تنها يك مطلب مى­ماند و آن اين است كه اين­ها نمى­دانند امام حسين عليه السلام كيست يا تبليغات سوء بر آنان اثر گذاشته و تمام ذهن و انديشه­شان را عوض كرده است.
در روايت آمده است: «كسانى كه به جنگ امام حسين عليه السلام رفتند، چنان تحت تأثير تبليغات سوء قرار گرفته بودند كه گمان مى­كردند با اين كار به خدا تقرّب و نزديكى مى­جويند.
امام سجاد عليه السلام در اين باره مى­فرمايند:
«...إزدلف إليه ثلاثون ألف رجل يزعمون أنهم من هذه الأمة، كلٌّ يتقرب إلى الله ـ عز وجل ـ بدمه...؛[11] سى هزار مرد جنگى براى جنگيدنِ با امام حسين عليه السلام حركت كردند كه همگى خود را از همين امت (مسلمان) مى­خواندند و همه با كشتنِ آن حضرت به خدا تقرّب مى­جستند».
تبليغات سوء، اسلام را دگرگونه جلوه مى­دهد، چنان كه امروزه نيز همين روال حاكم است و دشمنان، اسلام را نادرست به مردم مى­نمايانند. در گوشه و كنار دنيا به قرآن، به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، به احكام اسلام و اهل­بيت عليهم السلام بى­حرمتى مى­شود كه تا حدى ناشى از عناد و لجاجت است، اما در موارد فراوانى نادانى و نابخردى در اين قضيه نيز دخيل است. وقتى كه اميرمؤمنان حضرت على­بن ابى­طالب عليهما السلام در محراب مسجد كوفه شهيد شدند، عده­اى از مردم شام تحت تأثير دستگاه تبليغات اموى شگفت­زده گفتند: «عجب، على مگر نماز مى­خواند؟ مگر مسجد مى­رفت؟». معاويه اين گونه تبليغ كرده بود. به راستى معاويه كه مسلمانان را مى­كشت، آيا ممكن بود كه كفّار را مسلمان كند؟ هرگز.

:: وظيفه ى سنگين جوانان

تبليغات سوء و بى­مهرى­ها كه دنيا در حق اهل­بيت عليهم السلام روا داشته بايد به گونه­اى برطرف شود. همين لحظه چند ميليون گرداگردِ مرقد مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف اشرف جمع شده­اند يا در حال بازگشت به شهر و ديار خود هستند، اما همان­طور كه گفته شد اين جريان عظيم را نشان نمى­دهند. معرفى اين قبيل مراسم­هاى دينى و مذهبى در جلب توجه ديگران به اسلام و آموزه­هاى والاى آن فوق­العاده مؤثر است. در اين ميان شما جوانانى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام را باور داريد و از عهده اين­كار به خوبى برمى­آييد، وظيفه­ى روشنگرى داريد. جوانى كه با بيست سال درس خواندن، تلاش و صبر كردن دكتر حاذقى مى­شود، قطعاً مى­تواند با صبر و تلاش و اخلاق خوب به هدف مقدس معرفى درست اسلام و مذهب اهل بيت عليهم السلام به جهانيان دست يابد. بايد توجه داشت كه جوانان مؤمن در هر جاى دنيا كه باشند و اين مطالب را شنيده يا خواهند خواند بدانند كه قدرت دارند سعادت را به دنيا برگردانند، آرى، به سراسر گيتى. روشن باشد كه جهانيان سخت نيازمند سعادت دنيوى و اخروى هستند و راه آن تنها همانى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله واميرالمؤمنين عليه السلام ترسيم فرموده و با عملِ خود شيوه اِعمال آن را به ما آموخته­اند، يعنى برخوردارى همزمان از كفايت سياسى و كفايت دينى.

