کد خبر: 5101       تاریخ انتشار: 9 بهمن 1395 - 29 ربيع الثاني 1438

به مناسبت سالگرد فتوای تاریخی تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی؛
پیروی از مرجعیت، راه رهایی از چنگال استعمار

 
فتوای تاریخی مجدد اسلام حضرت آیت الله العظمی سید محمد حسن شیرازی قدس سره (سید الطائفه، جد مادری و عموی پدر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی دام ظله) در اواخر ربیع الثانی 1309 سبب شد تا ایران اسلامی از چنگال قوی ترین استعمارگر جهان رهایی یابد که برای استعمار نظامی و فرهنگی این کشور کاملاً آماده شده بود و برای به فساد کشاندن ایران، بنا به برآورد تاریخ، چهارصد هزار متخصص در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، شیراز، تبریز و شهرهای کوچک و روستاها پراکند.

در نهایت در تاریخ 19ماه جمادی الاول سال 1309 قمری ملت مسلمان ایران با پیروی از مرجعی هوشیار و فداکاری همه جانبه در این عرصه پیروز شد و واگذاری امتیاز تنباکو به استعمار پیر انگلستان که چین نهصد میلیونی و هند چهارصد میلیونی بخشی از مستعمره آن بودند، لغو شد.

ماجرا این گونه بود...

ناصرالدین شاه در جریان سفری که به لندن داشت با استقبال فراوان غربی ها مواجه شد ولی از نیت های پلید آنان آگاه نبود.

غربی ها در این سفر از شاه می خواهند که امتیاز توتون و تنباکو را به مدت پنجاه سال در انحصار آنان قرار دهد. سپس یازده شرط مطرح می کنند که خلاصه آن این است که بدون توجه به سود و زیان، سالانه پانزده هزار لیره به خزانه سلطان بفرستند و این مبلغ به تمامی در مدت پنج ماه ارسال گردد وکشاورزان حق خرید و فروش یا انتقال محصول خود را بدون اجازه صاحب امتیاز ندارند. صاحب امتیاز نیز باید کل محصول تنباکو را خریداری کند و فروشنده حق امتناع ندارد. هم چنین مقرر شد صاحب امتیاز حق دارد به منظور ایجاد انبار دخانیات، زمین خریداری کند و باید طی یک سال پس از انعقاد قرارداد به این شرط ها عمل شود.

شاه با این قرارداد موافقت کرد و سند این امتیاز در دو نسخه تنظیم گردید و ناصرالدین شاه آن را مهر و امضا کرد. در پی این تفاهم نامه هیئتی به اسم کمپانی به تهران آمد و فعالیت های خود را آغاز کرد. در پی انتشار این خبر در ایران غوغایی به پا شد و مردم درباره نادرستی این معامله شعار سر دادند و از جمله گفتند: فقط عوائد دخانیات اصفهان به تنهایی بیست هزار لیره در سال است و برشاه خرده گرفتند. وقتی کار هیئت یاد شده تمام شد، قصد رفتن به شیراز کردند ولی اهالی شیراز اجتماع کردند و مانع ورود این هیئت به شهر شدند. در این میان حکومت دخالت نمود و بعد از تبعید پنهانی سید علی اکبر شیرازی، بزرگ ترین عالم شیراز، به زور اعضای هیئت را وارد شهر کرد.

در پی این اقدام اوضاع شهر متشنج و بازارها تعطیل شد و سید علی اکبر شیرازی به همراه گروهی از علما راهی سامرا شدند و از میرزای شیرازی کمک خواست. مردم آذربایجان هم به همین نحو عمل کردند و شکایت های فراوانی صورت گرفت.

یکی از کسانی که درباره این موضوع برای میرزای شیرازی نامه فرستاد سید جمال الدین افغانی بود که به مخالفت با شاه برخاسته و نسبت به اعطای امتیاز تنباکو از سوی شاه به انگلستان به شدت اعتراض کرده بود. شاه نیز او را از ایران بیرون راند و وقتی سید جمال الدین به بصره رسید نامه ای طولانی و رسا خطاب به میرزای شیرازی نوشت و طی آن از میرزا استدعای فریادرسی و یاری کرد. خبر نگارش این نامه در آن زمان در همه جا پیچید و نسخه ای از آن به نجف رسید. در این نامه پس از بسم الله چنین آمده بود:

حقیقت را می گویم، این نامه خطاب به روح شریعت محمدی است در هر جا باشد و هر مکان قرار گیرد و درخواست عاجزانه امت اسلام است که به پیشگاه علما و نفوس پاکی که زمام امور امت را به دست گرفته اند عرضه می شود دوست دارم این نامه را بر همه دانشمندان عرضه کنم هر چند عنوان آن خاص است.

پیشوای دین! پرتو درخشان انوار ائمه! پایتخت دیانت! زبان گویای شریعت! جناب حاجی میرزا محمد حسن شیرازی (خدا قلمرو اسلام را به وسیله او محفوظ بدارد و نقشه شوم کفار پست را به واسطه وجود او بر هم زند). خدا نیابت امام زمان را به تو اختصاص داده و از میان طائفه شیعه تو را برگزیده و زمام ملت را از طریق ریاست دینی به دستت نهاده و حفظ حقوق ملت را به تو واگذارده و برطرف ساختنِ شک و شبهه را از دل های مردم جزء وظایف تو قرار داده است.

