کد خبر: 12679       تاریخ انتشار: 2 اردیبهشت 1400 - 9 ماه رمضان 1442

در محضر مرجعیت
سلسله جلسات علمی حضرت آیت الله العظمی شیرازی در ماه مبارک رمضان (جلسه پنجم)

 
طبق رسم دیرینه مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی مدظله العالی در شبهای ماه مبارک رمضان، جلسات علمی معظم له و علمای اعلام، مدرسین حوزه علمیه، فضلا و طلاب علوم دینی در بیت ایشان برگزار شد.
 
«جلسه پنجم»
 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام علی محمد وآله الطاهرین
 
از مصادیق باب تزاحم

در ابتدای جلسه این سؤال مطرح شد: اگر نعوذ بالله خانمی مرتکب زنا شود و از آن حامله گردد و همسر تاجری داشته باشد، حال اگر بگوید که فرزند، از او نیست او را می‌کشد، و اگر نگوید، آن فرزند به شخص تاجر ملحق می‌شود و به ناحق از او ارث می‌برد، تکلیف چیست؟

مرجع عالیقدر در جواب فرمودند: این مصداقی از مصادیق تزاحم است، گاهی تزاحم بین دو واجب است و گاهی بین دو حرام. و حتی در مستحب و مکروه نیز می‌آید.

در باب تزاحم باید دید از ادله شرعیه، اهمیت کدام یک استفاده می‌شود، در این مثال به جهتی که مسأله قتل در میان است و قتل از محرمات سبعه بسیار شدیده و از کبائر اولیه است، لذا تجنّب از قتل اهم است، البته اگر مسأله یقینی باشد.

مستحب توصلی

سپس در مورد مسأله مستحب توصّلی بحث شد و کلامی از مرحوم صاحب جواهر نقل شد که ایشان فرموده:

(نعم وقوعه علی وجه العبادة یتوقف علی أن یکون الفعل لأجل أمر الشارع وإرادته، ولا کلام فیه. فإن کل أمر مطلوب یصیر بالنیة وقصد الامتثال عبادة، ویحصل به التقرب، وهذا لا یقتضی توقف حصول المطلوب مطلقاً علی ذلک) جواهر الکلام: ج29، ص22.

معظم له فرمودند: بحثی در این نیست که عبادات، متوقف بر قصد قربت است.

به طور کلی در اینجا دو مسأله است:

1: لفظ مطلق، که ظهور در اطلاق دارد.

2: ارتکاز متشرّعه، که کبرای آن مسلّم و حجّت است.

دیشب مثال زده شد که اگر در دخول به مسجد، پای راست را مقدم کند امّا نه به جهت استحباب، آیا ثواب بر آن مترتب می‌شود؟

یا اگر صله رحم کند، امّا نه لله، بلکه به جهت خجالت کشیدن از طرف، آیا ثواب دارد؟

این تابع همان دو مسأله است که عرض شد، از طرفی مقتضای اطلاق این است که استحباب شرعی و ثواب دارد، اما اگر ارتکاز بر خلاف باشد ارتکاز قرینه بر انصراف می‌شود.

در مواردی مانند احترام والدین یا حسن خلق، از ادله استفاده شده که مطلقاً مطلوبیت دارد حتی اگر نیت قربت نکرده باشد، و چه بسا در مثل این موارد دو اجر داده شود، یکی بر اصل عمل و دیگری بر نیت قربت آن.

ولی بحث در مواردی است که از مناسبت حکم و موضوع و قرائن داخلیه و خارجیه، استفاده مطلوبیت مطلق نشده باشد.

تعلیم سحر توسط هاروت و ماروت

سؤال دیگری که یکی از آقایان مطرح کرد درباره هاروت و ماروت و تعلیم سحر توسط آنها به مردم بود: «وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلٰکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ» (سوره بقره، آیه 102).

سؤال اینجاست که چطور این دو ملک، به مردم تعلیم سحر می‌کردند؟ در صورتی که این کار حرام است؟

مرجع عالیقدر فرمودند: هر چند تعلیم و تعلم سحر از محرّمات است و در روایت دارد:

«من تعلّم السحر قلیلًا أو کثیراً فقد کفر وکان آخر عهده بربه» لکن تعلیم و تعلّم سحر برای ابطال سحر اشکال ندارد، و نه تنها حرام نیست بلکه ممکن است در مواردی واجب شود.

این دو ملک به امر خدا سحر تعلیم می‌دادند تا سحر سحره را ابطال کنند، و لذا به هر شخصی یاد می‌دادند به او می‌گفتند: «لا تکفر»، یعنی: از فراگیری سحر، سوء استفاده نکن، و دیگران را سحر نکن و کافر مشو.

خدای متعال تکویناً این گونه‌ای قرار داده که سحر با سحر ابطال می‌شود. و در روایات و تفاسیر آمده که این دو ملک به جهت ابطال سحر، به مردم سحر یاد می‌دادند.