:: راز ساختار جمله ى حضرت زهرا سلام الله عليها

در عبارت «والطبين بأمر الدنيا والدين» حضرت فاطمه زهرا عليها السلام حساب شده، لفظ دنيا را بر دين مقدم داشته­اند، چون به خوبى مى­دانستند كه دين مهم­تر از دنياست و بر آن تقدم دارد، اما راه رسيدن به دين، اصلاح دنيا و معيشت مردم است. به ديگر تعبير، هرگاه سعادت دنيايى مردم تأمين و دنياى­شان آباد شود، در آن صورت مشتاق دين مى­شوند و قطعاً دنبال دين خواهند آمد.

:: دنياى آشفته ى مسلمانان

مسلمانان 1300 سال زندگى كردند، در حالى كه نه گذرنامه­اى داشتند و نه شناسنامه و نه كارت شناسايى و مدارك هويتى و مرزهاى جغرافيايى كشورهاى اسلامى فعلى نيز در ميان نبود، اما مسلمانان با سعادت و آسايش مى­زيستند. تنها چيزى كه وجود داشت مرز جغرافيايى ميان كشورهاى اسلامى و كشورهاى غير اسلامى بود. اين محدوديت­ها و مرزبندى­ها در قرآن نيامده است، بلكه قرآن عكس اين را خواسته، مى­فرمايد:
«فَامْشُوا فِى مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ...؛[12] پس در فراخناى آن [=زمين] رهسپار شويد و از روزى خدا بخوريد».
رسول خدا صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام نيز اين را نفرموده، بلكه به سير و سفر تشويق و ترغيب كرده­اند. اين محدوديت­هايى كه بر مسلمانان و كشورهاى اسلامى تحميل شده، دستاورد شوم كشورهاى كافر و استعمار گراست. شگفتا كه طراحان اين سياست براى مسلمانان، خود در حال حذف محدوديت­هاى جغرافيايى ميان كشورهاى خود هستند و بسيارى از آن­ها از اين امور دست برداشته­اند. آيا اين شقاوت و بدبختى نيست؟ هر سال چند هزار ميليارد پول خرج همين چيزها مى­شود؟ چند هزار ميليارد ساعت از وقت مسلمانان تلف اين امور مى­شود؟ آيا با اين كارها سعادتى به دست مى­آورند؟ دنياى غفلت زده از ماهيت شوم اين امور بى­خبر است. حذف محدوديت­ها و گسترش آسايش و آزادى، اساس و بنيادى است كه پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام پى نهادند و به ما آموختند و البته در آغاز در تمام ابعاد سياسى و مديريتى خود بدان عمل كردند.

:: سياست نبوى

منظور از سياست، سياست امروزه دنيا نيست، چون در كتاب­هاى دينى از اين سياست به شيطنت تعبير مى­شود، بلكه منظور، سياست پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است كه در دعاها و زيارت­هاى اهل­بيت عليهم السلام از آن ياد مى­شود، از جمله در زيارت جامعه كبيره آمده است كه مى­فرمايد:
«وساسة العباد؛ [و امامان عليهم السلام] سياست گزاران و اداره كننده­ى امور بندگان خدا هستند».

:: صحابى فداكار

بيست و پنج سال پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه وآله، اميرالمؤمنين عليه السلام حكومت ظاهرى را به دست گرفتند و دشمنان آن حضرت جنگ جمل را به راه انداختند، بصره را به تصرف درآوردند، والى ايشان بر بصره را كشتند و فساد و تباهى و ظلم برپا كردند. پس از آن­كه اميرالمؤمنين على عليه السلام به كوفه تشريف بردند، ابورافع از جمله كسانى بود كه به همراه آن حضرت وارد كوفه شد. ابورافع در مدينه همه چيز داشت: زمين، خانه، باغ و... . او تمام دارايى خود را فروخت و در ركاب اميرالمؤمنين عليه السلام به كوفه آمد و پس از شهادت آن حضرت، به اتفاق امام حسن مجتبى عليه السلام و در حالى كه تهى­دست بود به مدينه بازگشت. مفصل اين مطلب در منابع تاريخى و نيز در بحارالانوار آمده است.