وی در ادامه می نویسد: فرمان شما در میان همه نافذ است و هیچ کس یارای مقابله با آن را ندارد و شما اگر بخواهید می توانید آحاد ملت را بر سر یک کلمه گرد هم آورید؛ کلمه ای که از کیان حق خطاب به جان اهل حق صادر می شود تا مایه هراس دشمنان خدا و دشمنان امت گردد.

سپس از میرزا کمک می خواهد و او را به ورود در این مسئله فرا می خواند و می گوید: شما روح خفته در یکایک ملت هستید. بدون شما هیچ یک از امت بر نمی خیزد و جز به یاری شما وحدت کلمه نخواهند یافت. اگر به حق قیام کنید همه بر خواهند خواست و پیروزی از آن آنان خواهد بود.

سپس درباره رفتار ناشایست شاه و اهانت او به علما و پشتیبانی او از کفار و نیز رفتار ناشایست غلامان حلقه به گوش و حقیرِ شاه سخن می گوید که پیکر بیمار او را از حرم حضرت عبدالعظیم تا دارالحکومه روی برف ها کشیدند و به همراه عده ای از سربازان، به خانقین، و از آن جا به بغداد منتقل کردند. او هم چنین می افزاید: شاه از قبل به والی نامه نوشته و از او خواسته بود مرا از بصره دور کند؛ چون می دانست اگر مرا به حال خود رها کند نزد شما می آیم».

او شکایت نامه خود را این گونه به پایان می رساند: «وقتی دیدم دستم از آن جناب کوتاه است از نوشتن شکوائیه خودداری کردم. اما هنگامی که مجتهد قدوه حاج سید علی اکبر پا به بصره نهاد و از من تقاضا کرد نامه ای خطاب به آن بزرگ مرد دینی بنویسم و طی آن همه این غائله ها و حوادث را شرح دهم بی درنگ چنین کردم و می دانستم خدای متعال به دست شما [فرج و] کار جدیدی حاصل خواهد فرمود والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته».

بدین ترتیب از سوی علما و اشراف و تجار، نامه ها و شکوائیه های متعددی به میرزای شیرازی ارسال شد. در نتیجه میرزا نامه ای به ناصرالدین شاه نوشت و در آن همه چیزهای لازم را به نیکی شرح و توضیح داد. اما شاه در جواب نوشت که روا نیست شاه از حرفی که زده است برگردد و با توجه به ضعفی که دارد توان رویارویی با آنان را ندارد و به کنسولِ حامل نامه سفارش کرد تمام تلاش خود را برای راضی کردن میرزای شیرازی به کار برد. ولی میرزا این عذر و بهانه های واهی را نمی پذیرفت و در پاسخ او نامه ای متضمن دلایل محکم نوشت و نادرستی این معامله فاسد را ثابت می کرد و در پایان مرقوم فرمود: اگر دولت از جواب دادن ناتوان باشد ما عاجز نیستیم و اگر نمی تواند پاسخ دشمن را بدهد و حقوق مردم را مطالبه نماید بگذارید ما این کار را انجام دهیم.

وقتی شاه اقدامی نکرد و تشنجات افزایش یافت و مردم از این معامله فاسد به فریادخواهی پرداختند، میرزای شیرازی فتوای خود را که بازتاب آن در تمام جهان اسلام به گوش رسید صادر کرد. در این فتوا پس از بسم الله آمده بود: «از امروز استعمال توتون و تنباکو به هر شکل که باشد حرام است و کسی که آن را استعمال کند مانند کسی است که با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به جنگ برخاسته است». این فتوا پژواک گسترده و نفوذ عجیبی در میان مردم یافت و در پی صدور آن، مردم قلیان ها را شکستند و چوب های آن را به سمت صاحبان امتیاز پرت کردند و حکومت ایران در برابر این فتوا که کمر صاحبان امتیاز را خرد کرد دچار اضطراب شد. مردم همگی به شکل عجیب و بی سابقه ای از تدخین تنباکو خودداری کردند و این اعتصاب فقط به مسلمانان اختصاص نداشت بلکه یهودی ها و زردشتی ها و پیروان دیگر ادیان هم با مسلمانان همراهی کردند و می گفتند: این فتوا حکم محترمی است که باید به آن گردن نهاد و تخلف از آن جایز نیست.

سپس حکومت تلاش کرد و بر علما فشار آورد تا فتوایی در مجاز بودن توتون و تنباکو صادر کنند ولی این کوشش ها بی ثمر ماند. وقتی وزیر ناصرالدین شاه از حاج میرزا محمد حسن آشتیانی، بزرگ ترین عالم تهران، خواست بر ضد فتوای میرزا فتوایی صادر کند، مرحوم آشتیانی گفت: مولایمان میرزای بزرگ، سید الشریعه و پیشوای شیعه و پناه امت و نایب ائمه است. حکم ایشان مطاع و فرمانشان لازم الاتباع است و ما بندگان او هستیم و در هر چه فرمان دهد مطیع ایشان می باشیم؛ چون کسی که از فرمان ایشان سر برتابد مانند مشرک است.

از این رو وزیر یاد شده و نیز حکومت از این کار ناامید، و مجبور شدند امتیاز را ملغی کنند. در نتیجه صاحبان امتیاز از ایران بیرون رفتند و با دست خالی به اروپا بازگشتند. مردم از این پیروزی بسیار شاد شدند و این خبر به کشورهای دیگر هم رسید و در جراید نیز انتشار یافت. در پی این ماجرا مرحوم میرزای شیرازی که دست به تجدید دولت و ملت زد، به آیت الله مجدد شهره گردید.