حامل مقرب یا مرضع

در ادامه یکی از فضلای حاضر در جلسه پیرامون حکم روزه خانم باردار، و خانمی که فرزند شیرخوار دارد، سؤال نمود که اگر روزه برای او یا بچه‌اش ضرر دارد حکم چیست؟

معظم له فرمودند: در این مسأله سه قول مطرح شده، و در عروه و حواشی آن بیان گردیده است.

خانمی که حامل مقرب است، البته (مقرب) خصوصیت ندارد، زیرا (مورد) روایت است نه موضوع آن، یا خانمی که مرضعه قلیلة اللبن است، حال اگر روزه گرفتن برای خودشان و برای بچه ضرر داشته باشد، در این صورت بلا خلاف جایز است افطار کند، اما باید یک فدیه بدهد، و چنانچه تا ماه رمضان سال بعد، بتواند قضا کند باید قضا نماید، و إلا فدیه دوم می‌دهد به جهت سقوط قضا.

صورت دیگر مسأله: چنانچه فقط خودش ضرر می‌بیند به جهت ضعیف البنیه بودنش، باز افطار بر او جایز است، زیرا عرفاً از مصادیق مریض می‌باشد، یا در حکم مریض است.

صورت سوم: اگر بچه ضرر می‌بیند، در این جا نیز جمعی از فقها فرموده‌اند: افطار جایز می‌باشد. زیرا ملحق به مریض است.

ذو العطاش

در مورد ذو العطاش که یک نوع بیماری است. جای بحث است که آیا احساس عطش، موضوعیت دارد یا طریقیت؟

به نظر می‌رسد طریقیت دارد، از این رو افرادی، مانند بیماران کلیوی که چه بسا احساس عطش نمی‌کنند اما بدن آنان، احتیاج به آب دارد، جایز است آب بخورند.

حامل مقرب و مرضعه قلیله اللبن هر دو عرفاً، مریض به شمار می‌آیند، زیرا ضعف بنیه حکم مرض را دارد، در این صورت می‌توان به اطلاق دلیل تمسک کرد.

تعارض بین استخاره و کلام طبیب

سؤال شد: اگر کسی به استخاره عقیده بسیار دارد، و تعارض شد بین کلام دکتر متخصص و استخاره، تکلیف چیست؟ مثلاً طبیب گفت: روزه برای او ضرر دارد ولی استخاره بر خلاف آن بود؟

معظم له فرمودند: استخاره دلیل نیست، اما طبیب خبره ثقه قولش حجت است.

بله اگر شخص مکلف بر خلاف نظر طبیب، خودش می‌دانست که روزه برای او ضرر ندارد، یا اینکه ضرر دارد، ملاک تشخیص خود اوست.

در عروه این مسأله مطرح می‌باشد که ملاک، فعلیت ضرر یا احتمال ضرر، به تشخیص خود مکلف است. و اگر دکتر حاذق ثقه گفت: ضرر ندارد ولی خود شخص برایش محرز بود که روزه ضرر دارد یا احتمال ضرر بدهد، ملاک خودش است.

و این که می‌گوییم احتمال ضرر حکم ضرر را دارد، به جهت این است که احتمال ضرر مرتبه‌ای از ضرر است عرفاً و عقلائیاً، از طرف دیگر اگر احراز ضرر لازم بود، در بسیاری از موارد إضرار لازم می‌آمد، و مکلف در ضرر واقع می‌شد، زیرا چه بسا احراز ضرر نباشد، اما احتمال عقلائی داشته باشد و در این صورت احتمالش منجز است.

بله اگر ضرر برای خود شخص، محرز نباشد نه سلباً و نه ایجاباً، یعنی شک داشته باشد، در این صورت به حرف طبیب عمل می‌کند.

سؤال شد: آیا احتمال ضرر نباید عقلائی باشد، یعنی عموم العقلاء چنین احتمالی بدهند، و الا ممکن است بعضی با این بهانه، روزه نگیرند؟

معظم له فرمودند: مرحوم صاحب عروه در جایی فرموده که باید احتمال عقلائی باشد، اما جماعتی از فقها بر آن اشکال کردند، و به نظر می‌رسد این اشکال فی محله باشد، یعنی اگر بین خود و خدایش، احتمال ضرر می‌دهد همین کافیست، و دلیل نداریم که این احتمال باید عقلائی باشد. بله بهانه امر دیگری است که خود شخص بر آن واقف است.

سؤال شد که اگر شخص، قطاع یا وسواس باشد چطور؟

معظم له فرمودند: علما قطع را مطلقاً حجت می‌دانند، و تنها مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء فرموده که قطع قطاع حجت نیست.

بنابراین اگر قطع داشت و ملتفت نبود که قطاع است، قطع او برای خودش حجت است، خلاصه (لا ضرر و لا حرج) شخصی است نه نوعی، یعنی ملاک خود مکلف است.

گفته شد: برخی از قطاع، به مریض و بیمار تعبیر کرده‌اند، یعنی مریض ذهنی است.

ایشان فرمودند: این دلیل نمی‌شود تا قطع را به دو قسم تقسیم کنیم، حجیت قطع ذاتی است و قابلیت جعل و رفع ندارد.