:: گُهر كمياب

به راستى امروزه چند نفر را مى­توان يافت كه مثل ابورافع در راه خدا و اهل­بيت عليهم السلام تمام دارايى خود را پيش­كش كنند؟ آيا كسى يافت مى­شود بتواند مثل او تشخيص دهد كه بايد در راه اسلام همه چيزش را بدهد؟ چهل سال قبل در جايى مى­خواندم كه بيش از سه هزار نفر ميلياردر مسلمان وجود دارد. تنها يكى از همين ميلياردرها مى­تواند دنيا را به خوبى متحول سازد، بدين ترتيب كه در اطلاع رسانى جهانى فعاليت و تبليغات اسلامى را برجسته كند. همين كه تاريخ پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله را نقل كند، دنيا را عوض خواهد كرد. هرگاه بعضى از مردم در اين امور ترديد كنند، بالاخره انسان­هاى فرهيخته و روشن­ضمير توجيه­شان مى­كنند و جوامع بشرى به درستىِ اين حرف­ها پى برده، به تدريج فرهنگ اسلامى فراگير خواهد شد.
ابورافع تهى­دست به اتفاق امام حسن مجتبى عليه السلام به مدينه بازگشت. در روايت آمده است كه آن حضرت خانه اميرالمؤمنين عليه السلام را كه در مدينه داشتند، نصف كردند و نيم آن را به ابورافع دادند.
خبّاب ديگر صحابى والاى رسول خدا صلى الله عليه وآله بود. مشركان در ايام حضور پيامبر صلى الله عليه وآله در مكه، سخت شكنجه­اش مى­دادند و او را به صورت روى زمين مى­خواباندند و هيزم سوزان روى كمرش مى­گذاشتند. چند سال بعد از شهادت پيامبر خدا صلى الله عليه وآله روزى چند نفر از مسلمانان از او خواستند تا محل شكنجه­هايش را به آنان نشان دهد. او پيراهنش را بالا گرفت و ديدند كه بر اثر شكنجه شيارهايى روى كمر او پديد آمده است. او در راه خدا اين­گونه زيبا صبر كرد. اصحاب با اين رنج­ها و مشكلات طاقت فرسا باز هم از رسول خدا صلى الله عليه وآله دست برنداشتند. البته نبايد غافل بود كه والايى­هاى آن حضرت آنان را مقاومتى اين چنينى بخشيده بود.

:: ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله سيزده سال در مكه مكرمه تشريف داشتند كه سه يا چهار سال اين دوره را در شعب ابوطالب عليه السلام در سخت­ترين حالت­ها گذراندند. آن حضرت در آن مدت هماره گرفتار سختى، شكنجه و رنج بودند. سه سال در شعب، يعنى بيش از هزار شب كه شرايطى به تمام معناى كلمه، دشوار است. در اين سه چهار سال چنان كه در روايت آمده حضرت ابوطالب عليه السلام بعضى از شب­ها چندين بار جاى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را تغيير مى­داد. مثلاً اول شب پيامبر صلى الله عليه وآله را در جايى مى­خوابانيد و چند ساعت بعد جاى حضرت را عوض مى­كرد تا مبادا مشركان جاى آن حضرت را مشخص كنند و با استفاده از تاريكى شب به ايشان آسيب برسانند. زمانى كه پيامبر صلى الله عليه وآله در مكه هم بودند اذيت و آزار فراوانى ديدند. امام صادق عليه السلام درباره­ى سختى­هايى كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله رفته بود، مى­فرمايند: «رسول خدا صلى الله عليه وآله هميشه يا گرسنه بودند يا خائف».
در مدينه منوره تشريف آوردند و حكومت بى­نظير اسلام را پايه­گذارى كردند خودشان رئيس حكومت بودند، اما اين­گونه نبودند كه در جايى بنشينند و ديگران از ايشان حراست كنند، بلكه تمام كارها را خود آن حضرت انجام مى­دادند و همه كارها تحت نظر مستقيم خودشان بود. هميشه در جنگ و هراس بودند. هشتاد و چند غزوه و سريّه را در اين هشت نه سال پشت سر گذاشتند. بنابراين سهم پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در سه ويژگى تلاش، صبر و خوش اخلاقى بيش از همه بود. از اين روى بايد حضرتش را الگوى خويش قرار دهيم، چرا كه خداى متعال به اين امر دستور داده، آن­جا كه مى­فرمايد:
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛[13] در رسول خدا[ صلى الله عليه وآله] براى شما الگوى نيكويى وجود دارد».
پس بايد از صبر بى­نظير، تلاش­هاى طاقت فرسا و اخلاق عظيم رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله الگو بگيريم تا رهروى صادق براى آن حضرت باشيم.

:: اخلاق والاى پيامبر صلى الله عليه وآله

هنگامى­كه پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه وآله از مكه به مدينه مهاجرت كردند يكى از خويشاوندان­شان خانه­ى آن حضرت را فروخت و پولش را وارد معاملات ربوى كرد. بعد از مدتى در يكى از جنگ­ها اسير شد و سرانجام اسلام آورد. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هرگز از او نپرسيدند كه خانه و پولم كجاست؟ چرا فروختى؟
رسول خدا صلى الله عليه وآله در امور شخصى، در معاشرت و ديگر امور اسوه و الگو هستند. اگر در طول تاريخ كسى كفايت سياسى داشته، قطعاً پيامبر خدا صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام بوده­اند. حضرت در عين اين­كه رئيس حكومت بودند، غذاى خود را به اصحاب صفه (فقراى مدينه كه در گوشه­ى مسجد مى­زيستند) مى­دادند و خود گرسنه مى­ماندند، در سه وقت نماز جماعت مى­خواندند و جنگ­ها را اداره مى­كردند و سخنرانى­هاى ارشادى فراوانى ايراد مى­فرمودند كه اين امر از كفايت سياسى بى­مانند حضرتش حكايت دارد.
در روايت آمده است: «روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به منزل حضرت زهرا عليها السلام آمدند ـ كه در مدينه بودند نه در مكه ـ و فرمودند: من سه شبانه روز است كه هيچ چيزى نخورده­ام.[14]
اين رئيس حكومت با تمام درآمدهاى دولتى كه در اختيار دارد و تام الاختيار نيز هست، اما با اين وجود براى خود كاخى نسازد، اشياء گران قيمت نخرد، لباس­هاى فاخر نپوشد، فراتر اين­كه سه شبانه روز هيچ غذايى حتى يك نصف خرما براى خوردن نداشته باشد، از چه حكايت دارد؟ آيا در مدينه غذايى نبود؟ كه اين گونه نبود، اما پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله داشته­ى خود را به ديگران مى­بخشيدند. بنابراين تمام پيروان اهل­بيت عليهم السلام با گفتار و رفتار خود، اين پيامبر را به جهانيان معرفى كنند و مطمئن باشند كه با شناختن والايى­هاى رفتارى حضرتش راه او را خواهند پيمود.
داستانى از مرحوم بلاغى به يادم آمد كه به حدود هفتاد سال قبل بازمى­گردد و مرحوم والد (حضرت آيت الله العظمى حاج سيد ميرزا مهدى حسينى شيرازى قدس سره) كه از شاگردان ايشان بودند برايم نقل كردند. ايشان فرمودند: «مرحوم شيخ محمد جواد بلاغى يكى از علماى بزرگ اسلام، دو كتاب درباره­ى اسلام و مسيحيت و يهوديت نوشته است. مرحوم بلاغى مى­گفت: «نسخه­اى از اين دو كتاب را براى بعضى از كشورهاى غيراسلامى فرستادم. بعد از مدتى يكى از علماى غيرمسلمان كه در پى مطالعه­ى آن دو كتاب مسلمان شده بود نامه­اى برايم به اين مضمون نوشت: «شما مسلمانان اين گنجينه­هاى علم و معرفت را داريد و دنيا را محروم كرده­ايد؟ چرا چنين جنايتى را مرتكب مى­شويد؟!».
آن روزها همه جاى دنيا ديكتاتورى حاكم و دروازه­هاى كشورها بسته بود، اما اكنون كه اين همه آزادى و امكانات ارتباطى وجود دارد، چرا اين كار را نكنيم. باور كنيم كه مى­توان اين كار را كرد. البته مى­پذيرم كه زحمت دارد، صبر مى­طلبد و اخلاقِ والا مى­خواهد، اما كاملاً شدنى است. بايد مشكلات را تحمل كرد تا بتوان مانند ابورافع شد؛ همو كـه تمام دارايى­اش را در راه اسلام بخشيد. غافل نباشيم كه ابورافع نه امام بود و نه پيامبر، بلكه يكى از اصحاب خوب رسول خدا صلى الله عليه وآله بود.

:: عرضه اسلام به جهان

دنياى امروز بايد در پى فهم راه و روش پيامبر مكرم اسلام صلى الله عليه وآله باشد تا به سعادت برسد. سرِ نخِ اين امر اطلاع رسانى و گسترش شبكه­هاى ماهواره­اى مرتبط به اهل­بيت عليهم السلام است. بايد مطالب اسلامى و راه و روش حضرت رسول صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام را به دنيا برسانيم تا نتيجه بگيريم. بيان خلاصه­ى قطعه­اى تاريخى كه بحارالانوار نيز آن را نقل كرده با موضوع مناسبت دارد. در آن­جا آمده است: «متوكل از سامرا به دمشق رفته تا براى تفريح و تغيير آب و هوا مدتى كوتاه در آن­جا بماند».
بنا به نقل تاريخ، پس از اتفاقاتى او به خانه­ى مخصوص كنيزكانِ خود رفت. اين بدان معناست كه او براى سفر چند روزه­ى خود نيز خانه­اى مخصوص كنيزكان خود ساخته بود تا در هر لحظه كه مايل باشد به خوشگذرانى بپردازد. مسلماً همين عملِ بنى­اميه و بنى­العباس و مانند آن نمى­گذاشت دنيا مسلمان شود. اصلاً كسى كه در پى كفايت سياسى است مى­تواند به گردش و تفريح برود؟ اينان خود را خليفه­ى پيامبر صلى الله عليه وآله مى­خواندند، ولى در عمل در پى تبهكارى و فساد و ظلم بودند. ممكن نيست چنين افرادى نماينده و خليفه رسول خدا صلى الله عليه وآله باشند؟ چراكه با اخلاق و منش والاى آن حضرت هزاران هزار فرسنگ فاصله دارند و از كمترين سجاياى اخلاقى حضرتش بى­بهره­اند، لذا نمى­توانند صبر و اخلاق عظيم رسول الله صلى الله عليه وآله را در جامعه انعكاس دهند و طبيعى است كه مردم با ديدن چنين افرادى از اسلام بيزار شوند و به كفر بگروند.
در دنياى امروز جاى الگو و اسوه­ى حسنه كه همان راه و روش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين على عليه السلام است خالى است و البته جهانيان سخت نيازمند چنين الگويى هستند. برهمگان، به ويژه جوانان دلسوز شيعه است كه در حد توان خود اين خلأ را پر كنند. البته چنين حركتى همت همه جانبه مى­طلبد كه بايد از هم­اكنون دست به كار شد تا در آينده، حتى اگر طول بكشد، به موفقيت رسيد.

:: شبكه هاى ماهواره اى را گسترش دهيم

امروزه ميليون­ها زائر حسينى پياده و سواره به زيارت كربلاى معلا مى­روند و بزرگ­ترين حماسه­ى حضور را رقم مى­زنند، اما هزاران شبكه ماهواره­اى جهانى حتى يك ثانيه از آن را گزارش نمى­كنند. ما نبايد منتظر باشيم تا آن­ها اين رويداد بزرگ را به رخ جهانيان بكشند، بلكه بايد جوانان مؤمن اقدام كرده، و اين كار را به انجام برسانند، و مطمئن باشند كه فرزندان جوان بيگانگان با اسلام، اسلام را مى­پذيرند و به خداى متعال و رسول اكرم صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين على­بن ابى­طالب عليهما السلام ايمان مى­آورند و دوستدار اهل­بيت عليهم السلام مى­شوند. جوانان امروز و فرزندانِ همين رؤساى حاكمِ بر دنيا عوض مى­شوند، همان گونه كه در تاريخ چنين رويدادهايى فراوان چهره نموده است.

:: اميد هستى

اين دنيا را روزى كسى بايد تغيير دهد و سعادت بشر را فراگير كند. او آقا و مولايمان حضرت بقيةالله الأعظم مهدى موعود عجّل الله تعالى فرجه الشريف است و زمانى­كه تشريف مى­آورند دنياى امروزى را عوض مى­كنند و حكومتى بى­سابقه و بى­نظير تأسيس خواهند كرد، اما نمى­دانيم كه آن روز كى خواهد بود. اميدواريم و دعا مى­كنيم كه زودرس باشد و توفيق بيابيم از جمله كسانى باشيم كه در ركاب آن حضرت حضور يابيم. خداى تبارك و تعالى اراده فرموده كه تنها معصومين عليهم السلام از روز ظهور آگاه باشند. بنابراين خود آن حضرت عجّل الله تعالى فرجه الشريف مى­دانند كه در چه روزى ظهور خواهند كرد. علامه مجلسى رضوان الله تعالى عليه مى­گويد: «از علامات، چنين برداشت مى­شود كه اميدواريم ما ظهور حضرت را درك نماييم».
در هر حال روزى حضرت ظهور مى­كنند، اما مسأله اين است كه بدانيم چه وظيفه­اى داريم؟ باشد كه گامى در راه ايجاد جامعه­اى سعادتمند برداشته باشيم.

:: سخن پايانى

در پايان تأكيد مى­كنم وظيفه­ى مسلّم ما پيروان و دوستداران اهل­بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در چنين روزى (سالروز شهادت رسول اكرم صلى الله عليه وآله) اين است كه هريك به قدر توان خود سعى كنيم با عزمى راسخ سه ويژگى پيش­گفته كه عبارت بودند از تلاش و خستگى­ناپذيرى، صبر و تحمل مشكلات و اخلاق والا را در خود بپرورانيم و ملكه­ى خود سازيم تا بتوانيم تاريخِ به عمد مجهول نگاه داشته شده­ى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و نفس آن حضرت، يعنى اميرالمؤمنين على­بن ابى­طالب عليهما السلام را در كشورهاى اسلامى و در ساير كشورها تعريف كنيم و به دنيا برسانيم. مطمئن باشيم كه همين عمل، دنيا را عوض مى­كند و به سعادت مى­رساند. اميدوارم خداى تبارك و تعالى همگى را موفق بدارد.

وصلى اللّه على محمد وآله الطاهرين


* بيانات مرجع عالى قدر، كه در تاريخ 28 صفر 1431ق. و در سالروز شهادت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ايراد شده است.
(1). بحارالانوار، ج43، ص161.
(2). نك: سوره مائده، آيه 82.
(3). نك: سوره آل عمران، آيه 61.
(4). بحارالأنوار، ج43، ص158 تا161 و معانى الاخبار، ص354.
(5). امالى طوسى، مجلس پنجم، ص134، ح29 و بحارالانوار، ج40، ص126.
(6). مروّج الذهب، ج3، ص475.
(7). سوره توبه، آيه101.
(8). سوره مسد، آيه 1.
(9). بحارالانوار، ج20، ص103.
(10). نام عكرمه بيش از سيصد مرتبه در اين اثر آمده است.
(11). بحارالانوار، ج22، ص274.
(12). سوره­ى مُلك، آيه 15.
(13). سوره احزاب، آيه 21.
(14). نك: بحارالانوار، ج16، ص225.