گفته شد: در مورد قطع که حجیت ذاتی است بله، اما در احتمال ضرر چطور؟ اگر قطاع احتمال ضرر بدهد، آیا بر او حجت است؟ و می تواند افطار کند؟

معظم له فرمودند: همانطور که خود ضررِ مقطوع، برای قطاع رفع می‌شود، در احتمال ضرر نیز باید گفت که رفع می‌شود، زیرا احتمال ضرر نیز منجز است.

سؤال شد: اگر حجیت را به معنای منجزیت و معذریت بدانیم، آیا عقلاء قطاع را معذور می‌دانند؟

معظم له فرمودند: اگر باور کنند که قطع داشته نه اینکه بهانه کرده، او را معذور می‌دانند. قطع اگرچه غیر متعارف است، مُعذّر و مُنجّز است.

مثلاً در باب استطاعت حج، یکی از شروط: خلو السرب است، و این مسأله، نوعی نیست بلکه شخصی است، افراد مختلف هستند یکی شجاع است و اقدام می‌کند، یکی ترسو است و اقدام نمی‌کند، بنابراین: ضرر و حرج واحتمال آن، شخصی است.

سؤال شد که اگر شخصی خود را مریض می‌دانسته و روزه نگرفته، بعد کشف می‌شود که روزه برایش ضرر نداشته است، حکمش چیست؟

معظم له فرمودند: تکلیف، بر یقین فعلی بار می‌شود، و کشف خلاف مسأله دیگری است، (لا ضرر) می‌گوید: اگر فعلاً ضرر یا احتمال ضرر هست، الآن تکلیف ندارد، اما اگر بعداً معلوم شد تشخیصش اشتباه بوده، باید روزه را قضا کند.

قطع موضوعی

سؤال شد: در قطع موضوعی چطور؟

معظم له فرمودند: در قطع موضوعی بحثی نیست، زیرا باید دید، شارع چه حدودی برای آن قرار داده است، و از دلیل چه برداشت می‌شود.

تمام مباحث درباره قطع طریقی است. اما در قطع موضوعی که برای آن مثال می‌زنند به روایت نحوه شهادت که حضرت (صلی الله علیه وآله) فرمودند: آفتاب را ببین اگر اینطور دیدی و برایت اینگونه روشن بود شهادت بده وگرنه شهادت نده.

«ورَوَی ابن عَباس أن النبی (صلی الله علیه وآله) سُئِلَ عَن الشَهادَةِ، فقال: تَرَی الشمسَ؟ علی مثلها فَاشهَد أو دَعْ» المبسوط: ج8، ص172.

با آنکه در مورد روایت، که شهادت است، می‌تواند از روی اماره و بینه شهادت داد.

و الآن مثالی برای قطع موضوعی در احکام شرعیه در خاطر ندارم.

بله بعضی نذر را مثال زده‌اند که اگر نذر کند چنانچه قطع پیدا کند مریضش خوب شده، صدقه بدهد، حال اگر مریض، واقعا خوب نشده ولی او قطع پیدا کرده که خوب شده، یا برعکس، مریض خوب شده ولی او قطع ندارد، حکمش چیست؟

اینجا بعضی فرموده‌اند: مصداق قطع موضوعی است.

سؤال شد: نسبت به قطع قاضی، حکم چیست؟

معظم له فرمودند: مسأله مورد خلاف است، در بعضی موارد ممکن است قطع برای خودش هر چند غیر متعارف بوده حجت باشد، اما برای غیر، بحث دیگری است.

سؤال شد: اگر مقلد قطع به خطای مجتهد پیدا کند؟

ایشان فرمودند: متسالم بین فقهاست که اگر مقلد یقین به خطای مجتهد در حکم یا مستند آن پیدا کند، در این صورت در این مورد نمی‌تواند تقلید کند زیرا دلیل تقلید اعم نیست.

کذب علی الله

سؤال دیگری که مطرح شد: اگر در حال روزه به دروغ بگوید: خدا شاهد است که چنین و چنان، و دروغ بگوید، این نسبت کذب به خدا می‌باشد، اما چنانچه بگوید: خدا را شاهد می‌گیرم که... و مطلب دروغی را بگوید، این چطور؟

معظم له فرمودند: اولی نسبت کذب حساب می‌شود و مبطل روزه است، اما دومی چنانچه عرفاً با اولی یکی باشد که ظاهرش همین است، نسبت کذب بوده و مبطل صوم است.

شخصیت زید بن علی علیه السلام

در پایان جلسه یکی از آقایان در مورد زید بن علی، فرزند امام سجاد علیه السلام سؤال کرد که شخصیت ایشان چگونه است؟ در رجال کشی روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت بر او رحمت فرستادند.

مرجع بزرگوار در پاسخ فرمودند: روایات در مورد زید مختلف و متعارض است. ولی برداشت این است که خود ایشان خوب بوده است و ترجیح با روایات مادحه می‌باشد. اگر هم در قیامش اشتباهی بوده معذور است. و این برداشت، نظر عده‌ای از بزرگان نیز می‌باشد.

همین اختلاف، در مورد شخصیت مختار ثقفی نیز هست.
 
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین